در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال عمومی
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 23:20:59
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
مهم نیست مادرم مرده بود یا ن.
مهم درد شدیدی هست که با این جمله کشیدم.
دیگه حرفی نیست.
5,5,15
این که هنر تئاتر با آن همه پیشینه چند هزار ساله برای تماشا و به دلیل هزینه هایش ( ناگزیر) مختص به طبقات خاص ( توانمندان پرداخت پول بلیت ) باشد و آن چند درصد تماشاگر صاحب ذوق بین عامه مردم را از سالنهای نمایش دور نماید به هیچ وجه خوب نیست . باید کاری کرد : بخش دولتی یا خصوصی ، رسانه ها، تلویزیون (با پرداخت حق پخش به تهیه کننده و..) به هر حال روزگاری نگاه شیفته بازیگران کمدی وجدی این مرز و بوم فرصتی برای درک این هنر والا داشت .شما را به خدا آیندهء این هنر را به حراج تفاخر نگاه این و آن اهل تجمل و تاجر ادبیات وا مگذارید !
به امید موفقیت های بیشتر🫠
حسام? این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش دوغ .
بوتیک هنر ایران
۹ مرداد لغایت ۱۹ مرداد
این کار حرفه ای با تیم حرفه ای را از دست ندید
https://www.aparat.com/v/wln613q?refererRef=channel_page

جادوی والت دیزنی

یک ادای احترام سینمایی به زندگی و میراث ماندگار والت دیزنی.

در این پروژه کوتاه موشن دیزاین، داستان والت دیزنی از طریق یک کتاب جادویی روایت می‌شود؛ کتابی که با باز شدن و ورق خوردن صفحاتش، صحنه‌هایی الهام‌گرفته از محبوب‌ترین آثار انیمیشنی را آشکار می‌کند. این ویدیو با الهام از تایپوگرافی کلاسیک دیزنی، ترنزیشن‌های سینمایی و فضایی نوستالژیک طراحی شده است.

این پروژه به طور کامل با Adobe After Effects و به عنوان یک نمونه‌کار شخصی و هوادارانه ساخته شده است
https://www.aparat.com/v/wln613q?refererRef=channel_page

جادوی والت دیزنی

یک ادای احترام سینمایی به زندگی و میراث ماندگار والت دیزنی.

در این پروژه کوتاه موشن دیزاین، داستان والت دیزنی از طریق یک کتاب جادویی روایت می‌شود؛ کتابی که با باز شدن و ورق خوردن صفحاتش، صحنه‌هایی الهام‌گرفته از محبوب‌ترین آثار انیمیشنی را آشکار می‌کند. این ویدیو با الهام از تایپوگرافی کلاسیک دیزنی، ترنزیشن‌های سینمایی و فضایی نوستالژیک طراحی شده است.

این پروژه به طور کامل با Adobe After Effects و به عنوان یک نمونه‌کار شخصی و هوادارانه ساخته شده است
حسام? این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یه شنبه ابدی
من پادشاه نوکتیرا هستم

از زبان مالخازار

در قصر نوکتیرا هستم. قصر من.
در تالار اصلی. بر تختم تکیه زده ام. یک آرنج بر دسته ی آن و انگشتانم زیر چانه ام. لب هایم به دو سمت صورتم کشیده شده اند. لبخند بر لب دارم. خوشحالم.
در حالی که دنیای نوکترنال کتدرال از همیشه دیوانه تر شده و احمق های غمگین می خواهند خون به پا کنند تا به وجود پوچشان معنی بدهند.
و در حالی که بدن انسان ها تبدیل به ضیافتگاه کرم های انگلی لولنده شده و تن های مرده و نیمه زنده ی آن ها را در گوشه و کنار به آتش می کشند‌.

اما ... دیدن ادامه ›› من خوشحالم.
درست در میان این آشوب، من بالاخره دارم حسش می کنم. بیش از هر زمان دیگری.
این را که پادشاه نوکتیرا هستم.

سقف بلند این تالار. مه های خاکستری مصنوعی که با جادو درست شده اند و زیر آن در حرکتند. رگه های سرخ بین آن ها.
قبلا به آن ها نگاه می کردم و میله های زندان را می دیدم. اما حالا خانه می بینم.
اینجا قصر من است و نوکتیرا سرزمین من.
و من پادشاه آنم.
بالاخره می توانم به این فکر کنم. حسش کنم.
نمی توانستم، در آن وقت که داغ خدایی بر پیشانی ام خورده بود.
اما من چنگال در پوست و گوشتم فرو کردم و آن داغ را کندم و در آتش انداختم.

سلستیا، ایلورا، میرن. همسر و دخترانم.
هنوز دلتنگ آن ها می شوم و قلبم با فکر کردن به آن ها به درد می آید. اما حالا من این رنج را به عنوان باری که باید حمل کنم، پذیرفته ام.
دیگر به دنبال آن نیستم که بر شانه ی لرد سابیس یا نوکتیرایی ها بیندازمش.

حالا من اینجا هستم و از آنچه می کنم، لذت می برم. فرمانروایی بر نوکتیرا. سرزمینی که ساعات شب در آن طولانیست و کمتر رنگ خورشید را به خود می بیند. درخت هایش رفیعند، با برگ هایی که انگار دوده بر آن ها نشسته. و اقیانوسی در انتهای آن است که وعده ی وسوسه انگیز رسیدن به دنیایی دیگر را می دهد، اما اگر در آن پا بگذاری، تنها خوراک سایرن ها خواهی شد.

من عاشق تمام این ها هستم.
این دیوانگی فقط فرصتیست برای من تا بتوانم مثل خمیری در میان دستانم بفشارمش و به آن شکل بدهم، نظم بدهم.

نفسم را با رضایت بیرون می دهم. نگاهم را پایین می برم و وقتی چشمانم به موجود آشفته ای که در برابرم ایستاده، می افتد، لبخند از لبانم محو می شود.
او راهب پطروس است. صورتش با درماندگی در هم رفته، پلک هایش متورم و سرخ است و موهای بلند و مجعد طلایی اش به هم ریخته است.
راهب اعظمم آتلور کنارش ایستاده و از او درباره ی حادثه ای که در مرز رخ داده، می پرسد. پطروس که واضح است حواسش جای دیگری سیر می کند، با لکنت جواب هایی نه چندان مربوط به او می دهد.
می دانم چه چیز او را به این حال انداخته.
مساله آن همروحی سرخ مویش، لوی جادوگر است.

بعد از نابودی قلب سیاه، دنیا کاملا ویران نشد. همچنان به روح لرد سابیس متصل ماند، اما روند سراشیبی را در پیش گرفت. و لوی در تلاشی برای نجات این دنیا، البته به گفته ی خودش، تونلی بین قلب خودش و آن ساخت. و حالا در حال ایجاد یک شبکه است. تنیده شده از رگه های بی شمار آبی و درخشان. از حیات خودش و این دنیا. او سعی دارد جایگزینی برای قلب سیاه بسازد و از ما خواسته وقتی کارش تمام شد، قلبش را از سینه اش بیرون بیاوریم و در بدن لرد سابیس بگذاریم.

و پطروس فکر می کند لوی دارد به مرگ می رود. به او گفته ایم که قلب لرد سابیس را در سینه اش می گذاریم و او زنده می ماند. اما او قبول نمی کند. مساله ممکن بودن این فرآیند نیست. او گمان می کند لوی دارد می میرد، چون دیگر میلی به زندگی ندارد.

چیزی گلویم را فشار می دهد. حال خوشی که داشتم، خاکستر می شود.
دوباره. جنون. غم. سوگ. استیصال. میل به ویرانی.
اما این بار نه.

پطروس را صدا می کنم. صحبت بین او و آتلور قطع می شود. رویشان را به سمت من برمی گردانند. پطروس چشمان آبی غمناکش را به من دوخته. چیزی در قلبم نرم می شود. به خاطر سوگ خود او. به خاطر شباهتش با گابریل.

من:
"پطروس!
تو فکر می کنی من و گابریل می گذاریم لوی، متحد با ارزشمان که ما را در جنگ یاری کرده و اکنون یاریگر نزدیک ماست، به همین راحتی خودش را به مرگ تقدیم کند؟

نه. ما او را زنده نگه می داریم، مهم نیست که خودش اکنون چه بخواهد.

به من و به پدرت اطمینان کن و نگذار فکر عزایی که هنوز رخ نداده، تو را از پا دربیاورد و به گور ببرد."

پطروس لبانش را به هم فشار می دهد، اما صورتش کمی از هم باز می شود.
"چشم، سرورم."

من:
"حالا به پناهگاهت برگرد و استراحت کن. آن حادثه ی مرزی را آتلور خودش به آن رسیدگی می کند."

پطروس و آتلور هر دو به من تعظیم می کنند و بعد به سمت خروجی می روند و تالار را ترک می کنند.

من از روی تخت بلند می شوم و به سمت پنجره می روم و نگاهم به گادفری می افتد که دارد لا به لای گیاهان راه می رود.
چهره ام در هم می رود.
"آه، گادفری!
جنون تو را فراموش کرده بودم."

بعد از ناله ها و زاری های بی پایان او درباره ی خون آشام بی عقلی که کشته، من گروهی از نگهبانان را فرستادم تا آن خون آشام را پیدا کنند و برایش بیاورند تا بفهمد که او را نکشته.
و او آرام گرفت.
اما آن حالت فکور از چهره اش نرفت.
می دانم که هنوز به دنبال فرصتیست که از قصر بیرون برود و با لرد سابیس ملاقات کند.

لبخندی کج بر لبم می نشیند.
"باشد، گادفری.
دوباره به آشوب و جنون برو. اما من دوباره جلویت را خواهم گرفت. نه فقط چون بدل کننده ی تو هستم، چون پادشاه نوکتیرا هستم."
حسام? این را خواند
بامداد این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بازیتون در "کوک ناکوک دل" تحسین برانگیز بود
حسام?، امیر مسعود و یاسین پازکیان این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
و همیشه این رو از شما به یاد دارم که تیم ملی ارژانتین جام جهانی ۲۰۲۲ رو برد با اینکه مسی جام رو برد بالا
حسام? این را خواند
Mohammad Hamidi این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من دلم براتون تنگ شده اگر این پیام رو میخونید بدونید یکروز با ایلیا میام نمایشتون رو میبینم
حسام? این را خواند
Mohammad Hamidi این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود
لوسیل فلچر در «Sorry, Wrong Number» متنی می‌نویسد که در ظاهر یک درام معمایی‌ست، اما در لایه‌های زیرین، بیش از هر چیز درباره «تنهایی محاصره‌شده در صدا» حرف می‌زند. زنی بیمار، در اتاقی محصور، تنها ابزار ارتباطش تلفن است؛ ابزاری که هم نجات است و هم تهدید، هم امکان شنیدن است و هم امکان شنیدن چیزی که نباید شنیده شود. در مواجهه با این متن، برای من به‌عنوان کارگردان، یک پرسش محوری شکل گرفت: چطور می‌توانیم این هراس صوتی، این اضطراب شنیدن و نشنیدن را از دهه‌های گذشته بیرون بکشیم و در بدن و ذهن تماشاگر امروز بنشانیم، بی‌آنکه به دام صرفا نوستالژی یا بازسازی موزه‌ای بیفتیم؟ در بازآفرینی، تلاش شده است زبان اثر، هم وفادار به منطق تعلیق و ریتم نویسنده باشد، هم در سطح گفت‌وگوها به روانی و دقت زبان امروز نزدیک شود؛ به‌ویژه در لحظاتی که شخصیت‌ها میان رسمی‌بودن تلفنی و صمیمیت ناگهانی ترس، مدام جابه‌جا می‌شوند. در طراحی اجرا، برای من مهم بود که صحنه، خودش تبدیل به یک «خط تلفن» شود؛ خطی که گاهی وصل است، گاهی نویز دارد، گاهی سکوت می‌کند و گاهی ناگهان حقیقتی را لو می‌دهد. در این اجرا، شخصیت‌ها برای من فقط حامل دیالوگ نیستند؛ هرکدام نماینده نوعی مواجهه با «مسئولیت» و «بی‌تفاوتی» در جهان معاصرند. جهان نمایش، پر از خطوط تلفن است، اما در لحظه‌ای که باید «کمک» برسد، هیچ‌کس واقعاً نمی‌شنود. این تناقض، برای مخاطب امروز که در عصر شبکه‌های اجتماعی زندگی می‌کند، بسیار آشناست؛ همیشه در معرض صداها هستیم، اما در لحظه‌های حیاتی، تنها می‌مانیم. از اپراتور تلفن تا پلیس، همه در ظاهر در جای درست خود هستند، اما در عمل، مسئولیت را به دیگری پاس می‌دهند. این زیرلایه، برای من به‌عنوان کارگردان، مهم بود؛ چون به شکلی آرام، نقدی بر ساختارهایی‌ست که انسان مضطرب را در میان فرم‌ها و مقررات رها می‌کنند. زن، مدام تلاش می‌کند شنیده شود؛ اما هر بار، یا حرفش قطع می‌شود، یا جدی گرفته نمی‌شود، یا در میان اطلاعات دیگر گم می‌شود. این وضعیت، به‌نوعی تصویر روابط انسانی امروز است؛ همه حرف می‌زنیم، اما کمتر کسی واقعاً گوش می‌دهد. در نهایت، اگر این اجرا بتواند حتی برای چند لحظه، مخاطب را وادار کند به تلفن‌های بی‌جواب، به پیام‌های نخوانده، به صداهای خاموش اطرافش فکر کند، احساس می‌کنم ما به بخشی از مسئولیت خود نزدیک شده‌ایم.
عالی بینظیر و نفس‌گیر
ممنونم
حسین چیانی، حسام? و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باعرض سلام
پوست شیر بهترین سریال ایرانی بود که تا حالا دیدم ... به امید سریالهای بعدی
امیرمسعود فدائی، حسین چیانی، حسام? و امیر مسعود این را خواندند
حسین مشکاتی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۲ درس فراموش‌شده
سال‌ها تدریس، در نهایت به سکوت رسید.
آنچه بر تخته‌ها نوشته شد، از ذهن‌ها پاک شد؛
اما هر درس، زخمی بر تنِ معلم باقی گذاشت.
این ۲۲ مداد، نه ابزار نوشتن، که یادگارِ دانشی هستند که فراموش شد؛
و این خون، آخرین امضای کسی است که تمام عمرش را صرف آموزش کرد
دکتر بهنام ترابی
بهترین بازیگر ایرانی
حسین مشکاتی، حسام? و حسین چیانی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باعرض سلام
تئاتر جوجه تیغی را برای بار دوم دیدم و واقعا هم متن فوق العاده بود و هم بازی شما بسیار بسیار عالی بود ... به امید تئاترهای بعدی
"121" منتشر شد



گاهی یک عدد، بیش از هزار واژه سخن می‌گوید.

«۱۲۱» روایتی بی‌کلام از عبور است؛ سفری میان سکوت و هیاهو، میان خاطره و آینده. هر نت، تکه‌ای از احساسی را روایت می‌کند که شاید نتوان آن را در قالب کلمات ... دیدن ادامه ›› بیان کرد.

این اثر تلاشی است برای ساختن فضایی که شنونده در آن، روایت شخصی خود را پیدا کند؛ جایی که موسیقی نه پاسخ، بلکه پرسشی برای اندیشیدن باشد.

«۱۲۱» به هیچ داستان مشخصی تعلق ندارد، اما می‌تواند داستان هر کسی باشد؛ لحظه‌ای برای مکث، تأمل و شنیدن آنچه در هیاهوی روزمره کمتر به گوش می‌رسد.

این قطعه، دعوتی است به تجربه‌ی احساسی که تنها با شنیدن کامل می‌شود.
حسام? این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
...

🙃

حسام?، شاهین ه، امین داداشی، امیر ناصری و سپهر این را خواندند
ویگن اوانسیان این را دوست دارد
می‌دونی، راستش برای من وقتی دیوار رو می‌خونم اونی که سه، چهار، پنج، شش، هفت برگ داره چندان تفاوتی نداره! فقط می‌خوام مطمئن بشم پشت این نوشته یه آدم نسبتاً حقیقی و مأنوس با دنیای هنر نشسته، نه یه پروفایل فیک... تعریف و تمجید و تخریب تک‌برگ‌ها راحت‌تر رد میشن... تنها کاربرد این برگ‌ها اینه برام... برای همین حق خودم می‌دونم از رتبهٔ همهٔ کاربران مطلع بشم و به تیوال حق میدم تو این موضوع.
اینو از باب گفتگو و تضارب آرا گفتم نه مخالفت با شما.
۲ روز پیش، چهارشنبه
سیدمهدی
درود متقابل و عرض ادب و احترام به دلیل کنایه‌ای که در جمله اولتون فرمودید، به نظرم اگه بخوام بنده هم با همچین عباراتی پاسخ بدم گفتگو ممکنه سبک بشه پس ادامه نمیدم این گفتگو رو فقط عرض کنم در ...
علّت اینکه شما کنایه برداشت کردید رو متوجه نشدم

🤔

خیلی از افراد نشان هارو دوست داشتن بر اون اساس نوشتم لذت ببرید. بنده هم از "اختیار پنهان کردن" که باید وجود داشته باشه صحبت کردم .. فکر میکنم براتون سو برداشت شده.

لینک رو چک میکنم
۲۲ ساعت پیش
سیدمهدی
درود متقابل و عرض ادب و احترام به دلیل کنایه‌ای که در جمله اولتون فرمودید، به نظرم اگه بخوام بنده هم با همچین عباراتی پاسخ بدم گفتگو ممکنه سبک بشه پس ادامه نمیدم این گفتگو رو فقط عرض کنم در ...
چک کردم و همسو بودم با صحبتتون که لایک کردم

مشکل اینجاست که اون زمان که نظر سنجی گذاشتن کامنت ها مبتنی بر امتیاز دریافت شده یا همون هنر سالار و... نبود ولی بعدش که مشخص شد خیلی از دوستان رفتار متفاوتی داشتن نسبت به قبل و خوب مشکلی هم نداره. و اصولا اگر هم لذتی ببرن به صحبت من ربطی نداره

تعجب میکنم که کنایه برداشت کردین!

دوست نداشتم دلخوری باشه ولی واکنش شما به نظرم دور از مسأله اصلی بود.
سپاس


۲۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بازگشت یک برند ماندگار تلویزیون؛ «آژانس دوستی» در آستانه تولید فصل دوم
.
فصل دوم سریال خاطره‌انگیز «آژانس دوستی» به‌زودی وارد مرحله تولید می‌شود. فیلمنامه این مجموعه به پایان رسیده و هم‌اکنون مراحل انتخاب عوامل در حال انجام است.
.
این سریال که یکی از برندهای موفق تلویزیون به شمار می‌رود، در راستای سیاست‌های جدید مرکز سیمافیلم برای احیای آثار ماندگار، بار دیگر مقابل دوربین خواهد رفت.
.
«آژانس دوستی» در زمان پخش خود با استقبال گسترده مخاطبان روبه‌رو شد و علاوه بر محبوبیت فراوان، سکوی معرفی و دیده‌شدن بسیاری از هنرمندان ... دیدن ادامه ›› در سینما و تلویزیون بود.
.
داستان این مجموعه در یک آژانس تاکسی روایت می‌شد؛ جایی که هر قسمت با ورود یک یا دو مسافر، قصه‌ای تازه و متفاوت را پیش روی مخاطبان قرار می‌داد.
.
به گزارش #سینماتایم، سیمافیلم هیچ جزئیاتی درباره کارگردان، نویسندگان، تهیه‌کننده، ترکیب بازیگران و دیگر عوامل این پروژه منتشر نکرده است. این در حالی است که بخش مهمی از هویت «آژانس دوستی» به بازیگران اصلی آن گره خورده بود؛ اسماعیل داورفر، حسین پناهی و فردوس کاویانی که امروز دیگر در میان ما نیستند و از ترکیب اصلی بازیگران، تنها اصغر همت و پژمان بازغی حضور دارند. بنابراین یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها، انتخاب بازیگران جایگزین و نحوه بازآفرینی شخصیت‌های خاطره‌انگیز این مجموعه است.

از سوی دیگر، تجربه سال‌های اخیر تلویزیون نشان داده است که ساخت فصل‌های دوم و ادامه مجموعه‌های نوستالژیک، در بسیاری از موارد نه‌تنها نتوانسته موفقیت فصل اول را تکرار کند، بلکه به‌ دلیل افت کیفیت فیلمنامه، اجرا و ساختار، خاطره خوش مخاطبان از نسخه اصلی را نیز تحت‌الشعاع قرار داده است.
.
حالا باید دید «آژانس دوستی» با چه رویکردی بازمی‌گردد و آیا سیمافیلم می‌تواند اثری در شأن نام این مجموعه تولید کند یا این پروژه نیز صرفاً تلاشی برای بهره‌برداری از نوستالژی و بازگرداندن مخاطبان از دست‌ رفته تلویزیون خواهد بود. امیدواریم این بازگشت، به جای کمرنگ کردن خاطرات خوب «آژانس دوستی»، بتواند همان کیفیت و هویت ماندگار گذشته را حفظ کند.
.
سریال «آژانس دوستی» به کارگردانی گروهی مشتمل بر احمد رمضان‌زاده، محرم زینال‌زاده، حمیدرضا صلاحمند، امیر قویدل، کاوه دژکام و اکبر منصورفلاح در سال ۱۳۷۸ تولید و از شبکه یک سیما پخش شد.
حسام? این را خواند
کدوم "آژانس"؟
چند سالی هست که دیگه چیزی به اسم آژانس در سطح شهر نداریم چون دوستان اسنپ و تپسی جایگزین شدند.
حالا با چه بازیگرانی؟
از این تصویر زیبایی که اتفاقا خیلی دوستش دارم، تنها جناب همت و بازغی در قید حیات هستند و ستون‌های اصلی این سریال از این دنیا رخت بربستند.
۲۳ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید