تیوال آزاده ملک زاده | دیوار
S3 : 00:09:21
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
مجید اسلامى/ منتقد: «گفت و گوى برجاى ماندگان» را دوست داشتم. متن، کارگردانى و بازى ها باظرافت و همگن بود.

هانیه توسلى/بازیگر: یک نمایش خلاقانه با فضاسازى و کارگردانى جذاب و بازى هاى درجه یک.

بهناز جعفرى/ بازیگر: وقتی نمایش «گفت‌و‌گوی برجای‌ماندگان» را دیدم، احساسی مشابه احساسم حین تماشای قسمت اول فیلم متریکس داشتم. برایم خیلی عجیب بود که چنین شباهتی میان آن کار با آن بضاعت‌ها و توانایی‌های سینمایی و این اجرا، با این بی‌بضاعتی و فقر تئاتری برای من چنین نقطه مشترکی را ایجاد کرد.

رضا گوران/نویسنده و کارگردان: دعوتید به دیدن و دیگرگونه دیدن و به گپ نشستن در برابر آثاری که هنوز دغدغه شان وفاداری به هنر و داشتن پاسخ برای تاریخ است.

کیوان سررشته/نویسنده، مترجم و کارگردان: نمایش قدمی است به جلو برای گروهی که هر کارش (حتی مدیریتش بر یک سالن تئاتری) را نه در واکنش به خواست دیگری (تماشاچی، بازار، منتقد) که در راستای هویتی که برای خود تعیین کرده پیش می‌برد.

صالح تسبیحى/هنرمند و روزنامه نگار : «گفت‌وگوی برجای ماندگان» یک هذیان تلخ استخوان‌دار است که لزوما برای «برجای ماندگان» نوشته و کار شده. متن محمد زارعی، با سبک کارگردانی میلاد شجره به خوبی چفت و بست پیدا کرده تا دو گونه انسانی، مخاطب این نمایش باشند[...] دو گروه و تمام؛ کسانی که نمایش را دوست دارند و کسانی که چندانش نپسندیده‌اند.

هاجر سعیدى/مدرس و پژوهشگر فلسفه هنر: «گفت و گوى برجاى ماندگان» فرصت نابی است که در بهبوهه تئاترهای آسان‌دریافت و سرگرمی‌ساز به ظاهر حرفه‌ای کم‌تر اثر هنری به مخاطبش ‌هدیه می‌دهد. شما را دعوت می‌کنم به دیدن اجرا، به در معرض قرار گرفتن و شنیدن صدای سرمدی موج نو در بطن
تماشاخانه شهرزاد.

... دیدن ادامه » علیرضا شیخان/نویسنده و کارگردان: گروهی که گفت و گوی برجای ماندگان را بر صحنه آورده به نظر من رابطه ی کلیشه ای بین اجرا و تماشاگر را به چالش می کشد. گروه تمام تلاش خود را می کند تا دغدغه ی نمایش خود را با همه ی توان با مخاطبش در میان بگذارد و او را با خود همراه کند.

جاوید قائم مقامى/بازیگر : ‘گفت‌وگوی برجای‌ماندگان’ اثرى جسور است که هر چند داستان آینده را نشانه رفته اما به گمانِ من کلاژی مدرن از وضعیت بشر (ما) در برهه کنونى است.
ذوق زده و ساناز همتی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مصاحبه مفصل خبرگزارى خبرآنلاین با باران کوثرى، رضا بهبودى، میلاد شجره و محمد زارعى درباره نمایش «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان»

http://www.khabaronline.ir/detail/698414/culture/theater

چالش سخت انسانیت در قصه‌ای که از مرزها می‌گذرد

باران کوثری: تنها تهیه‌کننده آثاری می‌شوم که به لزوم تولید آن‌ها اعتقاد داشته باشم

حاشیه‌نشینان «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» کپسول‌هایی از گازی کشنده در دست دارند که قرار بوده، روزی هر 400 نفرشان پیچ کپسولشان را با هم باز کنند و نابودی جهان را به نظاره بنشینند.

نرگس کیانی: «گفت‌وگوی برجای ماندگان» با شما قرارداد می‌گذارد که؛ 40 سال پیش حجم زیادی از گاز سرافین، گاز نابودگر حیات گم شده... 40 سال است که ماسک‌دارها در جست‌وجوی آن‌اند... حاشیه‌نشین‌ها یا به قول متن «خرکله‌های حاشیه‌نشین» به کپسول‌های سرافین، کپسول‌هایی به اندازه قوطی حشره‌کش، می‌گویند؛ تسویه... 400 تسویه در سراسر مناطق حاشیه‌نشین جهان... و حاشیه‌نشین‌هایی که قرار گذاشته‌اند هر وقت خبر آمد٬ یکی از آن‌ها پیچ تسویه را باز کرده، دیگران هم باز کنند و نابودی جهان را به نظاره بنشینند.... طرح داستانی جذاب است، شیوه اجرا با بداعت همراه است و بازیگران کارشان را به درستی انجام می‌دهند.

پس می‌توان با خیالی آسوده دیدن نمایش «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» را که هر شب ساعت 19 با بازی رضا بهبودى، محمدصادق ملک، باران کوثرى، محسن نورى، محمد خاکساری و امین اسلامی در تماشاخانه شهرزاد روی صحنه می‌رود به دیگران توصیه کرد. نویسنده این اثر که چیزی تا تمام شدن اجرایش نمانده محمد زارعی است و کارگردانش میلاد شجره.

آن‌چه در ادامه خواهید خواند گفت‌وگوی رفیق نصرتی است، منتقد و مدرس دانشگاه با رضا بهبودی، باران کوثری، محمد زارعی و میلاد شجره که مهمان کافه‌خبرِ خبرگزاری خبرآنلاین شدند.


از ... دیدن ادامه » راست؛ رضا بهبودی، میلاد شجره، باران کوثری، محمد زارعی، رفیق نصرتی

رفیق نصرتی: اول کمی با هم آشنا شویم. دوست دارم بدانم محمد (زارعی) قبل‌تر چه چیزهایی نوشته و چکارها کرده؟

محمد زارعی: در تئاتر، قبلا با میلاد (شجره) دو، سه کار کرده‌ام. مهمترینش که هم برای من و او، تجربه سرنوشت‌سازی بود و هم از تماشاگران بازخوردهای خوبی گرفتیم، «گفت‌وگوی فراریان» بود که بهمن 93 با بازی رضا بهبودی، مهرداد مصطفوی و آوا شریفی در تماشاخانه موج نو اجرا شد و شروع همکاری من و میلاد هم بود.

آن جا در نقطه صفرِ شکل‌گیری «گفت‌وگوی فراریان»، گفت‌وگویی را شروع کردیم که درباره خودِ گفت‌وگو بود و ایده بنیادی اولین کار مشترکمان شد؛ دیالوگ، ارتباط و زبان. شاید کلماتی که می‌گویم کمی قُلُنبه‌سُلُمبه است ولی فکر می‌کنم کسانی که آن نمایش را دیده‌اند، حرفم را درک می‌کنند.

نصرتی: «گفت‌وگوی فراریان»‌تان ربطی به «گفت‌وگوی فراریانِ» برشت نداشت؟

زارعی: چرا، یک جور اقتباس از آن بود. داستان درباره نویسنده و کارگردانی بود که می‌خواست «گفت‌وگوی فراریانِ» برشت را به تصویر بکشد ولی حین آن و همین‌طور در زندگی شخصی‌اش دچار چالش‌هایی می‌شود.

نصرتی: کامیلا ابوت به این می‌گوید اقتباس ژنریک.

زارعی: بله. بعد از آن دو، سه نمایشنامه دیگر این طرف و آن طرف داشتم و «فاجعه معدن کوشیرو» را نوشتم که با مرتضی غفاری به صورت مشترک کارگردانی‌اش کردیم و میلاد در آن بازی کرد و سال 94 در همان موج نو اجرا شد. همان سال «چشم بر هم زدن» را نوشتم که محمدحسین زیکساری در تماشاخانه ارغنون اجرایش کرد.

در جواب این که پرسیدید چه کار کرده‌ای، یک رمان هم دارم؛ «خدایان شهری و اشباح پرسه‌زننده» که نشر چشمه چاپش کرده و یکی، دو فیلمنامه هم دارم اما در کل تمرکزم روی تئاتر بوده و روی نمایشنامه و در مجموع 9 نمایشنامه اجرا شده دارم و گُلشان کارهایی بوده که با میلاد کرده‌ام.

نصرتی: میلاد تو هم کمی از خودت بگو، لطفا. تا بعد وارد گفت‌وگو در مورد «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» شویم.

میلاد شجره: شروع فعالیت من با بازیگری و کارگردانی در کافه و مکان‌هایی شبیه به آن بود. آن زمان فکر می‌کردیم با این کار از بروکراسی اجرا در سالن فرار می‌کنیم. در آن کارها که سه، چهار تایی بود یا کارگردانی می‌کردم یا بازی، دو، سه کاری هم در خانه اجرا کردم و در مجموع تجربیات بازیگری‌ام مربوط می‌شد به گروه لیو به سرپرستی حسن معجونی، گروه 84 به سرپرستی اکبر علیزاد و گروه خانه به سرپرستی محمد رضایی‌راد، این که خودمان گروهی راه‌اندازی کردیم به نام آف‌استودیو و آذر 93 جایی را اجاره کردیم تا همان فعالیت‌هایی را که در کافه و خانه انجام می‌دادیم به آن جا ببریم.

جایمان می‌شد طبقه همکف تماشاخانه موج نو که مدیریت و کارشناسی هنری‌اش با من بود.

دو سال موج نو را چرخاندم و ایونت‌ها و برنامه‌هایی برایش طراحی کردم، تا فروردین 96 که موج نو تعطیل شد و تصمیم گرفتم کاری روی صحنه ببرم. با محمد صحبت کردم، متنی داشت به نام «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» که خواندمش. اول خودش می‌خواست کارگردانی کند که گفتم اجازه بده کارگردانی‌اش با من باشد و او قبول کرد.

این ایده را با باران کوثری در میان گذاشتم که بسیار دست و دل‌بازانه قبول کرد با ما همکاری کند و این طور شد که ماجرا شروع شد.



نصرتی: پیش از ورود به گفت‌وگو در مورد «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» باید بگویم که چندان قائل به نقد شفاهی نیستم و ترجیح می‌دهم وقتی روبه‌روی هم نشسته‌ایم بیشتر در مورد کارتان گفت‌وگو کنیم تا نقد، چون معتقدم نقد عرصه‌ای کتبی است.

فیش‌برداری‌هایی کرده‌ام و نقد مفصلم را به صورت کتبی می‌نویسم اما الان دوست دارم در مورد سوالاتی که خودم بعد از دیدن کار در ذهنم شکل گرفت و گمان می‌کنم در ذهن دیگر کسانی که کار را دیده‌اند هم شکل گرفته، صحبت کنیم. برای این که بحث هم بچرخد از باران کوثری می‌پرسم.

الان چندمین کاری است که احساس می‌کنم نقش ماییسیانس را بازی می‌کنید. ماییسیانس از درباریان آگوستوس بود، از آن آدم‌هایی که تمکن مالی دارند و از کارهای هنری پیشرو حمایت می‌کنند. همان‌طور که سِزار ابتدا یک اسم خاص بود و بعد شد اسم عام، ماییسیانس هم اسمی خاص بود و بعدا عام و به هر کسی که چنین می‌کرد اطلاق شد.

باران کوثری دوست دارد چنین کاری کند؟ مانند حمایتش از «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» یا «دوشس ملفیِ» محمد رضایی‌راد به عنوان تهیه‌کننده؟

باران کوثری: به این صورت نگاهش نمی‌کنم. گروه تئاتر خانه به سرپرستی محمد رضایی‌راد که گروهم است و این جا هم در «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» فضای گروه طوری بود که نمی‌توانم بگویم دوستانه و واژه خانوادگی را به جایش می‌گذارم، چون چند سال است که به دلایلی با هم کار می‌کنیم و طی یک سال گذشته مرتب با هم در تماس بوده‌ایم.

فکر می‌کنم در مورد آثاری که به آن‌ها اعتقاد دارم و به لزوم روی صحنه رفتن یا روی پرده رفتن‌شان، باید هر کاری از دستم برمی‌آید انجام دهم. در این دو کاری که از آن‌ها نام بردید، می‌توانستم به جز بازیگری کار دیگری هم انجام دهم که تهیه‌کنندگی بود و انجام دادم ولی اصراری به دنبال کردنش ندارم و تهیه‌کنندگی دغدغه‌ام نیست اما اگر احساس کنم برای کاری که دوستش دارم چنین کمکی از دستم برمی‌آید دریغ نخواهم کرد.

نصرتی: فکر می‌کنم کار بسیار خوبی است. نمی‌دانم دلیل‌تان می‌تواند چه باشد که نخواهید ادامه‌اش دهید اما پیشرفت بخشی از فرهنگ و بخشی از تئاتر مستلزم چنین حمایت‌هایی از طرف کسانی مثل شماست. این اتفاق در اروپا هم رخ داد و می‌دانیم انقلابی که مثلا در دهه 40 و 50 میلادی در هنرهای تجسمی آمریکا رخ داد ناشی از این بود که دولت اعلام کرد آدم‌ها می‌توانند به جای پرداخت مالیات از تولید آثار هنری حمایت کنند و بخش عظیمی از سرمایه‌داران به جای دادن مالیات از هنر و هنرمندان حمایت کردند.

(خطاب به میلاد شجره) به نظرم گفت‌وگو کردن در مورد اثری که از آن خوشت نیامده راحت‌تر است تا اثری که از آن خوشت آمده! شب گذشته یادداشتی کوتاه در گروهی تلگرامی نوشتم و گفتم «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» را باید حتما دید و تنها ایرادی که دارد این است که خودشان نمی‌دانند چرا کارشان خوب است! (خنده جمع) خودتان می‌دانید چرا کارتان خوب است؟

شجره: راستش این طوری که پرسیدید، شک کردم!

کوثری: برویم فکر کنیم، بعدا بیاییم.



نصرتی:‌ (خطاب به شجره) می‌دانی اهمیت این سوال در چیست میلاد عزیز؟ اهمیتش این است که اگر به صورت خودآگاه کارتان را خوب انجام داده باشید، در کار بعدی سقوط نخواهید کرد و از آن مهمتر، با کلماتی ساده بگویم، هنر در حد شِلَنگ‌تخته انداختن باقی نخواهد ماند و تبدیل به تجربه کردن می‌شود.

تمایز آن‌چه ما در ایران کار تجربی می‌نامیمش با آن‌چه واقعا هنر تجربی است گاهی در همین جاست؛ ما در ایران شِلَنگ‌تخته انداختن‌های ناخودآگاهانه را هنر تجربی می‌نامیم، در حالی که کار تجربی کردن یک سیستم است که توسط هنرمند دنبال می‌شود تا گپ‌ها و نقاط مبهم آن سیستم آشکار و از دل این آشکار شدن، نقاط مبهم دیگری ایجاد شود، نه این که به پایان برسیم.

شجره: در جواب این که می‌دانم چرا کارمان خوب است یا نه، می‌توانم بگویم در راستای امتیاز دادن به خودم؛ انتخاب‌هایم بسیار درست بوده. یعنی با توجه به پایه اولیه‌مان که متن محمد بود و بعد حمایتی که از طرف باران وجود داشت، توانستیم از آدم‌هایی برای پیوستن به این پروژه دعوت کنیم که شبیه به تکه‌های پازل، تصویری بسازند که هر بار دیگر هم بخواهم دست به انتخاب بزنم همین‌ها را انتخاب خواهم کرد.

(پیوستن رضا بهبودی به جمع)

نمی‌خواهم اصرار کنم که این آگاهی را دارم و ترجیح می‌دهم کمی بیشتر گپ بزنیم که اگر آگاه نیستم، آگاه شوم و احساس می‌کنم، ذهنم در حال تلاش است که بفهمد چرا این کار خوب است.

(خطاب به رضا بهبودی) سوالشان این بود که آگاه هستی چرا کارتان خوب است و من تلاش می‌کنم که آگاه شوم.

نصرتی: این توضیح را بدهم؛ به هیچ عنوان حمل بر جسارت نکنید که منظورم این است که آگاهی این سوی میز است که من نشسته‌ام و امیدوارم این آموزه بزرگ سقراط را هیچ‌گاه فراموش نکنیم که آگاهی محصول گفت‌وگو است و ممکن است اگر گفت‌وگوی ما، گفت‌وگوی نشاط‌بخش و خوبی باشد همه‌مان نسبت به روز پیش کمی آگاه‌تر شویم و مخزنی هم نیست که بشود به تهش دست یافت و می‌توانید تا آخرین روز اجرایتان نسبت به آن‌چه انجام می‌دهید آگاه و آگاه و آگاه‌تر شوید و نکته آخر این که هر مولفی نسبت به بخشی از اثری که خلق می‌کند ناآگاه است.

اما آن‌چه باعث شد من سرخوشانه از سالن اجرایتان بیرون بیایم و تقریبا می‌شود حدس زد که با پایان کار باقی تماشاگرانتان هم، برخلاف حالِ بعد از تمام شدن بسیاری از دیگر نمایش‌ها، چیزی در ذهن‌شان شروع می‌شود و نه تمام. بیرون که می‌آیی نمی‌دانی سرت کلاه رفت یا شاهکار دیدی و این خوب است، همین که این پرسش در ذهنت است یعنی اتفاق خوبی افتاده چون مدام مشغول فکر کردن به آن هستی.

احساس من این بود که متن و اجرا چقدر خوب جهان امروز را صورت‌بندی کرده‌اند. لحظه‌ای به وضعیت جهان امروز نگاه کنید! چقدر شبیه به کار شماست و برای همین می‌گویم کارتان لامکانی یا لازمانی نیست و اتفاقا مربوط به همین لحظه و همین مکان و در عین حال مربوط به هر نقطه دیگری از جهان است و اگر فرضا در آمریکا هم روی صحنه می‌رفتید، مردم آن جا هم متوجه قرابت متن و اجرایتان با وضعیت امروز جهان می‌شدند.

من از کارتان این طور فهمیدم که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن، قدرت در دست آن طرف دیواری‌هاست، آن طرف دیواری‌ها رسانه، ابزار شستشوی مغزی و جهت‌دهی ذهن، ابزار دموکراسی و پیشرفت و علم و تکنولوژی و خلاصه همه چیز را در دست دارند.

این طرف دیواری‌ها اما که روی صحنه می‌بینیم‌شان؛ به قول متن؛ «‌خرکله‌های حاشیه‌نشین»، چون جا مانده‌اند دو راه دارند؛ یکی این که مانند شخصیت مرد آشفته با بازی رضا بهبودی، سرمست از به دست آوردن کپسولی باشند که با باز کردن پیچش، هم زمان هر دو سوی دیوار را نابود کنند که اتفاقا رویای داشتن این کپسول در ذهن خیلی از ما هست، یعنی در ذهن هر انسانی که در این رقابت کم آورده است و رویایش نابود کردن هر دو طرف دیوار با پیچاندن پیچ کپسول است.

دیگری این که برخوردی مانند برخورد پیرمرد ویلچرنشین داشته باشند یعنی با وجود در اختیار داشتن کپسول و با وجود کم آوردن در رقابت، اعتقادی به اجرای عدالت به این شکل نداشته باشند که اتفاقا از سوی آدم‌های دسته اول هم فهمیده نخواهند شد، جایی که آشفته به پیرمرد می‌گوید: «سر از کارت در نیووردم. یه عمر. همه چی تو داده‌ی. صورتت. تنت. پسرت. منظورت چی بود؟ چرا آدم همه چیشو بده؟ عوضش چی گیرش بیاد؟...»

تعجب آشفته از این است که چرا پیرمرد با وجود تمام کم آوردن‌ها و با وجود در اختیار داشتن کپسولی که حالا تصادفا به دست آشفته افتاده، میلی به پیچاندن پیچ و نابود کردن جهان نداشته و ندارد!

(خطاب به رضا بهبودی) به نظرم نقطه اوج کار، رقص شماست در لحظه‌ای که از داشتن این کپسول سر مست هستید. خیلی هم خوب می‌رقصید و آدم دوست دارد همراهی‌تان کند.

زارعی: اگر ما هم کپسول داشتیم لابد می‌رقصیدیم.

بهبودی: می‌دانید که با هر رقصنده‌ای، رقصاننده‌ای هست.

نصرتی: تو به عنوان نویسنده با این صورت‌بندی موافقی؟

زارعی: بله، هر چند که من دقیقا به این صورت نگاهش نمی‌کنم ولی موافقم. یکی از نکاتی که در پایان روزهای نگارش متن به آن اضافه شد جمله‌ای است که خودم دوستش دارم، جایی که مرد جوان با بازی محمد خاکساری شبنامه را برای مرد اخمو با بازی محمدصادق ملک می‌خواند؛ «امروز دیوار فرو می‌ریزد. برادر سنگدل مبارزه را پیروز می‌شود. برادر سنگدل؟!»‌ و اخمو جواب می‌دهد؛ «قابیل رو می‌گه».

منظورم این است که «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» نه تنها اگر الان در آمریکا اجرا می‌شد می‌توانست با مخاطبان ارتباط برقرار کند که در هر... ببخشید کمی منیت هم در حرفم هست...

نصرتی: ایرادی ندارد، برای هنرمند لازم است.

کوثری: منظورش این است که در هر زمانی و در هر جایی اجرا می‌شد به خوبی از پس این برقراری ارتباط برمی‌آمد...

زارعی: مرسی از باران که حرفی را که رویم نمی‌شد بگویم، گفت. نمایش ما چون وضعیتی انسانی را نشان می‌دهد می‌تواند چنین ارتباطی را با آدم‌ها برقرار کند. مطرح شدن نام قابیل هم نشانی از تلاش متن برای اشاره به همین قابلیت برقراری ارتباط است. سعی کردم جوابتان را مختصر بدهم ولی اگر بخواهید می‌توانم بیشتر توضیح دهم.



نصرتی: بله حتما. گفتم که این نشست برایمان حکم گفت‌وگویی را دارد برای روشن شدن نقاط مبهم.

نکته‌ای که هست این که ما در متن و اجرا با نقاط گَپی مواجه می‌شویم که می‌توان از مصادیقش به تصویر گوزنی روی پروجکشن اشاره کرد که قرار است شهادت بدهد پیرمرد ویلچرنشین را یک نظامی به این روز انداخته یا بعضی رفت‌وبرگشت‌های بی‌دلیل نور که اگرچه بخشی از آن‌ها جزو میزانسن است اما بخش دیگرش فقط به قصد ایجاد نقاطی مبهم است؛ نقاط گَپی در معنا. نوعی نگاه نیهیلیستی در اثر دیده می‌شود.

شبیه به این که ما مانند کارخانه تولید معنا، مرتب در حال ساخت معناییم ولی در این میان پاره‌ای دلالت‌هایمان را مبهم می‌گذاریم که اکثر تماشاچیان با تجربه‌ای متوسط از دیدن تئاتر و سطح متوسطی از اطلاعات، نشانه‌های این دلالت‌های مبهم را دریافت و دی‌کُد می‌کنند و مشکلی هم ندارند. ممکن است در جایی هم مشکلی برایشان پیش بیاید، مثل صحنه آخر و آن تور قرمز که بد هم نیست چون در هنر مدرن، نقاط ابهام بخشی از زیبایی‌شناسی اثر به شمار می‌آیند.

نکته جالب برای من این است که خود درام و اجرا، معانی را در نقاط گَپ می‌سازند. یعنی درست در لحظاتی که انگار خودتان هم می‌مانید که چه باید کنید. می‌دانید منظورم چیست؟

این در متن کمتر است و در اجرا بیشتر و دراماتیزه کردن یک متن به شکل رهایی‌بخش یعنی همین؛ این که مجاری تنفس متن را بازتر کنیم و نقاط بیشتری برای تنفسش بگذاریم اما یک چیز جالب که اگر بود، اجرا می‌توانست بسیار بهتر از این باشد کمک گرفتن از سیستم بازیگری برشت بود که شما از آن بهره نبرده‌اید و در نتیجه خودِ بازیگر در نقاط گَپ، دچار گَپ نمی‌شود. مواردی که اشاره کردم نقاط گَپِ اجرا هستند ولی به بخشی از بازی بدل نمی‌شوند. از نظر من این یک ایراد اساسی در کار شماست که اگر دوست دارید می‌توانیم بیشترش راجع به آن حرف بزنیم.

شجره:اگر کمی بیشتر توضیح دهید...

نصرتی: بله. بگذارید از خود شخصیتی که رضا بهبودی بازی می‌کند شروع کنم. (خطاب به بهبودی) دوست دارید در مورد این صحبت کنید؟

بهبودی: در مورد این که اگر ما در بازی رویکرد برشتی داشتیم اتفاق بهتری می‌افتاد؟!

نصرتی: ببینید رویکرد برشتی در کار شما، به نظرم انتخابی از درون ویترین نیست، یک پُز نیست، یک ضرورت است که رعایتش نکرده‌اید. چرا می‌گویم ضرورت؟ متن شما مشغول ایجاد یک صورت‌بندی از جهان امروز است، آیا ما برای جهان امروز راه‌حل داریم؟

بهبودی: نداریم.

نصرتی: هیچ کس ندارد، چون اگر داشت عملی‌اش می کرد. درست است؟ شما به عنوان هنرمند یک صورت‌بندی از این جهان فاقد راه‌حل ارائه می‌کنید و در شیوه اجرای این صورت‌بندی همراه با تماشاگر مدام به نقاطی برمی‌خورید که همان نقاط ابهام‌اند ولی چنین چیزی در بازی بازیگران وجود ندارد.

بهبودی: یکی از مختصات رویکرد برشتی ارائه راه‌حل است و همین که شما به تماشاگر اجازه مداخله در اثر را می‌دهید یعنی امیدوار به ایجاد تغییر، اصلاح و کنش‌مندی اجتماعی هستید. یک راه‌حل در مشت برشت هست، از شما هم می‌خواهد فکر کنید و یک راه‌حل دیگر بدهید یا در سیستم تئاتر شورایی آگستوبوال نیز به همین صورت. آگستوبوال می‌گوید با مردم تعامل کنیم تا آن‌ها بازیگران اصلی باشند و خودشان در پرورش ایده نقش ایفا کنند به امید پیدا کردن راه‌حل. یعنی نگاه، نگاهی است هنوز امیدوار.

نیهیلیسمی که به کار بردید، چقدر رویکرد فکری و لایف‌استایل هر کدام از ما باشد یا نباشد، تعبیر بسیار درستی در مورد «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» است. این رویکرد نیهیلیستی، دالی است بر انقطاع معنا، انقطاع امید و انقطاع عمل.

پس از این سو، رویکرد برشتی، رویکردی است در هر حال کنش‌مند و ملزم‌کننده کارگردان یا نویسنده یا بازیگر به تمرکز بر طلب کنش‌مندی از تماشاگر و از آن سو در «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» از لحاظ زمان روایی، جهان در حال رسیدن به انتهای خود است و آدم‌های این سوی دیوار که روی صحنه می‌بینیدشان تمام شده‌اند، با این مختصات آیا نباید رویکرد نیهیلیستی را به رویکرد برشتی ترجیح داد؟!

ما اگر با قطع کردن اجرا و وصل شدن به تماشاگر یا با ایجاد تغییر در جنس بازی‌مان و وارد شدن به یک فاز رفتاری دیگر، از رویکرد برشتی استفاده می‌کردیم قطعا به نیهیلیسم مخاطره‌آمیزی که حالا روی صحنه می‌بینید نمی‌رسیدیم. این انتخاب ما بوده است، گیرم کمی ناآگاهانه ولی در حالتی که شما می‌گویید اجرای ما اساسا چیزی دیگر می‌شد.



نصرتی: اجازه دهیم منظورم را از رویکرد برشتی واضح‌تر بگویم. از برداشت خودم می‌گویم که کمی متفاوت‌تر به قضیه نگاه می‌کنم و منظورم فراهم کردن زمینه‌ای برای مداخله مخاطب در اجرا نیست. منظور من آن فاصله‌گذاری است که برشت در هر لحظه از بازی بازیگر بر آن قائل است، من در بازی‌ها این را ندیدم و تاکید می‌کنم که شاید بوده و من ندیده ام.

مثلا این که آیا باران کوثری در آن لحظه‌ای که شلیک می‌کند، هر شب به عنوان یک بازیگر، یک لحظه به شکلی برشتی از کاراکترش فاصله می‌گیرد و با خود می‌اندیشد که آیا شلیک کردن این گلوله کار درستی است یا خیر؟ الان توانستم منظورم را برسانم؟ این فاصله‌گذاری که بازیگر با کاراکترش دارد چیزی است که من احساس کردم در کار شما کم است. یعنی بازیگرها دقیقا جنسی از بازی را ارائه می‌دهند که تئاتری که علیه آن حرف می‌زنید و جهانی که علیه آن حرف می‌زنید، آن را تجویز می‌کند! چه چیز را تجویز می‌کند؟ نگاه کردن به بازیگر به مثابه یک ابزار، ابزار انتقال معنا و نه بازیگر به مثابه خالق معنا.

منظورم این است که آیا ممکن است یک شب رضا بهبودی در حالی که کپسول به دست می‌رقصد، با خود بیندیشد که اگر واقعا ابزار نابودی جهان را در دست داشتم آیا می‌رقصیدم؟ این لحظات تامل، می‌تواند به هر اکت بازیگر تسری پیدا کند که از نظر من نکرده.

تامل در اجرا کجا اتفاق می‌افتد؟ در همان دیدن تصویر گوزن، در لحظاتی که نور بی‌دلیل می‌رود، در چرخش میزانسن که به ما می‌گوید زاویه دیدت را عوض کن و به مثابه تماشاگری که در حال غرق شدن در اثر هستی یا به مثابه کارگردان، از صحنه فاصله بگیر. این خودش فاصله‌گذاری است که وقتی در جزجز کارتان هست اما در اصلی‌ترین جز کار که بازیگری است، نیست موجب می‌شود ناکامل شوید.

بهبودی: این جمله‌ای مشهور است که آرزو به دل خود برشت هم ماند که اجراهایش اصطلاحا از یک گرمایی برخوردار باشند اما گمان می‌کنم با توجه به آن‌چه توضیح خواهم داد؛ ما تلاش کرده‌ایم با استفاده از شیوه‌ای دیگر در کنار مولفه‌های برشتی، این گرما را به اجرا تزریق کنیم.

این فاصله‌گذاری یا به قول شما گَپ‌ها، الان روی صحنه و در میزانسن اتفاق می‌افتد. فکر نمی‌کنید اگر بازیگر هم به عنوان یک عامل موثر، وارد این ماجرا می‌شد اثر به سمت اجرایی می‌رفت که می‌خواهد تزی بدهد یا چیزی را به عنوان یک ایده مطرح کند؟ و در این صورت آیا آن نیهیلیسمی که به درستی به آن اشاره کردید می‌توانست دیده شود؟

عدم وجود این فاصله‌گذاری در ذهن بازیگر میان خود و کاراکترش برای آن است که همذات‌پنداری که باید در ذهن تماشاگر، نسبت به خودش و بازیگر شکل بگیرد، اتفاق بیفتد. چون به نظرم اجرا و میزانسن‌ها به واسطه گَپ‌هایی که گفتید به قدر کافی تماشاگر را دچار قطع و وصل می‌کنند. مثلا جایی که باران در نقش دختر جوان گریه‌اش می‌گیرد، کاتی داریم که به دنبال آن تصویر بارانِ گریان را روی پروجکشن می‌بینیم اما خودش جلوی صحنه زیر نوری قرمز مشغول شیطنتی دخترانه برآمده از یک جهان سرخوش شخصی و درونی می‌شود.

واقعیت این است که اگر به صورت شخصی و انسانی هم نگاه کنیم و نه فقط از منظری زیبایی‌شناسانه، شدیدترین لحظاتی که در آن‌ها احساس می‌کنیم آگاهیم، لحظاتی است که حتما آگاه نیستیم و مصداقش در شخصیت من می‌شود رقص و در شخصیت باران کشیدن اسلحه. احساس می‌کنم با همه نیازی که به برشت داریم، به گفتمانش و به نوع نگاهش، جاهایی هست که می‌توانیم کمی دورش بزنیم و برای ایجاد همان گرما به سمت چندگانه شدن اجرا حرکت کنیم.

به نظرم نیازی نیست که همه اجزای اجرا شکلی از سیستم برشت به خود بگیرد چون صرف آن نوع اجرا باز هم با خود سرخوشی می‌آورد، امید می‌آورد و گونه‌ای دست‌انداختن جهان. دست‌انداختنی که الان توسط کلیت اجرای ما صورت می‌گیرد ولی جاهایی هست که دوست داریم اجرایمان را گرم کنیم.

تاکید می‌کنم که به نظر من «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» به قدر کافی از مولفه‌های برشتی بهره برده است و لحظاتی که به آن‌ها اشاره کردم به معنای نقض‌کننده‌های این مولفه‌ها نیستند بلکه تزریق یک شیوه جدیدند برای این که ما بتوانیم... شیوه هم نگوییم بهتر است چون شاید ادعای بزرگی به نظر برسد... تلفیقی‌اند برای رسیدن به یک اجرای گرم‌تر از اجرایی که صرفا به سیستم و استایل بازیگری برشت متکی است.

نصرتی: خیلی ممنونم. فکر می‌کنم همین که دو سویه بحث روشن است کافی است. قطعا نیازی نیست که یکدیگر را قانع کنیم ولی به من اجازه دهید که مخالفت کنم...

بهبودی: حتما.



نصرتی: و معتقد باشم که این تفکر کمی محافظه‌کارانه است. یعنی وقتی می‌گویید همان میزان فاصله‌گذاری که در میزانسن‌ها و اجرا هست، کافی است پاسخی که به ذهنم می‌رسد این است که؛ هیچ چیز کافی نیست و هر سیستمی را تا آن جایی که می‌شود باید ادامه داد و ادامه داد. برای آن که شکافی ایجاد کرد، شکافی در آن چیزی که عادتمان شده است.

بهبودی: شما می‌گویید صحنه رقص برایتان لذت‌بخش بود و من این را از خیلی‌های دیگر هم شنیده‌ام. این صحنه را چطور می‌توانید آنالیز کنید؟

نصرتی: حرف من همین است. در آن لحظه من احساس می‌کردم شما به شدت سرخوشانه در حال رقصید اما از خودم می‌پرسیدم آیا ممکن است قوای عقلانی برای یک لحظه این سرخوشی را قطع و بر آن تامل کند؟ یعنی در این حد قدرت داشته باشد که...

بهبودی: چرا این کار را بکند؟!

زارعی: (خطاب به نصرتی) من با شما موافقم ولی می‌خواهم بگویم در انتخاب شیوه اجرا هر چند شخصا هیچ دخالتی در آن نداشته‌ام و کاملا انتخاب خود میلاد بوده...

کوثری: (خطاب به زارعی) شما گردن نمی‌گیرید...

زارعی: دقیقا. (خطاب به نصرتی) ولی به نظرم این که رقص مرد آشفته یکهو از وسط قطع می‌شود، همان فاصله‌گذاری مورد اشاره شماست که انگار خودش دارد خودش را هجو می‌کند. ممکن است این، شما را راضی‌ نکند اما حداقلش این است که کارگردان برای رسیدن به همان فاصله‌گذاری، این کار را کرده است. این‌ها را به عنوان یک تماشاگر که دارد از بیرون می‌بیند می‌گویم، چون تماما انتخاب میلاد بوده.

به نظرم اگر این رقص تا پایان موزیک ادامه پیدا می‌کرد و بعد خیلی نرم وارد صحنه بعدی می‌شدیم، می‌توانستیم بگوییم هیچ بویی از فاصله‌گذاری نبرده ولی اتفاقا در همان لحظه که روند قطع می‌شود و یکهو همین لحظه خودش را به مضحکه می‌گیرد. این قطع شدن برای من همان کار سیستم برشت را کرد. یعنی لحظه به خودش خندید و از این حیث با خودش فاصله گرفت.

بهبودی: من فراموش کردم به این نکته که محمد اشاره کرد، اشاره کنم. ما یکهو وسط رقص کات می‌زنیم و تماشاگر می‌خندد، در صورتی که لحظه خنده‌داری نیست.

زارعی: (به نصرتی) ولی به قول خودتان قرار نیست هیچ کدام دیگری را قانع کنیم.

نصرتی: من گفتم در لحظه رقص احساس کردم به شدت سرخوشانه در حال رقصید اما از خودم پرسیدم آیا ممکن است قوای عقلانی برای یک لحظه این سرخوشی را قطع و بر آن تامل کند؟ و شما از من پرسیدید چرا باید این کار را بکند؟!

جواب من این است که؛ چون در لحظه سرخوشی است که عقلانیت یا خرد، کامل تعطیل می‌شود. دقیقا این همان لحظه‌ای است که باید بازی را قطع کرد و از تماشاگر خواست دچار این توهم نشود. به درستی اشاره کردید که با قطع کردن ناگهانی رقص این کار را می‌کنید اما این نمی‌توانست به سایر لحظات بازی‌ خودتان و بازی دیگر بازیگران هم سرایت کند؟

(خطاب به شجره) یکی از کارهای خوب دیگرتان این است که تلاش می‌کنید از روایت مردانه رولان بارت فاصله بگیرید.

در نمایش هر چند عامل قتل، یک زن است اما خودِ قتل و آن شکل از کشیدن اسلحه، عملی مردانه است و تن دادن شما به جهانی که تماما مبتنی بر گفتمان‌های مردانه است. قبول دارید که این تن دادن که در پایان کار شما رخ می‌دهد خلاف آن رویکرد تصویری در اجراست؟

شجره: حقیقتش داشتم کمی به موضوع قبلی فکر می‌کردم و الان یک موضوع جدید مطرح شد. اگر بخواهم در مورد موضوع قبلی بگویم؛ در برابر ترجیح شما برای تسری پیدا کردن سیستم فاصله‌گذاری و گَپِ برشتی از اجرا و میزانسن‌ها به بازی بازیگران، من ترجیح می‌دهم این اتفاق بدون هیچ ترفندی که از قبل امتحان شده باشد، در تخیل تماشاگر رخ دهد. این کار برای من کلاژی است از مدیوم‌های مختلف که اتفاقا هیچ کدامش هیچ ربطی به دیگری ندارد، به عنوان مثال موزیک ویدئویی را که روی پروجکشن می‌بینید به هیچ عنوان نمی‌توانید به موسیقی ساخته شده توسط عطا (ابتکار- مسئول ساخت موسیقی و طراحی صدای «گفت‌و‌گوی برجای‌ماندگان») وصله کنید. عطا با استفاده از کامپیوتر یک سری صدای صنعتی تولید می‌کند و آن موزیک ویدئو فضایی گرم و انشعابی از راک و بلوز است.

انگار چیزهایی به هم چسبیده شده‌اند، مثل تابلویی که آمده جلو و سعی می‌کند تماشاگر را به درون خود بکشد. در مورد نرفتن به این سمت که بازیگر در آن لحظه فاصله‌ بگیرد از کاراکتر یا لحظه‌اش را به شور بگذارد که شما اتفاق نیفتادنش را محافظه‌کارانه دانستید، به نظر من از این لحاظ محافظه‌کارانه نیست که من ترجیحم و خواستم این بوده که این گفت‌وگو وارد ذهن تماشاگر شود...



نصرتی: من فقط یک توضیح کوتاه بدهم که اصلا منظورم به شور گذاشتن چیزی با تماشاگر نیست...

شجره: منظور من هم به شور گذاشتن لحظه توسط بازیگر با شخص خودش بود.

نصرتی: همین می‌تواند در حد چند صدم ثانیه رخ دهد و در ریتم بازی بازیگر تاثیر بگذارد و دیده شود، یعنی من احساس می‌کنم دیده می‌شود. رضا بهبودی حتی اگر دو ثانیه روی آن رقص تامل کند و از خود بپرسد چرا می‌رقصم؟! تماشاگر این را می‌بیند. حالا تعمیمش بدهید به کل بازی‌ها در کل اجرا، آن وقت ریتمی نادیدنی که به عنوان تماشاگر چندان هم متوجه‌اش نمی‌شویم در کل اجرا تسری پیدا می‌کند، چیزی مثل تیک‌تیک ساعت وقتی مشغول کاری هستیم و حواسمان به آن نیست ولی به محض بیرون آمدن از فضا می‌فهمیم همزمان با مشغول بودن ما به چیزی دیگر، در حال تیک‌تیک بوده.

منظور من از تامل و فاصله‌گذاری چنین چیزی است نه فاصله‌ای آن‌چنانی که در این ریتم وقفه بیندازد. این تامل در حد سکته‌های چند ثانیه‌ای و حتی چند صدم ثانیه‌ای است که مثل تیک‌تیک ساعت عمل می‌کند و تماشاگر بعد از بیرون آمدن از سالن است که می‌فهمد از کجا ریتم می‌گرفته. یعنی در واقع ریتم بیرونی واجد ریتمی درونی می‌شود که الان در کار شما کمی ناقص است.

مثالی ساده می‌زنم. بهترین شیوه این کار در «ماراساد» پیتر بروک دیده می‌شود. در «ماراساد» به جز ریتم بیرونی، ریتمی درونی داریم که بازیگر به شیوه‌ای خلاقانه ایجادش می‌کند. چون به قول سوزان سانتاک در سیستم آرتو- برشتی هر لحظه به این فکر می‌کند که منِ دیوانه اگر واقعا دیوانه بودم الان چه طور بودم؟

شجره: منظورتان این است که این تامل‌ها باید درونی اتفاق می‌افتاده و نیفتاده؟

نصرتی: بله. البته می‌دانم که این یک اتهام است و شما می‌توانید بگویید اصلا این طور نیست.

شجره: یعنی معتقدید که این ریتم درونی را باید از بدن بازیگر دریافت می‌کردیم؟

نصرتی: از بدنش، چشمش، دست‌هایش.

شجره: الان کمی بیشتر متوجه منظورتان شدم. ما تقریبا در تمام جلسات تمرین راجع به اتفاق افتادن یا اتفاق نیفتادن رقص مرد آشفته با کپسولی در دست یا کنش دختر در قبال مرد آشفته بحث می‌کردیم و قطعا رضا بهبودی و باران کوثری فارغ از تمام آن بحث‌ها و شک و تردیدهایشان وارد صحنه نشده‌اند اما به عنوان کارگردان در برابر این که شما می‌گویید چنین تامل و چنین فاصله‌گذاری را ندیده‌اید، دفاعی ندارم.



نصرتی: من هم اولش همین را گفتم که شاید بوده و من ندیده‌ام ولی یک نکته جالب این که من معتقدم هنر تئاتر اگر ارزشی دارد نسبت به سینما، در همین است. در سینما آن اتفاق رخ داده و آن‌چه ما هر شب روی پرده می‌بینیم، به جز اتفاقاتی که پیرامون خودمان شکل می‌گیرد، همان دیشبی است ولی در تئاتر اینچنین نیست٬ از محیط و اتفاقات روز تاثیر می‌گیرد.

بهبودی: شما می‌گویید اتفاقات هر روزه می‌توانند به نحوی خود را در اجرای هر شب یک تئاتر بازتاب دهند، نکته‌ای کاملا درست و جذاب است و قبول دارم که این صرفا مختص مدیوم تئاتر است اما نکته‌ای را که به آن اشاره می‌کنم هم از شما می‌پرسم و هم خود مشغول فکر کردن به پاسخ آن هستم؛ به هر حال ما در هر اجرا چارچوبی داریم، چارچوب متن یا ایده، چارچوب تمرین‌هایی که صورت گرفته، چارچوب زیبایی‌شناسی اجرا و مولفه‌های آن و این که تو به عنوان یک بازیگر به هر حال بسته به پارتنرت هم هستی و بسته به داده‌هایی که در طول سه، چهار ماه تمرین از کارگردان گرفته‌ای و اندیشه‌ات را شکل داده، سوال من این است که این چارچوب‌ها تا چه حد می‌توانند تلورانس داشته باشند؟

این‌جاست که گمان می‌کنم شاید برای نشان دادن آن تاثیرات از اتفاقات روزانه در هر شب از اجرای یک نمایش، باید نوع دیگری از تئاتر را رقم زد. تئاتری که در چارچوب‌های مورد اشاره‌ام قرار دارد نمی‌تواند هر شب از این مولفه‌ها دوری کند و نه صرفا در سطح کلامی بلکه در سطح حرکتی به شیوه‌ای بداهه‌پردازانه جلو برود.

هر متن- اجرایی با خود چارچوب‌هایی می‌آورد که خیلی نمی‌توان خلافش عمل کرد، مگر این که مثلا بخواهیم به شیوه تئاتر شورایی کار کنیم. در نهایت این که کار ما آن نوع تئاتری نیست که بتواند به اتفاقات واکنش آنی نشان دهد و این را نمی‌توان عیبش دانست چون انتخاب ما بوده و می‌توانستیم نوع دیگری را هم انتخاب کنیم.

در «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» منِ بازیگر باید کارم را درست انجام دهم چون پارتنر من به من وابسته است و من باید سَر ضرب دیالوگم را بگویم تا ریتم نیفتد و تمپو از بین نرود تا آن تاثیر نهایی که از ابتدا به قصدش حرکت کرده‌ایم در مخاطب شکل بگیرد.

اما تاکید می‌کنم که این تلورانسِ ناشی از واکنش نشان دادن، می‌تواند خیلی درونی باشد و من به عنوان بازیگر هر شب با رنجی تازه وارد صحنه شوم یا با شعفی از نوعی دیگر یا با دادی از جنسی متفاوت با جنس دیشب یا آهی دیگر... این را قبول دارم ولی این مسئله بیشتر در درون من بازتاب دارد تا در بیرون.

چیزهایی را که می‌خواهم بگویم قبلا به هیچ کسی نگفته‌ام؛ در یکی از دیالوگ‌هایی که محمد برایم نوشته می‌گویم؛ «نظامی‌ها که اگه بیان من حتما اینو (اشاره به کپسول) بازش می‌کنم»، (چشم‌هایش پر می‌شود) من شاید هر شب این را از منظری بگویم که خودم هم متاثر شوم.

من تا این‌جا حرفتان را قبول دارم که هر شب بایستی با یک ادراک جدید از محیط و شرایطم روی صحنه بروم ولی در چارچوب همان... چه‌طور بگویم...



نصرتی: ضرورت‌ها و محدودیت‌های اجرا.

بهبودی: دقیقا ضرورت‌ها و محدودیت‌های اجرا.

نصرتی: نکته‌ای که من در کار شما متوجه‌اش نشدم، این بود که بعد از افتادن کپسول به دست مرد آشفته و میل او به اقدام برای باز کردن پیچ آن و نابود کردن اطرافیانش، چرا پیرمرد از روی ویلچر بلند می‌شود و بیرون می‌رود؟

بهبودی: چون من در نقش آشفته می‌گویم؛ «هر کی خوشش نمی‌آد پاشه بره، نبینه.»

زارعی: نمی‌خواهم به عنوان نویسنده در دام تفسیر آن‌چه نوشته‌ام بیفتم چون کار اشتباهی است ولی الان دارم دقیقا همین کار را می‌کنم.

آشفته به پیرمرد می‌گوید مگر خودت نمی‌گفتی که هر کس نمی‌خواهد ببیند، بلند شود برود. رفتن پیرمرد در صحنه‌ای که به آن اشاره کردید، اتفاقا اتفاقی مطلوب اوست که در خود تناقضی هم دارد. پیرمرد یک عمر با آرمان یا رویای درست شدن همه چیز سر کرده و نرسیدن به لزوم لحظه‌ای که همه حاشیه‌نشین‌ها پیچ کپسول را با هم بپیچانند و جهان را نابود کنند.

برای همین به نظرم در عین حال که آشفته را در باز کردن پیچ کپسول محق می‌داند و دلش نمی‌خواهد جلوی او را بگیرد، دلش هم نمی‌خواهد این منظره را ببیند. صحنه مورد اشاره شما برای من حاوی چنین مفهومی بود، بلند شدن و رفتن برای ندیدن و در عین حال اجازه دادن به شخصیتِ کپسول به دست، برای انجام دادن کاری که می‌خواهد؛ در این جا نابود کردن جهان.

پیرمرد ویلچرنشین، پیش از آن که اکت سورئال خروجش از صحنه را انجام دهد اسلحه را از دست مرد اخمو که به سمت مرد آشفته نشانه رفته، می‌گیرد شاید به همین دلیل که دوست دارد آشفته کارش را بکند ولی نمی‌خواهد خود شاهد آن باشد. موازی با این اتفاق سورئال، می‌بینیم که در همین صحنه دختر با نشان دادن ویلچر خالی پیرمرد به دیگران می‌گوید، ببینید دارد می‌میرد، یعنی انگار می‌خواهد پیش از آن که جهان نابود شود از آن خروج کند. نمی‌دانم توانستم جواب سوالتان را بدهم یا نه؟



نصرتی: بله، دادید. می‌خواهم به سراغ باران کوثری بروم و از کاراکترتان بپرسم.

کوثری: همین قدر کلی؟!

نصرتی: حالا جزئی‌ترش می‌کنم. بگذارید ایده‌ام را در مورد کاراکترتان بگویم یا... می‌خواهید اول شما توضیح دهید، بعد بگویم.

کوثری: ما چیزهای مختلفی را اتود زدیم و تا دو هفته مانده به اجرا هنوز تصویر روشنی از این کاراکتر در ذهن نداشتیم؛ نه به این دلیل که کارگردان نمی‌دانست چه می‌خواهد بلکه به این خاطر که تنها زن روی صحنه بود و قرار بود اکت فینال را انجام دهد و ما دوست داشتیم به تصویر ویژه‌ای برسیم.

یعنی هم آورده‌ای از مشکلات و سختی‌هایی که برای زنده ماندن در این سوی دیوار کشیده، همراه داشته باشد و هم زنی باشد با همه خصوصیات زنانه که بتوان انجام اکت پایانی را از او پذیرفت. برای همین چیزهای مختلفی را در نحوه ایستادن، ژست‌ها، لحن حرف زدن، پریدن پلک و غیره امتحان کردیم تا به چیزی رسیدیم که می‌بینید.

نصرتی: اما راستش را بخواهید من کمی با کاراکتر زن مشکل دارم. برای همین هم هست که احساس می‌کنم در بازی باران کوثری شاهد تلاشی برای هویت بخشیدن به این نقش هستیم که بخشی از آن با ناکامی همراه است. به این دلیل که برخلاف باقی کاراکترها که نویسنده به‌شدت روی آن‌ها خوب کار کرده و در تئاتر ما تازه‌اند و همین سیاسی‌شان می‌کند، کاراکتر زن با همان اِتیک‌هایِ معمول هویت پیدا می‌کند. زنی که به دنبال شوهرش است، آمده حقش را بگیرد آن هم با داد و بیداد و غیره. می‌دانید منظورم چیست؟

یک کاراکتر زن کاملا معمولی، کاملا معمولی نه به معنای زن معمولی زندگی که آن زن اتفاقا می‌تواند به خوبی وارد درام شود و برجسته باشد، منظورم زن معمولی درام‌هاست یعنی به زبان ساده کلیشه‌ای. این زن کلیشه‌ای آمده است میان این انبوه کاراکترهای تازه و انگار باری به دوش بازیگرش انداخته برای هویت بخشیدن به آن ولی ظرفیتش را ندارد و این ایراد از متن است. (خطاب به محمد زارعی) این رامی‌پذیرید یا خیر؟... این را می‌پذیرید یا خیر هم سوال عجیبی است، صاف آمده‌ام جلو و می‌گویم می‌پذیرید که اشتباه کردید یا نه؟

زارعی: من کاملا می‌پذیرم. فکر می‌کنم این از ضعفی است که در ساختن و پرداختن شخصیت‌های زن دارم و همین باعث می‌شود آن قدر به آن‌ها فکر کنم که از آن سوی بام بیفتم و مرتب با خودم می‌گویم نکند من اصلا زن را نمی‌شناسم!

بهبودی: هیچ کدام‌مان زن را نمی‌شناسیم! فقط مشکل تو نیست.

نصرتی: ژیژک جمله جالبی دارد، می‌گوید اسرار خداست آن‌چه در ذهن زنان می‌گذرد.

زارعی: بله و اسرار خدا هم که برای ما آشکار نیست و همین باعث می‌شود که همیشه برایم مبهم باشند.

می‌فهمم که منظور شما چیست و از چه موضعی حرف می‌زنید و شاید اگر من هم آن سوی میز بودم و در مقام منتقد همین ایراد را می‌گرفتم ولی وقتی خودم را جای خودم و جای محمد زارعی نویسنده «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» می‌گذارم، فکر می‌کنم که... بگذارید جور دیگر بگویم. همان‌طور که میلاد به ذهنیت کلاژگونه‌اش در طراحی شیوه اجرا اشاره کرد، باید بگویم من هم همین ذهنیت را در نگارش متن داشتم. متن ارجاعات متعددی به کلیشه‌ها دارد که از سوی من به عمد اتفاق افتاد چون می‌خواستم نشان دهم که این وضعیت می‌تواند کلیشه‌ای باشد. به عنوان مثال مرد آشفته با آن دماغ قرمز دلقک‌ها که برای خودش گذاشته شبیه به شخصیت کلیشه‌ای دلقک‌ها شده ولی من سعی کردم همان کلیشه را از درون بتراشم و چیز دیگری درونش بگذارم. بخشی از تلاش من، ارجاع به کلیشه‌ها بود و در عین حال شکستن آن‌ها، عبور کردن از آن‌ها یا آشنایی‌زدایی کردن از آن‌ها.

در مورد شخصیت دختر هم همین را در ذهن داشتم. ممکن است جاهایی بیشتر موفق شده باشم و جاهایی کمتر. در طول تمرینات، متن بیشتر و بیشتر توانست به این سمتی که می‌خواستم برود اما احتمالا به خاطر عدم شناختم از شخصیت زن در مورد او نتوانستم این فرمول را پیاده کنم.همین جا هم از باران کوثری عذر می‌خواهم.

منظورم از این توضیحات این بود که اگر ردپایی از کلیشه می‌بینید، به خاطر عدم توفیق من در کلیشه‌شکنی است، والا در مرحله اول کلیشه‌ها را با این قصد وارد کردم که از آن‌ها کلیشه‌شکنی کنم ولی لابد در جاهایی هم ناکام بوده‌ام و مسئولیتش را بر عهده می‌گیرم.

نه این که بخواهم از اعضای گروه تعریف کنم ولی به نظرم در مجموع باران تمام تلاش خود را کرد و به نظرم موفق هم بود. یعنی درست است که شخصیت دختر، آدم معمول درام‌هاست، با رنج‌ها و بدبختی‌های خودش ولی به هر حال عین آن آدم معمول را هم نمی‌بینیم و از آن دور شده است.

نصرتی: ببینید هر کدام از کاراکترهای کارتان مازاد کوچکی دارند که از کلیشه شدن نجاتشان می‌دهد. (خطاب به زارعی) خودت به دماغ دلقک‌ها روی دماغ مرد آشفته اشاره کردی که اتفاقا وجودش هم منطق دارد و ما هم کاملا منطقش را می‌پذیریم یا در مورد مرد اخمو که اگرچه گانگستر است اما تِلِنگش در حال در رفتن است یا مرد جوان که خودش به بیهودگی کارش آگاه است اما در این حد دیسیپلین دارد...

انگار این مازادها در دل متن وجود دارد و حالا بازیگر باید آن را دریافت و تحلیل کند و به آن بُعد دهد که کار دشواری هم نیست ولی وقتی که این مازاد در متن برای کاراکتر زن وجود ندارد انگار از بقیه عقب مانده و باید چیزی به آن اضافه شود و چون امکانش وجود ندارد خود را به شکل تلاشی در بازی باران کوثری نشان می‌دهد که گاهی به اغراق در حرکات بدنی می‌افتد. نمی‌دانم اگر بازی زن از حالت اکسپرسیو فعلی خارج و کمی استلیزه می‌شد، می‌توانست نجات پیدا کند یا نه؟ زنی مبهم‌تر و نه این‌قدر رو.

شجره: ببینید چیزی که می‌خواهم بگویم به معنی دفاع کردن از کار خودمان نیست. ممکن است در هنگام صحبت و تحلیل بتوانیم بگوییم حرف شما درست است ولی وقتی من و محمد چهار ماه با این متن سر و کله زدیم و دو هفته مانده به اجرا سیاه‌بین‌ترین منتقد نسبت به کار خودمان بودیم و نسبت به بیرون کشیدن باگ‌هایش...

بهبودی: در حدی که بوی اجرا نرفتن می‌آمد.

نصرتی: در این حد؟!

بهبودی: من احساس می‌کردم.

زارعی: مسئله تعهدمان به گروه مطرح بود والا امکان چنین چیزی هم وجود داشت.

شجره: ما خودمان در حال تیشه زدن به ریشه کار خودمان بودیم. راستش من با آرام گرفتن شخصیت دختر مخالفم.

نصرتی: البته من از مبهم حرف زدم، نه از آرام و مشکل اصلی هم بازیگر نیست، کاراکتر است چون متن را هم که می‌خوانیهمین را به وضوح می‌بینی.

بهبودی: من با خودم فکر می‌کنم اولین چیزی که ما از این دختر می‌بینیم چیست؟ این دختر آمده و می‌گوید به خاطر وضعیت پدر شوهرم می‌خواهم به آن سوی دیوار بروم. در لایه بعدی می‌بینیم که دختر از اول آن کپسول معروف و مرگ‌آور را همراه خود در پشت ویلچر پیرمرد داشته...

زارعی: و می‌فهمیم انگیزه‌اش از رفتن آن طرف دیوار هم آن چیزی که می‌گوید نیست و خودش را مد نظر دارد.

بهبودی: بله، منظورم این است که ما لایه لایه با بُعد جدیدی از شخصیت این دختر رو به رو می‌شویم و در پایان این معمولی بودنی که از ابتدا دیده شده، باعث می‌شود تماشاگر باور کند که دختر واقعا به آن طرف دیوار خواهد رفت و از معرکه نجات پیدا خواهد کرد ولی دختر برمی‌گردد و آشفته را می‌کُشد. این نکات وجود دارد اما ممکن است از نظر شما خوب پرداخت نشده باشد که بحثی دیگر است.

شجره: یعنی شخصیتی ساخته شده که علی‌رغم معمولی بودنش، از او برمی‌آید که آشفته را بکشد. نمی‌دانم چقدر در حال دفاع کردن از کار هستم یا برعکس. ولی موضع ما در مجموع این نیست که سفت بایستیم و بگوییم کارمان را درست انجام داده‌ایم.

من قطعات مختلف کار را کنار هم می‌چسباندم، بار منفی کلمه چسباندن مد نظرم نیست، بلکه مرادم چسباندن کنار هم براساس طیف رنگی و سایر مختصات هر قطعه است. از یک جایی به بعد وقتی مشغول ادیت چیزهایی که به هم چسبانده‌اید هستید دیگر نمی‌توانید بگویید حالا کلا این تکه را بردارم و یک تکه دیگر بگذارم، یعنی نه دوست دارید این کار را بکنید و نه شدنی است. مسئولیت من در این کار بیشتر این بوده که آن‌چه را به شکل جمعی درک و دریافت کرده‌ایم طور
رضا بولو این را خواند
ساناز همتی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت رضا گوران/نویسنده و کارگردان تئاتر درباره نمایش «گفت‌و‌گوی برجای‌ماندگان»

نمی توانم نقد بنویسم، بیشتر دوست دارم بعد از دیدن نمایش با اجرا کنندگان به گپ بنشینم. افسوس که مرحله مهم اجرا (دیدار مخاطب بعد اجرا) در تئاتر کاسب مسلک این روزهای ما جز در حد سلفی های مشمئزکننده میسر نیست. حلقه مفقوده میان تماشاگر و اجرا کننده همین گپ هاست که فقدان سواد و عدم احساس نیاز به آن تبدیلش می کند به تحسین های تکراری و یا تخریب های تکراری تر و این عمل کمکی به جریان زنده (البته هنوزـ با این وصف نمی دانم تا کجا می تواند زنده بماند اما می خواهد که زنده بماند) تئاتر این روزها نمی کند.
بنابراین این یک یادداشت جهت ترغیب شما برای دیدن این اثر نیست، این پاسخ احترامی است که این نمایش به من مخاطب می گذارد از انتخاب متن تا فضاسازی های بجا و بازی هایی بطور مثال همچون ... دیدن ادامه » رضا بهبودی «قدیس بی اعصاب تئاتر» که این اجرایش دوباره او را حداقل به من و تصویرش در ذهن خودم برگرداند آنهم با چه لذت کانتی نابی و صادق ملک که نه فقط نقش را که صحنه را می جود پاره ای اوقات و مصداق قاطع حضور در فضاس و انتخاب به جای موسیقی نه به عنوان پوشش نقصان های کار یا اتمسفر استمراری اثر که به عنوان منجی موتیف های عمدا پراکنده نمایش که خود در محتوایِ متنیِ اثر نقش بشارتی را دارد که نیامده ناامید می شود و این، هم در تصاویر پخش شده (که از جز به کل می رسد) و هم در ترکیب اش با رقص دیوانه وار بهبودی حضور قاطع ایجاز است… کارگردانی ای فاقد خودنمایی و جستجوگر که هرچند هنوز پایان کار برایم زود بود اما دو سوم پایانی نمایش با تغییر ریز و به دور از ادای قراردادهای خود اثر با شتابی هولناک پایان را وعده می دهد. پایانی که پا به پای اجرا در متن پیش میرود . بی شک حرف بسیار است و مجال اندک اما حسن چنین آثاری از نسلی نو برای من نوید همان دیالکتیک کم فروغ این روزهای تئاتر ما است که باید حمایتش کرد. کارگردانی که در عین جوانی فارغ از نکته ها و مکث ها تکلیفش با خودش روشن است و می خواهد جستجو کند، اشتباه بسازد، خطا کند، دوباره بسازد، اما دیگران را تکرار نکند و از نمد دیگران برای خودش کلاه نسازد و من اگرچه یک صدای خسته و سنگر گرفته در سکوتی دو ساله ام از این مهم دست نخواهم کشید. باید چنین آثاری را دید و به گپ نشست ، جز این هر چه هست بیهوده است.
پ.ن. شما دوستان را به دیدن این نمایش ترغیب می کنم نه برای پر کردن سالن که هدف اجرا این نبوده هر چند اقتصاد هر اجرایی می تواند بنا بر جبر زمانه مان این باشد. دعوتید به دیدن و دیگرگونه دیدن و به گپ نشستن در برابر آثاری که هنوز دغدغه شان وفاداری به هنر و داشتن پاسخ برای تاریخ است.
محمد رحمانی، ذوق زده و عباس الهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت صالح تسبیحى درباره نمایش "گفت و گوى برجاى ماندگان" در روزنامه اعتماد

http://www.etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=786&PageNO=16

«گفت‌وگوی برجای ماندگان» یک هذیان تلخ استخوان‌دار است که لزوما برای «برجای ماندگان» نوشته و کار شده. متن محمد زارعی، با سبک کارگردانی میلاد شجره به خوبی چفت و بست پیدا کرده تا دو گونه انسانی، مخاطب این نمایش باشند؛ دو گونه‌ای که نه‌تنها در مورد این نمایش بلکه در مورد اخلاق، سبک زندگی و درک هستی و حتی جنگ و کژتابی‌های اقتصاد و فراتر از آن، درباره هستی‌شناسی خیر و شر با هم متفاوت و گاه متضادند. دو گروه و تمام؛ کسانی که نمایش را دوست دارند و کسانی که چندانش نپسندیده‌اند.
دیوار است. بینابین وجود ندارد. کسی بین دیوار نیست. آن سو، نیروی برتری در کار است که تلاش می‌کند اوضاع را کنترل کند. با دوربین گزارش می‌گیرد و نظم می‌دهد. اما ... دیدن ادامه » توانایی مهار نیروی ویرانگر شر را ندارد. نیروی این سو پراکنده است و مهار نشدنی. از این‌روست که در به در، دنبال ریشه‌های این شر می‌گردد؛ ریشه‌هایی که تمثیل وار به ماده‌ای شیمیایی تشبیه شده و در دستان شبکه‌ای مخوف و مخفی آماده است تا زمین را از درون بپاشاند و همه‌چیز را تمام کند.
یک طرف، آدم‌های آزاد اما سرخورده (که وکیل‌های داوطلب نمایندگی شان می‌کنند) و طرف دیگر بی‌چیزها هستند که مشتاق عبورند. یک طرف برگزیدگان، دارندگان مجوز (ویزا، اقامت یا چیزی شبیه آن)، آدم‌های «بهشت» نشسته و بی‌خبر و مشغول به زندگی روزمره. طرف دیگر، آدم‌های سرگردان ویرانه گرد تلخاتلخ.
این قطعیت تعمدی و دو گروه کردن انسان‌ها با اشارات اساطیری میان خیر و شر، سفید و سیاه، مرد ساکت فرزانه و شیطان شلوغ دلقک وار نشانه‌گذاری شده است. شر، آن ابلیسک مهیب رقصان که در آغاز توان شرارتش را پنهان کرده؛ موجودی که پشت شکست و مظلوم‌نمایی دسیسه می‌چیند، مردی که تواناست با سازش موسیقی مرگ بنوازد، به گمان خود نماینده برجای‌ماندگان است و مرد خیر، ظاهرا ناتوان و همدست اوست.
در نیمه‌های نمایش به نظر می‌رسد این دو نیرو دنیا را میان خود تقسیم کرده‌اند. بده، بستان مغشوش میان دو قطب متضاد، باز آمده از اتحاد باستانی اهریمن و اهورامزدا، ابلیس و پروردگار و خوانشی از متون کهن عرفانی فارسی هم هست که در آنها نیروی شر، مکمل نیروی خیر است.
خیر در ظاهر به کمک فردی دیگر محتاج است. اما در زمانی مسخ شده و موازی، ناگهان برمی‌خیزد و نقشه جهان را تغییر می‌دهد. اما شر، سرحال و شلوغ، نیروی ویرانگر خود را پشت لودگی مشکوکی پنهان کرده. رضا بهبودی این شر مضحکه‌پرداز را به خوبی ساخته است. در بازی او، لایه‌های پنهان شر پنهان شده‌اند؛ لایه‌هایی که وقتی ورق بر می‌گردد، به مرور از هم گشوده می‌شوند.
میان متن و ما، میان ویرانه‌های یک زمین سوخته و ما، میان وکیل‌های داوطلب و ما، صدها نشانه و ایهام کتاب مقدسی و قابل تاویل کشیده شده که دانستن راجع به تک تک آنها ما را از بی‌خبری خلسه وار «برگزیدگان» منتقل می‌کند به همگونی با «برجای ماندگان».
یعنی من و توی مخاطب، مایی که در بی‌خبری خوشبینانه‌مان پشت دیوار مشغولیم، اگر به تک‌تک این نشانه‌ها آگاه شویم، پرتاب خواهیم شد به دنیای سرد برجای ماندگان. باران کوثری در نقش خود، زنی است مطرود، خسته، اما امیدوار؛ شخصیتی الاکلنگ وار در نوسان. آدمی که دست آخر میان بی‌توجهی به شر و رهایی، یا خیر بازماندن، دومی را انتخاب می‌کند و در نجات همنوعانش با نیروی خیر جهان همراه می‌شود.
اگر بدبین باشیم، گفت‌وگوی بازماندگان، یکی از هزاران تصویر آینده ابنای بشر است... تصویری که تنها و تنها یک شاهد، آن گوزن اساطیری تک‌گرد تنهای قعر جنگل‌ها، می‌تواند به نجاتش گواهی دهد و اگر نه، امیدی نیست که نیست...

