تیوال نمایش بی تابستان
S3 : 12:37:45
  ۱۵ بهمن تا ۰۶ اسفند ۱۳۹۷
  ۱۸:۳۰ و ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان

: امیررضا کوهستانی
: لیلی رشیدی، سعید چنگیزیان، مونا احمدی

: محمدرضا حسین زاده
: شهریار حاتمی
: شیما میرحمیدی
: Xavier Lauwers
: آنکیدو دارش
: داود صدری، علی شیرخدایی
: محمد خاکساری، رضا مصطفی پور
: بهارک خاوری
: جواد باقری
: روح الله زندی فرد

اجرا شده در:
- بخش اصلی هفتاد و دومین دوره ی فستیوال آوینیون، فرانسه
- فستیوال دلاکولین تورینو، ایتالیا
- فستیوال هنر بروکسل، بلژیک

» اجرای پیشین این نمایش

یک ناظم، یک نقاش، یک مادر، یک کودک، یک مدرسه. نه ماه، سه فصل، بی‌تابستان.

شبکه‌های اجتماعی تئاتر مستقل تهران: اینستاگرام

سبک:
درام
شهر:
تهران

اخبار وابسته

» «بی تابستان» تمدید نخواهد شد

مکان

ضلع شرقی چهارراه ولیعصر (تئاترشهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰ (خیابان حافظ، خیابان نوفل‌لوشاتو، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰)
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کاش آقای کوهستانی یکم بهتر داستان بگه.
سپیده و حدیث سیدی این را خواندند
جهان، celine، الهه مبینی و فهیمه تردست این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرداخت زیبای یک موضوع مهجور!
این توصیف یک جمله ایِ من از بی تابستانه. منظورم از موضوع مهجور، کودکه، روانشناسیش، زندگیش، حضور اجتماعی و حتی ارتباطش توی خونواده. موضوع سختی که اغلب آدما چون نمیتونن ازش چیزی دربیارن، سمتش نمی رن. نقاط قوت و ضعف کلیِ نمایش رو تیتروار مینویسم:

قوت:
1. بازی خوب بازیگرا، به ترتیب کیفیت سعید چنگیزیان(معلم نقاشی)، لیلی رشیدی(ناظم) و مونا احمدی(مادر نگران). هرچند شخصیتها رو توی سریالای تلوزیونی ممکنه دیده باشیم ولی به نظرم همین کارشونو قشنگ تر کرده، اینکه یه شخصیت ساده و تکراری رو بتونی خاص دربیاری. دیالوگا بلندن که بازیگرا خوب از پس ادا کردنشون براومدن بدون اینکه حس تقریر به آدم دست بده.

2. رویکرد نمادین نمایش. وجود المان هایی مثه زنجیر، چرخ و فلک، نقاشیای خاص رو دیوار مدرسه، کلیدواژه های خاصی که تو جامعه امروز خیلی شاهدشیم و یه سری چیزای دیگه که نمیگم که ذهن خودتون به عنوان نماد بشناستش

3. کارگرادنی خوب؛ سخته یه نمایشی که قرار نیست توش فراز و فرود شدیدی وجود داشته باشه رو بتونی جوری دربیاری که بیننده خسته نشه، به خصوص وقتی فضای کار جاییه که اقشار خیلی زیادی از بیننده ها ممکنه باهاش ارتباط برقرار نکنن چون دغدغه روزشون نیست.

4. استفاده از یه دوربین وسط کار و بازی با افکتها به طور موازی رو یه پرده نمایش، که تا آخر نمایش اتفاقای جالبی روش میفته و نوآوری جذابی به حساب میاد



ضعف:

1.دیالوگای ... دیدن ادامه » گاها گل درشت. علی رغم اینکه نویسنده نمره خوبی میگیره از کل نمایش نامه، ولی اونجاهایی که سعی کرده تیکه بندازه (یه تیکه سیاسی اجتماعی مثلا) دیالوگا متفاوت تر و گل درشت ترن. جوری که همون لحظه میگی کاش این جمله رو ننوشته بود. البته تعدادش کمه

2.رک و صریح گفتن یه سری نکات، که به نظرم اگه میتونست یه مقدار آشنایی زدایی قاطی یه سری جاهای اجرا بکنه، (همونطور که چندین جا کرده بود و نشون داده بود از عهده ش برمیاد) خیلی کار عالی تری می شد

به طور کلی به نظرم نمایش خیلی خوبیه اگه خیلی عالی نباشه.

2. پر و بال دادن
shima zamani این را خواند
حمیدرضا مرادی، محمد خداوردی، زهره مقدم و امید رستگار این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز من دو تا بلیط برای ردیف اول برای ساعت ۱۸.۳۰ دارم که متاسفانه نمیرسم برم اگه کسی تمایل داره بعنوان هدیه تقدیمش کنم.
محمدرضا مدیری و محمد لهاک این را دوست دارند
ینی امشب؟
:(
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
نه مثل اینکه سانس آخر همین بود! اره منم نتونستم حیف شد:(
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
ای آرزو... مرا در غم خود سهیم بدان...
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صحنۀ نمایش، حیاط دبستانی را تداعی می‌کند که در کار نقاشی‌شدن است و مهم ترین شیء آن، یک چرخ و فلکِ مخصوص بازی کودکان است. زمان نمایش، حدوداً یک سالِ تحصیلی را شامل می‌شود. در این یک سال، ما مجموعه‌ای از رابطه‌ها را در این حیاط تماشا می‌کنیم، از جمله رابطۀ همسران، معلم و شاگردان، مادر و فرزند. در این بار تماشای نمایش، پس از اجرای چند ماهِ پیش، برایم چنین می‌نمود که مسئلۀ اصلی نمایش این حس گنگ تمنا و شوری است که یکسره سرکوب می‌شود و در فیگورِ «کودکی» تجسم می‌یابد. به صحنه آوردن این مسئله، نشان از مسئولیتی بزرگ و هنرمندانه دارد. و شاید امروزی‌ترین مسئلۀ ما همین امر آموزش و البته کودکی باشد.. به هر حال، بی‌تابیِ غریبی که در عنوان کار هست، نشان از یک جور گم‌شدگی و از دست دادنِ کودکی‌ای است که غم‌انگیز است، و تلخی تماشای این اثر هم شاید از اینجا ... دیدن ادامه » می‌آید که در کار یادآوری چنین مسئله‌ای به ماست. می‌دانم که نمایش را با بازی‌های درخشانش در یاد خواهم داشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کار متوسط رو به ضعیف
مختار بایزیدی و فاطمه ترابیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی تمیز و سالم اما نه فوق العاده
دس مریزاد به همه ی عوامل
طراحی و جزئیات صحنه جذاب بود
دیالوگ ها معمول
نمایش با شروعی کند که تدریجی و با شیب ملایم (که گویی چندان متناسب با مدت زمان اجرا نیست) ذهن مخاطب را به چالش می کشد
شروع مانیفستی است از انتقادات درست و البته معمول از نظام آموزشی و نحوه اداره مدارس اما صحنه ی تئاتر مگر عرصه واقعیات در متن مانده است؟
این نقد، در منطق درون متنی چه ارتباطی با کنش اصلی نمایش دارد؟ و اینکه در سطح غرهای معمول اجتماعی نمی ماند؟
چه ارتباط درون و برون متنی بین دیالوگ ها و کنش های عینی اجرا با پایان بندی استحاله گونه می شود یافت؟
و البته باز سوال و سوال سوال
پیش تر در یکی از کامنت ها نوشتم دل شیر می خواد این روزها و در این شرایط نمایش، فیلم یا کتابی را با جرات پیشنهاد بدی
و واقعا این نمایش پیشنهاد من نیست به دوستان
گرچه ... دیدن ادامه » در اجرای نخست که نتونستم ببینم چند ماه منتظر موندم تا بتونم ببینمش
و دیدن این نمایش دست کم حسرتی که در ذهن داشتم رو پاک کرد
عهههه... حیف شد که .
من هم دقیقا به خاطر همین حسرته میخوام فردا برم .
پس فکر کنم حسرت به دل میموندم بهتر بود :((
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#نقدی بر نمایش #بی_تابستان
#نویسنده و #کارگردان : #امیر_رضا_کوهستانی

نمایش با طرح مسئله نظام آموزشی آغاز میشود . قانون از حقوق رایگان برای تحصیل آحاد ملت میگوید ولی برای تامین بودجه راهکاری جز جیب ملت نمی یابد .
نظام آموزشی با تفکیک جنسیت اختلال و بحران روانی را از مدرسه آغاز میکند .
دکور ساده و در عین حال زیبا و پر کاربرد ، متن را برای اجرا محیا کرده است . ماه های سال و تفکیک صحنه ها با نقاشی دیواری مدرسه ، استفاده از تصویر و چرخ و فلک ، برف و باران همه در راستای متن و در خدمت نمایش است ‌.
دیالوگها حساب شده ، مکث و سکوتها بجا و ریتم و تمپو در راستای مضمون و اتفاقات پیش رو ، نمایش را جذاب و دیدنی کرده است .
هر چه از نمایش میگذرد دردسرهای بی قانونی و پیش برد مسائل شخصی افراد عمیق تر و پیچیدگی شخصیتها با نظام آموزشی و در نگاه کلان تر نظام اجتماعی و ... دیدن ادامه » حکومتی با افراد در هم گره خورده است و گریزی از آن نیست . ما در جامعه ای زندگی میکنیم که برای کم کردن هزینه ها قانون را دور میزنیم و در مخمصه ای عمیق تر می افتیم . در روزی که بخاطر آلودگی هوا مدرسه تعطیل است آدمها به نقاشی دیوار مدرسه میپردازند و این حضور زن و شوهر به دعوای زناشویی ختم میشود .
ناظم مدرسه برای حل کسری مالی مدرسه از شوهر معلمش در مدرسه دخترانه استفاده میکند و یکی از دانش آموزان دچار عشق کودکانه به تنها مرد مدرسه میشود و گرفتاری های این عشق به حضور معلم نقاشی مرد ختم میشود . حال برگردیم به عقب : چرا دختران و پسران را از کودکی از هم جدا میکنند ؟ آدمها با عدم شناخت جنس مخالف رشد میکنند و به عدم فهم گفتگوی زناشویی میرسند . آیا این بی قانونی را قانون نویس اعمال نکرده ؟
بازی ها نرم و روان و بدون بزرگنمایی است و قدرت درونی بازیگران در ایجاد تمپو و ریتم درست نمایش موثر اند .
در انتها استفاده از شعر " خوشحال و شاد و خندانیم ... " با ملودی غمگینی که دارد بسیار با وضعیت نمایش هم راستا ست . با اینکه نمایش با پایان همراه است اما داستان به انتها نمی رسد . اینکه دختر بچه در عشق کودکانه اش اصرار می ورزد یا نه ؟ و یا در کل چه اتفاقی برای شخصیتها بعد از ملاقات دانش آموز با معلم می افتد ؟ میشد داستان را با بحران دیگری برای دانش آموز همراه کرد . اصولا این خاصیت این نظام است که برای حل مشکلی ، مشکل جدیدی را بوجود می آورد و مثلا برای برخورد نکردن پسر و دختر مدارس را تفکیک میکنند و برای کم بود منابع مالی از معلم مردی که شوهر خانم ناظم است استفاده میشود و حال چه خوب بود اگر با ایجاد بحرانی جدید برای حل عشق دانش آموز داستان نمایش وارد فاز مرتبط با ساختار نمایش میشد .
#محمد_خداوردی
بعد از مدت‌ها دکور خوب دیدم ، طراحی لباس که معمولی بود و چیز خاصی نداشت ، استفاده از دوربین و تصاویر خوب بود ولی به نظرم هماهنگ نبود خیلی شایدم به نظر من اینجوری اومده

در خصوص بازی‌ها ، سعید چنگیزیان واقعا خوب بود ولی خانم رشیدی و احمدی متوسط بودن

در خصوص نمایشنامه می‌تونم بگم یکم برام گنگ بود تا آخرش که دقیقا چی رو میخواد منتقل کنه ولی بعد از تمام شدن نمایش و خوندن بعضی از نظرات دوستان با خانم پگاه عزیز که پیش‌تر کامل توضیح دادم همنظر هستم در خصوص اینکه نمایش در نگاه اول خیلی ساده بود یا حتی بیشتر اصلا به نظر حرف خاصی برای گفتن نداشت ولی اینجوری نبود اون تضاد بین احساس و عقل و صحنه‌ی آخر حرف‌هایی که از زبان کودکی که زده میشه که در حقیقت کودک درون مادر هست جالب بود.

در کل که الان می‌تونم بگم نمایش رو دوست داشتم و به همه تیم خسته نباشید می‌گم ... دیدن ادامه »
یک نمایش شیرین و روان که از دیدنش پشیمون نمیشید اما فقط همین!
امید رستگار این را خواند
حمیدرضا مرادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی استاندارد و خوب از هر لحاظی که انتظارشو داشتم
بازی و متن خوب...به نظرم نمایش هر چه جلوتر میره بیشتر جا میفته و کمینه من رو که در ابتدای نمایش کمی سرخورده بودم با خودش کاملا همراه کرد و لذت بردم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اهمیت امیررضا کوهستانی در تئاتر معاصر ما حضور توأمان متن و اجرا در آثاری است که بروی صحنه می‌برد. تئاترهای امیررضا کوهستانی هم از حیث متن و هم اجرا کیفیت‌های بالایی دارند. بخصوص در دورانی که متن در محاق فرم‌های اگزجره و گاه بی تناسب با جهان نمایشی در غالب اجراهای روی صحنه فرو رفته است، کوهستانی ما را دعوت به نمایش‌هایی می‌کند که ابتدا یک متن قوی،دراماتیک و ساختارمند شالوده‌ی آن‌را تشکیل داده است. و با ومواجهه با صحنه‌ی اجرا شاهد اجراهایی خلاق هستیم که از لحظات و میزانسن‌ها و افکت‌های بصری بجا و نوآورانه‌ای در آن‌ها استفاده شده است. مهم‌ترین وجه این قضیه این است که تمام اجزای خلاقانه‌ی اجرا در خدمت ایده و متن اصلی است و هیچ‌کجا از جهان نمایش بیرون نزده است. چیزی‌که در تعداد زیادی از اجراهایی که داعیه‌دار خلاقیت در فرم هستند دیده می‌شود. ... دیدن ادامه » خلاقیت‌هایی که تبدیل به دال تهی شده‌اند. «بی تابستان» ادامه‌ی راهی است که کوهستانی در «شنیدن» و حتی «هفده دی کجا بودی» آن‌را دنبال کرده است. وضعیتی از جامعه‌ی معاصر ایران در دل بحرانی که صورتی از یک تنش بیرونی داشته ولی درحقیقت تنشی درون‌زا است. جامعه‌ی هدف در هر سه نمایشنامه نمونه‌ای از نهادهای سراسربین هستند. هفده دی در یک پادگان، شنیدن در خوابگاه دخترانه‌ی دانشگاه و بی تابستان در مدرسه‌ای دخترانه. هر سه نهادهایی که قابلیت انقیادی درخودشان دارند. و جهان نمایشی کوهستانی تنگی تنفس در این انقیادهاست. شنیدن و بی تابستان با استفاده از ترکیب ویژوئال افکت و میزانسن‌های رئالیستی این انقیاد نفس‌گیر را نشان داده است. اینجاست که فرم‌های خلاقانه‌ی اجرا کاملا درخدمت ایده‌ی محوری درآمده‌اند. این دو نمایش روند تکوین متن را در اجرایشان نشان می‌دهند. گویا متن کوهستانی درگیرو دار آزمودن همین شیوه‌های اجرا کامل شده است. تلاش کارگردان برای استلیزه کردن موقعیت‎‌های خلاقانه و زدودن شاخ و برگ اضافی از آن‌ها کاملا پیداست. این مهم‌ترین نکته‌ای است که آثار کوهستانی را همواره دیدنی می‌کند. کوهستانی برخلاف بسیاری از کارگردان‌های نسل خودش و نسل بعد از خودش به‌دنبال ژانگولر بازی یا فیل هوا کردن با استفاده از بازی‌های فرمی و بصری نیست. هرچند درهم‌تنیدگی فرم و روایت در آثارش چنان مخاطب را درگیر می‌کند که اثر کار مدت‌ها در ذهن مخاطب می‌ماند. اهمیت کوهستانی حضور توأمان یک نویسنده و یک کارگردان کاربلد و خلاق و متفکر در تئاتر معاصر ایران است. تئاتری که بیش از دو دهه از کمبود این خلاقیت همراه با اپیستمه میان تولیدکنندگانش در رنج است و دستاورد چندانی برای ارتقاء سلیقه و بینش مخاطبانش نداشته است. کوهستانی نشان داده است که هرچه از حشو و زوائد بکاهی عناصر خلاقانه امکان ظهور بیشتری در اجرا پیدا می‌کنند. نمایش‌های کوهستانی «تن‌مند» هستد. یک ارگانیسم هماهنگ که قسمتی از اجرا به شکلی کاریکاتوری از این اندام هماهنگ بیرون نزده است. اندامی که متناسب رشد کرده و به زور قرص و دارو حجیم نشده است. بلکه ورزیدگی اندام اجراهای کوهستانی برگرفته از دو و نرمش‌های استقامتی مستمر، آرام و پیگیرانه است. روایت بی تابستان نیز همچون بالا رفتن از یک شیب تند قدم به قدم ما را پیش برده و لحظه به لحظه بر تنگی نفس‌هایمان می‌افزاید. تجربه‌های آشنای ما از دهه‌ی شصت تا اکنون که نظام آموزشی ما را همچون چرخ و فلک وسط صحنه از نقطه‌ای که آغاز کرده چرخانده و به همان نقطه بازمی‌گرداند. نمایشِ دور باطل و درجا زدن هم در میزانسن‌های ایستای کوهستانی و هم در طراحی صحنه که نشان از هم‌آوردی نهاد آموزشی با نهاد تربیتی دارد تجربه‌های آشنای نسل کوهستانی در مدرسه تا به امروز است. گویی فقط رنگ و نقاشی دیوارها عوض شده است و سایه‌های نقش دوران قبل هنوز زیرمتن اصلی طرح‌‌های امروز است. حضور مادر که نشان از بازپرس دارد همان نهاد تربیتی است که دو سه نسل قبل از فرزندش او را در همین مدارس پرورش داده است و یک موجود سراسربین را درون او کاشته است. زمان و مکان در تجربه‌ی زیسته‌ی ما تسلسلی باطل بوده که همچون دیوارهای مدرسه‌ی بی تابستان هر رنگی به آن زده شود، سایه‌های شوم گذشته از آن پاک نخواهد شد. و فرزندانی که از دل این جریان بار می‌آیند حتی با فانتزی‌هایشان وضعیت بحرانی را بازتولید می‌کنند.
"تمام اجزای خلاقانه‌ی اجرا در خدمت ایده و متن اصلی است و هیچ‌کجا از جهان نمایش بیرون نزده است"

"فرم‌های خلاقانه‌ی اجرا کاملا درخدمت ایده‌ی محوری درآمده‌اند"

"کوهستانی برخلاف بسیاری از کارگردان‌های نسل خودش و نسل بعد از خودش به‌دنبال ... دیدن ادامه » ژانگولر بازی یا فیل هوا کردن با استفاده از بازی‌های فرمی و بصری نیست"

"هرچه از حشو و زوائد بکاهی عناصر خلاقانه امکان ظهور بیشتری در اجرا پیدا می‌کنند. نمایش‌های کوهستانی «تن‌مند» هستد"


۲۹ بهمن ۱۳۹۷
عالی. همیشه مقاله هاتون رو میخونم و یاد میگیرم .
اگر اشتباه نکنم تو سایت پالیتیک هم مینوشتید
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
زنده باد
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار لذت بردم-متن قوی و بازی روانی رو تماشاچی تجربه میکنه.
تبریک به تیم بازیگری و نویسنده کار.
اعتراف میکنم نتونستم ارتباط بگیرم با این کار، یک فضایی یکنواخت سرد و یخ زده، تاریک و افسرده و بی هدف به آدم القا میکرد ،میشه گفت تابستان فصل شادی و نشاط، فصل شور و زندگی و این کار به نظرم به زیبایی حس بی تابستانی به آدم میداد و اگر یکی از اهداف این کار این موضوع بوده به نظرم با موفقیت به این هدف رسید.
:))))) عالی بود
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه کار خیلی خوب و ارزشمند... نمایشنامه قوی، بازی‌ها روون، نور و دکور میزون...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

خیلی ممنون که برای دکور هزینه کرده بودین.
بازیها در مجموع خوب.
موارد مطروحه در متن قابل تعمیم .
خسته نباشید به گروه .
سه ستاره
جالب بود
جهان و امیرعلی یکتا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از تماشای خزعبلات «کله پوک ها»، به شدت نیاز به چیزی داشتم که «بشوره و ببره»,ممنون از اجرای بسیار خوبتون که شست و برد....خسته نباشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش فکر شده و ساده
مونا احمدی در نقش مادر نگران فرزند خود، از ابتدای نمایش، سعی داشت با آرامش کامل نظر خود را به ناظمی که گوشش از حرف ها و چک و چانه های مادران و پدران دانش آموزانش پر بود، بگوید و او را قانع کند که درست می گوید.
بیشترین موردی که در طول نمایش به نظرم می آمد، پاسخ های مادر دانش آموز به معلم نقاشی و ناظم بود. جواب هایی که او در برابر سوالاتشان می داد و سوال هایی که از آن ها پرسیده می شد فقط از یک مادر نگران بر می آید.
در بعضی از قسمت های نمایش فکر می کردم که اینجا چه جوابی دارد که بدهد، هنوز قانع نشده؟ اما او پاسخ می داد و من شگفت زده از پاسخ او می شدم که قدرت نماشنامه و دیالوگ نویسی را نشان می داد.
قبل از نمایش، دو سه تا نظر آخر در مورد نمایش را خواندم. یکی نوشته بود مکث بین دیالوگ ها زیاد بود. به این موضوع دقت کردم. البته مسئله ای نبود که ... دیدن ادامه » بتوان از آن چشم پوشی کرد و نادیده اش گرفت. اما به نظرم کاملاً هم لازم بود. دیالوگ های نمایش، همه خیلی حساب شده نوشته شده بودند و اگر قرار بود با ریتم تندی از روی آنها عبور کرد، درون مایه آن به خوبی به نمایش گذاشته نمی شد.
شاید این نمایش، برای افرادی که با کودکان سن دبستانی یا بیشتر سروکار دارند، معلمین و کادر مدرسه بیشتر ملموس باشد. دغدغه اصلی قضاوت کردن یا نکردن در مورد اتفاقی است که ظاهرا رخ داده اما شواهد کافی برای اثبات آن وجود ندارد و مدام تماشاگر را درگیر داده های جدید و تصمیم گیری در مورد اتفاق می کند.
همواره برای انتخاب یک نمایشی که از دیدن آن لذت ببریم، اگر اهل دیدن هر نمایشی شد نباشیم، دانستن محوریت کلی، می تواند در انتخاب نمایش کمکمان کند و راهنمایی کند که آیا ما از مخاطبان این نمایش هستیم یا خیر و بتوانیم نمایش منطبق بر سلیقه مان را پیدا کرده و به تماشای جادوی تئاتر بنشینیم.
نقش ناظم با بازی لیلی رشیدی، نقش همان ناظمی بود که هم از حقوق دانش آموزان دفاع می کند و هم در موارد لازم، تعادل را از بین نبرده و پشت سر کادر مدرسه خود در می آید.
هر سه نقش به خوبی بازی شده بود و در کل می شود گفت نمایش خوبی بود. اما نمایش فوق العاده ای شاید نبوده باشد که خوب به هر نمایشی هم نمی توان گفت فوق العاده.
وجود در عنصر نظم و انضباط و قانون مداری (ناظم) و خلاقیت و شور و شوق نوآوری (معلم نقاشی) در کنار هم جالب می نمود. سعید چنگیزیان در نقش معلم نقاشی، برای گذراندن زندگی، در مدرسه کار هم می کرد، به دانش آموزانش علاقه داشت و با عشق به آنها نقاشی کردن می آموخت. وقتی هم که کلاس نداشت، مدرسه را بازسازی می کرد که شاید مهم ترین بخش آن، رنگ کردن دیوار ها و کشیدن نقاشی های تازه روی شعارهای قدیمی بود.
روانشناسی کودکان همواره بحث مهمی است چون در پایه ای ترین و مهم ترین سن ها اهمیت دارد که در صورتی که آشنایی با آن نداشته باشیم، ممکن است گاهی کوتاهی خیلی جزیی، اثرات جبران ناپذیری به همراه داشته باشد. استفاده از راهنمایی های روانشناس کودک می تواند در بسیاری از موارد کمک حال والدین این کودکان باشد. باشد که کودکانمان در بستر بهداشت روانی مناسبی پرورش یافته و تجربیاتی که در زندگی کسب می کنند به درستی و با وضوح توسط والدین و سرپرستان آن ها درک شده و پاسخ داده شود.
@tehran.theater.circle
سلام
نمایش گیرا و جذابی بود با وجود آنکه دیالوگها کفه سنگین کل نمایش بودند اما ملال آور نبود. هر سه بازیگر بسیار خوب نقش آفریدند و حتما توصیه میکنم ببینید. کمی هم یادآور نمایش فعل و عشق پاک دختر به معلمش بود.
جناب مقیمی واقعا یادآور نمایش "فعل" بود؟
چون من اون کار رو به شدت دوست داشتم...
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
همانطور که نوشتم قسمتی از ایده.نمایش خوبیست حتما ببینید. فعل را که دوبار دیدم و بازهم نمایش داده شود خواهم دید.
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید