نمایش «میکروچیپ» به کارگردانی عطا عمرانی بهزودی در تئاتر لبخند روی صحنه میرود.در توضیح این اثر آمده است:
«اول ما آنها را میسازیم، بعد آنها ما را.»
نویسندگی این اثر را عطا عمرانی و مجید خانلری مقدم بر عهده داشتهاند و داوود ونداده نیز بهعنوان مجری طرح در این پروژه حضور دارد.
عطا عمرانی پیش از این در نمایش «هیدن» به ایفای نقش پرداخته بود.
اسامی بازیگران و زمان اجرای نمایش متعاقباً اعلام خواهد شد.
عکاس: ایمان ارجمندی
گفتوگو با بهنام ترابی، کارگردان تئاتر«رنگ انار»، دعوت به زیستنی آگاهانهتر، آزادانهتر و مهربانانهتر استبهنام ترابی، کارگردان «رنگ انار»، این اثر را تجربهای چندلایه از تقاطع تاریخ، بدن و اخلاق میداند که خشونت را فراتر از چارچوب سیاسی به مناسبات عاطفی، تصمیمهای پزشکی و سکوتهای اخلاقی گسترش میدهد. او امیدوار است این نمایش، یادآور شکنندگی انسان و دعوت به زیستنی آگاهانهتر، آزادانهتر و مهربانانهتر باشد.
مهسا بهادری: نمایش «رنگ انار» به کارگردانی بهنام ترابی که از بهمن ۱۴۰۴ در تماشاخانه انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه رفته و بهعلت جنگ تحمیلی سوم، اجرایش متوقف شده بود، از این پس، روزهای جمعه هر هفته تا دهم مرداد، به صحنه خواهد رفت.
نمایش «رنگ انار» در نقطه تلاقی تاریخ، بدن و اخلاق شکل میگیرد؛ جایی که روایت از زیست و تبعیدِ الکساندر سولژنیتسین آغاز میشود و به بحران روابط انسانی در فضایی بسته میرسد. بهنام ترابی در این اثر، با عبور از بازنمایی صرفِ اردوگاههای کار اجباری، به لایههای پنهانتری از خشونت میرسد؛ خشونتی که نه فقط در سازوکارهای سیاسی، بلکه در مناسبات عاطفی، در تصمیمهای پزشکی و در سکوتهای اخلاقی رخ میدهد.
عنوان نمایش، با ارجاعی مفهومی به جهان تصویری سرگئی پاراجانف (فیلمساز روسی - ارمنی)، همزمان استعارهای از تکثیر خاموش بیماری در بدن است؛ دانههایی که زیبا به نظر میرسند اما حامل تهدیدند. اثری که واکاوی وضعیت تراژیک انسان معاصر است؛ انسانی گرفتار در مثلث قدرت، عشق و وجدان، که در مرز میان زیستن و فرسودگی ایستاده و ناگزیر است با مسئولیت انتخابهایش روبهرو شود.
برای بررسی ابعاد این نمایش به مصاحبه با بهنام ترابی، کارگردان «رنگ انار» که در سالن انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه است، پرداختیم.
ایده اولیه «رنگ انار» از کجا شکل گرفت؟ یک تصویر بود، یک واقعه تاریخی یا یک دغدغه شخصی؟
در دو سال گذشته، پنج نمایشنامه نوشتهام و معتقدم هیچ اثری از خالقش جدا نیست. همواره بخشی از وجود نویسنده در اثر مستتر است و جدایی مطلق میان مؤلف و اثر را ممکن نمیدانم. «رنگ انار» نیز از این قاعده مستثنا نیست. این متن سال گذشته مورد توجه قرار گرفت و منتقدان آن را دوست داشتند. در دل اثر دو محور مهم وجود دارد: یکی سرگذشت الکساندر سولژنیتسین و نگاه به اردوگاههای کار اجباری و دیگری بحران روابط انسانها در فضایی بسته؛ از جمله بیماران یک بخش سرطان. این عناصر به گمانم نمودهایی از اشکال مختلف خشونت و جنایت در بستر تاریخ و اجتماع است.
اثر بیش از آنکه بر یک محور صرفاً اجتماعی متمرکز باشد، درباره رابطه انسانهاست؛ روابطی که البته تحت تأثیر سیاست و تاریخ قرار میگیرند. تاریخ همواره بر مناسبات انسانی سایه انداخته و جهان نیز بر همین مدار حرکت میکند.
سرگئی پاراجانف یک فیلم به نام «رنگ انار» دارد که فیلمی کاملا تجربهگرا است و بر مبنای ساختار کلاسیک نیست، نمایش «رنگ انار» هم این چنین است، آیا تعمدی داشتید که این نام را برای نمایش انتخاب کردید؟ آیا یک ادای دین به پاراجانف بود؟
میان من، ادبیات و فرهنگ روس پیوندی عمیق وجود دارد. روسیه بخشی از تجربه زیسته من است و سالها درباره ادبیات و سینمای آن تدریس کردهام؛ حتی رساله دکتریام نیز به این حوزه مرتبط بود. از این منظر، طبیعی است که تمایل داشته باشم ادای دینی به این فضا داشته باشم. فیلم «رنگ انار» ساخته پاراجانف، اثری کاملاً ماکسیمالیستی، فولکلوریک و سرشار از جزئیات بصری است. با این حال، ما درباره مدیوم تئاتر سخن میگوییم و طبیعتاً زبان این مدیوم تفاوتهای بنیادین با سینما دارد. بنابراین بله یک ادای دین در سطح کانسپت و نگاه است.
عنوان «رنگ انار» برای من تنها یک ارجاع سینمایی نیست. در متن نمایش، سرطان به دانههای انار تشبیه میشود که در بدن پخش میشوند. این تصویر برایم اهمیت داشت؛ زیرا همزمان میتواند زیبا و شاعرانه باشد و در عین حال حامل خشونتی پنهان. در اغلب آثارم تلاشی برای حفظ مرزی میان خشونت و زیبایی شاعرانه وجود دارد.
خشونتی که در آثار شما دیده میشود، تا چه اندازه ریشه در جهان درونیتان دارد و تا چه اندازه بازتاب اتمسفر اجتماعی است؟
گاهی خشونت در اثر، بازتاب خشونتی است که در جامعه جریان دارد. نمایش از فضایی رئال، یعنی اردوگاه کار اجباری، آغاز میشود و سپس به فضایی آوانگارد وارد میشود. در بخش رئال، حقیقت تاریخی در بطن اثر حضور دارد. نمیتوان انکار کرد که در دوران اتحاد جماهیر شوروی، آزمایشهای غیرانسانی بر زندانیان و بیماران انجام میشد و شمار زیادی در اردوگاههای کار اجباری جان خود را از دست دادند. با این حال، دغدغه من صرفاً بازنمایی تاریخ نبوده است.
شما نامهایی چون پاراجانف، سولژنیتسین و حتی شکسپیر و مکبث را در کنار هم قرار دادید، چه وجه اشتراکی میان این جهانها وجود دارد؟
اگر شکسپیر و «مکبث» را از بستر تاریخیشان جدا کنیم، با مفاهیمی چون قدرت، فساد، جنون، وجدان و سرنوشت مواجه میشویم که همچنان معاصرند. همین امر درباره سولژنیتسین و حتی جهان شاعرانه پاراجانف نیز صادق است. وجه اشتراک این جهانها در مواجهه با وضعیت تراژیک انسان است.
مواجهه شما با مفهوم خشونت تاریخ بیشتر سیاسی است یا اگزیستانسیال؟
محوریت اثر بر این ایده شکل گرفته که جنایت تنها در قالب خشونت عریان یا قتل آنی تعریف نمیشود، بلکه میتواند در مناسبات انسانی و در لایههای پنهان روابط شکلهای گوناگون به خود بگیرد. در داستان، با شخصیتهایی مواجهیم که در مثلثی از قدرت، عشق و خشونت گرفتار شدهاند. این وضعیت تنها یک درام شخصی نیست، بلکه بازتابی تاریخی نیز دارد.
شخصیت الکساندر سولژنیتسین در نمایش، مردی است که عمیقاً همسرش ناتالیا را دوست دارد، اما نمیتواند خود را از بستر سیاسی و اجتماعی زمانهاش جدا کند. او به دلیل یک اعتراض تبعید میشود و نزدیک به ده سال را در تبعید میگذراند. در این دوران، با وجود آنکه بهعنوان پزشک در بیمارستان فعالیت میکند و ظاهراً در حال انجام وظیفهای انسانی است، دچار بحران اخلاقی میشود؛ بحرانی در نسبت خود با نینا، که میزان تعهد و مسئولیتپذیریاش را محک میزند. در اینجا جنایت تنها یک کنش بیرونی نیست؛ میتواند در قالب یک تصمیم پزشکی بدون رضایت، یک خیانت عاطفی، یا حتی سکوتی معنادار بروز پیدا کند. رنج انسان ابعاد پیچیده و چندلایهای دارد و نمایش تلاش میکند این وجوه پنهان را آشکار سازد.
در کنار این ابعاد تاریخی و اخلاقی، اثر دارای لایههایی ابزورد است. از لحاظ دیالوگهای طولانی و شاعرانه تا چه اندازه از جهانبینی اوژن یونسکو تأثیر پذیرفتهاید؟
سالها درباره اوژن یونسکو مطالعه و تحقیق کردهام و آثارش را در دانشگاه تدریس میکنم. حتی تجربه اجرای نمایشی با محوریت او را نیز در کارنامه دارم. در حوزه تئاتر ابزورد، در شکل متأخر و در شکل کلاسیک آن، خوانشهای گستردهای داشتهام.
در جهانی که انسانها ارتباط کلامیشان را از دست میدهند و زبان از کارکرد اصیل خود تهی میشود، ماهیت ابزوردیسم ناگزیر بروز پیدا میکند. انسانها با یکدیگر سخن میگویند، اما یکدیگر را نمیشنوند. در جهانی که افسردگی، روزمرگی و ازدسترفتن معنا بر آن حاکم است، نمیتوان از ابزورد بودن فاصله گرفت. حتی اگر ما در چارچوب جنبش تئاتر ابزورد کار نکنیم، جهان معاصر خود واجد مختصات ابزورد است.
تمپوی کند اثر تا چه اندازه آگاهانه انتخاب شده و آیا تلاشی برای بازگرداندن انسان به ریتم طبیعی زندگی است؟
برای من اهمیت داشت که به تمپوی پایینتر برسم و جهانبینیای را در اثر ارائه کنم که مخاطب فرصت تأمل بر صحنهها را داشته باشد. در سینمای شرق نیز چنین رویکردی را میبینیم؛ برای نمونه آثار اوزو که با ریتمی آرام ساخته میشوند تا مخاطب بتواند به هر نما و سکانس بیندیشد. این دغدغه برایم وجود داشت که اتمسفر رنج و مشقت شخصیتها، بهویژه بیماران، در امتداد زمان نمایش شکل بگیرد و مخاطب آن را لمس کند.
میتوان گفت هدف، بازگرداندن مخاطب به ریتم طبیعی زیستن است؛ اما نه صرفاً به معنای آرامش، بلکه به معنای مواجهه بیواسطه با رنج و افسردگی. رنج، خود ریتمی دارد؛ زمان میطلبد تا درک شود. نمایش میکوشد مخاطب را از شتاب روزمره جدا کند و او را در موقعیتی قرار دهد که ناچار به تأمل شود؛ تأملی درباره خود، درباره روابطش و درباره شکلهای پنهان خشونتی که ممکن است در زندگی روزمره بازتولید شود.
چرا در این نمایش تلاش داشتید تا زمان شکسته را با بدن نشان دهید؟
تجربه زمان در بدن یکنواخت نیست. وقتی شادیم، زمان کیفیتی متفاوت دارد با زمانی که اندوهگین یا در سوگ هستیم. انسانِ افسرده کند میشود؛ میخوابد، دراز میکشد، حرکتش حداقلی میشود. بدن برای سوگواری به زمان نیاز دارد. به همین دلیل، شکستن و کشدادن زمان در نمایش تلاشی است برای نزدیک شدن به ریتم واقعی بدن در وضعیت رنج. این زمانِ کشآمده، بازتابی از تجربه زیسته انسان در مواجهه با فقدان و اندوه است؛ تجربهای که در جهان شتابزده امروز کمتر مجال بروز پیدا میکند.
زمان در معنای فلسفیِ آن، چیزی فراتر از عقربههای ساعت است. آنچه در اندیشه «برگسون» از آن به دیرندی یاد میشود، کیفیت زیسته زمان است؛ زمانی که بسته به وضعیت روحی و جسمی ما کش میآید یا فشرده میشود.
در «رنگ انار» تلاش کردم همین زمانِ زیسته را بازآفرینی کنم. بدن برای درمان نیز به زمان نیاز دارد. رنج اگر مجال بروز پیدا نکند، به سطحیترین شکل ممکن تقلیل مییابد. بنابراین کشدادن زمان در نمایش، تلاشی است برای نزدیک شدن به تجربه واقعی بدن در وضعیت اندوه و فرسودگی.
فرسودگی بدن روی صحنه چگونه از بازنمایی صرف فاصله میگیرد و به تجربهای زیسته تبدیل میشود؟
اگر این فرسودگی از تجربه زیسته بازیگر و درک عمیق او از موقعیت بیاید، دیگر بازنماییِ صرف نیست. تماشاگر آن را حس میکند. ممکن است تماشای اثر از نظر روانی فرساینده باشد، اما این فرسودگی بخشی از تجربه است. ما با جهانی مواجهیم که سالها تحت تأثیر سیاست، سرکوب و وقایع تاریخی، حق زیستن را از انسانها سلب کرده است. نمایش تلاش میکند این فشار تاریخی را نه در قالب شعار، بلکه در قالب تجربهای حسی منتقل کند.
لانتیموس در فیلم سینمایی «بوگونیا» اشاره میکند که مو برای ارتباط انسان با فرازمینیها است، نبودن مو روی سر این افراد به بهانه سرطان میتواند نمادی برای زندانی شدن و عدم توانایی برای برقراری ارتباط با جهان بیرون باشد؟
بله. وقتی فردی به دلیل شیمیدرمانی موهایش را از دست میدهد، این امر تنها یک تغییر ظاهری نیست؛ بر نحوه مواجهه دیگران با او نیز اثر میگذارد. حتی در تجربه شخصیام دیدهام که وقتی بازیگری برای نقش موهایش را تراشید، واکنش اطرافیان متفاوت شد.
در این اثر نبود مو میتواند نشانهای از آسیبپذیری، طردشدگی یا زندانیشدن در وضعیت بیماری باشد. بدن در اینجا حامل نشانهای اجتماعی میشود؛ نشانهای که پیش از هر کلامی دیده میشود و قضاوت را برمیانگیزد. بنابراین حذف مو، صرفاً یک انتخاب گریم نیست، بلکه بخشی از زبان بدن در نمایش است؛ زبانی که درباره انزوا، بیماری و گسست از جهان بیرون سخن میگوید.
در نسبت با آثار سینمایی مانند فیلم لانتیموس نیز میتوان گفت که هرچند پیوند مستقیمی وجود ندارد، اما دغدغه مشترک در حوزه روابط انسانی و سازوکارهای قدرت قابل مشاهده است. آبشخور این نگاه، بیش از آنکه ارجاعی مستقیم باشد، در همان تئاتر تجربی و آوانگاردی است که لانتیموس آن را زیست کرده است. جایی که بدن، رابطه و قدرت درهم تنیده میشوند.
برای پرداختن به رنج بشر، زیستن و مرگ تا چه اندازه به روانشناسی و فلسفه اگزیستانسیالیسم رجوع کردهاید؟
همواره احساس کردهام زندگی انسان بر حاشیهای باریک میان زیستن و مرگ حرکت میکند. مرگ لزوماً به معنای پایان زیستی نیست؛ گاه میتواند تمثیلی از گذار، تغییر و ورود به ساحتی دیگر باشد.
در فلسفه اگزیستانسیالیسم، مسئله محوری آزادی است. دغدغه آثار من نیز در همین محور میگذرد. آزادیای که گاه در مواجهه با مرگ آشکار میشود. انسانی که در مرز مرگ قرار میگیرد، ناگزیر است از خود بپرسد با این زندگی چه میخواهد بکند. در «رنگ انار»، بیماران در مرز میان زیستن و رفتن ایستادهاند و در جستوجوی معنایی تازهاند؛ همانگونه که الکساندر سولژنیتسین در زندان، در مواجهه با امکان مرگ، به بازتعریف زندگی و آزادی میرسد. مرگ برای او صرفاً نیستی نیست، بلکه امکانی است برای ورود به افقی دیگر از معنا.
در عین حال، نزدیک شدن به مرگ به معنای ستایش آن نیست. برعکس، آگاهی از فناپذیری، شکوه زندگی را پررنگتر میکند. وقتی بدانیم مرگ روزی ما را از این جهان خواهد ربود و به رنجها پایان خواهد داد، شاید زیستن را جدیتر بگیریم. شاید آنچه امروز برایمان محور نزاع و حرص است، رنگ ببازد. اگر «رنگ انار» دستاوردی داشته باشد، امیدوارم یادآوری شکنندگی انسان و دعوت به زیستنی آگاهانهتر، آزادانهتر و مهربانانهتر باشد.
منبع: ایران تئاتر
قلمفرسایی در یخبندان نوشته رضا بهکامنمایش «رنگ انار» به نویسندگی و کارگردانی «بهنام ترابی» پیشتر در زمستان سال گذشته کار خود را در خانه هنرمندان و سالن استاد انتظامی آغاز کرده اکنون با اصلاحاتی جزئی و از اردیبهشت امسال به روی صحنه رفته است؛ نمایشی در پنج پرده که مدت زمانی حدود چهار ساعت تماشاگران خود را به دعوت مینشیند.
شاعرانهایی با تمرکز بر رُمان سه جلدی «مجمع الجزایر گولاگ» اثر «الکساندر سولژنیتسن» که اقتباسی از نمایشنامه «تراژدی مکبث» اثر «ویلیام شکسپیر» را نیز در خود به نمایش در نمایشی زندگیبخش نزدیک میکند.
اگرچه که وجه تشابه و اشتراکات رمان نامبرده با نمایشنامه شکسپیر دستکم در تِم و کانسپت محوری آن حداقل است اما میتوان دلیل آن را در جهان تأتری و ارکان نمایشی آن جست، در جهان سرد نمایش با جزیرهایی دورافتاده طرف هستیم که در آن اردوگاه کاری اجباری بنا شده و از سویی مرکز درمانی بیماران لاعلاج و سرطانی را در خود داراست، اُبژههای شخصیتی نویسنده در یخبندانی بسیط هر کدام به کور سوی امیدی دلبستهاند، یکی به عشق بازگشت به خانه و همسر خودکشی کردهاش در مسکو و دیگری در رؤیای نقاشی شده پرتره معشوقهایی به قتل رسیده و از دیگر سوی دختر و پسری سرطانی که در واپسین روزهای زندگی خود به جهان نمایش مکبث و خیالانگیزی آن دلخوش کردهاند؛
شخصیت «دِمکا» با بازی درخشان و هوشمندانه «نازنین مقصودی» که تجسد یافته هویت «الکساندر» در جهان بیرونی و واقعی است در سیالیت ذهن نویسنده بخش سیزده مرکز درمانی گولاگ را نقشآفرینی میکند، در امتداد این شخصیت هیبریدی و ادغام شده میتوان به اثربخشی شخصیتهای «دکتر اسنات» با بازی متمرکز و روان «هومان امینیان» و شخصیت «رُوزانُوف» با بازی استثنایی «محمد تخشی» و همچنین نقش در نقش شخصیت «مکبث» با بازی قدرتمند «محمد حسن رحیمی» اشاره کرد که به جهان برتافته از خالق اثرش هویتی عمیق اعطا کرده است.
آنچه که متن رنگ انار را مطبوع میکند نقطه آرمانی واژگان «امید» و «انتظار» در بسترش است که در قیاس با متون «ساموئل بکت» نویسنده ایرلندی و ایضاً در نمایشنامه «در انتظار گودو» وی این انتظار تا رسیدن به دریچه نور و بر آورده شدن رؤیاهای کوچک و بزرگ و بلکه ناشدنی به ساز و کاری موازی بدل شده است.
روایت «رنگ انار» داستان «الکساندر سولژنیتسن» نویسنده بزرگ روسی در قرن بیستم است که بیست سال از بهترین سالهای عمرش را به دلیل افشاگری جنایات استالین رهبر شوروی سابق در تبعید گذراند لذا متن پیش روی با وام جستن از پلات رمان «مجمع الجزایر گولاگ» در تلاش است تا نوعی از استقامت و مبارزه شخصی و درونی شده نویسنده را برای تماشاگرانش عیان کند.
آنچه که توجه من را به عنوان یک تماشاگر بیش از هر چیز جلب کرده است بخشهای فنی و اجراییات اثر از یک طرف و میزانسنهای منتظم در طرف مقابل آن است، کارگردان نمایش با استفاده از نورهای تنگستن برای فضاسازی داخلی و در پارهایی اوقات نورهای سرد و یخی برای فضاسازی محیط بیرونی آسایشگاه که هویت مکانمندی را در اثرش ایجاد میکند تلاش کرده تا با بهرهمندی از نورهای نامبرده و البته نورهای موضعی به دلیل جداسازی و هویتبخشی به برخی شخصیتهای اصلی و مکمل و همچنین بکارگیری نورهای اکسترنال و پُرتابل (قابلحمل)، سوژههای نمایشی خود را در امتداد بُنمایه اثرش با تصویرسازی شاخصی از خود در مسیری آوانگارد همراه کند. این مقوله صحنههای خلق شده و قابهای ایجاد شده را به سوی کاشت ایماژهای موجز و شاعرانه در ذهن مخاطب سوق میدهد تا امواج خیالی و وهمانگیز اثر همواره در بسامد موتیف گونهاش جلوهساز باشد؛ در طرف مقابل میزانسن شخصیتهای نمایش دارای هندسه معین و تاکیدشونده است، استفاده کارگردان از زاویه قائمه در ورود و خروجها یک امر اصلی و توسعه یافته است که شامل دستیار نورهای اکسترنال پرتابل و مدیران صحنه نیز میشود به واقع ترسیمگر گونههای متفاوتی از چهارضلعیهای منتظم سادهایی چون مربع و مستطیل است که این در مفهوم ذاتی نمایش و البته همسو با مفهوم اصلی رُخدادها اضطراب و فشار و تنش درونی شده را به نمایش میگذارد.
قاعدتاً استفاده از چنین اَدوات صحنهایی مانند تنوع نور و موسیقی انتخابی پخش شده و ایجاد تمپو پایین در میزانسنِ بازیگران که همسو با جهان متن و شخصیتهای روایت است ریتم نمایش را کُند میکند، از طرفی ساختار متن به دلیل استفاده از دو جهان متفاوت رمان روسی و نمایشنامه بریتانیایی صدرالشرح در خلق و اقتباس نهایی خود بسیار ماکسیمال نشان میدهد و این سینرژی یا به عبارتی همافزاییها در روزگار امروز ممکن است اثر را برای برخی مخاطبانش در ابهام باقی بگذارد اگرچه که تفاسیر متعددی را با خود به همراه خواهد آورد، علاوه بر ریتم کُند مذکور که برگرفته از تِم شاعرانه اثر و بافت مکانمند آن و سیطره ایدئولوژی زمانمند دوران استالینی آن است و گریزی هم از آن نیست یحتمل برای برخی تماشاگران مدت زمان طولانی نمایش چالشی تحملگونه را به همراه داشته باشد.
قدر مسلم با توجه به پشتوانه غنی علمی و دانشگاهی «دکتر بهنام ترابی» میتوان در آینده برای او و تیم همراهش مسیری نورانی و پر طمطراق را متصور شد.
نمایش «رنگ انار» تا نیمه تابستان سال جاری در عصر هر جمعه در خانه هنرمندان ایران سالن استاد انتظامی به اجرای خود ادامه میدهد و تماشاگران تئاترهای آوانگارد و معناگرا میتوانند از این اثر دیدن کرده و لذت ببرند.
بازگشت شاهکار پیراندلو پس از ۵۸ سال به صحنهنمایشنامه «هنری چهارم» اثر لوئیجی پیراندلو با کارگردانی محمدسجاد رشیدی در قالب اجرای نمایشنامهخوانی روی صحنه میرود.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نمایشنامه روانشناختی و دراماتیک «هنری چهارم» اثر لوئیجی پیراندلو، پس از نزدیک به ۶ دهه دوری از صحنههای تئاتر ایران، با کارگردانی محمدسجاد رشیدی در قالب اجرای نمایشنامهخوانی، در خانه نمایش مهرگان روی صحنه میرود.
این اثر که آخرین بار ۵۸ سال پیش در ایران به اجرا درآمده بود، با رویکردی مدرن و متناسب با خوانشهای معاصر تئاتر، توسط گروه آموزشی «کلاکت» و با حمایت «خانه نمایش مهرگان» برای اجرا در خردادماه سال جاری آماده شده است.
«هنری چهارم» با ترجمه حمید احیا، داستان مردی را روایت میکند که پس از سقوط از اسب در یک نمایش آیینی، خود را در نقش پادشاه هنری چهارم میپندارد و اطرافیانش را ناچار به بازی در این وهم تاریخی میکند؛ اثری عمیق که به مفاهیمی چون جنون، هویت و ماسکهای اجتماعی میپردازد.
بر اساس این گزارش، حسین شاهوردی تهیهکنندگی این اثر را بر عهده دارد و جمعی از هنرجویان و بازیگران جوان در این اجرا به عنوان نقشخوان حضور دارند.
کیارش اعرابی، پرهام بصیرتی، طناز بختیاری، حمیدرضا بابک، محمدسام جعفری، فاطمه خدادادی، مصطفی رفعت، بهار صلحی، گلبرگ عسکری، نگار علیبیگی، محمد علینژاد، سینا قربانی آهویی، محمدجواد عبدی، والا محمدی، مبینا معبودی، اهورا نوروزی، الهام یکتا نقشخوانان این نمایشنامهخوانی هستند.
نمایشنامهخوانی «هنری چهارم» در روزهای شنبه ۲۳ خرداد و یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹ در سالن شماره ۳ خانه نمایش مهرگان روی صحنه خواهد رفت و علاقهمندان جهت تهیه بلیت این اثر میتوانند به سایت تیوال مراجعه نمایند.
اجرای دور هفتم «در انتظار گودو» نمایشی که پس از ۵۰۰ اجرا باز هم به صحنه رفت!امیرحسین جوانی که تیر ماه دور هفتم نمایش «در انتظار گودو» را روی صحنه میبرد، تاکید کرد که در شرایط فعلی، این نمایش یکی از مناسبترین آثاری است که میتوان در ایران روی صحنه برد.
به گزارش ایسنا، نمایش «در انتظار گودو» براساس متن مشهور ساموئل بکت، نمایشنامهنویس ایرلندی از جمله آثاری است که در واکنش به اتفاقات بعد از جنگ دوم جهانی نوشته شده و این نمایشنامه در ایران نیز در چندین مقطع با کارگردانی هنرمندانی از نسلهای گوناگون روی صحنه رفته است.
از جمله کارگردانان جوانی که در سالهای اخیر این نمایشنامه را اجرا کرده، امیرحسین جوانی است که این اثر نمایشی را علاوه بر تهران در ۷ شهر دیگر نیز روی صحنه برده است.
او قصد دارد از دهم تیر ماه بار دیگر این نمایش را با تغییری در ترکیب بازیگران روی صحنه ببرد.
جوانی در گفتگو با ایسنا از ضرورت اجرای دوباره این نمایش گفت و نیز از اجرای نمایش تازهاش «کالیگولا» در فصل پاییز خبر داد.
این کارگردان که نمایش خود را در مجموعه «لبخند» روی صحنه خواهد برد، درباره ضرورت اجرای دوباره این اثر نمایشی توضیح داد: از چند منظر میتوان به این پرسش پاسخ داد. اولین نکته، نسبت مضمون نمایشنامه «در انتظار گودو» با شرایط فعلی جامعه است. بعد از تجربه های یک سال اخیر همه ما به نوعی در انتظار هستیم و از این نظر در «در انتظار گودو» ترین روزهای ایران به سر میبریم.
جوانی با اشاره به وضعیت این روزها افزود: همه ما در یک بلاتکلیفی به سر میبریم. همان گونه که یکی از دیالوگهای «ولادمیر» و «استراگون» هم در متن اشاره به بلاتکلیفی آنان دارد و در این شرایط بیثبات که بسیاری از ما حتی برای فردای خود نمیتوانیم برنامهریزی کنیم، اجرای نمایشنامه «در انتظار گودو» کارکرد زیادی دارد چراکه موقعیت فعلی ما به موقعیت ولادمیر و استراگون ـ دو شخصیت اصلی این نمایشنامه ـ بسیار نزدیک است.
او ادامه داد: منظر بعدی، ساختار اجراست که دو نفر در یک شب منتظر کسی به نام «گودو» هستند و او نمیآید و آنان دوباره میروند تا فردا شب. این میتواند مضمونی باشد برای گروه ما که طی ۲ سال ۵۰۰ اجرا در ۸ شهر داشتهایم. ما هم هر شب به این انتظار مینشینیم و ناامید میشویم و دوباره میرویم تا فردا.
جوانی، استقبال تماشاگران را از این نمایش دیگر دلیل اجرای دوباره آن دانست و در این زمینه توضیح داد: همچنان از سوی مخاطبان که هنوز موفق به تماشای نمایش نشدهاند، درخواستهایی برای اجرا داریم. از طرف دیگر، سالن «لبخند» هم پشنهاد اجرای این نمایش را داد و مجموعه اینها سبب شد که تصمیم به اجرای دوباره نمایش بگیریم.
او اضافه کرد: شخصا فکر نمیکردم روزی این نمایش به این تعداد از اجرا برسد. تصورم این بود که ۳۰ شب اجرا را تجربه خواهیم کرد ولی از روز اول این وعده را با اعضای گروه گذاشتیم که تا زمانی که تماشاگر شوق دیدن این اثر را داشته باشد، ما هم از نفس نیفتیم و روی صحنه بمانیم.
جوانی درباره تغییر و تحولات اجرای تازه این نمایش نسبت به اجراهای پیشین نیز گفت: اصلیترین تغییر بازیگر نقش «پوتزو» است، مجتبی بیات نزدیک به ۵۰۰ اجرا با ما بود اما به دلیل مهاجرت ایشان از ایران برای ادامه تحصیل، در حال حاضر مشغول تمرین نمایش با یکی از بازیگران توانمند تئاترمان هستیم؛ علی محمودی که از درخشش ایشان در نمایشهای «خانه وا ده» و «بیپدر» سید محمد مساوت و «ورقالخیال» اسماعیل گرجی، لذت بسیار بردم و خوشحالم که با این بازیگر توانمند و حرفهای دارم کار میکنم. حضور ایشان قطعا شکل و حال و هوای نمایش را تحت تاثیر قرار میدهد و مخاطب با حضور ایشان اتمسفر تازهای را تجربه میکند.
جوانی همچنین از شروع پروژهای تازه خبر داد و گفت: حدود چهار پنج سال است که بر نمایشنامه دیگری که همچون «در انتظار گودو» مضامین فلسفی و اگزیستانسیالیستی دارد، کار میکنم، با توجه به علاقه شخصی خودم به ادبیات بعد از جنگ دوم جهانی، دو متن فاخر در این مقطع داریم، «در انتظار گودو» و دیگری، نمایشنامه «کالیگولا» اثر آلبر کامو. چند سالی است که دارم روی این نمایشنامه کار میکنم. پیشتولید این نمایش آغاز شده و پاییز امسال با ترکیبی از بازیگران تئاتر و بازیگرانی که احتمالا از طریق فرخوان انتخاب میشوند، این نمایش را در یکی از سالنهای معتبر تئاتر کشور روی صحنه خواهیم برد.
به گزارش ایسنا، گروه اجرایی این نمایش به شرح زیر هستند: نویسنده: ساموئل بکت، مترجم: نجف دریابندری، کارگردان: امیرحسین جوانی، تهیهکننده: سجاد افشاریان، بازیگران: (به ترتیب ورود به صحنه): حمید رحیمی،امیرمحمد رفیعخواه، احمدرضا خاکساری، علی محمودی، بازیگر خردسال: مسیحا ذبیحی، مشاور پروژه: سیامک صفری، طراح صحنه: امیرحسین جوانی، طراح لباس و طراح درخت:کوشنا شاهرخی، طراح نور: نیلوفر نقیب ساداتی، محمدرضا رحمتی، طراح صدا و طراح گرافیک: مصطفی فتاحی، دستیار کارگردان:احمدرضا خاکساری، فاطمه محقق، مدیر صحنه:الیاس طاهرقاسمی، عکاس: شاهین آزما، مدیر تولید: محمدحسین سعید، ساخت تیزر: لوگ استدیو، مدیر تبلیغات: امیر قالیچی.
به گفته او، قرار است نمایش «در انتظار گودو» از ۱۰ تیر ساعت ۱۸:۳۰ در سالن شماره سه لبخند روی صحنه برود.
در آیین رونمایی پنجکتاب نمایشنامهی کودک و نوجوان نوشتهی بهزاد صدیقی در سالن استاد ذوالفقاری فرهنگسرای ارسباران مطرح شد:تصویرگری میتواند در جذب مخاطب نمایشنامههای کودک و نوجوان بسیار تأثیرگذار باشد
آیین رونمایی پنجکتاب نمایشنامهی کودک و نوجوان به قلم بهزاد صدیقی توسط انتشارات بوی کاغذ و واحد فنآور افرامانا با حضور و سخنرانی مجید قناد (تهیهکننده، کارگردان، مجری و استاد دانشگاه)، شهرام کرمی (نمایشنامهنویس، کارگردان تئاتر و استاد دانشگاه)، دکتراحمد رمضانی (مدیر نشر بوی کاغذ)، علی محمدرحیمی (نمایشنامهنویس، کارگردان و بازیگر) و نویسندهی این آثار عصر روز یکشنبه هفدهم خردادماه ۱۴۰۵ در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی واحد فنآور افرامانا، در این آیین که عصر روز یادشده در سالن استاد ذوالفقاری این فرهنگسرا و با اجرا و میزبانی حامد عزیزی (نویسنده، کارگردان و مستندساز) برگزار شد، در ابتدا با حضور این هنرمندان و سخنرانان از پنج جلد نمایشنامهی به پرندگان شلیک نکنیم، تاج شکلاتی، خواب تمساح، داستان یک خر و لبهی چاقو با حضور نویسندهی این آثار، مجید قناد، شهرام کرمی، دکتر احمد رمضانی و علی محمدرحیمی و با اجرا و میزبانی حامد عزیزی رونمایی شد و سپس هر یک از مهمانان دربارهی این آثار و نمایشنامهنویسی کودک و نوجوان به ایراد سخن پرداختند.
بر اساس این گزارش در ابتدا مجید قناد (تهیهکننده، کارگردان، مجری و استاد دانشگاه)، با اشاره به وضعیت تولید و نگارش نمایشنامهنویسی کودک و نوجوان، در خصوص پنج نمایشنامهی منتشرشدهی بهزاد صدیقی گفت: در نمایشنامههای منتشرشدهی ایشان چقدر خوب مسائل و نکات آموزشی را برای مخاطب کودک و نوجوان مطرح کردند. کودکان ما از این کتابها نکات بسیاری را یاد میگیرند، چنانکه پیش از این ما از چنین کتابهایی یادگرفته بودیم.
قناد در ادامه به نمایشهای بیکلام اشاره کرد و دربارهی تولید برنامهی مسابقهی از مدرسه تا مدرسه در دههی هفتاد گفت: در این مسابقه از دو گروه شرکتکننده، طبیعتاً در نهایت یکی پیروز و برنده میشد و دیگری بازنده میشد و شکست میخورد. در این برنامه متوجه شدیم بچههایی که بازنده میشوند، قدرت پذیرش شکست را ندارند. به نظرم در این خصوص آثار کودک و نوجوان خیلی میتواند فرهنگسازی کنند.
در بخش دیگری از این آیین، بهزاد صدیقی، نمایشنامهنویس، کارگردان، استاد دانشگاه و نویسندهی این پنج نمایشنامهی منتشرشده، ضمن تشکر از زحمات انتشارات بوی کاغذ بابت انتشار نمایشنامههای کودک و نوجوان خود در این موسسهی انتشاراتی که با سعهی صدر در این عرصه تلاش میکنند و نیز اعلام سپاس خود از همکاریهای مجدانه و صمیمانهی فرهنگسرای ارسباران در برگزاری این آیین، دربارهی نگارش و چاپ این پنج نمایشنامه گفت: از آنجا که دغدغهی نمایشنامهنویسی برای بزرگسالان از دغدغههای همیشهگیام بوده، نوشتن نمایشنامه برای کودکان و نوجوانان نیز از دیگر دغدغدمندیهای تئاتری و فرهنگیام است و جزو تجربههای لذتبخشم به حساب میآید. برای نوشتن برخی از این نمایشنامههای منتشرشده که اکنون از طریق بازار کتاب، در دسترس علاقهمندان تئاتر کودک و گروههای نمایشی قرار گرفته، به فراخور موضوع و موقعیتهای نمایشی، از اشعار کودکانه استفاده کردم که زحمت سرودن این اشعار بر عهدهی علی محمدرحیمی بوده و به نظرم به جذابیت این چند اثر کمک کرده است.
این نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر همچنین یادآور شد: تجربهی نمایشنامهنویسی کودک و نوجوان در فعالیتهای نمایشنامهنویسیام ادامه دارد و علاوه بر اینها چند اثر دیگر برای چاپ و نشر اجرا آماده دارم. امیدوارم بهزودی این نمایشنامهها در دسترس کارگردانان تئاتر کودک و نوجوان قرار گیرد؛ چون چنانکه میدانیم تا نمایشنامهها به مرحلهی تولید و اجرای صحنه نرسند، به تکمیل و تکامل هم دست پیدا نمیکنند.
وی همچنین در ادامهی سخنان خود با اشاره به اینکه حمایت از تولید، چاپ، انتشار و اجرا وظیفهی مسئولان فرهنگیهنری و سیاستگذاران این امور است، گفت: در همهجای دنیا حمایت از تولیدات محصولات فرهنگی را مسئولان فرهنگی و به خصوص شهرداریها انجام میدهند و برای مخاطبان کودک و نوجوان ارزش بسیاری قائل میشوند. در اینجا هم ما به حمایت مجدانه و مستمر مدیران و تصمسازان امور فرهنگی و هنری برای تولید تئاتر کودک و نوجوان نیاز داریم.
این استاد دانشگاه در بخش دیگری از سخنان خود اضافه کرد: پیش از انتشار این آثار در چند سال گذشته چند کارگردان تئاتر کودک و نوجوان تقاضای نمایشنامهی این گروه سنی را کرده بودند، اما با آمادهسازیها و بازنویسیهای مکرر و نهایی برای چاپ و انتشار و اجرا، این کار به تعویق افتاد که حالا این آثار را در اختیارشان قرار میدهم؛ امیدوارم شرایطی فراهم شود تا در سال جاری یکی از این پنج نمایشنامهی منتشرشده را به روی صحنه ببرم.
شهرام کرمی (نویسنده و کارگردان و مدرس دانشگاه) یکی دیگر از سخنرانان این آیین رونمایی، در بخش نخست سخنان خود با اشاره به تاریخچهی نمایشنامهنویسی کودکان و نوجوانان در ایران و جهان گفت: نخستین نمایش کودک و نوجوان در ایران توسط باغچهبان در سال ۱۲۹۸ اجرا شد و این تاریخ آغاز رسمی تئاتر ویژهی بچهها در کشور ما حساب میشود. به فاصله کمی از آغاز رسمی تئاتر ویژهی کودک و نوجوان در جهان که با اجرای نمایش «پیتر پن» در سال ۱۹۰۴ میلادی در انگلستان جنبهی عمومی پیدا کرد، این موج در کشور ما هم شکل گرفت. وی همچنین با بیان اینکه تاریخ چاپ نخستین نمایشنامهی ویژهی کودک و نوجوان در ایران به سال ۱۳۰۷ برمیگردد که نمایشنامهی «خانم خزوک» زندهیاد باغچهبان در شیراز منتشر شد. بعد از این تاریخ روند چاپ نمایشنامههای خارجی تا زمان جریان فعال تئاتر کودک و نوجوان در دههی چهل و پنجاه تداوم داشت.
این نویسنده و کارگردان دربارهی ویژهگیهای پنج نمایشنامهی تازه منتشرشده از آثار بهزاد صدیقی در انتشارات بوی کاغذ گفت: با خواندن این پنج نمایشنامه چند نکته به نظرم رسید که در اینجا مطرح میکنم. نخستین نکته دربارهی این آثار تنوع موضوعی آنهاست که در هر کدام مفاهیم و مضامین گوناگونی به زبان ساده برای بچهها نوشته شده است. دومین ویژگی برخی از این آثار نگاه اقتباسی است و نویسنده از ادبیات کهن ایرانی مثل مرزبان نامه و دو داستان معروف غیرایرانی وام گرفته است. در اینجا لازم است اشاره کنم برخلاف اینکه بعضیها فکر میکنند اقتباس و بازخوانی از آثار ادبی کار چندان خلاقهای نیست، معتقدم اقتباس از آثار شاخص برای نمایشنامهنویسی به غنای نمایشنامهها میافزاید و اقتباس در آثار ادبیات نمایشی جهان، سابقهی طولانی داشته و متداول بوده چنانکه تعداد زیادی از آثار نویسندههای بزرگ همچون شکسپیر و برشت اقتباسی بوده و در ادبیات نمایشی ماندگار شدهاند. در نمایشنامهی «داستان یک خر» نوشتهی بهزاد صدیقی این نویسنده با بهره گرفتن از حکایتی از «مرزباننامه» و شیوهی روایی نمایش ایرانی به خصوص نقالی، اثری اقتباسی و نمایشی نوشته است.
شهرام کرمی با یادآوری این مسئله که وظیفهی ذاتی هنرمند است که به آثار ادبی و فرهنگ کشورش توجه کند، دربارهی ویژگی دیگر مجموعه نمایشنامههای بهزاد صدیقی گفت: این نویسنده در هر کدام از این آثار، گروه سنی مخاطب خود را تعیین کرده که کدامیک از این آثار ویژهی کودک یا ویژهی نوجوان است و در اصل به تقسیمبندی ویژه نمایشنامهها برای مخاطبان خاص توجه داشته و این موضوع مهم است. به عنوان نمونه نمایشنامهی لبهی چاقو برای مخاطب نوجوان نوشته شده و این موضوع قابل توجه است که نویسنده در این نمایشنامه به مسئلهی قتل و خشونت و ذهنیت نوجوان در این کار میپردازد که توجه به این موضوع و مسائل لازم بوده و قابل توجه است.
این کارگردان و استاد دانشگاه در خصوص دیگر ویژگیهای این نمایشنامهها گفت: ویژگی سوم که در این مجموعه نمایشنامهها دیدم، زبان سادهی آثار است و هر نمایشنامه زبان مختص مخاطب خود را دارد. همچنین از دیگر ویژگیهای این نمایشنامهها میتوانم به مضامین و موضوعات آنها اشاره کنم که در همهی آنها مفاهیم اخلاقی و انسانی به زبان نمایشی و هنری به مخاطب کودک و نوجوان انتقال داده میشود.
این نمایشنامهنویس در پایان سخنان خود در خصوص نوع چاپ نمایشنامه به موضوع تصویرگری نمایشنامههای کودک و نوجوان در جذب مخاطب اشاره کرد. او گفت: به نظرم برای انتشار نمایشنامههای کودک و نوجوان، تصویرگری میتواند مثل کتابهای داستان کودک و نوجوان در جذب مخاطب خیلی تأثیرگذار باشد. نمایشنامه در شکل ادبی که برای اجرا نوشته میشود، مخاطب ویژهی خود را دارد و به شکل فنی نوشته میشود که برای خیلی از عامهی مردم خوانش آن خاص و محدود است. اما در دوره و زمان ما خواندن نمایشنامه علاوه بر اهل فن و ادبیات در بین گروههای مختلف رواج پیدا کرده و میتوان بچهها را به خواندن نمایشنامه تشویق کرد. تصویرسازی مطابق متن نمایشنامه یک روش مناسب برای تخیل و جذب بچهها به خواندن نمایشنامه است که پیشنهاد میدهم با وجود تجربههای موفق توسط انتشارات بوی کاغذ دنبال شود که برای نمایشنامههای این دو گروه سنی خیلی میتواند مخاطبان بیشتری را جذب کند. پیشنهادم به انتشارات بوی کاغذ این است که از زمانی که حامی انتشار آثار نمایشنامهنویسان کودک و نوجوان شده، نقش و اهمیت تصویرسازی این دسته از کتابها را نادیده نگیرد و بیش از پیش به آن اهمیت بدهد.
علی محمدرحیمی (نمایشنامهنویس، کارگردان و بازیگر) به عنوان سخنران پایانی آیین رونمایی این پنج نمایشنامهی منتشر شده با اشاره به این نکته که این یک مسئلهی جدی است محصولات فرهنگی برای کودکان توسط بزرگسالان تولید میشود و از آن مهمتر این است که بزرگترها تا چه اندازه میتوانند به کودکان نزدیک شوند، گفت: پُرواضح است که در رابطهی تولید آثار فرهنگی کودکان و نوجوانان با این گروه مخاطبان، هر چه این فاصله کمتر باشد، بیگمان حرفهای بزرگترها شنیدهتر خواهد بود به گوش کودکان. به نظرم در این بزنگاه، ابزاری دقیق و نافذ، لازم است تا این درهی عمیق و دور را نزدیک و کمعمق کند.
این نویسنده و کارگردان تئاتر گفت: در دنیای تئاتر و در حوزهی کودکان، به غیر از آگاهی فنی برای اجرای نمایشنامهها، ابزاردیگری ما را به مقصود، نزدیکتر و دنیای ما را به دنیای کودکان نزدیک میکند، آنگونه که صدای بزرگسالان را از درون شیپور تولیدات فرهنگی، به گوش کودکان در دنیای بزرگشان میرساند. معتقدم یکی از این ابزارهای بیان، دیالوگ یا مونولوگ یا سولیلوگ در قالب شعر در نمایشنامه است. و اگر به این امر قائل باشیم، لزوم وجود شعر یا حتی دیالوگهای ریتمیک، نیازی پرثمر و کارآمد در نمایش نامهنویسی و تئاتر کودک و نوجوان خواهد بود.
این نمایشنامهنویس همچنین یادآور شد: در پنج نمایشنامهای که بهزاد صدیقی در دنیای درام و اینبار در دنیای درام کودکان به چاپ رسانده، ایشان تلاش میکند با بیانی ساده و بیتکلف و به دور از پندنامههای آشفتهی مرسوم، گفتوگویی صمیمی با کودکان و نوجوانان بر روی صحنه داشته باشد.
وی در پایان سخنان خود دربارهی زبان این نمایشنامهها گفت: در این آثار تمرکز بر شیوایی کلمات و نرمی جملات تا جایی پیش رفته که گهگاه جملات از دیالوگِ مسلکی فاصله گرفته و به جروبحثهای نوجوانی در کوچه و خیابان یا دردِ دلهای کودکان در بازیهای کودکانه نزدیک میشود و جالبتر اینکه شأن اجرایی نمایشنامه را هم به مثابه یک مانیفست حفظ میکند. مثلن در نمایشنامههای داستان یک خر و تاج شکلاتی، استفاده از شعر به فراخور سنّ مخاطب و در جایگاه مناسب و استفادهی کمی مناسبتر، نمایشنامهها را حتا در هنگام خوانش به اثری تصویرساز برای کودکان تبدیل میکند.
این گزارش در پایان میافزاید: برخی ازشرکتکنندگان در پایان این آیین به ارایهی نظرات و پیشنهادات خود در خصوص نحوهی حمایت از نمایشنامههای منتشر و تولیدشده پرداختند و هما جدیکار (کارگردان و استاد دانشگاه) با ابراز خوشحالی از منتشر شدن پنج نمایشنامهی کودک و نوجوان این نویسنده گفت: برای نخستین بار میبینم که نمایشنامهنویسی همچون جناب بهزاد صدیقی بعد از تجربههای بسیار در نمایشنامهنویسی، چندین نمایشنامهی کودک و نوجوان را نوشته و به طور همزمان پنج اثرش را برای مخاطب این گروه سنی و تئاتر کودک و نوجوان منتشر کرده؛ به سهم خودم از ایشان سپاسگزاری میکنم. کاش سایر نمایشنامهنویسان بزرگسال هم برای تئاتر کودک و نوجوان نمایشنامه بنویسند و در این عرصه همت کنند تا به غنای تئاتر این گروه سنی اضافه شود.
لازم به یادآوری است در آیین رونمایی پنجکتاب نمایشنامهی کودک و نوجوان که با استقبال هنرمندان و علاقهمندان برگزار شد، هنرمندان و اندیشمندانی همچون هما جدیکار، اختر تاجیک، پریزاد سیف، حامد عزیزی، داریوش رعیت، بهنام صدیقی، ناصر آویژه، علیرضا قانونی، شهرام صارمی، ابراهیم حسینی، احمد تیموری، میثم یوسفی، حامد زارعان، علیرضا ترمان، دکتر حمید اسکندری، رامین فناییان، سعید اللهوردی، بهنام جعفری، مهدی اکبری، سعید اسکندری و ... حضور داشتند.
روابط عمومی واحد فنآور افرامانا
۱۹ / ۳ / ۱۴۰۵
بازگشت رامبد جوان به تئاتر با «زنبورهای کارگر»رامبد جوان، در تازهترین فعالیت خود در حوزه تئاتر، تهیهکنندگی نمایش «زنبورهای کارگر» به کارگردانی علیرضا نجف را بر عهده گرفت.به گزارش شهرآرانیوز؛ این اثر نمایشی به کارگردانی علیرضا نجف قرار است از بیستم خرداد ماه در مجموعه تئاتر لبخند روی صحنه برود.
این نمایش پیشتر در چند مقطع گوناگون و در تالارهایی مانند خانه رویداد جریان، تالار استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران و مجموعه تئاتر «لبخند» روی صحنه رفته و دور جدید اجراهای آن با تهیهکنندگی رامبد جوان اجرا میشود.
جوان که عمدتا در بخش تصویر مشغول فعالیت است، در دههای اخیر گاهی به عنوان بازیگر و گاهی هم به عنوان تهیهکننده در تئاتر فعالیت کرده است.
آخرین حضور او در زمینه بازیگری تئاتر به بازی در نمایش «قصر موروثی خاندان فرکنشتاین» به کارگردانی آتیلا پسیانی بازمیگردد که سال ۹۸ در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفت.
او پیشتر در همین تماشاخانه با بازی در سه نمایش «درخت بلوط» به کارگردانی وحید رهبانی، «زنی از گذشته» کار محمد عاقبتی و «کالیگولا» به کارگردانی همایون غنیزاده روی صحنه رفته بود.
اما جوان گاهی هم در زمینه تهیهکنندگی تئاتر دست به تجربه زده و تهیهکنندگی نمایشهایی همچون «مثل شلوار جین آبی» و «اسلحه ناموس منه» هر دو به کارگردانی احسان گودرزی و «زیبایی گاهی زن است» به کارگردانی سهراب حسینی را بر عهده داشته است.
تازهترین تجربه او در زمینه تهیهکنندگی تئاتر نمایشی است با نام «زنبورهای کارگر» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا نجف که بار دیگر در مجموعه تئاتر «لبخند» روی صحنه میرود.
«درست لحظهای که همه چیز قشنگه ممکنه فرو بریزه…
بخشی از نمایشنامه، کلاژی است از:
- معرکهگیری ایرانی
- «مکبث» نوشته ویلیام شکسپیر
- «دیوار چهارم» کار امیررضا کوهستانی.
بازیگران این اثر نمایشی (به ترتیب حروف الفبا) عبارتند از: ملیحه آقایی، علی تاریمی، شکوفه حیدریان، عدنان فراهانی و علیرضا نجف.
دیگر اعضای گروه اجرایی این نمایش به شرح زیر هستند: مشاور کارگردان: سعید زارعی دستیار کارگردان:ریرا صدر، مدیر تولید و برنامهریز:علی فتحی، طراح پوستر و لوگوتایپ: سعید شیرخانی، طراح صدا: امیرعباس سوری، طراح تصویر و ویدیومپ: علی تاجیک، طراح نور: میلاد الهی، طراح صحنه: علیرضا نجف، منشی صحنه و مدیر صحنه: آتنا شکیب، همراهان پروژه: کیارش کام رو، علی محمدجانی، روابط عمومی و تبلیغات: رومینا سندگلزاده.
نمایش «زنبورهای کارگر» از بیستم خرداد ماه ساعت ۲۱ و به مدت ۶۵ دقیقه در سالن چهار مجموعه تئاتر «لبخند» روی صحنه میرود.
دور سوم اجرای نمایش «فقط خدا» در خانه نمایش مهرگاننمایش «فقط خدا» (Only God) با کارگردانی و بازی محمود رشیدی، سومین دوره اجرای خود را از ۲۰ خردادماه در خانه نمایش مهرگان آغاز میکند.
به گزارش ایران تئاتر به نقل از روابط عمومی پروژه، نمایش «فقط خدا» (Only God) به نویسندگی شاهین بامداد و محمود رشیدی و طراحی و کارگردانی و بازی محمود رشیدی، پس از دو دوره اجرا، سومین دوره اجرای خود را از ۲۰ خردادماه در خانه نمایش مهرگان آغاز میکند.
این اثر نمایشی که نخستینبار در سال ۱۴۰۳ در سالن بوتیک تئاتر ایران واقع در پردیس تئاتر شهرزاد و دومین بار در سال ۱۴۰۴ در تالار محراب، سالن استاد جمیله شیخی روی صحنه رفت، این بار در سالن ۲ سویه خانه نمایش مهرگان میزبان علاقهمندان تئاتر خواهد بود.
«فقط خدا» نمایشی با رویکردی روانشناختی و فلسفی است که با نگاهی فراتر از مرزبندیهای اعتقادی و ایدئولوژیک، به بررسی نسبت میان خالق و مخلوق و جایگاه انسان در جهان معاصر میپردازد. این اثر تلاش میکند از خلال مواجههای صریح با پرسشهای بنیادین هستی، مخاطب را در مسیری از تأمل، بازاندیشی و خودشناسی همراه کند.
ساختار اجرایی نمایش نیز بر پایه نوعی گفتوگوی درونی و فرآیند درمانگرایانه شکل گرفته و میکوشد تجربهای متفاوت از ارتباط میان صحنه و مخاطب ایجاد کند؛ تجربهای که بیش از روایت صرف، بر مواجهه مستقیم با لایههای پنهان ذهن و روح انسان معاصر استوار است.
سومین دوره اجرای نمایش «فقط خدا» از چهارشنبه ۲۰ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۹ در سالن ۲ سویه خانه نمایش مهرگان روی صحنه میرود و علاقهمندان این اثر میتوانند با مراجعه به سایت تیوال برای خرید بلیت، اقدام کنند.
اجراهای نمایش «نامقصد» به نویسندگی و کارگردانی رضا بهکام، با استقبال مخاطبان، در خانه هنرمندان تمدید شد.نمایش «نامقصد» تمدید شد.نمایش «نامقصد» به نویسندگی و کارگردانی رضا بهکام و تهیه کنندگی عماد اخلاقی که قرار بود چهارشنبه ۱۳ خرداد به اجراهای خود پایان دهد، با ادامه استقبال مخاطبان تمدید شد و تا جمعه ۲۲ خرداد در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان، ساعت ۱۸:۳۰ روی صحنه میرود.
قابل ذکر است که این نمایش در روز یکشنبه ۱۷ خرداد با حضور عکاسان و خبرنگاران روی صحنه میرود و امکان تهیه بلیت این اجرا به صورت نیم بها برای مخاطبان در سایت تیوال امکانپذیر است.
در این اثر نمایشی ناهید عساکره، سحر بیرانوند و نازنین میهن به ایفای نقش میپردازند.
در خلاصه این اثر آمده: سه دوست قدیمی دوران دانشکده هنر و آکادمی تئاتر، در زمان حال به روایتهای موازی از مسیر زندگی ده ساله خود میپردازند.
از دیگر عوامل این نمایش ۶۰ دقیقهای می توان به پرفورمر: خاتون نوری، مدیر پروژه: عماد اخلاقی، مجری طرح: کریدور هنر پیدایش، مشاور کارگردان: مازیار نیستانی، دستیار کارگردان: محمد ضخیمی، منشی صحنه و برنامه ریز: المیرا رضایی، مشاور و عکاس: کورش برزی، طراح صحنه: امیر پناهی فر، طراح حرکت: سارینا شاد، طراح گریم: ندا میرزایی، طراح لباس: آیسن آق آتابای، طراح نور: رضا مقصودی، آهنگساز: وحید قنوعی، گرافیک و تیزر: آوانس کات، موشنگرافیست: حامد فرهی، مدیر روابط عمومی: پارسا اسماعیلی، اتاق فرمان: مونا چاوشی و محمد ضخیمی، مدیر صحنه: علی اصغری صفدر، مجری گریم: بهار نیری، تکنسین نور: بهنام محسن پور، دستیار آهنگساز: یلدا روح اللهی، گروه کارگردانی: میلاد رمضانی و خاتون نوری، دوخت لباس: رعنا شمسی و نسترن مختاری، دکوراتور: حمید جهانگیری و دستیار صحنه: بهزاد حاجی حسنی و حسن بابایی اشاره کرد.
«افلیا» برای پنجمین بار روی صحنه میرودنمایش «افلیا» به کارگردانی مسعود طیبی پنجمین دوره اجراهای خود را در تماشاخانه مهرگان آغاز میکند.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی نمایش «افلیا» به کارگردانی مسعود طیبی که پیشتر در کشورهای ارمنستان، هند، تونس و سریلانکا روی صحنه رفته و در آرشیو جهانی شکسپیر در دانشگاه MIT به ثبت رسیده است، در دور جدید اجراهای خود را از ۲۰ خرداد در تماشاخانه مهرگان میزبان مخاطبان میشود.
«افلیا» برداشتی معاصر از یکی از شناختهشدهترین شخصیتهای جهان شکسپیری است؛ نمایشی که با نگاهی مستقل به سرنوشت افلیا، روایت تازهای از این شخصیت ارائه میدهد.
این نمایش هر شب ساعت ۲۰:۳۰ در سالن شماره ۳ تماشاخانه مهرگان روی صحنه میرود.
سمیه طیبی تهیهکنندگی این اثر را بر عهده دارد و یگانه محمدی به عنوان تنها بازیگر این نمایش، ایفای نقش میکند.
علاقهمندان برای تهیه بلیت میتوانند به سایت تیوال مراجعه کنند.
«انسان فروشی نیست» در خانه رویداد جریان«انسان فروشی نیست» به کارگردانی مجتبی طباطبایی از ۱۸ تا ۲۹ خردادماه در خانه رویداد جریان به روی صحنه میرود.نمایش «انسان فروشی نیست» به نویسندگی سجاد بهرهمند و کارگردانی مجتبی طباطبایی، از روز دوشنبه ۱۸ خردادماه تا جمعه ۲۹ خردادماه، در سالن شماره یک خانه رویداد جریان به روی صحنه میرود.
این اثر که در ژانر کمدی سیاه به موضوعاتی چون آرامش، آزادی و پوچی میپردازد، هر شب راس ساعت ۲۰:۳۰ به مدت یک ساعت اجرا خواهد شد.
نمایش «انسان فروشی نیست» به دنبال پاسخ به این پرسش است که آیا میتوان از طریق فروش یک انسان به آرامش دست یافت و آیا آزادی، با یک «کلید» به دست میآید یا در میان کلمات گم شده است. این نمایش، تجربهای تماشایی در ژانر کمدی سیاه ارائه میدهد، جایی که خنده به عنوان آخرین پناه انسان در برابر پوچی مطرح میشود.
در این اثر هنری، مجتبی طباطبایی، ثمین جدی و محمد گمار به ایفای نقش میپردازند.
عوامل این نمایش عبارتند از: پرفورمنس: سپیده ارژنگی، گروه کارگردانی: مهدی بینظیر، صالح گوهری، عارفه وطنخواه، منشی صحنه: سپیده ارژنگی، برنامهریز: زهرا لبافیان، طراح گریم: ساغر کوچکزاده، مجری گریم: آرزو اروجی، طراح صحنه: محمد گمار، طراح لباس: ثمین جدی، سپیده ارژنگی، مدیر رسانه: پیام احمدی کاشانی، عکاس: پیام احمدی کاشانی، محدثه ابوترابی، طراح پوستر: مجتبی طباطبایی
علاقمندان می توانند جهت تهیه بلیت به سایت تیوال مراجعه فرمایند
«هری پاتر» به صحنه تئاتر میآیدنمایش «هریپاتر» به نویسندگی و کارگردانی شایان بهمنی در خانه نمایش مهرگان روی صحنه میرود.
به گزارش ایرانتئاتر به نقل از روابط عمومی گروه، نمایش «هریپاتر» به نویسندگی و کارگردانی شایان بهمنی، از روز چهارشنبه ۶ خردادماه، در سالن شماره یک «خانه نمایش مهرگان» روی صحنه خواهد رفت.
این اثر نمایشی که روایتی اقتباسی از چهار رمان نخست مجموعه محبوب «هری پاتر» اثر جی.کی رولینگ است، هر شب ساعت ۲۱ میزبان علاقهمندان به هنر نمایش خواهد بود.
در این نمایشِ پربازیگر، هنرمندان بسیاری از جمله سینا سلیقهدار، مانیا مقدم، علی افتخاری، مهرزاد جعفری، سپهر فرزاد، افشین داوودی، نگین پروا، پدرام صادقی، میلاد مرتضوی، امیرحسین فارسی، سینا باقری، سارا رحیمدشتی، نیوشا آذرکیوان، فریبا حسینینسب، علیرضا حافظی، عرفان گلمحمدی، فرحان حقیقیان، امید آزادخانی، ایمان رحیمدل، محراب رضائی، کیمیا کسنویه، رنلی بختیاری، محمدحسین غلامی، علی یاور، محمدنقی اظهری، شیدا بختیاری، نازنین اهرانی، مهسا صفری، امیرمحسن رجبپور، ایلیا شکرگزار، کیان دلدوست، مهدی کبیری، حسین کبیری، هومن مردانی، ایلیا جعفری و عسل همتی به ایفای نقش میپردازند.
دیگر عوامل این پروژه عبارتند از: امین شوشتری (مدیر پروژه)، محمدجواد شیخ (طراح دکور)، علیرضا حافظی (آهنگساز)، مهسا صفری (طراح گریم)، علی زندیه (طراح گرافیک و تبلیغات)، غزاله نیّر (طراح حرکت و کروگراف)، مهرزاد جعفری (مشاور کارگردان)، سروا طبسی (دستیار کارگردان)، سپهر فرزاد (بازیگردان) و کیمیا کاظمدخت (دستیار برنامهریز).
علاقهمندان برای تماشای این نمایش میتوانند به خانه نمایش مهرگان، واقع در خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، خیابان وحید نظری، پلاک ۶۰ مراجعه کنند.
اعضای هلال احمر در اجرای نمایش «ذرات آشوب» در تئاتر شهر مورد تقدیر قرار گرفتند.در این مراسم که به مناسبت نهمین شب اجرای این نمایش برگزار شد، چندین مقام فرهنگی از جمله اتابک نادری، مدیرکل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و محمدصادق کوچکزاده، معاون هنری حوزه هنری، حضور داشتند.
پس از اجرا، ابراهیم پشت کوهی، نویسنده و کارگردان نمایش، برای سخنرانی به روی صحنه رفت. او خاطرنشان کرد که نمایش «ذرات آشوب» اخیراً نماینده ایران در یک جشنواره بینالمللی تئاتر در عراق بوده است، جایی که مورد تحسین منتقدان و تشویق ایستاده حضار قرار گرفته است. پشت کوهی اظهار داشت: «افتخار بزرگی است که امشب میزبان چنین مخاطبان با بصیرتی برای پروژهای با محوریت ایران و خلیج فارس هستیم.»
این کارگردان در تقدیر از اعضای هلال احمر که در طول درگیری اخیر فعال بودند، خاطرنشان کرد: «بعضی افراد به سادگی در زمان حرکت میکنند، اما برخی دیگر تلاش میکنند تا در عمق زمان حرکت کنند. امشب، بازیگران و عوامل فیلم «ذرات آشوب» مفتخرند که میزبان افراد شریفی از جمعیت هلال احمر باشند که به نظر من در طول جنگ تحمیلی اخیر در عمق زمان حرکت کردند.»
این نمایش که به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشت کوهی و تهیهکنندگی باشگاه تئاتر سوره روی صحنه رفته، روایتی قدرتمند از ایستادگی در خلیج فارس ارائه میدهد.
این اثر به عنوان یک اثر حماسی توصیف شده است که آزادسازی جزیره هرمز از اشغال پرتغالیها را به تصویر میکشد. این روایت تکاندهنده، عمیقاً به پیروزی قهرمانانه ساکنان خلیج فارس میپردازد، زیرا آنها با شجاعت برای حفظ حاکمیت سرزمین مادری خود ایستادگی کردند و عملاً قید و بندهای اشغال دیرینه و جاهطلبی استعماری را از بین بردند. این یک حماسه عمیق از یک قیام دریایی است، جایی که جوامع دریایی مقاوم مانند موج در برابر نفوذ بیگانگان قیام کردند. این نمایش که در پسزمینهای از عشق پرشور و بهای سنگین خون قرار دارد، به طرز استادانهای شور و جادوی ذاتی سواحل جنوبی ایران - منطقهای که در آن افسانه و واقعیت در هم میآمیزند - را به تصویر میکشد.
فضای این اجرا با اجراهای زنده و خاطرهانگیز موسیقی که از سازهای سنتی و سرودهای ریتمیک استفاده میکنند و ضربان قلب مردم ساحلنشین را منعکس میکنند، تشدید میشود. این تلفیق هنری صرفاً روایت یک شورش نیست؛ بلکه عمق روانی و معنوی جامعهای را بررسی میکند که قدرت نهایی خود را در وحدت یافته است. این اجرا با در هم آمیختن زیبایی بکر فولکلور جنوبی با واقعیتهای تلخ جنگ دریایی، یک تجربه حسی فراگیر ایجاد میکند که شجاعت اجدادی کسانی را که سواحل هرمز را به دژی دائمی از آزادی و عزت ملی تبدیل کردند، گرامی میدارد.
این اثر چیزی بیش از بازگویی صرف یک رویداد تاریخی است؛ تصویری زنده و موسیقایی از روحیه مقاومت ایرانی است که در آغوش خلیج فارس پرورش یافته و تعریف شده است. «ذرات آشوب» با برجسته کردن اهمیت استراتژیک و فرهنگی منطقه، عظمت روح ایرانی و پایداری آن در برابر قدرتهای استعماری را به تصویر میکشد.
این نمایش یادآور این نکته است که خلیج فارس صرفاً یک نام نیست، بلکه سرچشمه هویت، مقاومت و غرور تاریخی ایرانیان است - مکانی که آزادی در امواج آن طنینانداز میشود و تاریخ در امتداد سواحل آن نفس میکشد.
علاقهمندان میتوانند جهت تهیه بلیت به صفحه نمایش ذرات آشوب در تیوال مراجعه کنند.
داوران جشنواره فیلم «کوکر» معرفی شدندسومین دوره جشنواره بینالمللی فیلم «کوکِر» داوران خود را معرفی کرد.بر اساس اعلام دبیرخانه جشنواره، اعضای هیئت داوران بخش فیلم کوتاه این دوره عبارتند از: دامیان کوزوله، فیلمساز و فیلمنامهنویس اهل اسلوونی، سهیلا گلستانی، بازیگر و فیلمساز، نادر ساعیور، فیلمنامهنویس و کارگردان، بهروز کرمیزاده، فیلمساز و فیلمنامهنویس، لیندا اولته، فیلمنامهنویس و فیلمساز اهل لتونی و فیلیپو ترویانو، بازیگر، فیلمساز و عکاس ایتالیایی.
در بخش فیلمنامه کوتاه، فریبا وفی، نویسنده و رماننویس برجسته ایرانی، ریاست هیئت داوران را بر عهده خواهد داشت. فائزه عزیزخانی و مریم کتابفروش بدری نیز به عنوان اعضای این هیئت حضور دارند.
نیکی کریمی، بازیگر و فیلمساز سینما نیز به عنوان رئیس هیئت داوران سومین دوره جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه «کوکِر» معرفی شد.
سومین دوره جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه «کوکِر» از اول تا سوم جولای ۲۰۲۶ در دو بخش فیلم کوتاه و فیلمنامه کوتاه، با همکاری بنیاد عباس کیارستمی و به دبیری حامد سلیمانزاده در سینمای «کلیک کینو» برلین برگزار میشود.
نام «کوکر» برگرفته از روستایی در شمال ایران است که عباس کیارستمی سهگانه مشهور خود شامل «خانه دوست کجاست؟»، «زندگی و دیگر هیچ» و «زیر درختان زیتون» را در آنجا ساخت؛ آثاری که این منطقه را به یکی از ماندگارترین جغرافیاهای تاریخ سینما تبدیل کردند.
این جشنواره که پیشتر با عنوان «جشنواره عباس کیارستمی» شناخته میشد، اکنون با نام «کوکِر» و با الهام از جهان شاعرانه و نگاه انسانی این فیلمساز بزرگ، بستری برای نمایش و گفتوگوی سینمای مستقل و فیلم کوتاه فراهم کرده است
سعید کریمی: «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» روایت انسانیت در دل رنج استسعید کریمی، بازیگر نمایش «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» این اثر را روایتی انسانی از رنج مهاجرت دانست که تاکید میکند انسان با وجود نابودی زندگیاش، همچنان عشق، ایمان و انسانیت را در خود زنده نگه میدارد.
به گزارش ایرانتئاتر، سعید کریمی، بازیگر نمایش «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا کوشک جلالی که این شبها در بوتیک هنر ایران روی صحنه است، درباره نقش خود در این اثر توضیح داد.
کریمی درباره شخصیت «علی کبیر» در این اثر نمایشی، گفت: شخصیت «علی کبیر» شخصیتی چندلایه است؛ پدری مهاجر که همراه با خانوادهاش در کشوری با فرهنگ، زبان و دینی متفاوت زندگی میکند و با چالشهای بسیاری روبهرو میشود. او در جایگاههایی چون پدر، همسر، دوست، شهروند، کارگر و همسایه با دیگران در تعامل است. در جریان داستان، او همسر و فرزند کوچکش را در پی حمله چند نژادپرست آلمانی به خانهشان از دست میدهد و در واقع حاصل یک عمر زندگیاش در آلمان نابود میشود، اما با وجود این رنج بزرگ، عشق و محبت را فراموش نمیکند و ایمان و انسانیت خود را حفظ میکند.»
او ادامه داد: «این نمایشنامه سراسر از عشق و محبت به همنوع سخن میگوید و این موضوع برای من بسیار ارزشمند است؛ بهویژه اینکه ما در این روزگار بیش از هر زمان دیگری به چنین مفاهیمی نیاز داریم. این اثر به ما یادآوری میکند که با وجود فشارها و مشکلات زندگی، هنوز انسان هستیم و توانایی عبور از بحرانها و دستگیری از یکدیگر را داریم.»
این بازیگر درباره چالشهای ایفای این نقش، توضیح داد: «در حدود یکونیم ماهی که آقای کوشک جلالی در شیراز حضور داشتند، روند شکلگیری نقش زیر نظر ایشان انجام شد و من از هدایت و تجربه او بسیار آموختم. علی کبیر شخصیتی با روحی بزرگ است و رسیدن به چنین ویژگیهایی در زندگی واقعی بسیار دشوار است. زمانی که خودم را در موقعیتهای داستان قرار میدادم، گاهی با واکنشهای عجولانه مواجه میشدم؛ اما علی کبیر شخصیتی است که قضاوت نمیکند، دردها را در خود هضم میکند و به ایمان و قلبش پناه میبرد. او با کمک دوستانش و با وجود همه ناملایمات، دوباره خودش را پیدا میکند و در برابر زندگی تسلیم نمیشود.»
کریمی درباره روند نزدیکشدن به نقش، افزود: «طبیعتاً هر بازیگر با جهانبینی، تجربه زیستی و پیشینه شخصی خودش وارد یک نقش میشود و من هم از این قاعده مستثنا نبودم. تفاوتهایی میان من و شخصیت «علی کبیر» وجود داشت؛ از نوع نگاه و تجربههای زندگی گرفته تا احساسات و واکنشها. در برخی لحظات حتی ممکن بود برداشت شخصی من با آنچه نقش طلب میکرد متفاوت باشد، اما روند تمرین به من کمک کرد تا بهتدریج به شخصیت نزدیک شوم و جهان او را بهتر درک کنم. حضور خودِ نویسنده بهعنوان کارگردان نیز این مسیر را دقیقتر و عمیقتر کرد. آقای کوشک جلالی با حساسیت و دقت، بازیگر را به سمت درک درست نقش هدایت میکنند و همین موضوع باعث شد بتوانم ارتباط نزدیکتری با «علی کبیر» برقرار کنم.»
او همچنین تجربه همکاری با کوشک جلالی را بسیار مهم و آموزنده دانست و گفت: «آقای کوشک جلالی شناخت دقیقی از مخاطب دارند و میدانند چگونه مفاهیم را با زبانی ساده، صمیمی و در عین حال عمیق منتقل کنند. همین ویژگی باعث میشود فاصله میان نگاه نویسنده، بازیگر و مخاطب کمتر شود.»
سعید کریمی در پایان سخنانش گفت: «این نمایش پیش از این در شیراز با استقبال مخاطبان روبهرو شد و اکنون دور دوم اجرای خود را در تهران پشت سر میگذارد. اجرا در تهران میتواند فرصت شنیده شدن پیام اثر را گستردهتر کند. البته برای هر هنرمندی نیز اجرای اثر روی صحنه سالنهای پایتخت کشورش تجربهای ارزشمند به شمار میآید اما مهم این است که بر هر صحنهای از عشق، انساندوستی، صلح و مبارزه با نژادپرستی سخن گفته شود. تهران، مشهد، تبریز، اصفهان یا هر شهر دیگری تفاوتی ندارد؛ هرجا که انسان حضور دارد میتواند صحنهای برای بیان این مفاهیم باشد.»
منبع: ایرانتئاتر
نقدی بر نمایش «نامقصد» که در سالن «انتظامی» خانه هنرمندان روی صحنه رفته استرقص میان نور و تاریکی در جستوجوی حقیقت گمشدهنمایش «نامقصد»، به کارگردانی «رضا بهکام» و تهیهکنندگی «عماد اخلاقی» که در سالن «انتظامی» خانه هنرمندان روی صحنه رفته، مخاطب را در میانه یک کشمکش درونی و فلسفی قرار میدهد. این نمایش، فراتر از یک اجرای ساده، نوعی تجربه زیسته است که با استفاده هوشمندانه از نمادها، مخاطب را تا لحظات پایانی با خود همراه میکند.
از همان لحظات نخست، طراحی صحنه متفاوت و متمایز، خود را به رخ میکشد. کارگردان با استفاده از تقابل میان نور و تاریکی هم فضاسازی و هم ذهن مخاطب را مدیریت میکند. گاه تاریکیها چنان سنگین میشوند که مخاطب را در پرسش و حیرت فرومیبرند و گاه روشنایی، مانند نوری راهنما، او را به ادامه مسیر روایت سوق میدهد. این تلفیق ظریف میان نور و صدا، فضایی سوررئال و درعینحال ملموس خلق کرده است.
طراحی لباس نیز با انتخاب هوشمندانه ترکیب رنگهای «طوسی و زرد»، هارمونی بصری جذابی به صحنه بخشیده که همزمان هم تداعیکننده روزمرگی و هم نمادی از امید یا هشدار است. ابزارهای صحنه نظیر «چاقو» و «لپتاپ»، تنها اشیا نیستند؛ بلکه کدهای معنایی هستند که در لایههای مختلف داستان معنا مییابند.
محور اصلی درگیری دراماتیک نمایش، حول یک راز تلخ میچرخد؛ تجاوزی که سالها پنهان مانده و شاهد آن، نهتنها سکوت کرده، بلکه با متجاوز ازدواج کرده است. این روایت، لایههای پیچیدهای از پستی و انسانیت را واکاوی میکند. صحنه تجاوز به شخصیت «آبان»، با بازی درخشان و نفسگیر بازیگر نقش، چنان تکاندهنده بود که نفس را در سینه مخاطب حبس کرد. خواندن برگه پزشکی قانونی و کشف علت مرگ دردناک آبان (در حادثه تصادف ۲۰ آبان ۱۳۹۴)، یکی از جانسوزترین لحظات نمایش بود که قلب مخاطب را به لرزه درآورد.
نمایش با استفاده از نمادهایی چون «قبرستان و بهشتزهرا»، «فرودگاه آمستردام» و «چمدانها»، مفاهیم عمیقی چون مرگ، مهاجرت و وقفه در مسیر زندگی (که در اینجا به دلیل شرایط جنگی و انتظار برای پرواز بازنمایی شده) را به تصویر میکشد.
بازیگران نمایش «نامقصد» با دقت و تمرین فوقالعادهای، بدون کوچکترین لغزش یا اشتباه در دیالوگها، به ایفای نقش پرداختهاند. فرم و حرکت بازیگران بهدوراز اغراقهای معمول، بسیار بجا و متناسب با فضای نمایش است. بازیگری که نقش نابینا را ایفا میکند، با دیالوگی تکاندهنده میگوید: «باید سعی کنم نابینا باشم؛ تمرین ندیدن و شنیدهشدن… .» جملهای که گویای جستوجوی حقیقت در میان پوشیدگیهای دیداری است. در این میان، تقابل میان نگاههای متفاوت به زندگی مشخص است؛ از یک سو آبان با دیالوگهایی که به فقدان امید اشاره دارد، و از سوی دیگر آبان که با نگاهی فیلسوفانه میگوید: «آدم وقتی امید نداشته باشد، میتوانی او را مرده حساب کنی.» این تضاد، تنش دراماتیک را به اوج میرساند.
«نامقصد» نمایشی است که مخاطب را با مفاهیمی چون ترس، خشم و مرگ، درگیر واژه «غم» میکند؛ اما این غم، نه یک غم بیهوده، بلکه غمی است که از دل حقیقت برآمده است. بازیگری که از مردم گریزی سخن میگوید، بازتابی از تنهایی انسان معاصر در جهان پرآشوب امروز را یادآور میشود.
منبع: پیام ما
اعلام جزییات دومین رویداد «جمعههای تئاترشهر»؛تماشاگران محترم «حالا نوبت شماست...»؛ ادای احترام به یکی از وفادارترین تماشاگران تئاتردومین رویداد «جمعههای تئاترشهر» با عنوان «حالا نوبت شماست...» با محوریت طرح دغدغه ها و مسائل مرتبط با حوزه مخاطبان و تماشاگران در مواجهه با تئاترهای روی صحنه و گرامیداشت یکی از وفادارترین تماشاگران تئاتر، برگزار می شود.
به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر، دومین ویژه برنامه از رویداد «جمعه های تئاترشهر» روز جمعه یکم خرداد ماه با عنوان «حالا نوبت شماست...» مشتمل بر طرح دغدغه ها و مسایل مورد نظر تماشاگران در مواجهه با تئاترهای روی صحنه و تماشاخانه ها، به میزبانی تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر برگزار می شود.
دراین ویژه برنامه که با حضور جمعی از تماشاگران و مخاطبان فعال حوزه تئاتر برگزار می شود، آسیبشناسی مسائل مرتبط با نحوه میزبانی تالارهای نمایشی و تماشاخانههای مختلف در حوزههای دولتی و بخش خصوصی و موارد مشابه به بحث و تبادل نظر گذاشته خواهد شد. این در حالی است که در بخش دیگری از برنامه یاد و خاطره زنده یاد شیرین یزدان بخش بازیگر فقید سینما که طی سال های متمادی به عنوان یکی از وفادارترین تماشاگران حوزه تئاتر معروف بود نیز گرامی داشته می شود.
مجموعه تئاترشهر در این برنامه علاوه بر میزبانی تماشاگران حرفه ای تئاتر از کارگردانها و مدیران تماشاخانهها برای آگاهی بیشتر از نقطه نظرات تماشاگران تئاتر نیز دعوت می کند.
ویژه برنامه «جمعه های تئاترشهر» از جمله رویدادهای جدید مجموعه تئاترشهر در این دوره است که طی آن برنامه هایی چون «اکران فیلم تئاترهای موفق به صحنه رفته در تئاترشهر»، «رونمایی از کتاب های تخصصی حوزه تئاتر»، «نشست های پژوهشی و تخصصی حوزه هنرهای نمایشی»، «مراسم نکوداشت چهره های شاخص عرصه تئاتر در ادوار مختلف»، «کارگاههای آموزشی»، «جلسات نمایشنامهخوانی» و برنامههای متنوع دیگر پیش روی مخاطبان قرار خواهد گرفت.
اولین ویژه برنامه «جمعههای تئاترشهر» روز جمعه بیست و پنجم اردیبهشت ماه با نمایش مستند پرتره ای از زنده یاد بهرام بیضایی با نام «چریکه بهرام» به کارگردانی فرشید قلی پور در تالار مشاهیر این مجموعه برگزار شد.
دومین ویژه برنامه «جمعه های تئاترشهر» هم ساعت ۱۷ روز جمعه یکم خرداد ماه در تالار مشاهیر این مجموعه برگزار و ورود برای مخاطبان و علاقه مندان رایگان است.
هفته اول نمایش «نامقصد» به نویسندگی و کارگردانی رضا بهکام با استقبال مخاطبان در سالن استاد انتظامی روی صحنه رفت.«نامقصد» با استقبال مخاطبان روی صحنه رفتنمایش «نامقصد» به نویسندگی و کارگردانی رضا بهکام و تهیه کنندگی عماد اخلاقی، در هفته اول اجراهای خود با استقبال قابل توجه مخاطبان روبرو شد و با اتمام ظرفیت سالن به روی صحنه رفت. این نمایش پس از یک روز تعطیلی به علت وفات، امروز ۲۸ اردیبهشت، هفته دوم اجراهای خود را در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران آغاز میکند.
در این اثر نمایشی ناهید عساکره، سحر بیرانوند و نازنین میهن به ایفای نقش میپردازند.
در خلاصه این اثر آمده: سه دوست قدیمی دوران دانشکده هنر و آکادمی تئاتر، در زمان حال به روایتهای موازی از مسیر زندگی ده ساله خود میپردازند...
«نامقصد» تا ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ هر شب به جز شنبهها، ساعت ۱۸:۳۰ در سالن استاد انتظامی روی صحنه خواهد رفت و علاقمندان می توانند با مراجعه به سایت تیوال، جهت تهیه بلیت این نمایش اقدام کنند. قابل ذکر است که دانشجویان محترم می توانند در روزهای یکشنبه و سه شنبه بلیت این اثر نمایشی را با وارد کردن کد tiwallstudents و اعمال ۳۰٪ تخفیف تهیه کنند.
عکاس: کوروش برزی
طراح گرافیک: استودیو آوانس کات
نمایش «لانگ شات» به کارگردانی محمدرضا مالکی پس از سه سال از آخرین اجرا، برای چهارمین بار روی صحنه میرود.دور چهارم اجرای «لانگ شات» در هاموننمایش «لانگ شات» به نویسندگی محمدرضا مالکی و جواد خورشا و کارگردانی محمدرضا مالکی که فروردین و اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۲ در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر با استقبال مخاطبان و منتقدان روی صحنه رفت، فصل چهارم اجراهای خود را در تئاتر هامون آغاز خواهد کرد.
داستان این اثر نمایشی با بازی محمدرضا مالکی روایتگر بخشهایی از زندگی شخصیتی به نام رضا مژده کارگر خیاطی است که عاشق سینماست. او یک شب در محل کار خود میخواهد فیلمی با گوشی همراه از خودش ضبط کند تا برای یک دفتر سینمایی بفرستد. این اثر در ستایش تمام هنروران و عاشقان بازیگری در سینماست.
در دور چهارم اجراهای «لانگ شات»، امیرموسی کاظمی به عنوان مجری طرح، سینا ییلاق بیگی؛ طراح صحنه، حافظ وقار؛ طراح نور، محمدرضا مالکی؛ طراح لباس، محمد سلیمانشاه؛ طراح پوستر، پریسا روزبهانی؛ دستیار کارگردان و برنامه ریز، آرنیکا نوبهاری؛ مدیر صحنه و میثم شاه حسینی؛ ساخت تیزر حضور دارند.
اجرای محدود «لانگ شات» در تئاتر هامون از ۳۰ اردیبهشت ماه ساعت ۱۹ آغاز میشود و بلیت آن از طریق سایت تیوال به فروش میرسد.
«نامقصد»؛ روایتی از شکست سفر قهرمانفریال آذری منتقد هنری در یادداشتی، به نقد و بررسی نمایش «نامقصد» به نویسندگی و کارگردانی رضا بهکام، تهیه کنندگی عماد اخلاقی و بازی ناهید عساکره، سحر بیرانوند و نازنین میهن پرداخت که در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران به روی صحنه رفته است.
به گزارش پایگاه خبری گیتی آنلاین، نمایش «نامقصد» که در خانه هنرمندان به نویسندگی و کارگردانی رضا بهکام بر روی صحنه است در سطح روایت داستانی درباره یک تراژدی فردی است، اما در لایههای عمیقتر به سازوکارهای اجتماعی خشونت و شیوههای بازتولید آن در حافظه فردی و جمعی میپردازد. تجاوز مهران به آبان در ظاهر یک کنش فردی است، اما نمایش بهتدریج نشان میدهد که این خشونت در خلأ رخ نمیدهد؛ بلکه در شبکهای از سکوت، انکار و عادیسازی اجتماعی تثبیت میشود. آزاده شاهد واقعه است اما مداخله نمیکند و همین سکوت، خشونت را از سطح یک جرم فردی به سطح یک شکست جمعی ارتقا میدهد. آنچه در ادامه رخ میدهد ــ ازدواج آزاده با مهران و تولد کودکی نابینا از این پیوند ــ نشان میدهد که خشونت نه تنها سرکوب نمیشود، بلکه در ساختار زندگی روزمره جذب و بازتولید میگردد.
در اینجا مفهوم «خشونت نمادین» در اندیشه پیر بوردیو میتواند چارچوبی نظری برای فهم این وضعیت فراهم کند. بوردیو خشونت نمادین را نوعی سلطه میداند که از طریق سازوکارهای فرهنگی و عادتوارههای اجتماعی اعمال میشود و چنان درونی میشود که اغلب بهعنوان امری طبیعی و بدیهی پذیرفته میگردد (Bourdieu, ۱۹۹۱).
در جهان «نامقصد»، خشونت مهران تنها در لحظه تجاوز حضور ندارد؛ بلکه در تداوم رابطه با آزاده و در عادی شدن این پیوند در زندگی روزمره بازتولید میشود. سکوت آزاده و پذیرش این وضعیت نشان میدهد که خشونت چگونه میتواند از سطح کنش فیزیکی به سطح ساختارهای اجتماعی منتقل شود. جامعه در چنین شرایطی نه تنها قادر به مهار خشونت نیست، بلکه آن را در درون نظم خود جذب میکند.
پیامد چنین فرآیندی در نمایش با تولد کودکی نابینا تجسم مییابد؛ کودکی که نام آبان را بر خود دارد. نابینایی این کودک را میتوان استعارهای از جامعهای دانست که حقیقت خشونت را نادیده گرفته و در نتیجه نسلی را پرورش میدهد که اساساً قادر به دیدن آن نیست. نامگذاری کودک با نام آبان نیز نشان میدهد که گذشتهای که حل نشده است، در قالب آینده بازمیگردد.
در کنار این خوانش جامعهشناختی، نمایش را میتوان در پرتو نظریه تروما و حافظه جمعی نیز تحلیل کرد. موریس هالبواکس معتقد است که حافظه همواره در چارچوبهای اجتماعی شکل میگیرد و تجربههای فردی تنها در بستر این چارچوبها معنا پیدا میکنند (Halbwachs, ۱۹۹۲). در چنین چارچوبی، تجربههای خشونتآمیز اغلب بهصورت کامل روایت نمیشوند، بلکه در حافظه جمعی به شکل گسسته و بازگشتی باقی میمانند. نظریهپردازان مطالعات تروما، از جمله کتی کاروت، نیز تأکید میکنند که تروما معمولاً در قالب بازگشتهای ناگهانی و تصاویر تکرارشونده ظاهر میشود، زیرا تجربه اولیه آن چنان شدید است که در لحظه وقوع بهطور کامل درک نمیشود (Caruth, ۱۹۹۶).
در «نامقصد» نیز گذشته به شکل خطی بازگو نمیشود؛ بلکه در قالب ایمیلهایی که پس از ده سال بازمیگردند، در خاطرات گسسته شخصیتها و در بازگشت نام آبان در نسل بعدی دوباره ظاهر میشود. این بازگشتهای تکرارشونده نشان میدهد که خشونت سرکوبشده هرگز بهطور کامل ناپدید نمیشود، بلکه در حافظه جمعی باقی میماند و در لحظهای دیگر خود را آشکار میکند. از این منظر، ساختار روایی نمایش را میتوان نوعی بازنمایی دراماتیک از منطق تروما دانست؛ گذشتهای که پایان نیافته و به شکلهای مختلف به اکنون بازمیگردد.
این منطق تروما در سطح اجرا نیز بازتاب پیدا میکند. بدن بازیگران در بسیاری از لحظات به حامل حافظه تبدیل میشود. اجرا از رئالیسم روانشناختی فاصله میگیرد و به بیانی اکسپرسیونیستی نزدیک میشود؛ جایی که بدنها حامل رنجی هستند که کلمات قادر به بیان آن نیستند. صحنه حمله خواهر آبان به آزاده با چاقو، به جای آنکه صرفاً یک کنش واقعگرایانه باشد، به نوعی انفجار بدنی خشونت تبدیل میشود؛ خشونتی که سالها در سکوت انباشته شده و اکنون در حرکت بدنها آشکار میشود.
در کنار این دو چارچوب نظری، روایت نمایش را میتوان با الگوی اسطورهای «سفر قهرمان» جوزف کمبل نیز مقایسه کرد. کمبل در کتاب «قهرمان هزارچهره» ساختاری اسطورهای را توصیف میکند که در آن قهرمان پس از مواجهه با بحران از جهان عادی خارج میشود، وارد قلمرو ناشناخته میگردد، با نیروهای تاریک روبهرو میشود و در نهایت با دانشی تازه به جامعه بازمیگردد (Campbell, ۲۰۰۸). اما «نامقصد» این الگو را به شکلی وارونه بازآفرینی میکند. آبان در لحظه تصادف ــ که خود آن را نوعی «پرواز» توصیف میکند ــ از مرز میان زندگی و مرگ عبور میکند؛ لحظهای که میتواند معادل عبور از آستانه در الگوی کمبل تلقی شود.
با این حال، این سفر هرگز به مرحله بازگشت نمیرسد. در الگوی کمبل، قهرمان پس از عبور از تاریکی با دانشی تازه بازمیگردد تا جامعه را دگرگون کند. اما در «نامقصد» چنین بازگشتی رخ نمیدهد. قهرمان غایب میماند و جامعه بدون مواجهه با حقیقت به زندگی خود ادامه میدهد. در نتیجه چرخه خشونت متوقف نمیشود و گذشته در قالبی تازه بازمیگردد.
از این منظر، «نامقصد» را میتوان روایتی از شکست سفر قهرمان دانست؛ روایتی که در آن جامعه نه قادر به مواجهه با تروماست و نه توانایی گسستن از چرخه خشونت را دارد. فرودگاه در این میان به فضایی نمادین تبدیل میشود: مکانی میان جهانها، میان حرکت و توقف، میان رفتن و نرسیدن. در چنین جهانی، پرواز دیگر نشانه رهایی نیست، بلکه تصویری از تعلیقی است که پایان روشنی برای آن وجود ندارد.
نمایش «نامقصد» به نویسندگی و کارگردانی رضا بهکام، تهیه کنندگی عماد اخلاقی و بازی ناهید عساکره، سحر بیرانوند و نازنین میهن تا ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ در خانه هنرمندان، تماشاخانه انتظامی هر شب به جز شنبه ها، ساعت ۱۸:۳۰ به روی صحنه خواهد رفت.