سلام در باره این گوزن اساطیری کاش بیشتر می گفتین یا بگین کجا بیشتر در موردش بخونم ...
۲۷ مرداد ۱۳۹۶
یه چیز دیگه ...ارتباط فایل های صوتی به مرکز فضایی با نمایش نگرفتم درست ...
۲۷ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تصاویر | باران کوثری، رضا بهبودی، محمد زارعی و میلاد شجره در کافه خبر

باران کوثری، رضا بهبودی، محمد زارعی و میلاد شجره به بهانه اجرای «گفت‌وگوی بر جای ماندگان»، مهمان کافه خبرِ خبرگزاری خبرآنلاین شدند.
مشروح گفت‌وگوی رفیق نصرتی، منتقد و مدرس دانشگاه با محمد زارعی، میلاد شجره، باران کوثری و رضا بهبودی که مهمان کافه خبرِ خبرگزاری خبرآنلاین شدند به زودی منتشر خواهد شد.

http://www.khabaronline.ir/detail/697970/culture/theaterI
ساناز همتی و ذوق زده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت محمد حسن خدایى درباره نمایش «گفت‌وگوی بر جای ماندگان» در روزنامه شرق
http://www.sharghdaily.ir/News/138560/%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%85%D8%A8-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1

«گفت‌وگوی بر جای ماندگان» از چه می‌گوید؟
دیالکتیک بمب و دیوار

جهان دیستوپیایی «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» نوشته محمد زارعی و به کارگردانی میلاد شجره، فاقد هر نوع شکلی از «امید» است و آینده‌ای را به نمایش می‌گذارد که فاجعه را توان پس‌زدن ندارد و آن را مانند تقدیری محتوم، فقط اندکی به تعویق می‌اندازد. «برجای‌ماندگان» همان طردشدگانی هستند، محصور مرزهایی غیرقابل عبور. مرزهایی که با دیوارکشی قرار است حاشیه‌نشینان تمدن را به انقیاد حافظان وضع موجود درآورد. از این منظر، نمایش آخرالزمانی میلاد شجره، از روایت اینجا و اکنون دست شسته و به آینده نظر می‌افکند و مانند روایتی بدون امید، ... دیدن ادامه » فاجعه پیش‌رو را بشارت می‌دهد. در این ورطه هولناک مرزکشیدن و حاشیه‌نشینی، ما با موجوداتی فروکاسته به حیات برهنه روبه‌رو هستیم که به شکل بی‌معناشده‌ای خواهان عدالت و عبور از مرز برای تظلم‌خواهی هستند. بدن‌هایی مچاله، اتمیزه و منقاد وضعیت که امکان اتصال با بدن‌های دیگر را از دست داده و مشغول دزدی، حرافی و البته دریوزگی برای عبور به آن سوی دیوار هستند. در غیاب افق امیدورزانه، نماینده، وکیل یا هر عنوان پرطمطراق دیگر که از آن‌سوی دیوار آمده، مثل گشایشی به رهایی و رستگاری تفسیر خواهد شد. مأمورانی که از آزادی و رفاه آن سوی دیوار به فلاکت این‌سو قدم گذاشته و قرار است مانند میانجی‌ انتقال میان خیر و شر، عمل کنند. مأمورانی عبوس، مجهز به تکنولوژی مدرن ارتباطی که فرادستانه به حاشیه‌نشینان نظر کرده و ژست انسان‌دوستی و ملاطفت می‌گیرند. فیگورهایی مصمم اما همچنان بدون امید، که از قضا خوب می‌دانند با مطرودان پشت دیوار، امیدورزی ناممکن و آینده و آسایش از کف رفته است.
روزگاری ارنست بلوخ یا همان فیلسوف امید اشاره داشت که چگونه در قبال آینده، «تصمیم نهایی» گرفته نشده و موضوع از بطن خود سر برنیاورده است. امکانات مثبت وجود دارد و همچنین امکانات منفی، موضوع جهان هنوز در راه است. در افق فقط تحقق‌یافتگی نیست که به‌سوی ما دست تکان می‌دهد، عکس آن هم هست: شکست‌خوردن، بیهودگی روند جهان، عقیم‌ماندن یوتوپیا. از این‌رو، آسمانی که رؤیای آن را پرورده‌ایم در برابر ورق سیاه جهنم‌گونه‌ای سوسو می‌زند که نخست باید بر آن چیره شویم. زندگی هنوز در کام مرگ است، معلوم نیست سرانجام چه کسی پیروز است. ما اطمینان نداریم، فقط امیدواریم. به‌نظر می‌آید که میلاد شجره در مقام کارگردان و محمد زارعی به‌عنوان نویسنده، برخلاف امیدباوری مسیانیک و انقلابی بلوخ، به نوعی تقدیر تلخ تاریخی باور دارند. یک آخرالزمانی که همه چیزش با مرزهای بتونی به دو نیم شده و امکان مصالحه میان فرادستان و فرودستان از دست رفته است. ایدئولوژی نمایش بیش از آنکه کورسویی از امید را وعده دهد، به فاجعه گواهی می‌دهد. جهانی گرفتار «ماسک‌داران» که بازوی حافظان وضع موجودند. حافظانی که از سر لطف تنها یک میکروفن در اختیار انبوه برجای‌ماندگان قرار داده‌اند که با لکنت و ترس، به تظلم‌خواهی مشغول شده و گاهی از سر استیصال، هم‌مسلکان‌شان را افشا کنند.
طراحی صحنه هوشمندانه نمایش، امکان جابه‌جاشدن‌ موقعیت‌ و جایگاه‌ شخصیت‌ها را مهیا می‌کند. مکان چون دایره‌ای چرخان، تسلسل‌وار بر گرد خود چرخانده شده تا از چشم‌اندازهای مختلف، واقعه را به نمایش گذارد. زمانی که یکی از آن چهارصد کپسول بمب شیمیایی از خفا بیرون آورده شده تا قدرتمندان تهدید شوند، این نکته هم عیان خواهد شد که قدرت با آن کسی است که مالک بمب است. صحنه هوشمندانه چرخانده شده تا برآیند نیروهای اثرگذار وضعیت، از چشم‌اندازهای مختلف، به نمایش درآید. در غیاب آرمان‌های افراد رادیکال که کپسول‌های بمب را برای آرمانی مشترک سال‌ها پنهان کرده‌اند، پیداشدن منفرد یکی از بمب‌ها و تهدید به انفجار آن به دست دلقک‌، اوج رادیکالیسم کور و ارتجاعی است. دلقک (با بازی رضا بهبودی) که صاحب بمب شده، نه از جانب ماسک‌داران، که با گلوله عضوی از خانواده‌ از بین می‌رود. قتلی که به‌نظر پایان «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» است. وقتی آرمان‌های جمعی به تاریخ پیوسته، تروریسم کور و مخرب جای آن را خواهد گرفت. گفت‌وگوی برجای‌ماندگان، تأملی است در این رابطه که چگونه زندگی اردوگاهی و زیستن در گتوها، در نهایت فضای همبستگی و اخوت را ناممکن می‌کند. حال می‌توان ایده هر نوع اجتماع را کنار گذاشت و با تصاحب بمب، با فرادستان جهان وارد مذاکره شد و حق شخصی خود را طلب کرد. اگر که قبل از آن وسوسه ترکاندن بمب عمل نکرده باشد.
فضای دیستوپیایی و پرالتهاب «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» حتی با طنازی‌های دلقک‌ نمایش که در نهایت صاحب بمب شده، تقلیل نمی‌یابد. از همین منظر در طول نمایش، به تناوب، آن‌هم برای وقفه در پیوستار حسی نمایش، موسیقی به‌همراه تصویر پخش می‌شود. تمهیدی که به‌هرحال می‌تواند این نکته را در پی داشته باشد که قرار نیست هولناکی روایت تا نهایت خود، ادامه یابد. نکته آخر را می‌توان در باب کامیابی یا احتمالا ناکامی‌ در روایت‌کردن این جهان مهیب به بحث نشست. در غیاب سنت ریشه‌داری از ژانر علمی‌تخیلی با رویکرد آخرالزمانی، هر نوع نزدیک‌شدن به خلق و بسط این فرم روایی، اغلب دچار کاستی‌های مشهود است. مدعا این است که در نبود این تجربه‌کردن‌های مکرر، آفرینش درون‌ماندگار یک آخرالزمان تمام عیار، کنشی توان‌فرساست. از این منظر می‌توان رویکرد بوطیقایی و ایدئولوژیک گروه اجرائی را در به‌صحنه‌آوردن یک دیستوپیای جهانشمول از حاشیه‌نشینان، با تمام ضعف‌ها و کامیابی‌ها ستود. جهانی که با تهدیدهای یک دلقک، در معرض نابودی است و حتی گفت‌وگو کاری از پیش نمی‌برد و برای دفع خطر، باید به اسلحه پناه برد. بی‌شک، «گفت‌وگوی برجاماندگان» با بازی رضا بهبودی، باران کوثری، محمدصادق ملک و... را می‌توان یکی از مداخلات نابهنگام تئاتری دانست که از بازنمایی زندگی روزمره فاصله گرفته و سودای ترسیم مغاکی این‌چنین وهمناک را دارد.

Ali این را خواند
محمد رحمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوى میلاد شجره و باران کوثرى درباره نمایش "گفت و گوى برجاى ماندگان" با روزنامه شرق

http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=1365&PageNO=14

دلقکی دارد حیات را نابود می‌کند
عسل عباسیان: باران کوثری این شب‌ها در تئاتر «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» نوشته محمد زارعی و کارگردانی میلاد شجره در سالن شماره دو پردیس تازه‌تأسیس تئاتر شهرزاد روی صحنه می‌رود؛ نمایشی که تلاش بر ترسیم موقعیتی پایان جهانی دارد و سبک و سیاقش کمی متفاوت از نمایش‌های این شب‌های پایتخت است. رضا بهبودی، محمدصادق ‌ملک، محمد خاکساری، محسن نوری و امین اسلامی، دیگر بازیگران این نمایش ٨٠دقیقه‌ای هستند. با باران کوثری، بازیگر «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» و میلاد شجره، کارگردان آن، درباره این اجرا و ضرورت بر صحنه آمدنش گفت‌وگویی کرده‌ایم.

خانم کوثری چطور شد که در نمایش «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» ایفای نقش کردید؟
باران کوثری: با میلاد شجره تجربه هم‌بازی‌شدن در نمایش «بر اساس دوشس ملفی» را به کارگردانی محمد رضایی‌راد داشتم. ضمن اینکه در سالن موج نو در دوره مدیریت میلاد، در نمایش +٩٦٣ که نوشته نرگس فرشی بود و محسن قرایی آن را کارگردانی کرد، بازی می‌کردم. این دو تجربه همکاری برایم تجارب لذت‌بخشی بود. وقتی فهمیدم قرار است نمایشی کارگردانی کند، مشتاق بودم در آن حضور داشته باشم؛ برای اینکه نگاه او به نمایش و تئاتر را خیلی دوست دارم و می‌دانستم حضور در اثری که او کارگردانی کند، تجربه لذت‌بخشی برایم خواهد بود. این اجرا از روز اول برایم اجرائی خاص بود؛ چون متنی خاص دارد و به تبع متن، نقش من هم خاص است و این خاص‌بودن، این تجربه را برایم دلپذیر کرد. ضمن اینکه بازیگران دیگر کار، رضا بهبودی و صادق ملک، جزء بازیگران محبوب من در تئاتر هستند. خوشبختانه این شانس را داشتم که در سال گذشته با رضا بهبودی چند بار همکاری کنم. محسن نوری، بازیگر دیگر کار، یکی از پدیده‌های تئاتری است و من او را بازیگر ویژه‌ای می‌دانم؛ گرچه هنوز آن‌طور که باید، دیده نشده؛ با این وجود، به نظرم تا به حال در تمام نقش‌هایش درخشیده است. محمد خاکساری، بازیگر دیگر کار، بسیار جوان مستعد و البته باتجربه‌ای است و مونولوگ «گزارش» را که خودش نوشته بود، پیش‌تر در موج نو روی صحنه برد و آن اجرایش هم حیرت‌انگیز بود. همه اعضای این تیم برای من خیلی حرفه‌ای هستند و همکاری با آنها برایم ویژه بود. طراحی صحنه و لباس هم کار سمانه حسینی است که بسیار کاربلد است. حضور انوشیروان آریا و عطا ابتکار هم به‌عنوان کسانی که بخش ویدئو و موسیقی، کار آنهاست، بسیار کمک‌کننده بود و همه ما کنار هم تجربه ‌ویژه‌ای را روی صحنه آورده‌ایم و هدفمان یک اجرای درجه‌یک بوده و هست. امیدوارم برای تماشاگران این اجرا نیز چنین باشد.
آقای شجره شما در مقام کارگردان، چه‌طور شد که تصمیم گرفتید این متن را اجرا کنید؟
میلاد شجره: محمد زارعی را سال‌هاست می‌شناسم و کار قبلی من، «گفت‌وگوی فراریان» هم نوشته او بود. در یکی از کارهای او هم بازی کردم (فاجعه معدن کوشیرو). دغدغه‌های مشترک بسیاری داریم و بارها درباره آنها صحبت و بحث کرده‌ایم. این متن هم یکی از دغدغه‌های مشترک ماست که من بعد از خواندن نسخه اولیه، از او خواستم اجازه بدهد کارگردانی‌اش کنم. از جذابیت کارکردن با محمد، کامل‌شدن متن در روند تمرین است. در واقع از نسخه اولیه تا نسخه نهایی، متن تغییرات بسیاری کرد. به نظرم متن دغدغه‌های ویژه‌ای دارد که در دنیای این روزها، از همیشه بیشتر لمس‌ می‌شود. با باران کوثری راجع ‌به متن صحبت کردم و با شناختی که از ما داشت، بعد از خواندن متن، با انرژی کم‌نظیرش هم‌قدم شد و تهیه کار را شروع کرد و رفتیم برای اجرائی‌کردن متن.
نسبت هریک از شما دو نفر با این متن چه بود؟
میلاد شجره: باید بگویم به عقیده من «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان»، متنی بسیار سخت و درعین‌حال جذاب برای اجراست. یک داستان آخرالزمانی که در مکان مشخصی هم روایت نمی‌شود؛ البته همین حذف جغرافیا و زمان از متن، پیشنهاد خودم بود که در روند تمرین اتفاق افتاد؛ چون متن در ابتدا صاحب جغرافیا و زمان مشخص بود. فکر کردیم اگر مکان را از متن بگیریم و قصه را در آینده روایت کنیم، جهان شمول‌تر می‌شود. بعد از گرفتن زمان و مکان از متن، در همان خوانش‌های اولیه، اجرا برایم کلاژی زنده بود از صدا و تصاویر ویدئویی و بازیگران روی صحنه. موسیقی الکترونیک و صدا‌های صنعتی و تصاویر امنیتی که البته در هر مدیوم در طول اجرا، اختلالاتی را شاهد هستیم. باران کوثری: ایده آخرالزمانی این متن برای من خیلی جذاب بود. در این اثر با همان المان‌ها، با ایده‌هایی که چندان ناآشنا هم نیستند، تلاش کردیم فضایی آخرالزمانی ترسیم کنیم. فضاسازی مهم‌ترین اتفاقی بود که ما بازیگران، میلاد شجره به‌عنوان کارگردان، انوشیروان آریا به‌عنوان طراح بخش ویدئو و عطا ابتکار به‌عنوان موزیسین باید به آن می‌رسیدیم.
به نظر شما این متن چه‌قدر در ترسیم آخرالزمان موفق عمل کرده است؟
باران کوثری: متن دارد به اجرا پاس گل‌های خوبی می‌دهد برای فضاسازی آخرالزمان. وقت‌هایی که محمد زارعی سر تمرین‌ها حضور داشت، تقسیم می‌کردیم که چه‌قدر متن باید ترسیم‌کننده آخرالزمان باشد و چه‌قدر ما اجراگران باید فضای آخرالزمان را بسازیم؟
چون ... دیدن ادامه » میلاد و محمد اصرار داشتند که خیلی مفصل به آخرالزمان ارجاع داده نشود؛ بلکه در فضاسازی اجرا ما آخرالزمان را ترسیم کنیم. با دیالوگ‌های آشنا و صحبت از فضاهایی که این‌ روزها زیاد در اخبار از آن می‌شنویم، سعی داشتیم به آخرالزمان ارجاع دهیم. نکته مهم این است که این متن برای این اجرا نوشته و بازنویسی شده است و این‌طور نبوده که ما با یک متن مواجه باشیم و آن را برداریم و اجرا کنیم. متن و اجرا همپای هم پیش رفتند و ساخته شدند. هم‌زمان با تمرینات متن کامل و بازنویسی می‌شد، تقسیم کار خودخواسته‌ای از سوی میلاد شجره به‌عنوان کارگردان و محمد زارعی به‌عنوان نویسنده صورت گرفته که متن و اجرا به چه نسبت آخرالزمان را ترسیم کنند. برای همین تفکیک اثر متن و اجرا در ترسیم آخرالزمان، برای من هم کمی دشوار است.
همان‌طور که خودتان هم اشاره کردید، اجرای «گفت‌وگوی برجای‌ماندگان» حکایت از موقعیتی لازمان و لامکان دارد. ترسیم این موقعیت برای هریک از شما به‌عنوان بازیگر و کارگردان چه دشواری‌هایی داشت؟
شجره: بله قبلا هم گفتم آن فضای لا‌مکان و آخر‌الزمانی را روی صحنه‌آوردن کار سختی بود. یکی‌کردن همه اجزا (صحنه، موسیقی، بازی‌ها، تصاویر، شکل‌گرفتن موقعیت‌ها) تجربه سختی بود که البته به دلیل انتخاب‌های درست در همه موارد (بازیگری، موسیقی، ویدئو و...) کار روند صعودی خودش رو طی کرد.
کوثری: همان‌طور که میلاد هم اشاره کرد، این لازمانی و لامکانی هم خودخواسته بود. در واقع در دو بازنویسی اولیه متن، مکان و زمانی وجود داشت. دو نقطه از دنیا که این روزها در آن جنگ است و دائم اخبارش را می‌شنویم، جغرافیای این اثر بودند. در تمرینات به این نتیجه رسیدیم که هرچه لازمان‌تر و لامکان‌تر باشیم، به نیت غایی خودمان نزدیک‌تریم. سختی غیاب جغرافیا و زمان برای بازیگر این است که این جور اجراها دیرتر مخاطب را با خود همراه می‌کنند؛ چون از عادت‌های محیطی و جغرافیایی باید فاصله بگیری و اصطلاحات آشنایی که می‌تواند تو را به مخاطبت نزدیک کند، نمی‌توانی به کار ببری. رفتارهای آشنا با محیط نمی‌توانی داشته باشی. هیچ نشانه‌ای از هیچ‌چیزی نمی‌توانی به تماشاگر بدهی؛ برای اینکه میان‌بر بزنی تا با تو زودتر همراه شود. یک شخصیت خالص را بدون اینکه آورده‌ای از زمان یا مکان داشته باشد، باید بتوانی بسازی و توجه تماشاگر را هم به او جلب کنی. از یک طرف جذابیتی هم برای منِ بازیگر در ایفای چنین نقشی وجود دارد، فرصت بازی‌کردن در نقشی که عادت‌های مألوف را در هم شکسته و با دست باز در مقابل شخصیتی قرارت می‌دهد که وابسته به زمان و مکانی نیست و تو باید آن را از صفر مطلق بسازی.
متن نمایش‌نامه کمی شعارزده است. برای اینکه این شعارزدگی به اجرا منتقل نشود، چه تمهیداتی داشتید؟
شجره: موافق شعارزدگی نیستم. شعار‌زدگی در همان مرحله نگارش خنثی شده. اگر شعاری در نمایش مطرح می‌شود، نویسنده آن را به کاراکتر دلقک نمایش‌نامه‌اش سپرده و در اجرا هم تلاش شده شعارها با شوخی برگزار شود و اگر کسی شعار می‌دهد، دیگری او را دست می‌اندازد. این مطرح‌شدن و دست‌انداختن شعار از اول در متن و حال و هوایش بود؛ وقتی شخصیت نمایش با دماغ دلقک وارد می‌شود.
باید به آنچه می‌شنویم، کمی بیشتر دقیق شویم. خصوصیت دلقک همین است. مهارت کامل دارد؛ اما خودش مهارت‌هایش را دست می‌اندازد. مثلا به دلقک سیرک نگاه کنید. حتما توانایی راه‌رفتن روی طناب یا روی یک دست ایستادن را دارد؛ اما از روی طناب به عمد می‌افتد یا دستش می‌لغزد و با سر به زمین می‌خورد؛ چون هدفش تنها به‌رخ‌کشیدن مهارتش و نشان‌دادن کار درست نیست. نشان‌دادن و درعین‌حال دست‌انداختن آن است. ضمن اینکه به نظرم در نمایش آن‌قدر عمل و انگیزه شخصیت دلقک (با بازی رضا بهبودی) قوی و پیش‌بینی‌ناپذیر است که خودبه‌خود شعارها در درجه اهمیت کمتری قرار می‌گیرند. وضعیت مسخره‌ای است برای بشر. حیات دارد به دست یک دلقک نابود می‌شود و آن دلقک هم انگار معنی همه آن شعار‌های ساخت بشر را دارد به همان سازندگان شعارها می‌فهماند که البته حتی این فهماندن هم برایش مهم نیست. او به هر کنشی که بشر انجام داده یا می‌دهد، یک واکنش پیش‌بینی‌ناپذیر نشان می‌دهد.
کوثری: البته من فکر می‌کنم وقتی درباره یک مفهوم اساسی و کلی داریم حرف می‌زنیم، نمی‌توان از شعارزدگی پرهیز کرد. به‌طور‌کلی من ابایی از شعاردادن ندارم، چه در کارهایم، چه در مصاحبه‌ها و موضع‌گیری‌هایم. به نظرم جاهایی لازم است شعار بدهیم و درباره یک‌سری از مفاهیم بدون شعار نمی‌توانیم حرفمان را بزنیم؛ اما برای اینکه با شعارها تماشاگر از اجرا دور نشود، ما سعی کردیم در بازی و شکل دیالوگ‌گویی و شکل اجرا شعارها را نرم کنیم؛ اما این‌طور نیست که بگوییم ما این شعارها را معضلی می‌دانستیم که می‌خواستیم توی اجرا حلشان کنیم. ما به شعارها آگاه بودیم و به نظرمان لازم بود برای این شکل اجرا و متن.
خانم کوثری شما یک سال پرکار تئاتری را پشت‌سر گذاشتید و تقریبا هر فصل با یک نمایش روی صحنه بودید. آیا این به این معناست که تئاتر درحال‌حاضر اولویت حرفه‌ای شماست؟
کوثری: برایم همیشه کار خوب فارغ از مدیوم آن، در اولویت است. اگر پیشنهاد تئاتری‌ای داشته باشم که نسبت به پیشنهاد سینمایی‌ام بهتر باشد و ناچار به انتخاب باشم، بی‌شک تئاتر را انتخاب خواهم کرد. اگر هم پیشنهاد سینمایی‌ام بهتر باشد، سینما را انتخاب می‌کنم. خوشحالم که در این یک سال در تئاترهایی حضور داشتم که هریک تجربه‌هایی متفاوت و ارزشمند بودند. چه +٩٦٣ محسن قرایی، چه براساس دوشس ملفی محمد رضایی‌راد، چه بازتولید در میان ابرهای امیررضا کوهستانی و چه این تجربه با میلاد شجره. تجربه کارکردن با آقای رضایی‌راد جدا از این که تمریناتی برای یک تئاتر است، برای من واقعا یک کلاس درس هنر هم هست.
خانم کوثری در این یک سال علاوه بر بازیگری چهار تئاتر، تهیه‌کنندگی دو نمایش (براساس دوشس ملفی و گفت‌وگوی برجای‌ماندگان) را نیز برعهده داشتید. ادامه مسیر تئاتری‌تان را برای خود چگونه تعریف کرده‌اید؟ با توجه به اینکه قبلا در تئاتر طراحی صحنه و لباس هم داشته‌اید، بخش‌های دیگری را نیز تجربه خواهید کرد؟
کوثری: درباره تهیه‌کنندگی نه حرفی دارم و نه ادعایی. در گروه‌های تئاتری‌ای که به آن دلبستگی دارم، فقط هر طور که بلدم کمک می‌کنم. اگر در کار دیگری هم تبحر داشته باشم، مسئولیت انجام آن را هم برای کمک به دوستانم برعهده می‌گیرم. این‌طور نیست که قصدم ادامه‌دادن تجربه تهیه‌کنندگی باشد، برحسب احساس وظیفه‌ای که نسبت به یک‌سری آثار دارم آن را انجام می‌دهم، همان‌طور که اگر کار دیگری هم از من بر بیاید، برای یک‌سری از آثار به‌خصوص، آن را انجام خواهم داد.
آقای شجره شما پیش از این بیشتر به‌عنوان بازیگر در گروه تئاتر لیو به سرپرستی حسن معجونی ایفای نقش می‌کردید و هم‌اکنون از شما کارگردانی یک تئاتر را دیده‌ایم. بعد از این بیشتر شاهد بازی‌های شما هستیم یا کارگردانی‌هایتان؟
شجره: البته به‌جز بازی برای گروه تئاتر لیو و حسن معجونی عزیز که ورود جدی خودم را در عرصه بازیگری مدیون او هستم، تجربه بازی برای گروه خودمان (آف استودیو)، محمد رضایی‌راد (گروه تئاتر خانه)، علی‌اکبر علیزاد (گروه تئاتر ٨٤) و... هم در کارنامه من هست. درهرصورت در جواب به سؤال شما باید بگویم، هر دو. بازیگری و کارگردانی برایم تفکیک‌پذیر نیستند.
ابرشیر، محمد رحمانی و منا عمادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت بهناز جعفرى درباره نمایش "گفت و گوى برجاى ماندگان" در روزنامه شرق
http://sharghdaily.ir/News/138171/بدهی%E2%80%8Cای-که-همواره-بر-دوش-ماست

وقتی نمایش «گفت‌و‌گوی برجای‌ماندگان» را دیدم، احساسی مشابه احساسم حین تماشای قسمت اول فیلم متریکس داشتم. چون قسمت دوم و سومش برایم به آن اندازه تأثیرگذار نبود و فکر می‌کنم در دنیای سینما هم متریکس١ خیلی جای بحث و گفت‌وگو داشت و در واقع فلسفه و دنیای تخیلی عجیبی را شروع کرد که حتی در استانداردهای بازی نیز تحولاتی ایجاد شد. در همان دوران احساس می‌کردم در وجود من دنیای رؤیایی، تخیلی، فلسفی و آرمانی شکل می‌گیرد که برای فهمیدن آن لحظه، درک دیالوگ‌ها و موقعیتی که چیده شده بود، در من چالشی وجود داشت تا بتوانم آن لحظه را دریابم و درک کنم. موقعیتی که شاید بتوان نام آن را پاد‌آرمان‌شهر (درمقابل اتوپیا یا آرمان‌شهر) ... دیدن ادامه » گذاشت. وقتی می‌خواستم این فیلم را ببینم، بحث‌های زیادی درباره آن بود و فکر می‌کردم باید با تمرکز و تأمل آن را ببینم. به دلیل تأثیرگذاری فیلم با شش‌دانگ حواسم آن را دیدم؛ درست مثل همین کار. هدفم درک جزئیات و مفهوم متفاوت کار بود. وقتی به تماشای این نمایش (گفت‌و‌گوی برجای‌ماندگان) نشستم، به سبب تعریف‌هایی که در رابطه با پیچیدگی متن و موقعیت آن شنیده بودم، چنین فکر می‌کردم و این تمرکز شکل مشابهی با آن کار سینمایی داشت. کارهایی ازاین‌دست کم اتفاق می‌افتد و تماشاچی سخت‌گیر نیست. این سهل‌گیری باعث شده تعدادی از کارها در حد خوانش و بدون کمترین پیچیدگی اجرا شوند؛ پس تماشاچی سهل می‌گیرد و سراسیمگی بر تیم اجرائی حکم‌فرماست. برایم خیلی عجیب بود که چنین شباهتی میان آن کار با آن بضاعت‌ها و توانایی‌های سینمایی و این اجرا، با این بی‌بضاعتی و فقر تئاتری برای من چنین نقطه مشترکی را ایجاد کرد. همچنین تصویر و موسیقی انتخاب‌شده بسیار تأثیرگذار و در راستای اجرا بود و احساس می‌کنم به رسوب و ته‌نشین‌شدن آن‌همه تلاش و حجم دیالوگ‌هایی که شنیده می‌شد، بسیار کمک کرد و جای درستی قرار داشت و نهایتا کلمه «تسویه» نیز ترجیع‌بند خوبی بود؛ چراکه در ذهن ما نیز در خواب و بیداری پر رنگ می‌شود و ما همواره از آن می‌پرهیزیم و گریز داریم. نمی‌دانم چرا با یکدیگر، با خودمان و با خدای خودمان تسویه نمی‌کنیم و حتی وقتی می‌میریم خیلی از این تسویه‌ها هنوز صورت نگرفته است. اما مردن و رفتن، ناخواسته آدم‌ها را به تسویه و بی‌حسابی می‌رساند. ما آدم‌ها همواره برای زنده‌ماندن در حال نبرد با زندگی بر روی کره زمین هستیم و همواره خودمان برای خودمان تبصره می‌گذاریم و به وقت دیگری موکولش می‌کنیم و این بدهی همواره بر دوش ماست... تسویه‌کردن

مهیا و ‌زهره این را خواندند
ساناز همتی، رومینا خلج هدایتی و mn_rst این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گزارش تصویرى تى وى پلاس از نمایش "گفت و گوى برجاى ماندگان"

http://plus.ir/cinema/17708
حافظ این را خواند
ساناز همتی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت عباس مخبر "مترجم و اسطوره شناس" درباره نمایش "گفت و گوى برجاى ماندگان"

یک شب
زنی دیوانه
در قماری خونین
زمین را
یکجا خواهد باخت
رسول یونان

امشب فرصتی بود برای دیدن تئاتر "گفت‌و‌گوى برجاى‌ماندگان"، نوشته ی محمد زارعی، به کارگردانی میلاد شجره. نمایشنامه درباره ی رابطه ی مرکز و حاشیه در مفهوم گسترده ی آن است. حاشیه ای که مرکز آن را ویران کرده و با کشیدن دیواری تنها راه فرارحاشیه نشینان به مرکز (یک تونل) را هم بسته است. [...] حاشیه نشینانى که زندگیشان با مرگ تفاوت چندانی ندارد و به راحتی می توانند خودشان و مرکزنشینان را دود کنند و به هوا بفرستند....
پس از دیدن نمایش اولین چیزی که به ذهنم رسید، همین شعر رسول یونان بود که همیشه برایم شعر عجیبی بوده است و هیچ وقت هم نفهمیدم منظور یونان چیست. از خودش هم که پرسیدم اظهار بی اطلاعی ... دیدن ادامه » می کرد. تصویر بعدی فیلم معروف کوبریک" دکتر استرنج لاو یا چگونه بمب اتم را دوست بداریم " بود که آن را در سال های دور گذشته دیده ام. و تصویرهای بعدی خیل پناهندگان کشورهای جهان سوم به غرب و دیوار کشیدن ها، جریان هایی مانند القاعده و داعش با عزم ویران کردن مرکز، و جستجو برای یافتن بن لادن در قالب مأموران بهداشت در پاکستان.
این نمایشنامه از نوع متن های با مضمون آخرالزمانی است؛ جهانی چنان دو قطبی شده که راهی جز ویران شدن برایش باقی نمانده است و تا پایان هم به این نگرش خود وفادار می ماند. برای منی که فکر می کنم همیشه در قعر هاویه ندای رستگاری به گوش می رسد، این پایان خوشی نیست و آن را نگرشی بدبینانه می دانم. اما نویسنده و کارگردان در تدوین و اجرای کار موفق می شوند بیننده را به قدری تأمل درباره ی آنچه می بینند وادار کنند و این توفیق کمی نیست. گفتگو درباره نمایش در جمع چهار نفره ی ما احتمالاً در میان بینندگان دیگر نیز جریان داشته است. کارگردان سعی کرده با استفاده از موسیقی و تصاویر ضبط شده ی ویدیویی پیام خود را بهتر منتقل کند. این تمهیدات در کنار طنازی های "رضا بهبودی" قدری از تلخی داستان می کاهد و بیننده ویرانی جهان را دست کم با لبخند به تماشا می نشیند. او در نقش یک کارگر-فیلسوف- دلقک گاهی اوقات کل ماجرا را از تراژدی به طنز تبدیل می کند.
درود و ارادت خانم ملک زاده حسین رسولی روزنامه نگار تئاتر هستم. شماره شما را پیدا نکردم تا تماس بگیرم برای هماهنگی گزارش و گفتگو از نمایش گفت‌ و‌ گوى برجاى‌ ماندگان. لطفا یک پیام به من بدهید تا تماس بگیرم.
09399515694

۲۱ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوی میلاد شجره کارگردان نمایش «گفت‌و‌گوی برجای‌ماندگان» با سرویس تئاتر هنر آنلاین:

میلاد شجره قرار است نمایش "گفت‌وگوی بر جای ماندگان" نوشته محمد زارعی را از 10 مردادماه ساعت 19 در سالن شماره 2 پردیس تئاتر شهرزاد با بازی رضا بهبودى، محمدصادق ملک، باران کوثرى، محسن نورى، محمد خاکساری و امین اسلامی به صحنه آورد.

او درباره دلایل انتخاب این نمایشنامه به هنرآنلاین گفت: از سال‌های گذشته با نویسنده این نمایش آشنایی داشتم و نمایش "گفت‌وگوی فراریان" را که دو سال پیش در سالن موج نو اجرا کردم، نوشته محمد زارعی بود. بر اساس شناخت و دغدغه‌های مشترکم با نویسنده، تصمیم به اجرای این اثر گرفتم.

این کارگردان در خصوص مضمون داستان نمایش، یادآور شد: داستان کمی به آینده بر می‌گردد. دیواری زمینی که جانی برای زندگی ندارد، مردم دنیا را به دو دسته تقسیم می‌کند. یک سوی آن حاشیه‌نشینان و سوی دیگرش قدرت.

بازیگر نمایش "سه خواهر" درباه شیوه اجرایی این نمایش عنوان کرد: توضیح درباره شیوه اجرایی نمایش سخت است و باید ابتدا تماشاگر نمایش را ببیند سپس می‌توان از آن صحبت کرد. اکنون امکان روایت داستان و شیوه اجرایی آن وجود ندارد.

او انتخاب بازیگران نمایش را براساس شناخت قبلی از آنها عنوان کرد و اظهار داشت: مدت طولانی است که تئاتر کار می‌کنم بنابراین از بازیگران سینما و تئاتر شناخت دارم و با توجه شخصیت‌های نمایش به این انتخاب‌ها رسیدم. علاوه بر اینکه بازیگران به نقش‌شان گره خورده‌اند، حمایت و دغدغه کار را دارند. معتقدم آنها به درستی و در جای مناسب انتخاب شده‌اند و نقش‌شان را بر صحنه زندگی می‌کنند.

شجره ضمن بیان اینکه موضوع نمایش نسبت به مضامینی که اکنون اجرا می‌شود، متفاوت است، گفت: بررسی موقعیت‌های شخصیت‌هایی که در این سو و آن سوی دیوار با هم گفت‌وگو می‌کنند بسیار جذاب است. در شرایطی که آثار نمایشی به سمتی رفته‌اند که در روزمره معمولی اتفاق می‌افتد، حرکت به سوی این‌گونه آثار و نقد و تفکر در آن جالب است.

او در پایان تماشای این اثر را پیشنهاد کرد و یادآور شد: این نمایش بر خلاف نمایش "گفت‌وگوی فراریان" که اثری جهان شمول نبود، تماشای آن برای اقشار جامعه جذاب است و دیدنش خالی از لطف نیست.

دیگر ... دیدن ادامه » عوامل این نمایش عبارتند از: جهانگیر کوثری و محمدحسن معجونی (صدا)، باران کوثری (تهیه کننده)، محسن قرائی (مدیر پروژه)، محمدرضا حسین‌زاده (مشاور تهیه)، نرگس فرشی (برنامه‌ریز و دستیار اول کارگردان)، مجتبی جمشیدی (دستیار دوم کارگردان)، امید رضایی (دستیار تولید)، عطا ابتکار (موسیقی و طراحی صدا)، استودیو نوای شهر پارسیان/ آیدین الفت (ضبط صدا)، انوشیروان آریا (طراح ویدئو و تیزر)، محمد رسولی (طراح نور)، نوشین جعفری (عکاس)، شکوه احمدی (طراح پوستر و بروشور)، سمانه حسینی (طراح لباس)، سمیه خواسته و فریبا کوچکی (دوخت لباس)، سمانه حسینی و متین گودرزی (طراح آکسسوار)، آزاده ملک‌زاده (روابط عمومی)، آریان امیرخان (تبلیغات مجازی) و تهران تئاتر و تهران تماشا (حامی تبلیغات مجازی).






http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-3/102802-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF

نمایش «گفت‌و‌گوی فراریان» که بسیار عالی بود
امیدوارم گروه اندیشمند و توانای آف استودیو
در اجرای «گفت‌و‌گوی برجای‌ماندگان» هم بدرخشند
۰۹ مرداد ۱۳۹۶
ممنونم از لطف و محبت همیشگی شما آقای رحمانی عزیز. خیلی ممنونیم که این چند ساله در کنارمون بودین و حمایتمون کردین. به امید دیدارتون در اجراها.
۰۹ مرداد ۱۳۹۶

سپاس از شما و گروه فوق العاده تون
۰۹ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی از حلب در تهران
درباره تئاتر مثبت 963 که این روزها در تماشاخانه موج نو اجرا می شود

مصطفی آرانی

نمایش مثبت 963 این روزها در تماشاخانه موج نوی تهران اجرا می شود. موضوع این نمایش جنگ داخلی سوریه است. محسن قرایی، کارگردانی کار را به عهده دارد و نرگس فرشی نویسنده آن است. این تئاتر یک بازیگر دارد که به شکل مونولوگ آن را اجرا می کند و آن بازیگر هم باران کوثری است.
به نظر می رسد درباره اصل اجرای این نمایش دو مساله قابل تقدیر وجود دارد. نخست اینکه این نمایش توانسته موضوعی حساس به نام سوریه که با امنیت ملی در ایران گره خورده را مورد توجه قرار دهد و البته لزوما هم مطابق با خط تبلیغی رسمی در این زمینه حرکت نکند. از سوی دیگر دید انسانی نویسنده به مساله جنگ، باعث شده که این کار در سوریه ای که ده ها و بلکه صدها گروه با مواضع مختلف با هم می جنگند؛ موضعی بی ... دیدن ادامه » طرفانه و مستقل داشته باشد.
با این حال همین نکته به پاشنه آشیل کار هم تبدیل شده و تئاتر را به یک کار ضد جنگ مطلق تبدیل کرده و شاید اگر تحقیق مفصل نویسنده نبود و اسامی اماکن و آدرس های شهر حلب به آن دقت بیان نمی شد؛ این تئاتر می توانست برای هر جنگ دیگری در هر نقطه جغرافیایی دیگری هم معنا پیدا کند.
متن این نمایش البته غیر از تحقیق مفصل، ارزش های دراماتیک خود را هم دارد که به خصوص خود را در زمان بیان برخی دیالوگ های خاص نشان می دهد. مثل آنجا که بازیگر به معشوقش می گوید "برای من همه کسانی که روبروی تو ایستاده اند؛ زیر یک پرچم قرار دارند."
صد البته که نمی توان نقش باران کوثری را در موفقیت نسبی این تئاتر نادیده گرفت. علاوه بر اینکه نام کوثری به این تئاتر اعتبار بخشیده؛ نمی توان از دو نکته به سادگی گذشت. دشواری کار از جهت اینکه او باید در طول نمایش به طور همزمان معلولیت و گفتگو با تلفن را به تصویر بکشد و البته تسلط او به متنی که باید طی 45 دقیقه و تقریبا به صورت پیوسته آن را ارایه کند.
همه این ها باعث می شود که بگوییم تئاتر مثبت 963 که نام خود را از کد تلفن شهری سوریه گرفته نمره قابل قبولی را از مخاطب می گیرد هر چند که می شد این نمره با افزودن عناصر داستانی بیشتر به متن و یا دراماتیزه کردن مسایل دیگری که در ماجرای سوریه وجود دارد (مثل دوگانه آزادی و امنیت) ارتقا پیدا کند.

Marillion، یاسمن پورمهران و ذوق زده این را دوست دارند
درود

در پوستر قید شده که نمایش تا ۲۶ دی اجرا خواهد شد ولی بنر تیوال نوشته که هفته پایانی ست. ممنون میشم بفرمایید این کار دقیقا تا چه روزی روی صحنه ست؟ سپاس.
۲۲ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گزارش تصویرى از نمایش «٩٦٣+»

http://plus.ir/theatre/14452/ستاره-زن-سینمای-ایران-این-بار-در-جنگ-سوریه-نقش-آفرینی-می-کند-باران-کوثری-از-حلب-و-ر-ل-جدیدش-در-نمایش-963-می-گوید-گزارش-اختصاصی-از-پشت-صحنه-تمرینات-یک-گروه-تئاتر
محمد رحمانی، رضا تهوری و ذوق زده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
یادداشت «أصغر دشتى» براى نمایش «22/7 ≃»
.
کوتاه درباره ی اجرای " تقریبا بیست و دو هفتم " به بهانه ی دعوت برای اجرا در تماشاخانه موج
نو:

"هنر اجرا " ی معاصر بی شک پدیده ای فراتر از مفاهیم تولید شده طی ٤٥٠٠ سال از "هنر تئاتر "است.
هنر اجرا گاهی ایده های خود را در لابلای نامکشوفات جهان برای استفاده در اجرا جستجو می کند. سرک کشیدن به راه های تازه ای از "ارتباط "یا "انتقال ؛پدیده های قابل آزمایشی را در مقابل ما قرار می دهند. پدیده هایی که می توان در حوزه مطالعات اجرایی تعریف شان کرد و آزمایشی عملی از حوزه مطالعات نظری اما تنیده در مسئله " اجرا " را از درون شان کشف و ارائه کرد.
فقدان حوزه مطالعات اجرایی به صورت جدی در تئاتر و هنرهای اجرایی سبب شده تا رفتارها و مواجهه های ما با پدیده ی اجرا بر اساس عادات و قوانین پیشین و تاریخی انجام شود .
" تقریبا بیست و دو هفتم" را می توان به صورت جدی در حوزه مطالعات اجرایی یا به اصطلاح تولید کنندگانش "اجرایی-پژوهشی" در گروه هنرهای اجرایی "دوهو " قلمداد کرد.در کنار به تماشا نشستن این اجرا ، مطالعه ی پژوهش کاربردی و جالب توجه "سارا فعلی "با عنوان "مطالعه ی پدیده ی حضور اجراگر طی روند بدن یافتگی در پرفورمنس معاصر"به شدت موثر و قابل بررسی ست.
اجرای " تقریبا بیست و دو هفتم" با ساخت و سازی از مفاهیم ریاضی و فیزیک و با حضور و جسمانیت دو اجراگر در تولید بصری و تبدیل کلمات و توصیفات فیزیکی به کنش های بدنی و تولید فضایی غیر زمینی به اجرایی بدل می شود که در صورت مواجهه ی بی واسطه می تواند چند لحظه شما را در فضا نگه دارد.
به زعم من این اجرا ترکیبی از فیزیک و فلسفه است. جستجوی رابطه از طریق علم فیزیک و تعاریف فیزیکی و رها کردن تماشاگر در سیاه چاله های فضایی و تولید معانی فلسفی.
برای تماشای این اجرا مجهز نبودن به هیچ چیز بهترین راه است.برای ملاقات با این اجرا نگران فاصله ی خود از ریاضی و فیزیک و فلسفه نباشید. فقط چشم، گوش و روح خود را به اجرا بسپرید و مشارکت را تجربه کنید. دو اجراگر که مفاهیم تازه ای از حضور تولید می کنند. اجراگرانی که مفاهیم چسبانده شده به کاغذ را به تجربه بدنی بدل می کنند.
اجرایی عمیق که سهل و ساده می نماید. اجرایی که به عادات "تماشا" ی ما اجازه فعالیت نمی دهد. به حضور اجراگران دقت کنید و بی اصرار در جستجوی مفاهیم، فضای تولید شده را تجربه کنید و راز حضور را کشف .اجرایی با لایه های متنوع ، فقط لازم است با لایه ی نخست گره بخورید، ماهیت دایره کار خودش را می کند. اصرا نداشته باشید تجربه تان را برای دیگران
توصیف کنید. شاید دشوار باشید، اما هر پدیده ی غیر قابل توصیفی الزاما غیر قابل ارتباط یا غیر قابل تجربه نیست.
تماشای ... دیدن ادامه » اجرای " مائده شانه ساز" و " سارا فعلی " را که فقط دو شب از آن باقی مانده است به دانشجویان جستجوگر مسئله " اجرا" پیشنهاد می کنم.
مطالعه ی پژوهش سارا فعلی را از دست ندهید.
فقط امشب و فردا شب ساعت ٨ شب در تماشاخانه موج نو.
محمد رحمانی، ذوق زده، hesampars و رضا تهوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دور دوم از "هفته معرفى" برنامه شش ماهه "تماشاخانه موج نو" اختصاص دارد به مونولوگ "جهش بزرگ" کارى از "راهله تعبدى" که به دعوت "على اصغر دشتى" به مدت پنج شب در تماشاخانه موج نو به روى صحنه خواهد رفت.
به گزارش روابط عمومى "تماشاخانه موج نو"، مونولوگ "جهش بزرگ"، تندیس "کار برگزیده" و "بهترین بازیگری زن" از "ششمین جشنواره مونولوگ دانشگاه هنر" را در کارنامه خود دارد. این مونولوگ در کمپانی lCCD تهیه شده و برای اجرا در فستیوال "tanztage 2017 " آلمان پذیرفته شده است. «شهاب آگاهی» به عنوان مدیر اجرایی، «الهام حسین پور قشقایی» عکاس، «فریده براتی» طراح پوستر و بروشور و «امیر قالیچی» به عنوان روابط عمومی، این نمایش را همراهی می کنند.
«جهش بزرگ» از یکم تا پنجم آذر ماه ساعت ۲۰ در تماشاخانه موج نو واقع در خیابان شریعتی، خیابان میرداماد، خیابان رودبارشرقی(شمالی) پلاک ۵۷ به روی صحنه می رود و برای تهیه بلیت آن می توانید به سایت تیوال مراجعه نمایید.


یادداشت "على اصغر دشتى" در مورد معرفى این اجرا را در ادامه بخوانید.
.
گپ و گفت کوتاهى با میلاد شجره عزیز منتهى به تصمیم به اجراهاى کوتاهى براى معرفى افراد و آثارى در تماشاخانه کوچک و با هویت موج نو شد.
میلاد عزیز از من خواست از دو نمایش به تشخیص خودم براى اجرا در موج نو دعوت کنم.
دعوت نخست:
دعوت نخست من از تجربه ى مشاهده و ملاقات با اجرایى بود که دو سال پیش در جشنواره مونولوگ دانشگاه هنر دیده بودم. ویژگى بارز "جهش بزرگ" این بود که پیش از جستجو در بایگانى مغز با سرعت بالایى خودش را به من نزدیک کرد و در انتخاب نخست قرار گرفت.
چرا جهش بزرگ؟!
جهش بزرگ تجربه اى از راهله تعبدى؛ اجرایى ست که براى من توامان چند چالش را همراه دارد.
- در جهش بزرگ رقص معاصر در نسبتى تاویل پذیر با کلامِ اجراگر قرار مى گیرد. راهله تعبدى صدا و کلام را از بدنِ خود غایب نمى کند و در اتصال این عناصر است که تجربه اجراگر رخ مى دهد.
-در جهش بزرگ اجراگر موفق مى شود از طریق رابطه ى بدن و مکان تولید کننده ى فضا باشد. فضایى که هسته مرکزى اجرا را شکل مى دهد و براى گرفتار کردن ما در خودش کافیست.
- ... دیدن ادامه » در جهش بزرگ ارائه اى دگرگون از مفهوم مونولوگ انجام مى شود. ( مونولوگ و سولو در هم تنیده واحدى را مى سازند) ، رابطه زن و مونولوگ معمولا به قصد بیان رنج ها و ناله هاست، اما جهش بزرگ بعد دیگرى ست از تک گویى که یک زن ناطق آن است.
-در چالش بزرگ اجراگر در ملاقاتى ظریف، ما( تماشاگران) را دعوت به تولید خیالى در خلا مى کند.
- جهش بزرگ حاصل زایش و پرورش ایده تا اجراست نه به صحنه بردن متنى از پیش نوشته شده. چگونگى سازماندهى به فرم، کلام و بدن در این اجرا قابل گفتگوست.
- چالش بزرگ رابطه تنگاتنگى با تجربه هاى زیستى راهله تعبدى و بدل کردن آن ها به اجرا از طریق تماس با رقص معاصر دارد. ملاقات شخصى من با این اجرا منجر به فعال سازى تجربه هاى زیستى از دست رفته بود.
و موارد دیگرى که بى شک شما تماشاگران شاهد و تجربه گر آن خواهید بود.
اما نکته اى مهم تر:
خالق جهش بزرگ رویاهاى وسیعش را در صحنه هاى بزرگ جستجو نمى کند. او جستجو گرى ست که بدن نحیف خود و صحنه هاى کوچک را بسترى مناسب براى رخداد خیال خود مى داند. براى راهله اجراى جهش بزرگ پلکانى براى صعود به اجراهاى بزرگ تر و پیوستن به بحران هاى امروز بدنه ى حرفه اى نیست. چه اجراى او را دوست داشته باشیم چه نه مشارکت در تماشاى اجراهایى از جمله "جهش بزرگ" باعث مى شود ،جز اینکه با نگاه و گفتگو در باب تجربه هایى اینچنینى به خالقان آن ها کمک بزرگى کرده باشیم، با حمایت از چنین تجربه هایى (که در فضاهاى کوچک امکان بروز دارند)، در جهت خنثى سازى خطر بزرگ یونیفرم گرائى ( یک شکل سازى) پدیده تئاتر به خودمان (دانشجویان و نسل جوان) یارى گر باشیم.


http://www.mehrnews.com/news/3830059/%D8%AC%D9%87%D8%B4-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%AC-%D9%86%D9%88



محمد رحمانی، hesampars و ذوق زده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه اجرای پایانی نمایش «اتاق فاستوس»

«اتاق فاستوس» روز سه شنبه ۲۵ آبان ماه پایان خواهد یافت و امکان تمدید نمایش به علت «جدول برنامه شش ماهه ی موج نو» امکان پذیر نمی باشد. خوشحال میشیم در سه شب باقیمانده میزبان مخاطبان و علاقمندان باشیم.

باتشکر
روابط عمومی «آف استودیو»
ذوق زده، مهدی و محمد لهاک این را خواندند
مهفام و محمد رحمانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی که دیشب از تیوال بلیت تهیه کرده بودن و به علت باران و ترافیک به اجرا نرسیدن، با شماره ۰۹۳۳۲۲۳۲۶۵۲ تماس بگیرن تا برای تماشای نمایش در شب های دیگر هماهنگی های لازم صورت بگیرد.
من که جز اون دسته نبودم اما واقعا چقدر خوبید شما シ
۱۸ آبان ۱۳۹۵
عذر می خوام خانم ملک زاده شنبه هم این امکان نیست؟
۲۰ آبان ۱۳۹۵
خانم امینی عزیز شنبه هفته گذشته یه اجرای فوق العاده داشتیم. متاسفانه این شنبه دیگر اجرا نخواهیم داشت و سه شنبه آخرین اجرای «اتاق فاستوس» خواهد بود.
۲۱ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت "احمد ساعتچیان " درباره نمایش "اتاق فاستوس"
.
روایت علیرضا شیخان از داستان "فاستوس" را بسیار دوست داشتم. آنچه که بیشتر من را حین دیدن نمایش به وجد آورد روایتی بکت گونه از فاستوس بود. گویی کلاو، هم، لاکی و فاستوس برای بیرون آمدن از جهنم خود در تلاشند. اما بقول "هم" در نمایش دستِ آخر (پایان بازی) پشت این دیوار آن جهنم دیگر است. و گودویی که طبق یک قرار داد قرار است در پایان بیاید و در نهایت به دلیل حضور در یک جلسه مهم نمی آید. و همه شخصیت ها دست آخر را که از ابتدا بازنده بودند را بازی کردند و باختنی را باختند.
در این اجرا، جدال خیر و شر که زیر بنای ماجرای فاستوس است با حضور چند شخصیت دیگر پر رنگ تر می شود. زنی که گاهی اغواگر می شود، کشیشی که تزلزل در باورهای دگماتیزش به خوبی نمایش داده شده به ویژه لحظه ایی که دامن لباسش را بالا ... دیدن ادامه » زده و بلافاصله وارد صحنه می شود و پزشکی که گویی در عصر حاضر مشابه او را بسیار داریم. روایت گر ماجرا "واگنر" است که بیننده از دریچه ی کلمات او داستان را تصویر سازی می کند. اما همین روایت گر نیز در چرخه ی اتاق فاستوس گرفتار شده به مانند "کلاو" در "دست آخر".
اتاق فاستوس نمایشی است که زحمت بسیار برای آن کشیده شده است. ریتم منظمی دارد. به واسطه ی فضای محدودی که سالن اجرا دارد اما بسیار میزانسن های چشم نوازی دارد. ( تابلوی سیگار کشیدن در عمق صحنه بهترین آن بود) .طراحی لباس و استفاده از ابزار صحنه به زیبایی اجرا شده است. و بازی هایی در خور تحسین. وجه دیگری از "فربد فرهنگ" را دیدم. بسیار دوست داشتم فرمی را که در بدن داشت و گفتارش کاملا با شخصیتی که بازی می کرد متناسب بود. "فربد فرهنگ" از معدود بازیگرانی است که بیان بسیار خوبی دارد. "میلاد شجره "بازیگری که جدیدا در نمایش "دوشس ملفی" افتخار همکاری با او را داشتم، یک پدیده است و همین و بس. "میلاد رحیمی" نیز درخشان نقش واگنر را بازی می کند. نقشی است لبه ی تیغ و رحیمی کاملا آن را به اندازه بازی می کند. "آوا شریفی" با آن حضور خوب بر روی صحنه بسیار قابل تحسین است.‌ همیشه از بازیگرانی که بر روی صحنه به اندازه بازی می کنند و آن میزان حدی که نقش طلب می کند را اجرا می کنند لذت میبرم. "جاوید قائم مقامی" و "متین گودرزی" از آن دسته هستند.
"علیرضا شیخان" بیننده را به اتاق فاستوس می برد و روایتی چشم نواز از آن را نشان می دهد‌. روایتی زیبا اما پرمعنا.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت «نیما عیسی‌پور» درباره نمایش «اتاق فاستوس»


از بدو پیدایش افسانه‌ی فاوست در اواخر قرن شانزدهم تا به امروز، فاوست دست‌مایه‌ی آثار نمایشی، موزیکال و ادبی بسیاری قرار گرفته است. از این‌رو، اطلاق صفت «فاوستی» Faustian به این دسته از آثار توسط برخی منتقدان به‌منظور ساده‌سازی یا یکدست‌سازیِ سویه‌های مختلف و بعضاً متناقض این آثار نیست، بلکه عمدتاً مؤیّد یک سنت چند صد ساله‌ی ادبی ـ نمایشی است، سنتی که تا اطلاع ثانوی مادامی‌که روح فاوستی بر جهان حاکم است تداوم خواهد داشت. نمایش «اتاق فاستوس» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا شیخان نیز بی‌تردید ما را پرتاب می‌کند به هزارتوی تاریخی این سنت، هزارتویی که آکنده است از تفسیرها و بازتفسیرهای مختلف.
در مواجهه‌ی با این نمایش، نخستین پرسشی که به ذهن مخاطب خطور می‌کند تفاوت این فاستوس با دیگر ... دیدن ادامه » فاستوس‌هاست، یعنی وجوه ممیزه‌ی این نمایش با دیگر آثار فاوستی، از نمایش‌های عروسکی دکتر فاوست (که گوته در کودکی به تماشای‌شان می‌نشست) گرفته تا «دکتر فاستوس» کریستوفر مارلو، فاوستِ گوته و «مرشد و مارگریتا» ی بولگاکف. به نظر می‌رسد، نمایشِ «اتاق فاستوس» در بهره‌گیری‌اش از عناصر متنی و فرامتنی بیشتر وام‌دار نمایش‌های عروسکی کمیک قرن هفدهم و هجدهم آلمان است که در آن‌ها مفیستوفلس و فاوست به شخصیت‌هایی کمیک بدل می‌شوند: در کار شیخان هم این عناصر کمیک حضوری پررنگ دارند، مثل گم‌کردنِ متن قرارداد توسط مفیستو، وسواس بیمارگونه‌ی فاستوس در روایت قصه‌ی خودش توسط واگنر و ... همچنین حضور آن عروسکِ خاموش بر صحنه نیز جدای از دربرداشت‌های معنایی و استعاری شاید ردّپایی است از همان نمایش‌ها که بی‌سر و صدا راه خود را به متن «اتاقِ فاستوس» یافته است. کاراکتر مهم دیگر در این نمایش‌ها هانسورتس خدمتکار دکتر فاوست است که او نیز با شیطان قراردادی دارد و در پایان دکتر فاوست می‌کوشد برای رهایی از دستِ شیطان او را فریب دهد و جایگزین خود کند (در «اتاق فاستوس» نیز صحنه‌ای مشابه دیده می‌شود). هانسورتس در اثر شیخان به تبعیت از فاوست گوته واگنر نام گرفته است.
شاید بد نباشد در ادامه به نکاتی اشاره شود که اقتباس نمایشی ـ ادبی شیخان را روشن‌تر سازد. برخلاف فاوست گوته، دکتر فاوستِ نمایش‌های عروسکی قرن 17 و 18 عمدتاً دل‌مشغول magia innaturalis یا جادوی غیرطبیعی بودند، جادویی که در نقطه‌ مقابل آن جادوی طبیعی magia naturalis قرار دارد، که منظور از آن همان علم فیزیک و شیمی است. در آن روزگار، خط فاصلی وجود داشت بین مفهوم جادوگر و دانشمند: جادوگر با شیطان هم‌پیاله بود، ولی دانشمند فردی محترم شمرده می‌شد. این تمایز بعدها برای گوته اهمیت پیدا می‌کند. به هر حال، بین نمایش‌های عروسکی قرن 17 و فاوست گوته دویست سال فاصله است، در این بین زمینه و زمانه هر دو دگرگون گشته‌اند و گوته نیز به همین دلیل می‌کوشد تا در قصه‌ی فاوست طرحی نو دراندازد. به‌قول مارشال برمن، نیروی حیاتی‌ای که به فاوستِ گوته جان می‌بخشد میل به رشد و توسعه است، نه تمنای زندگی جاودان. از این‌رو، می‌توان ادعا کرد که فاوستِ گوته در مقایسه با اسلاف‌اش مدرن‌تر است. دکتر فاوستِ نمایش‌های عروسکی فردی است عجیب که از روی طمع روح خود را به شیطان می‌فروشد، هدف او از دستیابی به جادوی غیرطبیعی یافتن کیسه‌های پر از پول، غذاهای گران، سفر به نقاط دور دست و طلب امور دست‌نایافتنی است (همچون فانتزی دست‌یابی به زندگی جاودان در «اتاق فاستوس» شیخان).
افزون این‌که فاوستِ گوته، برخلاف فاوستِ قدیمی که خود شیطان را فرا می‌خواند، توسط شیطان (شما بخوانید همان میل به توسعه) اغوا می‌شود و قراردادی با او می‌بندد، قراردادی که بر اساس آن او در ازای فروختن روح‌اش قرار است جملگی رازهای طبیعت (علم و نه کیمیاگری) را فراچنگ ‌آورد. فاستوسِ شیخان نیز همچون فاوست گوته توسط شیطان اغوا می‌شود، اما موضع‌اش نسبت به فاوستِ گوته پیشامدرن است: یعنی سودای او غلبه بر میرایی انسان است (فاستوس: و بشر نمی تونه نجات پیدا کنه چون مجبوره که یک روز بمیره.. راست... بنابراین هیچ نجاتی در کار نیست.. پایین.. پایین تر... هیچ کس در این قصه نجات پیدا نمی کنه ....). در پایان‌بندی نیز، شیخان چندان به فاوست گوته وفادار نیست (البته قرار هم نیست که باشد). در پایان‌بندیِ «اتاق فاستوس»، ما شاهد این هستیم که عقوبتِ فاستوس سرکردن در اتاقی است که حضور نفرین‌شده‌ی شیطان را انتظار می‌کشد؛ در حالی‌که، در کار گوته، فاوست بخشیده می‌شود و فرشتگان او را از دست شیطان می‌رهانند. اگر گوته شاهکار خود را با قسمی خوشبینی به پایان می‌برد، در «اتاق فاستوس» ما با گونه‌ای بدبینی مواجه‌ایم، توگویی دیگر رهایی‌ای در کار نخواهد بود، فاستوس در گروگان شیطان است، و جهان نیز خود توسط نیروهایی شیطانی به تسخیر درآمده است. مفیستو تاجری است که دائم در جلسه است، آن‌هم احتمالاً با فاستوس‌های نوکیشِ دیگر. فرجام فاستوسِ شیخان قسمی انتظار گودویی است برای آغازی که خود پایان است. جدای از موضع نویسنده در پسروی از فاوست گوته به فاوست نمایش عروسکی، نمایش در اجرا موفق است، صحنه‌های مربوط به آماده‌سازی فاوستوس برای حضور لوسیفر جذاب و گیرا هستند و از حیث فرمال به کار قوام بخشیده‌اند. بازی بسیار خوب میلاد شجره، میلاد رحیمی و فرید فرهنگ به ترتیب در نقش‌های مفیستوفلس، واگنر و فاستوس نیز به گیرایی و جذابیت اثر افزوده است.
ابرشیر و محمد لهاک این را خواندند
رضا تهوری، محمد رحمانی، ذوق زده و Marillion این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت «پرویز جاهد» در مورد نمایش «اتاق فاستوس»

اتاق فاستوس، نمایشی است که علیرضا شیخان بر اساس افسانه مشهور دکتر فاستوس اثر کریستوفر مارلو نوشته و در تماشاخانه موج نو به روی صحنه برده است. نویسنده با استفاده از کاراکتر «واگنر»، نوکر فاستوس، بیست و چهار سال از زندگی او و معامله اش با شیطان بر سر روحش را در آخرین لحظات زندگی فاستوس و در آستانع سقوط او به قعر جهنم و چالش او با مفیستوفیلیس، دستیار شیطان را بر سر مرگ و زندگی روایت می کند. نمایش جذاب و به شدت معاصر با بازی های پر انرژی، طراحی صحنه و لباس ساده و نورپردازی دراماتیک که بیانگر فضای دوآلیستی نمایش و جدال خیر و شر و نور و ظلمت است. بازی «فربد فرهنگ» در نقش فاستوس عالی است. کاش، شیخان در زمان بندی نمایش خست بیشتری به خرج می داد و از مکث های زائد و زمان های مرده می کاست و تحرک بیشتری به نمایش ... دیدن ادامه » می داد. دست مریزاد.
دو هفته ای هست که ایران هستن و لطف کردن دعوت ما رو برای دیدن اجرا قبول کردن.
۱۷ آبان ۱۳۹۵
خواهش می کنم
۱۸ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید