در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال شعر و ادبیات
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 05:39:49
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
یه بنده خدایی یه گوشهٔ این کرهٔ خاکی یه عکس از خودش تو یه شبکهٔ اجتماعی منتشر می‌کنه!
یه بنده خدای دیگه یه گوشهٔ دیگه از این کرهٔ خاکی، از زندگی میفته، خوابش نمی‌بره، برنامه‌ریزی‌هاش به هم می‌خوره، برای ساعاتی اون همه تلاش و روان‌کاوی و روان‌پزشکی به باد میره و ...
چیه این آدمیزاد حقیقتاً...
خانه ی ویران‌نشینان را تکانی بس بُوَد
سخت بی‌بنیاد باشد دولتِ خوابِ پریش!
۲ روز پیش، چهارشنبه
به هر طریق که رفتم غم تو پیشاپیش
کمین گرفته و بربسته بود راهم را ...
۲ روز پیش، چهارشنبه
فقط قطع کردن‌نت جوابه.. چیه این‌ نت...
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
براهنی بیشتر درگیر بحران زبان و سوژه است.
باباچاهی علاوه بر آن، مسئله را به زندگی روزمره، فرهنگ عمومی، طنز و بازی با قراردادهای ادبی می‌کشاند.
اگر بخواهیم خیلی فشرده بگوییم:
براهنی زبان شعر را بی‌ثبات می‌کند؛ باباچاهی نظام ارزش‌گذاری شعر را هم بی‌ثبات می‌کند.

پ.ن : براهنی عامل و نظریه پرداز زبان شعری ،
باباچاهی عامل و نظریه پرداز فرم متغیر " بذرپاشی در شعر "،
برای گذار به پست مدرن ایرانی .
امیرمسعود فدائی و صبا کیانی این را خواندند
پیام بهرام، حسام؟ و بالتازار این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بِن زین
بَن زین
بُن زین
زین بی هوا می سوختیم !

🎈

حسام؟ و صبا کیانی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
توقع ماندن از غبار غریب است

🎈
حسین مولانیا و کژال این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستی داشتم که اهل کشور اسپانیا بود و هر موقع که ما با خانواده مان تماس می گرفتیم ، می گفت : شما ایرانی ها چه قدر احساسات رقیقی دارید . من به او گفتم : تو ، هر چند وقت یک بار با خانواده تماس می گیری ؟ او در جوابم می گفت : من ، هر ماه یک بار تماس می گیرم . و من به او می گفتم :پس ، شما احساسات غلیظی دارید . و او سری تکان می داد.
حالا که مدت ها از آن زمان گذشته ، می بینم این کمتر تماس گرفتن ها ، به خود ما هم سرایت کرده است و در واقع احساسات ما غلیظ شده است . ولی ، هر چه دنبال علتش می گردم ، پیدا نمی کنم . شاید ، شرایط چنین وضعی را به وجود آورده است . دنیای تکنولوژیک ؟ زندگی ماشینی ؟ و...
در هر حال ، این را می خواهم بگویم که ، گذر زمان خیلی از مسائل را تغییر می دهد و چه خوب است که در جریان این تغییرات ، تماس ها و ارتباطات ما تقویت شود ، نه این که تقلیل یابد.
امیرمسعود فدائی و سالار ناجی این را خواندند
بالتازار و شادی ناجی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شاعران مدرن جهان
امیل ورهارن

"امیل ورهارن (۱۸۵۵–۱۹۱۶) شاعر بلژیکیِ فرانسوی‌زبان و یکی از چهره‌های مهم شعر نمادگرای اروپاست. در عین حال، شعر او از نمادگراییِ صرف عبور می‌کند و به جهان ِ کار، کارخانه، ماشین، شهر، جمعیت و تمدن صنعتی وارد می‌شود. به همین دلیل بعدها او را گاه «والت ویتمن اروپا» نامیده‌اند. "
پ.ن : نیما در کتاب " ارزش احساسات " پس از اشاره ای به
ویتمن ، بحث مفصلی درباره ی ورهارن دارد . این موضوع با توجه به شیوه ی فشرده ی کتاب بسیار قابل تامل است .
* نیما امیل ورهارن را " نمونه ای از شاعر جهان ِجدید "
می دید.
سالار ناجی، امیرمسعود فدائی، صبا و مریم اسدی این را خواندند
بالتازار و شادی ناجی این را دوست دارند
حدود تقریبا ده سال پیش نمایشنامه‌ای به من پیشنهاد شد و خوندم به نام” سپیده‌دمان “ که تقابلِ جهانی دارک ، متعفن و سراسر آشوب و جنایت را با دنیایی مینیمالیستی و برمدارِ انسانیت و امید و رهایی به تصویر می‌کشید که به شورش انجامید و در پایان کار یا همان به قولی سپیده دم که اسم اثر ازش برگرفته شده ، کورسویی از نور در دوردست قابل رؤیت بود هرچند غیرقابل دسترس! (چیزی شبیه امروز خودمان)

در هر حال نام واروان یا ورهان برایم آشنا اومد( گویا تلفظ نامش در زبان‌های مختلف متفاوت است هرچند شاید هم من اشتباه می‌کنم) برای همین درصدد جست‌وجو برآمدم و دیدم که نویسنده‌ی آن نمایشنامه ظاهراً همین ایشان بوده است.
۵ روز پیش، یکشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شاعران مدرن جهان
والت ویتمن

"«برگه‌های علف» ـ فرزان نصر
ترجمهٔ فرزان نصر از Leaves of Grass را نشر هرمس منتشر کرده است؛ کتاب ۴۲۶ صفحه دارد و از میان ترجمه‌های فارسی، برای آشنایی گسترده‌تر با خودِ پروژهٔ شعری ویتمن گزینهٔ مناسبی است. "

پ.ن : کتاب" برگه های علف " را ویتمن شاعر آمریکایی بارها و بارها بازنویسی کرده است . شعر ویتمن یکی از سرچشمه های شعر مدرن است که وزن و قافیه ندارد اما موسیقی و ریتم دارد .
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شاعران مدرن جهان

" در ایران وضعیت بسیار ویژه بود. نیما در برابر یک سنت شعری بسیار منسجم و نیرومند ایستاد و توانست رابطهٔ وزن، قافیه، سطر، زبان، تصویر و محتوای شعر فارسی را از نو تعریف کند. پژوهش ایرانیکا نیز تأکید می‌کند که نوآوری نیما فقط حذف وزن و قافیه نبود، بلکه بازتعریف رابطهٔ فرم و محتوا و کارکرد تازهٔ وزن و قافیه بود .
Iranica Online
در اروپا اما چنین نیست. شعر مدرن یک انقلاب واحد ندارد؛ چندین انقلاب به‌هم‌پیوسته دارد.
اگر بخواهیم یک «نیما» برای جهان پیدا کنیم، احتمالاً جواب درست این نیست که یک نفر را انتخاب کنیم.
بلکه باید بگوییم:
ویتمن + بودلر + رمبو + ورلن + مالارمه، مجموعه‌ای از مهم‌ترین پیشگامان گذار به شعر مدرن‌اند؛ اما هر کدام بخشی از دیوار سنت را شکافتند.
و بعد در قرن بیستم، ییتس، پاوند، الیوت، آپولینر و دیگران آن شکاف‌ها را به یک جریان عظیم مدرنیستی تبدیل کردند .'
امیرمسعود فدائی و مریم اسدی این را خواندند
سالار ناجی و پیام بهرام این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گام به گام با ادبیات معاصر ایران _ بخش پایانی
" مجلاتی مثل خوشه و آدینه، مخاطب را به سوی ادبیات تازه می‌کشیدند؛ کارنامه ادبیات معاصر را جدی و حرفه‌ای دنبال می‌کرد؛ اما کلک و بخارا بیشتر نقش «حافظهٔ فرهنگی» را پیدا کردند."
پ.ن : مجله ی کلک بین سال های ۱۳۶۹ و ۱۳۸۴ چاپ می شد.
بخارا از ۱۳۷۷ تا حال حاضر منتشر می شود .
سردبیری هردو مجله با علی دهباشی ست .
بدین ترتیب بحث ما " گام به گام با ادبیات معاصر ایران " در این جا به پایان می رسد .این بحث به مجلات شاخص و عمده در ادبیات معاصر اختصاص داشت که با مجله ی نوبهار ِ یوسف اعتصام الملک از سال "۱۲۸۹ش" شروع و با مجله ی بخارای علی دهباشی "۱۴۰۵ش" به پایان می رسد .
تصویر روی بخارا شماره ی ۱۷۵ مرداد و شهریور ۱۴۰۵
امیر مهدی بدیع (۱۲۹۴_۱۳۷۲) تاریخ شناس ، نویسنده
و پژوهش گر ایرانی .

شهریورماه
چارصدوُپنج
مجله ی آدینه ، دنیای سخن ، گردون و کارنامه چهار مجله ای بودند که در دهه ی ۶۰ ، ۷۰ وابتدای ۸۰ شمسی منتشر
می شدند و در این میان آدینه تیراژ بالایی داشت وفراگیر بود .امامجله ی کارنامه نیز تاثیر گذاری فراوان داشت .
مدیریت شعر مجله ی کارنامه به عهده ی منوچهر آتشی بود .
آدینه به سردبیری سیروس علی نژاد و فرج سرکوهی از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۷
دنیای سخن به سردبیری شاهرخ تویسرکانی از سال ۱۳۶۵ تا ۱۳۸۰
کارنامه به مدیریت هوشنگ گلشیری و نگار اسکندر فر از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۳
و گردون را عباس معروفی از ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۴ منتشر می کرد .
در این چهار نشریه طیف متنوعی از شعر ، متن ، گفت و گو و مقالات ادبی و هنری منتشر می شد .



خانه ات سرد است؟
خورشیدى
در پاکت مى گذارم
و
برایت پست مى کنم
ستاره ی کوچکی
در کلمه اى بگذار و
به آسمانم روانه کن

بسیار تاریکم...

منوچهر_آتشی
۱۲ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دو نشریه یک سردبیر
ایرانشهر و کتاب جمعه

مجله ی ایرانشهر به سردبیری احمد شاملو از مهر تا بهمن ۱۳۵۷منتشر شد . در آن زمان شاملو در لندن بود و این مجله به تحولات ادبی و اجتماعی آن دوران می پرداخت .
"ایرانشهرِ شاملو در سال ۱۳۵۷ نشریه‌ای ادبی که صرفاً به شعر و فرهنگ بپردازد نبود؛ انقلاب ایران به یکی از محورهای اصلی و حتی تعیین‌کنندهٔ محتوای آن تبدیل شد."
اما مجله ی بعدی که بعد از انقلاب ۱۳۵۷ چاپ شد ، کتاب جمعه بود که از مرداد ۱۳۵۸ تا خرداد ۱۳۵۹ چاپ شد .
این نشریه غیر از شعر و ادبیات ، مسائل فرهنگی ، دانشگاه ، مقابله با سانسور و دفاع از آزادی بیان را نیر در بر می گرفت .
یک بخش از کتاب جمعه به جلو دانشگاه اختصاص داشت و این نشان دهنده ی اهمیتی بود که شاملو برای مسائل فرهنگی قائل بود .

حالا برسیم به مجله ی نگین که من آن را می خواندم . به نظرم مجله ی جالبی بود . بدون حاشیه و بی سر وُ صدا به شعر و ادبیات می پرداخت .
" نگین طیف نسبتاً وسیعی داشت:
شعر و نقد شعر
داستان و داستان کوتاه
نقد ادبی
مقاله‌های فرهنگی و اجتماعی
ترجمه
معرفی و بررسی کتاب
نوشته‌هایی دربارهٔ هنر و اندیشه"

امیرمسعود فدائی این را خواند
کژال این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوره ی اول آرش زیر نظر سیروس طاهباز اساسا" به شعر نو پرداخت و از سال۱۳۴۰ تا ۱۳۴۵ منتشر شد . شماره ی دوم
آرش هم به نیما اختصاص داشت .
احمد شاملو ،مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخ زاد ،سهراب سپهری سیاوش کسرایی،محمد زهری،م. آزاد،منوچهر آتشی و فرخ تمیمی اشعارشان در آرش چاپ می شد .
فهرست «دفترهای زمانه» که حاصل کار طاهباز پس از انتشار ۱۳ شمارهٔ آرش است نیز صریحاً نام نیما، شاملو، فروغ، سپهری، اخوان، کسرایی، محمد زهری و م. آزاد را در میان شاعران و آثار منتشرشده می‌آورد.
کتابناک
در دوره ی دوم از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۰ که آرش زیر نظر اسلام کاظمیه اداره می شد رویکرد مجله بیش ترسیاسی و اجتماعی شد . و شماره ی پنجم به صمد بهرنگی اختصاص یافت . همین تغییر رویکرد آرش باعث توقیف این نشریه شد .

نشاط خسروی، امیرمسعود فدائی و حسام؟ این را خواندند
شادی ناجی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گام به گام با ادبیات معاصر ایران
فراز و نشیب مجله ی جهان نو

جهان نو در سال ۱۳۲۵ با مدیریت حسین حجازی شروع به کار کرد . در ابتدا امین عالی مرد و سپس از شماره ی چهارم مرتضی کیوان _ از نخستین ویراستاران ادبی و دبیر
اتحادیه ی نویسندگان مطبوعات _ سردبیر شد . در سال ۱۳۳۱ برای مدت کوتاهی توقیف و پس از رفع توقیف تا سال ۱۳۳۳ منتشر شد .
از سال ۱۳۴۵ دوباره با سردبیری رضا براهنی شروع به کار کرد. در دوره ی براهنی هشت شماره منتشر شد که به ترجمه ی اشعار ازرا پاوند و رابیندرانات تاگور پرداخت . مطالبی از آنتونیو گرامشی نظریه پرداز چپ گرای ایتالیایی و دوفصل از کتاب " در خدمت و خیانت روشن فکران " آل احمد در دهه ی چهل را نیز منتشر کرد .در این دوره ساعدی و آل احمد با آن همکاری می کردند ؛ جریان های فکری متفاوت .
سپس دوباره امین عالی مرد سردبیر شد و تا سال ۱۳۵۲ انتشار مجله ادامه داشت .

امیرمسعود فدائی، شادی ناجی و مریم اسدی این را خواندند
بالتازار این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گام به گام با ادبیات معاصر ایران
مجله ی فردوسی از سال ۱۳۲۸ تا ۱۳۵۳ به مدت نیم قرن چاپ شد . در سال ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۶ نصرت رحمانی مسئول بخش شعر آن مجله بود . در این دوره سردبیر جهانبانی و سپس عسگری شد .در آن جا شاملو ، اخوان ، فروغ ، زُهُری ، مفتون امینی و نصرت اشعارشان را چاپ می کردند .در دوره های بعد محمد زهری و رضا براهنی مسئول بخش شعر شدند و محمود عنایت سردبیر بود.
در در دهه ی چهل ، عباس پهلوان سردبیر شد و تغییراتی در آن مجله به وجود آمد . طنز به آن اضافه شد . فرهنگ عامه پسند و سیاست هم در آن راه یافت .البته شعر و ادبیات هم در کنار آن قرار داشت .
پ.ن : از جمله در شماره ای که من آن را دیدم و در سال ۱۳۵۱ منتشر شد ، درباره ی دیدار تاریخی نیکسون و مائو و شروع رابطه ی آمریکا و چین ، این متن ترانه ی آغاسی روی جلد نوشته شده بود: آمنه آمنه چشم تو جام شراب منه
خطاب نیکسون به مائو .
برگزیده ی خاطرات سیمین دانشور از نیمایوشیج


نیما در وصیت نامه اش گفته که علاوه بر نظارت و کنجکاوی دکتر معین، جلال و جنتی با هم در جمع آوری آثار باشند. چرا جلال با توجه به علاقه اش به نیما، در رابطه با جمع آوری آثار کمک چندانی نکرد؟
 طاهباز جمع آوری کرد. جلال کمک کرد. جنتی هم کمک کرد.

نیما برای شما شعر ... دیدن ادامه ›› هم می‌خواند؟
 بله بیشتر شعرهاش رو واسه من خونده. خودش می‌گفت من یه رودخانه ای هستم که از هرجاش میشه آب گرفت. گفت: آب در خوابگه مورچگان ریخته ام که خوب یادمه. گفتم نیما اینو تقدیم کن به من. نمی‌کرد. اینکاره نبود.

گویا نیما بیشتر اوقات در منزل شما بود و با شما حشر و نشری دائم داشت.
 بله، می‌اومد اینجا می‌نشست. صبح می‌اومد اینجا پیش من. من عصرها درس داشتم. یک تخته سنگ بود اینجا. اینجاها همه بیابون بود. ما اینجا برای نیما آمدیم. گفت اینجا یک زمینی هست بیایین بسازین. تقریباً ما شب و روزمون با نیما بود. صبح می‌آمد دنبال من، با هم می‌رفتیم راهپیمایی.

اینجا با نیما هم می‌رفتید از دشتبان سیب زمینی می‌خریدید.
 نه، سیب زمینی نمی‌خریدیم، حق الماله بود. پنج شش تا سیب زمینی بهش می‌داد دشتبان. می‌دانست مرد بزرگی است، اما نمی‌دانست چرا بزرگ است. اینو می‌برد، نهارش بود. می‌رفتیم، سیب زمینی‌ها رو کنار آتش می‌چید. خاک روش می‌ریخت. بعد سوراخ سوراخ می‌کرد و می‌رفتیم. راه می‌رفتیم. شعر می‌گفت. بعد می‌گفت سیب زمینی‌هام پخته. می‌اومد سیب زمینی‌هارو تو یه پاکت می‌گذاشت. می‌گفت این نهارمه. می‌گفتم این نهارته فقط. می‌گفت: شام منم هست. می‌گفتم: چرا ! می‌گفت: نمی‌خوام نونخور عالیه باشم. و بعد می‌دونی چی می‌گفت که خیلی دلم می‌سوخت. می‌گفت که وزارت آموزش، ماهی 150 تومن بهش می‌داد، بشرطی که نیاد. چون کارمند وزارت آموزش بود. خیلی خاطره از نیما دارم. گفته بودن که تو نیا، برای اینکه متلک می‌گفت بهشون. چیزایی می‌گفت که اونا درست نمی‌فهمیدن. می‌گفتن که این 150 تومن رو بیا بگیر و نیا. اینم نمی‌رفت. 150 تومن هم پول «تریاکش»، کفش و پوشاکش می‌شد.

ارتباط دوستان نیما با شما چگونه بود و چرا دوستان نیما برای دیدنش به اینجا می‌اومدند؟
همه را ما به وسیله نیما شناختیم. اینجا قرار می‌گذاشت، چون عالیه خانم راه نمی‌داد. اون بدبخت، خسته و خرد از بانک اومده. بچه رو آورده. می‌خواد غذا بپزه. به نیما گفته بودم مهماناتو بردار بیار اینجا. شاملو، اخوان، همه‌ی مریداش. فروغ فرخزاد. دیگه خیلی‌ها بودند. بیشتر شاملو مریدش بود. ولی شاملو راه دیگه ای رفت. شاملو شعر سپید گفت. منتها خب شاعری درجه اوله. حالا به هر جهت، این نیما اعجوبه ای بود واسه خودش. نیما بدعتگذاره. خیلی مهمه نیما در تاریخ ادبیات. نیما، بعدش بنظر من شاملو، بعد اخوان و فروغ فرخزاد. فروغ هم می‌اومد اینجا. همه شون که می‌خواستن نیما رو ببینن، می‌اومدن اینجا. که من آشنا شدم با اونا.

هنرمندان اون دوره را با حالا چطور قیاس می‌کنید؟
 آدم‌های حسابی دراومدن دوره‌ی نیما. حالا کسی نیست. کسی نیست جایگزین اونها. مثلاً جای شاملو هیچکی نیست به عقیده من. جایگزین فروغ فرخزاد هیچکی نیست. اخوان هم هیچ کی نیست. نیما که هیچکس نیست. (با تاکید).

شما به یوش هم رفته بودید؟
 سه چهار بار به یوش رفتیم. مهمونی می‌داد نیما. ما اونوقت با قاطر می‌رفتیم یوش و خیلی راه سختی بود.

از کدوم مسیر می‌رفتید؟
یادم نیست. ولی نوره دیگه. از راه ساری می‌رفتیم نور. بعد مجبور بودیم با قاطر بریم یوش. من و جلال و نیما. شراگیم خیلی شر بود.

آیا قبل از ازدواج با جلال، نام نیما را شنیده بودید؟
 چرا نشنیدم؟ نیما معروف شد. خیلی زیاد. می‌شناختم. شعرش را هم می‌خوندم، ولی اون رو ندیده بودم. منتها وقتی اومدیم، خود نیما به جلال تلفن کرد. جلال خیلی مریدش بود. دعواشونم شد. ولی با این حال پیرمرد چشم ما بود رو هم نوشت. جلال می‌گفت که نیما به او تلفن کرده بود و گفته بود که اینجا یک زمینی هست نزدیک خونه‌ی من. گفت پاشید بیاین. اینجا تمام جالیز بود.



 یکی از ویژگی‌های شخصی نیما، طنزپردازی و اجرای مسلط حالات افراد بود.
 آره، خیلی ادا درآوردن رو بلد بود. ادای جلالو درمی‌آورد. ادای منو درمی‌آورد. می‌گفت وقتی تو وارد می‌شی، عینهو اسبایی، فقط شیهه کم داری. چون من خیلی اسب دوست داشتم. اینجا سواری می‌رفتم با یارشاطر. باشگاه سوارکاران بود. اسب کرایه می‌کردیم، می‌رفتیم سواری. می‌گفت عین اسبی. عین من ادا درمی‌آورد.

 جلال در خرداد ماه 1332 نامه ای تحت عنوان کدخدا رستم به نیما می‌نویسه. با توجه به اینکه نیما یک نیشی را در رابطه با لادبن خورده بود و در این اواخر نیما دیگه از لادبن ناامید شده بود، چون هیچ نامه‌ای با هم رد وبدل نکردند و لادبن در شوروی گرفتار شده بود و یک نفرتی هم از حزب توده پیدا کرده بود و خلیل ملکی و جلال هم در زمان نوشتن این نامه از حزب توده جدا شده و نیروی سوم را راه انداخته بودند.
آیا جلال هنوز فکر می‌کرد که ممکن است نیما جذب حزب توده بشود؟ با توجه به واکنشی که همیشه نیما نسبت به حزب توده داشت و هیچ وقت حزبی نبود. حتی در پایان نامه ای که به احسان طبری می‌نویسد، می‌گوید که: آنکه منتظر است روزی شما را بیش از خود در نظر مردم ناستوده ببیند. نیما هم در اون نامه به جلال می‌نویسه که تو به هر شکلی دربیایی، می‌شناسمت. تو همون جلال خودمی. جلال با توجه به شناخت نزدیکی که از نیما داشت، چرا اون نامه را با اسم مستعار کدخدا رستم چاپ کرد؟

 یعنی می‌دونید نیما با توده ای‌ها ور رفت. یک برادری داشت بنام لادبن که این روسیه رفته بود. خیلی دلش می‌خواست اینم بره روسیه. ولی این که سیاسی باشه نه. سیاسی نبود. ته اش سیاسی بود. نیما آرزوش بود بره پیش لادبن. می‌شه گفت که اون نامه ای که جلال می‌نویسه تحت عنوان کدخدا رستم، وازده شد. می‌دونید اونا زیاد روی می‌کردند. سر مصدق که توده ای‌ها قاطی کردند خودشون رو تقریباً، که مصدق فهمید و دکشون کرد. احسان طبری و اینا هم بودند. دیگه نیما وازده شد از حزب توده.

در سال 1333 هم نیما را بازداشت می‌کنند.
 همین شعر (وای بر من) را که گفت: کشتگاهم خشک مانْد و یکسره تدبیرها / گشتْ بی سود و ثمر./ تنگنای خانه ام را یافت دشمن، با نگاهِ حیله اندوزش/ وای بر من! می‌کند آماده بهر سینه‌ی من، تیرهایی/ که به زهرِ کینه، آلوده ست./ پس به جاده‌های خونین، کلّه‌های مردگان را/ به غبارِ قبرهای کهنه اندوده/ از پسِ دیوارِ من بر خاک می‌چیند/ وز پی آزارِ دل آزردگان/ در میان کلّه‌های چیده بنشیند/ سرگذشتِ زجر را خوانَد./ وای بر من!/ در شبی تاریک از اینسان/ بر سر این کلّه‌ها جنبان/ چه کسی آیا ندانسته گذارد پا؟/
شاه گفته بود که به من زده و گرفته بودنش. چهار پنج روز هم بیشتر نبود زندان. زندان هم بهش خوش گذشت.

بعد از 28 مرداد هم نیما شعر و یادداشت‌ها رو پیش شما گذاشته بود؟
بله. یک گونی شعر داشت. قلعه سقریم اینا، همه پیش ما بود. شعرهاش پیش ما بود. اینجا می‌گذاشت شعرهاشو. می‌ترسید. پشت کاغذ سیگار، روی کاغذی که اگه گیر می‌آورد.

من حتی شعرهاش رو، روی برگه‌های بانک ملی هم دیدم.
درسته. بعد دیگه من کاغذ بردم. یک دفترچه بردم دادم بهش، گفتم بابا! شعرها رو این جا بنویس. دیگه می‌نوشت. بعد اینا پیش ما بود که عالیه خانم اومد اونا رو برد.

نیما در یادداشتهای روزانه از افرادی که به خانه شما می‌آمدند صحبت می‌کنه. مثلاً از امام موسی صدر یا مهندس رضوی. چه خاطراتی از آن دیدارها در یاد شما مونده.
نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. حالا لیبی (قذافی) یا گمش کرده یا کشتدش، نمیدونم. غروب بود. موسی صدر اومد، در زد. اون یکی از زیباترین مردهای دنیا بود. چشم‌های خاکستری، درشت، زیبا. لباس آخوندیش هم شیک، از این سینه کفتری‌ها. من در رو باز کردم. گفتم ببینم! شما امامی، پیغمبری!
توحق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید. گفت: جلال هست. گفتم: آره، بیا تو. اومد تو. نیمام که همیشه اینجا بود. دیگه من نرسیدم چایی به نیما بدم. نیما تو خاطراتش نوشته که: سیمین محو جلال امام موسی صدر شد و چایی ما رو خودش نداد و منم چایی نخوردم. موسی صدر سه چهار روز اینجا موند. نیما خیلی حسودیش شد. نیما خیلی وسواسی بود. باید چایی رو خودم می‌ریختم. تفاله نداشته باشه. سرش هم اینقد خالی باشه. خودمم می‌دادم بهش. من محو جمال صدر شدم. خیلی زیبا بود. بعد سه چهار روز موند و بعد ما رفتیم قم. او رئیس نهضت امل در لبنان بود. سووشون رو او به عربی ترجمه کرد.

امام موسی صدر ترجمه کرد؟
بله. آورده برد برای مون. بعد ما رو به قم دعوت کرد که دیگه بیرونی و اندرونی بود. ولی میدیدمش. شام و نهار اینا می‌دیدیمش.

از وضعیت خانه نیما در اینجا بگویید. گویا داشتن خرابش می‌کردن.
من نگذاشتم خراب کنن. من داشتم می‌رفتم «سلمونی». دیدم بنای اصلی رو دارن خراب می‌کنن. فوری اومدم خونه. تلفن کردم به شهردار تجریش و رئیس میراث فرهنگی، آقای بهشتی. اینا فوری اومدن. گفتم اینا دارن خونه اصلی رو خراب می‌کنن و این میراث فرهنگیه. با هم رفتیم. عروسه اومد گفت که می‌خواهیم اینجا را خراب کنیم و آپارتمان بسازیم. اینا نذاشتن، رفتن قولنامه کردند. اما خونه‌ی من رو هم قولنامه کردند. که این دو تا میراث فرهنگی شد.



گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
منبع: parsine.com
شادی ناجی، امیرمسعود فدائی و مریم اسدی این را خواندند
حسام؟، بالتازار و نازنین این را دوست دارند
درود و مهر 🌱
امیدوارم ظهرتون نیک سپری شود 🌞

سپاس بیکران بابت وقتی که برای نگارش می‌گذارید؛
و با لطف بی منت و بی دریغ خود، ما را از چنین محتواهایی
با خبر و آگاه می‌سازید، و به اطلاعات عمومی ما، ارتقاء و رشد میدهید 🙏🌹
۰۹ شهریور
درود فراوان
ممنون از توجه و محبت شما . بله هر چه از نیما بگوییم کم
گفته ایم.من در کتاب جدیدم ؛ " نیمایوشیج و حرف های همسایه " دیدگاه های او را درباره ی شعر نوین فارسی شرح داده ام .
حتما" می دانید که " حرف های همسایه " مانیفست شعر مدرن فارسی ست .
pdf اش را در این جا می آورم .

https://drive.google.com/file/d/1bHeGk94oVJYoIjWERqs3vCkWOSu4I9gO/view?usp=sharing

۰۹ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بخشی از گفتگوی نجف دریابندری با استاد مجتبی مینوی با حضور ایرج افشار و دکتر شفیعی کدکنی
منبع: مجله کتاب امروز، پاییز 1352

شفیعی کدکنی: استاد می خواستم بحث را عوض کنم. یک وقتی دربارۀ نیما صحبت کرده بودیم. حالا خواهش می کنم آن بحث را دنبال کنیم، که برای آشنایی با چهرۀ واقعی نیما خیلی ارزش دارد.


مینوی: با کمال میل. بنده نیما را شخصاً دوست داشتم. یعنی شخص نیما را دوست داشتم. از بعضی شعرهایش هم خوشم می آید، مثل «افسانه» که خواندن آن را به خیلیها هم توصیه می کردم. اما نیما یوشیج، از ابتدا، با طرزی تصنعی وارد میدان شد. ما شاگرد دارالمعلمین بودیم. یادم هست، یک روز که از دارالمعلمین ... دیدن ادامه ›› خارج می شدیم، به آقایی برخوردیم. این آقا کلاه پوست بخارایی سرش بود و رو سینه‌ی کت سفید رنگش هم جا فشنگی داشت، چکمه های بلند هم پا کرده بود. این آقا آمد جلوی ما که «هه هه!... شما فارسی می خوانید؟!» لهجه اش هم شبیه مخلوطی از مازندرانی و ترکی قفقازی بود. خلاصه، لهجه اش عجیب و غریب بود و شروع کرد با ما حرف زدن. بعد هم درتمام طول راه همراه ما بود و ادبیات فارسی را مسخره می کرد که: «این شعرها چیست که شما می خوانید، گلستان چیست، سعدی کیست، فلانی کیست...» اگر شعر صحیح می خواهید این است: «خانوادۀ سرباز.» به نظرم نسخه ای از این شعر را که در سال 1303 به من داده، هنوز داشته باشم.

دریابندری: باید 1301 باشد. چون که افسانه را در 1303 نوشته.

مینوی: من نگفتم در 1303 نوشته، گفتم در 1303 نسخه ای از این شعر را به من داد، شاید هم در سال 1302 یا 1301 نوشته، درست یادم نیست در چه سالی نوشته... به هر حال، من این جزوه را دارم. او عقیده داشت که شعر یعنی همین. کم کم دوستی ما بیشتر شد و فهمیدم که او از خود ماست، یعنی ایرانی است. قبلا از طرز لباس پوشیدن و چکمه و کلاه پوستی و جافشنگیهای روی جیبش و لهجه‌ی عجیب و غریبش فکر کرده بودم خارجی است. راستی این را بگویم که خنجر هم می بست. به نظرم گاهی هم خنجرش را توی جیب چکمه اش می گذاشت.


بعدها در کتابخانۀ بروخیم زیاد با هم روبه رو می شدیم که اغلب محمد ضیاء هشترودی هم بود. نیما اغلب به خانۀ من هم می آمد و با هم حرف می زدیم، درد دل می کردیم. یکی از روزها با همان ریخت آمد سراغم و با همان لهجۀ عجیب و غریبش گفت که: «امروز شاعر کارد کشید!»

افشار: شاعر چی کشید؟

مینوی: کارد کشید!

افشار: به خیالم کارت کشید!

مینوی: «خیر، کارد کشید.» خلاصه، می گفت: امروز رفته بودم ادارۀ شفق سرخ. علی دشتی و شادمان و فلانی و فلانی نشسته بودند بلوت بازی می کردند. من مسخره شان کردم. آنها هم به من فحش دادند و شاعر کارد کشید!...

از این قبیل صحبتها زیاد داشتیم، ولی خودش شخصاً والله آدم محبوبی بود!

دریابندری: از اول یاغی بوده!
سالار ناجی، رِزا، حسام؟، صبا، امیرمسعود فدائی و شادی ناجی این را خواندند
نازنین و بالتازار این را دوست دارند
چقدر دوست داشتنی بود😍
لطفا باز هم از این پست‌ها بذارید😊🙏
۰۹ شهریور
بالتازار
دقیقن ، چه نکته ی فوق العاده ای رو بهش اشاره کردین :) اولش که اساسن میگه کیا انگلیسی بلدن صحبت کنن ، فقط اونها رو بیار پیشم . خب این سریال بسیار سریال مهمیه ، از این جهت که خیلی خوب راه ...
من باقی قسمتای سریال رو ندیدم تا بتونم بگم آیا شخصیت کرول مثل اون پسره‌ی پرتغال کوکی به یک اندازه مشمئز کننده هست یا نه!
ولی کاملا درست میگین که هم سریال و هم فیلم بحث برانگیزه؛ اینکه میبینی مرزی وجود نداره و خیلی مسائل هست برای فلسفه‌ورزی...
موقعی که پرتقال کوکی رو دیدم، متوجه شدم پایان کتابی که بر اساسش فیلم ساخته شده با پایان فیلم فرق میکنه و پسره عوض نمیشه و به همون رویه قبلی ادامه میده!

پ.ن: شخصیت فیلما رو همش میگم پسره یا زن فیلم :)) شما اسامی رو به خاطر سپردین یا نگاهی به مشخصات فیلما انداختین؟:)
۰۹ شهریور
مهشاد
من باقی قسمتای سریال رو ندیدم تا بتونم بگم آیا شخصیت کرول مثل اون پسره‌ی پرتغال کوکی به یک اندازه مشمئز کننده هست یا نه! ولی کاملا درست میگین که هم سریال و هم فیلم بحث برانگیزه؛ اینکه میبینی ...
من زندگیم دو بخش مطلقن متضاد داره
یکی تفریحی - خوش خوشانه
و یکی هم فلسفی - هنری
اولی رو فورن از یاد میبرم اما دومی چون مدام بهش فکر میکنم و به شکلهای مختلف مجبورم ازشون مثال بیارم ، خوب یادم میمونن
این فیلمها هم جزو دومی هستن :)
۰۹ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک بحث مهم وجود داره درباره ی نقش شاملو برای کشیدن جوانان علاقه مند به شعر . یک نظر مکتوب هم داریم که مخالف است و آن شفیعی کدکنی ست . آن جا که تعریضی به شعر سپید/ آزاد می کند و می گوید شاملو بدون آن که خودش بخواهد جوانان ما را سترون کرده ، چون هر کس با دفتری و قلمی ، چند خط شعر بی وزن می گوید و فکر می کند شاعر است ‌.البته همان جا مطرح کرده که شاملو شاعر بزرگی ست . اما درباره ی سترون کردن ، اسناد تاریخی و مشاهدات خلاف این را می گویند . آن جا که نقش شاملو در خوشه و کشاندن جوانان علاقه مند به شعر و از همه مهم تر حمایت از آنان است . می بینیم که در شب های شعر خوشه از همه قشر شاعری شعر خوانی کردند با گرایش های متفاوت شعری و حتا فکری . شواهدی وجود دارد که در همان دوره جوانی از شهرستان آمد و شعر را برای مجله آورد با وجودی که تردید داشت شاملو در صفحه ی وسط مجله شعر را چاپ کرد .از طرفی بنا به گفتار آیدا عروس و داماد جوانی را می بینیم که مهریه شان را یک شعر از شاملو گذاشته بودند و در دیدار حضوری با او دست خط شعری را گرفتتد . آن گاه شاملو به آیدا گفت : مسئولیت ما بسیار سنگین است . آیا شاملو جوانان را سترون کرده یا آن ها را جذب کرده است ؟
شما چه فکر می کنید ؟
امیرمسعود فدائی، حسام؟، سپهر و مریم اسدی این را خواندند
شادی ناجی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


گام به گام با ادبیات معاصر ایران

مجله ی خوشه در آذر ماه ۱۳۳۴ منتشر شد . سردبیر آن ابتدا امیر هوشنگ عسگری و از سال ۱۳۴۶ احمد شاملو بود .
"شمارهٔ ۱۶ خوشه، اول تیر ۱۳۳۵ تصویر نیما را روی جلد
نشریه داشته است .
شمارهٔ ۴۴ خوشه، که مربوط به آبان ۱۳۴۷ است، شعر «تا صبحمان...» را با عنوان «شعری چاپ‌نشده، از نیما یوشیج» منتشر کرده و آن را به مناسبت ... دیدن ادامه ›› نهمین سالگرد درگذشت نیما عرضه کرده است. "
پ.ن : نوجوان بودم که خوشه را دیدم و در همان سال های سردبیری شاملو . چه قدر این مجله " بارعاطفی " داشت و به دل می نشست . از ویژگی های مجله ی خوشه چاپ شعرهای شاعران جوان و شهرستانی بود . شب های شعر خوشه هم در تاریخ ۲۴ تا ۲۸ شهریور ۱۳۴۷برگزارشد که در آن شاعران مطرح مثل اخوان و رویایی و نیز شاعرانی که در آن دوران جوان و کم تر شناخته شده بودند مثل محمدعلی بهمنی ومحمد جواد محبت ، شعر خوانی کردند . از شاعران زن نیز طاهره صفارزاده ، صفورا نیری ، مهشید درگهی ونازلی امیرقاسمی درشعرخوانی حضور داشتند . شاملو شاعران را از نسل های مختلف دور هم جمع کرده بود .

امیرمسعود فدائی و مریم اسدی این را خواندند
کژال، بالتازار، حسام؟ و شادی ناجی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


خروس جنگی ، مجله ای ست که از سال ۱۳۲۷ منتشر شد و در
دوره ی اول ، شعر شهر صبح نیما در آن چاپ شد .
منوچهر شیبانی هم شعرش را در آن مجله منتشر می کرد .
اما در دوره ی دوم که از ۱۳۳۰ شروع شد ، هوشنگ ایرانی اشعارش را چاپ کرد و با ورود او به صحنه ی ادبیات ، شعر مدرن دیگر یک دست نبود و" عناصر زبانی دیگری " وارد آن شد. بعدها شاملو هم در فرم ِ شعر راهی دیگر را ادامه داد .
پ.ن : تصویر مربوط به دور دوم خروس جنگی و شماره ی اول آن است .سال ۱۳۳۰
امیرمسعود فدائی و مریم اسدی این را خواندند
حسام؟، کژال، نرگس رضوی و بالتازار این را دوست دارند
درود و عرض ادب جناب کلانی عزیز و ارجمند 🌱

خواندن این برگه از تاریخ ادبیات معاصر و پرداختن دقیق به جریان‌شناسی مجله ماندگار خروس جنگی و نقش چهره‌های آوانگاردی چون هوشنگ ایرانی و نیما، حقیقتاً لذت‌بخش و آموزنده ... دیدن ادامه ›› بود.

به عنوان یک جوان دهه هفتادی و علاقه‌مند به هنر و ادبیات که شاید دسترسی و شناخت کمتری از جزئیات این بزنگاه‌های تاریخی داشته باشم، از صمیم قلب از شما سپاسگزارم. اشتراک‌گذاری این دانسته‌های ارزشمند و بی‌منت آموختن به نسل ما، رسالتی فرهنگی است که به غنای فکری و ارتقای سواد عمومی مخاطبان کمک شایانی می‌کند.

حضور و قلم آگاهی‌بخش شما در این فضا غنیمت است. تنتان سلامت و قلمتان همواره سبز و مانا باد.🙌🌹
۰۷ شهریور
حسام؟
درود و عرض ادب جناب کلانی عزیز و ارجمند 🌱 خواندن این برگه از تاریخ ادبیات معاصر و پرداختن دقیق به جریان‌شناسی مجله ماندگار خروس جنگی و نقش چهره‌های آوانگاردی چون هوشنگ ایرانی و نیما، حقیقتاً ...
درود بر شما بزرگوار
خوشحالم که مورد پسند شما قرار گرفت . تلاش می کنم این روند ادامه پیدا کند و به حال ِ حاضر نیز برسد . با سپاس فراوان ، پاینده باشید .🙏🪷
۰۸ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید