تیوال پانته‌آ کبریایی | دیوار
S2 : 21:32:44
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
انتظار یک امری ‌ست که با نگاه کردن قابل درک نیست
با بیان کردن به حقیقت تلخش نمی‌توان پی‌ برد
انتظار میتواند همه چیز را مختل کند
یا میتواند همه چیز را احیا کند
انتظار خطرناک‌ترین سلاح را در خود نهفته کرده است
نمایش "در انتظار گودو" رو دوست داشتم
کاری "متفاوت" از علی‌ سرابی و پیمان معادی
شاید برای بعضی‌‌ها کسل کننده بود ولی‌ شخصاً واسه من نبود
وقتی‌ منتظری تیک تک‌های ساعت میتوانند بد‌ترین شکنجه برات باشند
لحظه‌ها کند میگذرند..و امید مانند سرطانی تکثیر می‌کند
شاید فراموشی دوا خوبی‌ برای کسی‌ مثل استراگن
و برای ولایدیمیر خطر دیوانگی را در بر داشته باشد!
پ.س : اون جایی‌ که لاکی فکر می‌کنه رو خیلی‌ دوس داشتم !! عالی‌ بود ...

" و آن‌ها هنوز منتظر گودو اند "
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا نمی دونم این جانب در مقابل بازی آقای آییش ، کارگردانی آقای نعیمی ، دکور و نور پردازی تک تک دوستان و موسیقی ای که بی نظیر بود چی میتونم بگم؟؟
من در مقابل این نمایش، از تحسین کردن عاجزم
واقعا نمی دونم کدوم دیالوگ ماندگار نبود یا اینکه کدوم صحنه "زیبا" نبود
راستش من از شخص سقراط چیز زیادی نمی دونم
و یا اینکه این نمایش بر مبنای تاریخ و واقعیت بوده یا نه؟
ولی از ثانیه ثانیه اش لذت بردم و از تمام کسانی که در اجرای این نمایش دست داشتن و همچین دقایقی رو به من هدیه کردن صمیمانه مچکرم
"ع.ناصری"

خیلی‌ ساده و روان بود

پسری که قربانی می‌شه...

برای هیچی‌...

برای اینکه نظر یه ظالمو عوض کنه؟؟

برای اینکه می‌خواد تغییر کنه و تغییر بده؟؟

مثل خیلیا یه دیگه قربانی شد

جالب بود مخصوصا آخرش....

به ... دیدن ادامه » خاطر اینکه اعدامش کردن!!!

اصلا اگه اون قاتل بود ....

با این حال کسی‌ رو کشت که مرگش به نفع همه بود مخصوصا حاکمیت

چرا اعدام شد؟؟

واسه ما عادی شده که یه شخصه یک کاریو بکنه و راحتی‌ اعدام شه


و حتی فکر نمی‌کنیم چرا؟؟؟

به چه جرمی‌؟

ساده بود اما نیاز به یکم دقت داشت

و این سادگیش جالب بود

همین عشقش به نجاری و سینما و روزنامه نویسی

همین عشقش به زندگی‌ سادش

و

موسیقیش به نظرم خیلی تاثیر گزار بود

در کل ارزش دیدن رو داشت
"عشق به زندگی ساده"
قشنگ گفتین ...
۱۵ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک ، همچون گلوگاه پرنده ای ،
هیچ کجا ، دیواری فروریخته برجای نمی ماند
سالیان بسیار نمی بایست دریافتن را ،
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی ست ، که حضور انسان آبادانی ست
همچون زخمی همه عمر خونابه چکیده
همچون زخمی همه عمر به دردی خشک تپنده
به نعره ای چشم بر جهان گشوده
به نفرتی از خود شونده
آری
غیاب بزرگ چنین بود
سرگذشت ویرانه چنین بود!!ـ
آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک ، کوچکترحتا ، از گلوگاه یکی پرنده!!ـ
*** احمد شاملو ***
« گُــــذَشـــتـهِ »
فیلمی بود که نِمونه شو در سینَما های ایران خیلی وقت بود که ندیده بودم
بنظر من این فیلم کمی بهتر از درباره اِلی یا جُدایی نادر از سیمین بود
و شایدم این تفاوت به خاطر شرایط بهتر تویِ فرانسه باشه
گذشته نشان دهنده عشقی بود که هیچ وقت فراموش نمیشه
عشقی که برای گذشته است و اصطلاحاً "تموم شده"
ولی حال و آینده رو در بر میگیره و هیچ گاه تموم نمیشه
عشق سَمیر به زنش که با وجود خیانتی که بهش کرده ، دلش هنوز پیش اونه و می خواد بفهمه که دوستش داشته؟
عشق مآرین به اَحمـَد که بعد از گذشت ۴ سال هنوز پا برجاست و سعی خودشو میکنه در همین لَحظات آخر رابطه شون در کنار همسر سابقش بمونه
عشق اَحمـَد به وطنش که باعث شد محبوبشو ترک کنه
این فیلم به آدم میگفت که آدم وقتی از یک جا ضربه بخوره ... وقتی دلش میشکنه با گذر زمآن خوب میشه ولی جای زخمش همیشه میمونه ... دیدن ادامه » و تاثیر گزاره
این فیلم شخصاً به من القا کرد که شاید از یه نفر متنفر باشی،ازش بدت بیاد،بهت بد کرده باشه یا تنهات گذاشته باشه با این حال واسه بیشتر موندنش هر کاریو میکنی چون زمانی عاشقش بودی و شایـــــد ،شاید هنوزم هستی...
و همین طور بعضی مسائل هیچ وقت روشن نمیشه و همیشه پنهان میمونَند
"سوال های بی جواب"
+بازی مآرین رو از همه بیشتر دوست داشتم
+این فیلم برای یک بار دیدن کمه
"عالی"به معنای واقعی کلمه!
۰۸ تیر ۱۳۹۲
لطف شما باعث افتخآر منه
بسیار سپاسگزارم​.....
۰۸ تیر ۱۳۹۲
این ادراک ها برای دختری به این سن بعیده. خیلی خوبه. موفق باشی. ادامه بده.
۱۵ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای عشق همه بهانه از توست

من خامش‌ام این ترانه از توست



آن بانگِ بلندِ صبح‌گاهی

وین زمزمه‌ی شبانه از توست



من اندهِ خویش را ندانم

این گریه‌ی بی بهانه از توست



ای ... دیدن ادامه » آتشِ جانِ پاک‌بازان

در خرمن من زبانه از توست



افسون شده‌ی تو را زبان نیست

ور هست همه فسانه از توست



کشتیِّ مرا چه بیم دریا؟

طوفان ز تو و کرانه از توست



گر باده دهی وگرنه، غم نیست

مست از تو، شراب‌خانه از توست



می را چه اثر به پیش چشم‌ات؟

کاین مستی شادمانه از توست



پیش تو چه توسنی کند عقل؟

رام است که تازیانه از توست



من می‌گذرم خموش و گم‌نام

آوازه‌ی جاودانه از توست



چون سایه مرا به خاک برگیر

کاین‌جا سر و آستانه از توست

سایه ه.ا
اگه میدونستی چقدر

صدای خنده ات رو دوست دارم

و چقدر صدای خنده هات قشنگه

هیچ وقت گریه نمیکردی

از: یه دوست
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شگفتا وقتی که بود نمی دیدم،

وقتی که می خواند نمی شنیدم،

وقتی دیدم که نبود، وقتی شنیدم که نخواند.

چه غم انگیز است وقتی که چشمه ی سرد و زلال

در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد،

و تو تشنه ی آتش باشی و نه آب. چشمه که خشکید،

چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شد،

و به هوا رفت، و آتش کویر را تاخت و در خود گداخت،

و ... دیدن ادامه » از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید،

تو تشنه ی آب گردی و نه تشنه آتش،

بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که

تا بود از غم نبودن تو می گداخت ...
احمد شاملو...
۲۶ خرداد ۱۳۹۲
من خیلی آقای شاملو رو دوس دارم !
مرسی از شعر قشنگی که گذاشتین ! :)
۲۶ خرداد ۱۳۹۲
خواهش میکنم فرانک عزیز...
۰۶ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید