عزیز همسفر من c-555
سفر کوتاهی بود اما از تو درس های زیادی گرفتم
از لحظه ای که اون دستمال رو از صورتت برداشتی
من متوجه شدم تو همسفر و دوست خوب من خواهی بود
من نفهمیدم ما صحبتمون
چ جوری به عمق زندگی رسید و اما من فهمیدم زندگی رو زندگی کنم
شاید رسالت هر نفر توی دنیا همین نجات دادن یک نفر باشه
تو من رو با جایی از عمق وجودم اشنا کردی که هیچ وقت حتی تصور نمیکردم ببینمش
من با لبخند همسفر تو شدم با اشک با تو سفر رو ادامه دادم
اما
... دیدن ادامه ››
در اخر با لبخند سفر رو به پایان رسوندم
اگر رسالتت در این تئاتر این بود که یک نفر با روحش اشتی بدی
تو موفق شدی
ممنونم ازت سالار شبم ساختی