دور دوم «روایت معلق بعد بازگشت» در بوتیک هنر ایراندور دوم اجرای «روایت معلق بعد بازگشت» به کارگردانی محمد علیدادی در بوتیک هنر ایران به صحنه میرود.
به گزارش خبرگزاری مهر، دور دوم اجرای نمایش «روایت معلق بعد بازگشت» به نویسندگی احسان جواهری و کارگردانی محمد علیدادی از یکشنبه ۱۷ خرداد ساعت ۲۰:۳۰ در سالن ۶ بوتیک هنر ایران روی صحنه میرود.
در خلاصه داستان این نمایش آمده است: «یه یادگاری، یه خاطره، یه گذشته، یه چیزی شبیه به اینکه بخوای روایت معلق بعد از بازگشت یا روایتی معلق از رفتن یا نبودن بهت این خبر رو بده.»
احسان جواهری، کتایون شجاعی، میترا سلیمانی، رضوان بخشی، محمد وفائیان، ونوس اسدی، محمد امین بندرزاده، کیمیا شول و امیرعلی انتخابی نیکو بازیگرانی هستند که در این نمایش به ایفای نقش میپردازند.
نگار امیری به عنوان مجری طرح و سونیا اسماعیلی به عنوان مشاور کارگردان و بازیگردان در این نمایش حضور دارند.
از دیگر عوامل این نمایش میتوان به روابط عمومی: علی یونسی، مدیر تبلیغات: مریم رازقی، طراح پوستر: ایمان جواهری، مدیر اجرایی: ویدا دستورانی و منشی صحنه: نیایش دستورانی اشاره کرد.
علاقهمندان میتوانند بلیت این نمایش را از سایت تیوال یا گیشه بوتیک هنر ایران تهیه کنند.
نشست بررسی نمایش «تلخاب» برگزار میشودنشست تحلیل و بررسی نمایش «تلخاب» با حضور کارشناسان این حوزه در موسسه روان تحلیلی همراه برگزار میشود.به گزارش تئاترآنلاین، نشست تحلیل و بررسی نمایش «تلخاب» نوشته رها پوررحمتی به کارگردانی عباس اقسامی با تهیهکنندگی سعید آقاخانی و محسن عباسی روز جمعه بیستونهم خرداد ساعت ۱۱ تا ۱۳ در موسسه روان تحلیلی همراه برگزار میشود.
در این نشست تحلیلی، میثم پورغلامی (روانپزشک و رواندرمانگر روانکاوانه)، امین خیراللهی (روانپزشک و رواندرمانگر روانکاوانه) و رها پوررحمتی (روانشناس و نویسنده نمایش تلخاب) به نقد و بررسی این اثر که در تالار مولوی روی صحنه است، خواهند پرداخت.
این نمایش روایتی از زندگی زنی در دربار قاجار است که مفاهیمی همچون اسارت در میل دیگری، شرم و ترس از نداشتهها را به تصویر میکشد.
علاقهمندان میتوانند برای حضور در این نشست به موسسه روان تحلیلی همراه به آدرس خیابان شریعتی، پایین تر از حسینه ارشاد، خیابان کوشا، پلاک ۵ مراجعه کنند.
گفتوگو با محمد علیدادی، کارگردان «روایت معلق بعد از بازگشت»نمایشی از زندگی زیر سایه جنگمحمد علیدادی، نویسنده و کارگردان نمایش «روایت معلق بعد از بازگشت» براین باور است که این اثر روایتی از جنگ است که به یک زمان و یک جغرافیا محدود نمیشود و به زندگیهایی میپردازد که در سایه این اتفاق شوم، مسیر طبیعی خود را از دست میدهند.
نگار امیری: تئاتر در بسیاری از بزنگاههای تاریخی تلاش کرده روایتگر تجربههای انسانی در مواجهه با بحران باشد؛ تجربههایی که گاه در دل جنگها شکل گرفته و به بخشی از حافظه جمعی یک جامعه تبدیل شدهاند. نمایش «روایت معلق بعد از بازگشت» به نویسندگی و کارگردانی محمد علیدادی که این شبها در بوتیک هنر ایران روی صحنه میرود نیز با چنین رویکردی شکل گرفته است.
این اثر با بهرهگیری از فضایی مینیمال و استفاده از تصاویر و ویدئوهای آرشیوی، تلاش میکند مخاطب را با تجربهای احساسی و تأملبرانگیز از پیامدهای جنگ مواجه کند؛ تجربهای که اگرچه ریشه در یک مقطع تاریخی دارد اما از مرز زمان و جغرافیا عبور میکند.
به بهانه اجرای این نمایش، با محمد علیدادی درباره شکلگیری ایده اثر و دلایل اجرای این نمایش در شرایط امروز جامعه گفتوگو کردیم که در ادامه میخوانید:
نمایش «روایت معلق بعد از بازگشت»، اگرچه از دل یک موقعیت تاریخی مشخص شکل گرفته است، اما در واقع محدود به همان مقطع نیست. دلایل پرداختن به این نمایش را چگونه برمیشمارید؟
نمایش ما درباره انسانهایی است که جنگ آنها را از ما گرفت؛ درباره ناگفتههایی که هرگز فرصت بیان پیدا نکردند و زندگیهایی که ناخواسته ناتمام ماندند. به نوعی میتوان گفت این نمایش روایت تمام آن سرنوشتهایی است که در سایه جنگ، مسیر طبیعی خود را از دست دادند. برای من، جنگ تنها یک پسزمینه تاریخی نیست، بلکه بستری است برای روایت تجربه انسانی از فقدان، انتظار و ناتمامی.
به نظر میرسد ساختار اثر به گونهای است که حتی با حذف عناصر مستقیم مرتبط با جنگ نیز میتواند در دورههای مختلف قابل اجرا باشد. چرا جنگ را محور اصلی کار قرار دادید؟
بله، کاملاً. موضوعی که در این نمایش مطرح میشود، موضوعی انسانی است و به یک زمان یا جغرافیای خاص محدود نمیشود. جنگ در اینجا بیشتر به عنوان یک وضعیت انسانی مطرح است تا صرفاً یک واقعه تاریخی.
به همین دلیل ما در نمایش، شخصیتی افغان را نیز اضافه کردهایم. حضور این شخصیت در واقع اشارهای است به جهانی که همچنان درگیر جنگ است. این انتخاب به مخاطب یادآوری میکند که مسئله جنگ، مسئلهای جهانی است و تجربه فقدان و ویرانی در نقاط مختلف جهان تکرار میشود.
با توجه به این ظرفیت، چرا به سمت بازنویسی نمایش و اشاره مستقیمتر به بحرانهای روز جامعه نرفتید؟
به باور من، یکی از ویژگیهای مهم تئاتر لایهمند بودن آن است. تئاتر قرار نیست همه چیز را به شکل مستقیم و شعاری بیان کند. ما در نمایش از جنگ صحبت میکنیم، اما هر مخاطب میتواند با توجه به تجربه زیسته خود، برداشت متفاوتی از آن داشته باشد. برای مثال، در همین جنگ دوازدهروزه اخیر متوجه شدم که نگاه و برداشت بسیاری از اطرافیانم نسبت به مفهوم جنگ تغییر کرده است. این تغییر ناشی از همان ترس و اضطرابی است که در ذات جنگ وجود دارد. بنابراین تلاش کردیم فضایی ایجاد کنیم که مخاطب بتواند با تجربه شخصی خود به اثر نزدیک شود و معنای آن را در ذهن خود کامل کند.
طراحی صحنه در این نمایش بسیار مینیمال است و در کنار آن از ویدئو نیز استفاده شده است. این تصاویر آرشیوی هستند یا برای اجرا تولید شدهاند؟ استفاده از ویدئو چه نقشی در روایت دارد؟
در این اثر از تصاویر و فیلمهای آرشیوی استفاده کردهایم. هدف ما این بود که بتوانیم حس و فضای مورد نظر را به شکل مؤثرتری به مخاطب منتقل کنیم. این تصاویر کمک میکنند حافظه جمعی تماشاگر فعال شود و او بتواند ارتباط عاطفی عمیقتری با موضوع برقرار کند. در کنار آن، طراحی مینیمال صحنه نیز انتخابی آگاهانه بود. ما نمیخواستیم صحنه پر از عناصر بصری باشد که تمرکز مخاطب را از روایت اصلی دور کند. به همین دلیل سادگی صحنه و استفاده از تصاویر آرشیوی در کنار یکدیگر قرار گرفتند تا فضای ذهنی و احساسی اثر تقویت شود.
نمایش شما در سالن مهرگان اجرا میشود؛ سالنی که نسبت به برخی سالنهای دیگر کمتر شناخته شده است. چرا این سالن را برای اجرا انتخاب کردید؟
انتخاب سالن مهرگان چند دلیل داشت. نخست اینکه شرایط مالی و توافقی که میان سالن و گروه تهیه و تولید شکل گرفت، امکان اجرای نمایش را برای ما فراهم کرد. از سوی دیگر، زمان اجرا برای ما اهمیت زیادی داشت. ما معتقد بودیم پیام این نمایش باید در همین مقطع زمانی مطرح شود. به همین دلیل ترجیح دادیم اجرای نمایش را به تعویق نیندازیم و در همان زمانی که امکانش فراهم شد روی صحنه ببریم.
با توجه به شرایط بحرانی جامعه، برخی گروههای نمایشی ترجیح میدهند اجرای آثار خود را به زمان دیگری موکول کنند. چرا شما چنین تصمیمی نگرفتید؟
از نگاه ما، تئاتر هنری است که در تمام دورههای بحران حرفی برای گفتن داشته است. در بسیاری از مقاطع تاریخی، تئاتر یکی از مهمترین فضاها برای بیان دغدغههای اجتماعی بوده است. «روایت معلق بعد از بازگشت» نیز از همین منظر شکل گرفته است. البته حضور تماشاگر برای هر گروه نمایشی بسیار مهم و دلگرمکننده است، اما در کنار آن ما نوعی تعهد اجتماعی نیز احساس میکنیم.
به باور من، در شرایط بحرانی گفتن و روایت کردن اهمیت بیشتری پیدا میکند. تئاتر میتواند فضایی برای تأمل، همدلی و گفتوگو ایجاد کند و همین مسئله دلیل اصلی ما برای اجرای این نمایش در شرایط فعلی بود.
به کارگردانی «حسین کشفی اصل» در تماشاخانه هیلاج «سلسله دروغ» نمایشنامهخوانی میشودحسین کشفی اصل، نمایشنامهخوانی «سلسله دروغ» را در تماشاخانه هیلاج برگزار میکند.به گزارش روابطعمومی گروه، نمایشنامهخوانی «سلسله دروغ» به نویسندگی و کارگردانی حسین کشفی اصل، روز پنجشنبه ۲۸ خردادماه در تماشاخانه هیلاج روی صحنه میرود.
کشفی اصل،که این متن را با اقتباسی از نمایشنامه «در پوست شیر» اثر «شون اوکیسی» شاعر و نمایشنامهنویس ایرلندی، نوشته و کارگردانی کرده، در این رابطه میگوید: «نمایشنامه در پوست شیر» را حدود ۲۸ سال پیش خواندم و آن را در غالب اجرایی متشکل از همدورهایهای خودم در ۲۵ سال پیش کارگردانی کردم که آن نمایش، یک اجرا بیشتر نداشت. شرایط و شکل و ساختار تئاتر آن سالها نسبت به امروز متفاوت بود. در تمام این سالها، نمایشنامه «در پوست شیر»، گوشهای از ذهن من بوده است. اکنون تلاش کردم با توجه به شرایط اجتماعی کشورم، اقتباسی وفادارانه از آن متن انجام بدهم.
در خلاصهداستان این نمایشنامه آمده: «ما در سلسلهی دروغها زندگی میکنیم. جایی که هر لبخند، یک نقاب و هر کلمه، یک تله است».
مصطفی خسروجردی، امیرعباس حیدری، محمدرضا علیمحمدی، کوثر باصری، حامی حاتمی، صبا سبحانی، بهادر خسروجردی، مانا دارابی، محمد امین و میکائیل ضیائیفرد، بازیگران این اجرا به ترتیب خوانش نقش هستند.
سایر عواملی که در این اجرا، حسین کشفی اصل را همراهی میکنند، عبارتند از: پرویز گوهریراد (عکاس)، محمد لهاک (طراح پوستر)، احمدرضا حجارزاده (امور رسانه و اطلاعرسانی).
گفتنی است نمایشنامهخوانی «سلسله دروغ»، پنجشنبه ۲۸ خردادماه ساعت ۱۹:۳۰، در تماشاخانه هیلاج به نشانی خیابان کریمخان، خیابان ایرانشهر،کوچه سمندریان (مهاجر)، پلاک ۲۲، روی صحنه میرود.
علاقهمندان به تماشای این اجرا، برای رزرو و تهیه بلیت میتوانند به سایت تیوال مراجعه کنند.
«روایت معلق بعد بازگشت» حرفهای زیادی برای گفتن از روزهای سخت دارد نمایش «روایت معلق بعد بازگشت» دور دوم اجراهای خود را در بوتیک هنر ایران آغاز کرده و این روزها روی صحنه میزبان مخاطبان است.احسان جواهری، نویسنده و بازیگر این اثر در گفتوگو با سینما رسانه، درباره شکلگیری نمایش میگوید: «ایده اولیه کار از سوی کارگردان نمایش، آقای علیدادی، مطرح شد و من از همان ابتدا از آن استقبال کردم، چون احساس میکردم این ایده حرفهای زیادی برای گفتن دارد و میتواند بخشی از روزهای سخت را به تصویر بکشد؛ روزهایی که در آن انسانهای مظلوم و بیگناه بسیاری جان خود را از دست دادند. آنچه مرا به نوشتن این اثر ترغیب کرد، یاد بچهها، نوجوانها و جوانهایی بود که گاهی بینام و نشان از میان ما رفتند؛ کسانی که شاید امروز ما بخشی از زندگیمان را مدیون آنها باشیم.»
او با اشاره به فضای اثر ادامه میدهد: «بخشی از جهان نمایش به گذشته و خاطرهها مربوط میشود؛ به یادگاریهای کوچکی که از برخی انسانها باقی مانده است. این یادگاریها میتواند یک عکس، یک پلاک، یک لباس یا هر نشانهای باشد که رد حضور یک انسان را در زندگی دیگران حفظ میکند.»
جواهری درباره فضای تعلیق و ابهام در روایت نمایش توضیح میدهد: «بخشی از این ابهامها ریشه در واقعیت دارد و بخشی هم در فرآیند نوشتن شکل گرفته است. داستانهای زیادی وجود دارد از آدمهایی که سرنوشتشان در هالهای از ابهام باقی مانده و خبری از آنها در دست نیست. همین واقعیتها کمک کرد تا تعلیق در نمایش به شکل طبیعی و باورپذیر شکل بگیرد.»
او درباره ساختار زمانی اثر نیز میگوید: «این نمایش زمان و مکان مشخصی ندارد و روایت مدام میان گذشته، آینده و گاهی حال در حرکت است. اتفاقات در چارچوب زمانی معینی محدود نمیشود و به همین دلیل انتخاب ژانر سورئالدرام برای این اثر انتخابی مناسب بود.»
این نویسنده و بازیگر درباره نسبت نمایش با مخاطب تأکید میکند: «در این اثر، مخاطب هم به نوعی جزئی از داستان محسوب میشود. ممکن است بسیاری از اتفاقاتی که در قصه رخ میدهد برای خود او یا اطرافیانش نیز تجربه شده باشد و تماشاگر هنگام خروج از سالن با خود بگوید این داستان چقدر به زندگی من شباهت دارد.»
جواهری همچنین درباره نقش خود در این نمایش میگوید: «رضا آهو پسری است که همراه دوستش وارد کار قاچاق میشود و در ادامه دلباخته خواهر همان دوست میشود. او تلاش میکند از مسیر خلاف فاصله بگیرد تا به عشقش برسد، اما در نهایت ناکام میماند و حسرت این عشق تا همیشه در دلش باقی میماند. شرایط به جایی میرسد که ناچار میشود دوستش را لو بدهد و در پایان نیز میبیند که معشوقش با فرد دیگری ازدواج کرده است.»
او درباره روند آماده شدن برای این نقش نیز توضیح میدهد: «برای نزدیک شدن به این شخصیت چندین ماه تلاش کردم و به مکانهای مختلفی از جمله قهوهخانههای اطراف بازار مولوی رفتم تا فضای زندگی چنین آدمهایی را از نزدیک لمس کنم. با افرادی که تجربههایی مشابه شخصیت رضا داشتند صحبت کردم و از گزارشهای حوادث نیز الهام گرفتم. البته رضا ترکیبی از چند روایت و تجربه است و بر اساس یک فرد مشخص شکل نگرفته است.»
جلسه نقدوبررسی نمایش «تلخاب» به کارگردانی عباس اقسامی و با حضور روانشناسان و منتقدان در سالن اصلی تالار مولوی برگزار شد. جلسه نقدوبررسی نمایش «تلخاب» برگزار شدبه گزارش ایران تئاتر، نشست نقد و بررسی نمایش «تلخاب» با حضور فریبا مجد تیموری (روانشناس)، میثم بازانی (روان درمانگر و پژوهشگر روانکاوی)، فریال آذری (منتقد)، اعضای گروه نمایش و جمعی از تماشاگران در تالار اصلی مولوی برگزار شد.
«تلخاب» روایت ملکهای در دربار قاجار است که زیر فشار نازایی و قدرت، با سفری کابوسوار به روان خود و مواجهه با ترومای پدری، امکان رهایی و باززایی را نه در تن، که در آگاهی مییابد.
میثم بازانی در این نشست درباره شخصیت اصلی نمایش گفت: «ملک جهان، با مسئله بنیادین نازایی درگیر است و این نازایی نه فقط یک مشکل جسمانی، بلکه مسئلهای تاریخی، فرهنگی و نمادین است که پیش از تولد او شکل گرفته است. کابوسهایی که در پایان نمایش تجربه میکند، بازتاب رابطه پیچیده او با والدین و پیامهایی است که جامعه پیشاپیش تعیین کرده است. این پرسش که من چرا به این دنیا آمدهام و والدینم چه میخواستند برای او هیچ پاسخ قطعی ندارد و تنها حدسها و احتمالاتی مطرح میشود.»
او ادامه داد: «از منظر روانکاوی و نظریههای ژاک لکان، انسان همیشه با ناکامی و حدسهای بیپایان همراه است و این ناکامی موتور روانی حرکت شخصیت و روایت است. ملک جهان در مسیر نمایش با شخصیتهای جادوگر، موچول خانم و تلخک روبهرو میشود تا فرآیند خودشناسی، بازنگری و مواجهه با محدودیتها و تکالیف تحمیلی را طی کند. این فرآیند همان چیزی است که در روانکاوی اتفاق میافتد؛ انسان وقتی با بحران مواجه میشود، باید بازنگری کند و فانتزیهای بنیادین خود را دوباره شکل دهد.»
فریال آذری، منتقد تئاتر نیز با اشاره به شخصیت تلخک در این نمایش توضیح داد: «تلخک برخلاف سایر شخصیتها که به دنبال ارائه پاسخ هستند، تنها رنج را آشکار میکند و مسیر خودآگاهی ملک جهان را روشن میسازد. حضور تلخک، آینهای است که مخاطب و شخصیتها را با واقعیت و محدودیتها مواجه میکند و زبان طنز، متلک و بازی او نشاندهنده خشم نهادینه شده و همزمان ابزار تحلیل روانی است.»
او درباره ساختار نمایش افزود: «این اثر در مرز اسطوره، خواب، جادو و سیاست حرکت میکند؛ نه کاملاً نمادین و نه صرفاً رئالیستی است. متن نمایش از روایت خطی فاصله میگیرد و با تکرار، صدا و تصویر و مناسک، تجربهای معلق میان کابوس جمعی و آیین نمایشی خلق میکند. زبان شعری و طلسمگونه متن، هم تهدید و هم احضار ایجاد میکند و مخاطب را به تعمق درباره مفاهیم بنیادین انسانی و اجتماعی وادار میکند. برخی صداها و دیالوگها ممکن است به هم نزدیک شوند و کارگردان تلاش کرده است این مسئله را کنترل کند، اما ذات متن، فضای شعری و احضارگونه را حفظ میکند و قدرت خود را در ایجاد تجربههای چندلایه برای مخاطب نشان میدهد.»
آذری در تحلیل نقش زنان توضیح داد: «زنان نمایش، حتی آنهایی که به ظاهر ابزار قدرت هستند، حامل پیامهای عمیق درباره آزادی، رنج و نقش خود در ساختارهای اجتماعیاند. نقش زنان در خلقت و تولید هستی برجسته است و حتی مردان حاضر در صحنه، غالباً نقش ابزار و عملکرد را ایفا میکنند. آیینهای آیینی مانند آیین زار نه فقط باروری یا درمان، بلکه ابزار آشکارسازی حقایق سرکوبشده و مسیر خودآگاهی شخصیت اصلی هستند. ملک جهان در مواجهه با بنبستها و ناکامیها، بازنگری در فانتزیها و حدسهای خود را آغاز میکند. درمییابد که پاسخها نه در تاج و تخت، بلکه در شناخت خود و ارتباط با جهان پیرامون وجود دارد. این بازنگری و فاصلهگیری از شبکه قدرت، منجر به تولد تازه، آزادی و خودآگاهی او میشود و پایان نمایش، آشتی او با سایهها و جهان پیرامون را نشان میدهد، نه ادامه یک بازی سلطنتی محدود.»
آذری درباره موسیقی، صحنهآرایی و مناسک به کار گرفته شده در این اثر گفت: «موسیقی و نورپردازی بسیار دقیق اجرا شد و مناسک آیینی، به ویژه آیین زار، به شکل یک ابزار نمایشگر حقیقت سرکوبشده عمل کرد. این آیینها به ملک جهان کمک کردند تا واقعیت را ببیند و مسیر خودآگاهی و بازنگری را طی کند. آیینها و صحنههای آیینی، نه صرفاً جنبه تزیینی داشتند بلکه در فرآیند روانشناسی و رشد شخصیت نقش کلیدی ایفا کردند.»
فریبا مجدتیموری دیگر روانشناس حاضر در این نشست نیز گفت: «نمایش «تلخاب» نه فقط داستان یک خاندان سلطنتی، بلکه نمادی از شبکههای قدرت، ابزارها و مناسبات اجتماعی است. قدرت واقعی نه در تاج و تخت، بلکه در شناخت خود و تعامل با جهان پیرامون است. ملک جهان با پذیرش ناکامی، سایه و محدودیتهای خود، از دنیای محدود و تحمیلی بیرون میآید و به آزادی، خودآگاهی و تولدی تازه دست مییابد.»
او افزود: «نمایش با ترکیب صحنه، موسیقی، آیینهای آیینی و زبان شعری، مخاطب را به تأمل درباره جایگاه خود در نظامهای قدرت، فرهنگ و جامعه دعوت میکند و نشان میدهد که رنج و ناکامی، موتور رشد و شناخت انسانی است. مناسک آیینی و صحنههای طلسمگونه، به ویژه در صحنههای پایانی، به ملک جهان کمک کردند تا با واقعیت مواجه شود و مسیر بازنگری و خودآگاهی را طی کند.»
مجدتیموری در جمعبندی تاکید کرد: «نمایش «تلخاب» تجربهای چندلایه است که مخاطب را با پرسشهای بنیادین انسانی، اجتماعی و فلسفی مواجه میکند. این اثر نشان میدهد که شناخت خود و تعامل با جهان پیرامون، منبع اصلی قدرت و رهایی است و نه تاج و تخت و ساختارهای تحمیلی.»
نمایش «تلخاب» به نویسندگی رها پوررحمتی با کارگردانی عباس اقسامی و تهیهکنندگی مشترک سعید آقاخانی و محسن عباسی تا ١٢ اسفند ساعت ١٩:٣٠ در سالن اصلی تالار مولوی روی صحنه است.
«جسد زنده» به صحنه باز میگرددنمایش «جسد زنده» نوشته لئو تولستوی، به طراحی و کارگردانی المیرا نوروزی، پس از توقف چند روزه، به صحنه باز میگردد.به گزارش ایران تئاتر به نقل از روابط عمومی پروژه، نمایش «جسد زنده» نوشته لئو تولستوی، به طراحی و کارگردانی المیرا نوروزی، پس از توقف چند روزه، به صحنه باز میگردد و از امشب دوشنبه ۲۵ خرداد، ساعت ۱۹ در خانه نمایش مهرگان روی صحنه میرود.
در این نمایش که کاری از گروه مایارت است، سارا طلائی، مهشید صداقت منش، ستایش صحرایی، یونس رادمهر، آیسا محمدی، سالار برزگر، مرتضی نصرآبادی، ملیکا فولادی، بهار صالحی، امیررضا سلطانی، مائده عظیمی، محمدجواد اصغری و المیرا نوروزی به ایفای نقش میپردازند.
در خلاصه این اثر آمده: این تراژدی خواب است یا بیداری؟ اگر خواب باشد من باید از آن بیدار شوم…
دیگر عوامل این اثر نمایشی ۶۰ دقیقهای، عبارتند از مشاور هنری و دستیار کارگردان: محمدجواد اصغری، منشی صحنه و آهنگساز: ایمان تجریشی، مدیر تبلیغات: محمدسجاد رشیدی، مدیر رسانه: امین اسلامی، مشاور رسانه: پارسا اسماعیلی، عوامل فنی مهرگان(اتاق فرمان): امیرحسین محمدی، علیرضا ابوطالبی، عکاس: پارمیدا محمدخانی، طراح نور و دکور: محمدجواد اصغری، طراح پوستر و تیزر: المیرا نوروزی، گریمور: ملیکا فولادی، دستیار گریم: سارا طلائی، ستایش صحرایی.
علاقمندان نمایش «جسد زنده» میتوانند جهت تهیه بلیت این نمایش، به سایت تیوال مراجعه کنند.
بلیت فروشی نمایش «تلخاب» به نویسندگی رها پوررحمتی و کارگردانی عباس اقسامی برای اجرا در تالار مولوی، آغاز شد.به گزارش خبرگزاری مهر، همزمان با آغاز بلیت فروشی نمایش «تلخاب» به نویسندگی رها پوررحمتی و کارگردانی عباس اقسامی از پوستر این نمایش با طراحی امیر دیباج رونمایی شد.
سعید آقاخانی و محسن عباسی تهیهکنندگان این اثر نمایشی هستند که اجراهای دور دوم آن از فردا، یکشنبه، ۱۷ خرداد ساعت ۱۹:۳۰ در سالن اصلی تالار مولوی آغاز میشود.
سحر گلشیرازی، رها پوررحمتی، مهدی حیدری، ساتیا نوروزی، مرضیه دهقانپور، غفور مکی نصیریان، فرزاد پارسه، کارما یمقانی، زهرا فلاح، دیانا واحدیان، صدف خاقان و یاسمن رسولیراد بازیگران این نمایش هستند.
عوامل و دستاندرکاران این اثر عبارتند از رضا مهدیزاده طراح صحنه و دکور، اتابک اسدی طراح نور، رضا فانید طراح صدا و آهنگساز، الهام ترکمن طراح لباس، مهتاب حسنی طراح گریم، امیر دیباج طراح پوستر، سعید آقاخانی صداپیشه، مهدی حیدری مجری طرح، نگار امیری مدیر روابطعمومی، محسن عامری ساخت تیزر، سارا محمدپور منشی صحنه، سحر حقشناس ساخت ماسک، سهیل مرادی طراح فنی دکور، رویال دکوریشن، رضا آقایاری، امیر آقایاری، محمد جواد وثوقی گروه ساخت دکور، فریبا عباسی، محدثه محمدی، مزون سیلوا، آزاده عباسپور، نسرین فروغی آذر، فریبا آقا میرزایی دوخت لباس.
علاقهمندان برای تهیه بلیت نمایش «تلخاب» میتوانند به سایت تیوال مراجعه کنند.
کافهرستوران «ایستگاه» به تیوالپلاس پیوست.کافهرستوران «ایستگاه» به جمع خدمات تیوال پلاس اضافه شد.
از این پس کاربران تیوال پلاس میتوانند با مراجعه به کافهرستوران ایستگاه از ۱۰٪ تخفیف ویژه روی خدمات و سفارشهای خود بهرهمند شوند. این همکاری با هدف گسترش تجربههای شهری و ایجاد دسترسی آسانتر به فضاهای فرهنگی و پذیرایی باکیفیت شکل گرفته است.
ایستگاه با فضای صمیمی و منوی متنوع خود، حالا یکی از مقاصد جدید برای اعضای تیوال پلاس است که میخواهند تجربهای متفاوت از کافهنشینی و غذا داشته باشند.
این تخفیف ویژه فقط برای کاربران تیوال پلاس فعال است.
نمایش «میکروچیپ» به نویسندگی عطا عمرانی و مجید خانلری مقدم و کارگردانی عطا عمرانی، بهزودی در تئاتر لبخند روی صحنه خواهد رفت.این اثر نمایشی با نگاهی به نسبت انسان و تکنولوژی، جهان معاصر و تأثیرات متقابل انسان و ساختههایش شکل گرفته است. در توضیح نمایش آمده است: «اول ما آنها را میسازیم، بعد آنها ما را.»
عطا عمرانی که پیش از این بهعنوان بازیگر در نمایش «هیدن» حضور داشته، این بار تازهترین تجربه کارگردانی خود را با نمایش «میکروچیپ» به مخاطبان تئاتر ارائه خواهد کرد.
نویسندگی این اثر را عطا عمرانی و مجید خانلری مقدم بر عهده داشتهاند و داوود ونداده نیز بهعنوان مجری طرح در این پروژه حضور دارد.
اطلاعات تکمیلی شامل فهرست بازیگران، عوامل اجرایی و زمان دقیق اجرا در روزهای آینده اعلام خواهد شد و بلیتفروشی این نمایش نیز متعاقباً آغاز میشود.
عکس: ایمان ارجمندی
گفتوگو با بهنام ترابی، کارگردان تئاتر«رنگ انار»، دعوت به زیستنی آگاهانهتر، آزادانهتر و مهربانانهتر استبهنام ترابی، کارگردان «رنگ انار»، این اثر را تجربهای چندلایه از تقاطع تاریخ، بدن و اخلاق میداند که خشونت را فراتر از چارچوب سیاسی به مناسبات عاطفی، تصمیمهای پزشکی و سکوتهای اخلاقی گسترش میدهد. او امیدوار است این نمایش، یادآور شکنندگی انسان و دعوت به زیستنی آگاهانهتر، آزادانهتر و مهربانانهتر باشد.
مهسا بهادری: نمایش «رنگ انار» به کارگردانی بهنام ترابی که از بهمن ۱۴۰۴ در تماشاخانه انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه رفته و بهعلت جنگ تحمیلی سوم، اجرایش متوقف شده بود، از این پس، روزهای جمعه هر هفته تا دهم مرداد، به صحنه خواهد رفت.
نمایش «رنگ انار» در نقطه تلاقی تاریخ، بدن و اخلاق شکل میگیرد؛ جایی که روایت از زیست و تبعیدِ الکساندر سولژنیتسین آغاز میشود و به بحران روابط انسانی در فضایی بسته میرسد. بهنام ترابی در این اثر، با عبور از بازنمایی صرفِ اردوگاههای کار اجباری، به لایههای پنهانتری از خشونت میرسد؛ خشونتی که نه فقط در سازوکارهای سیاسی، بلکه در مناسبات عاطفی، در تصمیمهای پزشکی و در سکوتهای اخلاقی رخ میدهد.
عنوان نمایش، با ارجاعی مفهومی به جهان تصویری سرگئی پاراجانف (فیلمساز روسی - ارمنی)، همزمان استعارهای از تکثیر خاموش بیماری در بدن است؛ دانههایی که زیبا به نظر میرسند اما حامل تهدیدند. اثری که واکاوی وضعیت تراژیک انسان معاصر است؛ انسانی گرفتار در مثلث قدرت، عشق و وجدان، که در مرز میان زیستن و فرسودگی ایستاده و ناگزیر است با مسئولیت انتخابهایش روبهرو شود.
برای بررسی ابعاد این نمایش به مصاحبه با بهنام ترابی، کارگردان «رنگ انار» که در سالن انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه است، پرداختیم.
ایده اولیه «رنگ انار» از کجا شکل گرفت؟ یک تصویر بود، یک واقعه تاریخی یا یک دغدغه شخصی؟
در دو سال گذشته، پنج نمایشنامه نوشتهام و معتقدم هیچ اثری از خالقش جدا نیست. همواره بخشی از وجود نویسنده در اثر مستتر است و جدایی مطلق میان مؤلف و اثر را ممکن نمیدانم. «رنگ انار» نیز از این قاعده مستثنا نیست. این متن سال گذشته مورد توجه قرار گرفت و منتقدان آن را دوست داشتند. در دل اثر دو محور مهم وجود دارد: یکی سرگذشت الکساندر سولژنیتسین و نگاه به اردوگاههای کار اجباری و دیگری بحران روابط انسانها در فضایی بسته؛ از جمله بیماران یک بخش سرطان. این عناصر به گمانم نمودهایی از اشکال مختلف خشونت و جنایت در بستر تاریخ و اجتماع است.
اثر بیش از آنکه بر یک محور صرفاً اجتماعی متمرکز باشد، درباره رابطه انسانهاست؛ روابطی که البته تحت تأثیر سیاست و تاریخ قرار میگیرند. تاریخ همواره بر مناسبات انسانی سایه انداخته و جهان نیز بر همین مدار حرکت میکند.
سرگئی پاراجانف یک فیلم به نام «رنگ انار» دارد که فیلمی کاملا تجربهگرا است و بر مبنای ساختار کلاسیک نیست، نمایش «رنگ انار» هم این چنین است، آیا تعمدی داشتید که این نام را برای نمایش انتخاب کردید؟ آیا یک ادای دین به پاراجانف بود؟
میان من، ادبیات و فرهنگ روس پیوندی عمیق وجود دارد. روسیه بخشی از تجربه زیسته من است و سالها درباره ادبیات و سینمای آن تدریس کردهام؛ حتی رساله دکتریام نیز به این حوزه مرتبط بود. از این منظر، طبیعی است که تمایل داشته باشم ادای دینی به این فضا داشته باشم. فیلم «رنگ انار» ساخته پاراجانف، اثری کاملاً ماکسیمالیستی، فولکلوریک و سرشار از جزئیات بصری است. با این حال، ما درباره مدیوم تئاتر سخن میگوییم و طبیعتاً زبان این مدیوم تفاوتهای بنیادین با سینما دارد. بنابراین بله یک ادای دین در سطح کانسپت و نگاه است.
عنوان «رنگ انار» برای من تنها یک ارجاع سینمایی نیست. در متن نمایش، سرطان به دانههای انار تشبیه میشود که در بدن پخش میشوند. این تصویر برایم اهمیت داشت؛ زیرا همزمان میتواند زیبا و شاعرانه باشد و در عین حال حامل خشونتی پنهان. در اغلب آثارم تلاشی برای حفظ مرزی میان خشونت و زیبایی شاعرانه وجود دارد.
خشونتی که در آثار شما دیده میشود، تا چه اندازه ریشه در جهان درونیتان دارد و تا چه اندازه بازتاب اتمسفر اجتماعی است؟
گاهی خشونت در اثر، بازتاب خشونتی است که در جامعه جریان دارد. نمایش از فضایی رئال، یعنی اردوگاه کار اجباری، آغاز میشود و سپس به فضایی آوانگارد وارد میشود. در بخش رئال، حقیقت تاریخی در بطن اثر حضور دارد. نمیتوان انکار کرد که در دوران اتحاد جماهیر شوروی، آزمایشهای غیرانسانی بر زندانیان و بیماران انجام میشد و شمار زیادی در اردوگاههای کار اجباری جان خود را از دست دادند. با این حال، دغدغه من صرفاً بازنمایی تاریخ نبوده است.
شما نامهایی چون پاراجانف، سولژنیتسین و حتی شکسپیر و مکبث را در کنار هم قرار دادید، چه وجه اشتراکی میان این جهانها وجود دارد؟
اگر شکسپیر و «مکبث» را از بستر تاریخیشان جدا کنیم، با مفاهیمی چون قدرت، فساد، جنون، وجدان و سرنوشت مواجه میشویم که همچنان معاصرند. همین امر درباره سولژنیتسین و حتی جهان شاعرانه پاراجانف نیز صادق است. وجه اشتراک این جهانها در مواجهه با وضعیت تراژیک انسان است.
مواجهه شما با مفهوم خشونت تاریخ بیشتر سیاسی است یا اگزیستانسیال؟
محوریت اثر بر این ایده شکل گرفته که جنایت تنها در قالب خشونت عریان یا قتل آنی تعریف نمیشود، بلکه میتواند در مناسبات انسانی و در لایههای پنهان روابط شکلهای گوناگون به خود بگیرد. در داستان، با شخصیتهایی مواجهیم که در مثلثی از قدرت، عشق و خشونت گرفتار شدهاند. این وضعیت تنها یک درام شخصی نیست، بلکه بازتابی تاریخی نیز دارد.
شخصیت الکساندر سولژنیتسین در نمایش، مردی است که عمیقاً همسرش ناتالیا را دوست دارد، اما نمیتواند خود را از بستر سیاسی و اجتماعی زمانهاش جدا کند. او به دلیل یک اعتراض تبعید میشود و نزدیک به ده سال را در تبعید میگذراند. در این دوران، با وجود آنکه بهعنوان پزشک در بیمارستان فعالیت میکند و ظاهراً در حال انجام وظیفهای انسانی است، دچار بحران اخلاقی میشود؛ بحرانی در نسبت خود با نینا، که میزان تعهد و مسئولیتپذیریاش را محک میزند. در اینجا جنایت تنها یک کنش بیرونی نیست؛ میتواند در قالب یک تصمیم پزشکی بدون رضایت، یک خیانت عاطفی، یا حتی سکوتی معنادار بروز پیدا کند. رنج انسان ابعاد پیچیده و چندلایهای دارد و نمایش تلاش میکند این وجوه پنهان را آشکار سازد.
در کنار این ابعاد تاریخی و اخلاقی، اثر دارای لایههایی ابزورد است. از لحاظ دیالوگهای طولانی و شاعرانه تا چه اندازه از جهانبینی اوژن یونسکو تأثیر پذیرفتهاید؟
سالها درباره اوژن یونسکو مطالعه و تحقیق کردهام و آثارش را در دانشگاه تدریس میکنم. حتی تجربه اجرای نمایشی با محوریت او را نیز در کارنامه دارم. در حوزه تئاتر ابزورد، در شکل متأخر و در شکل کلاسیک آن، خوانشهای گستردهای داشتهام.
در جهانی که انسانها ارتباط کلامیشان را از دست میدهند و زبان از کارکرد اصیل خود تهی میشود، ماهیت ابزوردیسم ناگزیر بروز پیدا میکند. انسانها با یکدیگر سخن میگویند، اما یکدیگر را نمیشنوند. در جهانی که افسردگی، روزمرگی و ازدسترفتن معنا بر آن حاکم است، نمیتوان از ابزورد بودن فاصله گرفت. حتی اگر ما در چارچوب جنبش تئاتر ابزورد کار نکنیم، جهان معاصر خود واجد مختصات ابزورد است.
تمپوی کند اثر تا چه اندازه آگاهانه انتخاب شده و آیا تلاشی برای بازگرداندن انسان به ریتم طبیعی زندگی است؟
برای من اهمیت داشت که به تمپوی پایینتر برسم و جهانبینیای را در اثر ارائه کنم که مخاطب فرصت تأمل بر صحنهها را داشته باشد. در سینمای شرق نیز چنین رویکردی را میبینیم؛ برای نمونه آثار اوزو که با ریتمی آرام ساخته میشوند تا مخاطب بتواند به هر نما و سکانس بیندیشد. این دغدغه برایم وجود داشت که اتمسفر رنج و مشقت شخصیتها، بهویژه بیماران، در امتداد زمان نمایش شکل بگیرد و مخاطب آن را لمس کند.
میتوان گفت هدف، بازگرداندن مخاطب به ریتم طبیعی زیستن است؛ اما نه صرفاً به معنای آرامش، بلکه به معنای مواجهه بیواسطه با رنج و افسردگی. رنج، خود ریتمی دارد؛ زمان میطلبد تا درک شود. نمایش میکوشد مخاطب را از شتاب روزمره جدا کند و او را در موقعیتی قرار دهد که ناچار به تأمل شود؛ تأملی درباره خود، درباره روابطش و درباره شکلهای پنهان خشونتی که ممکن است در زندگی روزمره بازتولید شود.
چرا در این نمایش تلاش داشتید تا زمان شکسته را با بدن نشان دهید؟
تجربه زمان در بدن یکنواخت نیست. وقتی شادیم، زمان کیفیتی متفاوت دارد با زمانی که اندوهگین یا در سوگ هستیم. انسانِ افسرده کند میشود؛ میخوابد، دراز میکشد، حرکتش حداقلی میشود. بدن برای سوگواری به زمان نیاز دارد. به همین دلیل، شکستن و کشدادن زمان در نمایش تلاشی است برای نزدیک شدن به ریتم واقعی بدن در وضعیت رنج. این زمانِ کشآمده، بازتابی از تجربه زیسته انسان در مواجهه با فقدان و اندوه است؛ تجربهای که در جهان شتابزده امروز کمتر مجال بروز پیدا میکند.
زمان در معنای فلسفیِ آن، چیزی فراتر از عقربههای ساعت است. آنچه در اندیشه «برگسون» از آن به دیرندی یاد میشود، کیفیت زیسته زمان است؛ زمانی که بسته به وضعیت روحی و جسمی ما کش میآید یا فشرده میشود.
در «رنگ انار» تلاش کردم همین زمانِ زیسته را بازآفرینی کنم. بدن برای درمان نیز به زمان نیاز دارد. رنج اگر مجال بروز پیدا نکند، به سطحیترین شکل ممکن تقلیل مییابد. بنابراین کشدادن زمان در نمایش، تلاشی است برای نزدیک شدن به تجربه واقعی بدن در وضعیت اندوه و فرسودگی.
فرسودگی بدن روی صحنه چگونه از بازنمایی صرف فاصله میگیرد و به تجربهای زیسته تبدیل میشود؟
اگر این فرسودگی از تجربه زیسته بازیگر و درک عمیق او از موقعیت بیاید، دیگر بازنماییِ صرف نیست. تماشاگر آن را حس میکند. ممکن است تماشای اثر از نظر روانی فرساینده باشد، اما این فرسودگی بخشی از تجربه است. ما با جهانی مواجهیم که سالها تحت تأثیر سیاست، سرکوب و وقایع تاریخی، حق زیستن را از انسانها سلب کرده است. نمایش تلاش میکند این فشار تاریخی را نه در قالب شعار، بلکه در قالب تجربهای حسی منتقل کند.
لانتیموس در فیلم سینمایی «بوگونیا» اشاره میکند که مو برای ارتباط انسان با فرازمینیها است، نبودن مو روی سر این افراد به بهانه سرطان میتواند نمادی برای زندانی شدن و عدم توانایی برای برقراری ارتباط با جهان بیرون باشد؟
بله. وقتی فردی به دلیل شیمیدرمانی موهایش را از دست میدهد، این امر تنها یک تغییر ظاهری نیست؛ بر نحوه مواجهه دیگران با او نیز اثر میگذارد. حتی در تجربه شخصیام دیدهام که وقتی بازیگری برای نقش موهایش را تراشید، واکنش اطرافیان متفاوت شد.
در این اثر نبود مو میتواند نشانهای از آسیبپذیری، طردشدگی یا زندانیشدن در وضعیت بیماری باشد. بدن در اینجا حامل نشانهای اجتماعی میشود؛ نشانهای که پیش از هر کلامی دیده میشود و قضاوت را برمیانگیزد. بنابراین حذف مو، صرفاً یک انتخاب گریم نیست، بلکه بخشی از زبان بدن در نمایش است؛ زبانی که درباره انزوا، بیماری و گسست از جهان بیرون سخن میگوید.
در نسبت با آثار سینمایی مانند فیلم لانتیموس نیز میتوان گفت که هرچند پیوند مستقیمی وجود ندارد، اما دغدغه مشترک در حوزه روابط انسانی و سازوکارهای قدرت قابل مشاهده است. آبشخور این نگاه، بیش از آنکه ارجاعی مستقیم باشد، در همان تئاتر تجربی و آوانگاردی است که لانتیموس آن را زیست کرده است. جایی که بدن، رابطه و قدرت درهم تنیده میشوند.
برای پرداختن به رنج بشر، زیستن و مرگ تا چه اندازه به روانشناسی و فلسفه اگزیستانسیالیسم رجوع کردهاید؟
همواره احساس کردهام زندگی انسان بر حاشیهای باریک میان زیستن و مرگ حرکت میکند. مرگ لزوماً به معنای پایان زیستی نیست؛ گاه میتواند تمثیلی از گذار، تغییر و ورود به ساحتی دیگر باشد.
در فلسفه اگزیستانسیالیسم، مسئله محوری آزادی است. دغدغه آثار من نیز در همین محور میگذرد. آزادیای که گاه در مواجهه با مرگ آشکار میشود. انسانی که در مرز مرگ قرار میگیرد، ناگزیر است از خود بپرسد با این زندگی چه میخواهد بکند. در «رنگ انار»، بیماران در مرز میان زیستن و رفتن ایستادهاند و در جستوجوی معنایی تازهاند؛ همانگونه که الکساندر سولژنیتسین در زندان، در مواجهه با امکان مرگ، به بازتعریف زندگی و آزادی میرسد. مرگ برای او صرفاً نیستی نیست، بلکه امکانی است برای ورود به افقی دیگر از معنا.
در عین حال، نزدیک شدن به مرگ به معنای ستایش آن نیست. برعکس، آگاهی از فناپذیری، شکوه زندگی را پررنگتر میکند. وقتی بدانیم مرگ روزی ما را از این جهان خواهد ربود و به رنجها پایان خواهد داد، شاید زیستن را جدیتر بگیریم. شاید آنچه امروز برایمان محور نزاع و حرص است، رنگ ببازد. اگر «رنگ انار» دستاوردی داشته باشد، امیدوارم یادآوری شکنندگی انسان و دعوت به زیستنی آگاهانهتر، آزادانهتر و مهربانانهتر باشد.
منبع: ایران تئاتر
قلمفرسایی در یخبندان نوشته رضا بهکامنمایش «رنگ انار» به نویسندگی و کارگردانی «بهنام ترابی» پیشتر در زمستان سال گذشته کار خود را در خانه هنرمندان و سالن استاد انتظامی آغاز کرده اکنون با اصلاحاتی جزئی و از اردیبهشت امسال به روی صحنه رفته است؛ نمایشی در پنج پرده که مدت زمانی حدود چهار ساعت تماشاگران خود را به دعوت مینشیند.
شاعرانهایی با تمرکز بر رُمان سه جلدی «مجمع الجزایر گولاگ» اثر «الکساندر سولژنیتسن» که اقتباسی از نمایشنامه «تراژدی مکبث» اثر «ویلیام شکسپیر» را نیز در خود به نمایش در نمایشی زندگیبخش نزدیک میکند.
اگرچه که وجه تشابه و اشتراکات رمان نامبرده با نمایشنامه شکسپیر دستکم در تِم و کانسپت محوری آن حداقل است اما میتوان دلیل آن را در جهان تأتری و ارکان نمایشی آن جست، در جهان سرد نمایش با جزیرهایی دورافتاده طرف هستیم که در آن اردوگاه کاری اجباری بنا شده و از سویی مرکز درمانی بیماران لاعلاج و سرطانی را در خود داراست، اُبژههای شخصیتی نویسنده در یخبندانی بسیط هر کدام به کور سوی امیدی دلبستهاند، یکی به عشق بازگشت به خانه و همسر خودکشی کردهاش در مسکو و دیگری در رؤیای نقاشی شده پرتره معشوقهایی به قتل رسیده و از دیگر سوی دختر و پسری سرطانی که در واپسین روزهای زندگی خود به جهان نمایش مکبث و خیالانگیزی آن دلخوش کردهاند؛
شخصیت «دِمکا» با بازی درخشان و هوشمندانه «نازنین مقصودی» که تجسد یافته هویت «الکساندر» در جهان بیرونی و واقعی است در سیالیت ذهن نویسنده بخش سیزده مرکز درمانی گولاگ را نقشآفرینی میکند، در امتداد این شخصیت هیبریدی و ادغام شده میتوان به اثربخشی شخصیتهای «دکتر اسنات» با بازی متمرکز و روان «هومان امینیان» و شخصیت «رُوزانُوف» با بازی استثنایی «محمد تخشی» و همچنین نقش در نقش شخصیت «مکبث» با بازی قدرتمند «محمد حسن رحیمی» اشاره کرد که به جهان برتافته از خالق اثرش هویتی عمیق اعطا کرده است.
آنچه که متن رنگ انار را مطبوع میکند نقطه آرمانی واژگان «امید» و «انتظار» در بسترش است که در قیاس با متون «ساموئل بکت» نویسنده ایرلندی و ایضاً در نمایشنامه «در انتظار گودو» وی این انتظار تا رسیدن به دریچه نور و بر آورده شدن رؤیاهای کوچک و بزرگ و بلکه ناشدنی به ساز و کاری موازی بدل شده است.
روایت «رنگ انار» داستان «الکساندر سولژنیتسن» نویسنده بزرگ روسی در قرن بیستم است که بیست سال از بهترین سالهای عمرش را به دلیل افشاگری جنایات استالین رهبر شوروی سابق در تبعید گذراند لذا متن پیش روی با وام جستن از پلات رمان «مجمع الجزایر گولاگ» در تلاش است تا نوعی از استقامت و مبارزه شخصی و درونی شده نویسنده را برای تماشاگرانش عیان کند.
آنچه که توجه من را به عنوان یک تماشاگر بیش از هر چیز جلب کرده است بخشهای فنی و اجراییات اثر از یک طرف و میزانسنهای منتظم در طرف مقابل آن است، کارگردان نمایش با استفاده از نورهای تنگستن برای فضاسازی داخلی و در پارهایی اوقات نورهای سرد و یخی برای فضاسازی محیط بیرونی آسایشگاه که هویت مکانمندی را در اثرش ایجاد میکند تلاش کرده تا با بهرهمندی از نورهای نامبرده و البته نورهای موضعی به دلیل جداسازی و هویتبخشی به برخی شخصیتهای اصلی و مکمل و همچنین بکارگیری نورهای اکسترنال و پُرتابل (قابلحمل)، سوژههای نمایشی خود را در امتداد بُنمایه اثرش با تصویرسازی شاخصی از خود در مسیری آوانگارد همراه کند. این مقوله صحنههای خلق شده و قابهای ایجاد شده را به سوی کاشت ایماژهای موجز و شاعرانه در ذهن مخاطب سوق میدهد تا امواج خیالی و وهمانگیز اثر همواره در بسامد موتیف گونهاش جلوهساز باشد؛ در طرف مقابل میزانسن شخصیتهای نمایش دارای هندسه معین و تاکیدشونده است، استفاده کارگردان از زاویه قائمه در ورود و خروجها یک امر اصلی و توسعه یافته است که شامل دستیار نورهای اکسترنال پرتابل و مدیران صحنه نیز میشود به واقع ترسیمگر گونههای متفاوتی از چهارضلعیهای منتظم سادهایی چون مربع و مستطیل است که این در مفهوم ذاتی نمایش و البته همسو با مفهوم اصلی رُخدادها اضطراب و فشار و تنش درونی شده را به نمایش میگذارد.
قاعدتاً استفاده از چنین اَدوات صحنهایی مانند تنوع نور و موسیقی انتخابی پخش شده و ایجاد تمپو پایین در میزانسنِ بازیگران که همسو با جهان متن و شخصیتهای روایت است ریتم نمایش را کُند میکند، از طرفی ساختار متن به دلیل استفاده از دو جهان متفاوت رمان روسی و نمایشنامه بریتانیایی صدرالشرح در خلق و اقتباس نهایی خود بسیار ماکسیمال نشان میدهد و این سینرژی یا به عبارتی همافزاییها در روزگار امروز ممکن است اثر را برای برخی مخاطبانش در ابهام باقی بگذارد اگرچه که تفاسیر متعددی را با خود به همراه خواهد آورد، علاوه بر ریتم کُند مذکور که برگرفته از تِم شاعرانه اثر و بافت مکانمند آن و سیطره ایدئولوژی زمانمند دوران استالینی آن است و گریزی هم از آن نیست یحتمل برای برخی تماشاگران مدت زمان طولانی نمایش چالشی تحملگونه را به همراه داشته باشد.
قدر مسلم با توجه به پشتوانه غنی علمی و دانشگاهی «دکتر بهنام ترابی» میتوان در آینده برای او و تیم همراهش مسیری نورانی و پر طمطراق را متصور شد.
نمایش «رنگ انار» تا نیمه تابستان سال جاری در عصر هر جمعه در خانه هنرمندان ایران سالن استاد انتظامی به اجرای خود ادامه میدهد و تماشاگران تئاترهای آوانگارد و معناگرا میتوانند از این اثر دیدن کرده و لذت ببرند.
بازگشت شاهکار پیراندلو پس از ۵۸ سال به صحنهنمایشنامه «هنری چهارم» اثر لوئیجی پیراندلو با کارگردانی محمدسجاد رشیدی در قالب اجرای نمایشنامهخوانی روی صحنه میرود.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نمایشنامه روانشناختی و دراماتیک «هنری چهارم» اثر لوئیجی پیراندلو، پس از نزدیک به ۶ دهه دوری از صحنههای تئاتر ایران، با کارگردانی محمدسجاد رشیدی در قالب اجرای نمایشنامهخوانی، در خانه نمایش مهرگان روی صحنه میرود.
این اثر که آخرین بار ۵۸ سال پیش در ایران به اجرا درآمده بود، با رویکردی مدرن و متناسب با خوانشهای معاصر تئاتر، توسط گروه آموزشی «کلاکت» و با حمایت «خانه نمایش مهرگان» برای اجرا در خردادماه سال جاری آماده شده است.
«هنری چهارم» با ترجمه حمید احیا، داستان مردی را روایت میکند که پس از سقوط از اسب در یک نمایش آیینی، خود را در نقش پادشاه هنری چهارم میپندارد و اطرافیانش را ناچار به بازی در این وهم تاریخی میکند؛ اثری عمیق که به مفاهیمی چون جنون، هویت و ماسکهای اجتماعی میپردازد.
بر اساس این گزارش، حسین شاهوردی تهیهکنندگی این اثر را بر عهده دارد و جمعی از هنرجویان و بازیگران جوان در این اجرا به عنوان نقشخوان حضور دارند.
کیارش اعرابی، پرهام بصیرتی، طناز بختیاری، حمیدرضا بابک، محمدسام جعفری، فاطمه خدادادی، مصطفی رفعت، بهار صلحی، گلبرگ عسکری، نگار علیبیگی، محمد علینژاد، سینا قربانی آهویی، محمدجواد عبدی، والا محمدی، مبینا معبودی، اهورا نوروزی، الهام یکتا نقشخوانان این نمایشنامهخوانی هستند.
نمایشنامهخوانی «هنری چهارم» در روزهای شنبه ۲۳ خرداد و یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹ در سالن شماره ۳ خانه نمایش مهرگان روی صحنه خواهد رفت و علاقهمندان جهت تهیه بلیت این اثر میتوانند به سایت تیوال مراجعه نمایند.
اجرای دور هفتم «در انتظار گودو» نمایشی که پس از ۵۰۰ اجرا باز هم به صحنه رفت!امیرحسین جوانی که تیر ماه دور هفتم نمایش «در انتظار گودو» را روی صحنه میبرد، تاکید کرد که در شرایط فعلی، این نمایش یکی از مناسبترین آثاری است که میتوان در ایران روی صحنه برد.
به گزارش ایسنا، نمایش «در انتظار گودو» براساس متن مشهور ساموئل بکت، نمایشنامهنویس ایرلندی از جمله آثاری است که در واکنش به اتفاقات بعد از جنگ دوم جهانی نوشته شده و این نمایشنامه در ایران نیز در چندین مقطع با کارگردانی هنرمندانی از نسلهای گوناگون روی صحنه رفته است.
از جمله کارگردانان جوانی که در سالهای اخیر این نمایشنامه را اجرا کرده، امیرحسین جوانی است که این اثر نمایشی را علاوه بر تهران در ۷ شهر دیگر نیز روی صحنه برده است.
او قصد دارد از دهم تیر ماه بار دیگر این نمایش را با تغییری در ترکیب بازیگران روی صحنه ببرد.
جوانی در گفتگو با ایسنا از ضرورت اجرای دوباره این نمایش گفت و نیز از اجرای نمایش تازهاش «کالیگولا» در فصل پاییز خبر داد.
این کارگردان که نمایش خود را در مجموعه «لبخند» روی صحنه خواهد برد، درباره ضرورت اجرای دوباره این اثر نمایشی توضیح داد: از چند منظر میتوان به این پرسش پاسخ داد. اولین نکته، نسبت مضمون نمایشنامه «در انتظار گودو» با شرایط فعلی جامعه است. بعد از تجربه های یک سال اخیر همه ما به نوعی در انتظار هستیم و از این نظر در «در انتظار گودو» ترین روزهای ایران به سر میبریم.
جوانی با اشاره به وضعیت این روزها افزود: همه ما در یک بلاتکلیفی به سر میبریم. همان گونه که یکی از دیالوگهای «ولادمیر» و «استراگون» هم در متن اشاره به بلاتکلیفی آنان دارد و در این شرایط بیثبات که بسیاری از ما حتی برای فردای خود نمیتوانیم برنامهریزی کنیم، اجرای نمایشنامه «در انتظار گودو» کارکرد زیادی دارد چراکه موقعیت فعلی ما به موقعیت ولادمیر و استراگون ـ دو شخصیت اصلی این نمایشنامه ـ بسیار نزدیک است.
او ادامه داد: منظر بعدی، ساختار اجراست که دو نفر در یک شب منتظر کسی به نام «گودو» هستند و او نمیآید و آنان دوباره میروند تا فردا شب. این میتواند مضمونی باشد برای گروه ما که طی ۲ سال ۵۰۰ اجرا در ۸ شهر داشتهایم. ما هم هر شب به این انتظار مینشینیم و ناامید میشویم و دوباره میرویم تا فردا.
جوانی، استقبال تماشاگران را از این نمایش دیگر دلیل اجرای دوباره آن دانست و در این زمینه توضیح داد: همچنان از سوی مخاطبان که هنوز موفق به تماشای نمایش نشدهاند، درخواستهایی برای اجرا داریم. از طرف دیگر، سالن «لبخند» هم پشنهاد اجرای این نمایش را داد و مجموعه اینها سبب شد که تصمیم به اجرای دوباره نمایش بگیریم.
او اضافه کرد: شخصا فکر نمیکردم روزی این نمایش به این تعداد از اجرا برسد. تصورم این بود که ۳۰ شب اجرا را تجربه خواهیم کرد ولی از روز اول این وعده را با اعضای گروه گذاشتیم که تا زمانی که تماشاگر شوق دیدن این اثر را داشته باشد، ما هم از نفس نیفتیم و روی صحنه بمانیم.
جوانی درباره تغییر و تحولات اجرای تازه این نمایش نسبت به اجراهای پیشین نیز گفت: اصلیترین تغییر بازیگر نقش «پوتزو» است، مجتبی بیات نزدیک به ۵۰۰ اجرا با ما بود اما به دلیل مهاجرت ایشان از ایران برای ادامه تحصیل، در حال حاضر مشغول تمرین نمایش با یکی از بازیگران توانمند تئاترمان هستیم؛ علی محمودی که از درخشش ایشان در نمایشهای «خانه وا ده» و «بیپدر» سید محمد مساوت و «ورقالخیال» اسماعیل گرجی، لذت بسیار بردم و خوشحالم که با این بازیگر توانمند و حرفهای دارم کار میکنم. حضور ایشان قطعا شکل و حال و هوای نمایش را تحت تاثیر قرار میدهد و مخاطب با حضور ایشان اتمسفر تازهای را تجربه میکند.
جوانی همچنین از شروع پروژهای تازه خبر داد و گفت: حدود چهار پنج سال است که بر نمایشنامه دیگری که همچون «در انتظار گودو» مضامین فلسفی و اگزیستانسیالیستی دارد، کار میکنم، با توجه به علاقه شخصی خودم به ادبیات بعد از جنگ دوم جهانی، دو متن فاخر در این مقطع داریم، «در انتظار گودو» و دیگری، نمایشنامه «کالیگولا» اثر آلبر کامو. چند سالی است که دارم روی این نمایشنامه کار میکنم. پیشتولید این نمایش آغاز شده و پاییز امسال با ترکیبی از بازیگران تئاتر و بازیگرانی که احتمالا از طریق فرخوان انتخاب میشوند، این نمایش را در یکی از سالنهای معتبر تئاتر کشور روی صحنه خواهیم برد.
به گزارش ایسنا، گروه اجرایی این نمایش به شرح زیر هستند: نویسنده: ساموئل بکت، مترجم: نجف دریابندری، کارگردان: امیرحسین جوانی، تهیهکننده: سجاد افشاریان، بازیگران: (به ترتیب ورود به صحنه): حمید رحیمی،امیرمحمد رفیعخواه، احمدرضا خاکساری، علی محمودی، بازیگر خردسال: مسیحا ذبیحی، مشاور پروژه: سیامک صفری، طراح صحنه: امیرحسین جوانی، طراح لباس و طراح درخت:کوشنا شاهرخی، طراح نور: نیلوفر نقیب ساداتی، محمدرضا رحمتی، طراح صدا و طراح گرافیک: مصطفی فتاحی، دستیار کارگردان:احمدرضا خاکساری، فاطمه محقق، مدیر صحنه:الیاس طاهرقاسمی، عکاس: شاهین آزما، مدیر تولید: محمدحسین سعید، ساخت تیزر: لوگ استدیو، مدیر تبلیغات: امیر قالیچی.
به گفته او، قرار است نمایش «در انتظار گودو» از ۱۰ تیر ساعت ۱۸:۳۰ در سالن شماره سه لبخند روی صحنه برود.
در آیین رونمایی پنجکتاب نمایشنامهی کودک و نوجوان نوشتهی بهزاد صدیقی در سالن استاد ذوالفقاری فرهنگسرای ارسباران مطرح شد:تصویرگری میتواند در جذب مخاطب نمایشنامههای کودک و نوجوان بسیار تأثیرگذار باشد
آیین رونمایی پنجکتاب نمایشنامهی کودک و نوجوان به قلم بهزاد صدیقی توسط انتشارات بوی کاغذ و واحد فنآور افرامانا با حضور و سخنرانی مجید قناد (تهیهکننده، کارگردان، مجری و استاد دانشگاه)، شهرام کرمی (نمایشنامهنویس، کارگردان تئاتر و استاد دانشگاه)، دکتراحمد رمضانی (مدیر نشر بوی کاغذ)، علی محمدرحیمی (نمایشنامهنویس، کارگردان و بازیگر) و نویسندهی این آثار عصر روز یکشنبه هفدهم خردادماه ۱۴۰۵ در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی واحد فنآور افرامانا، در این آیین که عصر روز یادشده در سالن استاد ذوالفقاری این فرهنگسرا و با اجرا و میزبانی حامد عزیزی (نویسنده، کارگردان و مستندساز) برگزار شد، در ابتدا با حضور این هنرمندان و سخنرانان از پنج جلد نمایشنامهی به پرندگان شلیک نکنیم، تاج شکلاتی، خواب تمساح، داستان یک خر و لبهی چاقو با حضور نویسندهی این آثار، مجید قناد، شهرام کرمی، دکتر احمد رمضانی و علی محمدرحیمی و با اجرا و میزبانی حامد عزیزی رونمایی شد و سپس هر یک از مهمانان دربارهی این آثار و نمایشنامهنویسی کودک و نوجوان به ایراد سخن پرداختند.
بر اساس این گزارش در ابتدا مجید قناد (تهیهکننده، کارگردان، مجری و استاد دانشگاه)، با اشاره به وضعیت تولید و نگارش نمایشنامهنویسی کودک و نوجوان، در خصوص پنج نمایشنامهی منتشرشدهی بهزاد صدیقی گفت: در نمایشنامههای منتشرشدهی ایشان چقدر خوب مسائل و نکات آموزشی را برای مخاطب کودک و نوجوان مطرح کردند. کودکان ما از این کتابها نکات بسیاری را یاد میگیرند، چنانکه پیش از این ما از چنین کتابهایی یادگرفته بودیم.
قناد در ادامه به نمایشهای بیکلام اشاره کرد و دربارهی تولید برنامهی مسابقهی از مدرسه تا مدرسه در دههی هفتاد گفت: در این مسابقه از دو گروه شرکتکننده، طبیعتاً در نهایت یکی پیروز و برنده میشد و دیگری بازنده میشد و شکست میخورد. در این برنامه متوجه شدیم بچههایی که بازنده میشوند، قدرت پذیرش شکست را ندارند. به نظرم در این خصوص آثار کودک و نوجوان خیلی میتواند فرهنگسازی کنند.
در بخش دیگری از این آیین، بهزاد صدیقی، نمایشنامهنویس، کارگردان، استاد دانشگاه و نویسندهی این پنج نمایشنامهی منتشرشده، ضمن تشکر از زحمات انتشارات بوی کاغذ بابت انتشار نمایشنامههای کودک و نوجوان خود در این موسسهی انتشاراتی که با سعهی صدر در این عرصه تلاش میکنند و نیز اعلام سپاس خود از همکاریهای مجدانه و صمیمانهی فرهنگسرای ارسباران در برگزاری این آیین، دربارهی نگارش و چاپ این پنج نمایشنامه گفت: از آنجا که دغدغهی نمایشنامهنویسی برای بزرگسالان از دغدغههای همیشهگیام بوده، نوشتن نمایشنامه برای کودکان و نوجوانان نیز از دیگر دغدغدمندیهای تئاتری و فرهنگیام است و جزو تجربههای لذتبخشم به حساب میآید. برای نوشتن برخی از این نمایشنامههای منتشرشده که اکنون از طریق بازار کتاب، در دسترس علاقهمندان تئاتر کودک و گروههای نمایشی قرار گرفته، به فراخور موضوع و موقعیتهای نمایشی، از اشعار کودکانه استفاده کردم که زحمت سرودن این اشعار بر عهدهی علی محمدرحیمی بوده و به نظرم به جذابیت این چند اثر کمک کرده است.
این نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر همچنین یادآور شد: تجربهی نمایشنامهنویسی کودک و نوجوان در فعالیتهای نمایشنامهنویسیام ادامه دارد و علاوه بر اینها چند اثر دیگر برای چاپ و نشر اجرا آماده دارم. امیدوارم بهزودی این نمایشنامهها در دسترس کارگردانان تئاتر کودک و نوجوان قرار گیرد؛ چون چنانکه میدانیم تا نمایشنامهها به مرحلهی تولید و اجرای صحنه نرسند، به تکمیل و تکامل هم دست پیدا نمیکنند.
وی همچنین در ادامهی سخنان خود با اشاره به اینکه حمایت از تولید، چاپ، انتشار و اجرا وظیفهی مسئولان فرهنگیهنری و سیاستگذاران این امور است، گفت: در همهجای دنیا حمایت از تولیدات محصولات فرهنگی را مسئولان فرهنگی و به خصوص شهرداریها انجام میدهند و برای مخاطبان کودک و نوجوان ارزش بسیاری قائل میشوند. در اینجا هم ما به حمایت مجدانه و مستمر مدیران و تصمسازان امور فرهنگی و هنری برای تولید تئاتر کودک و نوجوان نیاز داریم.
این استاد دانشگاه در بخش دیگری از سخنان خود اضافه کرد: پیش از انتشار این آثار در چند سال گذشته چند کارگردان تئاتر کودک و نوجوان تقاضای نمایشنامهی این گروه سنی را کرده بودند، اما با آمادهسازیها و بازنویسیهای مکرر و نهایی برای چاپ و انتشار و اجرا، این کار به تعویق افتاد که حالا این آثار را در اختیارشان قرار میدهم؛ امیدوارم شرایطی فراهم شود تا در سال جاری یکی از این پنج نمایشنامهی منتشرشده را به روی صحنه ببرم.
شهرام کرمی (نویسنده و کارگردان و مدرس دانشگاه) یکی دیگر از سخنرانان این آیین رونمایی، در بخش نخست سخنان خود با اشاره به تاریخچهی نمایشنامهنویسی کودکان و نوجوانان در ایران و جهان گفت: نخستین نمایش کودک و نوجوان در ایران توسط باغچهبان در سال ۱۲۹۸ اجرا شد و این تاریخ آغاز رسمی تئاتر ویژهی بچهها در کشور ما حساب میشود. به فاصله کمی از آغاز رسمی تئاتر ویژهی کودک و نوجوان در جهان که با اجرای نمایش «پیتر پن» در سال ۱۹۰۴ میلادی در انگلستان جنبهی عمومی پیدا کرد، این موج در کشور ما هم شکل گرفت. وی همچنین با بیان اینکه تاریخ چاپ نخستین نمایشنامهی ویژهی کودک و نوجوان در ایران به سال ۱۳۰۷ برمیگردد که نمایشنامهی «خانم خزوک» زندهیاد باغچهبان در شیراز منتشر شد. بعد از این تاریخ روند چاپ نمایشنامههای خارجی تا زمان جریان فعال تئاتر کودک و نوجوان در دههی چهل و پنجاه تداوم داشت.
این نویسنده و کارگردان دربارهی ویژهگیهای پنج نمایشنامهی تازه منتشرشده از آثار بهزاد صدیقی در انتشارات بوی کاغذ گفت: با خواندن این پنج نمایشنامه چند نکته به نظرم رسید که در اینجا مطرح میکنم. نخستین نکته دربارهی این آثار تنوع موضوعی آنهاست که در هر کدام مفاهیم و مضامین گوناگونی به زبان ساده برای بچهها نوشته شده است. دومین ویژگی برخی از این آثار نگاه اقتباسی است و نویسنده از ادبیات کهن ایرانی مثل مرزبان نامه و دو داستان معروف غیرایرانی وام گرفته است. در اینجا لازم است اشاره کنم برخلاف اینکه بعضیها فکر میکنند اقتباس و بازخوانی از آثار ادبی کار چندان خلاقهای نیست، معتقدم اقتباس از آثار شاخص برای نمایشنامهنویسی به غنای نمایشنامهها میافزاید و اقتباس در آثار ادبیات نمایشی جهان، سابقهی طولانی داشته و متداول بوده چنانکه تعداد زیادی از آثار نویسندههای بزرگ همچون شکسپیر و برشت اقتباسی بوده و در ادبیات نمایشی ماندگار شدهاند. در نمایشنامهی «داستان یک خر» نوشتهی بهزاد صدیقی این نویسنده با بهره گرفتن از حکایتی از «مرزباننامه» و شیوهی روایی نمایش ایرانی به خصوص نقالی، اثری اقتباسی و نمایشی نوشته است.
شهرام کرمی با یادآوری این مسئله که وظیفهی ذاتی هنرمند است که به آثار ادبی و فرهنگ کشورش توجه کند، دربارهی ویژگی دیگر مجموعه نمایشنامههای بهزاد صدیقی گفت: این نویسنده در هر کدام از این آثار، گروه سنی مخاطب خود را تعیین کرده که کدامیک از این آثار ویژهی کودک یا ویژهی نوجوان است و در اصل به تقسیمبندی ویژه نمایشنامهها برای مخاطبان خاص توجه داشته و این موضوع مهم است. به عنوان نمونه نمایشنامهی لبهی چاقو برای مخاطب نوجوان نوشته شده و این موضوع قابل توجه است که نویسنده در این نمایشنامه به مسئلهی قتل و خشونت و ذهنیت نوجوان در این کار میپردازد که توجه به این موضوع و مسائل لازم بوده و قابل توجه است.
این کارگردان و استاد دانشگاه در خصوص دیگر ویژگیهای این نمایشنامهها گفت: ویژگی سوم که در این مجموعه نمایشنامهها دیدم، زبان سادهی آثار است و هر نمایشنامه زبان مختص مخاطب خود را دارد. همچنین از دیگر ویژگیهای این نمایشنامهها میتوانم به مضامین و موضوعات آنها اشاره کنم که در همهی آنها مفاهیم اخلاقی و انسانی به زبان نمایشی و هنری به مخاطب کودک و نوجوان انتقال داده میشود.
این نمایشنامهنویس در پایان سخنان خود در خصوص نوع چاپ نمایشنامه به موضوع تصویرگری نمایشنامههای کودک و نوجوان در جذب مخاطب اشاره کرد. او گفت: به نظرم برای انتشار نمایشنامههای کودک و نوجوان، تصویرگری میتواند مثل کتابهای داستان کودک و نوجوان در جذب مخاطب خیلی تأثیرگذار باشد. نمایشنامه در شکل ادبی که برای اجرا نوشته میشود، مخاطب ویژهی خود را دارد و به شکل فنی نوشته میشود که برای خیلی از عامهی مردم خوانش آن خاص و محدود است. اما در دوره و زمان ما خواندن نمایشنامه علاوه بر اهل فن و ادبیات در بین گروههای مختلف رواج پیدا کرده و میتوان بچهها را به خواندن نمایشنامه تشویق کرد. تصویرسازی مطابق متن نمایشنامه یک روش مناسب برای تخیل و جذب بچهها به خواندن نمایشنامه است که پیشنهاد میدهم با وجود تجربههای موفق توسط انتشارات بوی کاغذ دنبال شود که برای نمایشنامههای این دو گروه سنی خیلی میتواند مخاطبان بیشتری را جذب کند. پیشنهادم به انتشارات بوی کاغذ این است که از زمانی که حامی انتشار آثار نمایشنامهنویسان کودک و نوجوان شده، نقش و اهمیت تصویرسازی این دسته از کتابها را نادیده نگیرد و بیش از پیش به آن اهمیت بدهد.
علی محمدرحیمی (نمایشنامهنویس، کارگردان و بازیگر) به عنوان سخنران پایانی آیین رونمایی این پنج نمایشنامهی منتشر شده با اشاره به این نکته که این یک مسئلهی جدی است محصولات فرهنگی برای کودکان توسط بزرگسالان تولید میشود و از آن مهمتر این است که بزرگترها تا چه اندازه میتوانند به کودکان نزدیک شوند، گفت: پُرواضح است که در رابطهی تولید آثار فرهنگی کودکان و نوجوانان با این گروه مخاطبان، هر چه این فاصله کمتر باشد، بیگمان حرفهای بزرگترها شنیدهتر خواهد بود به گوش کودکان. به نظرم در این بزنگاه، ابزاری دقیق و نافذ، لازم است تا این درهی عمیق و دور را نزدیک و کمعمق کند.
این نویسنده و کارگردان تئاتر گفت: در دنیای تئاتر و در حوزهی کودکان، به غیر از آگاهی فنی برای اجرای نمایشنامهها، ابزاردیگری ما را به مقصود، نزدیکتر و دنیای ما را به دنیای کودکان نزدیک میکند، آنگونه که صدای بزرگسالان را از درون شیپور تولیدات فرهنگی، به گوش کودکان در دنیای بزرگشان میرساند. معتقدم یکی از این ابزارهای بیان، دیالوگ یا مونولوگ یا سولیلوگ در قالب شعر در نمایشنامه است. و اگر به این امر قائل باشیم، لزوم وجود شعر یا حتی دیالوگهای ریتمیک، نیازی پرثمر و کارآمد در نمایش نامهنویسی و تئاتر کودک و نوجوان خواهد بود.
این نمایشنامهنویس همچنین یادآور شد: در پنج نمایشنامهای که بهزاد صدیقی در دنیای درام و اینبار در دنیای درام کودکان به چاپ رسانده، ایشان تلاش میکند با بیانی ساده و بیتکلف و به دور از پندنامههای آشفتهی مرسوم، گفتوگویی صمیمی با کودکان و نوجوانان بر روی صحنه داشته باشد.
وی در پایان سخنان خود دربارهی زبان این نمایشنامهها گفت: در این آثار تمرکز بر شیوایی کلمات و نرمی جملات تا جایی پیش رفته که گهگاه جملات از دیالوگِ مسلکی فاصله گرفته و به جروبحثهای نوجوانی در کوچه و خیابان یا دردِ دلهای کودکان در بازیهای کودکانه نزدیک میشود و جالبتر اینکه شأن اجرایی نمایشنامه را هم به مثابه یک مانیفست حفظ میکند. مثلن در نمایشنامههای داستان یک خر و تاج شکلاتی، استفاده از شعر به فراخور سنّ مخاطب و در جایگاه مناسب و استفادهی کمی مناسبتر، نمایشنامهها را حتا در هنگام خوانش به اثری تصویرساز برای کودکان تبدیل میکند.
این گزارش در پایان میافزاید: برخی ازشرکتکنندگان در پایان این آیین به ارایهی نظرات و پیشنهادات خود در خصوص نحوهی حمایت از نمایشنامههای منتشر و تولیدشده پرداختند و هما جدیکار (کارگردان و استاد دانشگاه) با ابراز خوشحالی از منتشر شدن پنج نمایشنامهی کودک و نوجوان این نویسنده گفت: برای نخستین بار میبینم که نمایشنامهنویسی همچون جناب بهزاد صدیقی بعد از تجربههای بسیار در نمایشنامهنویسی، چندین نمایشنامهی کودک و نوجوان را نوشته و به طور همزمان پنج اثرش را برای مخاطب این گروه سنی و تئاتر کودک و نوجوان منتشر کرده؛ به سهم خودم از ایشان سپاسگزاری میکنم. کاش سایر نمایشنامهنویسان بزرگسال هم برای تئاتر کودک و نوجوان نمایشنامه بنویسند و در این عرصه همت کنند تا به غنای تئاتر این گروه سنی اضافه شود.
لازم به یادآوری است در آیین رونمایی پنجکتاب نمایشنامهی کودک و نوجوان که با استقبال هنرمندان و علاقهمندان برگزار شد، هنرمندان و اندیشمندانی همچون هما جدیکار، اختر تاجیک، پریزاد سیف، حامد عزیزی، داریوش رعیت، بهنام صدیقی، ناصر آویژه، علیرضا قانونی، شهرام صارمی، ابراهیم حسینی، احمد تیموری، میثم یوسفی، حامد زارعان، علیرضا ترمان، دکتر حمید اسکندری، رامین فناییان، سعید اللهوردی، بهنام جعفری، مهدی اکبری، سعید اسکندری و ... حضور داشتند.
روابط عمومی واحد فنآور افرامانا
۱۹ / ۳ / ۱۴۰۵
بازگشت رامبد جوان به تئاتر با «زنبورهای کارگر»رامبد جوان، در تازهترین فعالیت خود در حوزه تئاتر، تهیهکنندگی نمایش «زنبورهای کارگر» به کارگردانی علیرضا نجف را بر عهده گرفت.به گزارش شهرآرانیوز؛ این اثر نمایشی به کارگردانی علیرضا نجف قرار است از بیستم خرداد ماه در مجموعه تئاتر لبخند روی صحنه برود.
این نمایش پیشتر در چند مقطع گوناگون و در تالارهایی مانند خانه رویداد جریان، تالار استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران و مجموعه تئاتر «لبخند» روی صحنه رفته و دور جدید اجراهای آن با تهیهکنندگی رامبد جوان اجرا میشود.
جوان که عمدتا در بخش تصویر مشغول فعالیت است، در دههای اخیر گاهی به عنوان بازیگر و گاهی هم به عنوان تهیهکننده در تئاتر فعالیت کرده است.
آخرین حضور او در زمینه بازیگری تئاتر به بازی در نمایش «قصر موروثی خاندان فرکنشتاین» به کارگردانی آتیلا پسیانی بازمیگردد که سال ۹۸ در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفت.
او پیشتر در همین تماشاخانه با بازی در سه نمایش «درخت بلوط» به کارگردانی وحید رهبانی، «زنی از گذشته» کار محمد عاقبتی و «کالیگولا» به کارگردانی همایون غنیزاده روی صحنه رفته بود.
اما جوان گاهی هم در زمینه تهیهکنندگی تئاتر دست به تجربه زده و تهیهکنندگی نمایشهایی همچون «مثل شلوار جین آبی» و «اسلحه ناموس منه» هر دو به کارگردانی احسان گودرزی و «زیبایی گاهی زن است» به کارگردانی سهراب حسینی را بر عهده داشته است.
تازهترین تجربه او در زمینه تهیهکنندگی تئاتر نمایشی است با نام «زنبورهای کارگر» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا نجف که بار دیگر در مجموعه تئاتر «لبخند» روی صحنه میرود.
«درست لحظهای که همه چیز قشنگه ممکنه فرو بریزه…
بخشی از نمایشنامه، کلاژی است از:
- معرکهگیری ایرانی
- «مکبث» نوشته ویلیام شکسپیر
- «دیوار چهارم» کار امیررضا کوهستانی.
بازیگران این اثر نمایشی (به ترتیب حروف الفبا) عبارتند از: ملیحه آقایی، علی تاریمی، شکوفه حیدریان، عدنان فراهانی و علیرضا نجف.
دیگر اعضای گروه اجرایی این نمایش به شرح زیر هستند: مشاور کارگردان: سعید زارعی دستیار کارگردان:ریرا صدر، مدیر تولید و برنامهریز:علی فتحی، طراح پوستر و لوگوتایپ: سعید شیرخانی، طراح صدا: امیرعباس سوری، طراح تصویر و ویدیومپ: علی تاجیک، طراح نور: میلاد الهی، طراح صحنه: علیرضا نجف، منشی صحنه و مدیر صحنه: آتنا شکیب، همراهان پروژه: کیارش کام رو، علی محمدجانی، روابط عمومی و تبلیغات: رومینا سندگلزاده.
نمایش «زنبورهای کارگر» از بیستم خرداد ماه ساعت ۲۱ و به مدت ۶۵ دقیقه در سالن چهار مجموعه تئاتر «لبخند» روی صحنه میرود.
دور سوم اجرای نمایش «فقط خدا» در خانه نمایش مهرگاننمایش «فقط خدا» (Only God) با کارگردانی و بازی محمود رشیدی، سومین دوره اجرای خود را از ۲۰ خردادماه در خانه نمایش مهرگان آغاز میکند.
به گزارش ایران تئاتر به نقل از روابط عمومی پروژه، نمایش «فقط خدا» (Only God) به نویسندگی شاهین بامداد و محمود رشیدی و طراحی و کارگردانی و بازی محمود رشیدی، پس از دو دوره اجرا، سومین دوره اجرای خود را از ۲۰ خردادماه در خانه نمایش مهرگان آغاز میکند.
این اثر نمایشی که نخستینبار در سال ۱۴۰۳ در سالن بوتیک تئاتر ایران واقع در پردیس تئاتر شهرزاد و دومین بار در سال ۱۴۰۴ در تالار محراب، سالن استاد جمیله شیخی روی صحنه رفت، این بار در سالن ۲ سویه خانه نمایش مهرگان میزبان علاقهمندان تئاتر خواهد بود.
«فقط خدا» نمایشی با رویکردی روانشناختی و فلسفی است که با نگاهی فراتر از مرزبندیهای اعتقادی و ایدئولوژیک، به بررسی نسبت میان خالق و مخلوق و جایگاه انسان در جهان معاصر میپردازد. این اثر تلاش میکند از خلال مواجههای صریح با پرسشهای بنیادین هستی، مخاطب را در مسیری از تأمل، بازاندیشی و خودشناسی همراه کند.
ساختار اجرایی نمایش نیز بر پایه نوعی گفتوگوی درونی و فرآیند درمانگرایانه شکل گرفته و میکوشد تجربهای متفاوت از ارتباط میان صحنه و مخاطب ایجاد کند؛ تجربهای که بیش از روایت صرف، بر مواجهه مستقیم با لایههای پنهان ذهن و روح انسان معاصر استوار است.
سومین دوره اجرای نمایش «فقط خدا» از چهارشنبه ۲۰ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۹ در سالن ۲ سویه خانه نمایش مهرگان روی صحنه میرود و علاقهمندان این اثر میتوانند با مراجعه به سایت تیوال برای خرید بلیت، اقدام کنند.
اجراهای نمایش «نامقصد» به نویسندگی و کارگردانی رضا بهکام، با استقبال مخاطبان، در خانه هنرمندان تمدید شد.نمایش «نامقصد» تمدید شد.نمایش «نامقصد» به نویسندگی و کارگردانی رضا بهکام و تهیه کنندگی عماد اخلاقی که قرار بود چهارشنبه ۱۳ خرداد به اجراهای خود پایان دهد، با ادامه استقبال مخاطبان تمدید شد و تا جمعه ۲۲ خرداد در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان، ساعت ۱۸:۳۰ روی صحنه میرود.
قابل ذکر است که این نمایش در روز یکشنبه ۱۷ خرداد با حضور عکاسان و خبرنگاران روی صحنه میرود و امکان تهیه بلیت این اجرا به صورت نیم بها برای مخاطبان در سایت تیوال امکانپذیر است.
در این اثر نمایشی ناهید عساکره، سحر بیرانوند و نازنین میهن به ایفای نقش میپردازند.
در خلاصه این اثر آمده: سه دوست قدیمی دوران دانشکده هنر و آکادمی تئاتر، در زمان حال به روایتهای موازی از مسیر زندگی ده ساله خود میپردازند.
از دیگر عوامل این نمایش ۶۰ دقیقهای می توان به پرفورمر: خاتون نوری، مدیر پروژه: عماد اخلاقی، مجری طرح: کریدور هنر پیدایش، مشاور کارگردان: مازیار نیستانی، دستیار کارگردان: محمد ضخیمی، منشی صحنه و برنامه ریز: المیرا رضایی، مشاور و عکاس: کورش برزی، طراح صحنه: امیر پناهی فر، طراح حرکت: سارینا شاد، طراح گریم: ندا میرزایی، طراح لباس: آیسن آق آتابای، طراح نور: رضا مقصودی، آهنگساز: وحید قنوعی، گرافیک و تیزر: آوانس کات، موشنگرافیست: حامد فرهی، مدیر روابط عمومی: پارسا اسماعیلی، اتاق فرمان: مونا چاوشی و محمد ضخیمی، مدیر صحنه: علی اصغری صفدر، مجری گریم: بهار نیری، تکنسین نور: بهنام محسن پور، دستیار آهنگساز: یلدا روح اللهی، گروه کارگردانی: میلاد رمضانی و خاتون نوری، دوخت لباس: رعنا شمسی و نسترن مختاری، دکوراتور: حمید جهانگیری و دستیار صحنه: بهزاد حاجی حسنی و حسن بابایی اشاره کرد.
«افلیا» برای پنجمین بار روی صحنه میرودنمایش «افلیا» به کارگردانی مسعود طیبی پنجمین دوره اجراهای خود را در تماشاخانه مهرگان آغاز میکند.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی نمایش «افلیا» به کارگردانی مسعود طیبی که پیشتر در کشورهای ارمنستان، هند، تونس و سریلانکا روی صحنه رفته و در آرشیو جهانی شکسپیر در دانشگاه MIT به ثبت رسیده است، در دور جدید اجراهای خود را از ۲۰ خرداد در تماشاخانه مهرگان میزبان مخاطبان میشود.
«افلیا» برداشتی معاصر از یکی از شناختهشدهترین شخصیتهای جهان شکسپیری است؛ نمایشی که با نگاهی مستقل به سرنوشت افلیا، روایت تازهای از این شخصیت ارائه میدهد.
این نمایش هر شب ساعت ۲۰:۳۰ در سالن شماره ۳ تماشاخانه مهرگان روی صحنه میرود.
سمیه طیبی تهیهکنندگی این اثر را بر عهده دارد و یگانه محمدی به عنوان تنها بازیگر این نمایش، ایفای نقش میکند.
علاقهمندان برای تهیه بلیت میتوانند به سایت تیوال مراجعه کنند.
«انسان فروشی نیست» در خانه رویداد جریان«انسان فروشی نیست» به کارگردانی مجتبی طباطبایی از ۱۸ تا ۲۹ خردادماه در خانه رویداد جریان به روی صحنه میرود.نمایش «انسان فروشی نیست» به نویسندگی سجاد بهرهمند و کارگردانی مجتبی طباطبایی، از روز دوشنبه ۱۸ خردادماه تا جمعه ۲۹ خردادماه، در سالن شماره یک خانه رویداد جریان به روی صحنه میرود.
این اثر که در ژانر کمدی سیاه به موضوعاتی چون آرامش، آزادی و پوچی میپردازد، هر شب راس ساعت ۲۰:۳۰ به مدت یک ساعت اجرا خواهد شد.
نمایش «انسان فروشی نیست» به دنبال پاسخ به این پرسش است که آیا میتوان از طریق فروش یک انسان به آرامش دست یافت و آیا آزادی، با یک «کلید» به دست میآید یا در میان کلمات گم شده است. این نمایش، تجربهای تماشایی در ژانر کمدی سیاه ارائه میدهد، جایی که خنده به عنوان آخرین پناه انسان در برابر پوچی مطرح میشود.
در این اثر هنری، مجتبی طباطبایی، ثمین جدی و محمد گمار به ایفای نقش میپردازند.
عوامل این نمایش عبارتند از: پرفورمنس: سپیده ارژنگی، گروه کارگردانی: مهدی بینظیر، صالح گوهری، عارفه وطنخواه، منشی صحنه: سپیده ارژنگی، برنامهریز: زهرا لبافیان، طراح گریم: ساغر کوچکزاده، مجری گریم: آرزو اروجی، طراح صحنه: محمد گمار، طراح لباس: ثمین جدی، سپیده ارژنگی، مدیر رسانه: پیام احمدی کاشانی، عکاس: پیام احمدی کاشانی، محدثه ابوترابی، طراح پوستر: مجتبی طباطبایی
علاقمندان می توانند جهت تهیه بلیت به سایت تیوال مراجعه فرمایند