تیوال نمایش کرونوس
S3 : 20:49:38
  ۱۹ خرداد تا ۲۱ تیر
  ۱۹:۱۵
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: علی صفری
: حسین منفرد، میلاد آریافر، ابراهیم ناییج، کوروش شاهونه، علیرضا گلدهی، امیرعلی گودرزی و رها حاجی زینل
: سعید صفرپور، سید سالار موسوی

: مهیار ایسوند
: سولماز غفاریان
: متین کی‌منش
: نسرین آجرلو
: علی صفری
: مهیار بهمنش
: امین قنبری
: محسن حسینی
: شاهین فتحی
: گروه سایرنس
: رها حاجی زینل
: سید پیام حسینی
: اشکان حشمتی (کوبه‌ای)، علی قاسمی (گیتار الکتریک)، کاویان میثاقی (ویولن)، ثمین پورآذر (ویولن سل)، علی جنابی (پیانو)
: سید پیام حسینی، میترا کرمی، رها حاجی زینل
: رهام سلطانی
: رضا جاویدی
: نسترن سیف
: شهرزاد محمودی
: محمد امین فرج خواه
: علیرضا محمودی، رهام سلطانی
: سحر صالحی
: آذین پورزندی، مصطفی امانی
: احمدرضا مقصودی، امیر حسن تیموری، مجید قفلی
: گروه جارچی
خانواده‌ای در سال سی هزار میلادی به دنبال راهی برای بازگشت به گذشته است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش کرونوس / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش کرونوس به شدت شبیه وضعیت فعلی است/سانتی مانتالیسم در سینما فراگیر شده

» کرونوس در میان استقبال تماشاگران به کار خود پایان داد

» پشت نمایشنامه «کرونوس» تفکر جالبی نهفته است

» یادداشت آزیتا رصافی مستندساز سینما برای نمایش «کرونوس»

» یادداشت مرتضی‌علی عباس میرزایی، کارگردان فیلم «انزوا»، برای نمایش «کرونوس»

» نمایش «کرونوس» تا پایان هفته تمدید شد

» گفت‌وگوی سیدحسین رسولی (روزنامه اعتماد) با علی صفری

» کرونوس موتور بی‌حرکت زمان

» یادداشت علی صفری نویسنده و کارگردان کرونوس

» یادداشت نیلوفر ثانی برای نمایش کرونوس در خبرگزاری ایلنا

» گلاب آدینه: کرونوس اثری خوش سلیقه و بدیع بود

» دغدغه‌ام شکل‌گیری سوال در ذهن مخاطب است

» یادداشت فاطمه درخشان، منتقد هنرنت، براى نمایش «کرونوس»

» یادداشت آریو راقب کیانی، منتقد تئاتر/ روزنامه آرمان امروز، براى نمایش «کرونوس»

» یادداشت مسیح حیدری زاده، پایگاه تحلیلی هنری ویرگول، براى نمایش «کرونوس»

» یادداشت سید حسین رسولی، روزنامه توسعه ایران، براى نمایش «کرونوس»

» یادداشت محمدحسن خدایی، روزنامه اعتماد، براى نمایش «کرونوس»

» یادداشت محمد رستم زاد، خبرگزاری میزان، براى نمایش «کرونوس»

» قراردادهای ثبت شده بخش مهمی از تقدیر انسان است

» مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی به تماشای کرونوس نشست

» سرگردانی بر دروازه زمان، انسان گرگ انسان است

» نگاهی به نمایش «کرونوس» کارگردانی علی صفری

» روایت علی صفری از نمایش "کرونوس"

» «کرونوس» میزبان خبرنگاران و عکاسان خواهد بود

» پوستر نمایش «کرونوس» رونمایی شد

» لوگوی متحرک نمایش «کرونوس» با طراحی گرافیکی «امین قنبری» رونمایی شد.

» به گزارش روابط عمومی گروه تئاتر سه گانه، نمایش "کرونوس" به کارگردانی علی صفری در سالن شماره یک عمارت نوفل‌لوشاتو روی صحنه می‌رود.

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایشی چهار ستاره که تنها به یک دراماتوژی قوی احتیاج داشت که به ستاره پنجم و شاید هم بیشتر برسد. ایده ای درخشان که این اجرا کمی برایش کم بود. و کیفی مبسوط از دیدن چنین نمایشی بدون اسم های سنگین و بزرگ اما پوچ.
ممنونم که چنین کیفی را مهیا کردید.
سلام و درود بر هنرمندان نمایش کرونوس
من شاهد اجرای پایانی بودم. با دانش و تجربه اندکم از تماشای اثری متفاوت و خاص لذت بردم. اجرای زنده موسیقی در بدو ورود، حال و هوای متفاوت نمایش را نشان می داد. راست و صادقانه نقدهای دوستان را در تیوال خوانده ام و بحث متنی، تکرار خواهد بود. یک نکته شاید کم اهمیت که در بحث های زیر ندیدم:
- آیا تاکید بر نشان دادن "خون" در نمایش، لازم و هنری است؟ تا به حال، تصورم این بود که در اجرای نمایش، نیازی به واقع نمایی سینمایی نیست. ریختن و پاشیدن خون در نمای سینمایی برای باور پذیری تماشاچی لازم است، اما در سالن نمایش هم کار "قشنگی" است؟ اگر جواب مثبت است، چرا به هنگام شلیک تفنگ، پوکه مشقی از تفنگ ها بر زمین نیفتاد تا شلیک ها باورپذیر شوند؟
- شکار زن برای یافتن راه رهایی از چرخه زمان و موج است یا برای تولید مثل و تکرار ... دیدن ادامه » و ساختن شکارچی های جوان تر یا برای صرف شهوت رانی و کشتن و تغذیه از گوشتش؟ در متن گفتگوها و بازی ها به هر سه توجیه، به یکسان اشاره می شود، اما در پایان آن چه رخ می دهد بیشتر شباهت به پایان یک فیلم وسترن دارد که همه تفنگ هایشان را به سوی یکدیگر نشانه می روند و همه می میرند، حتی قهرمان داستان! و راستی، قهرمان نهایی نمایش، زن دربند "خردمند" است (ظاهرا مسایل را بهتر از بقیه می فهمد و هویت از دست رفته خودش و توحش برادرانش را تشخیص می دهد) یا پسر جوان با احساس و ترسو (ترحمش بیشتر از بقیه و ترسش برای ورود به واقعیت نیز بیشتر از بقیه است)؟ و اگر همه ضدقهرمان هستند و بازیچه ی جبر زمان، آنچنان که در قاب نخستین و پایانی، مردان دور میز نشسته در پی تقسیم اندک غذای کنسروی هستند که یعنی تمام آن چه در طول نمایش اتفاق افتاد، پیش از این و پس از این هم رخ داده و خواهد داد، پس وارد کردن زن چه نقشی در باز کردن گره داستان دارد جز آن که زن را تجسم تمایلات حفظ بقا، تولید مثل، شکنجه گری و سادیسم، شهوت رانی و شکم چرانی آدم هایی بدانیم که خودشان هیچ نقش فعالی در انتخاب این تمایلات نداشته اند بلکه موج ها آنها را به چنین چرخه تکرار سبعانه ای از زیست بی اخلاق رسانده است؟ در یک کلام، ما محکوم جبر زمان (کرونوس) هستیم و ورود زن هم در داستان، نه برای باز کردن گره نمایشی است و نه برای تعالی و تطهیر، بلکه برای نشان دادن زوال و انحطاط بیشتر ما؟
هر چقدر خواستم از بحث متنی دوری کنم، نشد! بازی ها، دکور صحنه، موسیقی و اجرا (از دید من بی دانش و کم تجربه) عالیند، اما غلبه متن بر شکل کار هنری، آن قدر عیان و برجسته است که نمی توان از آن گریخت. به دید من، کرونوس انگار بیشتر، ایده ای تلخ از جنس فلسفه بود تا اثری "صرفا" هنری از جنس نمایش!
امیر مسعود و علی عبداللهی این را خواندند
علی صفری، زهره مقدم و نرگس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب کورونوس را دیدم و هنوز لحظه ای ذهنم آروم نگرفته. تمام مدت تو فکر ارتباط این نمایش با زندگی عادی خودمون هستم. حتی هنگام خواب و بعد از بیداری به فکر مفاهیم فرامتنی این نمایش بودم. کورونوس به یکی از باور های من صحه گذاشت. این که انسان همواره ویران میکند و به امید ترمیم ادامه میدهد و اشتباهاتش را تکرار میکند و این چرخه ی اشتباهات و ویرانی رو دائما تجربه میکند. اینکه انسان به اسم بقا و کمک به این مثلا بقا همواره جنایت میکند . ادعای انسان برای حرکت رو به جلو جهت سازندگی و بقا هرگز تمامی ندارد و همیشه یک نتیجه ی تکراری داشته است. خرابی.

پدربزرگ همواره من رو یاد خودمون انداخت. کسی که به اسم کمک به بقا همه چیز رو برای خودش میخواست و در طی زمان همه کس رو به خاطر خودخواهی خودش نابود کرد. کسی که همه چیز و همه کس رو ابزاری میدید تا به اهداف خودش برسه. اما همه ... دیدن ادامه » ی اینها پشت نقاب کمک به بقا و بزرگ خانواده بودن پنهان شده بود. اما پدربزرگ نمیدانست که همیشه یافی وجود داره. همیشه دستی بالا تر و آگاه تر وجود داره.

همیشه بر این باور بوده ام که انسان ذات ویرانگر دارد. هر جا و هر زمان که انسان پا گذاشت خرابی و ویرانی به بار آورد. از زمان آدم و حوا که کلا دو نفر بودند بگیر تا هابیل و قابیل و انسان های اولیه و نهایتا امروز خودمون. کافیه نگاهی به تاریخ و رفتارهای انسان داشته باشیم تا به این باور برسیم که انسان همواره مخرب بوده نه سازنده. این در حالی هست که ما همیشه ادعا و توهم سازندگی داریم. همیشه مدعی هستیم که در حال ساخت آینده و کمک به دیگران هستیم. این در حالی است که حتی سازندگی های ما، خود مخرب هستند و فقط ظاهر سازندگی دارند. مثال واضح تکنولوژی هست که هر چی جلوتر میره ویرانگر میشه. اما این ویرانی پشت نقاب پیشرفت و سازندگی مخفی شده. انسان در طول تاریخ دست به دست هم داده و این همکاری تا بدین لحظه نتیجه ای جز ویرانی زمین با خود نداشته. از آب شدن یخ های قطب و انقراض گونه های فراوان تا خشکسالی و از بین رفتن بخش عمده ای از طبیعت. جالب اینجاست که انسان امروز هرگز خودش و پیشینیانش رو عاملی بر این خرابی نمیداند. این در حالی است که بشر خود را اشرف مخلوقات میداند اما تعریف درستی از این لقب ندارد. اشرف مخلوقات بودن برایشان صرفا جوازی هست که همه چیز را برای خود بداند. کل هستی و موجوداتش. و همین جواز خیالی باعث ویرانی های متعدد شده. این در حالی است که ما اگر هم اشرف مخلوقات باشیم، وظایفمون سنگین تر میشه و مثل پدر خانواده موظف به حمایت از بقیه اعضای خانواده هستیم. از نظر من اشرف مخلوقات باید از همه ی موجودات محافظت کند نه این که همه ی اونها رو نابود کند. اما انسان هیچوقت این را نفهمید و نخواهد فهمید تا روزی که همه چیز برای همیشه نابود شود.

میخوام از همه ی عوامل این نمایش تشکر کنم که شهامت ساخت همچین اثری رو داشتند. کرونوس برای من هنوز تموم نشده و نخواهد شد. همیشه با من خواهد موند.
بازی همه ی بازیگران رو دوست داشتم. دکور به نظرم بینظیر بود. از موسیقی زنده لذت بسیاری بردم. نورپردازی سطح بالایی داشت. همه چیز عالی بود. فقط ای کاش نمایش بروشور داشت. به امید دیدن کارهای بیشتر از گروه عزیزتون.
بروشورم داشت نمایش آقا اشکان، ولی مثل اینکه نرسیده بود به آخرای نمایش
ما بار اول گرفتیم بروشور
۲۲ تیر
دوستان عزیز ممنون از لطف شما، واقعیت امر در قبال چاپ بروشور ما روزهای پایانی نداشتیم بروشور بنا به دلایلی اما در کل نبود بروشور در تئاتر کاملا به قیمت روز کاغذ بر میگرده، و کمی باید حق را به سمت گروه داشت، به تازگی کیو آر کد طراحی شده برای برشور بعضی آثار ... دیدن ادامه » اما در کل یک بروشور معمولی تئاتر برای هر نفر در سال جدید به مبلغ بسیار عجیبی نزدیک به دو هزار تومان رسیده که در تعداد بالا واقعا منطق چاپش را زیر سوال می بره، نه تنها بروشور بلکه این اتفاق کم کم در چاپ پوستر کاغذی هم رواج پیدا کرده، امیدوارم چپاولات فرهنگی عزیزان بالادست کمتر بشه تا بتونیم بروشور همه آثار را با رقمی منطقی در اختیار مخاطبان قرار بدهیم.
۲۲ تیر
ممنون از پاسخگویی شما جناب صفری عزیز.
راستش من مستقیما تو کار چاپ هستم و کاملا به قیمت ها واقفم. درست میفرمایید در چند ماهه گذشته هزینه های چاپ چندبرابر شده. اما جنس های مختلفی تو بازار موجود هست. نیاز نیست حتما از کاغذ گلاسه یا کتان استفاده شه. میشه از ... دیدن ادامه » کاغذ های تحریر استفاده کرد. به نظرم وجود بروشور با کیفیت کمی پایین تر بهتر از نبودنش هست. لذا تحریر رو با قیمت خیلی مناسبی میشه تهیه کرد. همانطور که نمونه اش رو توی خیلی از نمایش ها دیدم.
راستش من از یک نمایشی با بلیط 40 هزار تومان(برای نمایش شما هیچ بهایی رو نمیشه گذاشت، زیرا اثری شدیدا ارزشمند هست و حاضر بودم بیشتر از اینها بپردازم. این رو کلا میگم) انتظار بروشور دارم. اگه نمایشی از گروهی کاملا مستقل با بلیط های خیلی ارزون باشه، کمتر انتظار دارم که البته همین گروه های مستقل هم اکثر بروشور دارن اا با کیفیت های پایین تر.
و اینکه طراحی لوگو و پوستر شما خیلی زیبا بود و حیف بود که بروشور نداشته باشه. در کل ممنون از پاسخگویی شما. از نمایشتون لذت خیلی زیادی بردم.
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
بازی بازیگران و همین طور گروه موسیقی عالی بودن ولی متاسفانه به خطار تهویه بسیاتر بد سالن و اصرار مسؤلین برگزاری بر نشاندن مردم بر روی پله ها بسیار گرم بود و از اوایل نمایش ما فقط منتظر بودیم که نمایش به پایان برسه تا بتونیم کمی نفس بکشیم! از ما گه گذشت ولی خواهشا یه فکری به حال مردمی که میان توی اون سالن بدون تهویه کافی میشینن تا هنر نمایی شما رو ببینن بکنید! حق شما این نیست که تماشاگر بیشتر به فکر باد زدن خودش باشه تا تمرکز بر دیدن نمایش! دو تا کولر گازی بود که پشت دکور نمایش مخفی شده بودن و اصلا بادی به داخل سالن نمیزدن...
نیمه اول این نمایش با سالن نیمه خالی اجرا رفت و خیلی ها بهش توجه نکردند. حالا همون ها محبورند تو شب های اخر بلبت بیرون از ظرفیت بگیرند که بتونن کار و تو شبای اخر ببینند.
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش کرونوس روایتی از زوال بشر در یک تاریخ سه‌هزارساله است که برای حفظ بقا (و دریک مفهوم کلی خودخواهی و ترجیح خود بر دیگری) دست به هر کاری می‌زند. زمان و مکان (و حتی جنسیت) در این روایت متغیر است. انگار نوع بشر در تصور خودش حرکتی روبه‌جلو دارد و برای حفظ خود و زندگی‌اش تلاش می‌کند غافل از این‌که در یک محدوده‌ی دایره‌وار دچار تکرار و سردرگمی است و برخلاف تصورش هیچ درک و کنترلی بر زمان و مکانش ندارد.
مفهوم زمان از پیچیده‌ترین مفاهیم در تاریخ اندیشه‌ی بشری است. مارتین هایدگر در مقاله‌ی مفهوم زمان می‌گوید، طبیعت در هرروزگی به‌طور مداوم اتفاق می‌افتد یعنی تکرار می‌شود. رویدادها در زمان وجود دارند اما زمان ندارند بلکه به‌طور گذرا و عبورکننده از رهگذر یک اکنون رخ می‌دهند. این زمان اکنونی فرجام یک دوره است.
از این منظر و بر اساس دیدگاه هایدگر ... دیدن ادامه » در نمایش کرونوس همه اتفاقات از آینده‌ای بی‌انتها به گذشته‌ای بازنیامدنی رخ می‌دهند. دو مورد برگشت‌ناپذیری و شبیه‌سازی بر نقطه اکنون وجود دارند. زمان شیفته‌وار دنبال گذشته می‌دود. همگن‌سازی همسانی زمان با فضا (مکان) است و زمان در اکنون واپس رانده می‌شود. قبلاً و بعداً ضرورتاً پیش‌تر و دیرتر نیستند. اموری در ردیف ارقام که بعد یا قبل از خود هستند هم نیستند. ارقام پیش‌تر و بعدتر ندارند و ابداً در زمان نیستند.
کرونوس با سه آموزه‌ی کلیدی فلسفه‌ی هگل یعنی مکان، کاتارسیس و روح نیز همبسته است. در کرونوس مکان، زمان می‌شود؛ یعنی وجود مکان به‌مثابه زمان (توالی اکنون‌ها) معین می‌شود. زمان به این معنا کاتارسیس به شهود درآمده است که حرکت دیالکتیکی روح در آن رخ می‌دهد و شباهت زمان- به‌مثابه اکنون‌های تهی و انتزاعی- و روح - به‌مثابه مفهوم- روح را قادر به نفی زمان می‌سازد.
از بحث محتوا که بگذریم بازی‌ها، طراحی صحنه، موسیقی از دیگر عناصر قابل ستایش نمایش کرونوس هستند.
خوشحالم از دیدن این نمایش... به نظر من وقتی روایت این نمایش با اتمام آن برای مخاطب تمام نمی‌شود و ذهن او را درگیر محتوای تودرتویش می‌کند، یعنی کرونوس یک اثر نمایشی موفق است.
آزیتا رصافی
این زمان اکنونی فرجام یک دوره است
قبلاً و بعداً ضرورتاً پیش‌تر و دیرتر نیستند
و
روایت این نمایش با اتمام آن برای مخاطب تمام نمی‌شود

ممنون :) عالی بود

۲۰ تیر
ممنونم از نقد و نظرتون خانم رصافی عزیز
۲۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرخ زمان

متن و اجرای لایه‌لایه‌ای که پیش روی ماست، از همان ابتدا ما را به میان دنیایی پرتاب می‌کند، که بی‌مکان و بی‌زمان موجودیت خودش را می‌سازد. اما در این میان، چرخ زمان می‌چرخد و وقایع و موجودات را از زیر چرخ‌اش رد می‌کند. همان‌قدر بی‌رحم و ویرانگر، همه چیز را می‌بلعد که خدای زمان، کرونوس، بچه‌هایش را.* همانطور که فرانسیسکو د گویا در نقاشی یا سری نقاشی‌های موسوم به نقاشی‌های سیاه‌اش طی 4 سال آن را به تصویر کشیده است.** علی‌رغم اینکه متن و کارگردان، علاقه‌ موکدی به بولد کردن داستان اسطوره‌ای کرونوس ندارند، اما این داستان، یکی از لایه‌های متن را به طور کامل نمایندگی می‌کند:
کرونوس، جوانترین فرزند اورانوس (تجسم آسمان) و گایا (تجسم زمین)، از خانواده تایتان‌ها می‌باشد. ظلم‌های پدر بر فرزندان گایا و خود او، گایا را بر آن می‌دارد که فرزندان را علیه پدر تحریک کرده و داسی سنگی بسازد تا فرزندانش به کمک آن، پدر را عقیم کنند. از میان فرزندان، تنها کرونوس که به قدرت پدر نیز حسادت داشت، این وظیفه را قبول می‌کند و با دامی که گایا فراهم می‌کند، پدر را عقیم می‌کند. سپس کرونوس، تخت پادشاهی را تصاحب کرده و خواهرش رِی را به همسری می‌گیرد. گایا و و اورانوس، کرونوس را از پیش‌گویی‌ای آگاه می‌کنند که او توسط یکی از پسرانش به همین ترتیب که پدر خود را از تخت به زیر کشید، واژگون خواهد شد. به همین دلیل، کرونوس، فرزندانش را به محض تولد می‌خورد.
رِی برای کمک نزد گایا می‌رود تا فرزندانش را از دست کرونوس نجات دهد. رِی سنگی را در لباس زئوس، آخرین فرزندش، می‌پیچد و بدین وسیله کرونوس را فریب می‌دهد که همه فرزندانش را خورده است. زئوس بدین ترتیب زنده می‌ماند و پنهانی بزرگ می‌شود.زئوس پس از بزرگ شدن، در مقام یکی از نزدیکان شاه، به کرونوس نزدیک شده و انتقام می‌گیرد. کرونوس را مسموم کرده و با سمی که به او می‌دهد باعث می‌شود کرونوس برادران و خواهرانش را قی کند. سپس جنگی بین زئوس و همراهانش و کرونوس و دیگر تایتان‌ها درمی‌گیرد و همانطور که پیش‌گویی شده بود، کرونوس شکست می‌خورد.
در لایه‌ای دیگر از داستان، همانطور که اسم کاراکترها (نو و هم، شم، یاف) گویاست، داستان نوح و سه فرزندش می‌باشد که در اثر خشم خدا از نافرمانی‌ها، نوح توسط خدا فرمانی برای پاکسازی زمین می‌گیرد و داستان کشتی نوح و نجات نوح و خانواده‌اش و همچنین حیوانات و پرندگان به صورت جفت، اتفاق می‌افتد. سیل عظیمی که پس از ساخت کشتی رخ می‌دهد، مفهوم اولیه‌ای به موج در داستان حاضر می‌دهد که با کلمه موج بازی‌های کلامی بسیاری در طول اجرا به صورت یک موتیف می‌شود. علاوه بر ارتباط سیل با موج، اعداد و ارقام مربوط به طول مدت سیل در داستان کشتی نوح، و سن زیاد نوح نیز ارتباط درخور و بجایی دارند.*** همینطور کشتی نوح، از سه قسمت تشکیل شده بود که برای بنی‌اسرائیل نمایانگر سه بخش دنیا: بهشت، زمین و دنیای زیرزمینی بوده و اینجا می‌تواند نشانگر گذشته، حال و آینده مردمان باشد. نکته دیگر داستان نوح، اتفاق نفرینِ هم می‌باشد که در واقع اصل داستان به کنعان، پسرِ هم برمی‌گردد، که چون هم، شاهد مست و لخت بودن نوح در چادرش بوده و آن را به برادرانش گفته تا او را بپوشانند، نوح پس از هشیاری او را از طریق نفرین پسرش، کنعان، نفرین می‌کند. هم نیز در مقابله با این نفرین، نوح را عقیم می‌کند تا نفرین کنعان، پسر چهارم هم، با این مجازات، نوح را از داشتن پسر چهارم محروم کند. اینجاست که این داستان با داستان کرونوس گره می‌خورد و تشابهات از اتفاقات متنی فراتر می‌رود و عقیم‌سازی در هر دو داستان، با وجود زن به عنوان کلید بازگشت در متن حاضر، به زیبایی همراه می‌گردد.
یاف که شکل کامل آن یافث^ می‌باشد و در بیشتر متون، فرزند آخر و جوان خانواده عنوان شده است (البته فرزند وسط نیز در بعضی متون بوده است) به عنوان جدِ مردمان نسل نوح نیز از او یاد شده است.
حال فارغ از این دو زیرلایه اصلی متن که نقش کلیدی در داستان ایفا می‌کنند، اجرا ارجاعاتی به داستان‌ها و فیلم‌های متفاوتی دارد که این موضوع نه شکل تقلید و نه شکل بازسازی آنها را دارد، بلکه برآمده از تجربه‌ زیست کارگردان اثر هستند.
اجرا در تمامیتِ خودش یک لوپ بی‌انتهاست و آخر اجرا با چرخشی منحصربفرد بر روی صحنه شروع اجرا قرار می‌گیرد تا هر آنچه بر ما در طول اجرا می‌گذرد، پس از خروج از سالن بازاجرا شود. در واقع داستان، پایانی ندارد و پس از اتمام، همان مسیر مجددا تکرار و تکرار می‌شود و نقطه شروع و پایان، روی محیط دایره‌ای روی هم قرار می‌گیرند. همین موضوع به نوعی در گریم متفاوت و موهای شاله به عنوان پدربزرگ و مسن‌ترین کاراکتر داستان، و یاف به عنوان جوان‌ترین فرد، به خوبی پدیدار شده است. بزرگی اتفاقات حول یاف و حجم تجربه قرارگرفته در این کاراکتر نیز به این اثر شکل بیشتری می‌دهد. ماهیت زمان در تکرار صحنه‌های اجرا و بازی با نور به خوبی شکل می‌گیرد و مکان ناظر در اجرای مجدد هر صحنه، هربار از جایی مختلف، و انتقال دیالوگ‌ها از یک نفر به نفر دیگر، در کامل‌ترین شکل ممکن، نسبی بودن ناظر و زمان را می‌سازد.
به نقش زن برای بازگشت در خلال توضیحات بالا اشاره شد اما برای آینه که نقشی کلیدی در داستان ایفا می‌کند، به نوشته زیر از جاودانگی اثر میلان کوندرا بسنده می‌کنم:

"فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آینه نباشد. تو درباره صورتت خیالبافی می‌کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است.
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آینه‌ای در برابرت می‌گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست!"


----------------
* ... دیدن ادامه » گرچه cronus با chronos (کلمه یونانی برای زمان) متفاوت است، اما به cronus نیز خدای زمان می‌گفتند چون مسیر زندگی انسان‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و شباهت‌هایی از جمله بی‌رحمی، داشتن ریش و داس بین آنها مشترک بود.
** Saturn devouring his child نام نقاشی اصلی گویا می‌باشد. اما دلیل خلق 14 نقاشی از این سوژه طی 4 سال توسط این نقاش، به واسطه تغییرات فیزیکی و روانی ایست که به واسطه زمان رخ داده و دگردیسی هنرمند در تقابل با اثر را داشته، همانطور که جیمز جویس از اثرات رنسانس بر انسان مدرن می‌گوید. تشابه دگردیسی مداوم این نقاشی در طول زمان نیز، تشابه جالبی با این اثر نمایشی و دنیای آن دارد.
*** بعد از به آب انداختن کشتی، 40 شبانه‌روز تمام باران می‌بارد؛ سیل طی 150 روز زمین را درمی‌نوردد و همه موجودات زنده را نابود می‌کند؛ بعد از اینکه کشتی بر کوه‌های آرارات آرام می‌گیرد، نوح و خانواده‌اش تقریبا 8 ماه دیگر منتظر می‌مانند تا سطح زمین خشک شود؛ در آخر، پس از یک سال نوح از کشتی خارج می‌شود و سوختن قربانی‌ها را به درگاه خدا پیشنهاد می‌کند.
^ یافث به معنای ادامه دادن و گسترش یافتن در ریشه‌شناسی کلمه معنی شده است.
از زیبایی‌های دکور و طراحی صحنه، موسیقی بی‌نظیر گروه سایرنس به صورت زنده و به طراحی خانم حاجی‌زینل جدایِ از صدای به غایت زیبا و منحصربفرد ایشون، اکسسوار فوق‌العاده و طراحی لباس بی‌نقص و گریم باورپذیر و عالی این کار، در نوشته بالا اشاره نکردم تا یکپارچگی ... دیدن ادامه » متن از دست نرود :)
۱۹ تیر
لذت که چه عرض کنم. از شدت لذت اوردوز کردم. در حد سوادم چند کلمه ای هم نوشتم.
ایشالا از شما تحلیل های بیشتری از سایر نمایش ها ببینیم و لذت ببریم
۲۲ تیر
خیلیم عالیییی..بهترین انتقال حس بود این برای من :)
قربون شما، ممنون
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش متفاوت با موضوع خاص، دکور دیدنی، طراحی لباس خوب، بازیها خوب و قابل قبول. تجربه ی خوبی بود دیدن این نمایش. تشکر از عوامل اجرا

زمان شاید یک بازی باشد و بس.آینده ی نافرجام دنیا شاید همین خانواده ای باشد که حتی به گوشت تن هم برای بقا رحم نمیکنند،خانواده ای که برادر و خواهر معنایی ندارد و هیچ کس نسبت خونی ندارد و تنها راه نجات را برگشت به گذشته میبینند،تا شاید دوباره از نو شروع کنند اما زمان فریب میدهد هر بار و هر بار...و انسان همان راه کثیف را تکرار میکند دوباره و دوباره...

بازی،دکور،نورپردازی،موسیقی زنده،گریم به حدی خوب بود که حس میکردم همه ی این اتفاقها در حال افتادن است،حتی صحنه هایی بوی خون به مشامم می رسید و از تاریکی صحنه میترسیدم.
و چه جسارتی داشتید که چنین کار سختی را به اجرا درآوردید.و نقصهای این کار کمتر از چیزی هست که بخوام بنویسم.

خسته نباشید میگم به آقای صفری و تیم خوب ایشون
چند اجرای پایانی این اثر آخرالزمانی رو از دست ندید.
ممنونم از شما و انرژی خوبی که به گروه می بخشید
۱۹ تیر
:)) خدا ازت راضی باشه محمدجان به قول بچه‌ها گفتنی :)

نرگس خانم کم‌سعادتی ماس، ولی شبی که نفرین رو رفته بودین دیر اومدم ولی اومدمااا :) متوجه نشدین احتمالا از بس شلوغ بود
ای بابااا نرگس خانم، یک اینکه من یه بار که سهله دوبار رفتم، دو بارم براشون نوشتم کلییی ... دیدن ادامه » هم با آقای صفری و آقای ناییج قربون صدقه بازی کردیم :)))
بعدم اون موقعی که شما گفتین کاش می‌رفتی شب آخرشم رد شده بود :)
۲۲ تیر
ااااا.من دقت نکردم پس:)
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با یه اثر خاص و جدید در تئاتر رو به رو هستیم.‌‌‌‌‌.... با اثری سینمایی در تئاتر...‌ من همین الان این کار رو دیدم و منتظر شروع کار سگی در شب هستم.... ولی اثری غریب در تئاتر وادارم کرد که همین الان نظر بدم‌‌.‌‌‌.... باید ببینیم چی از تئاتر می خواهیم؟
اگر منتظر اثری فلسفی یا نصیحت گونه و یا منتظر پیام اخلاقی هستید این کار رو انتخاب نکنید‌‌‌‌‌....
اگر طرفدار کار جدید و فضای جدید هستید از دیدن این کار لذت ببرید...‌‌
اما داستان پرداخت نشده و معماهای حل نشده بلای کاره...‌
بازی ها عالی.‌‌‌... دکور بی نظیر..‌‌ ولی داستان یه کمی خوب پرداخت نشده....
به عنوان یه اثر که لذت ببرید خوبه...‌ ولی جا داشت برای پرداخت بیشتر....‌
نفر دوم از سمت چپم....‌ کاش حداقل وقتی نور بود موبایلت رو روشن می کردی
ممنون از حضور و پس از آن نقد و نظرتون محسن جان
۱۹ تیر
لطف داری علی آقای عزیز... ان شاالله همه کارهاتون درخشان باشه مثل همیشه...
۱۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا تمدید کنید
علی صفری این را دوست دارد
سلام. امروز از ساعت 12 به مدت سه روز تمدید خواهد شد
۱۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی. عالی. عالی
iamnegin@ و اشکان حامد غلامشاهی این را خواندند
علی صفری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استفاده از اسطوره ها در یک متن آخرالزمانی که قابلیت تبدیل به یک فیلم سینمایی یا یک فیلم تئاتر را دارد. با بازی خوب همه ی بازیگران و مهمتر از همه یک پایان خوب و استاندارد در این ژانر. مثل بازیگران، کارگردان و نویسنده نیز احسنت دارند. نمادها حرف های بسیاری در این نمایش برای گفتن دارند.
کرونوس یه کار خیلی حرفه ای
از بازی ها گرفته تا موسیقی
همه چیز فوق العاده واقعا ذهن آدم رو برای چند ساعت میبره یه جای خیلی غریب،در کل کار خیلی دلچسبی بود، خسته نباشید
من واقعا بعد از دیدن این اجرا، غرق لذت شدم. بنظرم طراحی صحنه، موسیقی، اتمسفری که ساخته شده بود، کارگردانی، لباس ها، گریم ها، بازی ها و هرچیزی که روی صحنه بود، عالی بود. ممنون از این گروه
۱۴ تیر
موسیقی زنده دکور شگفت انگیز درام پایدار بازی خوب دیگه چی میخواین
۱۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی ها روان و تغییر دکور صحنه هوشمندانه بود اما به نظر من که کاملا نظر شخصی هست مناسب افراد با روحیه حساس نیست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه نکات رو تو کامنتا گفتن فقط میتونم بگم برای کسایی که میخوان یک ساعت از زندگیه معمول خودشون جدا شن و از موضوعات تکراریه تئاترا خسته شدن و میخوان درگیر یک موضوع دیگه بشن این کارو پیشنهاد میکنم بیان ببینن و یک ساعت خودشو رها کنن در مکانی بی مکان و زمانی بی زمان
"رجعت به رستگاری (2)"

کرونوس موقعیتی از انسان هزاره‌های بعدی‌ست... انسانی که با وجود عصر تکنولوژی و مدرنیته‌ی پیشین، نتوانسته است خودش را در وضعیتی امن قرار دهد و اینک در معرض انقراض، به دامان توحشی بازگشته که در انسان‌های نخستین وجود داشت اما این‌بار این توحش، نه بر اثر غلبه‌ی خوی حیوانی و غریزی او بلکه توحشی ارادی و برخاسته از تمدن‌ و وحشی‌گری‌ست. و حتی نتیجه‌ی تمام خشونت‌هایی‌ست که در طی قرن‌ها، بدون کنترل اعمال شد و انسانی تا این حد وحشی را رقم زده است. انسانی که برای بقا مجبورست که هم‌نوع خود را بدرد و از اعضای بدن او ارتزاق کند. همان انسانی که داعیه‌ی حقوق بشر و هم‌نوع‌دوستی را داشت اما نتوانست آن را به سرانجام برساند.
آنچه از کرونوس درباره‌ی انسان هزاره‌های بعد منتقل می‌شود، شکست پروژه‌ی تکامل نسل بشر و در نتیجه زوال و انهدام آن‌ است. موجودی که با قوه‌ی ادارک و تعقل و هوشمندی خارق‌العاده‌اش نتوانسته مسیر بقایش را هموار کند و حالا در آخرالزمانی، جایی که به نظر می‌رسد نقطه‌ی پایان هستی برای انسان‌ست تنها راه بقا، بازگشت به گذشته‌ای‌ست که بتواند مسیر کنونی را تغییر دهد و اصلاح کند. به زمانی که انسان‌ها هنوز قادر بودند روش‌های متمدنانه‌تری برای هم‌زیستی و رفع بیگانگی‌ها بیابند و گسترش ببخشند همانطور که والتر بنیامین پس از اختراعات دنیای مدرن، عامل به اوج رسیدن بیگانگی انسان‌ها و دوری آنان از یکدیگر را پیش‌بینی کرده بود.
«کرونوس» فرجام انسانی‌ست که هدایت جامعه‌ی بشری‌اش را نه در صلح و وحدت و هم‌گرایی، بلکه در جنگ و خشونت و نفرت ادامه داده‌ است و اینک در مرز فروپاشی‌ست. تصویری از آینده‌ی انسانی‌ست که عشق در آن گم شده و تنها راه پایداری و نجات آن، بازگشت به گذشته‌ای‌ست که زن کلید اصلی آن ا‌ست.
سلطه مردمحورانه و قدرت‌طلب اگر همچنان ادامه یابد چیزی به‌جز نیستی و تباهی باقی نخواهد گذاشت و زمین عاری از هر موجود زنده‌ای خواهد شد. کرونوس اعلام می‌کند، مردان هرچقدر قدرتمند و مقتدر، اما بی‌حضور زن و زنانگی که نماد زایش و زندگی‌ست، نه تنها قادر به ادامه‌ی بقا نیستند بلکه راه نجاتی هم نخواهند داشت. جهت‌گیری معنادار کرونوس بر این محور، ایده‌ی قابل تعمقی‌ست، که جنسیت‌ها را از جهت ویژگی نمادی آنان پیش می‌کشد، مردان، مظهری از شهوت و خشونت‌ند و گروه غالبی که جایگاه خداوندگاری را از ازل برای خویش تصاحب کرده‌ و تا ابد ادامه می‌دهند؛ زن اما مظهر تغییر و شکوفایی، عشق و نجات‌ست. و زندگی با او ادامه خواهد یافت. و خدایگان ناجیِ عصر انحطاط بشر در چنگال موج‌های ویرانگر زمان، تنها اوست. با این‌حال، خشونت انسان معاصر نقطه‌ی پایانی برای بقای اوست و چرخه‌ی دوار این فروپاشی تا جایی که «زن‌بودگی» به ثمر نرسد تکرار خواهد شد.
والتر بنیامین در نقد آثار ادبیاتی، به کشف عناصر اسطوره‌ای می‌پردازد. او معتقدست برای آنکه بشود تاریخ را که مترادف با نوعی انحطاط و بحرانِ درگیر است دوباره زنده کرد، نیازمند نقدی‌ است که رسالتی رستگاری‌بخش دارد و این امر با بازگشت به اسطوره‌ها امکان‌پذیر است.
جلال ستاری نیز معتقدست اسطوره نبش قبر به نیت کشف اجساد مومیایی شده نیست بلکه باید زمینه و مجالی مغتنم برای تفکر در باب حال و روز انسان و زمانه‌اش باشد و نه وسیله‌ی انصراف خاطر از تاریخ عصر یا دستاویز سرگرمی و تفریح.
کرونوس نمایشی‌ست که از این باب نیز قابل تفسیرست. او با نام‌گذاری و عینت بخشیدن به اسطوره/انسان، مجالی برای بازگشت به ظرفیتی در گذشته‌ی تاریخ که مسیرِ گشایش انسان آخرالزمانی‌ست، پیش می‌کشد که نه از باب بازتولید آن خدایان غول‌آسا و شیفتگی خطرناک به آنان، بلکه از جهتِ پیوند به آگاهی‌مندی کهن‌تاریخ و اسنادی جهت انسان‌شناسی‌.
کرونوس ایزد زمان که حتی از هراس خیانت فرزندانش به حکومتش، آنان را می‌بلعد و دست آخر توسط زئوس فرزند دیگرش، شکست می‌خورد. کرونوس نمادی از تمامیت‌خواهی و دیکتاتوری‌ محضی ا‌ست که فرجام انسان را به خطر می‌اندازد و سبب نابودی آن می‌شود.»

نیلوفر ثانی

منابع:
۱)درباره زبان و تاریخ / والتر بنیامین / مرادفرهادپور- امید مهرگان
۲)اسطورگی ... دیدن ادامه » و فرهیختگی / جلال ستاری

نشر در خبرگزاری ایلنا
کد خبر: 779182 ۱۳۹۸/۰۴/۰۹ ۰۹:۴۳:۵۸
کرونوس جانم همون ایموجی شرمسارِ
۰۹ تیر
مثل همیشه بسیار عالی و دقیق خانم ثانی عزیز و دوست داشتی
۰۹ تیر
درود زهراجان عزیزم ممنونم از لطف ونظر باارزشت ..ممنونم که وقت میذاری و مطلب منو می خونی ..
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کارگردانی دقیق و بازی های تمیز ، بدون هیچ اضافه کاری ای کرونوس رو جذاب و دیدنی کرده بود.
تیم خسته نباشید همه عالی.
نمایش خوب ببینیم
کرونوس خدای یونان باستان و نماد قدرتی بلامنازع است که سرکوبگر مخالفان حکومتی خود است که در این اثر نیز تنیدگی روابط پدر و فرزندانی است که با پیدایش یک زن در مسیر داستان درامی بر قصه می‌افزاید.
تئاتری آخرالزمانی و یا آرماگدونی که خبر از انقراض قریب‌الوقوع نسل انسان می‌دهد.
اثری در مرز بین واقع‌گرایی و سور رئالیسمی با زمینه سازی فضای دارک و آیرونیک.
ایده‌های اجرایی جذاب و ساختار نمایش در برشی از زمانی نامعلوم و در آینده دور است، جایی که انسان‌ها در تلاشند تا برای بقاء و جستجوی خوشبختی تونلی برای بازگشت به زمان های گذشته و اولیه پیدا کنند.
بازی با زمان و ترفندهای تکرار صحنه‌ها و دیالوگ‌ها از بخش‌های اصلی نمایش به حساب می‌آید.
دکور و آکسسوارهای در صحنه ساده و هدفمند و اجرای موسیقی زنده قالب بر اثر و جذاب است.
بازی‌ها روان و باورپذیر است.
نور و افکت‌های صوتی در خدمت اثر و فضای سوررئال آن ارائه شده است؛
شاید بهتر بود برای جلوه‌های بازی با زمان، مدت نمایش بیشتر می‌شد و برخی صحنه‌ها از زوایای دید دیگران نیز به تصویر در می‌آمد.
درجه کیفی: B
کارگردانی: ٧/١٠
متن نمایشی: ٦/١٠
بازی‌ها: ٨/١٠
طراحی دکور و صحنه: ٨/١٠
طراحی لباس: ٧/١٠
گریم ... دیدن ادامه » و چهره پردازی: ٨/١٠
طراحی نور: ٧/١٠
موسیقی و افکت‌های صوتی: ٩/١٠
Mad Max Fury Road
نقد از هنرنت: رهایی از زمان
نمایشی است که مخاطب را از بدو ورود از طریق صحنه، دکور، لباس، گریم، حرکات بازیگران و از همه مهم تر موسیقی زنده و متناسب با فضا، وارد دنیایی متفاوت، عجیب و ناآشنا کرده و همین مبهم و عجیب بودن فضا ذهنِ کاوشگر مخاطب را از ابتدا فعال می کند. شروع و سیر داستان به گونه ای است که مخاطب در ابتدا تنها مسحور بازی جذاب بازیگران است. داستان شروع مشخصی ندارد، نه زمان آشکار است و نه مکان. و این مخاطب را، مخاطبی که از زمان و مکان در شناختِ موقعیت خود و دیگر پدیده ها در این جهان بهره می برد، درگیر حل معمای زمان و محاسبه آن می کند.
بنابراین شاید بتوان گفت، کرونوس نمایشی است جذاب برای مخاطبانی خاص، که آشنایی و درکی پیشین با مفاهیم مهم داستان دارند اما به نظر می آید که مخاطب ناآشنا با فضای مفهومی نمایش هم درگیر موقعیت ها، نقش ها، دیالوگ ... دیدن ادامه » ها و بازی ها شود و در نهایت درکی متفاوت از نمایش در ذهنش به وجود آید.
نام نمایش تداعی کننده فضای مفهومی اسطوره ای است، و از آینده ای تاریکی خبر می دهد که انسان ها را در فضای مخوف و مواجی تسخیر کرده است که برای حفظ بقای خود ناگزیر، به انجام هر کاری است. از دیدگاهی گویی با داستان-های آخرالزمانی مواجه شده ای که خبر از اتفاقی قریب الوقوع و سهمیگن می دهد و گاهی برای سیاه جلوه دادن آن از صحنه ها و دیالوگ های خشن استفاده می کند. بی زمانی در نمایش، خطی بودن زمان در دنیای مدرن را زیرپا می گذارد و مخاطب را درگیر محاسبه زمانِ وقوع اتفاقات می کند، اما به نتیجه ای نمی رسد. آنچه مسلم به نظر می آید راه حل گذر و خروج از این مصائب، بازگشت به گذشته تعریف می شود و این یادآور اسطوره بازگشت به عصر طلایی از اسطوره های مهم یونانی است. عصر طلایی همان دوران کمون اولیه است، دورانی که قوانین طبیعی و بر اساس آن عدالت حکمفرما بود و انسان ها بر اساس قوانین عادلانه از جهان سهم می بردند. بازگشت به گذشته بارها در نمایش نشان داده می شود، هر چند که تکرار آن در برخی صحنه ها ذهن مخاطب را مشوش می کند، همان جا که خطی بودن زمان در ذهن انسان مدرن را زیرسوال می برد، اما راه حلی می شود برای باز شدن گره های ایجاد شده در داستان.
مفاهیمی شبیه به کهن الگوهایی نظیر خانواده، مرد، زن و مادر در داستان به چشم می خورد. از ویژگی های دوره سیاه به تصویر کشیده شده در نمایش، جنگ همه علیه همه تا شکار انسان های دیگر برای حفظ بقاست. گویا در این میان حفظ منافع خانواده اهمیت دارد، آن هم تا آنجا که منافع فردی اجازه می دهد. البته نوع روابط میان شخصیت ها، پدربزرگ، پدر و برادرها نیز نشان از تغییر مفهوم خانواده در آینده دارد. نگاه سطحی و جنسی به زن و زاد و ولد به عنوان کارکرد اصلی وی و گاهی تقدس نقش مادر نیز در این میان دیده می شود. اما آنچه در نهایت مهم جلوه می کند بازگشت به گذشته ازلی است.
بازی های حساب شده ی بازیگران، شخصیت های متفاوت داستان را به خوبی باورپذیر و جذاب می کند، اما گریم، فیزیک و صدای بازیگر پدربزرگ، مخاطب را با شخصیتی پیر مواجه نمی کند، شاید هم سن، پیری و جوانی از آن دست مقولاتی است که در پس بی زمانی در نمایش نیز مهم شمرده نمی شود. اما به هر حال تنها از طریق دیالوگ ها می توان سن و نقش شخصیت ها را حدس زد. می توان گفت که ورود بازیگر نقش زن، داستان را به نقطه اوج می رساند، آنجا که شخصیت ها دچار درگیری ذهنی درباره خود می شوند و مخاطب را بیش از قبل وادار به رمزگشایی می کند و در این میان بازی خوب شخصیت زن داستان این امر را تقویت می کند.
در کل نمایش کرونوس، شاید نتواند به لحاظ محتوایی مخاطب عام را با خود همراه کند، اما مخاطب عام نیز جذب بازی ها، طراحی صحنه و موسیقی زنده که همراهی محدود اما تاثیرگذاری دارد، نیز می شود. با این حال کارگردانی، طراحی صحنه و دیگر مولفه های آکسسوری در چنان سالن اجرا و بازی های حساب شده بازیگران قابل تقدیر و تحسین است.

فاطمه درخشان
منتشر در هنر نت:
https://www.honarnet.com/?p=4584