نمایش آلزایمر از منظر هنرمنداننمایش آلزایمر تازهترین اثر حامد رحیمی نصر است که سالها بهعنوان نویسنده، صداپیشه، بازیگر و کارگردان در عرصه هنرهای نمایشی مشغول به فعالیت است. آخرین اثر وی نمایش آلزایمر از نگاه هنرمندان برجسته کشور ابعاد متفاوتی را برای مخاطبین تشریح میکند. او طی سالهای گذشته آثار متعدد و متفاوتی را به عنوان نویسنده و کارگردان به روی صحنه برده که موفقترین آنها نمایشهایی چون؛ «وامانده تهران»، «اوردوز»، «مرگ خندهدار یک دوچرخهسوار استقامت»، «دیوار»، «خونآشامکشی» و «علیمردان خان» هستند. قریب سه سال پیش بود که آخرین اثر وی کنسرت نمایش «وامانده تهران» با آهنگسازی و خوانندگی جهانگیر رها، با وجود استقبال پرشور مخاطبان بواسطه پاندمی کرونا نیمهتمام ماند و اکنون این سکوت ۳ساله با نمایش «آلزایمر» شکسته شد.
روایتگری با شیوه و لحن متفاوت اما استوار بر کمدیسیاه دیگر سبک و امضاء شخصی این هنرمند است. در ستایش هنر او شاید این نکته کافی باشد که بیهیچ متن و نمایشنامهای ساعتهای متمادی تماشاگر سرگرم خواهد بود.
اما او خود در اساس نویسندگی را پیشه و حرفه اصلی خود میپندارد و اکنون تجربه علمی او از بیماری دمانس یا آلزایمر بازپرداختی دراماتیک از زوال عقل است. نمایشی که برخی از برجستهترین هنرمندان کشور در ستایش اش سخن میگویند:
سیاوش چراغیپور بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون :
نمایش آلزایمر به نویسندگی و کارگردانی درخشان حامد رحیمی نصر، یک نمایش؛ کمدی شاد، جذاب و مفرح است با بازیهای روان و تاثیرگذار. و درخشان.
محمد حسین فرحبخش، تهیهکننده و کارگردان سینما:
باید به نویسنده و کارگردان نمایش آلزایمر و دیگر بازیگران و عوامل این نمایش به جهت زحمات فراوانی که کشیدند خسته نباشید و احسنت گفت. همچنین توصیه میکم به مخاطبین گرامی و فرهیخته تئاتر که در روزهای باقی مانده حتما به تماشای این نمایش کمدی بشتابند. این نمایشی است که هم در آن به وسعت دل میخندید و هم به فکر فرو میروید و در نهایت با پدیده و بیماری ناشناخته آلزایمر بیشتر آشنا میشوید.
مسعود آبپرور نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون:
به طور معمول درامهای اخلاقی خود به خود دارای دافعه هستند. اما بنا بر گفته ی بزرگان هنر چنانچه هنرمند بتواند در مخاطب خود هیجان ایجاد کند؛ این هیجان خود به خود به دریچه ی یادگیری در مخاطب تبدیل می شود. هیجاناتی چون خندیدن، بغض کردن، گریستن و به طور کلی تحت تاثیر قرار گرفتن از رویدادی که روی صحنه خلق می شود. نمایش آلزایمر از آن جمله از درام های اخلاقی است که کارگردان آن سعی کرده با خلق فضایی شاد و مفرح برای مخاطبین خود و با یک ریتم کوبنده و سرضرب مفاهیم علمی و اخلاقی را به مخاطبین خود انتقال دهد.
ناصر آقایی، بازیگر و مدرس دانشگاه:
نمایش آلزایمر کمدی تلخ دیگری از حامد رحیمی نصر که با متن و کارگردانی درخشان او همراه شده است. این نمایش به سبک و سیاق کمدی بوف شکل می گیرد و روی مرز باریک سقوط و صعود پیش می رود. مهمترین ویژگی این نمایش ریتم آن است. این دست نمایش ها چنانچه ریتم مناسبی نداشته باشند محکوم به شکستند اما نمایش آلزایمر با تکیه بر ریتم متناسب با نمایشنامه روند تاثیرگذاری بر مخاطب را به درستی طی می کند به شخصه از تماشای آن لذت بردم.
رضا رفیع؛ روزنامهنگار و طنزپرداز:
نمایش آلزایمر یک نمایش کمدی است که در انتها با تراژدی که خلق می کند همگان را به فکر فرو می برد. در این نمایش مخاطب هم به وسعت دل می خندد و هم لحظاتی سخت به فکر فرو می رود، درست به مانند آن طنز تلخی که در ساحت جان و جهان انسان جاری می شود. در این نمایش ما به ظاهر با یک بیمار آلزایمری مواجه هستیم اما در اصل تمامی اشخاص بازی در این نمایش علی قدر مراتبهم؛ همه در انسانیت و اخلاق دچار آلزایمر شده اند. این نمایش به ما میگوید که از یاد نبریم که انسان باشیم، اخلاق داشته باشیم و مهربان باشیم.
محمدرضا هدایتی، بازیگر و صداپیشه:
معمولا بلافاصله پس از دیدن نمایش یا در مواجهه با اثر هنری درباره آن اظهارنظر نمیکنم، اما میزان تاثیرگذاری این نمایش به اندازهای بود که تصمیم گرفتم تا هر چند کوتاه از آن سخن بگویم. مدت ها بود چنین نمایشی ندیده بودم. نمایشی که از منظر یک بیمار آلزایمری جهان را واکاویی میکند و بالعکس از منظر دیگران به جهان فرد مبتلا مینگرد. نویسنده با نگاه طنز سعی کرده تلخی ماجرا را تلطیف کند. در واقع نمایش آلزایمر نمایشی است که مرا خسته نکرد و هرگز در طول اجرای آن گذر زمان را احساس نکردم. بازیهای بسیار عالی، میزانسنهای درست و اندازه، طراحی نوری که اتمسفر را در اثر ایجاد میکند. خسته نباشید میگویم به همه عوامل نمایش آلزایمر.
لیلا سمیعی، پزشک و پژوهشگر علوم اعصاب، مطالعات اعتیاد و تصویربرداری عصبی و فناوری های نوین پزشکی:
نمایش آلزایمر در فضایی رئالیته روایت میشود، به فانتزی لحظاتی پهلو میزند و از کنار سورئالیسم؛ تمام میشود. استعاره و نمادهای مهم و جذابی هم دارد؛ شاید فشردگی و پینگ-پنگی و سرعتی بودن دیالوگها در بیناشخاص بازی، حدیث جمعیت چند فرهنگی اجتماع ماست و هر کدام به میزان محدودی فضای تحرک پیدا میکنند و حرص هریک از برای کسب سهم بیشتری از این فضاست.
“حامد رحیمینصر” با خلق یک درام باشکوه، عمیق و درگیر کننده به خوبی ما را با یک بیمار آلزایمری همراه میکند؛ مثل او سردرگم میشویم، اطرافیانمان را به خاطر نمیآوریم، شب و روز را گم میکنیم و درست همانند او میترسیم، می خندیم، گریه میکنیم و حیرت میکنیم؛
همهی اینها پیش میرود و در نهایت در تنهایی یک پیرمرد مبتلا به آلزایمر غرق میشویم و هیچ چیز آنقدر به وضوح تجربه تلخی از یک بیماری تصویر نمیکند آنچنانکه آنِ تنهایی و فروپاشی بغض پیرمرد در نمای لانگشات و خالی، پشت به تماشاچی و جسم بیجان برادرش، بسیار تلخ!
نمایش آلزایمر به نویسندگی و کارگردانی حامد رحیمینصر و تهیهکنندگی مسعود والا از ۴تیرماه ۱۴۰۲ هر شب به ساعت ۲۱/۱۵دقیقه در عمارت نوفللوشاتو به روی صحنه میرود.
بازیگران این نمایش (به ترتیب حروف الفبا):
سعید ابک، نگین ابراهیمی، روناک برخوردار، سامان خلیلیان، حامد رحیمی نصر، محسن زرآبادیپور، حمید عرب، میرنادر مظلومی، وحید نفر و نساء یوسفی میباشند و طراحی لباس آن را مهرناز عباسی، عهده دار است همچنین سولماز نجفی: طراح گریم و فرشاد نصیری نیز نور این نمایش را طراحی کرده است.
علاقمندان جهت تهیه بلیط این نمایش، میتوانند از طریق سایت تیوال اقدام کنند.
منبع: ایران تئاتر/
بلیت های سه روز اول نمایش " انسان / اسب - پنجاه / پنجاه " در کمتر از ده دقیقه به پایان رسید." انسان/ اسب - پنجاه / پنجاه" که با طراحی و کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی از مرداد ماه در سالن اصلی تالار مولوی به صحنه می رود، با استقبال تماشاگران در زمان پیش فروش رو به رو شده است.
این نمایش به نویسندگی مشترک هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی است، که نگاهی آزاد به متن زاک و زیک برشت دارد .
.
" انسان / اسب - پنجاه / پنجاه" حاصل دوره های آموزش بازیگری و تئاتر مرتضی اسماعیل کاشی با هدف آموزش آکادمیک بازیگری است.
اجرای پیشین این نمایش هم با استقبال منتقدان و تماشاگران همراه بود که اجرای پیش رو، با تغییراتی نسبت به قبل همراه است.
هفتهی آغاز نمایش «شهر طلا» و هفتهی پایان نمایش «جادوگر شهر اُز» نمایش «شهر طلا» با طراحی، نویسندگی و کارگردانی حامد زحمتکش هر روز هفته ساعت ۱۹:۳۰ با موضوع سواد مالی در فرهنگسرای ارسباران به روی صحنه می رود.
نمایش موزیکال «جادوگر شهر اُز» با طراحی وکارگردانی مهدی قلعه ساعت ۱۸:۳۰ در مرکز تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پارک لاله در آخرین روزهای اجرای خود به روی صحنه می رود.
علاقمندان برای خرید بلیت و اطلاعات بیشتر می توانند با شماره های ۰۹۰۳۴۹۹۰۲۸۵ و ۰۹۲۲۳۹۳۲۸۹۲ تماس بگیرند و یا از طریق سایت تیوال بلیت تهیه نمایند.
معرفی هیأت داوران بیست و دومین مسابقه مطبوعاتی سالیانه انجمن صنفی منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران تئاترهیأت داوران بیست و دومین مسابقه مطبوعاتی سالیانه انجمن صنفی منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران تئاتر معرفی شدند.
با پایان یافتن مهلت تمدید شده فراخوان بیست و دومین مسابقه مطبوعاتی سالیانه انجمن صنفی منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران تئاتر و انجام امور دبیرخانهای آثار رسیده با روش اعمال کدگذاری متقاضیان شرکت در مسابقه، آثار رسیده و رسانههای شرکت کننده، اسامی هیأت داوران این دوره اعلام شد.
بر همین اساس، دکتر مهناز رونقی (عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی، ارتباطات و رسانه دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکزی)، دکتر مجید رضاییان (استاد دانشگاه در رشته ارتباطات و پژوهشگر ژورنالیسم)، افشین خورشید باختری (استاد دانشگاه در رشته تئاتر و منتقد) و مهدی آشنا (رئیس انجمن صنفی عکاسان خانه تئاتر) کار داوری آثار این دوره را از ۲۵ تیر آغاز کردند.
پس از پایان فرایند داوری، انجمن صنفی منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران تئاتر با معرفی نامزدهای بخشهای هفتگانه (گزارش، گفتوگو، نقد، مقاله، ترجمه، یادداشت و عکس) در مورد نحوه برگزاری آیین پایانی این مسابقه اطلاعرسانی میکند.
ایمن سازی تالار هنر کلید خوردایمن سازی تالار هنر از روز چهارشنبه ۲۱ تیرماه جاری وارد فاز اجرایی شد
به گزارش روابط عمومی تالار هنر، سال گذشته برنامه ایمن سازی تالار هنر که تنها سالن اختصاصی اجرای نمایش های کودک و نوجوان اداره کل هنرهای نمایشی است، توسط مدیر وقت اقدام و در سال جاری و با پیگیری محسن امیری مدیر این تالار از تیر ماه ۱۴۰۲ فاز اجرایی آن آغاز شد.
محسن امیری مدیر تالار هنر درباره برنامه ایمن سازی توضیح داد: ابتدا و به غلط جا افتاده بود که قرار است بازسازی صورت بگیرد در حالی که بازسازی در کار نبود. تالار هنر قرار است ایمن سازی شود که به نظر از بازسازی هم مهمتر است.
وی تصریح کرد: ما در قبال خانواده ها و بچه هایی که به تالار می آیند مسئول هستیم و با پیگیری شبانه روزی از امروز ایمن سازی تالار هنر شروع شد.
این مدیر هنری درباره مدت زمان برنامه ایمن سازی افزود: طبق برآورد گروه طرح های عمرانی وزارت ارشاد این پروسه دو ماه طول خواهد کشید و در این مدت تالار هنر به سیستم اطفاء و اعلام حریق مجهزخواهد شد که مدت ها تالار هنر پیگیر آن بود و سرانجام با پیگیری های یک ماهه اخیر به انجام رسید.
امیری درباره فعالیتهای تالار هنر در این مدت گفت: به دلیل در اختیار قرار دادن تمام فضاهای ساختمان تالار به گروه عمرانی، امکان هیچ گونه فعالیت اجرایی نخواهیم داشت ولی از این فرصت استفاده کرده و به رایزنیهای خود در جهت ارتباط بیشتر و موثر با شرکتها و سازمانها و ادارات خواهیم پرداخت و در این راستا از تمام ظرفیتهای نیروی انسانی تالار هنر بهره خواهیم برد.
«اسکرین شات» در پردیس تئاتر شهرزادهمزمان با رونمایی از پوستر عوامل نمایش «اسکرین شات» معرفی شدندنمایش اسکرین شات به نویسندگی و تهیه کنندگی سامان شمس و طراحی و کارگردانی امیر عباسی که از ۲۸ تیر تا ۲۷ مرداد ساعت ۲۰:۱۵ در سالن ۳ پردیس تئاتر شهرزاد به روی صحنه میرود همزمان با رونمایی پوستر، عوامل نمایش را معرفی کرد.
از عوامل نمایش «اسکرین شات» میتوان از:
بازیگران: امیرحسین رضازاده، حامد آرامی، امیرحسین همایونی، ستاره فلاح فرد، سحر قلباربند،حسین جاهد، رومینا کوهزاد و مرضیه ابراهیمی
دستیار کارگردان و برنامه ریز: سمیه قدیمی، مدیر اجرایی: حسین عباسی، منشی صحنه: مبینا گروسی، طراح صحنه: امیر عباسی، مدیر صحنه: معصومه پور نورام طراح نور: علی حیدری قمصری، طراح صدا: حمید باباخانی، طراح لباس: ستاره فلاح فرد، طراح گریم: شانا زیوردار، طراح پوستر: واهب مصلحی فرد، عکاس: ندا رضایی، ساخت تیزر: علی گلزاری، مشاور امور رسانه: ناصر ارباب نام برد.
در خلاصه نمایش آمده است: فرض کنید در یک دورهمی، در کنار همسر و دوستانتان، مجبور شوید تمام محتویات تلفن همراهتان را با صدای بلند بخوانید.
علاقمندان جهت اطلاعات بیشتر و رزرو بلیت میتوانند به سایت تیوال مراجعه کنند.
پوستر نمایش "سایه روشن" رونمایی شدپوستر نمایش "سایه روشن" نوشته و کارگردانی سعیده آجربندیان با طراحی بهرام شادانفر رونمایی شد.
این نمایش که به ارتباط افراد یک خانواده هنری در خلال ماجرای یک سرقت ادبی میپردازد از روز گذشته اجرای خود را در ساعت ۱۸ و در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر آغاز کرد.
در این نمایش سیدجواد یحیوی، فائقه شلالوند، فربد فرهنگ و سحر گلشیرازی ایفای نقش می کنند.
تهیه کنندگی این اثر نمایشی را فاطمه کوهستانی و مدیر تولید و برنامه ریزی را محمدحسین درباغی فرد بر عهده دارند. محمدهادی عطایی، مهرا افرادی و ترانه امیری نیز به عنوان صدا همکاری می کنند.
در گروه طراحان این نمایش سینا ییلاق بیگی طراح صحنه، رضا خضرایی طراح نور، مهسا اسمعیل زاده طراح لباس، مصطفی قاهری طراحی و ساخت تیزر، شبنم روزبهانه طراح گریم، بهزاد جاودان فرد طراح حرکت، بهرام شادانفر طراح پوستر و بروشور و اقلام تبلیغاتی را بر عهده دارند.
آهنگسازی این نمایش را بهزاد عبدی انجام داده است. در گروه کارگردانی این نمایش نیز علیرضا فیروزآبادی دستیار کارگردان و معصومه خیامدار به عنوان منشی صحنه همکاری می کنند.
مدیر روابطعمومی این اجرا زهرا شایان فر،عکاس مونا صدرفریدپور ، مشاور رسانهای محمد وفایی و مهدیهسادات شاهمرادی از دیگر همکاران این گروه هستند.
علاقه مندان می توانند بلیت سه روز نخست اجرا که با ۲۰٪ تخفیف عرضه شده است را از طریق سایت تیوال تهیه کنند.
برای اجرا در سالن اصلی تئاتر شهرپوستر نمایش «جریان» رونمایی شدبه گزارش روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر، نمایش «جریان» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا معروفی از ۲۹ تیرماه ساعت ۱۹ در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه خواهد رفت. پوستر این اثر نمایشی توسط رامین رستمی طراحی و اجرا شده است.
«جریان» درباره مصطفی، سردبیر مجلهای است که در آن علیه یک جریان مینویسد و در پی این اتفاق ماجراهایی پیش میآید.
(به ترتیب نقش) روزبه حصاری، وحید نفر، الهه شهپرست، صالح لواسانی، مازیار مهرگان، محمد نیازی، مهدی رحیمیسده، فرزاد تجلی، محمدحسین ثمری، ضحی رجاییفر(هنرمند خردسال) و با حضور خسرو احمدی در این اثر ایفای نقش میکنند.
محمد کاظمتبار (مجری طرح) و حسن جودکی (مدیر تولید) این اثر هستند. شیما جعفرزاده (دستیار اول کارگردان)، امیرحسین صفاییکیا (دستیار دوم کارگردان)، مصطفی خدابندهلو (دستیار سوم کارگردان) کژال امیری (منشی صحنه)، رضا خضراییشاد (طراح نور)، پرهام بزاز (آهنگساز)، مرتضی رضایی (دستیار تولید)، سمیه میری (عکاس)، امیرحسین منصوری (ساخت تیزر)، میترا رضایی، نگار امیری و علی کیهانی (گروه رسانه، روابط عمومی و تبلیغات) در این نمایش علیرضا معروفی را همراهی میکنند.
علاقهمندان برای تهیه بلیت این اثر نمایشی میتوانند به سایت تیوال مراجعه کنند.
یادداشت محمدحسن خدایی، برای نمایش «آخرین سهشنبه سال»«آخرین سهشنبه سال» حکایت درگیری طبقه متوسط است؛ بازنمایی اخلاقیات بحرانزده شهروندان تهرانی در این تابستان داغ عدهای از حرفهایهای تئاتر اجراهای تازهای به صحنه آوردهاند. این روزها هنرمندان بیشتری را مشاهده میکنیم که در کسوت بازیگر و کارگردان وارد گود شده و مشغول تولید تئاتر هستند. البته از یاد نبریم که سالنهای نمایش همچنان میزبان حضور خیل عظیمی از آماتورهای تئاتری است و این حضور به کیفیت اجراها صدمه میزند. اما با تمامی این حرف و حدیثها، تیرماه داغ تهران، با نمایشهای تازه، حرارت بیشتری به خود گرفته و مخاطبان متنوعی را به سالنها کشانده است. برای مثال مجموعه ایرانشهر با چهار اجرای تازه، میزبان گروههای اجرایی است و تئاتر شهر بعد از برگزاری موفقیتآمیز جشنواره عروسکی، از آخر این هفته چند نمایش تازه را برای مخاطبان خویش تدارک دیده است. این هفته بنابر سنت این چند ماهه به یکی از اجراهای قابل اعتنای صحنهای میپردازیم و نسبت این اجرا با وضعیت اینجا و اکنون را به مداقه مینشینیم. اجرایی که حاصل همکاری باتجربهها و جوانان است.
الهام شعبانی بعد از همکاری با سیما تیرانداز در نمایش «رمئو و ژولیت» که در سالن نوفل لوشاتو اجرا شد اینبار در نمایش «آخرین سهشنبه سال» در مقام کارگردان با این هنرمند کار کرده است. این همکاری میتواند نشانی باشد از دوستی و اعتمادی که این دو نفر نسبت به یکدیگر دارند و تاثیری که این رفاقت بر اجراهایشان میتواند داشته باشد. متن نمایشنامه را شهاب و وهاب مهربان نوشتهاند که به نوعی وامدار ادبیات جنایی است. جنایتی که در یک مجتمع مسکونی شهر تهران اتفاق اتفاق میافتد و مختص مردمان طبقه متوسط شهری است. اینجا بار دیگر شاهد بازنمایی اخلاقیات بحرانزده شهروندان تهرانی هستیم که در مناسبات اجتماعی، عاطفی و اقتصادی خویش، اعتمادی به یکدیگر ندارند و برای بقا، اغلب در حال دروغگویی و توطئهاند. با قتل یکی از ساکنان این مجتمع که دختری خبرنگار است، این بحران عدم اعتماد به اوج رسیده و روابط افراد را واجد تنشهای فزایندهای میکند. بنابر ماهیت و کیفیت قتل، این جنایت را میتوان نوعی قتل سیاسی فرض گرفت چراکه خبرنگار زن مدتها پیش از این، مطلبی در فضای مجازی منتشر میکند در رابطه با فساد افراد پرنفوذ خارج از کشور که با بعضی جریانهای سیاسی داخل کشور در ارتباط بودهاند. اینجا هم مولفههای درام جنایی را شاهد هستیم. بنابراین وظیفه کشف جنایت و سپردن قاتل به دستگاه قضایی بر عهده یک افسر باتجربه آگاهی است. اما این افسر کهنهکار در نهایت متوجه میشود که قدرت چندانی در مقابل نیروهایی که علیه آنان مبارزه میکند ندارد و میبایست زبان در کام گرفته و امنیت خانوادهاش و بخصوص دختر جوان خویش را تامین کند.
روایت در چند سطح تلاش دارد فساد را افشا کند. چه در سطح فردی میان افراد ساکن در این مجتمع و چه در سطح بینالمللی و سیستماتیک مابین بلوکهای ناپیدای قدرت. اما در نهایت با نمایشی مواجه میشویم که دچار لکنت و محافظهکاری شده و در ذهن مخاطبان، همچون کلاف سردرگمی از روابط لاینحل و نامکشوف باقی میماند. آشکار کردن فساد در سطح بالاتری از افراد که نهادها، شرکتها و سازمانها را دربرگیرد، احتیاج به اطلاعات دقیق و مستدل و همچنین آگاهی از اقتصاد سیاسی این روزهای ایران دارد. به نظر میرسد نمایشنامهنویسان جوان این نمایش، در اینجا تحقیق چندانی در رابطه با فساد ساختاری و ریشههای آن در جامعهای مثل ایران ندارند و با افرادی که در این زمینه کار پژوهشی کرده و آگاه هستند مشاورهای نداشتهاند. در نتیجه میتوان حدس زد که فرجام درام جنایی که وجه اجتماعی و سیاسی ماجرا را چندان جدی نمیگیرد چیست. در اینجا جنایت در سطح فردی باقی میماند و هیچگاه معلوم نمیشود چه نهادهای پرقدرتی فیالمثل از حذف فیزیکی یک خبرنگار سود میبرند. «آخرین سهشنبه سال» برای عبور از محدودیتهای ممیزی، به ابهام روی آورده و از این باب، تلاش ندارد که بیش از این افشاگری کند. البته میتوان این نکته را گوشزد کرد که بهتر است این قبیل درامهای جنایی بر همان ریشههای روانشناختی قاتل و مقتول اکتفا کنند و وارد حوزههای دیگری چون فساد سیستماتیک و نقش سازمانها و ساختارهای پرقدرت منطقهای و بینالمللی در این تنگنا نشوند اگر که توان افشاگری و روشنگری توامان فساد را در خود نمییابند. اما با تمامی این مسائل با اجرایی کمابیش تماشایی روبرو هستیم که عنصر تعلیق را کنار نمیگذارد و ریتم درونی اثر را به خوبی رعایت میکند. از این منظر این اجرا حرکت رو به جلویی است برای الهام شعبانی. دور شدن از فضای مونولوگمحور نمایش «بیچرا زندگان» و بازنمایی تنشهای هر روزه مردمان طبقات متوسط شهری به میانجی دیالوگهای دراماتیک.
طراحی صحنه قرار است دو فضای مجزا را بازتاب دهد. یک فضا مجتمع مسکونی است که در انتهای صحنه، در دو طبقه به چهار قسمت تقسیم شده و زندگی خصوصی شخصیتها را نمایان میکند. یک فضا در جلوی صحنه مربوط است به مکان بازجویی و بازپرسی. اجرا مابین این دو فضا در جریان است و مدام لحن و فضاسازیهایش تغییر میکند. از این منظر میتوان طراحی صحنه امیر حسین دوانی را از نقاط مثبت این نمایش دانست و در خدمت سیاست اجرا. اما گاهی در صحنههای بازجویی که به تاریکی و تمرکز حداکثری احتیاج است، در معرض دید بودن فضای مجتمع مسکونی، به فضاسازی نمایش آسیب میزند. تفکیک مکان در مجتمع مسکونی به چهار قسمت، یادآور نمایش «سوم ماه می» به کارگردانی سعید حسنلو است. البته آن نمایش بخاطر حوادث سیاسی ۱۴۰۱ اجراهای محدودی داشت و چندان دیده نشد. اما شباهتها بیش از تفاوتها است و به نظر میآید هر دو نمایش با تقسیم کردن فضا به چهار قسمت، در تلاش بوده و هستند که نوعی تفاوت مکانی و زمانی را موکد کنند. گو اینکه سعید حسنلو واقعیت صحنهای را بار دیگر از طریق تصویر، بازنمایی میکرد تا رابطه پر تنش واقعیت و تصویر را بار دیگر از طریق صحنه تئاتر بحرانی کند.
به لحاظ بازیها میتوان از بازی خوب بازیگران مثال زد. امین میری در نقش بازپرس اداره آگاهی، به نسبت توانسته ایفاگر این شخصیت پیچیده باشد. البته دوری او از صحنه تئاتر که با کرونا همراه شد کمابیش تاثیراتی بر کیفیت اجرایش گذاشته اما همچنان یکی از بازیگران خوب این نمایش امین میری است که در صحنههای بازجویی، درخشان ظاهر میشود. برای مثال مواجههاش با آیه کیانپور در اداره آگاهی، از بهترین صحنهها است. جایی که رابطه بازجو و متهم، از هر نوع عطوفت انسانی خالی شده و بر مدار تحکم و فرمانبرداری میگردد. سیما تیرانداز نقش زنی سادهلوح و ادایی را ایفا میکند. چرخش انتهایی روایت، سویه متفاوتی از این شخصیت چند وجهی را نمایان کرده و سیما تیرانداز توانسته هر دو نقش و جایگاه را به نمایش گذارد. البته اجراهای متعددی که با فاصله کم در این چند ماه از او شاهد بودیم، گاهی شباهتها و تکرارهایی را با اجراهای قبلی این بازیگر گریزناپذیر میکند اما تلاش سیما تیرانداز دوری از کلیشههاست اینجا هم تا حدودی توانسته از نمایش «۶۵۷» شهرام گیلآبادی فاصله گرفته و به منطق روایی اثر نزدیک شود.
در نهایت میتوان اجرای «آخرین سهشنبه سال» را متوسط دانست. چراکه تا حدودی به محافظهکاری تنداده و نتوانسته از محدودیتهایی که در مسیرش بوده، بیش از انتظار عبور کند. وقتی یک درام جنایی که سویههای سیاسی دارد در ساحت روانشناسی باقی بماند و توان تاباندن نور بر دهلیزهای تاریک فساد سیستماتیک را نداشته باشد، محافظهکاری اجتنابناپذیر است. با آنکه اشاراتی هر چند مبهم بر فساد سازمانیافته میشود اما همچنان کفه ترازو بر پنهانکاری و ابهام است. اینجاست که به لحاظ شکلی و محتوایی، اجرا میان سیاسی بودن یا نبودن سرگردان میماند و به استعاره پناه میبرد و وضع موجود را بازتولید میکند.
برای اجرا در تالار اصلی تئاترشهر تاریخ آغاز پیش فروش بلیت نمایش «جریان» اعلام شدمرحله پیش فروش بلیت نمایش «جریان» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا معروفی در تالار اصلی تئاترشهر از روز پنجشنبه بیست و دوم تیرماه آغاز می شود. به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاترشهر، مرحله پیش فروش بلیت نمایش «جریان» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا معروفی در تالار اصلی تئاترشهر از ساعت ۱۲ روز جمعه بیست وسوم تیرماه در سامانه تیوال آغاز می شود. این در حالی است که همزمان با آغاز فروش بلیت، از لوگوتایپ نمایش «جریان» با طراحی رامین رستمی نیز رونمایی شد. «جریان» عنوان یکی از جدیدترین آثارنمایشی تئاتر شهر به نویسندگی و کارگردانی علیرضا معروفی است که برای اجرا در تالار اصلی مجموعه آماده می شود. این اثر نمایشی روایتی درباره مصطفی، سردبیر مجلهای است که در آن علیه یک جریان مینویسد و در پی این اتفاق ماجراهایی پیش میآید. چندی قبل حضور روزبه حصاری در «جریان» قطعی شد تا پس از سالها دوری از صحنه به همراه خسرو احمدی، وحید نفر و الهه شهپرست در این نمایش به ایفای نقش بپردازد. ضمن اینکه صالح لواسانی، مازیار مهرگان، مهدی رحیمیسده، محمد نیازی، فرزاد تجلی، حسین ثمری و ضحا رجایی (بازیگر خردسال) دیگر بازیگرانی هستند که در «جریان» حضور دارند. محمد کاظم تبار (مجری طرح) و حسن جودکی (مدیر تولید) این اثر هستند.
در قالب یک فراخوان مطرح شدهنرمندان هم پای کار «پاکسازی محیط پیرامون تئاترشهر» بیایندمدیریت مجموعه «تئاتر شهر» ازهنرمندان و فعالان عرصه تئاتر دعوت کرد تا در قالب یک گردهمایی حمایتی، همراهی خود با استمرار و اجرای طرح پاکسازی محیط پیرامون این مجموعه را اعلام کنند.
به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاترشهر، مدیریت مجموعه تئاتر شهر همزمان با آغاز طرح بهسازی و پاکسازی محیط پیرامون «تئاتر شهر» که وضعیت بحرانی و آشفته آن طی ماههای اخیر مورد انتقاد شهروندان، تماشاگران و هنرمندان عرصههای مختلف تئاتر قرار گرفته است، از هنرمندان و فعالان عرصه هنرهای نمایشی دعوت کرد تا با حضور در یک گردهمایی همدلانه، از تسریع و استمرار در روند اجرای این طرح حمایت کنند.
این گردهمایی از ساعت ۱۷ روز یکشنبه ۲۵ تیرماه ۱۴۰۲ با حضور هنرمندان صاحبنام تئاتر، سینما و تلویزیون، مدیرعامل و برخی از اعضای هیات مدیره خانه تئاتر، نمایندگان اصناف و انجمنهای وابسته به خانه تئاتر، گروههای اجرایی آثار نمایشی به صحنه رفته در مجموعه تئاتر شهردر محوطه این مجموعه برگزار خواهد شد.
هنرمندان و فعالان حاضر در این برنامه ضمن بازدید از مراحل مختلف طرح پاکسازی و بهسازی محیط پیرامونی تئاترشهر، نقطهنظرات خود را پیرامون ضرورتهای ادامه و استمرار این طرح که با همراهی و مشارکت نهادهایی همچون قوه قضائیه، شهرداری تهران، نیروی انتظامی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آغاز شده، مطرح خواهند کرد.
طرح پیشنهادی مجموعه تئاترشهر برای اجرای عملیات عمرانی «حریم تئاترشهر» بر اساس ضوابط عملیات عمرانی در محوطههای دارای حریم عرصه و اعیان، به تصویب شورای حریم وزارت میراث فرهنگی و گردشگری رسیده است.
براساس اعلام کمیته تعیین حریم آثار تاریخی کشور، خردادماه سال ۱۴۰۱ ضوابط و مقررات حفاظتی عرصه و حریم اثر تاریخی تئاتر شهر تشریح و به ریاست این مجموعه اعلام شد. در این محدوده که بهعنوان عرصه اثر تاریخ تئاتر شهر تعیین و ابلاغ شده هر گونه عملیات اجرایی و اقدامی که منجر به تخریب و یا آسیب به اثر تاریخی شود، ممنوع و رعایت ضوابط عمومی حریم مصوب آثار الزامی است.
از روز سه شنبه بیستم تیرماه؛اجرای دو نمایش در تالار اصلی و کارگاه نمایش تئاتر شهر آغاز شداجرای دو نمایش «عشق به افق خورشید» و«شازده کوچولو۲۰۲۳» از روزسه شنبه بیستم تیرماه در تالار اصلی و کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر آغاز شد.
به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاترشهر، نمایش های «عشق به افق خورشید» به کارگردانی زهرا جربان در تالار اصلی و «شازده کوچولو۲۰۲۳» به کارگردانی نیما گودرزی درکارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر روز سه شنبه بیستم تیرماه ۱۴۰۲ اجرای خود را آغاز کردند.
«عشق به افق خورشید» بر اساس مجموعه «سانتاماریا» نوشته سید مهدی شجاعی و کارگردانی زهرا جَربان عنوان یکی از تازه ترین نمایش های تئاتر شهر است که ساعت ۱۹ روزهای بیستم تا بیست و ششم تیر ماه سال جاری به مدت زمان ۷۰ دقیقه در تالار اصلی مجموعه میزبان علاقه مندان تئاتر است.
میثم حسینی، یاشار خمسه، امیدالله کوهی، سپیده شعبان، خانقاه احمدی، هستی سلگی،علی بهرامی، ایمان ملایری، مسعود افشار، حنانه ملکوتی، هانیه سجاد، آنیا ولی زاده، فاطمه پوررمضانی، ایلیا عابدی،گلشید شکوهی، ساجده مهری، ستاره مهری، پارمیس بهرامی، مهرزاد قمصری بازیگران این اثر نمایشی هستند.
«شازده کوچولو ۲۰۲۳» عنوان یکی از آثار نمایشی جدید تئاترشهر است که از رو سه شنبه بیستم تیرماه به طراحی و کارگردانی نیما گودرزی با حضور مسعود دلخواه در قالب مهمان ویژه اولین اجرای نمایش، پیش روی مخاطبان قرار گرفت.
در این اثر نمایشی که ساعت ۱۹:۴۵ به مدت زمان ۶۰ دقیقه در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر به صحنه می رود( به ترتیب حروف الفبا) محمد صادق اسدی، شاهین بامداد،مریم تولایی،الهام زارعی و نیما گودرزی به عنوان بازیگر حضور دارند.
«ژنرال مجهول» به کارگردانی میرعلیرضا دریابیگی، «حرفه ای» به کارگردانی وحید منتظری، «هیدن» به کارگردانی کوروش شاهونه، «سایه روشن»به کارگردانی سعیده آجربندیان، «چخفته» به کارگردانی اشکان پیردل زنده عنوان دیگرنمایش های جدید تئاترشهر هستند که طی روزهای پیش رو اجرای خود را در این مجموعه آغاز می کنند.
«شهر طلا» در فرهنگسرای ارسباران نمایش « شهر طلا» با طراحی ، نویسندگی و کارگردانی حامد زحمتکش از پنج شنبه ۲۲ تیرماه ساعت ۱۹:۳۰ در فرهنگسرای ارسباران به روی صحنه می رود.
نمایش «شهر طلا» بر اساس قصهای از سونیا لیوتین در کتابی به همین نام از انتشارات قدیانی که توسط آکادمی هوش مالی تولید شده است.
در این مشارکتی، زنده و عروسکیکاغذی با موضوع سواد مالی برای کودکان و نوجوانان ، حامد زحمتکش و علیرضا خدابخش به عنوان بازیگر، آزاده فرهنگیان شاعر ، رامین عبدالهی آهنگساز ، سونا مصطفیزاده، پگاه بنیاردلان و نگار افصحی تصویرگر شخصیتها، نماها و وسایل، ارشام مودبیان صدا بردار، استودیو ضبط موسیقی صداخانه زروان و روابط عمومی گروه « تئاتر کودک ببین» ریحانه مطهری، روژین ستاری و روشنک کریمی هستند.
نمایش «شهر طلا» برای گروه سنی ۷ تا ۱۲سال به مدت ۶۰دقیقه سال اجرا میشود و مخاطبان با مفاهیم مختلف سواد مالی آشنا میشوند.
ر خلاصه ی نمایش آمده است: آقای جهانگرد، شهر به شهر و کشور به کشور، سفر میکند تا کودکان دنیا را از نزدیک ببیند و قصههای سواد مالی آنها را برای بچههای خوب ایرانی تعریف کند.
این نمایش هر روز به جز شنبه ها ساعت ۱۹:۳۰ در فرهنگسرای ارسباران واقع در خیابان شریعتی، بالاتر از سیدخندان ، خیابان جلفا به روی صحنه می رود .
علاقمندان برای خرید بلیت و اطلاعات بیشتر می توانند با شماره های ۰۹۰۳۴۹۹۰۲۸۵ و ۰۹۲۲۳۹۳۲۸۹۲ تماس بگیرند و یا از طریق سایت تیوال مراجعه کنند.
در تماشاخانهی ایرانشهر؛رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به تماشای "ط..." نشست.مهرداد باقری رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران با حضور در تماشاخانهی ایرانشهر به تماشای نمایش "ط..." نشست.
به گزارش روابط عمومی تماشاخانهی ایرانشهر؛ نمایش "ط..." که به مقاطع گوناگونی از زندگی طیب حاج رضایی میپردازد؛ به نویسندگی کهبد تاراج و کارگردانی مجید رحمتی شامگاه سه شنبه ۲۰ تیرماه در سالن استاد سمندریان تماشاخانهی ایرانشهر میزبان مهرداد باقری رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران شد.
گفتنی است نمایش "ط..." با بازی مهلقا باقری، کهبد تاراج، شهروز دلافکار، آبتین رحمتی، سید صدرا سبحانیان، شهاب عباسیان، امیر عدل پرور و سید جواد یحیوی هر شب بهجز شنبهها ساعت ۲۰:۳۰ در سالن استاد سمندریان تماشاخانهی ایرانشهر به صحنه میرود.
یادداشت رضا رفیع نویسنده، طنزپرداز، روزنامهنگار و مجری خوش قریحه ایرانی، برای نمایش «آلزایمر»یک مقدمۀ فراموش نشده؛ نمایش فراجناحی یک فراموشی!رضا رفیع نویسنده، طنزپرداز، روزنامهنگار و مجری خوش قریحه ایرانی پس از تماشای نمایش «آلزایمر» به نویسندگی و کارگردانی؛ حامد رحیمی نصر در یادداشتی اختصاصی برای سینماآفیس، نوشت:
در امثال و حکم فرهنگ و ادبیات ایران زمین، جمله ای حِکمی و روانشناختی وجود دارد که حاصل تجربه و تکرار زندگی در اعصار مختلف بنی بشر است. این ضرب المثل جهانی شده، اذعان می دارد که:«انسان موجودی فراموشکار است.»
در صورتی که ممکن است حیوانات هم بدین درجه و دامنه، اهل فراموشی نباشند. یک نمونه اش را حضرت سعدی شیرین سخن و روانشناس بی مدرک، در گلستان نفیس و گران سنگش مطرح می کند و بدون هیچ حزم و احتیاط که مبادا طرفداری اش از سگ، در مخالفت آشکار با مصوّبات مجلس محترم در خصوص سگ گردانی و نگهداری از آن باشد، آشکارا می گوید:
سگی را لقمه ای هرگز فراموش
نگردد گر زنی صد نوبتش سنگ
وگر عمری نوازی سفله ای را
به کمتر چیزی آید با تو در جنگ
این انسان است که در اوج عقل و اندیشه نیز ممکن است پاره ای مواقع، دچار فراموشی شود. فلذاست که برخی لغت شناسان ارجمند خارج از فرهنگستان زبان و ادب فارسی که از این ارگان محترم حقوق و مزایایی هم دریافت نمی کنند؛ بر این باور و اعتقاد بارورند که واژه انسان اصولاً از ریشه «نسیان» گرفته شده و انشقاق یافته است. راستی آزمایی این ادّعا با علامه دهخدا!
اولین کسی که ناخواسته دچار فراموشی شد و همه اسلاف ما و خود ما و بچه های خلف ما را بدبخت و زمینگیر کرد، خود حضرت آدم بود. با مساعدت و مشارکت عیال مربوطه که در سند ازدواج نامبردگان، حوّا ثبت و ضبط شده است. این عزیزان سکنی گزیده در بهشت عنبرسرشت، بدون پرداخت کمترین اجاره بهاء، چنان غرق باغ و بوستان و انهار و اشجار و اشربه و اطعمه بهشتی و شراباً طهورای موجود شدند و سرمست صدای خوش بلابل و مرغان آوازخوان شدند که فراموش کردند خداوند آنها را از نزدیک شدن به شجره ممنوعه یا به قولی درخت سیب(که قدرت تخدیری اش به اندازه دوسیب هم نبوده!)، برحذر داشته و با خطاب عتاب آمیز صریح به آنها گوشزد کرده که:«ولاتقربوا هذه الشجره»؛ یعنی که نزدیک این درخت نشوید که فاتحه تان خوانده است!
اما چه می توان کرد که آدم فراموشکار است و به اندک غفلتی درگیر و دچار فراموشی می شود که البته برای خودش درجات و مراتب دارد. هرکس به فراخور اقتضائات فردی و محیطی و شرایطی که دارد، با آن دست و پنجه نرم می کند. از فراموشی اجباری جسمی دوران کهولت سن که گریز و گزیری نیست و اصلاً تقصیر ما هم نیست که دچارش شویم. به هرحال، جامعه محترم پزشکی، آن را یک نوع بیماری می داند که اسم شیکی هم بر روی آن گذاشته است: آلزایمر!
سلول ها و نرون های عصبی و مغزی شخص چنان دچار فرسایش و فرسودگی می شود که همه چیز خود را فراموش می کند. اصلاً نمی داند کی هست، چی هست و کجا هست. تا چه رسد که نشانی خانه اش را به خاطر بسپارد و هی از این و آن نپرسید که: خانه دوست کجاست؟….. و حضرت مولانا راست که می فرماید:
از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود
به کجا می روم آخر، ننمایی وطنم
طرف اصلاً گم می کند که کجاست. انگار که کلاً جی پی اس او از بیخ خاموش است. هیچی یادش نمی آید. همینطور سفیل و سرگردان، دور خودش می چرخد و زیر لب زمزمه کنان که: چه کج رفتاری ای چرخ!… چه بدکرداری ای چرخ!….. (و عصبانی چون جناب فردوسی که گفت: تفو بر تو ای چرخ گردون تفوا!).
از این نوع فراموشی معروف به آلزایمر می توان با برهی رعایت ها و ملاحظات پزشکی و بهداشتی، تا حدودی پیشگیری کرد یا زمان وقوعش را به تاخیر انداخت، اما وقتی که عارض شد، راه فراری نیست. اصلاً راه فرار را هم فراموش می کنیم. حتی سوراخ دعا را!… طرف شب دامادی اش به عروس بنده خدا که گویا زیادی چاق و فربه بوده است، بعد کلّی جست و جو در منطقه، در کمال ناامیدی می گوید که لااقل یک بادی،صدایی،چیزی از خودت خارج کن تا بلکه بفهمم چی به چی هست و چی کجا هست!
آلزایمر بد ابتلایی است. بلاست. در هیچ خانه ای این بلا نباشد. شدید که می شود، وحشتناک است. طرف رفته بود پیش پزشک. دکتر مهربانانه پرسیده بود چته؟… گفته بود که به نظرم آلزایمر دارم. دکتر پرسیده بود: از کِی؟…. طرف گفته بود: چی از کِی؟!
خدا رحمت کناد عمه اقدس ما را که بعد عمری زحمت بچه داری و رفت و روب و مکتبداری، زمانی که پا به سن گذاشت، آلزایمر گرفت. شروعش اینطوری بود که مثلاً آب توی سماور می ریخت و بعدش فراموش می کرد که تازه آب سرد در منبع سماور ریخته، پنج دقیقه بعدش چای دم می کرد. با همان چای سرد هم که طعم آب ولرم دوش حمام را داشت، از ما پذیرایی می کرد. ما نیز جانب حرمت فرو نمی گذاشتیم و به روی مبارک نمی آوردیم. فوقش با خودمان می گفتیم که لابد دعای مادربزرگ مان گرفته که همیشه می گفت: الهی داغش رو نبینم!
همین عمه مورد نظر ما بیش از ده سال آلزایمرش طول کشید. نه که کلاً از حیث فکر کردن و اندیشمند بودن راحت و مرخص شده بود، دیگر اعصابش هم درگیر روزمرّگی ها و دغدغه های موجود اطراف نبود و سایر امعاء و احشایی هم که سابقاً مشکلاتی داشتند، در سایه این عدم تفکر در هستی و قرائت های مختلف هرمنوتیک از خلقت، در کمال سلامت به کار خود مشغول بودند. ایشان عین گیاه داخل گلدانی، در گوشه ای افتاده بود و حیاتی نباتی داشت. فقط فراموش نکرده بود که خوردنی را باید از طریق چه محلّی(دهان) خورد و گاهی هم روسری اش را جلو می کشید که موهایش پیدا نباشد!
آن موقع ها به شوخی به اطرافیان می گفتم که شدیدترین و آخرین مرحله فراموشی و آلزایمر این است که طرف فراموش می کند بمیرد!….. او سال ها بود که مرده بود، اما روی زمین دفن شده بود. حتی بچه هایش را هم نمی شناخت و به پسرش بد و بیراه می گفت که مرتیکۀ اجنبی، شما اینجا چه کار می کنی؟!…. یعنی اگر هوش و حواسش سر جاش بود، بی شک زنگ زده بود ۱۱۰، بیایند ببرندش!
این است که پزشکان هماره خطر این بیماری را به مردم همیشه در صحنه گوشزد می کنند و خود نیز به شدّت مراقب هستند که ضایعات آن دامنگیرشان نشود. چنان که می گویند شخص بیماری نزد پزشک معالج رفت و مدعی شد که مدتی است به فراموشی دچار شده و همه چیز را فراموش می کند. دکتر در حال مریض تاملی کرد و گفت:«پس بی زحمت، تا فراموش نکرده اید،اول پول ویزیت بنده را بپردازید تا بعد!»
عرض کردم که در این نوع فراموشی های جسمی و مغزی که در سنین کهنسالی اتفاق می افتد، تقصیری متوجه شخص آلزایمری نیست. اما گونه های دیگری از فراموشی هم در طول حیات انسان هست که تا حدودی اختیاری و انتخابی و گاه مصلحتی است. عین این که آدم در خصوص پس دادن بدهی اش خودش را به فراموشی می زند. اصلاً نه انگار که پولی قرض گرفته است.
چندی پیش که فراموش کردم دقیقاً کی بود، داشتم در اینترنت راجع به طنزهایی در راستای آلزایمر تحقیق و پژوهش می کردم. ناگه چشمم خورد به مطلبی با عنوان«واکسن فراموشی و فواید آن» که قلمش تا حدودی برایم آشنا بود و هرچه جلوتر می رفتم، کلمات و عبارات برایم آشناتر می شدند. تا این که رسیدم به پایان مطلب و دیدم زیرش نوشته: رضا رفیع!
در اینجا بد نیست که از باب خالی نبودن عریضه، آن را عیناً نقل کنم. بی ربط به موضوع مورد بحث نیست. نوشته بودم که: «فراموشی بدچیزی است. کلاس بالاها به آن «آلزایمر»هم می گویند. لامصّب اگر شدّت پیدا کند، پدر صاحب بچه را در می آورد. کاری می کند که اسم خودش هم یادش برود و احیاناً به گربۀ دم خانه شان بگوید منیژه! (مثال عرض کردیم. به کسی برنخورد؛ چون در مثل مناقشه نیست. گاهی فقط مختصری قهر و دعوا هست!)….
البته فراموشی به مقدار کمش بد نیست و بلکه لازم هم هست. اگر نبود که واویلا بود. یک فقره اش را شاعر در مورد فراموشی و نسیان مختص ایام کهنسالی مثال زده و از بابت آن خدا را شدیداللحن شکر گفته. خودتان شخصاً ملاحظه بفرمایید:
غم ایّام جوانی جگرم خون می کرد
خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد
تا فراموش نکردم، یادآوری نمایم که «نسیان» با «نیسان»، زمین تا هوا تفاوت ماهوی دارد و اصلاً نیز هم خانواده نیستند. اولی به جبر گذر روزگار لاکردار سوار آدم می شود؛ در حالی که دومی را انسان با اختیار کامل خودش سوارش می شود. بخصوص بعضی از اقشار جامعه که کشته مردۀ خودرو نیسان اند.
باز تا یادم نرفته بگویم که یک معنای ثانوی هم برای «نیسان» گفتند که عبارت از ابر باران زای بهاری باشد. این اضافات و تکمله ها را می خواستم در مجالی دیگر که جاش باشد توضیح بدهم؛ اما چون شدیداً فراموشکارم، دم را غنیمت شمردم که فردای این حافظه اعتمادی نیست. حافظۀ جانبی هم که نمی خورد بد صاحاب!
به هر حال خوشحالیم که پژوهشگران مرکز پزشکی دانشگاه تگزاس امریکای جهانخوار فراموشکار، چند روقت پیش که یادم رفته دقیقاً کی بود؛ در یک کنفرانس خبری که در خاطرم نیست کجا بوده، از تولید آزمایشی واکسن پیشگیری از فراموشی خبر دادند و موجبات خوشحالی زائدالوصف بسیاری از مردم و مسؤولان فراموشکار را باعث شدند.
به هرحال، هیچکس دوست ندارد فراموش کند یا فراموش شود. اگر دوست داشتند که از همان دوران دبستان در کارت پستال های نوروزی برای همدیگر نمی نوشتند:«گل سرخ و سفید و ارغوانی/فراموشم نکن تا می توانی»؛ که عموماً نیز چون نمی توانستند، بعد از مدتی فراموش می کردند. خصوصاً اگر به جاه و منصبی می رسیدند و اصطلاحاً برای خودشان کسی می شدند که دیگر هیهات!….
موش و فراموش: از قرار معلوم، آزمایش های نهایی این واکسن ابتدائاً بر روی موش ها انجام می گیرد و چنانچه عوارض جانبی خاصی نداشت، در مسیر درمان فراموشی انسان ها مورد استفاده واقع می گردد. ملاحظه فرمودید قضیه چه بامسمّی شد؟… ابتدا این واکسن در ارتباط با «موش» و سپس فراتر از موش؛ یعنی«فراموش»، در خصوص انسان مورد آزمایش واقع می شود.
خواص واکسن فراموشی: اگر واکسن پیشگیری از فراموشی به پژوهشگران تلاشگر پاسخ مثبت دهد؛ واقعاً خیلی خوب خواهد شد. دیگر هیچکس فراموش نخواهد کرد قول و قرارهای خودش با خدایش و با بندگان خدایش را. چرا که گفتند:«هزار وعدۀ خوبان، یکی وفا نکند»؛چون اکثر خوبان متأسفانه فراموشکارند. در زمین ذهن خود فراموشی می کارند. تازه با همدیگر جناق هم می شکنند و می گویند:«ما را یاد و تو را فراموش»!….
مژده به مسؤولان مملکتی: واقعاً که مسؤولان عزیز اجرایی کشور اگر بر این مژدۀ کشف قریب الوقوع واکسن جلوگیری از فراموشی، کلّهم اجمعین، جان فشانند رواست. چرا که این مژده آسایش جان ماست. آنها دیگر می توانند خوشحال باشند که هیچ قولی را که به مردم دادند، فراموش نخواهند کرد. علی الخصوص قول و قرارهای از انتخاباتی را که طبیعت معمولش فراموش شدن است. مگر طرف فراموش کند که باید فراموش کند!»
مطلب فوق را حدود ۱۵ سال پیش با توجه به خبری که راجع به کشف واکسن فراموشی در جراید اعلام شده بود، نوشته بودم و حق هم داشتم که آن را فراموش کرده باشم و اولش نشناسم. همچنان که خود آن پزشکان و دانشمندان مدّعی بعدش فراموش کردند که این واکسن ادعایی را بر روی انسان که اشرف مخلوقات است، تست کنند. لابد درگیر کارها و کشفیّات مهمتر دیگری شدند. یک چیزی مثل پرونده های هسته ای!
اما اکنون ما در این کتاب شریف با نمایشنامه ای مواجهیم که نویسنده کاربلد آن توانسته است به خوبی همین موقعیت فراموش نشده را به گونه ای دیگر و در قالب تزریق دارویی برای رفع موقت آلزایمر و به قول خودش، سخ کردن حافظه، مطرح کند. و یکی از شخصیت های نمایش(عموشوقی) هم مدام در طول نمایش، نگران و پُرسان که دکتر مربوطه، این سوزن و سرنگ بزرگ را در کجای بیمار قرار است تزریق کند؟ جایی که مسؤولان مشخص کردند یا هرجا که خودش صلاح دید؟….
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، طنز را بیان هنری اجتماع نقیضین و ضدّین می داند و معتقد است که اکثر طنزهای ما بر اساس این تضاد و تناقض شکل گرفته اند. مثال بارزش رادهم آن یخ فروش نیشابور نقل می کند که در فصل تموز و در اوج گرمای تابستان یخ می فروخت و در پایان روز، آهی از سر حسرت و شاید هم که حیرت کشید و گفت: نفروختم و تمام شد!
مثلت هست در سرای غرور
مثل یخ فروش نیشابور
در تموز آن یخک نهاده به پیش
کس خریدار نی و او درویش
هرچه زر داشت او به یخ درباخت
آفتاب تموز یخ بگداخت
یخگدازان شده ز گرمی و مرد
با دلی دردناک و با دمِ سرد
زان که عمر گذشته باقی داشت
آفتاب تموزش نگذاشت
این همی گفت و اشک میبارید
که بسی مان نماند و کس نخرید!
چه زیبا حکیم سنایی غزنوی این حکایت پرمعنا و این طنز تلخ را به تصویر کشیده است. اصطلاحاً نوعی طنز سیاه و گروتسک است که شما اندوهگین می شوید، اما خنده ای تلخ (تلخند) در ساحت جان و جهان شما اتفاق می افتد. به قهقه نمی افتید، بلکه از درون می خندید. خندۀ عمقی!
و جالب است بدانید که نتایج یک مطالعه جدید علمی نشان می دهد که وجود تغییرات در بروز حسّ شوخ طبعی می تواند نشانه اولیه زوال عقل باشد. بر این اساس اگر فردی از شیوه شوخی های تند به سمت شوخی های ملایم تغییر رفتار دهد، می تواند نشانه اولیه آلزایمر در او باشد. پژوهشگران طی این مطالعات خود دریافتند که اطرافیان و بستگان مبتلایان به زوال عقل، شاهد این تغییر رفتار در آنها بوده و حدود ۹ سال قبل از بروز مشکلات حافظه، تغییراتی را از این نظر در ایشان مشاهده کرده اند.
دکتر کامیلا کلارک(Camilla Clark)که سرپرستی این مطالعه را برعهده داشته، درباره موضوع فوق گفت است:«از آنجایی که حس شوخ طبعی، شخصیّت ما را تعریف کرده و برای ایجاد روابط با اطرافیان مان استفاده می شود؛ تغییرات در چیزهایی که ما خنده دار می دانیم، تأثیری بسیار فراتر از انتخاب یک برنامه تلویزیونی مورد علاقه جدید دارد.»
بر اساس این گزارش، تفاوت های ظریف در مورد موضوعاتی که ما خنده دار می دانیم، علاوه بر ارائه سرنخ هایی برای تغییرات اساسی مغز، می تواند به تمایز بین بیماری های مختلف که باعث زوال عقل می شوند، کمک کند. در حقیقت، هر چقدر موضوع و نحوه طنز و شوخی های افراد پیچیده تر بوده باشد، نشانه سالم بودن مغز محسوب شده و هرچه نوع مزاح ساده تر بوده و فرد به مسائل بدیهی واکنش طنز نشان دهد، نشانه شروع زوال عقل است.
بر این اساس، شوخ طبعی می تواند روشی موثر برای تشخیص زوال عقل باشد. زیرا که جنبه های مختلف عملکرد مغز مانند حل پازل، احساسات و آگاهی اجتماعی را مورد هدف قرار می دهد. این مطالعه شامل اطلاعات اخذ شده از ۴۸ فرد دوست و بستگان افراد مبتلا به زوال عقل می شود. برای نمونه، طیّ مطالعات فوق مشخص شد افرادی که ۹ سال بعد دچار آلزایمر شدند، مثلاً به ماشینی که بد پارک شده بود یا سگی که بی دلیل پارس می کرد، می خندیدند.
حالا شما وقتی که متن کامل این نمایشنامه آلزایمر را می خوانید، اگر روانشناس یا طنزشناس یا توامان هردو شناس(!)باشید، به ظرافت درمی یابید که نویسنده این متن داستانی، خدا را شکر، خودش هیچ علامتی از این که آلزایمر دارد یا در آینده به حول و قوّه الهی خواهد گرفت، ندارد. چرا که نگاهی عمیق و لایه دار به موضوعات اطراف خود دارد. الکی نمی خندد. و این کم چیزی نیست!
او اهل ادا بازی نیست و شکلک درآوردن با این توجیه که متن کمدی همین است دیگر، باید هرطور شده، از خلق الله خنده گرفت. حال آنکه به قول شاعر شیرین سخن:
خنده چو بی وقت گشاید گره
گریه از آن خنده بی وقت، بِه
نویسنده درجای جای متن (پیست)، تلاش دارد تا با ایجاد موقعیت های متضاد و متناقض، ایجاد طنز و تبسم کند. هرچند تبسمی از سر تفکر که تلخی خاصی را هم در کام جان و اندیشه شما باعث می شود.
همچنان که «مولیر»، درام نویس معروف فرلنسوی در مشهورترین نمایش خود که «خسیس» نام دارد و شهره است؛ همین حس و حال را در مخاطب ایجاد می کند. او طنز را چاشنی حرص و طمع زشت یک انسان(هارپاگون)می کند؛ به گونه ای که شخصیت گفتاری و رفتاری این پرسوناژ و تیپ اجتماعی، در همان حال که شما را به خنده وامی دارد، نفرت و انزجاری عمیق و دلخراش را هم در وجود شما برمی انگیزاند. هم به او می خندید و رفتار و گفتارش در نگاه و نگرش شما مضحکه به نظر می آید، و هم از حس این که یک آدمی این گونه، عشق و محبت و انسانیت را با پول معاوضه می کند و هر ارزش اخلاقی را بر سنگ محک ثروت و مکنت می زند، دچار چندش می شوید و زیر لب به او بد و بیراه می گویید که در خوشبینانه ترین دیالوگ، خطاب به وی خواهید گفت: مرتیکه خر!
در نمایش خسیس مولیر، قهرمان داستان، مرد ثروتمندی است به نام هارپاگون که همسرش از دنیا رفته است و پسری به نام کلئانت و دختری به اسم الیز دارد. او به شدّت پول به جانش بستهاست تا حدّی که پول خود را در زیر خاک پنهان میکند و روزانه چندین نوبت به آن سر میزند که مویی از سرش کم نشده باشد. او عتقاد دارد که بهترین طعمه برای جلب توجه عزیزان دزد، صندوقهای آهنی است و اولین چیزی هم که مورد دستبرد ایشان واقع میشود،گاوصندوق است.
وی درهمین راستای خساست و دنائت ذاتی و درونی اش، دختر خود را نیز به مردی میدهد که جهاز نخواهد. حتی جهاز شتر! پسرش کلئانت هم عاشق دختری به نام ماریان میشود که حاضر است در صورت توافق نکردن پدرش با این ازدواج، با ماریان به کشور دیگری سفر کند و با پول کمی که دارند، زندگی کنن. اما قبل از آنکه جریان ازدواج خود را با پدرش در میان بگذارد، متوجه میشود که پدرش هم میخواهد با ماریان ازدواج کند. مثلث عشقی!
الیزهم عاشق والر است و برای این که پدرش والر را به دامادی بپذیرد، والر در نقش مستخدم وارد خانه هارپاگون میشود تا نظر او را جلب کند. نوکر کلئانت لافلش بهطور اتفاقی صندوق پولی را که هارپاگون در باغ چال کرده بود، می یابد و کلئانت را باخبر می کند تا آن صندوق را در جایی پنهان کنند. هارپاگون بعد از مراجعه به نزد صندوق پنهان شده در زیر خاک، می بیند که جا تر است و بچه نیست. شستش خبردار می شود که یحتمل صندوق را ربوده اند.
هارپاگون به سرکار داروغه اطلاع می دهد تا آن صندوق را بیابد. اما کلئانت از پدرش درخواست می کند که با ازدواج خودش با ماریان موافقت کند تا صندوقچه را به او برگرداند. مال بد بیخ ریش صاحبش! و خلاصه در پایان نمایش، کلئانت به ماریان، الیز به والر و هارپاگون هم به صندوقچه خود میرسند. کبوتر با کبوتر، باز با باز!
ذرّه ذرّه کاندرین ارض و سماست
جنس خود را همچو کاه و کهرباست
نمی دانم که چرا از خر تو خری شخصیت های نمایشنامه آلزایمر(که به آن کثرت و تعدّد شخصیت های نمایش هم می گویند)، و همچنین نوع نگاه نویسنده به پردازش شخصیت های تیپیک داستان ناخودآگاه به یاد نمایش خسیس افتادم که ذکر خیرش شد!
در نمایش خسیس مولیر، این خصیصۀ ضد انسانی حرص و ولع و خسّت طبع است که طنز موقعیت می آفریند و لبخندی تلخ را سبب ساز می شود. و در نمایش آلزایمر ساخت وطن و یکی از نویسندگان وطنی نیز این موضوع جهانی آلزایمر است که ایجاد طنز موقعیت می کند و باعث رو شدن و گاهی هم نیمرو شدن بسیاری از تناقض ها و تفاوت های درونی و بیرونی آدم ها می شود. چندان که شما از درک و دریافت این همه تضاد و تناقض مخفی شده در رفتار و گفتار اطرافیان شخصیت اصلی داستان(جانعلی)، به خنده ای ناگزیر دچار می شوید که در کام ذهن و ضمیر شما طعمی گس به همراه دارد. خنده ای از سر بی دردی نیست. گاهی دردخند است.
گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن
به صدف مانم، خندم چو مرا درشکنند
کار خامان بوَد از فتح و ظفر خندیدن
به تعبیر زیبا و پرمعنای حضرت مولانا، خنده همیشه از جنس شکرخند نیست که در سطح قرار گیرد. گاه نیز زخمه بر تار و پود روح و روان انسان می زند و از جنس شررخند است. بسان لبخندهای سوزان شعله، جان آدم را می سوزاند در همان حال که لبخند بر چهره دارد. بلاتشبیه عین لبخند مونالیزا!
این شکل دگر خندیدن خیلی مهم است. اصلاً ماهیت طنز را متفاوت می کند. به آن عمق بیشتری می بخشد و لایه لایه اش می کند. و شما با کشف هر لایه ای، به درک و دریافت دیگری می رسید و حس می کنید که عمیق تر می خندید. خنده شما چون کف امواج نیست. خود عین تموّج و تلاطم در ساحت اقیانوس بیکران جان و جهان شماست. حتی شما!
***
«حامد رحیمی نصر»( که این پسوند آخرش مرا یاد نمایشکده و تیاتر قدیمی نصر می اندازد)، دوست خلاق و هنرمند و اهل قلمی است که خود به چندین هنر آراسته است؛ از نویسندگی و گویندگی گرفته تا بازیگری و کارگردانی. او خوشبختانه نگاهی فراتر(و به اعتباری حتی فروتر) از سطح و رویه به مفاهیم و موضوعات اطرافش دارد و از سر اندیشه، طنزنویسی می کند. باری به هرجهت نیست. نمایشنامه نویسی است که درد دارد. از بی اخلاقی ها و بی معرفتی ها و سست شدن ارتباطات انسانی می نالد و در عین حال با شما جوری صحبت می کند که با هر دیالوگش شما از خنده ریسه می روید. جمع این دو حالت، کار هر کسی نیست. چشم تر می خواهد و ذهنی کهن!
پیشتر نیز کتابت نمایشنامه هایی را مرتکب شده است که کم و بیش، واجد همین خصوصیات نگرشی و نگارشی مفهومی و محتوایی بوده اند. آثاری چون: «بیگانه خوران» و «وی ای آر» و «اوردوز» که از بیخ به قلم خود او بوده اند و اصطلاحاً از صفر به وجود آمده اند و پا به سن گذاشته اند. سوای آثاری که با بازنویسی و دراماتورژ به سراغ آنها رفته است؛ مانند: نمایشنامۀ «مرگ خنده دار یک دوچرخه سوار استقامت»، «دیوار»، «خون آشام کشی» و «وامانده تهران» که بعید است خودش باشد!
او اینبار اما زرنگی کرده و سوژۀ خیلی خوب و حساسی را دستمایۀ طنزی نمایشی قرار داده است. خود این معضل فراموشی، فی نفسه، پتانسیل طنزآفرینی دارد و می تواند موقعیت های طنز بسیاری خلق کند و خلق را بخنداند. همچنان که در صدر این مقال، مثال آمد. کسی که آلزایمر دارد، دیگر نه گفتارش طبیعی است و نه رفتار و حرکاتی که از خود نشان می دهد. چرا که او بالکل فراموش کرده است طبق چه معیارها و ملاک های معمول و متعارفی باید زندگی کند. در قید و بند ترتیب نیست. تا بدان حد که ترتیب خودش داده شود.
در سطور پیشین،برای توضیح این موقعیت، جای دوری نرفتم و ازعمۀ خودم مایه گذاشتم. اگر سهراب عزیز الآن اینجا می بود، شاید می فرمود:«عمۀ من چه کم از عمۀ لعبت دارد؟!…». همو که روزگاری در عهد جوانی ــ چنان که افتد و دانی!ــ عاشق سینه چاک«ضربعلی»بوده و برادرش جانعلی،خیر و شرّ او را از سرش کم کرده است. درحالی که خود بزرگوارش با وجود زن و بچۀ قد و نیم قد، عاشق یک فروند دلبرخارجی به نام ماریا بوده که تازه حالا در کهنسالی و آلزایمرگرفتگی و در این مقطع حساس کنونی،درست زمانی که دکتر ودود پروفسور، آمپول ریکاوری و بازگرداندن حافظه(یا همان سیخ شدن حافظه به قول دکتر وهاب!)را درسته در او تزریق می کند، گند قضیه درمی آید و بچه ها در جریان ماوقع قرار می گیرند. البته خب زمانی که دیگر سار از درخت پریده!
بزرگ خانواده آلزایمر گرفته و تمام تلاش اعضای این کانون گرم خانوادگی حول این محور استوار است که بیماری او را برطرف کنند. نه برای این که لحظات و روزهای بیشتری با او باشند و به او عشق بورزند، که شاید از رهگذر برگشت موقت حافظه اش بتوانند از محلّ اختفای اسناد سیصد هکتار زمین، سردر بیاورند و بفهمند کجاست که بین همدیگر تقسیم کنند و از دریافت این سهام عدالت شاد شوند. سلامتی مقام ارشد خانواده، در مراتب بعدی و پایین تر قضیه قرار دارد. آنها برای رسیدن به این سندهای زندگی ساز است که به بزرگ فامیل شان می گویند: وجود نازکت آزردۀ گزند مباد!(ایشان هم مثل سایر گربه ها، برای رضای خدا موش نمی گیرند!)
فلذاست که با همدستی پرستار جانعلی خان که گویا متخصص سرکیسه کردن اشخاص آلزایمری است، بچه های او گرد هم می آیند و در این گردهمایی عظیم انسانی و عاطفی، به این نتیجه می رسند که با گرفتن پولی از یک پزشک مبتکر که مدّعی کشف دارویی است که قدرت دارد برای لحظاتی، حافظۀ شخص دچار فراموشی را به او برگرداند و اسراری را بر زبان آورد، به او اجازه دهند که این داروی مکشوفۀ خود را بعد از امتحان بر روی یک موش، فراتر از موش(= فراموش!)، بر روی یک انسان دردمند آلزایمر گرفته به نام جانعلی خان آزمایش کند، بلکه جواب داد و علم بشر هم بیشتر جلو رفت. با یک تیر، دو نشان زده اند. هم جناب پروفسور دانشمند به نتیجۀ آزمایش خود می رسد و هم آنها به سندهایی که نمی دانند کجاست. حالا جانعلی این وسط تلف شد، به درک! برای پیشرفت علم و دانش باید ریسک کرد. آنهم وقتی که ریسکش آب و نانی در پی داشته باشد.
باری؛ نمایشنامۀ آلزایمرجناب رحیمی نصر(که در منزل، حامد هم صدایش می زنند!)، سرشار از دیالوگ های بامزه و البته بجا و بموقع و به اندازه، دوپهلوگویی های مناسب و عبارات و اشارات کنایی طنزآمیز است. حالا اضافه کنید بر اینها، موقعیت های کمیک و طنزی که در سایۀ یک موضوع ملس و مایه دار برای آفرینش لحظات طنز، پشت سر هم شما را غافلگیر و درگیر می کند. تلخی بی مرامی ها و بی معرفتی های سایه انداخته بر اعضای سرخوش یک خانوادۀ سنتی اصیل و باپرنسیب اجتماعی(همچون خاندان اشرافی دایی جان ناپلئون در رمان معروف ایرج پزشک زاد)، با این لحظات خنده آور است که نیش نهفته در جای جای نمایش را در جان شما به نوش و نوشابه ای دل گوار درهم می آمیزد و شاید وقتی که خنده های شما ته می کشد و نمایش تمام می شود؛ تازه جای آن درد می گیرد. انگار که تازه دارید به عمق تلخ پیام نهفته در داستان پی می برید و بیشتر عمیق می شوید.
طنز ژرف و شگرف، این گونه است. شما را لبخند به لب، به اعماق خلوتی از سر اندیشه و تأمل سوق می دهد که دغدغه های انسانی تان را بیشتر می کند. برای پرت شدن حواس شما نیست که شما را می خنداند. چون نویسنده، خود به هرچیز دم دستی نمی خندد و هیچ علامتی از آلزایمر ندارد. کاملاً هوشیار است و می داند که با شخصیت های نمایش چه کند و کی را کجا بگذارد.
ازهرچه بگذریم، سخن دوست خوشتر است. بهتر است از این مقدمه چینی دست بکشیم و شما را با اصل نمایشنامه تنها بگذاریم. قطعاً چیزهای بیشتری دستگیرتان خواهد شد. خدا را شکر، من هم فراموش نکرده ام که قلم را کنار بگذارم و بس کنم. این چند خط را نوشتم که نگویند فلانی لال است!…. یاد آن واعظی افتادم که بر فراز منبر سخن می گفت. آنقدر گفت و گفت تا همه خسته شدند. ناگهان سررشتۀ سخن از دستش در رفت و گفت ببخشید که یادم نمی آید چی داشتم می گفتم. رندی مثل ما در آنجا حاضر بود. جرأت کرد و از جا بلند شد و گفت: این هم که از منبر فرود آیید، یادتان نمی آید؟!…
میزگرد نمایش «لَ حَ د» در خبرگزاری آنا؛تماشاچی امروز تئاتر دنبال چهره یا لوکیشن جذاب است گروه فرهنگ و جامعه خبرگزاری علم و فناوری آنا ـ زهره سعیدی: نمایش «لَ حَ د» به کارگردانی حسین حیدریپور، تهیه کنندگی داود زارع گاریزی و بازی بدرالسادات برنجانی، مهدی پورخدری، ایمان دبیری، آذین رئوف، فریدون ولایی، سارا داداشپور و کوروش زحمتکش بازیگران نوجوان به نویسندگی میلاد اردوباری این شبها در تالار حافظ در حال اجرا است.
این اثر روایتگر داستانی مستند با موضوع خشونت خانگی واقعیتی آزاردهنده و غیرقابل انکار در محیط خانه که باید پناهگاهی امن برای ساکنانش باشد، است. حسین حیدری پور پیش از این نیز نمایشهایی، چون «قصههای در گوشی»، «علیه من شهادت نده ۹۰»، «گاومیش» و ... را درباره دغدغههای اجتماعی و خانوادگی روی صحنه برده است. تصاویر این نمایش مستند با حضور و همراهی هنرمندانی، چون منیژه حکمت، کیانوش عیاری، مجید جلالی، حسن امین، داوود نوهئی، احمد بخارایی، امیر دژاکام، مجید مظفری، نسیم ادبی و حمید ماهیصفت ضبط شده است.
میزگرد بررسی اجرای این نمایش با حضور بدرالسادات برنجانی، فریدون ولایی، ایمان دبیری، بازیگران این نمایش و حسین حیدری پور کارگردان برپا شد که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
خانم برنجانی درباره تجربه حضور و نحوه پیوستن به گروه نمایشی «لحد» برایمان بفرمایید.
بدرالسادات برنجانی: من سال ۱۴۰۰ از سوی آقای حیدریپور به این گروه دعوت شدم، در خوزستان با هم آشنا شدیم، پیش از آن یک نمایشنامه با هم کار کرده بودیم، زمانی که آقای حیدریپور با من ارتباط گرفتند، سر سریال «نجلا» و خیلی شلوغ بودم، اما بعد از آن کار استارت تمرین این نمایش زده شد.
نمایشنامه را به طور کامل خواندم، آن زمان هنوز قرار نبود حضور پررنگی در کار داشته باشم، درحالی که تمام نمایشنامه حول و محور پدر و مادر میگشت، اما قرار هم نبود دیالوگی داشته باشیم الان هم دیالوگ نداریم، اما نقش و حضورمان پررنگ است. یک مدتی اجرای این کار هم به خاطر بازنویسی متن، کرونا و مسائلی که در جامعه رخ داد، به تعویق افتاد تا اینکه تقریبا دو ماه پیش به طور جدی این کار را شروع کردیم.
آقای ولایی شما هم درباره تجربه کار تئاتر برایمان بگویید، پیش از این به کارگردانی بیشتر میپرداختید و کمتر در کارنامه بازیگری دارید؟
فریدون ولایی: پیوستن من به گروه قدری متفاوتتر از دیگران است. بنده پس از سایرین به دعوت آقای حیدریپوربه گروه پیوستم، تجربه بازیگری به این شکل نداشتم و بیشتر حوزه فعالیتم در عرصه نویسندگی و کارگردانی است و زمانی که آقای حیدری پور به من برای این نقش تماس گرفتند، قدری جا خوردم که چرا به من این نقش پیشنهاد شده، اما به هرحال قبول کردم و وارد گروه شدم. به نظرم هم اتفاق خیلی خوشایندی برایم در کنار این بچهها شکل گرفت و یک تجربه خیلی شیرین شد. کاراکتر را براساس آنچه مدنظر کارگردان بود و با تجزیه و تحلیل خودم به یک نتیجه کلی رساندیم.
در نمایش «لحد» نقش پدر خانواده را بازی میکنم. با توجه به اسناد و اطلاعات قبلی که درباره این کاراکتر وجود دارد، مطالعاتی درباره شخصیت واقعی داستان صورت گرفته و من سعی کردم که خودم را نه اینکه به آن شخص نزدیک کنم، بلکه یک کاراکتر ویژه طراحی کنم که شمایلی از آن شخصیت در دنیای درام داشته باشد نه اینکه صرف کپی برداری از واقعیت موجود باشد. چون واقعیت موجود یک چیز دیگر است و کاری که ما کردیم چیز دیگری است، با این حال طراحی این کاراکتر برای من خیلی جذاب بود و من میتوانستم چیزهایی به نقش کم یا زیاد کنم تا شاکله اصلی آن برسم.
بازی کردن نقشی که مابهازای بیرونی دارد، دشوارتر یا راحتتر از یک نقش تخیلی است؟
ولایی: طبیعتا آنچه در دنیای واقع است با دنیای درام متفاوت است، بازیگر باید به کنشها و طراحی خاصی برسد تا بتواند به چیزی دست یابد که در شاکله وجودی آن شخصیت هست و با گرفتن جوهره او آن را بر صحنه پیاده کند.
آقای حیدری پور درباره ایده اولیه این نمایشنامه برایمان توضیح بفرمایید و اینکه چطور شد این موضوع را انتخاب کردید؟
حیدریپور: ممنونم از خبرگزاری شما که این فرصت را برای گروه ما برای صحبت فراهم کرد. ایده اولیه این قصه زمانی اتفاق افتاد که یک فاجعه بسیار شدیدی را ما اطراف خود احساس کردیم، آنچه هر روزه روز در نشریات و روزنامهها میدیدیم، افراد زیادی نسبت به این موضوع واکنش و خاطرهای داشتند، ایده از آرمان طیران نویسنده بسیار خوب اتفاق افتاد، اما ما خیلی سعی نکردیم قصه را مستمر جلو ببریم یک زمانی گذشت و ما احساس نیاز به تغییراتی برای متن داشتیم تا حرف بدون پرده دری باشد نه اینکه ما از پالایش ذهنی رد کنیم، اما قاعدتا در حیطه نمایش ما خیلی چیزها را نمیتوانیم بگوییم، اما اشاراتی بدان میتوانیم داشته باشیم.
برای خود من خیلی چرایی آن طرح سوال شد، قطعا من هم به عنوان یک آدم عادی به جواب سوالاتم نمیرسیدم، اینکه خانواده که مظهر اصلی زندگی اجتماعی و یک کانون گرم میتواند باشد چطور به جایی میرسد که مهمترین عامل خشونت آمیز میشود. این پارادوکس همیشه در ذهن من بود نسبت به آدمهایی که میبینم، اما نسبت به ظاهرشان نمیتوانیم قضاوت کنند حتی از عناوین، پستها و القابی که دارند؛ بنابراین متن اینطور شکل گرفت، چند باره بازنویسی شد، مراحل اولیه متن مجوز نگرفت، اما طی گپ وگفت با آقای طیران تصمیم براین شد که ایده اولیه از او باشد و نویسنده دیگری انتخاب شود که آقای میلاد اردوبادی این متن اخیر را نوشتار کرد.
خیلی از اتفاقات که در زندگی روزمره ما از خشونت سرچشمه میگیرد، برآمده از کم صبری، کم حوصلگی و عجول بودن ما است، خشونت تنها به مثابه این نیست که با هم درگیر شویم، کتک کاری کنیم، نزاع بین ما دربگیرد یا فحاشی کنیم، خیلی وقتها نگاههای سرد، اکتهای روزمره ما برآمده از خشونت است. سادهترین حالت آن در یک چراغ قرمز میتواند اتفاق بیافتد که شما با یک مکث کوتاه از چراغ رد شوید، ببینید سایرین چه واکنشی نشان میدهند. به این خاطر تلاش کردم حرفی بزنم که دغدغه روزمره افراد دور و برمان باشد مسئلهای که بتوانیم واکاوی کنیم و ازآن خروجی خوب بگیریم.
چقدر به ایده خود در این کار نزدیک شدهاید؟
صادقانه خودم از این اجرا خیلی راضی هستم، با اینکه من به عنوان کارگردان شبی نیست که بغض این نمایش همراهم نباشد، به خاطر اتفاقاتی که هر شب میبینم و دیدم، اما واکاوی اینکه چنین مستندی وجود داشته، دردناک است. الان که با شما صحبت میکنم به شدت دچار ناراحتی میشوم.
شما خودتان آقای خرمدین شخصیت مستندی که درباره آن کار کردید را میشناختید؟
به طور مستقیم خیر، اما او مدرس فیلمسازی و بازیگری دانشگاه علمی کاربردی بود. تعدادی از دانشجویان من با او کلاس داشتند، توصیفش خیلی برایم سخت است، چون خیلی سعی کردم از مشاهدات میدانی که داشتم و چه از نقطه نظراتی که نزدیکان و اطرافیان او وام بگیرم تا دراین اثر استفاده کنم. فکر میکنم تا حد خیلی زیادی از منظر خودم و دوستانی که نمایش را دیدند و نظراتشان را بیان کردند، خودم از کار راضی هستم. شما هیچ جایی در طول نمایش از پدر و مادر اعمال خشونت آمیز اغراق شده نمیبینید، اینها هم زندگی روزمرهشان را انجام میدهند، مثل اینکه این روزها یک قدرت فیزیکی یا تهدیدی که منجر به جراحت، مرگ یا آسیب روانی شود را در خیلی افراد جامعه میبینیم، چون خشونت اشکال مختلف دارد من خیلی سعی کردم در این نمایش با جامعه شناسان، روانشناسان و دکترای مردم شناسی صحبت کنم و از آنها نظر بگیرم تا ببینم افرادی که در معرض خشونت قرار گرفتند آیا خانوادهشان درگیر این اتفاق بودند یا خیلی مسائل دیگر که چقدر از منظر عاطفی، روانشناسی و جامعه شناسی درگیر بودند، تمام تلاشم را کردم که کار خوب از آب در بیاید.
نگرانی از پس زدن مخاطب در این کار نداشتید، به هرحال مردم آنقدر دور و برشان دچار مشکل هست که شاید مخاطبان تئاتر از این درجه سختی در یک کار نمایشی دچار مشکل و اذیت شوند؟
واقعیت من همین الان هم چنان در تعجب و سوال درباره مخاطبان تئاتر هستم با تمام احترام به دوستانی که تئاتر کمدی کار میکنند و زحمت میکشند تا اثری روی صحنه ببرند، من هنوز متوجه این اختلاف بین کارهای خودمان و این دست کارها نشدم. تئاترهای کمدی الان به راحتی شبی پانصد ـ ششصد نفر را با نفری دویست هزار تومان بلیت فروش میکنند به خاطر اینکه تماشاگر دوست دارد چند ساعتی بخندد و از فضایی که در آن است ، دور شود، من هم این تردید را از ابتدا داشتم که آیا درست است این نمایش را اجرا کنم یا نه و هنوز هم دارم.
اما این حق را برای خودم قائل شدم که بتوانم درباره مسئلهای حرف بزنم، موردی را واکاوی کنم که خیلیها نسبت به آن گیر افتادهاند؛ بنابراین واکاوی مستند قصه «بابک خرمدین» برای من هزاران سوال مطرح کرد، تماشاگرهم خیلی وقتها تمایل دارد به سمت و سوی این رفته که چهره را روی صحنه ببیند، یعنی انگار قدرت ارزش گذاریاش برمبنای این است که چه چهرههایی در تئاتر کار میکنند یا براساس لوکیشینی که کار اجرا میشود، کار را تعریف میکند. هیچ چیزی برای یک گروه اجرایی لذت بخشتر از این نخواهد بود که زحماتشان دیده شود، ما هم همچنان روی این نظر داریم که هنر این دوستان به معرض دیدعموم گذاشته شود. تئاتر خیلی سبد پردرآمدی برای مردم و منبع درآمدزایی نیست، من اگر صادقانه به شما هزینه کرد نه تنها برای این کار بلکه خیلی کارهای دیگر را بگویم، تعجب بکنید.
شاید خودم راغب نباشم دستمزدی که تیم اجرایی بابت این کار از من گرفته را انتشار بدهم، چون خیلی کم است، اما حس و حالی که مرا برای این کار ترغیب میکند این است که بتوانیم حرفهایی که در جامعه خیلی وقتها گفته نمیشود را به زبانی دیگر تصویر کنیم.
برای من خیلی جذابیت دارد کارهایی را از نویسندگان بزرگ دنیا برتولت برشت، شکسپیر و ایبسن ببینم، اما باز به طرح سوال که میرسم از خود میپرسم دلیل انتخاب نمایشنامه ما چیست؟ چی را قرا راست به اشتراک بگذاریم؟ به همین خاطر هم از انتخاب سوژه، متن و تیم اجرایی راضی هستم.
آقای دبیری شما هم درباره حضورتان دراین کار بفرمایید، پیش از این هم در کار قصههای درگوشی حضور داشتید و بعد از کرونا به خوبی در تئاتر فعال شدهاید؟
ایمان دبیری: در دنیای پساکرونا، بیکاری و دست تنگی تماسی از سوی کارگردان با من گرفته شد و از من برای این نقش درخواست حضور کردند، یک چهار خطی از آقای حیدری پور درباره کار شنیدم، قطعا همه ما وقتی کلیت متن را میخوانیم ناخواسته ذهنمان به سمت بابک خرمدین میرفت که بحثش به شدت داغ بود، برای من هم جالب بود. شکل تئاتری که قرار بود روی صحنه برود با کارهایی که من انجام داده بودم خیلی متفاوت است. من جنس این کار را که مبتنی بر فرم است و بیشتر تماشاگر را از دیالوگ درگیر میکند، تا به حال کار نکرده بودم و برایم جالب بود.
بعد از همراه شدن با کار جلسات دورخوانی داشتیم و بعد هم جلساتی که با آقای حیدری پور برگزار شد، افرادی که باید میدیدیم را دیدیم و به تدریج به کار نزدیک شدیم.
از این تجربه تحقیقات با افراد نزدیک شخصیت داستان برایمان بگویید؟
ما با افرادی در ارتباط شدیم که بابک را از نزدیک دیده بودند، من درباره بابک خرمدین زیاد صحبت دارم، اما به هرحال ما با افرادی صحبت میکردیم که با خانواده خرمدین در ارتباط بودند، ما هم در ذهنمان چیدمانی کردیم، اما وقتی از نزدیک به شنیدن صحبتهای افراد میپرداختیم، همه چیز عجیب میشد اینکه در این خانواده عشق و احترام، دور سفره نشستن، عشق ورزیدن و گپ و گفت هم بوده حال چه میشود که یک مرتبه ورق برمیگردد؟
منتها نکته این است که فرم سر یک میز نشستن و با هم تبادل نظر کردن این افراد احتمالا متفاوت از خانوادههای دیگر است. پدر به تنهایی میتوانست یک قهرمان باشد، پسر هم همینطور، اما این دو قهرمان هیچ وقت با هم آبشان تو یک جوب نمیرفت چرا که نوع دیالوگ کردن را بلد نبودند، ما نباید در این ماجرا دنبال کاراکتر منفی یا قهرمان بگردیم، این دو میتوانستند طور دیگری باشند، اما هر دو قربانی هستند، خودشان هم بی تقصیر نیستند چرا که کاستیهایی داشتند. یک جاهایی باید تلاش میکردند به اشتراکی برسند، اما نخواستند چه پدر و چه پسر.
ما از یک اتفاق اجتماعی که در جامعه پیش آمده وام گرفتیم و متنی را نوشتیم. من اعتقاد دارم این متن الان در جامعه داغ است، اطلاعات مردم هم کم نیست معتقد بودم که این متن قربانی میشود و از آن استقبال نمیشود، اما جلوتر که رفتیم، به خودم گفتم این کاراکترها داستان خودشان را دارند، ما شباهتهایی به این رویداد داریم.
در هر حال ما داستان و کاراکترها، متن و حرفهای خودمان را داشتیم که هیچ ربطی هم به آن داستان ندارد و صرفا یک شباهت است.
تئاتر عموما در خیلی از موضوعات اجتماعی پیشگام میشود که شاید به چشم هم نیاید، اما اگر یک کارگردان سینما روی این این موضوعات کار کند، تازه سوژه دیده میشود.
خانم برنجانی برایمان از نقش خودتان یک کاراکتر بی کلام بگویید، چه تفاوتی بین دیالوگ داشتن یک نقش با نداشتن آن وجود دارد، آیا کار برای بازیگر سختتر یا راحتتر است.
برنجانی: واقعیت آن ابتدا که به من درباره نقش گفتند که کاراکتر بی کلام است زیاد به دلم ننشست. اما وقتی متن اصلاح شد و نقشم پررنگ شد و به تمرین رسیدیم، دیدم کار جالب است. من البته برای اولین بار هم نیست کار بی کلام انجام میدهم در یک کار دیگری هم سالها پیش کار بی کلام داشتم و البته حرکتم زیاد بود، اما در این کار خیلی از نقشم خوشم آمد، چون هم مخاطب خیلی نقشم را پسندید و بازخوردهایی که داشتم واقعا خوب بود و من هم تلاشم را بیشتر کردم، چون سعی میکردم چیزهایی را که با کلام بگویم، با بازیام نشان دهم. چرا که تئاتر بازی، حرکت و بیان است و حرکت در این کار من خیلی زیاد است.
به نظر من بزرگترین موهبت الهی مادر بودن است و این مادر بودن را، چون من خودم مادر هستم برایم سخت بود که چطور خودم را در این قالب نشان دهم.
استنباطم این است که پدر بابک خرمدین، چون یک کار نظامی داشته، نظم نظامی را در زندگی هم پیاده کرده اما بقیه را بطور منفی متأثر کرده، من معتقدم همه اینها احتیاج به یک روانکاوی و روانشناسی گسترده دارد که این بستر باز شود چرا این جنابت باید انجام شود و چرا مادر باید همدست پدر شود؟
«آلزایمر» چگونه پدید آمد؟حامد رحیمی نصر که این روزها نمایش «آلزایمر» را روی صحنه میبرد، میگوید که این اثر نمایشی را بر اساس دغدغههای شخصی خود نوشته و اجرا میکند.
این هنرمند توضیحاتی درباره شکلگیری این اثر نمایشی ارایه کرد و افزود: همواره سعی داشتم بر اساس دغدغههای ذهنی خود کار کنم و جهان زیسته خود و درک و دریافتم را از مقولات گوناگون از دریچه دید خودم با مخاطبین خود به اشتراک گذارم.
رحیمی نصر اضافه کرد: درصدد اجرای نمایشی با عنوان وی.ای.آر بودم تا اینکه کاملا اتفاقی با مادر دوستی مواجه شدم که دچار بیماری دمانس بود. او همین چند ماه پیش کاملا مرا میشناخت اما اکنون با ترس و تردید تنها نگاه میکرد. این اتفاق به میزانی مرا تحت تاثیر قرار داد تا اینکه خروجی آن متنی شد که به نسبت به اوضاع کنونی جامعه و البته تحت نظارت و پژوهشهای علمی متخصصان مرکز بیماریهای اعصاب و روان ساخته شد.
او که خود نگارش این متن را بر عهده داشته، درباره رویکردهای انسانی و جامعهشناختی آن توضیح داد: تردیدی نیست که اخلاق و مفاهیم عالی انسانی نخستین دغدغه بشر است. اما وقتی انتفاع و سهمخواهی بشر به روح فرد یا هر طیف، گروه و جامعهای سیطره پیدا میکند، اخلاق و انسانیت به باد فراموشی سپرده میشود. این موضوع مقولهای فرامرزی است و به اقلیم و جغرافیای خاصی منحصر نمیشود.
رحیمی نصر با ارایه توضیحی درباره خط اصلی نمایشش افزود: این نیروی شر وقتی به واسطه جاهطلبی و سلطهگری نمود پیدا کند، سوءاستفاده از سادگی یا بلاهت طبقه ضعیف و فرودست جامعه را چپاول میکند. این خط اصلی قصه نمایش «آلزایمر» است اما این بار فاجعه بیش از اینهاست. ما این فرمول را در یک خانواده میبینیم که برادر و خواهر از پس سهمخواهی، پدر دچار نسیان شده را استثمار میکنند.
این کارگردان اضافه کرد: مخاطب در نمایش «آلزایمر» ممکن است با اتمسفر، جهان و حتی شخصیتها و عناوینی متفاوت مواجه شود اما هر یک از این عناصر قرابت ویژهای با امروز ما دارد. تا جایی که شخصیتها در یک خانواده طیف مشخصی از اجتماع را نمایندگی میکنند تا روایتگر قصه و دردی مشترک باشند.
او درباره شیوه اجرایی این اثر نمایشی عنوان کرد: فضای نمایش در فضایی کاملا کمدی پیش میرود و در لحظاتی فانتزی میشود. سفر پیرمرد آلزایمری که حتی توان بر پای ایستادن را ندارد به گذشته، حال و حتی آینده برای مخاطب شوکآور است. هنوز در شوک این سفر به آینده است که در تابلو پایانی اثر ترس، تنهایی و جهان خالی از انسان مخاطب را چون رستاخیزی عظیم مواجه میکند.
رحیمی نصر اضافه کرد: فضای نمایش سرشار از خرده درامهای متضادی است که لحظهای شادی و لحظهای دیگر غم را به مخاطب عرضه میکند. با جمعبندی همه موارد ذکر شده میتوان گفت مخاطب شاهد یک نمایش مبتنی بر کمدی سیاه است که روی مرز باریک گروتسک و کمدی بوف پیش میرود.
او با ارایه توضیحاتی درباره مراحل تمرین این نمایش، به دشواریهای اجرای تئاتر در سالنهای خصوصی اشاره کرد و گفت: اجرای نمایش در مدیوم تئاتر خصوصی با اجرا در سالنهای دولتی بسیار متفاوت است. وقتی سالن اجرای نمایش شما تماشاخانهای است که چند دقیقه قبل نمایش دیگری روی صحنه است و شما در کمترین زمان ممکن مجبورید چیدمان صحنه انجام دهید، بالطبع تنها باید به المانهایی تک لوکیشن بسنده کنید. در تئاتر خصوصی چارهای نیست جز اینکه به حداقلگرایی (مینیمالیسم) روی بیاورید. طبعا خیلی از جلوههای بصری در روند طراحی صحنه به قرارداد بین مخاطب و تئاتر خلاصه شده اما در خلق فضا، طراحی میزانسن و تابلوهای نمایشی مهندسی ویژهای شکل گرفته تا مخاطب خلائی احساس نکند. تمام طول نمایش در اتاق نشیمن یک خانه ایرانی روایت میشود.
او که از دو هفته پیش اجرای این نمایش را در عمارت نوفل لوشاتو آغاز کرده، از استقبال و بازخورد تماشاگران ابراز خرسندی کرد.
در این نمایش که مسعود والا تهیه کننده آن است، بازیگرانی چون (به ترتیب حروف الفبا): سعید ابک، نگین ابراهیمی، روناک برخوردار، سامان خلیلیان، حامد رحیمی نصر، محسن زرآبادی پور، حمید عرب، میر نادر مظلومی، وحید نفر و نساء یوسفی ایفای نقش میکنند.
دیگر عوامل این نمایش عبارتند از: دستیار اول کارگردان و برنامهریز: طلوع فولادوند، مدیر تولید: سیاوش عباسی، گروه کارگردانی: رضا آرامش، حمید دمیرچی، شکیبا آدینه، منشی صحنه: آرمان عسگری، طراح پوستر و گرافیک: مهدی رایگانی، طراح لباس: مهرناز عباسی، طراح گریم: سولماز نجفی، طراح نور: فرشاد نصیری، مدیر روابط عمومی و تبلیغات: محسن بیده، ساخت تیزر و تولید محتوا: مجتبی حسینی، عکاس: محسن بیده، مجری گریم: رحمان احمدوند، مدیر صحنه: مرگل رحمانی، دستیار صحنه : یوسف رحیم وند، مدیر رسانه: محمد دانشور، حامی رسانهای: پایگاه تحلیلی-خبری سینماآفیس.
نمایش «آلزایمر» تیر و مرداد ۱۴۰۲ هر شب در ساعت ۲۱:۱۵ در عمارت نوفل لوشاتو روی صحنه است.
«از قهوه خانه تا سقاخانه و منتخب هنرمندان نوگرای ایران» در نگارخانه لالهنگارخانه ی لاله نمایشگاهی با عنوان «از قهوه خانه تا سقاخانه و منتخب هنرمندان نوگرای ایران» را برگزار می کند، نقاشی ایران از دیر باز تا به امروز سیر تکاملی پیموده است، این نمایشگاه منتخبی از آثار هنرمندان نوگرای ایران است که با کیوریتوری محمد علی سعیدی و مشارکت انجمن نقاشی قهوه خانه ای با هدف بررسی مدرنیته در نقاشی قهوه خانه و سقاخانه ای شکل گرفته است. در این نمایشگاه علاوه بر فروش آثار سلسله جلسات پیرامون نقد و بررسی هنر نوگرای ایران با حضور استادان به نام تشکیل خواهد شد.
در این رویداد آثار ارزشمند هنرمندان شاخص این گرایش به نمایش درخواهد آمد؛ هنرمندان: توکل اسماعیلی (مش اسماعیل)، ناصر اویسی، رضا بانگیز، تاها بهبهانی، صادق تبریزی، پرویز تناولی، بهنام جلالی جعفری، مهدی حسینی، محمد رضا حمیدی، مصطفی حمیدی، احمدخلیلی، رضا خلیلی، کامبیز درمبخش، جلال شباهنگی، مسعود عربشاهی، فرشته غازی راد، مهدی طالعی نیا، محمد فراهانی، مهرداد فلاح، حسین قوللر آقاسی، آنه محمد تاتاری، محمد مدبر، نصرت اله مسلمیان، احمد نصر الهی، منوچهر نیازی.
آیین گشایش نمایشگاه روز جمعه ۲۳ تیرماه ۱۴۰۲ از ساعت ۱۶ تا ۱۹ با حضور هنرمندان و دوستداران هنر در نگارخانه لاله برگزار میشود و نمایشگاه همه روزه از ۲۴ تیر ماه تا ۲۳ مرداد ماه ۱۴۰۲ شنبه تا چهارشنبه ها ساعت ۹ تا ۱۸، پنج شنبه ها ۹ تا ۱۳، جمعه ها ۱۰ تا ۱۷ دایر خواهد بود.
علاقهمندان میتوانند برای بازدید و خرید آثار به نگارخانه لاله، واقع در خیابان دکتر فاطمی، ضلع شمالی بوستان لاله، روبهروی پارکینگ طبقاتی لاله مراجعه کنند.
شماره تماس:۸۸۹۶۰۴۹۲
فراخوان هنری کودک و نوجوان «هفت اثر هفت هنرمند»یک سفر دیدنی به دنیای شاعران پارسیگوآموزشگاه هنرهای تجسمی بهار ایده تابستان امسال در راستای گسترش ارتباط هنرجویان کودک و نوجوان با هنرمندان و با رویکرد اهداف آموزشی خلاق خود پروژهٔ «هفت اثر، هفت هنرمند» را برگزار میکند.
نازیلا پاکیاری مدیریت آموزشگاه بهار ایده و مدیر هنری و کیوریتور این پروژه در اینباره چنین توضیح میدهد: خودشناسی در بستر آموزش هنر، آشنایی با اساطیر و فرهنگ و هنر ایران و آموزش مهارت های مؤثر همواره رویکردهای اصلی آموزش در مدرسه هنر بهار ایده بوده است.
هدف اصلی این پروژه، رساندن هنرجویان به شناخت خود از طریق بیدار کردن تفکر خلاق در آنهاست. پروژهٔ هفت اثر، هفت هنرمند در قالب هفت کارگاه یک روزه برگزار میشود.
هنرجویان در هر کارگاه با یک هنرمند حرفهای در یکی از رشتههای هنرهای تجسمی آشنا خواهند شد تا از طریق روش و تکنیکی که از او می آموزند بتوانند دریچهای را بر شناخت خود بگشایند.
موضوع مشترک تمام این کارگاه ها، «شعر و شاعران» خواهد بود تا در روند این پروژه، هنرجو جدا از آشنایی با هر هنرمند، سبک کاری و نقطه نظر او، با شاعران پارسی گو و اشعار زیبای پارسی نیز آشنا شود و قدمی در جهت درک بهتر هویت ایرانی خود بردارد.
هنرجویان حاضر در این پروژه هنری از میان کودکان و نوجوانان ۱۰ تا ۱۶ سال که سابقه آموزش هنر و خلاقیت را داشته اند انتخاب میشوند و در هر کارگاه بسته به ایده پردازی هر هنرمند، یک اثر گروهی و یا آثاری توسط هر فرد خلق و تولید میشود.
در نهایت، آثار هنرجویان در کارگاه هفتم به همراه اجرای یک پرفورمنس طراحی شده به همراه هنرجویان و هنرمندان برای عموم به نمایش گذاشته خواهد شد.
هنرمندان مهمان و برگزار کنندهٔ این پروژه، همگی از اساتید باتجربه و حرفهای در حوزههای تخصصی مختلف هنری هستند و دو تسهیلگر هنر کودک در کنار مدیر پروژه آنها را در هر کارگاه یاری میکنند.
اساتید هنرمند حاضر در کارگاه ها خانم هاعطیه مرکزی، نازیلا پاکیاری، مهشید آسودهخواه، مریم روشن فکر، محبوبه یزدانی و بهار فهرستی به همراه آقایان کمال طباطبایی، شهروز پاکیاری و بهمن ناصری خواهند بود.
هنرجویان کارگاههای نقاشی، تصویرگری ،حجم سازی و نوشتن خلاق شرکت خواهند کرد و در کارگاه پایانی که اجرای پرفورمنس خواهد بود، آثار خود در کارگاه ها را نیز به نمایش عموم خواهند گذاشت.
علاقهمندان به شرکت در این رویداد هنری، پژوهشی با شرایط زیر میتوانند حضور داشته باشند:
شرط سنی: ۱۰ تا ۱۶ سال
هنرجویان باید حداقل دوره های آموزشی مقدماتی هنر و خلاقیت را گذرانده باشند.
هنرجویانی که خود را واجد شرایط فوق میدانند مختصری از معرفی خود را به همراه پنج عکس از آثار هنری خود ،به شماره ٠٩١٢٥٣٤٨١٢١ در واتس آپ یا تلگرام ارسال بفرمایند.
علاقهمندان توجه بفرمایید ارسال آثار به منزله ی انتخاب نهایی نیست و مدیر پروژه پس از بررسی آثار و ارزیابی اولیۀ هنرجویان واجد شرایط را انتخاب و اعلام مینماید.
مهلت ارسال آثار و مشخصات:
۲۲ تیر ماه ۱۴۰۲
کلمات کلیدی: نازیلا پاکیاری، آموزشگاه بهار ایده، هنر کودک و نوجوان، فراخوان هنری
نشست خبری جشنواره سیمرغ (طراحی و ساخت عروسکهای شاهنامه)سید جلیل بامشکی” در نشست خبری با اصحاب رسانه با موضوع فراخوان طراحی و ساخت عروسکهای شاهنامه در جشنواره سیمرغ، اظهار کرد: معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری مشهد با همکاری جمعی از هنرمندان و علاقهمندان به هنر عروسکسازی، جشنواره ساخت عروسکهای شاهنامه را به مناسبت بزرگداشت ابوالقاسم فردوسی برگزار میکند.
وی با اشاره به اینکه این جشنواره با هدف ترویج و ارتقا هنر و مهارت در طراحی و ساخت عروسک و معرفی و ارائه عمومی آثار برگزیده برگزار میشود، افزود: شهر مشهد با بیش از هزار سال سابقه فرهنگی، هنری و مذهبی به عنوان یکی از مهمترین مراکز فرهنگی در ایران شناخته شده است. معاون زیارت و گردشگری سازمان اجتماعی و فرهنگی شهرداری مشهد ادامه داد: این جشنواره فرصتی برای هنرمندان و علاقهمندان به ساخت عروسک است تا مهارت خود را به نمایش بگذارند و از آثاری که خلق کرده اند، بهرهمند شوند؛ همچنین با بیان شخصیتهای شاهنامه در غالب عروسکها از غنیترین ارزشهای فرهنگی و تاریخی این شهر استفاده کنند.
وی با اشاره به اینکه اهداف برگزاری جشنواره سیمرغ شامل ارتباط با ادبیات و فرهنگ ایرانی و ایجاد الگو و شخصیت از شخصیتهای شاهنامه است، گفت: جشنواره عروسکی شخصیتهای شاهنامه به عنوان یک رویدادهای فرهنگی هنری ارتباطی نزدیک با ادبیات و فرهنگ ایرانی دارد و با ارائه عروسکهایی که بر اساس شخصیتهای ادبیات ایرانی، شاهنامه طراحی و ساخته شدهاند؛ این جشنواره به ارتباط با فرهنگ و ادبیات ایرانی کمک خواهد کرد.
معاون زیارت و گردشگری سازمان اجتماعی و فرهنگی شهرداری مشهد با بیان اینکه موضوعات جشنواره براساس شخصیتهای انسانی و غیر انسانی در شاهنامه انتخاب شده است، تصریح کرد: این جشنواره در دو بخش طراحی و ساخت قابل ارائه است؛ شرکت کنندگان آثار خود را در غالب عروسکهایی با کارکرد نمایشی و عروسکهای با
کارکرد اسباب بازی در هر دو بخش طراحی و ساخت ارسال خواهند کرد. همچنین این جشنواره در دو سطح حرفه ای و نیمه حرفه ای برگزار میشود.
وی در خصوص اهدا جوایز جشنواره و حمایت از آثار ارسالی، تاکید کرد: آثار دریافتی در ۵ رسته قرار خواهند گرفت و به آثار برتر در هر رسته جوایزی از سوی جشنواره اهدایی ارزنده اهدا خواهد شد؛ این ۵ رسته شامل طراحی عروسک بازی در سطح نیمه حرفهای، رسته ساخت عروسک بازی در سطح نیمه حرفهای، طراحی عروسک بازی در سطح حرفهای، ساخت عروسک بازی در سطح حرفهای و رسته ساخت عروسک نمایشی در سطح حرفهای هستند.
بامشکی گفت: علاوه بر اهدای جوایز نقدی به برگزیدگان فرصت حمایت از آثار برای تولید ارائه به بازار استفاده در آثار نمایشی و … با همکاری دبیرخانه جشنواره وجود دارد، از سوی دبیرخانه جشنواره و با نظر داوران جشنواره، بعد از دریافت آثار ساخته شده مبلغی به عنوان کمک هزینه ساخت عروسک به سازندگان تعلق خواهد گرفت؛ تعیین مقدار کمک هزینه برای هر اثر با تشخیص هیئت داوران خواهد بود.
آدرس سایت www.Fest30.ir
شماره تماس: ۰۹۳۹۷۸۳۶۸۸۷