تیوال سرور عرب پور | دیوار
S3 : 04:55:47
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دلنوشته من در ستایش نمایش نام(برده)
.

زمانی که بعد از لیسانس تئاتر تصمیم گرفتم روانشناسی بخونم خیلی مورد تعجب و گاهی تمسخر استاد های رشته روانشناسی قرار میگرفتم زمانی که میفهمیدن تئاتر خوندم.ولی من از همون ابتدا ایمان داشتم که روانشناسی و هنر اینقدر به هم مرتبط هستند که من جای درستی ایستادم.
دغدغه انسان ها و روحیاتشون و درک احساسات اونها و تجربه دیدن زندگی دیگران و به جای اونها زندگی کردن و کاتارسیس و هزاران چیز دیگه در هر دو مشترک بود و هست.
تئاتر درمانی رو به عنوان نوعی از درمان شنیده بودم.ولی من دنبال چیزی فراتر از آن بودم.که با کمک یکی از اساتیدم با روان نمایشگری(سایکودرما) آشنا شدم.روان نمایشگری شاخه ای از گروه درمانی است که افراد به جای فقط حرف زدن راجع به مشکلات،نگرانی ها،امیال واپس زده،ترس ها،تعارضات درونی ،آن ها را به تصویر میکشند.و ... دیدن ادامه » وقایع زندگی خود را که در گذشته یا حال یا آینده وجود داشته یا دارد به کمک اعضای گروه و درمانگر بازسازی میکنندو به نمایش می گذارند.داستان ها واقعی و خودانگیخته است.با این بازسازی فرد به پالایش روانی دست پیدا میکند.به نوعی آگاهی و بینش نسبت به خویشتن پیدا میکند و طی این فرایند رفتار ها و عملکرد های او بازسازی میشود و منجر به اصلاح و تغیر رفتار می شود
نمایش نام(برده) برای من به عنوان تماشاگر نمود واقعی جلسات گروهی روان نمایشگری بود.این که داستان نمایش واقعی بود یا خیر،من نمی دانم و در نتیجه اثربخشی هم تاثیری ندارد.مهم باور کردن است. بخش زیادی از فنون روان نمایشگری در صحنه دیده میشد و من هر لحظه با دیدن لحظات نمایش به وجد می آمدم
نمایش پر بود از لحظه ها و چیزهایی که من دوست داشتم در یک اجرا ببینم.
خودم را عضوی از اجراکنندگان دیدم نه فقط یک تماشاگر.
من همیشه اجراها و نگاه علی اصغر دشتی را به هنر نمایش دوست داشتم.ولی این اجرا برای من با همه اجراهای پیشین فرق داشت.چهارشنبه اجرا رو دیدم و الان یکشنبه است و مدام ذهنم درگیر اجراست.من در این نمایش زندگی کردم.پالایش شدم و با احساس عجیب و خوبی از سالن خارج شدم.
هوش،خلاقیت و نوآوری در این کار مشهود است.این که داستان واقعی است یا نه فرقی نمیکند.مهم این است که علی اصغر دشتی نمایشی صادقانه،خلاقانه و به شدت تاثیر گذار را به صحنه در آورده و تک تک بازیگران و عوامل اجرا در این اثربخشی بی تاثیر نیستند و به آن جان بخشیدند.
شما تا حالا همه حرف هایی که می خواستین بزنین رو زدین؟
من نه...
کاری دوست داشتنی با کلی حس خوب. کارگردانی به جا و درست .متن روان.استفاده درست از سالن کوچک مولوی برای نمایش و طراحی صحنه و بازی های خیلی خیلی خوب
همه گروه خسته نباشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت حسین عرب پور درباره ی نمایش «گفت و گوی فراریان»




حرف وصوت و گفت را بر هم زنم تا که بی این هر سه با تو دم زنم( مولوی)

نمایش گفتگوی فراریان به نظر من از سه زاویه به یک حقیقت نگاه می کند:

۱)همدلی از همزبانی خوش تر است و افسانه زبان واحد در اقوام کهن در بابل از این حقیقت مایه گرفته است که زبانی که بین انسان ها تفاهم و ادراک ایجاد می کند زبان دل است.

۲)زبان و کلمه به عنوان اساسی ترین وسیله ارتباطی بین نوع انسان و رایج ترین وسیله انتقال مفاهیم و حقایق در میان جوامع بشری نقشی سرنوشت ساز و تاریخی داشته است.

۳)آن منظری که در این نمایشنامه بسیار پررنگ شده است و نمایش و بازیگران به خوبی از عهده آن بر آمده اند
تضاد ویران کننده ایست که چرخش زبان و لحن و کلمات در بیان مفاهیم از خود عرضه می کند و درک حقیقت از این طریق آنقدر سخت و دست نیافتنی تجلی می کند که فرار،جدایی وجنگ و خونریزی پیامد اجتناب ناپذیر چنین وسیله ارتباطی در طول تاریخ بشری می شود و در روابط فردی نیز گاهی پناه بردن به سکوت عاقلانه ترین تصمیم به نظر می رسد.
... دیدن ادامه »
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند(حافظ)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید