تیوال نمایش آواز قو
S3 : 01:33:58
امکان خرید پایان یافته
  ۱۰ شهریور تا ۱۵ مهر
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰، ۴۰,۰۰۰ و ۴۵,۰۰۰ تومان

: آنتون چخوف
: مرتضا کرامتی، محمود بهروزیان، سروژ استپانیان
: پریزاد سیف
: سعید پورصمیمی، پریزاد سیف

: نورالدین حیدری ماهر
: هادی بادپا
: شیدا زواری
: سعید محبی، کامبیز بنان
: بهار خالقی
: محمد کیان اسماعیلی
: افسانه قلی زاده
: فریبرز دارایی
: محمد صادق زرجویان
: مسعود رفیع زاده
: آیدا اورنگ

از ردیف ۱ تا ۷: ۴۵،۰۰۰ تومان
از ردیف ۸ تا ۱۲: ۴۰،۰۰۰ تومان
بخش بیرون از ظرفیت: ۳۵،۰۰۰ تومان
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش آواز قو / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» سعید پور صمیمی در ایرانشهر به روی صحنه رفت

» «آواز قو» پوستر خود را منتشر کرد

» اولین تیزر «آواز قو» منتشر شد

» سعید پورصمیمی بازیگر مطرح و با سابقه تئاتر ایران پس از ۱۷ سال با ایفای نقش در نمایش «آواز قو» به کارگردانی پریزاد سیف، به صحنه تئاتر بازمی‌گردد.

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
امشب و درآخرین شب اجرا نمایش آواز قو شاهد هنرنمایی استاد عزیز جناب سعید پور صمیمی و سر کار خانم‌‌ پریزاد سیف بودم و چه نمایش زیبایی در یک شب پاییزی؛
قصه عشق یک عشق چندین ، چند ساله ...عشق به بازیگری و اجرا (یا حتی عشق ما به دیدن یک‌ تئاتر خوب )که چقدر جناب
پور صمیمی زیبا نقش آفرینی کرده بودند.
در آخر قسمتی از نامه چارلی چاپلین به دخترش به ذهنم رسید:
جرالدین!
آری من چارلی هستم، من دلقک پیری بیش نیستم! امروز نوبت توست، من با شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی!
هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را نیز
می شکند ، وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی ، همان لحظه صحنه نمایش را ترک کن.
سیزیف وار بر صحنه تئاتر / در ستایش زندگی


" سیزیف قهرمان "پوچی" است. شور و عشق به همان اندازه سبب قهرمانی وی شدند که درد و رنج. دوری جستن اش از خدایان ، به بهای رنج ناگفتنی تکرار کاری بی پایان تمام شد .... اگر این افسانه اندوهبار است از آن روست که قهرمانش آگاه است.... هیچ سرنوشتی نیست که نتوان به یاری خوار شمردن بر آن چیره گشت ... "

1- ما خسته هستیم : از ایسم ها ، از تکرارها ، از تاریخ ... ناکامی را نسل به نسل بازتولید کرده ایم و خسته ایم ... از تقابل و چرخه بی سرانجام اصلاح و تجدیدنظر ، دین و عقل ، فردیت و جامعه ، پول و شرافت ، آزادی و عدالت ، گذشته و حال ، ما از همه اینها خسته ایم ...

2- بازیگر پیر خسته ، مست و پرشور بر صحنه نمایش دربرابر ما می ایستد. بطری خالی شراب در دستش و زخم عشقهای خنده دار جوانی بر روحش آخرین اکسسوار اوست ... می آید ، راه میرود ، میرقصد و قطعه قطعه ، شخصیتهای نمایشی نقشهایی که بازی کرده و دیگر از دست رفته اند را احضار میکند تا زندگی را ستایش و خوش خیالی متعهدانه را تمسخر کند ... بازیگری برایش جز تکرار نیست و تراژدی زندگی نیز چیزی جز کمدی ... او تجسم محض ایده آلیسم روبه زوال در عصر ماست ...

3- "نفوذ معنوی بازیگر جاودانه نیست و افتخاراتی که می آفریند ناپایدارترین افتخارهاست ..."
رمانتیست های حرفه ای اینگونه اند : دم به دم امید میکارند و ناکامی درو میکنند ، دل به زیبایی ها میسپارند و زندگی را پاس میدارند اما سرآخر ، به سان قوی در احتضار که برای آخرین بارعاشقانه ترین آوازش را سر داده باشد ، در دخمه ای خویش-ساخته به پایان میرسند و به جاودانگی میپیوندند: دخمه ای از جنس زیرزمین خاک گرفته یک سالن تئاتر قدیمی ، یا خاطراتی محو همچون لباسی بی قواره بر تن اندیشه هاشان ، یا عطش عشقی نافرجام از ورای عمری زن بارگی ، یا ظهور توتالیتاریسم بازتولیدشده از پس یک انقلاب سیاسی ، و یا بسندگی به آخرین تماشاگر در شبی که به مرگ ختم می گردد ...

4- "بازیگر ، تنها برای ایفای نقش ناماندگار است که تمرین می کند و راه کمال را می پیماید..."
مدرنیستها به مدد عقل ، دلخوش به کمال انسان و رهایی از بند ایمان بودند : برای آزادی تلاش کردند اما انسان را این بار دربند عقل رها نمودند ، به ظهورلویاتان سرمایه نشستند و بر استیلای خشونت و جنگ ، بر مرگ دیوانه وار اخلاق گریستند ... تاریخ را که قرار بود به پایان برسد بدرقه کردند و درعوض پست مدرنیسم را به تماشای زوال دستاوردهای عقل مدرن دعوت نمودند ...

5- ... دیدن ادامه » نمایش به ما میفهماند که دیگر بس است ... ایسم ها را باید کنار گذاشت ، از چپ و راست ، از فرشته و شیطان ... باید زندگی کرد ، باید بار سنگین گذشته را کنار گذاشت و با آگاهی از دستاوردهای اندیشه و تلاش نسلهای پیشین به خودآگاهی رسید ، درست مثل لیرشاه ، دایی وانیا و حتی هملت ... باید در پس این ناکامیها به زندگی ، عشق ، نیکبختی و جاودانگی امید داشت و ثمربخش بودن تلاشهای نسلهای پیشین را باور کرد ... دیگر تاریکی نیست : " زمانی فراخواهد رسید که بازیگر باید روی صحنه جان سپارد و از دنیا برود. زندگی گذشته در برابرش قرار میگیرد. همه چیز را به روشنی میبیند. او وقایع سهمگین و بی مانندی که تجربه کرده است را احساس میکند. اکنون دیگر میداند و میتواند بمیرد...."
"من سیزیف را در پای کوهستان رها میکنم ! انسان بار مسئولیت خویش را همواره به دوش می کشد. سیزیف وفادارانه در برابر خدایان می ایستد و تخته سنگها را از جای بر می کند. او همه چیز را نیک میداند و دنیا را دیگر نه سترون میبیند و نه بیهوده. هر ذره آن سنگ ، هر پرتوی از دل کوهساران ظلمانی برای او یک جهان درونی است. مبارزه برای رسیدن به ستیغ کافی است تا دل آدمی را سرشار کند. باید سیزیف را نیکبخت انگاشت."

6- سعید پورصمیمی ستاره بی بدیل این نمایش است : میمیک ، بدن ، بیان و حتی تجربه زیسته اش تماشاگران را حیرت زده میکند : آیا چخوف در لحظه نگارش این متن ، سعید پورصمیمی را میشناخته است؟!!!

بر درگاه ِ کوه میگریم
در آستانه دریا و علف ....

به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چار راه فصول
در چارچوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد

به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد زد؟

جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است

و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد

پس به هیئت گنجی در آمدی:
بایسته وآزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
"متبرک باد نام تو"

و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را”


- قطعات داخل گیومه برگرفته از مقاله "افسانه سیزیف" آلبرکامو – ترجمه محمدعلی شهرکی و محمود سلطانیه
من این نمایش را 28 شهریور 1398 تماشا کردم .


جمعه 12 مهرماه 1398
علیرضا، امیر مسعود و میترا این را خواندند
مریم اسدی، پوریا و سمیرا عاشری این را دوست دارند
جناب نیما کرباسی زاده سپاس از نقد پر و پیمان و موشکافانه تان که نشان از دانش شماست.ممنون از وقتی که برای نوشتنش گذاشتید و ممنون که لذت خواندنش را به ما بخشیدید.با اجازه ی شما این نقد را در فضای مجازی بازنشر خواهیم کرد.پاینده باشید و برقرار
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به لطف یکی از دوستان این افتخار نصیبم شد که اجرای بسیار قوی و درخشان استاد پور صمیمی رو روی صحنه ببینم و از ته قلبم آرزو میکنم که وجود این هنرمندان روی صحنه پایدار بمونه ،واقعا کیفیت اجرا نشون میداد که سالها تجربه پشت هر حرکت و بازی قرار داره ،جناب پور صمیمی یه هنرمند واقعی هستند و علی رغم بازی خوب خانم سیف ایشان در سایه استاد پور صمیمی کم رنگ بودند
انتخاب اجرای این نقش برای جناب پور صمیمی فوق العاده به جا بود .
واقع خسته نباشید استاد سایه تون مستدام.
میترا و امیر مسعود این را خواندند
حمیدرضا مرادی، سیدمهدی و محمد مجللی این را دوست دارند
ممنون از دوست شما که افتخار میزبانی از شما را نصیب ما کرد.و ممنون از شما که نظرتان را با ما در میان گذاشتید.برقرار باشید
۱۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نماینده محترم گروه اجرایی با سلام
من متاسفانه هنوز موفق به دیدن نمایش آواز قو نشدم.ولی یکی از نزدیکانم که ساکن خارج از کشور هستند و خودشون استاد دانشگاه و کارگردان تئاتر هستند،در سفرشون به ایران نمایشتونو دیدند. و پس از برگشت یادداشتی در مورد نمایش شما نوشته اند و از من خواهش کردند به دست شما برسونم.منم بهترین راه رو انتخاب کردم و این جا پیامشونو به شما رسوندم:
بسیار خوشحالم که در آخرین ساعات سفر چهل و پنج روزه ام به سرزمین مادری موفق شدم به تماشای نمایش آواز قو بنشینم و حال خوب حاصل از دیدن یک نمایش کاملا حرفه ای را با خود به آن ور آب ها ببرم.از آن جا که حدود سی و پنج سالست که نویسندگی و کارگردانی علاوه بر شغل تمام عشق و دلمشغولی منست هر بار که به ایران میایم سعی می کنم تا جایی که فرصت داشته باشم به تماشای تئاتر و فیلم های اکران شده بنشینم.در این ... دیدن ادامه » سفر هم موفق به دیدن چند نمایش از جمله پستچی پابلو نرودا ،مرغ دریایی من،پیتزا جهان،ستاره شناس و شب بخیر مادر و بالاخره آواز قو شدم.بسیار خوشحال و خوش شانس بودم که این بار سفرم مقارن با اجرای نمایش آواز قو با کارگردانی پریزاد سیف وبازی استاد سعید پورصمیمی بعد از هفده سال دوری از صحنه بود.سعید پورصمیمی بی شک از نوابغ بازیگری و نویسندگی در ایرانست و دومی ندارد که قبل از انقلاب زمانی که ایشان مدیریت انجمن نمایش شهرستان رشت را به عهده داشتند بنده افتخار این را داشتم که از محضرشان فیض ببرم و امروز با جرات و افتخار اعلام می کنم یکی از مهمترین اشخاص که باعث شدند من وارد این حرفه شوم ایشان هستند.بلافاصله پس از انقلاب زمانی که من دانشجوی تئاتر دانشگاه تهران بودم شاهد اجرای بی نظیر داستان ضحاک به کارگردانی و نویسندگی ایشان در تئاتر شهر تهران بودم.همان نمایشی که گویا پریزاد سیف چند ماه پیش در آستانه چهل سالگی اجرایش با همان بازیگران چهل سال پیش و بازی خود استاد نمایشنامه خوانی کرده اند.به ایشان تبریک می گویم که شانس این را داشته اند که با بازیگر گزیده کار و کهنه کاری همچون این عزیز کار کنند.و همچنین هوش و درایت کارگردان را می ستایم برای انتخاب و تنظیم چنین متن پر و پیمانی از جناب چخوف.که البته مطمئنم زمان زیادی صرف چنین تنظیم متن استادانه ای شده.ایده تغییر سوفلور سالخورده مرد به زن جوان بسیار هوشمندانه انجام شده بود.و اینکه نقش سوفلور را از حاشیه خارج و به کاراکتر تبدیل شد بسیار درست و زیبا صورت گرفته بود.سوفلور با بازیگر اصلی به روی صحنه می آید ،در کنارش بازی می کند،دیالوگ می گوید ،می خنددو اشک میریزدو نقش مهمی در پیشبردروند داستانی نمایش دارد و واسیلی را از تک گویی بر صحنه خلاص می کند.گپ و گفت دو بازیگر به نوعی گپ و گفت چخوف نازنین و شکسپیر بزرگ بر روی صحنه نمایشست و دراماتورژ چه زیرکانه از زبان خود چخوف در نمایشنامه های دیگرش از جمله دایی وانیا و سه خواهر در این کار بهره می جوید.کارگردان فقط به این ها بسنده نمی کند و قاطعانه و جسورانه در انتها تصمیم می گیرد به زندگی واسیلی واسیلیچ بر روی صحنه خاتمه بدهددر حالیکه در متن اصلی واسیلی واسیلیچ همراه با سوفلور صحبت کنان از صحنه بیرون می رود.واسیلی واسیلیچ با مرگ خود برصحنه و جمله انتهایی نمایش هملت از زبان ناتاشا معنای سمبلیک عنوان نمایشنامه جلوه می بخشد.طراحی صحنه موجز و تا جایی که می شد مختصر و مفید بود و در طول نمایش مخاطب را به یاد جمله معروف چخوف می انداخت(اگر در صحنه طپانچه ای بر دیوار آویزانست ،تا انتهای اجرا باید از آن تیری شلیک شود وگرنه اسبابی اضافه است) نورپردازی بی آنکه خود را به تنهایی به رخ بکشد به خوبی حس و حال هر قسمت نمایش را به بیننده منتقل می کرد.مخصوصا در قسمت نمایش ژولیوس سزار و لیرشاه.بازی پریزاد سیف در نقش سوفلور بی نقص و درخشانست.به حق در کنار هنرنمایی استاد می درخشد.نه کم و نه زیاد.به اندازه و فکر شده.بیان روان و رسا و صدای تربیت شده به مدد حس و حال فکر شده در هر اپیزود...در بسیاری از صحنه ها وقتی سیاست مدارانه صحنه را برای تاخت و تاز سعید پورصمیمی خالی می کند و میدان را به ایشان می سپارد به پریزاد سیف در مقام بازیگر و هم چنین کارگردان آفرین گفتم.که معتقدم بازی در سکوت سخت ترین کار در این حرفه است.اما به واقع در قسمت نمایش دایی وانیا و ایفای نقش سونیا توسط ناتاشا صحنه از آن خانم سیف است.آنجا که اشک می ریزد و تماشاچی قهقهه می زند و لحظه ای بعد وقتی ناتاشا قهقهه می زند شرم و اضطرابی ویرانگر وجود مخاطب را در بر می گیرد. رویکرد جسورانه پریزاد سیف به تئاتر بازیگر محور در چزء به جزء نمایش مشهود بود.خبری از دکور های غول پیکر و پر زرق و برق،لباس و چهره آرایی عجیب و غریب و حتی موسیقی پرهیاهو نیست.شاهد اجرای واقعی یک نمایش در یک تماشاخانه هستیم که خوشبختانه زائده ای از یک هتل لوکس نیست.و کارگردان در انتخاب همه چیز انگار بر این نکته تاکید دارد که هنر در سادگی تجلی می یابد و بس.و چه ساده می توان پیچیدگی های انسان و هستی را به نمایش درآورد.خرسندم هنوز در سرزمینم با تمامی محدودیت ها شاهد اجرای تئاتر به معنای واقعی هستم.تئاتری که از شعور و درک و سواد جوانان خلق می شود،نه سیاست های فروش و گیشه که در انتها موجودی عجیب الخلقه و زشت بر صحنه می سازد.
م.ر.قزلباش
سرکار خانم محمدی بسیار سپاسگزاریم که پیام آور مهر شدید برای گروه نمایش آواز قو.امیدوارم هر چه زودتر افتخار میزبانی از شما را داشته باشیم.مخصوصا که فقط چهار اجرا به پایان مانده است.یادداشت آقا یا خانم م.ر.قزلباش را برای استاد سعید پورصمیمی و خانم پریزاد ... دیدن ادامه » سیف فرستادم.خانم سیف پیامی برای ایشان فرستادند که در زیر نشر می دهم:
استاد عزیز پیشکسوت،خانم /آقای قزلباش،
بسیار مفتخرم که تشریف اوردید و آواز قو را تماشا کردید.ای کاش پس از اتمام اجرا تشریف میاوردید پشت صحنه که هم استاد و هم من، توفیق دیدار و آشنایی با شما را پیدا می کردیم.بسیار ممنونم که با یک بار دیدن نمایش چنین نقد حرفه ای و دقیقی را به رشته تحریر درآوردید که البته با توجه به سابقه کاری شما جای تعجبی ندارد.بسیار خوشحال می شوم که اگر در فضای مجازی فعالیت دارید بتوانم با شما در ارتباط باشم و از دانش و تجربیات شما بهره مند شوم.من هم در اینستا گرام و هم در فیس بوک با نام خود صفحه ای دارم و منتظر تماس شما هستم.استاد به شما سلام رساندند و خواستار صحبت و معاشرت بیشتر با شما فرهیخته گرامی هستند.به امید دیدارتان در ایران عزیزمان.
۱۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

" آوازی صمیمی بر فراز صحنه "

آواز قو اولین نمایشنامه‌ی تک پرده‌ای آنتون چخوف است که در سال 1886 آنرا نگاشت و همچون اغلب نوشته‌هایش موضوعی ابزورد، از حسرت، ناکامی، تنهایی و انزوای انسان دارد.
چخوف پیش از نگاشتن نمایشنامه‌های بلند و معروفش ، تعداد زیادی نمایشنامه‌ی تک پرده‌ای دارد که بسیاری از آنها با سبک کمدی و طنز خاص او، از مشهورترین‌های دنیای ادبیات نمایشی و اجرای صحنه‌ای هستند . آواز قو نوشته‌ای ساده، روان بی پیچ وخم‌های بسیار و بی‌حضور کاراکترهای متعدد، نمایشی آرام و بی فراز و نشیب‌ست که در عین سادگی، سویه‌های مهمی از روانشناسی انسان را مطرح می‌کند. تنهایی، پوچی و اضطراب پیری، از زبان کاراکتر اصلی که خود بازیگر دنیای نمایش وتئاتر است، در جهت جهان بینی خاص چخوف، بیان می‌شود.
آواز قو داستان بازیگری‌ست که 50 سال بر صحنه تئاتر بوده و نقش‌های بسیاری را اجرا کرده‌است. او خانواده‌ای ندارد و خودش را وقف هنر و بازیگری‌اش کرده‌ است. شبی بعد از اجرای نمایشش در سالن تئاتر بخواب می‌رود و ساعتی بعد با سوفلوری که شب‌ها مخفیانه در رختکن سالن تئاتر می‌خوابد روبرو می‌شود.. گفتگوی بین بازیگر و سوفلور به اجرای قطعاتی از نمایش‌های مشهور که بی‌تناسب به حال و وضعیت فعلی بازیگر نیست، می‌انجامد و صحنه‌هایی از تئاتردر تئاتر را با یکدیگر اجرا می‌کنند..
آواز قوی پریزاد سیف، تغییراتی دارد که برای اجرای صحنه‌ای آن، مناسب سازی شده. ارتباط عمیق‌تر و نقش پررنگ‌تر سوفلور و همخوانی با بازیگر، ترکیب جذاب‌تری را از عشق مشترک‌شان به تئاتر و عمق تنهایی‌شان می‌سازد که در ارتباط گیری تماشاگر با فضای روحی و روانی کاراکتر‌اصلی، تاثیرزیادی دارد.
تنهایی که در تمام انسان‌ها، در طی فرآیندی با توجه به اقتضای زیستی و محیطی و گاهی جغرافیایی، شدت و ضعفی ایجاد می‌کند که احساس جداافتادگی را در فرد، تشدید می‌کند. به ویژه افرادی که در معرض شهرت و معروفیت‌های اجتماعی قرار دارند، بیش از پیش در عمق این تنهایی رانده می‌شوند. و بنوعی با پوچی مواجه می‌شوند که تمام زرق‌و برق شهرت را بی‌اثر می‌کند. و این شکل از تنهایی و پوچی، بخوبی با قلم چخوف در آواز قو، بازنمایی می‌شود.

"وقتی داشتم رو صحنه راه می‌رفتم و جمله‌های خودمو می‌گفتم، یه دفه چشام باز شد. برای اولین بار توی زندگیم حالیم شد که هرکی فکر می کنه بازیگری هنر مقدسیه خیلی خره! یه دفه دیدم همه چی دروغ و بی معنیه، فهمیدم برده‌َم. دلقک دربارم، یه پیش پرده خون بی‌ارزشم که زنده نگهش داشتن تا مردمون خسته از کار و سرگرم کنه! یک کلام؛ دلقک! اینو اون روز از نگاه مردم فهمیدم! و بعد از اون دیگه به دس زدن و تشویق و انتقادشون، اصلا به کل دیگه به تاتر اعتقاد ندارم" *
نقطه قوتِ آواز قو، جدای از آنکه با متنی از چخوف روبرو هستیم، سعید پورصمیمی ست، که بدون شک، بهترین انتخاب برای نقش بازیگرست. با ادای قوی دیالوگ‌ها و انتقال حسی که با نوع بیان موقعیتی خود به واقع کاراکتر مورد نظر را پرداخت و بر صحنه می‌آورد. گویا او خودش را بازی می‌کند. و چنان این بی‌مرزی در بازی او مشهودست که هرلحظه ادراک عمیق‌تری از حال و احوال بازیگر، تنهایی و ناکامی‌های او، با انتخاب دیالوگ‌‌های ویژه و دقیق از نمایش‌نامه‌ها، برای مخاطب ایجاد می‌شود.
پریزاد سیف، در نقش سوفلور به نظر می‌رسد بعد از گذشت چندین اجرا توانسته ارتباط لازم را با کاراکتر بازیگر برقرار کند و اکت‌ها و رابطه‌ی معناداری از پیوندهای درون متنی در جهت حفظ ماهیت و ساختار اصلی متن چخوف با وجود تغییرات، ایجاد کند تا تماشاگر درک مشترکی از احساس یأس و تنهایی که درهر دو نقش و انسان معاصر به وفور وجود دارد، داشته باشد.
اما از آنجا که چخوف در نوع خود تراژدی را همواره اثربخش می‌داند ، آواز قو را بعنوان، آخرین دیالوگ‌های بازیگری طراحی می‌کند که می‌داند پایان کارش نزدیک‌ست و همچون قوها، آوازی را سر می‌دهد که واپسین لحظات حیاتش را اعلام می‌کند. چخوف در متن‌هایش همواره در فراز و فرودی از یأس و امیدواری در رفت و آمدست. از ناکامی‌ها و رنج‌های آدمی می‌گوید اما همواره در انتهای هر داستانش، امیدی را نوید می‌دهد که روزهای خوبی در راه است.
"استعداد که باشه چیزی به اسم پیری وجود نداره و این تنها حقیقت زندگیه"*

... دیدن ادامه » پریزاد سیف در مقام کارگردان و دراماتورژ کردن متن و اجرا، ترجیح می‌دهد پرده‌ی آخر را طبق متن اصلی، با خروج بازیگر از صحنه تمام نکند، بلکه او را نقش بر زمین و با انداختن پارچه‌ای بر روی آن، تمام شده و پایان کارِ بازیگر، نشان دهد. که به نظر می‌رسد چنین انتخاب و تغییری، ناهمجنس و چگالی نامیزانی با کلیت متن و اجرا دارد. وتاثیرگذاری را به حداقل می رساند.
آواز قو، اگرچه نمایشی با عناصری درخشان در اجرا، به نظر نمی‌آید، و جریان پرکششی را نیز ایجاد نمی‌کند و در حقیقت واگویه‌های بازیگری قدیمی‌ست که اذعان می‌کند دوره‌ی اوجش گذشته و باید صحنه را ترک گوید، اما به دلیل وجود یکی از معتبرترین بازیگران پیشکسوت بر صحنه‌ی تئاتر که مدت‌های مدیدی، علاقمندان به نمایش از هنر او بی نصیب بودند، فرصتی‌ست که بتوان بار دیگر درخشش ، تبحر و قدرت بازیگری او را بر صحنه ببینند.
این موفق ترین و ستایش برانگیزترین بخش نمایش آواز قو ست که تماشاگران را بی حظ و لذت راهی نمی کند.

نیلوفرثانی
منابع :
1/ آواز قو /آنتون چخوف / مرتضا کرامتی، محمود بهروزیان، سروژ استپانیان
2/دفترهای تآتر/ ویژه کمدی های تک پرده ای آنتون چخوف / نشرنیلا
3/روان درمانی اگزیستانسیال/ اروین یالوم/ سپیده حبیب

پ.ن : * : بخش‌هایی از متن نمایشنامه
نشر درپایگاه خبری تئاتر
سرکار خانم نیلوفر ثانی،سپاس که آمدید و نمایش ما را تماشا کردید.سپاس که وقت گذاشتید چنین موشکافانه و حرفه ای نقد و نظرتان را نوشتید.پاینده باشید دوست فرهیخته.
۱۰ مهر
درود و احترام بسیار و آرزوی موفقیت های بیش از پیش ...
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود و ارزش دیدن داشت
خواشحالم که این تیاتر رو دیدم
هنرنمایی بی نظیر استاد پور صمیمی
میترا، نیلوفر ثانی و امیر مسعود این را خواندند
کاوه علیزاده، __ لاله و رویا این را دوست دارند
تشکر.ما هم خوشحالیم که شما میزبان شما بودیم دوست فرهیخته
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز هم صحنه تو مشت این استاد عزیزه.
لذت بردم از دیدن کار.
حمیدرضا مرادی این را خواند
لیلا مظاهری، سیدمهدی و گالنا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازم مست کردم ولی نمیدونم برای کدوم خوشی!


در عجبم از این روزگار. روزگاری که علاقه مندان به نمایش در صف مجازی تهیه بلیت هستن برای دیدن نمایشهایی در تالار وحدت و سالنهایی که برای نمایش نیستند و پولهای گزاف برای جیغ و دادهای اگزجره و فقط ظواهر زیبا خرج می کنند ولی از دیدن یک بازیگر با تجربه و کهنه کار با این سن و سال که هر چند ده سال پیش میاد غافل هستن.

هیچ اشاره ای به نکات منفی در نمایش نمی کنم چون دیدن و لذت بردن بازی استاد پورصمیمی همه ی اونارو در تاریکی میبره و دیگه نیاری نیست بهش پرداخته شه.

از همون آغاز نمایش معلوم شد بازیگری یعنی چی و بازیگر کیه؟ صدای استاد پورصمیمی شگفت انگیز بود. حتی صندلی های ردیف آخر هم خوب میشه صدای ایشونو شنید. استفاده از صدای پایه یک نقطه قوته که امروزی ها خیلی هاشون اصلا نمیدونن صدای پایه چیه!!!
صورت و چشمها و حرکات ... دیدن ادامه » بدن ایشون مثل یک جوان سی ساله بود و کیف کردم. کیف کردم. از خانم سیف ممنونم که بعد از مدتها به ما یادآوری کردن دود از کنده بلند میشه.

سپاس از شما دوست فرهیخته.تشکر که نمایش مارا برای تماشا انتخاب کردید و نظرتان را ابراز کردید.پاینده باشید
۰۷ مهر
کاوه خان عالی بود.
۰۸ مهر
عشق به حرفه ات مرزها رو میشکنه.
آخه گفتم شاید بنده خدا بخونن حواسشون احیانا بره به سنشون:)
بله باهاتون مدافقم گیرایی صدا همچون انعطاف و مهارت بدن و اجرا حرف نداشت
و محجوبیتشون
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با توقع بالایی به دیدن نمایش رفتم...
متاسفانه راضیم نکرد...
بازی ها هم خیلی معمولی بود... از چی انقدر تعریف می کردید؟؟!!!!
به نظر من ریتم خیلی کند بود ...
کلا برام جذاب نبود...
سپاس و دوصد بدرود...
بنظرم گاهی نباید سخت گیری کنیم برای نکات مثبت و منفی یک نمایش. این نمایش قطعن ایرادهای خودشو داشت. اما در سالهای اخیر کدوم بازیگر 76 ساله ای رو سراغ دارید که اینطور با شادابی و بازی بی نظیر روی صحنه اومده باشن و فقط روی صندلی نشسته باشن و گاهی دیالوگ بگن ... دیدن ادامه » فقط؟
بازی استاد پور صمیمی نه فقط بازی در یک نمایش بلکه یک آموزش برای بازیگری که ممزوج از سالها تجربه و شادابی و حفظ سلامت صدا و بدن بودن. به نظرم اگر علاقه مند حرفه ای به نمایش هستید عمیقتر به بازی نگاه کنید.
۰۷ مهر
سرکار خانم سمیرای عزیز،نظرتون قابل احترامست.ممنون
۰۷ مهر
موافقم تا حدودی
۰۹ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آواز قو، آوازی به افتخار حضور آقای پور صمیمی روبروی سیاه چاله مخاطب
یاداشت دوستان تیوالی را روی صفحه ی این نمایش خواندم. در بیشتر مورد عزیزان نظر خاصی درباره نمایشنامه نداشتند ولی همه ی آنها موکدا دعوت به تماشای کار میکردند. امتیاز تقریبا متوسط 3/7 نیز موید این بود که با کاری تقریبا متوسط روبرو هستیم اما این اشتیاق در من مخاطب کشته نشد و به حرمت اسم و کسوت آقای پور صمیمی عزیز به تماشای این نمایش نشستیم و چه لذتی بردیم از بازیگری ایشان و همین لذت می ارزید به همه ی این دودلی هایی که وجود داشت.
واسیلی واسیلیچ،بازیگر توانمند سالهای دور که نقش های بسیاری را بازی کرده بود و در هیبت یک بازیگر تمام عیار، عاشقان سینه چاک خودش را داشت، حالا پیر شده است و درپایان راه، در شبی تاریک مست روی سن قدم می زند، از بیهودگی زندگی می گوید و عمری که گذشت. یادآوری خاطرات ... دیدن ادامه » جوانی و نقش های اجرا شده و اجرا نشده که به کمک سوفلور، بریده بریده اجرا می شود، ما را بین نمایشنامه های گوناگون می چرخاند. نمایشنامه هایی که هریک به فراخور، جهابینی شکسپیر نویسنده را با چخوف داستان نویس روبروی هم قرار می دهد. بخشش های که به گفته کارگردان نمایش خانم سیف گرامی، به دقت و وسواس انتخاب شده است تا این تقابل هرچه بهتر نمایش داده شود (مصاحبه ایشان با تیوال).اما به عقیده من چندان خوب از کار در نیامده است. گاهی خسته کننده می شود،گاهی تکراری و گاهی هم انگار به زور چسپانده شده است اما همه ی اینا زیر سایه تلاش های آقای بازیگر، محو می شود و چون انتخاب کرده ام از بازیگری لذت ببرم، چشم هایم را روی این ضعف ها می بندم به تماشای آقای پور صمیمی عزیز می نشینم. کسی که به احترام تئاتر و نمایش،یک کار تلویزیونی و یک فیلم سینمایی را رد کرد تا با تمرکز زیاد این نقش را بازی کند. چنین فردی کاملا قابل ستایش و قابل احترام است و به افتخار ایشان می بایست تمام قد ایستاد و کف زد. اما نمایش بارقه های نظری و تئوریکال فراوان هم دارد که به قدرت چخوف و نوشته هایش برمیگردد. واسیلی واسیلیچ می ایستد روبروی تماشگران و با اشاره به سیاه چاله روبرو از ما می پرسد چرا تمام زندگی خود را صرف اجرای نمایش برای مخاطب کرده است و به عبارتی همه ی عمر خویش را به باد داده است؟ این سوال اساسی را از دوجنبه می توان نگاه کرد. یکی سطح سوال که از دیدگاه یک بازیگر مطرح می شود و خطاب به مخاطب تئاتر و نمایش است. در یکی از یاداشت ها، آقای کارآمد عزیز از دوستان تیوالی درباره ی آن قلم زدند و در پاسخ فرومودند که اصولا چرا بازیگران نمایش می بایست چنین مخاطبان را مدیون و وامدار خود بدانند؟ مگر نه این است که خودشان آگاهانه این شغل را انتخاب کرده اند؟ مگر شغل های دیگر مشقت کمتری دارند؟در عین حال که بازیگری نسبت به بقیه شغل ها بیشتر محل توجه جامعه است حالا این انتظار در پایان آن و دوران بازنشستگی از مخاطب که همه ی زندگی او را چون سیاه چاله ای گرفته است، آیا انتظار تمامیت خواه و غیر منطقی ای نیست؟(به نقل از یاداشت آقای کارامد عزیز منتشرشده در صفحه نمایش آواز قو).اما این سوال و پرسشگری به عقیده من جنبه زیرین هم دارد . که من شخصا تفسیر خود را به ساحت دوم و زیرین بنا میکنم. تاکید چند باره واسیلی واسیلیچ به اینکه زندگی یک بازی تمام عیار است و ما همه در این بازی بیهوده، ایفا گر نقش های مختلف هستیم خود نیز موید کلان تر بودن این نگاه دارد. جامعه شناسان مکتب متقابل نمادین براین باورند که همه ی ما تفسیر هایی که از خود داریم، ناشی از برداشت مان است نسبت به دیدگاه و قضاوت دیگران نسبت به خود. و این خود می تواند شخصیت ما را بسازد (تئوری خود آینه سان کولی). انسان به جهت اجتماعی بودنش و به جهت داشتن قدرت تاویل و تفسیر با بقیه موجودات فرق می کند . تاثیر نگاه دیگران در زندگی ما آنچنان عمیق و قوی هست که جنبه ای از شخصیت ما را برای خودمان می سازد که این جنبه، جزئی از وجود لاینفک ما میشود و آنچنان بر ضمیر ناخوداگاه ما چنگ می زند که هیچ راه فراری از آن نیست. این برداشت دیگران، این قضاوت ما از برداشت دیگران، این دیگری ای که اگر نباشد، ما هیچ تعریفی از خود نمی توانیم برای خودمان داشته باشیم، به عقیده من همان سیاه چاله ای است که من ، شما و واسیلی واسیلیچ گرفتار آنیم و هیچ گریزی هم از آن نیست. سیاه چاله ای که وقتی خود اجتماعی مان شکل میگیرید و فرایند شناخت از خود شروع می شود با ما همراه است و تا لحظه مرگ هم دست از سر ما برنمی دارد. شاید فقط آن هنگام که سر به بالین مرگ می گذاریم بتوانیم خود را از آن رها کنیم و چون واسیلی واسیلیچ در صحنه ی آخر نمایش به یک ارامش ابدی دست بیابیم.
به عقیده من نمایش آواز قو یک کار متوسط است که به پاس بازیگری آقای پور صمیمی عزیز میبایست دیدش و در انتها تمام قد ایستاد و این استاد ارجمند را تشویق کرد. کاری که خانم سیف به درستی انتخابی که داشت، سبب موفقیتش شده است و هر کس غیر از آقای بازیگر این نقش را اجرا می کرد نمایش چیز دیگری می شد.
نکته آخر اینکه علی رقم امتیاز متوسط این نمایش، یاداشت های و تمجید های دوستان عزیز است که در نشریات مختلف قلم زده اند و به همت نماینده محترم گروه اجرایی همه ی آنها در صفحه نمایش این اثر در تیوال به اشتراک گذاشته شده است. تفسیر های و یاداشت هایی که در همه ی آنها، به عقیده من، وزن آقای بازیگر بیشتر به چشم میخورد تا خود نمایش. حتی عزیزان تیوالی هم نقد و یاداشتی روی این نمایش ننوشتند . یعنی آنقدر اتفاق حضور آقای پور صمیمی عزیز و بازی شان در این نمایش سنگین، ارزشمند و زیبا بوده است که عزیزان منتقد هم ،نقد چندانی ننوشتند و به همان امتیاز دادن اکتفا کرده اند و این اتفاق تقریبا نادری است در تئاتر کشور و صفحه های تیوال. سایه تان مستدام آقای بازیگر و خوشحالم که این فرصت دست داد تا درخشش شما را روی سن ببینیم و لذت ببریم.
لینک یاداشت آقای کارامد عزیز
https://www.tiwall.com/wall/post/216161
""با این بخش انتزاعی و مفهمومی کار که زندگی همه ما مثل صحنه نمایش است و در شش پرده از تولد تا مرگ ان را بازی میکنیم و این نقشها هر کدام برگی از زندگی انسانها است کاری ندارم(موافقم)""
کاوه جان در نقد زیبات لطف کردی و اشاره ای به نظر بنده فرمودی و ... دیدن ادامه » میخوام ازت تشکر کنم که یاداشتم رو خوندی و به این نکته اشاره کنم جمله بالا رو در مقدمه سوالم در یادداشتم بیان کرده بودم و کاملا با برداشت عمقیت موافقم و عامدانه نخواستم بهش بپردازم چون با اون وجهه روانشناسانه ای که در مورد موجودیت انسان و روابط اجتماعی و فردیش و تعریف شخصیت مطرح کردی کاملا همراهم.
۰۶ مهر
جناب موسوی عزیز
ممنون از اینکه در کافی نت و به زحمت وقت گذاشتی و یاداشتم را خواندی.از پیشنهاد تون خیلی ممنون. خوشحالم که نوشته های من را دوستان منتقد و دوستان صاحب قلمی چون شما دوست دارند و چنین نظری دارند. راستش خیلی خودم رو در این نمی دونم وبیشتر نوشته ... دیدن ادامه » هایم دلی و یاداشت و نظر شخصی ام است پیرامون پدیده هایی که می بینم. در همین حد هم گاهی شلوغی های رزومره انقدر زیاد است که نمی شود چیزی نوشت و یا بیشتر دنبال کرد موضوعی را. امیدوارم زمانی پیش بیاید و بتوانم در این کلاس ها شرکت کنم بیشتر جهت آموختن و لذتن بردن .اگر هم فرصتی داد بیشتر نوشتن. غم نان اگر گذارد از چنین تویی شعر ها خواهم گفت/غم نان اگر گذارد.......
یاداشت تان را درباره نمایش عمل، مفصل خواندم. نمایش را ندیده ام ولی ترجیح دادم که به همین یاداشت های دوستان بسنده کنم.و گمان کنم از سلیقه ام به دور باشد.
سپاس از همراهی و لطف همیشگی تان.
۱۸ مهر
کاوه خان...
غم نان است دیگر..
هنر مثل فلسفه ذاتت جذاب است
بهرحال انچه صلاح است انجام ده..
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدن بازی بی نظیر استاد پورصمیمی واقعا افتخار بزرگی بود. نمایش بسیار دیدنی و تاثیرگذاری بود. جای تعجب داشت که روز چهارشنبه سالن پر نشده بود. توصیه میکنم این نمایش را از دست ندید.
حمیدرضا مرادی، نهال سیستانى و میترا این را خواندند
بابک این را دوست دارد
ممنون از شما که آمدین و خوشحالیم که از نمایش لذت بردید.
۰۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همونطور که انتظار میرفت بازی استاد پورصمیمی عزیز، بینظیر بود.
ادای دین استاد به تئاتر و بازیگری...
سلام
ترجیحم این است که درباره این نمایش حرفی نزنم
چخوف و سعید پور صمیمی تماشایی بودند مثل همیشه.
بقیه‌ی اجزای نمایش هم گرچه برای من چندان جذاب نبود اما از تلاش و دغدغه عوامل قدردانی می‌کنم.

اما یک پیشنهاد ویژه برای گروه اجرایی
در یکی از اجراها از #یوسف_اباذری دعوت کنند تا پای نمایش بنشیند، شاید زین پس از لفظ دلقک برای تحقیر و تمسخر استفاده نکند و احترام را بلد شود.

#رضا_براهنی
میترا و نسیبه این را خواندند
اباذری دلقک رو برای تحقیر به کار نبرده، راستش رو گفته!!
۳۱ شهریور
آقای فدائی انتظار داشتم هر کسی همچین چیزی بنویسه بجز شما.

۰۱ مهر
خانم متاجی عزیز منم آدمم خب!! گاهی تند میرم، گاهی اشتباه می‌کنم، گاهی مثل فراستی و براهنی بی‌پروا و توهین‌آمیز نقد می‌کنم و حرف می‌زنم ولی در کل حق با شماست، نباید این‌جوری می‌نوشتم، عذرخواهی می‌کنم.
۰۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش آواز قو در سالن ناطر زاده این شب ها اجرا دارد. با ۱۵ تا از دوستان قرار داشتیم و دیشب در سانس ویژه به تماشای خانم سیف و اقای پور صمیمی نشستیم. من خیلی دوستش داشتم. از لحظه ورود اقای پورصمیمی با ان مورپزیک خوب تا پایانش ... متن نمایشنامه با ان چیزی که من خوانده ام یه کوچولو فرق داشت. ولی خیلی بازی و طراحی نور و موزیک و همه جیز عالی بود. مثل همیشه سر ساعت شروع و سر ساعت پایان. نظم فکق العاده و سکوت تماشاچی های گل... از دیدن یک تئاتر خوب لذت بردیم. و بعد کار که با دوستان گپ می زدم اکثرا خیلی دوست داشتند. البته من شخصا بخاطر خود استاد پور صمیمی رفته بودم. واقعا هم دوستشان داشتم. در طراحی دکور و صحنه شاید می شد بهتر عمل کنند. اما در کل دوستش داشتیم.
مرسی که ساعت ویژه گذاشتند تا ما هم بتوانیم ببینیم
انید دارم بارها و سالها اقای پور صمیمی رو ببینیم در صحنه ... دیدن ادامه » ... ارزوی تندرستی و شادکامی و برکت دارم برای همه گروه های تئاتری و تماشاچی های خوب ...
پ.ن ارزو دارم همه سالنها مثل سالن دیشب پر باشد. کیفیت کارها عالی باشد و همه راضی
میترا این را خواند
راضیه فیض آبادی، بهاره خالقی، ساناز و کاوه علیزاده این را دوست دارند
سپاس از شما و دوستان تان که وقت گذاشتید و نمایش مارا دیدید.فکر می کنم رضایت تماشاچی فرهیخته تئاتر باید سرلوحه وظایف گروه های هنری باشد.گروه نمایش آواز قو مفتخرست که توانست بعداژظهر خوبی را برای شما و دوستان تان رقم بزند.
۳۱ شهریور
بسیار لذت بخش بود ان شالله شنبه بعد گروه دیگری از دوستانمان می ایند
۰۳ مهر
ممنون الهه عزیز.قدم شما و دوستان تون به روی چشم
۰۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای زیبایی بود و دوست داشتم. البته فکر میکنم بیشتر مخاطبان خاص تاتر باشند که از تماشای این کار لذت ببرند آن هم به دلیل اشاره هایی که به آثار بزرگ نمایشی جهان همچون هملت، مکبث، اتللو، ... دارد. پیشنهاد میکنم حتما برید و ببینید:)
میترا، سعید رستمی و محمد جواد این را خواندند
بهاره خالقی و کاوه علیزاده این را دوست دارند
ممنون که امدید و کار ما را دیدید و زحمت کشیدید نظر پر از لطف و مهربانی تان را برای ما نگاشتید.و بیشتر ممنونیم که دیدن نمایش مارا به دیگران پیشنهاد می کنید.لطف تان ماندگار
۳۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

واسیلی واسیلیچ بازیگر کمیک 68 ساله، بازیگر نقش دلقک، در یکی از شب‌های اجرای نمایش، مست شده و در اطاق گریم به خواب رفته است. بیداری او از این خواب عمیق مصادف می‌شود با مرور سال‌های سال بازیگری‌اش و هجوم احساساتی گاه تلخ و گاه شیرین بر این پیرمرد دوست‌داشتنی. پیرمردی که هنوز آن‌چنان چهار فصل زندگی را آن‌گونه که شکسپیر نوشته است روی صحنه بازی می‌کند که غبار سالهای رفته بر او گاهی محو می‌شود و او تبدیل می‌شود به کودکی بازیگوش، یا مردی جوان. پیرمردی که صحنه، گاه همچون چاهی عمیق در نظرش می‌آید که روزگار جوانی‌اش را از او گرفته است و حال که پیر شده است بی‌وفا می‌نماید. و گاه صحنه برایش سرشار از زندگی می‌شود که تجربیات نازیسته را در آن می‌زید، عاشق می‌شود، از بی‌وفایی یار سرخورده می‌شود، رنج می‌کشد، می‌رقصد و می‌میرد.
آواز قوی چخوف در صحنه پریزاد سیف جان گرفته است، سعید پورصمیمی در سالن ناظرزاده، واسیلی واسیلیچ است که هم نمایشنامه چخوف را جانی دوباره بخشیده، هم این شعر زیبای مهدی حمیدی شیرازی را. آن‌جا که میخوانیم «شب مرگ تنها نشیند به موجی / رود گوشه‌ای دور و تنها بمیرد» بعید است تماشاچیان این نمایشنامه تصویر سعید پورصمیمی در گوشه‌ای از سالن در ذهنشان نقش نبندد.
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنـده زاد و فـریبــا بمیــرد
شب مرگ، تنها نشیند به موجی
رود گوشـه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه،چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غـزل ها بمیـرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیـدا
کـجا عاشقـی کرد؟ آنـجا بمیـرد
شـب مرگ از بیـم، آنـجا شتابـد
که از مـرگ غافـل شـود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویـی به صـحرا بمیرد
چو ... دیدن ادامه » روزی ز آغـوش دریا برآمـد
شبـی هم در آغـوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی، آغوش وا کن
که می خواهد این قوی، زیبا بمیرد
سرکار خانم راضیه فیض آبادی،سپاس از این تحلیل و نقد کارشناسانه شما،که نشان از شناخت کافی شما از متن انتون چخوف و نگاه تیزبین و دقت نظر شماست.و چه زیبا به شعر استاد حمیدی شیرازی کردید که بارها کارگردان ،در طول تمرین این شعر را برایمان زمزمه کرده بود.نوشته ... دیدن ادامه » شمارا برای خانم سیف و استاد پورصمیمی فرستادم.هر دو از شما سپاسگزاری کردند و خانم سیف از شما اجازه خواستند مطلب شما را با ذکر نام عزیزتان در صفحه شخصی خود منتشر کنند.لطفا اگر اجازه می فرمایید به من خبر دهید
۳۱ شهریور
نظر لطف شماست و باعث افتخار من که این دو عزیز از برداشت من از نمایش لذت بردند.
۳۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

چه قدر در تمام طول نمایش دلم میخواست این لحظه های پر از عاشقانه های پنهان تمام نشه
استاد سعیدپورصمیمى و ٣٤ سال خاطرات تئاتر و سینما و تلویزیون
موسیقی متن بینظیر ، میزانسن های متعدد بازی با دکور در تمام طول سنِ بزرگ ایرانشهر که این روزها بسیار کم در تئاتر ها دیده میشه و صد البته حضورِ مهربانِ دوست داشتنیِ من پریزادسیف
که بسیار به شیوه انتخاب متنهایش علاقه مندم و احساس نزدیکی میکنم به سلیقه اش
متن هایی که انتخاب میکنه یا پیشنهاد میده رو به شدت دوست دارم و بی تعارف شیفته فن بیانشم
دلم میخواست ساعت ها بنشینم و پریزاد و استاد پور صمیمی برامون بازی کنن
و
به تمامی گروه بی نظیر آوازقو خسته نباشید میگم
امیر مسعود، حمیدرضا مرادی و سعید رستمی این را خواندند
میترا، حسین طائب و بهاره خالقی این را دوست دارند
تک تک گروه نمایش آواز قو ممنون از لطف شماست هنرمند گرامی .گروه نمایش آواز قو از دلگرمست به محبت و صفای شما هنرمندان جوان.سبز باشید همیشه.
۳۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوبار این کار رو دیدم و هربار تشنه تر می شم برای دیدنش، متن عالی و بازی آقای پورصمیمی که متن رو تبدیل به زندگی می کنه. ای کاش تمدید بشه.
زهره مقدم، میترا، محمد جواد و رضا تهوری این را خواندند
بهاره خالقی این را دوست دارد
سپاس از شما خانم ماندانای عزیز.مهربانی شما مارو شرمنده می کنه.در مورد تمدید نمایش،از آن جایی که بسیاری از شما عزیزان چنین درخواستی را از گروه نمایش کرده اید،گروه نمایش آواز قو در حال اندیشیدن تمهیدیست تا بتواند خواست شما بزرگواران را عملی کند.اگر موفق ... دیدن ادامه » شدیم حتما اطلاع رسانی خواهیم کرد.
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی فوق‌العاده پخته و حرفه‌ای جناب پورصمیمی که حرفی برای گفتن نمی‌ذاره؛ آخرین بار که ایشون رو روی صحنه دیدم، تئاتر "هنر" بود ... هم‌چنان همان قدر قوی، مسلط و روان
میترا این را خواند
اشکان حامد غلامشاهی، لیلا مظاهری و بهاره خالقی این را دوست دارند
درود بر شما.پاینده باشید
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید