آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال فاطمه محمدبیگی | دیوار
S3 : 06:43:01 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
"همه ی ما حدی داریم. حدی مایوس کننده و تحقیرآمیز؛ مرگ."
(امبرتو اکو)

موقعی که اساتید عرصه ی تئاتر کلمات رو به بهای ناچیز می فروشن، یا فقط نظر موافقانشون رو می شنون،یا بین این عرصه و سینما در حال رفت و آمدن و یا مشغول تکرار خودشونن-تنها به منظور تجارت- وجود هنرمندی این چنین رو باید قدر دونست؛ کسی که زحمت می کشه تا چیزی تامل برانگیز خلق کنه و ذهن مخاطبش رو با مفهومی عمیق تر درگیر. مردی که بهتر از هر کس دیگه ای یاد دوستان رفته اش رو زنده نگه می داره و راه و هدفش رو به شایستگی ادامه می ده. من که به احترامش تمام قد می ایستم. امیدوارم همیشه سلامت باشه و بمونه برای هنر این سرزمین.
یه کار قشنگ و کوتاه؛ متن موجز و زنانه ی خوبش بدون هیچ چیز اضافه ای همراه بازی های جذابش به دل می شینه. چقدر اون شخصیت بچه و طراحی لباسش رو دوست داشتم.

یرما:یه دستی از پشت موهامو می گیره
آ / روم
آ / روم
آ / روم
خِی/ لی
آ / روم
و چیزایی می گه نمی شنوم...

بچه: نترس یرما!
یرما نترس!
گلبو لطفی، زهره شاداب و فرشید زمانی این را خواندند
محیا پارسائی، ذوق زده و محمد رحمانی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ترانه های محلی
در حقیقت اصلا خوب نیست. این که محمد رحمانیان استاد بی بدیل خلق شخصیت های متفاوت با لحن ها،گویش ها،جایگاه ها و طبقه بندی های مختلف اجتماعی هست، شکی نیست اما از یک جایی به بعد اگر نویسنده خودش رو تازه نکنه این قلم توانا دچار تکرار می شه. چیزی که برای رحمانیان عزیز داره اتفاق میفته.
خوشحالم که توی این کار از موضوعاتی حرف زده شده که تا حالا خیلی به اونا نپرداختن(از دخترای ایلامی گرفته تا دخترای جنوبی، اهل هوا و زار-که ادبیاتی ها با اونا غریبه نیستن- بحث تاریخی بختیاری ها و بچه های سینمایی که نادیده گرفته شدن-که یک یا دو سال پیش مستندی هم در مورد بازیگر باشو ساخته شده بود و توش کلی هم از اقای بیضایی شکوه کرد- و و و) اما خب اشاره کردن به این موضوعات وقتی تاثیر می گذاره که پرداخت قوی ای داشته باشه که گویا توی این کار خیلی سرسری گرفته شده بود. شخصیت ها گاهی در حد تیپ بودن و گاهی فقط کمی از تیپ فراتر می رفتن و بازی ها هم در این روند بی تاثیر نبود. عمق نداشتن شخصیت ها باعث می شد که با دیدن اپیزودهای بعدی فراموش کنی داستان اپیزود قبلی چی بود و شخصیتش کی بود.
جز دو اپیزودِ بازی علی سرابی(که در عرض چند اپیزود از نقش یه پیرمرد ترک می تونه تبدیل بشه به عبدل 5شنبه ی بلوچ) و نسبتا بازی کاوه آهنین جان، بیشتر بازی ها ضعیف بودن. مثلا از توانایی هومن برق نورد چه استفاده ای که نمی شد کرد اما نقش خودش رو براش در نظر گرفته بودن یا اشکان خطیبی که انگار توی بیشتر کارای رحمانیان به خاطر تسلطی که توی زبان انگلیسی داره، استفاده می شه. چیزی که من خیلی ازش شاکی هستم اینه که چرا توی بیشتر کارای ایشون(چه تئاتر چه تله تئاتر) تاکید دارن بازیگرها انقدر تند تند و پشت سر هم مونولوگ هاشون رو بگن؟ نه تنها باعث نمی شه ما درکش کنیم بلکه اعصابمون بهم می ریزه از تمام حرفایی که نفهمیدیم! علی عمرانی عزیز هم به شدت بازی شون تکراری ... دیدن ادامه ›› شده و مدام من رو یاد تله تئاترهای "نیمکت" و "در گوش سالمم زمزمه کن" می اندازه.
دیگر این که بخشی که با زبان انگلیسی روایت می شه قطعا جزوی از نمایشنامه است و نمایشنامه مخاطبی داره که بهش نیاز داره پس چرا این بخش ترجمه به صورت زیرنویس نداشت. این رسما بی احترامی و توهین به مخاطب حساب می شه. مهم نیست که سطح تحصیلات و آگاهی مخاطب چقدره مهم اینه که کارگردانِ یک کار باید به مخاطبش احترام بذاره چون کار برای مخاطبه. جایی دیگری هم که نیاز به ترجمه حس می شه برای شعرهای محلی است. اگر ترانه ها ترجمه شده بودن و ما می فهمیدیم که چه چی داره خونده می شه طبیعتا حس بهتری داشتیم نسبت به ترانه های محلی ای که اجرا می شد.
برای من این نوستالژی بازی با فیلم ها قابل درک نبود. چیزی که به نوعی جزوی از متن شده بود. این کار دو تا ایراد داشت. یکی این که مخاطب ممکن بود فیلم رو ندیده باشه و اونطور که کارگردان لذت می بره از این تجدید خاطرات، اون نبره و دیگر این که این استفاده کردن از موضوعات مربوط به فیلم ها-جز بخش موسیقی که درواقع شخصیت اصلی دنبال اون ها بود- چیز جذابی برای ِ متن نداشت.
نکته ی بعدی این که متوجه نمی شم که چرا اپیزودهای ایشون توی بیشتر کاراشون ابتدا با یه حالت شاد و خوشحالی شروع می شه و در انتها غمگین تموم می شه. این ریتم واقعا در طول کار آزار دهنده می شه.
تخصصی توی موسیقی ندارم اما در کل من با خواندن آقای زند مشکل دارم چه توی کار قبلی چه توی این کار. یک جورایی ریتم ترانه رو بهم می ریزن و حتی کند می کنن و اصلا دلنشین نیست. من مواقعی که ایشون می خوندن فقط می خواستم که زودتر تموم بشه. برعکس مواقعی که خانم ها می خوندن به خصوص خانم کامکار لذت محض می بردم. چیزی هم که ازش شکایت دارم اینه که مهدی ساکی رو روی صحنه میاد و نباید بخونه؟واقعا نباید بخونه؟مهدی ساکی محشرترینه برای این کار. می تونست یکی از اون آهنگای عربی دلنشینش رو بخونه. البته بگم راضی بودم از این که اپیزود جنوبی رو گذاشتن آخر-حالا بنا به ترتیب روایت- و اون حس و حال خوب آهنگ جنوبی(و موسیقی تلفیقی اش) و ترکیبش با حضور بازیگرها و هیجانی که به تماشاگرها غالب شده بود، واقعا خوب بود.

من این کار رو فقط به خاطر هنرنمایی علی سرابی عزیز رفتم که ببینم و از تاخیر قبل اجرا هم شکایتی نداشتم.
ﻋﻠﯽ ﺳﺮﺍﺑﯽ محشره
۲۳ مرداد ۱۳۹۳
تشکر دوستان. من به عنوان یه مخاطب جدی تئاتر سعی کردم چیزی رو بنویسم که به نظرم اومد ازش غفلت شده چون اکثریت مخاطبان درگیر تعارفات و هیجانات شده بودن. دیگه این که نمایشنامه ی یه کار برای من اهمیت بالایی داره و اگه گاهی نقد و نظری می نویسم بیشتر در مورد متن کارهاست.
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
سپاس از شما خانم بیگی.
دقیقن نگاه من هم مثل نگاه شماست. من هم همون موقع ها که توی تیوال می نوشتم نمایشنامه و متن کار برام بیشتر مهم بود و حالا که دیگه توی تیوال نمی نویسم هم همچنان هست.
و در ضمن بله. متاسفانه همین هیجانات و تعارفات باعث میشه نقص و تکراری بودن شیوه کار دیده نشه و بعضن گروه های کاری احیانن فکر کنند بهترین اثر تاریخ هنر رو ساختند!
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک جورایی برای من فیزیکال تئاتر توی ایران با یاسرخاسب و کارهاش معنا می گیره. عالی بودن. کار انقدر جذابه که وقتی تموم می شه توقعش رو ندارین و هنوز منتظرین که باز اتفاقی بیفته و ادامه پیدا کنه.
ارزش کارشون به خاطر تمام ریسکی که می کنن خیلی بیشتر از این حرفاست ؛ ممنون از همشون.
ممنون از نمایشنامه ی خوب کار که کاملا رئال و امروزی بود با شخصیت های متفاوت و زنده که شبیهشون رو خیلی زیاد اطرافمون دیدیم و یا اتفاقاتی که تجربه کردن رو ما هم از سر گذروندیم. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم این بود که این شخصیت ها و کنش ها و گفتارشون کاملا ملموس بودن و باعث می شد هر چه بیشتر بشه باهاشون ارتباط گرفت. گره ها و تعلیق متن با این که خیلی زیاد نبود اما در راستای سادگی متن مناسب بود و جذابیت خودش رو داشت.

بازی ها هم خیلی روون و خوب بودن. خسته نباشید به این گروه جوون و موفق.

این رو هم بگم که تقدیم اجرا به بچه های غزه و اون جملاتی که وحیدآقاپور عزیز بیان کردن، واقعا کار پسندیده ای بود.
کار نسبتا خوبی بود. شخصا کار رو دوست داشتم به خاطر موضوعایی که توش مطرح می شه: حقیقت چیه؟چی رو باید باور کرد؟به چه کسی می شه اعتماد کرد؟مرز بین دروغ گویی و صداقت چیه؟
صحنه هایی که آدما رو توی موقعیتی قرار می ده که نباید یک چیز رو باور کنن اما می کنن و برعکس رو به شدت دوست داشتم. جایی که می شه به قدرت جملات، لحن و چگونگی و چه زمانیِ اداشون پی برد. به همین سادگی می شه جای چیزای حقیقی رو با چیزای دروغین عوض کرد.
قسمتای طنزآمیزش هم باعث می شه خستگی تماشاگر از بین بره و حتی گاهی اوقات بفهمیم بعضی چیزها چقدر مضحکن.
ارتباط گرفتن بازیگرا با تماشاگرها هم جزو جذابیت های کار به حساب می اومد.