تیوال افشین اسکندری | دیوار
S3 : 01:17:11
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کنار برکه، آنسوتر از درخت انار
نشسته ام که ببیند خیال،خواب نگار
در انتهای شبم بی غزل نمیخوابم
عروس خواب از آغوش دیده کرده فرار
رسیده ها چه در این برکه خیس و سرمستند !
و من که کالترینم نشسته ام به کنار
اگرچه لایق شب نیست رنگ سرخ انار
ولی به دیده و دل بوده رنگ از این بسیار
به شب نشینی زنجیرکان بی مفهوم
خیال بوسه غریب است و درد دل دشوار
گرفته اند جوانی، نمی دهندم باز
کمانِ ابروی خوبان، وقارِ چشم خمار
در این تقابل سوز و امید بی حاصل
گمان نمیرود از دل به غیر از این اشعار
قسم که بی تو نمیخوانم و نمیخندم
مگر ... دیدن ادامه » دوباره فریبم دهی به یک دیدار......
..............................
افشین اسکندری
در انتهای شبم بی غزل نمیخوابم
عروس خواب از آغوش دیده کرده فرار
.
.
.
قسم که بی تو نمیخوانم و نمیخندم
مگر دوباره فریبم دهی به یک دیدار......
زیباست...
۲۶ مرداد ۱۳۹۳
بسیارزیباست*
..........
ممنونم از آقاافشین
۲۷ مرداد ۱۳۹۳
ممنون از توجهتون
۲۷ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از من مپرس معنی تقسیم درد چیست؟
حرمان و رنج و حسرت و عزلت از آن من
رویا و خامشی و تبری از آن تو
از من مپرس معنی تقسیم عشق چیست؟
سوز و کنایه و شب و سودا از آن من
ناز و ترانه و می و دریا از آن تو
یک خانه پر زعشق و یک آسمان ز درد
بین من و تو اینچنین تقسیم شد، ببین !
از روی خاک تا به سر بام از آن تو
از پشت بام تا به ثریا از آن من.......
..................
افشین اسکندری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای دریغ از نوشخواری از جنون
جامهایی پر شده از سرخِ خون
دیدگان آبی امید باز
آسمان عمر ما شَنگَرف گون
قلبهایی زنده در خاکی مغاک
دستهایی مرده در بحر سکون
گوشهایی پر شده از های و هوی
روزهایی طی شده در چند وچون
بر لب از تمجید خود لبخندها
آتش بغضیم ما از اندرون
ساقی از سودای دل آگاه نیست
می به حسرت داد، شد سردی فزون
از پشنگ لطف یزدان شاد باش
بر سریر عشق بر دنیای دون..........
...............................
افشین اسکندری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رسیده ام از راه پر ز گرد وخاک زمان.
فراق دیده و رنج برده از فزونی شوق
نه در کشاکش ایام سخت یار با من بود
نه بر تدارک بزم خیال شوقی داشت
به دل نشسته چو پیکان تیز کین توزان
به چشم مانده چو تصویر بلبلی خاموش...
من از عداوت بیگانگان نمینالم
من از جفای شب و آسمان نمیخوانم
من انقضای جوانی خطا نمیدانم
به انتظار هدایت برای گمراهان
چو روح خسته و افسرده دل نمیمانم
من از نگاه گمشده تو گلایه ها دارم ....
......
برای ریزش باران ،تمام عصرها
هر شب
برای ... دیدن ادامه » نغمه آرام و یک لب لرزان ..
برای عطر خوش پیکر تو
دلتنگم.......
.........
افشین اسکندری
بسیار زیبا بود جناب اسکندری
۰۴ مرداد ۱۳۹۳
ممنون از حسن نظرتون
۰۵ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاش گفتی که بر این عشق جدایی برسد
شکر گویم اگر این کار به جایی برسد!
دیرگاهیست که بر لطف تو سایل شده ام
کاش یکروز گدایت به نوایی برسد!
باز هم نیست امید فرج از مذهب عشق
باش!تا باز دل ما به "خدایی"برسد
عیب در باد صبا هست که از نکهت دوست
بخل دارد که به ما نیز هوایی برسد
کاش ارباب من آن بود که چون شاه _همام
شرم می داشت به این بنده جفایی برسد
ساقیا !ساغر لبریز دگر حاجت نیست
حال کز دلبر دلجوی صلایی برسد
دور دستار سیاهان سیه رو بگذشت
دارم امید کنون سبزقبایی برسد.....
......................
افشین اسکندری
خیلی زیبا بود...
۲۸ تیر ۱۳۹۳
ممنون از توجهتون
۲۹ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک گل لاله در اقلیم خدا گم کرده ام
نور چشم خود در این بی انتها گم کرده ام
در تو می یابم هر آنی را که می خواهم ،اگر
من نمیدانم چه را ،کِی،درکجا گم کرده ام؟!..................
..........................................
افشین اسکندری
بسیارلطیف وزیبا*
......
متشکرم از آقاافشین
۲۷ تیر ۱۳۹۳
ممنون از توجهتون..
۲۸ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا دست دلم شکاف موی تو گرفت
بگذاشت جهان و آرزوی تو گرفت
دیگر به منش امید یاری نرسد
انگار تو را که دید ،خوی تو گرفت ....
...................
افشین اسکندری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای سبز قبا نشسته در باغ خیال !
از عطر تو بوی گل پذیرفت زوال
برخیزو بزن زخمه براین ساز که ماند
یک لحظه ناقابلم از عمر مجال......
.............................
افشین اسکندری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدانم دل و جانت بخوانم ؟!
ویا خاری به چشمانت بخوانم
نمیدانم ولی میخواهم ای دوست!
گهی این و گهی آنت بخوانم .......
......
افشین اسکندری
خوش آهنگ است اما پرابهام.
موفق باشید.
۲۳ تیر ۱۳۹۳
چه زیبا و عالی
۲۳ تیر ۱۳۹۳
سپاس از توجهتون
۲۳ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غریب و گمشده و محو سایه سار توام
بر اوج عرش خداوند و در جوار توام
تو عطر گمشدۀ لحظه های عمر منی
شکفته غنچۀ در پردۀ غبار توام
تو تکدرخت بجا مانده از بهار دلی
چمیده بلبل زخمی به نوبهار توام
فروغ پرده نشین شبانه های منی
من انعکاس غریبانه شرار توام
تو تکیه گاه قدمهای بی شتاب منی
من انتهای شکستن به انتظار توام
طبیب و مرهم درد گذشته های منی
به لطف زخم خداداده ای کنار توام
بمانده ساقی از این حالتم و در عجب است
که رنگ باده ندیدم ولی خمار توام
سوار مرکب جوری ولی نگار منی
فتاده ... دیدن ادامه » زیر سم اسب بیقرار تو ام.......
......................................
افشین اسکندری
زیبا بود :)
۲۲ تیر ۱۳۹۳
ممنون از توجهتون
۲۲ تیر ۱۳۹۳
به به عالیه*
۲۹ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای علت زیبایی شبهای مهتابی
تعبیر پاک وساده رویای بیخوابی
تا جلوه نورت مگر جانم بیاراید
هر شب نگاهت میکنم بانوی مهتابی!
چون اضطرابت کشته مجموع خصالم را
عمری تحمل میکنم این جان سیمابی
در بحر تنهایی بدون تو هراسانم
چون ماهیان کوچک کمرنگ مردابی
در وقت اشراق جمالت من همان گفتم
کان گفته منصور از سر ِ دارش به شادابی
حال من وتو حالت فرهاد و شیرین است
من بر فراز قله عشق و تو در خوابی
امشب نمی آیی دوباره پس چرا گفتی
با تو مدارا میکند این گنبد آبی؟!........
...................
افشین اسکندری
خیلی قشنگ بود
ممنونم که به اشتراک گذاشتید
۳۰ آذر ۱۳۹۲
عالی...
سپاس
۰۱ دی ۱۳۹۲
ممنون از حسن نظر همه دوستان گرامی
۲۲ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرغ دلم فدای هر پوپک نمیکنم
بر لوح دل نشان کس را حک نمیکنم
باور نمیکنم کسی با من وفا کند
غیر از اجل که در وفایش شک نمیکنم
این دل به فدای طره موی تو باد
پیوسته اسیر کنج ابروی تو باد
این سر که پر از وسوسه عشق تو شد
همواره به دار تار گیسوی تو باد......
افشین اسکندری
عالی بود
.......
متشکرم از آقا افشین
باید سرفرصت اشعارقبلیتونوهم بخونم
۰۷ آبان ۱۳۹۲
چقدر قشنگ بود!

ممنون از شما!
۰۷ آبان ۱۳۹۲
ممنون از توجه دوستان گرامی
۰۸ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه شب در این نگرانیم،که ز چشم تو ،گله ها کنم
و کنار تو بنشینم و،گره از کمان تو وا کنم
من و قلب خسته و چشم تر،ز چه آه دل نکشم ؟ اگر
تو مگیر یَم به یکی نظر،ومن استغاثه رها کنم
به کنار کوی تو مانده ام،ز در تو غمزده رانده ام
همه شب ثنای تو خوانده ام،تو بگو که سجده کجا کنم؟
به تو دست من نرسد ولی،به میان این همه مدعی
به بهای صافی و ساغری،ره خود ز غیره جدا کنم
به فسون غمزه و دلبری،دل عاشقم اگرت بری
به گناه شکوه دیگری،نه دل شکسته دعا کنم
به حرارت می خوشگوار،نه از آن دل و نه سر خمار
اثری نمانده به روزگار،که کمینه شکر خدا کنم
شب و ساقی و می و انگبین،به کنار سفره ما نشین
که به لطف روی تو نازنین،دل ریش خسته دوا کنم.....
...................
عید همگی مبارک
john، المیرا فرشچیان، نینو و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
عذر می خوام وزنش صحیحه؟
۱۹ مرداد ۱۳۹۲
به به عالی بود
.........
ممنون از آقا افشین
۰۹ آبان ۱۳۹۲
ممنون از توجهتون
۱۸ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طلب نمودم از آن لب به کار عشقم فال
به طعنه گفته مرا خواستی تو امر محال
دوباره حوری سرمست شوخ خنیاگر
بشارتی دهدم،درد رفته رو به زوال
نگفته بودم اناالحق ولی ظریفی گفت
برای آنچه نگفتی ببوس دار ِ کمال
ز باغ سبز خیالم ندیده میچینی
و فرق نمیکند اینجا رسیده ام یا کال
به دست و پای نگاهت هزار بوسه زنم
که اعتبار هوسهای دل نمود ابطال
مگو که عمر تمام است و ماند حسرت دل
گرفته ام ز اجل از برای عشق مجال
من آن کبوتر عشقم نشسته بر بامت
نمیپرم که ببستیش با غمت پرو بال......
.........
به دست و پای نگاهت هزار بوسه زنم
که اعتبار هوسهای دل نمود ابطال

زیبا بود
۰۵ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلا ز شور تو حاصل شود پریشانی
به هرکه راه تو پوید رسد پشیمانی
از آنکه دست تطاول به ملک جان یازی
گرفته ای تو هزاران اسیر و زندانی
کجا روم که نباشد به سینه ام آشوب؟
بمانده ام که مرا پس کجا تو بنشانی؟
خدای من! تو که پرورده ای مرا با عشق
چگونه با غم عشقم چنین برنجانی؟
اگر چه اشک را زِ من میکنی دریغ ای دل !
تو کرده ای همه ایام دیده طوفانی
به لطف باده تو ساقیا! چنان مستم
که بارِ دل بکشم هر کجا به آسانی
مرا به گوشه چشمت گرفته ای ای دوست!
دوباره فارغم از درد اشک پنهانی
طلوع نمیکند از مشرق دلم نورت
هوای ... دیدن ادامه » عشق تو همواره بوده بارانی......
.............
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنکه در یاد تو میسوزد منم
عشق تو میروید از خاک تنم
چون غریقی غرق گرداب بلا
روز و شب در گردش و افتادنم
آخر از عشق تو میگردد حریر
این دل آسودۀ چون آهنم
هر دم از روی تو میچیدم گلی
باغ گل گرد آمده در دامنم
تا که از چنگ پریشانی رهم
پنجه در موی پریشان افکنم
شب تو در خوابم همآغوشی و صبح
بوی گل می آید از پیراهنم
گو که با ذکر تو در خاکم کنند
تا بروید لاله ها از مدفنم......
..........
زیبا بود یاد این بیت حافظ افتادم :
بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار
که با وجود تو کس نشنو زمن که منم
۲۶ تیر ۱۳۹۲
لطف دوستان مایه افتخار بنده است
۲۶ تیر ۱۳۹۲
هی میام اینجا می خونم اینو
۲۸ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی میان من و دلم جنگ میشود
مینالم از نبودنت ،آهنگ میشود
تا کنج ابروان تو ماندست یکقدم
این یکقدم به ناز تو فرسنگ میشود
گفتی برو که کار تو آزار دادن است
تا میروم دلم برایت تنگ میشود
میگریم از جفای تو با صد هزار آه
یکباره دل برای خودم سنگ میشود
تا قصد میکنم که بگیرم نگاه از او
دنیای رنگی دلم بیرنگ میشود
نامی زخود نمیبرم در پیشگاه او
نام خودم برای دلم ننگ میشود
من مانده ام و این دل صدرنگ سبز پوش
دانم اطاعتش کنم یکرنگ میشود.............
..................................
این یکقدم به ناز تو فرسنگ میشود
۲۳ تیر ۱۳۹۲
از الطاف همه دوستان سپاسگزارم ... درود بر شما
۲۶ تیر ۱۳۹۲
بیا که بی تو دلم سنگ می شود
درخت سبز وجودم کبود رنگ می شود
بیا که عشق خموشم به یاد آمدنت
زخفته دلم یکسره آهنگ می شود
..............
متشکرم از آقا افشین
۰۹ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عمرم ز فراق بیشتر خواهد گشت
این عمر به عشق دوست سر خواهد گشت
بر گردن عمر هست تار مویت
هرچند که رفته باز برخواهد گشت.......
............................
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هوای دلکش تو درد من دوا بکند
مرا ز سوز جگر لحظه ای جدا بکند
روم به درگه حق روسفید و جامه کشان
پریوشی اگرم یک نفس دعا بکند
نشسته ایم و بباید به لطف خاطر خویش
دل رمیده ما را کسی صدا بکند
به رسم بندگی،همی،خاک تیره میبوسم
عجب نباشد اگر بنده ای خطا بکند
فدای عارض آن طرفه دلبرم که مگر
مرا حضور خوشش از همه جدا بکند
اگر ز صافی دل ساقیا پیاله دهی
هماره خاطر ما بر تو اقتدا بکند
مرا به هجمه عشقت فکنده ای و بگوی!
چگونه بر من مسکین کسی جفا بکند؟!
ببوسمت شب دیدار و گویمت بر تو
هر ... دیدن ادامه » آنچه گفته دلم بعد از این خدا بکند..............
.......................
بسیار شعر زیبایی بود .لذت بردیم
۱۲ تیر ۱۳۹۲
بسیار عالی درود
۱۳ تیر ۱۳۹۲
ممنون از لطفتون
۱۵ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید