تیوال کمال شهبازیان | دیوار
S2 : 17:09:45
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
هفته قبل با عده ای از دوستان و عزیزان هنرمند در تئاتر مستقل تهران نمایش اجازه دارم جیغ بکشم را به تماشا نشستیم.علیرغم متن تلخ و کابوسی نمایش بسیار شاعرانه؛ زیبا و لطیف نوشته شده بود؛ زیرا اگر جز این می بود نمایش بسیار سخت و اگزجره و غیرقابل تحمل می گردید. گروه موسیقی و صدای مخملی حسین پیرحیاتی نمایش را برای
پذیرش دیدن موضوع تلخ و گزنده آن دو چندان کرده بود. کارگردانی و میزانسن بسیار مشهود و عریان به چشم می خورد. بازیها، حرکات نرمشی و پانتومیم و موذون بازیگران فوق العاده بود. بالاخص بازی پردیس زارع که بسیار چشم نواز و نفسگیر بود انعطاف در فیزیک و میمیک این بازیگر توانا بقدری زیبا و چشم نواز بود که به یاد انتونی چیشلاک یکی از اعجوبه های پانتومیم جهان افتادم ای کاش این امکان برای کارگردان میسر می شد که همانگونه که شخصیت مرد واقعی و مرد متفاوت از ... دیدن ادامه » بازیگران لوقلو محمدرضا و علیرضا شریفی علیایی استفاده کرده بود برای زنان نیز همین کار را انجام می داد و دیگر فوق العاده می شد. دکور و آکسسوار صحنه بسیار با نمایش مچ و القائ کننده بود. بهرصورتبه گروه خسته نباشی و آرزوی موفقیت بیشتر برایشان آرزو دارم .
فرزاد جعفریان و امیر مسعود این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیزم در تیوال ضمن تشکر از زحمات بی شائبه شما عزیزان بسیار مایل هستم که با عزیزانم آقایان رضا بهاروند و احمد سلگی نویسندگان نمایش زهر ماری دیدار و تماس و نشستی در رابطه با چاپ نمایش زهر ماری و اجرا و پرده برداری همزمان نمایش و چاپ این کتاب و یا دیگر آثارشان را داشته باشم. لذا بنده آمادگی خود را برای هر نوع همکاری با این عزیزان اعلام می دارم. تلفن تماس 09121044880 - 77622714 و 5 و kamalshahbazian@yahoo.com
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب گذشته اجرای زهر ماری را به تماشا نشستم. در یک نگاه کاری زیبا، خوب و اورژینال . اگر از کلمه اورژ ینال استفاده کردم به این علت بودم که کاری داستانی و رئال و بدون هیچ شیله و پیله و سلیس و روان و راحت را به تماشا نشستم. بسیار آرام و بقولی دوستی با آنها خندیدم و با آنها گریستم. اجرائی بشدت تاثیرگذار و آنقدر با آن ساده ارتباط برقرار می کنی که گویی همه شخصیت ها را از سالها پیش می شناسی.
بیاد اجراهای دهه پنجاه و کارگاه نمایش افتادم و بالاخص اسماعیل خلج که یادشان بخیرو آن اجراهای زیبای جمعه کشی، حالت چطوره مش رحیم، گلدونه خانوم ، پاتوق و......شاید سالها بود که چنین کار زیبایی ندیده بودم و همه چیز خوب و راحت. نوشته ساده و روان. بازیها قوی و تاثیرگذار، نور دکور صحنه همه چیز به کمک کار آماده بود تا اثری زیبا و براستی اورژینال را برای تماشاچی به منصحه ظهور برساند. ... دیدن ادامه » علیرغم اینکه احساس می کردی خیلی از دیالوگها محاوره و فی البداهه است ولی بقدری قشنگ در بیان و میمک بازیگران نشسته بود که تماشاچی با تمام وجود دیالوگ را باور و با آن ارتباط حسی برقرار می کرد. خنده ها از خویشتن خویش و با تمام وجود بود و غم و سکوت برای فقر خانواده و فاجعه ای که بر آنها گذشته بود مرگ مادر، رفتن پدر، حاملگی دختر، زندانی پسر وسط و... و....آدمی را به سکوت و حتی بغض و بهت می رساند.
نوستالوژی زیبایی که در این اثر دیدم و برایم بغایت جالب بود کارگردانی نمایشی با پسر و پدر که پدر برای پسر بازی کند و این عجیب روی من تاثیرگذار و نوستالوژی شاید اگر این قضیه برعکس بود زیاد جالب نبود حداقل برای من که پسر در نمایش پدر بازی کندو ولی بخاطر شناختی که از سالهای دهه 50-60 از خسرو احمدی دارم و مرارت ها و مشقتهایی که برای تاتر کشیده آنهم در دهه سالهای 60 که نمایش کارکردن پهلوانی می خواست او پیش آمد و مردانه ایستاد تا امروز ولی من از کسانی بودم که نتوانستم دوام بیاورم و از سالهای 75-76 عطایش را به لغایش بخشیدم و آن شب در اجرای زهرماری لذتی مضاعف بردم از این نمایش بغایت زیبا و عاری از هر شعار و نگاههای روشنفکرانه که تاتر و جوانان ما را عجیب درگیر خود کرده
. بهرصورت به تمام بچه ها، عوامل و نویسندگان خسته نباشید می گویم و آرزوی موفقیت بیشتر و بهتر را برای یکایکتان آرزو دارم.
محسن جوانی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درگذشت محب اهری عزیز بازیگر با کلاس و خوش اخلاق وبدون حاشیه تاتر و سینمای ایران را به جامعه هنری بالاخص خانواده تاتر و برو بچه های دهه 50-60 تسلیت می گویم.یادش گرامی و خاطرات همیشه با ما خواهد بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جناب ابراهیمی عزیز: آری براستی شما دینتان را به تاتر ادا کرده اید؟! البته فقط برای نوشته تان. همین. نه برای اجرا. و من بعنوان یک بازیگر، کارگردان و تماشاگر حرفه ای تاتر در دهه های 50-60 دست شما و قلمتان را می بوسم. نمیدونید روزی که تیزر و ویدئو تبلیغی نمایش لاله زار هتل کاتوزیان را دیدم با آن بکراند زیبایش که لاله زار قدیم را نشان می دهد چگونه به وجد آمدم و لحظه شماری می کردم که به تماشای اجرا بنشینم. نشستم ولی دلم به درد آمد و اگر اغراق نکنم گریستم که چرا باید چنین اجرای ضعیفی را نظاره گر باشم. شما در این کار رئالیستی خود پازلی زیبا از درام اجتماعی؛ سیاه بازی، تاریخ تاتر لاله زار و بقول خود نوستالوژی عاشقانه ای را چیدمان کرده اید که در اجرا هیچ کدام از اینها را بصورت هویتی و شناسنامه ای نمی بینیم و فقط با عنوان و فیزیک آنها روبرو می گردیم ( البته بدون ... دیدن ادامه » حتی بروشور و پوستر) هر کس برای خود بازی می کرد بدون حس و حال و هوای نمایشی رئالیستی. سرپاسبان مقتدی را با آن همه جنایات و رذالت و خود و مافوق بینی شخصیتی منفعل با بازی و بیانی که با آکسان گذاریها بی جا و جویدن کلمات و بازی و مالش دستها و موها و میمیکها متن را به ورطه نابودی کشانده. مانوک کاتوزیان با بیان و گویش غیر ارامنه و اقلیت مذهبی تماشاچی ساده را به خنده وا می داشت و خانم فیروزه پرتو که هنرمند لاله زار دهه 1320 است بقدری غلوآمیز و با حرکات تصنعی و فیزیکی خود نقش را تراژدی گونه اجرا می کرد و...... آری این نمایش نباید اینگونه چراغ خاموش و محجور برود و اجراهای پایانی را به این زودی پشت سر بگذارد. زیرا با کمی تآمل و توقف و تبلیغات می توانست اجراهای بهتری را پیش روی می داشت نه اینگونه ناجوانمردانه نفله شود. من می دانم که شما چه زحمات، زمان و هزینه هایی را صرف این اجرا کرده اید و بقول خودتان ادای دین کرده اید. آری ولی ادای دین یک اثر آنهم نمایشی اجرای زیبا و ماندگار آن متن است وقتی ما از شیوه رئالیستی حرف به میان می آوریم باید بوی تاتر لاله زار به مشاممان برسد باید سیاه بازیها لاله زار دهه 20 را ببینیم باید اقتدار و خلاف و جنایتهای سرپاسبان لاله زار آن موقع را شاهد باشیم وگرنه با مالش دستها و موها که نمی شود مقتدی ساخت. حتی متاسفانه نور، صدا ؛ دکور و وضعیت سالن هم در این مسلخ کشیدن اثر شما دخیل بوده و متاسفانه این اجرا را اینگونه مظلوم و مهجور نموده.. جناب ابراهیمی عزیز نوستالوژی شما برای جوان تاتری و حتی پیرمردان تاتر که برای من بعنوان تاتر درمانی است زمانی به منصه ظهور می رسد که روایتی عاشفانه، درامی اجتماعی با مزه ای از سیاست و سیاه بازی و تاریخ تاتر لاله زار و.... را ببینم و خوشحال که شما و بازیگرانتان دست ما تماشگران خود را گرفته اید و به کوچه پس کوچه های خاطرات لاله زار قدیم برده اید. حتما خود به شهرک سینمایی غزالی(مرحوم استاد حاتمی) رفته اید وقتی در آن خیابانها و در لاله زار با گرند هتل و تاتر نصر، دهقان و... روبرو شده اید چه حسی داشته اید باید ما را با اجرای لاله زار هتل کاتوزیان به آنروزها و آنجا می بردید چون نوشته اید و به قلم و توتم خود صد درصد معتقد هستید ولی شما فرزند خود را بدون هیچ تآمل و تفحصی بدست عواملی سپرده اید که کلامی را از این متن نفهمیده اند و با کاردی کند به مسلخ کشانده اند. برایتان آرزوی موفقیت بیشتر دارم. خسته نباشید خود را تقدیمتان می کنم. و ]رزو دارم اجراهای زیبا و بهتری از این اجرا را شاهد باشیم.