در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:04:51
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
آوازِ خاک و خون؛ پژواک همدلی شاعران ۱۲ کشور برای میناب و ایرانِ استوار، منتشر شد



کتاب "آوازِ خاک و خون (مرثیه و امیدِ سبزمنشیان، نثارِ شهیدانِ میناب و ایرانِ استوار)"، تألیف دکتر بسم‌الله شریفی، با آثار شاعران و نویسندگان ۱۲ کشور، از سوی واحد انتشاراتی سبزمنش و انتشارات زهره‌علوی در تهران ... دیدن ادامه ›› منتشر شد.



"آوازِ خاک و خون" کوششی است برای آن‌که رنج، در سکوت فراموش نشود؛ برای آن‌که نام‌ها در هیاهوی زمان گم نگردند؛ و برای آن‌که فرهنگ، وظیفه خویش را در برابر انسان ادا کند. این کتاب می‌کوشد نشان دهد که حتی در دلِ خاک و خون نیز می‌توان آوازی شنید؛ آوازی که از مرثیه آغاز می‌شود، اما به امید ختم می‌گردد.



این اثر با طراحی جلد عبدالله نیازی، در ۱۴۰ صفحه و قطع رقعی، پس از طی مراحل قانونی و دریافت شابک بین‌المللی، رده‌بندی کنگره، رده‌بندی دیویی و شماره کتاب‌شناسی ملی، از سوی واحد انتشاراتی سبزمنش و انتشارات زهره‌علوی در تهران چاپ و منتشر شده است.



این کتاب، مشتمل بر ۶۶ عنوان شعر، اعلامیه و گزارشی از رویداد بزرگِ «ایران؛ نمادِ پایداری و شکوه» (طنینِ شاعرانِ جهان در هم‌نوایی با ایرانِ سرافراز) است. این اثر، تنها مجموعه‌ای از شعر، نثر و بیانیه نیست؛ بلکه روایتِ هم‌نفسیِ دل‌هایی است که در سوگ، به هم رسیده‌اند. در این صفحات، اگرچه مرثیه حضور دارد، اما نومیدی راه ندارد؛ اشک جاری است، اما در پسِ آن، روشناییِ باور به تداومِ زندگی و کرامتِ انسانی، موج می‌زند.»



‌‌‌‌┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄



پایگاه خبری رهایی



https://newsnetworkraha.blogfa.com

https://t.me/newsnetworkraha

https://eitaa.com/newsnetworkraha

https://splus.ir/newsnetworkraha

https://iGap.net/newsnetworkraha
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نوزدهمین کتاب ایرج عبادی منتشر شد

استاد «ایرج عبادی»، شاعر، نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار سنندجی، نوزدهمین کتاب خود را که رمانی به نام «آتش در آغوش عزیز» است، به زبان کردی برای علاقه‌مندان به ادبیات و فرهنگ زبان کردی منتشر کرد.

استاد عبادی در این رمان، که توسط انتشارات شوگار چاپ و منتشر شده است، با استفاده از تکنیک‌های پویا و نوآورانه، به زیبایی از جنبه‌هایی از رمانتیسم، سورئالیسم، پیچیدگی‌های جامعه و تقابل قوانین ویرانگر خانوادگی با مبارزات زنان سخن می‌گوید.

همانند بسیاری از آثار زیبای این قلم، «احساس عشق» تنها راه مهربانی و راه حل شروریت‌ها و مقاصد ناخوشایند جامعه در سرتاسر این رمان است.

فقر، ... دیدن ادامه ›› نرخ بیکاری و تنهایی که بر اثر اقدامات ظالمانِ شخصیت‌های رمان ایجاد شده، در زیر سایه رهبری قهرمانان داستان که سرشار از خاطرات شادی‌ها و غم‌های دوران زندگی انسان هستند، بسیار ملموس و برجسته است.

شکست‌ها، ناکامی‌ها و در نهایت موفقیت‌های «آگِر» در آغوش عشق «آریز و اسپک» — که نماد آزادی و قدرت و شورش به سوی آتشفشان‌های کردستان هستند — از قله‌های کوه‌ها در نزدیکی شهر به سمت جزیره‌های ناشناخته روایت می‌شود.

یکی از سبک‌های نویسندگی استاد عبادی در این رمان این است که سه نفر در حال نوشتن وقایع یک رمان هستند، هر کدام با دیدگاه‌ها و نظرات متفاوت خود، بدون اینکه هیچ‌کدام از آن‌ها از این احساس زیبای دیگری باخبر باشد.


┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄


نۆزه‌هه‌مین کتێبی ئیره‌ج عیبادی له‌ چاپ درا

ماموستا "ئیره‌ج عیبادی" شاعیر، نووسه‌ر، وه‌رگێڕ و ڕۆزنامه‌نووسی سنه‌یی، نۆزده‌هه‌مین کتێبی خۆی که‌ ڕۆمانێکه‌‌ به‌ ناو "ئاگر له‌ باوه‌شی ئازیزدا" به‌زمانی کوردی خسته‌ به‌رچاوی لایه‌نگرانی ئه‌ده‌ب‌و فه‌هه‌نگی زمانی کوردی.

ماموستا عیبادی، له‌م ڕۆمانه‌ پردێک له‌ ڕۆمانس، سوورئالیسم و گیر وگرفته‌کانی کۆمه‌ڵگا و دژایه‌تی یاساکانی بنه‌ماڵه‌ی‌ وێرانکه‌ر له تێکۆشانه‌کانی ‌ژناندا به‌ تکنیکی جوڵانه‌وه و‌ نه‌وه‌ستانی زه‌ین به‌ جوانی باس ده‌کا و وه‌کوو زۆربه‌ی له‌ کاره‌ جوانه‌کانی ئه‌و قه‌ڵه‌م به‌ ده‌سته‌‌‌، ‌هه‌ست وئه‌وین یانی ته‌نیا ڕێگای میهره‌بانی و چاره‌ سه‌ر کردنی شه‌ر و مه‌به‌سته‌کانی ناحه‌زی کۆمه‌ڵگا له‌ سه‌رانسه‌ر ڕۆمانه‌که‌ خۆی ده‌نوێنێ. 

گرانی، ڕێژه‌ی بێکاری وسوننه‌ته‌کانی بستراوه‌ به‌ ده‌س وباڵی کاره‌کته‌ره‌کانی ڕۆمانه‌که‌ که‌ پڕه‌ له‌ بیره‌وه‌رییه‌کانی شاد وناشادی سه‌ر‌ده‌می ژیانی ئینسان له‌ ژێر سه‌ردێری جوڵانه‌وه‌ی پاڵه‌وانه‌کانی ئه‌و ڕۆمانه‌ کاره‌که‌ زۆر له‌ به‌ر چاوتر ده‌کا.

شکسته‌کان وناکامی و له‌ ئه‌نجام دا سه‌رکه‌وتنه‌کانی ئاگر له‌ باوه‌شی خۆشه‌ویستی ئارێز و‌ئه‌سپێک که‌ سه‌مبولی فرین و هێز و نه‌وه‌ستانه‌ به‌ره‌و ئاتشگاکانی کوردستان له‌ لووتکه‌ی کێوه‌کان نزیک شار به‌ره‌و دوورگه‌کانی نادیار به‌ جێ دێلێ‌.

یه‌کی له‌ شێوازه‌کانی نووسینی اوستاز عیبادی له‌م ڕۆمانه‌ ئه‌وه‌یه‌ که‌ سێ که‌س خه‌ریک نووسینی ڕووداوه‌کانی یه‌ک ڕۆمانن به‌ بیر و بۆچوونه‌کان جیاوازی خۆیان بێ ئه‌وه‌ی که‌ هیچ کامیان ئاگایان له‌م هه‌سته‌ جوانه‌ی ئه‌وی دی بێ.  ‌

‌‌‌‌┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

پایگاه خبری رهایی

https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://splus.ir/newsnetworkraha
https://iGap.net/newsnetworkraha
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خوشم که عمر گرانمایه را تباه نکردم
به جز شراب نخوردم، به جز گناه نکردم

به غیر تاک نشانان نشان کس نگرفتم
به غیر ساقی مجلس به کس نگاه نکردم

بجز ضیافت مستی بجز پیاله پرستی
خدا گواه نرفتم خدا گواه نکردم

اگر چه توبه نمودم ولی چو خواجه نبودم
که صبر تا شب عید و هلال ماه نکردم

به جرم دامن پاکم اگر به بند ... دیدن ادامه ›› فتادم
برادرانه کسی را فرو به چاه نکردم!

هزار بار اگر مست آب رز شدم اما
برای مرتبه ای آب زیر کاه نکردم

سیاه مست شدم لیک دل سیاه نبودم
به زهد روز کسی را شب سیاه نکردم

اگر نماز شکستم به پای جام نشستم
قسم به عالم مستی که اشتباه نکردم

مهدی ملکی
هفت پاچا منتشر شد

کتاب «هفت پاچا» مجموعه‌ی گردآوری و ترجمه شده‌ی آقایان، دکتر "احمد کنجوری"، "سید مصطفی ساداتی" و "روح‌الله سیف"، به زبان لَکی و برگردان فارسی منتشر شد.

کتاب ‏«هفت پاچا» دربردارند‌ه‌ی هفت افسانه‌ی پرمحتوا و گیرا از افسانه‌های فراوانی است، که درازانای تاریخ و حتی پیشاتاریخ را سینه‌ به سینه پیموده‌اند تا به ما رسیده‌اند.

این اثر، نخستین مجموعه افسانه‌ای است که به زبان لَکی نوشته شده است. در بخش دوم کتاب نیز برگردان فارسی این افسانه‌ها گنجانده شده است.

این ... دیدن ادامه ›› کتاب توسط نشر قریحه دلفان، در هزار نسخه و شماره شابک ۴-۱-۹۲۳۸۷-۶۲۲-۹۷۸ چاپ و منتشر شده است.

آقای "روح‌الله سیف" صفحه‌آرا، خانم‌ "سیده زهرا حسینی" طراح جلد و بانو "نرجس محمدی" نیز تصویرگر این کتاب ارزشمند هستند.

✍ #زانا_کوردستانی



ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هفت پاچا منتشر شد

کتاب «هفت پاچا» مجموعه‌ی گردآوری و ترجمه شده‌ی آقایان، دکتر "احمد کنجوری"، "سید مصطفی ساداتی" و "روح‌الله سیف"، به زبان لَکی و برگردان فارسی منتشر شد.

کتاب ‌«هفت پاچا» دربردارند‌ه‌ی هفت افسانه‌ی پرمحتوا و گیرا از افسانه‌های فراوانی است، که درازانای تاریخ و حتی پیشاتاریخ را سینه‌ به سینه پیموده‌اند تا به ما رسیده‌اند.

این اثر، نخستین مجموعه افسانه‌ای است که به زبان لَکی نوشته شده است. در بخش دوم کتاب نیز برگردان فارسی این افسانه‌ها گنجانده شده است.

این ... دیدن ادامه ›› کتاب توسط نشر قریحه دلفان، در هزار نسخه و شماره شابک ۴-۱-۹۲۳۸۷-۶۲۲-۹۷۸ چاپ و منتشر شده است.

آقای "روح‌الله سیف" صفحه‌آرا، خانم‌ "سیده زهرا حسینی" طراح جلد و بانو "نرجس محمدی" نیز تصویرگر این کتاب ارزشمند هستند.

‌‌‌‌┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

پایگاه خبری رهایی

https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://splus.ir/newsnetworkraha
https://iGap.net/newsnetworkraha
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعله داداشم سعدی در باب تو پاچه کردن حکایت زیبایی داره:

آورده‌اند که که یه فقیهی بود(از اینا که پیشونیشونو داغ میکنن سیاه میشه) که یه دختری داشت زششششششت.
دیگه میلف شده بود و با وجود جهیزیه‌ی کامل(یخچال و ماشین لباسشویی اسنوا، تلویزیون ۳۷ اینچ ایکش ویژن و خردکن ۱۶ کاره) و وضع مالی مناسب، سگ نمیگرفتش.

زشت باشد دَبِیقی* و دیبا/ که بُوَد بر عروس نازیبا

خلاصه مجبور شدن بدنش به یه بابایی که کور بود بدبخت.
چند وقت بعد یه دونه از این انرژی درمانی ها که صداهای عجیب از خودشون درمیارن اومد ... دیدن ادامه ›› تو اون شهر که میگفتن کور شفا میده.
به فقیه میگن چرا دامادتو نمیبری پیش این دستشو بکشه روش و اووو اووو کنه که بینا شه؟ فقیه گفت: نه حاجی، این اگه چشمش بیینه دخترمو طلاق میده خب.

شوی زن زشت روی، نابینا به

دبیقی: یه جور پارچه حریر نازک که تو مصر می بافتن

گلستان
باب دوم، در اخلاق درویشان
حکایت شماره ۴۵
نه ماشین لباسشوییش اسنواست. ما فقط آبسال پسندیم.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
ویگن اوانسیان
نه ماشین لباسشوییش اسنواست. ما فقط آبسال پسندیم.
تف بر تولید داخل
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رنجش روشن ضمیران لمعه ی تیغ است و بس
موج میگردد نمودار از شکست آب ها

بیدل_دهلوی
عمیقاً در فهم معنا در سبک هندی ضعیفم!
جداً نمی‌تونم متوجه بشم چی می‌خواد بگه!
معنای واژه به واژه حتی جمله به جمله‌اش رو می‌تونم بفهمم ولی مفهوم کلیش رو درک نمی‌کنم!
۲ روز پیش، سه‌شنبه
درود بر دوستان.

همانطور که سروران گرامی میدانند، از ویژگیهای کمابیش ثابتِ سبک هندی، کاربرد آرایه‌ی oxymoron یا بسامدِ تصویرهای پارادوکسی‌ست. واژه‌ی «رنجش» در مصرع نخست (به نظر قاصر این کمترین) هم‌چم با کدورت (خاطر) است و نه درد. چون وقتی با «لُمعِه‌ی تیغ» به معنی آختگیِ شمشیر، پارادوکس میسازد، اسلوب معادله‌ی مصرع بعد، به درستی شاکله میپذیرد از آن روی که نمودار شدن موج از شکست آب، یادآور بیرون آمدن تیغ از نیام (به معنای اول یا واژه به واژه) و آشکار شدن نهان (به معنای دوم یا فیگوراتیو) است. (بد نیست اشاره کنیم تازیها به موی سپیدی که در میان موهای سیاه میروید، لُمعَه میگویند).

از سویی، شاعران مکتب هند، خیلی بیشتر از شاعران پیش از خود (یعنی سبک اصفهانی) با درد سازگار بودند و به دفعات در اشعارشان ... دیدن ادامه ›› اقرار میکنند که از درد لذت میبرند. برای نمونه بیدل دهلوی بیتی دارد بر این نمط: شعله گر دارد مقامِ عافیت، خاکستر است / بِه که طاقتها بـه دسـتِ عجز بفروشیم ما؛ که میبینیم شاعر باور دارد که سوختن، مقامِ آسایش و راحتی است و خاکستر شدن؛ مقام عافیت! باری، مراد اینکه وقتی این دردخواهی، با پابه‌فشاری بر ایراد مضمونهای باریک، آمیخته میشود، معجونی میسازد که به خاطر جنبه‌های تجریدیِ زبان در مکتب هند، به انباشتِ استعارات بر روی هم و گاه تزاحم تصاویر شعری می‌انجامد. بسیاری از ناقدان مدرن، بر این تزاحم تصاویر در سبک هندی خرده گرفته و میگیرند. دلایل خود را هم دارند.

سپاسدار نگاهتان –
۲ روز پیش، سه‌شنبه
سامان حسنی
درود بر دوستان. همانطور که سروران گرامی میدانند، از ویژگیهای کمابیش ثابتِ سبک هندی، کاربرد آرایه‌ی oxymoron یا بسامدِ تصویرهای پارادوکسی‌ست. واژه‌ی «رنجش» در مصرع نخست (به نظر قاصر این کمترین) ...
لمیدن زیر درخت تنومندِ کلامتان، هم سایه اى خنک ودلنشین دارد وهم هر بار ثمرهاى شیرین برایم به ارمغان مى آورد.
باز هم، همچون همیشه، از روشنى نگاه و ژرفای سخنتان آموختم.
کاربرد لمعه و اشاره به موی سپیده روئیده میان موهای مشکی در زبان اعراب برام بسیار جالب و خلاقانه بود!
انباشت استعاره در برخی اشعارِ این دست از شعرا که برخی کم و برخی بیشتر از این سبک بهره برده اند رو از نظر شخصی و غیرتخصصی ام علاوه بر تأثیر زبان و فرهنگ هندی ، حاصل از حذف و طرد ناجوانمردانه ی شاعران مدح گو و ستایشگرِ عشق زمینی به سبک اصفهانی و جایگزینیشون با شعرا و اشعار مذهبی در حکومت صفوی میدونم که منجر به کمرنگ شدن و حذف کامل این نوع غزلیات حتی از زندگی روزمره مردم و در اصل ممنوع شدن آن شد تا آنجا ... دیدن ادامه ›› که شاه عباس برای سرودن تک بیت هایی کم ارزش و گاها از نظر منتقدین خنده دار در وصف علی ،هم وزن شاعر به وی طلا میداد(ملالطفی) و شاعران غیر مذهبی رو به روش های مختلف تحقیر، ملامت و تخریب میکرد! از این روی شاعران مدح گو و غزل سرا که مجبور به مهاجرت شده بودند دور از سرزمین خویش سازگاری بیشتری با درد داشته و تمایل به اظهار قدرت در بیان مفاهیم و حس نوجویی در اشعارشون بیش از پیش پدیدار گردید ، که شاید بخشی از آن جهت تسویه حساب با حکام صفوی بوده باشد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
می‌پرسید :
«ولی آخر این همه رنج برای چیست؟»
و ندا جواب می‌داد :
«دلیلی نیست! برای هیچ!» و همین.

📚مرگ ایوان ایلیچ
👤لئو تولستوی
شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم

دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم

منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم

شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم

غرقِ خون بود و نمی‌مرد ز حسرت ... دیدن ادامه ›› فرهاد
خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم

دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد
بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم

زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم

فرخی یزدی
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم😔👌
۳ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
.
حدود پَر زدنم را به من نشان داده ست
همان که بال نداده است و آسمان داده است

همان که در شب یلدا به رسم دل‌سوزی
چراغ خانهٔ ما را به دیگران داده است

به چیست دل‌خوشی مردمی که در همه عمر
به هر معامله‌ای هر دو سر زیان داده است

کدام طالع نحس است غیر بی‌عاری؟
که رنج کِشت به من، ماحصل ... دیدن ادامه ›› به خان داده است

به خان، که مرگ عزیزان و گریه‌های مرا
شنیده است و مکرّر سری تکان داده است

همان که غیرتمان را گرفته و جایش
به قدر آن که نمیریم آب و نان داده است

به ناله‌ای و به خطّی بگوی دردت را
بسا هنر که طبیعت به خیزران داده است

ز خون پای من و توست  در سراسر دشت
که هر چه بوتهٔ خار است زعفران داده است

اگر بناست نمیریم، جان برای چه بود؟
و گر بناست ببندم، چرا دهان داده است؟

«بکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب نباش»
که این صفا به غزل‌های من همان داده است


#حسین_جنتی
یاد این بخش از "گل دل‌فریب" ِ هادی پاکزاد افتادم؛

به جنون کشیده قحطیِ نفَس
از رنجِ موندن تو قفس

شرمنده اگر بی‌ربط بود.
۳ روز پیش، دوشنبه
گفتم به دستِ خویش: چه دارى که قانعى؟
گفتا: به خون هیچکس آلوده نیستم

حسین_جنتی
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دلبری، با دلبری، دل از کفم دزدید و رفت
هرچه کردم ناله از دل، سنگدل نشنید و رفت
گفتمش ای دلربا، دلبر ز دل بردن چه سود؟
از ته دل، بر من دیوانه دل، خندید و رفت

[ ژولیدهٔ نیشابوری ]
دومین مجموعه شعر شاعر بروجردی، منتشر شد

کتاب "زمستان با گلوله می‌آید" مجموعه اشعار خانم "فرانک لری" شاعر و نویسنده‌ی بروجردی چاپ و منتشر شد.

این کتاب که با ویراستاری آقای "داوود سوران" همراه بوده، توسط انتشارات داروگ در ۶۲ صفحه و ۳۰۰ نسخه چاپ و منتشر و در بازار کتاب عرضه شده است.

در شعری از این مجموعه ... دیدن ادامه ›› می‌خوانیم:
تابستان با تیر می‌آید
زمستان با گلوله
چه خوب یادمان دادند
آماده‌باش را
فصل‌ها...


خانم "فرانک لری" زاده‌ی سال ۱۳۵۸ خورشیدی، در بروجرد است. وی از دوران نوجوانی به سرودن شعر روی آورده است و در انجمن‌های شعر و ادب بروجرد حضوری فعال دارد.
کتاب "آن سوی مرز دلتنگی" دیگر اثر خانم لری است، که در سال ۱۴۰۰ منتشر شده است.


✍ #زانا_کوردستانی

کژال این را خواند
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
داداشم سعدی حکایت میکنه که یه استادی داشتم به اسم ابوالفرج بن جوزی که هی به من نصیحت میکرد که پسر انقد مجلس سماع(یه چی تو مایه های کنسرت های الآن، کینگ رامی چیزی مثلا) نرو.
و من هی میگفتم نوموخوام.

قاضی ار با ما نشنید برفشاند دست را
محتسب گر می خورد، معذور دارد مست را

خلاصه رفتم سمت ایرانشهر یه کافه مانندی بود یه عده نشسته بودن و یه بابایی داشت میخوند. انقد صداش بد بود که یا همش یا انگشتمون تو گوشمون بود یا جلوی لبمون که یعنی جون بچت نخون.
احتمالا یه همچین چیزایی میخونده:

-هربار این درو، محکم نبند نرو
-سعدی، میترسم که پژمرده شی بمیری و بری
-عوض ... دیدن ادامه ›› شدی، هرچی رذیلت بود از اطرافیانت بلد شدی

پاشدم برم که باریستائه اومد گفت: درا رو قفل کردیم این سانس تا فردا صبح ادامه داره اگه شما برید بیرون تمرکزشون به هم میخوره. گفتم: بابا یه چی بده بکنم تو گوشم یا بذارید برم من، بذارید برم من، بذارید بِ رم من.
دیگه با یه بدبختیی تا صبح اونجا موندم.
صبحش یه صبحانه‌ی فرنگی(انگلیسی فعلی) از منو سفارش دادم ۴۰۰ دینار کرد تو پاچم باریستائه. قبل از این که برم رفتم پیش خوانندهه گفتم: یه شماره کارت بده، ترجیحا بلو.
اونایی که تو کافه بودن هوووو کشیدن و دیسلایک دادن.

مطربی دور ازین خجسته سرای/ کس دوبارش ندیده در یک جای
راست چون بانگش از دهن برخاست/ خلق را موی از بدن برخاست
مرغ ایوان ز هول او بپرید/ مغز ما برد و حلق خود بدرید

گفتم: هیت ندید. استادم همش به من میگفت نرو کنسرت من گوش نمیدادم. امشب سرنوشت این بود که بیام اینجا آواز اینو بشنوم که کلا توبه کنم و دور و بر کنسرت آفتابی نشم. اصلا ۱۰۰ تومن بیشتر میزنم واسش که دیگه شهرستان هم نیاد.

گلستان
باب دوم، در اخلاق درویشان
حکایت شماره ۲۰
این حکایت داداشت عالی بود👍👍👍
با استعداده هااااا
شقایق مطیع
این حکایت داداشت عالی بود👍👍👍 با استعداده هااااا
خیلی مخلصه😎🥂
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مو که آشفته حالُم چون ننالُم
شکسته پر و بالُم چون ننالُم
همه گویند فلانی چند نالی
تو آیی در خیالُم چون ننالُم

-باباطاهر-
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت

غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم
که کید سحر به ضحاک و سامری آموخت

تو بت چرا به معلم روی؟ که بتگر چین
به چین زلف تو آید به بتگری آموخت

هزار بلبلِ دستان‌سرای عاشق را
بباید از تو سخن گفتنِ دری آموخت

برفت رونق بازار آفتاب و قمر
از ... دیدن ادامه ›› آن که ره به دکان تو مشتری آموخت

همه قبیلهٔ من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه
که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت

مگر دهان تو آموخت تنگی از دل من
وجود من ز میان تو لاغری آموخت

بلای عشق تو بنیاد زهد و بیخ ورع
چنان بکند که صوفی قلندری آموخت

دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن
کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت

من آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روش
ندیده‌ام مگر این شیوه از پری آموخت

به خون خلق فروبرده پنجه کاین حَنّاست
ندانمش که به قتل که شاطری آموخت

چنین بگریم از این پس که مرد بتواند
در آب دیده سعدی شناوری آموخت
همه قبیلهٔ من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امیر هوشنگ ابتهاج

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مردِ رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن، هنرِ گام زمان است

تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است

آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان ... دیدن ادامه ›› است

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چلّه ی این کهنه کمان است

"از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است"

دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایّام، دل ِآدمیان است

دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است

روزی که بجنبد نفس ِ باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست درین سینه که همزاد جهان است

از داد و ِداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است

خون می چکد از دیده در این کُنج ِصبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است

از راه مرو سایه، که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است

☘️


لینک دکلمه در یوتیوب با صدای امیر هوشنگ ابتهاج

https://youtu.be/Kwxh69uP57M?si=VQSnekRQfff-BENj

🎈
داداشم سعدی در باب ورزش هم حکایت هایی داره از جمله:
آورده‌اند که یه استادی بود(احتمالا از اجداد رسول خادم) که در ورزش کشتی گرفتن از همه بهتر بود و ۳۶۰ تا فن بلد بود. یه شاگردی داشت(احتمالا از اجداد علیرضا دبیر) که چون زرنگ تر از بقیه بود، ۳۵۹ تا فن رو بهش یاد داده بود ولی اون یه دونه‌ی آخری رو هی به تاخیر مینداخت و یاد نمی داد.
خلاصه این شاگرده از همه قوی تر شده بود و هی استوری میذاشت و پیک می بازی درمیاورد. یه روز میره پیش پادشاه اون ناحیه(احتمالا از اجداد نقی معمولی) میگه: هرکی بیاد میزنم بمولا. حتی استادمو.
پادشاه گفت: چی میگی، مگه میشه مگه داریم؟ باید کشتی بگیرید باهم.
خلاصه میرن ورزشگاه Ali Abad Arena رو آماده میکنن و اینا کشتی میگیرن. استاده دید این شاگردش خیلی خرزوره برای همین از اون یه دونه فنی که بهش یاد نداده بود استفاده کرد؛ و چون پسره بلد نبود بدلش رو بزنه، پهن شد رو زمین و مردم فریاد کردن: اووو فاز داد فاز داد.
پادشاه به پسره گفت: چی شددددد؟ ... دیدن ادامه ›› چی شد پسسسسس؟
پسره گفت: ناموسا میزدمش، بخاطر اون یه دونه فنی که بهم یاد نداده بود باختم.
پادشاه گفت: خب بخاطر همچین روزی یادت نداده دیگه. احتمالا نوادگانت هم آدمای پستی میشن و Hate میگیرن.

یا وفا خود نبود در عالم/ یا مگر کس در این زمانه نکرد
کس نیاموخت علم تیر از من/ که مرا عاقبت نشانه نکرد

گلستان
باب اول، در سیرت پادشاهان
حکایت شماره ۲۷
😂😂😂
داشتم فکر می‌کردم چرا نقی معمولی، که دیدم بدونِ لهجه اصلاً حکایت کامل نمی‌شد 🤣


ولی چقدر بیتِ دوم تلخه 🥲
امیر ناصری
آقا اینجا بیشتر فعال باش
موافقم
ما اینجا میخونیم حکایتا رو
امیر ناصری
آقا اینجا بیشتر فعال باش
حله ادامه میدم✌️
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همانا خوی حیوانی‌ست، این «آیین خودخواهی»
اگر انسان شوند این خلق، این آیین نمی‌ماند

👤میرزاده عشقی
همین الان یه چیزی نوشتم از خودخواهیِ خودم، بعد اینو خوندم 😂😂😂🤦🏻‍♀️
سینا
دنیای عجیبیه😂😂
یعنی حتی اگه ۳۰ ثانیه زودتر شعرِ شما رو می‌دیدم شاید از نوشتنش انصراف می‌دادم ‌و در سکوت به خودخواهیم فکر می‌کردم و از شرم تا صبح توبه می‌کردم 🤣🤣🤣
صبا صالحیان
یعنی حتی اگه ۳۰ ثانیه زودتر شعرِ شما رو می‌دیدم شاید از نوشتنش انصراف می‌دادم ‌و در سکوت به خودخواهیم فکر می‌کردم و از شرم تا صبح توبه می‌کردم 🤣🤣🤣
عجبا که چنین موضوعی پیش اومد😄
البته در خصوص این موضوع منم خودخواهم 🙈
امان از این «آیین خودخواهی»😁😂
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اندوه جهان چیست؟ تویى داغِ یگانه
دلسوختگان را چه به اندوه زمانه؟


بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت
بگذار حسادت بکند شانه به شــــــــانــــه





زخم تبرت مانده ولى جاى شکایت
شادم که نگه داشته ام ازتو نشانه



سجاد_سامانی
من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه‌ترین یار «آن شراب مگر چند ساله بود؟»
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا میجوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری؟

👤فروغ فرخزاد