«خشم قلمبه» رو دوست داشتم. از اون نمایشهاست که اول فکر میکنی فقط قراره یک نمایش کودک ببینی و چند تا بچه رو سرگرم کنی، ولی وسطش میبینی خودت هم داری به خیلی چیزها فکر میکنی!
موضوع خشم خیلی ساده و قابل لمس مطرح شده، بدون اینکه نمایش بخواد مدام به مخاطب بگه «این کار درسته، اون کار غلطه». اتفاقاً قشنگی کار برای من همین بود که کمکم میفهمی پشت عصبانیت روژان، فقط یک دختر عصبانی نیست؛ کلی احساس و حرف نگفته وجود داره. همین باعث شد شخصیتش برام واقعیتر و دوستداشتنیتر بشه.
و واقعاً باید از بازی روژان (سوده سعدایی)بگم؛ خیلی خوب بود! انرژی، عصبانیت، واکنشها و حتی لحظههایی که از شدت خشم از کنترل خودش خارج میشد، خیلی طبیعی و باورپذیر بود. چیزی که بیشتر دوست داشتم این بود که بازیگر فقط «عصبانی بودن» رو بازی نمیکرد، بلکه احساسات پشت این خشم هم دیده میشد و همین باعث میشد با روژان همراه بشیم، نه اینکه فقط تماشاش کنیم.
به نظرم «خشم قلمبه» هم برای بچهها سرگرمکنندهست و هم برای بزرگترها حرفهایی داره که شاید بد نباشه گاهی خودمون هم بهشون فکر کنیم؛ اینکه
... دیدن ادامه ››
همیشه پشت یک عصبانیت، فقط عصبانیت نیست…
من که واقعاً از دیدنش لذت بردم و بهخصوص بازی روژان خیلی توجهم رو جلب کرد. از اون نمایشهایی بود که وقتی تموم شد، حس کردم هم بچهها چیزی با خودشون بردن، هم بزرگترها ❤️