تیوال نماینده گروه اجرایی | دیوار
S2 : 16:32:19
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اولین بار توى همین کافه دیدمش عصر بود هنوز غروب نشده بود پاییز بود بارون نمیومد ولى اون بارونى پوشیده بود یه بارونى سبز لجنى خودش میگفت این قهوه ایه آخه کور رنگى داشت رنگ ها رو همیشه اشتباه تشخیص میداد، اومد توى کافه اصلا به من نگاه نکرد روبروى من نشست اما کل یک ساعتى که اونجا بود حتى یکبارم بهم نگاه نکرد دفعات بعد هم بهم نگاه نکرد تا اینکه یکبار کافه شلوغ شد و صاحب کافه گفت اگه بخواد میتونه بیاد پیش من بشینه آخه میدونست که من دوست ندارم تنها بشینم و از یه نفر دیگه استقبال میکنم ولى بازم قبول نکرد و خداحافطى کرد و رفت اون انگار اصلا زاده شده بود که منو انکار کنه تا اینکه یکبار تصمیم گرفتم اومد توى کافه خودم ازش دعوت کنم بیاد بشینه پیشم ببینم مشکلش چیه اومد توى کافه فکر کنم چند ماه گذشته بود ولى هنوز هوا سرد بود اینبار یه پالتو پوشیده بود که معلوم ... دیدن ادامه » بود انگار واسه باباش بوده یعنى نه که مندرس باشه نه ولى طرحش حداقل واسه سى سال پیش بود هنوز تو تن خوب مى نشست یا حداقل تو تن اون خوب بود صداش زدم گفت با منید؟ گفتم بله، گفت جانم بفرمایید؟
گفتم تو بامن مشکلى دارى؟
گفت باشما؟ من اصن شما رو نمیشناسم
گفتم پس چرا منو نمیبینى؟ چرا نیومدى اون بار سر میزم بشینى؟ انگار دارى از من فرار میکنى!
گفت بله دقیقا دارم ازت فرار میکنم
گفتم چرا؟!
گفت چون میبنم روزى رو که دیگه یا تو نمیاى توى این کافه یا من، یا تو میاى اینجا تنها میشینى بدون من یا من میام بدون تو تنها اینجا میشینم.
امیر مسعود و حسام ثامنی این را خواندند
Samira و reza jabbari این را دوست دارند
:((
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرد: میدونستى امروز بارون میاد؟
زن: نه
مرد: پس چرا چتر آوردى؟
زن: بابام میگه بارون به خاطر اونایى میاد که با خودشون چتر میارن از خونه
مرد: یعنى دوست داشتى بارون بیاد و به خاطر همین چتر آوردى
زن: اره
مرد: آخه صبح هوا آفتابى و صاف بود
زن: بارون مثل خانوماس، جایى میره که دوستش داشته باشن
مرد: آخه اونایى که چتر دارن اتفاقا از بارون خوششون نمیاد
زن: بعضیا عاشق خیس شدن زیر بارونن بعضیا بوشو دوست دارن بعضى هام صداشو
مرد: من بوشو دوست دارم
زن: من صداشو، به نظرم صداى بارون بهترین موسیقیه
مرد: به نظرم اگه بارون بخواد به خاطر کسى بیاد به خاطر اونى میاد که میدونه بارون میاد اما بازم بدون چتر میاد بیرون تا خیس شه
زن: من بچه که بودم هروقت گریه میکردم بارون میومد به خاطر همین فکر میکردم خدا هم داره باهام گریه میکنه
مرد: پس از این به بعد بین بارون و اشکاى تو باید یکى رو انتخاب کنم
زن: ... دیدن ادامه » انتخاب سختیه؟!
مرد: صبر کن ببینم یعنى امروزم گریه کردى؟
زن: بزرگتر که شدم فهمیدم هروقت بارون میاد قراره یه چیزى یا کسى رو از دست بدم
شیرین عالمی این را خواند
محمد جواد، امیر مسعود، حسام ثامنی و ندا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرد: معلومه اصلا تمرین نمیکنى
زن: این هفته حالم خوب نبود اصلا، ببخشید
مرد: هیچوقت کارى نکن که مجبور بشى بعدش عذر خواهى کنى
زن: من از روى ادب عذرخواهى کردم
مرد: اگه معتقدى که اشتباه نکردى هیچوقت عذرخواهى نکن
زن: اشتباه که خب شما تکلیف داده بودید به من و من انجام ندادم
مرد: به نظرت اشتباه نکردى؟
زن: نه واقعا فرصت نکردم
مرد: پس چرا عذرخواهى کردى؟
زن: ببخشید
مرد: دستم میندازى؟
زن: نه چرا باید دستتون بندازم؟
مرد: الان دوباره گفتى ببخشید
زن: نه گفتم ببخشید که گفتم ببخشید
مرد: یعنى ببخشید اولت اشتباه بود که بابتش دوباره گفتى ببخشید؟
زن: ... دیدن ادامه » میشه این بحث رو تمومش کنید؟
مرد: این کلاس دیگه فایده نداره
زن: یعنى چى؟
مرد: یعنى تو وقت نمیذارى انگیزه ندارى منم وقت ندارم براى وقت تلف کردن
زن: ولى من فقط این هفته تکالیفمو انجام ندادم
مرد: چه ضمانتى هست که هفته بعدم تکرار نشه؟
زن: من واقعا حالم خوب نبود
مرد: چرا فکر میکنى حال من خوب بوده یا هست؟
زن: شما چرا حالتون خوب نیست؟
مرد: عاشقت شدم
زن سکوت میکند
مرد به روزنامه زُل میزند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زن: دیشب که توى کافه دیدمت فکر نمیکردم صبح که از خواب پامیشم تورو کنارم ببینم
مرد: بابام همیشه میگفت زن ها مث ماهى ان اگر تو ١٠ ثانیه طعمه رو ببینه و بیاد سمت قلاب دیگه واسه توئه اگر بشه ١١ ثانیه دیگه اون ماهى واسه تو نیست
زن: یعنى تو شکار کردى منو؟
مرد: به ماهى گرفتن صید میگن نه شکار
زن: فرقش چیه؟
مرد: بابام میگفت تمام معانى دنیا توى کلمات خلاصه میشن پس به کلماتى که میگى دقت کن
زن: امشب دوباره میبینمت؟
مرد: بابام همیشه میگفت آدما مث برفن اگه زیاد بباره دیگه مث دفعه اول که بعد از یه سال میباره دوست داشتنى نیست کسى رو ذوق زده نمیکنه ، اگرم بخواى نگهش دارى آب میشه و دیگه وجود نداره
زن: تو خودت چى فکر میکنى؟ آدما مث برفن واقعا؟
مرد: بابام میگفت هرچى رو که دوست داشته باشى شک نکن که از دستش میدى
زن: باباتو خیلى دوست داشتى؟
مرد: هنوزم دوسش دارم
زن: آهان پس زنده اس هنوز چون میگى بابام میگفت پرسیدم
مرد: نمیدونم زنده اس یا مرده
زن: یعنى چى نمیدونى؟
مرد: ... دیدن ادامه » من هیچوقت ندیدمش، مادرم که منو حامله بود مادرمو ترک کرد و دیگه برنگشت.
دیالوگ جذابی بود
اگر از متن این نمایشه است لطفا برچسب دیالوگ رو انتخاب کنید
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هایدگر میگه زندگی چیزی است بین دو نابودی یعنی ما قبل از تولد مردیم بعد از تولد هم میمیریم و زندگی با مرگ معنا پیدا میکنه البته اساسا هرچیزى با تضادش معنا پیدا میکنه، مثل شب و روز، زشتى و زیبایى، خوبى و بدى، عسل و خربزه و در نهایت زندگی محبوس نابودی است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید