تیوال شهریار شاه حیدری | دیوار
S2 : 04:16:11
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به یاد جشنواره سال گذشته و اجراهای خوبی از سایر کشورها مثل لئو یا خاطرات شب و خصوصا قصر مه آلود که خیلی دوستش داشتم...
http://www.youtube.com/watch?v=cuv-UtT_J-4
اجرای قصر مه آلود در تهران هم فرقی با این تریلر نداشت.
نیلوفر ثانی، پروانه قاسمی و hoda sarraf این را خواندند
Rasoul_J، Fahimeh Moussavi و رعنا جمالی این را دوست دارند
چقدر خووووووب بود قصر مه آلود! یادش بخیر!
و چقدر افتضاح بود اجراهای خارجی امسال! ایرانیها هم که طبق نظرات دوستان و آشنایان تعریفی نداشتن!
پس بهتره بگیم چقدر افتضاح بود جشنواره امسال!
تبریک به مسوولین!
۱۴ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مقدمه آیین‌نامه طرح استقرار گروه های نمایشی اینطور آمده:

"شکل‌گیری گروه‌های نمایشی معمولا خودجوش و براساس روابط دوستانه و داوطلبانه است؛ حیات این گروه‌ها در حال حاضر، چون بر مبنای خودجوش و غیررسمی است، آسیب‌پذیر، ازهم گسیخته و گاهی کوتاه مدت و در حد تولید یک نمایش باقی می‌ماند."

خوب پس ما نیاز به حمایت از گروه‌های کوچک و قوام بخشیدن به فعالیتهاشون داریم. حالا ببینیم نظامِ خیلی بی‌نظیر ما برای حل این مشکل چه راه حلی به ذهنش رسیده:

- هرگروه باید با در نظر گرفتن سیاست های هنرهای نمایشی و آیین نامه نظارت بر نمایش (و صد تا چیز دیگه که هر روز هم ممکنه بنا به سلیقه نظام عوض بشن)، اساسنامه ای را تنظیم و ارایه نماید.
- هر گروه می بایست در قالب یک هسته مرکزی حداقل 5 و حداکثر 9 نفر معرفی شوند.
- تمامی اعضای هسته مرکزی گروه می بایست ساکن شهر محل استقرار ... دیدن ادامه » باشند.
- داشتن تحصیلات عالی (لیسانس یا بالاتر) ...
- کلیه درخواستها در شورای بررسی استان (طبعا متشکل از مقامات دولتی یا منصوبان آنها) بررسی و پس از اعلام نظر درخصوص سوابق هنری افراد و یا گروه (استعلام از شورای نگهبان مثلن؟)...
- پروانه فعالیت هر گروه در محدوه جغرافیایی یک شهرستان تعریف و دارای اعتبار است...
- ...

خدا می‌دونه اگه آقایون به جای حمایت می‌خواستن چیزی رو نابود کنن چیکار می کردن.
هر کدوم از این آیین‌نامه‌هایی که تو ایران تصویب شده رو بخونین همینقدر صدر و ذیلش با هم تناقض داره. اما این آیین‌نامه‌ها رو کارشناسانی می نویسن مثل من و شما.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه مورد از اهم وظایف "شورای حمایت از آثار نمایشی" طبق اساسنامه‌اش اینه:
- توجه و اهتمام به رونق و توسعه تئاتر حرفه ای کشور
- ارتقاء جایگاه هنرهای نمایشی
- احترام و پاسخگویی متناسب به نیار مخاطبان و مصرف کنندگان آثار و محصولات نمایشی و تئاتری

و اونوقت اعضای شورا عبارتند از :
- نماینده تام الاختیار مدیرکل هنرهای نمایشی (رئیس شورا)
- مدیرعامل انجمن هنرهای نمایشی ایران (دبیر شورا)
- مسئول شورای ارزشیابی و نظارت اداره کل هنرهای نمایشی
- دو نفر کارشناس هنرهای نمایشی به پیشنهاد مدیر کل هنرهای نمایشی و تایید معاون وزیر در امور هنری

اونوقت نماینده واقعی صنف مربوطه و نماینده مخاطبان کحان؟ همه اقشار و کارشناسان رو خود دولت نمایندگی و تایید می‌کنه؟
این فرهنگ معکوس "تایید افراد توسط مقامات دولتی" جزء فاجعه‌بارترین نکات نهادینه شده در ایران دست‌کم ... دیدن ادامه » در سی سال اخیره، در حالی که حالت درست دقیقا برعکسشه.
کاش بشه در این مورد کاری کرد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جدا از توجهی که وزیر ارشاد در پیام‌شون به حشنواره فجر به عاشورایی اندیشان از چین تا فلسطین (؟) داشته‌، همچنین گفته "نقطه قوت جشنواره سی و یکم تئاتر فجر توجه جدی به مضامین ایرانی است که باعث خواهد شد مردم هم ارتباط بهتری با آثار نمایشی برقرار کنند."
احتمالا به همین دلیل از کل 150 گزینه جدول نمایش‌های صحنه‌ای، فقط هشت تا نمایش خارجی داریم که سه ‌تاش هم از همین کشورهای در و همسایه‌اند. ایشالا سال دیگه جشنواره رو با توجه صد در صد به مضامین ایرانی و با حذف کلیه موارد بین‌المللی برگزار می‌کنیم.
مضامین ایرانی سالهای بعد رو هم خواهیم دید،من که فکر کنم تا چند سال آینده به یه مضمون واحد میرسه نمایشها...
۲۸ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در اجرای کارهای خارجی (خصوصا غیر انگلیسی) برای استفاده بهتر تماشاگر چه کار باید کرد؟ اگر بخواهی نمایش را قبل از اجرا توضیح بدهی ممکن است جذابیت خود را برای حرفه‌ای‌ها از دست بدهد، و اگر توضیح ندهی می‌شود مثل اجرای آلمانی تاتر عروسکی دیروز که بیش از نیمی از سالن از همان اواسط اجرا آن را ترک کردند. تاتر بلاروسی هم اگرچه توضیحی دو سه خطی در موردش قبل از اجرا به زبان فارسی داده شد اما این توضیح چندان مفید نبود. جالب این که به مترجم آلمانی نمایش که گفتم چرا توضیحی در مورد کاسپار (که گفت مشابه مبارک خودمان است) ندادید، گفت در اجرای قبلی دادیم ولی گفتند این کار را نکنید و در کاتالوگ توضیحاتی داده شده است (که البته این کاتالوگ را هیچکس ندید!).
شاید خوب باشد اگر مثلا روی همین دیوار قبل از شروع برنامه‌ها چند خطی توضیح در مورد این کارها بنویسیم.
من ناراحت بودم که نمیتونم کار آلمان رو ببینم، پس خوب نبوده. کار ایتالیا رو دیدم خیلی خوب بود (توی سنگلج اجرا رفت)
۱۴ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اپرای عروسکی حافظ به نظرم خوب بود و خوشحالم که دیدمش.
به جرات می‌توانم بگویم در اواخر اجرا کاملا احساس امیدواری کردم (وقتی که شعر "...غم مخور" را می‌خواند). اما این که ما هم امروز مثل صدها سال گذشته خود را با "سر غیب" و "بازیهای پنهان" تسلی بدهیم فوقش تا یکربع بعد از بیرون آمدن از سالن نمایش کارگر است!
پل الووار، شاعر فرانسوی، شعر بسیار معروفی دارد به نام آزادی، که بارها کلمه آزادی در آن تکرار شده. از او پرسیدند چطور چنین شعر زنده و ملموسی درباره یک مقوله ذهنی گفته‌ای؟ الووار گفته بود «معشوقه‌ای داشتم که در درگیری‌های خیابانی - که ما با هم بودیم - گمش کردم. بعدها شعری برایش نوشتم که بارها اسمش را در آن تکرار کرده بودم. بعد اسمش را برداشتم و جایش نوشتم آزادی».


از: گفتگو با گروس عبدالملکیان، همشهری الف، فروردین 91
کسی این شعر رو می‌شناسه؟
۱۷ خرداد ۱۳۹۱
کافی بود سرچ کنید

بر روی دفتر های مشق ام

بر روی درخت ها و میز تحریرم

بر برف و بر شن

می نویسم نامت را.

روی ... دیدن ادامه » تمام اوراق خوانده

بر اوراق سپید مانده

سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر

می نویسم نامت را.

بر تصاویر فاخر

روی سلاح جنگیان

بر تاج شاهان

می نویسم نامت را.

بر جنگل و بیابان

روی آشیانه ها و گل ها

بر بازآوای کودکیم

می نویسم نامت را.

بر شگفتی شبها

روی نان سپید روزها

بر فصول عشق باختن

می نویسم نامت را.

بر ژنده های آسمان آبی ام

بر آفتاب مانده ی مرداب

بر ماه زنده ی دریاچه

می نویسم نامت را.

روی مزارع ، افق

بر بال پرنده ها

روی آسیاب سایه ها

می نویسم نامت را.

روی هر وزش صبحگاهان

بر دریا و بر قایقها

بر کوه از خرد رها

می نویسم نامت را.

روی کف ابرها

بر رگبار خوی کرده

بر باران انبوه و بی معنا

می نویسم نامت را.

روی اشکال نورانی

بر زنگ رنگها

بر حقیقت مسلم

می نویسم نامت را.

بر کوره راه های بی خواب

بر جاده های بی پایاب

بر میدان های از آدمی پُر

می نویسم نامت را.

روی چراغی که بر می افروزد

بر چراغی که فرو می رد

بر منزل سراهایم

می نویسم نامت را.

بر میوه ی دوپاره

از آینه و از اتاقم

بر صدف تهی بسترم

می نویسم نامت را.

روی سگ لطیف و شکم پرستم

بر گوشهای تیز کرده اش

بر قدم های نو پایش

می نویسم نامت را.

بر آستان درگاه خانه ام

بر اشیای مأنوس

بر سیل آتش مبارک

می نویسم نامت را.

بر هر تن تسلیم

بر پیشانی یارانم

بر هر دستی که فراز آید

می نویسم نامت را.

بر معرض شگفتی ها

بر لبهای هشیار

بس فراتر از سکوت

می نویسم نامت را.

بر پناهگاه های ویرانم

بر فانوس های به گِل تپیده ام

بر دیوار های ملال ام

می نویسم نامت را.

بر ناحضور بی تمنا

بر تنهایی برهنه

روی گامهای مرگ

می نویسم نامت را.

بر سلامت بازیافته

بر خطر ناپدیدار

روی امید بی یادآورد

می نویسم نامت را.

به قدرت واژه ای

از سر می گیرم زندگی

از برای شناخت تو

من زاده ام

تا بخوانمت به نام:

آزادی.
۱۷ خرداد ۱۳۹۱
خیلی ممنون.
۱۷ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش می‌شد صبح‌های اردیبهشت که از خانه خارج می‌شویم تاجی از گل بر سر می‌گذاشتیم...

از: خود
دلت خوشه ها برادر.1 شاخه گل می گیری دستت همه تیگه میندازن تاج که دیگه سهله:)مرسی از نوشتت زیبا بود
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
یکییم اینجا از زیبایی و خوشی مینویسه ما باورش نداریم:)نه آقا خوش باش خوبه دنیا یکی دو ساعته.
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
چقدر این روزهابه من سخت میگذره
اصلانتونستم ازاردیبهشت لذت ببرم
یه جورایی سنگینه
:‏(
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازخوانشی بسیار بدیع و زیبا از داستان قدیمی آرش، که فقط از اسطوره‌دانی چون خانم فولادوند برمی‌آید.

«آرش ایستاد، رو به بانویش گفت:
"مرا به یاد بسپار که باغبان بودم. داستان‌هایم را بر باغ‌ها و بیابان‌ها بخوان که خاک این سرزمین نه به بارش باران که به معجزه‌ی قصه، درختان می‌رویاند و مرزهایش بیش‌تر از تیرها با شعرهایش پاییده اند.
مرا به یاد بسپار که قصه‌گو بودم."»

و آرش بر فراز کوه:
«پس خدای من،
جانم را، صدایم را و قصه‌هایم را در این تیر می‌گذارم تا هر جا که می‌خواهی ببری و مرزهای سرزمینت را خود نشانه زنی.»

و سرانجام:
«وقتی آخرین استخوان شکست،
آخرین رگ پاره شد،
آرش تیر را رها کرد...»

گزیده‌هایی ... دیدن ادامه » از کتاب "آرش: حکایت تیرانداختن مرد قصه‌گو"،
نوشته مرجان فولادوند، نشر افق، اسفند 1390.

از همین الآن دارم لحظه‌شماری می‌کنم برای خیابون‌گردی روز 29 اسفند، به تماشای آخرین فرصت استقبال از بهار زیبا.
تماشای مغازه‌های شلوغ،
قدم زدن تو خیابونای هزاررنگی که پر شده‌ان از دستفروش‌ها، مردم، و بچه‌ها؛
و تنفس هوایی که پر شده از عطر زیباترین عجله دنیا: برای نوروز.

از: خود
شور ولبخند رامی توان درنوشته پرازعجله تان دید
سپاس
عالیست
۲۵ اسفند ۱۳۹۰
ممنون مرضیه خانم، عیدتون مبارک.
سال نو شما هم مبارک آقا کاووس.
۲۵ اسفند ۱۳۹۰
سلام همسایه دیوارى تشکرمیکنم از لطف کى دارى
۲۸ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرسوم است که می‌گویند: "تا مرگ ما را از هم جدا کند".
ولی هستند کسانی که در دل می‌پرورند: "شاید مرگ ما را به هم برساند".


از: خود
کسی از دوستان نمایش "سلام و خداحافظ" رو تو سالن انتظامی دیده و نظری داره؟
من دیشب دیدمش و به نظرم نسبتا خوب بود.
امین شعف و مهران خوشبین این را خواندند
در ضمن یه سوال: آیا امکانی هست که توسط ایمیل از گذاشته شدن نظر ذیل مطلب خودم یا دیگری خبردار بشم؟
۱۲ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دوستان کسی تاتر مخزن رو دیده؟ نظرشون چیه؟
من امروز دیدمش و به نظرم کار خوبی بود، خصوصا تکرار جالب دیالوگ‌ها (که جذاب درآوردنش اصلا کار ساده‌ای نیست).
من می خوام کارو ببینم...یک سوال؟ اینکه برای گرفتن بلیطش باید رزرو کنیم؟
۳۰ بهمن ۱۳۹۰
تالار مولوی 66419850
تلفن رزرو بلیط 88919006
۰۱ اسفند ۱۳۹۰
تو کارهای دانشجویی کار متفاوتی بود، من دوست داشتم.
۰۱ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید