در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 18:56:00
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دوستان ، اگه تا اینجا زندگیتون یه فیلم بود!
چه اسمی براش انتخاب میکردین؟؟
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شب گذشته به تماشای این تئاتر نشستم، نمایش یک موضوع سیاسی اجتماعی در قالب کار کمدی بسیار لذت بردم.
خدا قوت به تیم نمایش مخصوصا جناب زرآبادی پور بابت کارگردانی و بازی عالیشون.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش حساب پرداخت نمیشه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام و احترام

من به اجرا دو ستاره می‌دم. به نظرم اجرای کوچک خوبی بود و از دیدنش ابداً پشیمان نیستم.

۱. در مورد متن باید بگم که اگرچه ایده‌های ... دیدن ادامه ›› پایه‌ای قصه خیلی نزدیک به کلیشه بود، اما این‌که تلاش کرده بود قصه بگه و تا پایان تعلیق رو تداوم بده رو دوست داشتم؛ امّا به نظرم این متن ظرفیت این میزان تعلیق و کشمکش رو نداشت، به همین خاطر چند تا از جاهایی که قصد تعلیق و پیچیده‌تر کردن داستان رو داشت به کار ننشسته بود و حفره‌های داستانی مهمی ایجاد می‌کرد که پاسخی براش نبود. اگر اصرار به تعلیق پیاپی داشت باید داستان و شخصیت‌ها را پیچیده‌تر می‌کرد که در متن فعلی چنین ظرفیتی وجود نداره. نمونهٔ بارز این رویه تعلیق‌آفرینی کاذب تو نمایشنامه نوای اسرارآمیز اشمیته که به بدترین شکل ممکن این کار رو کرده. خلاصه این‌که به نظرم پشت تعلیق باید غنای داستانی باشه نه صرف رو دست زدن به مخاطب یا دراماتیک‌تر کردن نمایش.

۲. در مورد اجرا هم باید بگم که تلاش خوبی برای درآوردن فضای نمایشی کرده بود؛ از جمله ایدهٔ پنجره و ماشین که خوب اجرا شده بود. امّا یه جاهایی مثل یه ربع اول نمایش (شوخی‌ها و ترانه‌خوانی‌ها) چندان با اصل قصه آمیخته نمی‌شد و از کار بیرون می‌زد. یه‌ سری ایده‌های کارگردانی هم باورپذیری اجرا رو کم کرده بود. مثلاً در مورد زنگ خوردن مدام تلفن و صوت مادر و دختر. بازیگران با همون صفحه خاموش گوشی همه کار می‌کردند و افکت‌های زنگ هم هماهنگ نبود. به‌راحتی میشد به صورت زنده به گوشی‌ها زنگ زد، بدون این‌که مشکلی پیش بیاد. در مورد صوت دختر و مادر هم می‌شد به‌صورت زنده کسی پشت خط می‌بود و تصنعی بودن صدای ضبطی حذف می‌شد.

۳. در مورد بازی‌ها هم باید بگم که غیر از کاراکتر دختر بازی‌های روان و خوبی رو شاهد بودم. محمد شاکری اگه همون بچه‌ای باشه که قبلا توی نمایش‌های ثروتی و پارسایی بازی کرده بود، باید بهش بگم که آفرین که هم‌چنان در تئاتر داری یاد می‌گیری. بازی آقای یحیوی رو هم خیلی پسندیدم، به‌اندازه و بی‌اضافه‌کاری نقش را در دقایق کوتاهی درآورد.

خداقوت به گروه محترم نمایش و به امید اجراهای بهتر
سپهر و نرگس رضوی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به عنوان کسی که بازیگر نیستم ولی به خاطر حرفم تو تصویربرداری، چشمش به جزئیات عادت کرده، رفتم به دیدن این اجرا در دو شب: چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت و جمعه ۱ خرداد.

چهارشنبه شبِ فهمیدن ماجرا بود. لحظه‌ای که نمایشنامه برام روشن شد، ذهنم حسابی درگیر شد و تا چند ساعت بعد از اجر ، به این فکر میکردم که اگه من جای شما بودم میگفتم یا نه ! .

و اما جمعه که به اکت بازیگرها و ماهیت اجرا بیشتر دقت کنم. دیدم چطور دو بازیگر پر استعداد ، خیلی از دیالوگ‌های شب اول اجرا رو تغییر داده بودن و توی اجرای جمعه لول کار رو بالاتر از ... دیدن ادامه ›› حدش بردن !

نورپردازی و انیمیشن‌های روی صحنه در سطح عالی بود. صداگذاری هم خیلی تأثیرگذار کار شده بود، هرچند موقع پخش همگام سازیش با دیالوگ ها یه مقداری نقض داشت.

کارگردانی فوق‌العاده و جذاب بودش و به این فکر میرفتم که نمایشنامه هرچند قوی ولی در عین حال ساده بود ولی کارگردانی و خلق صحنه ها به شدت نمایشنامه رو جذاب و همچنین گنگ برای مخاطب کرده بود و بازیگرای این کار به شدت آینده دار و خفن میشه در نظر گرفت مخصوصا خانوم ترازیان که یجاهایی از اجراشو منو یاداور کارهای خانوم جواهریان مینداخت .
از نظر خودم، این یکی از سنگین‌ترین تئاترهایی بود که تا حالا دیدم !

اما اگه من جای شما بودم، می‌گفتم: این نمایشنامه ظرفیت بیشتری از این اجرا دارد. بازیگرا نشون دادن که جنم دست بردن به متن رو دارن، پس چرا در بعضی از لحظه ها محتاط بودید؟ متن خوب، کارگردان خوب، بازیگر خوب... فقط کمی اعتماد به نفس بیشتر!!!!!

در کل، توی هر دو شب کیف کردم و کارتون واقعاً دوست‌داشتنی بود.
به تک تک عوامل اجرا، از نور و صدا و انیمیشن گرفته تا کارگردانی و بازیگران خفنتون. تو این روزهای سخت، اثری ساختید که پر از دقت و هنر بود. دست مریزاد.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
می‌دونی چرا انقدر سینما رو دوست دارم؟
من عاشق تاریکی ام!
ولی نه فقط یه خاموشی مطلق و بی صدا و مرده...
یه خاموشی باحال!
چمیدونم مثلا شبیه حرکت تو تونل های جاده چالوس تو شب!
(هرچند که اینم تجربه نکردم ولی شبیه،قبول کنین لطفا)
اون لحظه که فیلم شروع میشه ها حس میکنم اصلا از این دنیا کنده میشم
یه حس خیال راحتی طور که انگار مارا فراغتیست که جمشید جم نداشت!😄
حس اینکه انگار
کسی منو نمی‌بینه
کسی منتظر‍ِ من نیست
از من توقع ... دیدن ادامه ›› نداره!
حداقل میتونم چند ساعت جای خودم نباشم!
نه که جام بد باشه ها ، نه!
ولی به قول آماندا تو باغ وحش شیشه ای ، من عاشق حادثه ام!
و تو زندگی عادی من تقریبا هیچ حادثه ای وجود نداره.
آقا هیچیشش شبیه فیلما نیست😅
یعنی بهتره بگم شبیه اون فیلمایی که من دوست دارم نیست...
نه دیالوگ مجذوب کننده ای!
نه اکت هوشپرانه ای!
نه اتفاق هیجان انگیزی!
تا چش کار می‌کنه کویر لوتتت
خلاصه یه چی تو مایه های شبکه ۴ صدا و سیماست واقعا!😂
خب بگذریم...
داشتم میگفتم!
یکی دیگه از خوبیای سینما اینه که به من توهمی تقریبا معادل یک کیلو شیشه میده!
که با قیمتی که الان از ساقیای حلال خورِ زحمت کش بهم رسیده ؛ سودِ خالصِ!
وقتی ام که فیلم تموم میشه بلند میشم با نگاه به کفشام گام برمیدارم!
نمی‌دونم چرا ولی عادته دیگه!
حس میکنم این قدم
همون قدم های آدمی که قبلش اومده سینما نیست
این یکی دیگست!(یکی که از من بهترونه)
مامانم همیشه میگه پریا آدم با یه جا نشستن و نگا کردن هیچی نمیشه ها!
شاید برا همینه اصلا انقدر با سینما حال میکنم!
چون دقیقا حس میکنم یه جا میشینیم و نگا میکنم و یه چیزی میشم😅
شقایق مطیع این را دوست دارد
چجوری دختر؟؟!! زندگی ما شبیه یه فیلمه تو ژانر جنایی ، اکشن ، کمدی ، ترسناک ، درام ؛ اصن یه وضعی😁
اونوقت هیچیِ زندگی تو شبیه فیلما نیست؟؟!!!
قدرشو خیلی بدون😉
۱۹ دقیقه پیش
پریا سلگی
عرض کردم شقایق جان شبیه اون ژانر فیلمای مورد علاقه من نیست بابا من واقعا این ژانر تراژیکمدی رو دوست ندارم کاش خدا قشنگ بُر بزنه از اول دست بده دست من همش اینهههه😅
به نظرم هنوز داره تیتراژ ابتدایی فیلم زندگیت میره جلو😍
امیدوارم یه دستی بهت برسه که آرزوشو داری
از اون فیلما که همه دلشون میخواد چند بار ببینن
۱۰ دقیقه پیش
شقایق مطیع
به نظرم هنوز داره تیتراژ ابتدایی فیلم زندگیت میره جلو😍 امیدوارم یه دستی بهت برسه که آرزوشو داری از اون فیلما که همه دلشون میخواد چند بار ببینن
قربونتت،ایشالا واقعا همچنین برای تو عزیزجان.
کاش واقعا هممون حوصلمون بگیره بشینیم فیلم زندگی خودمونو ببینیم و ازش لذت ببریم!❤️
۷ دقیقه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بازم کاراکتر اضافه میکنید ؟
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شروع افتضاح، با تاخیر، با موزیک نامرتبط و صدای بلند و نامناسب برای کودکان. هنوز پرده کنار نرفته در حال معذبیم.
اسماعیل رحیمی سروش این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب به دیدن نمایش زیبای کشتارگاه نشستم . اتفاقی در متن وجود داشت که می‌توانست در هر زمانی رخ بدهد از سالیان دور یا همین امروز و یا آینده . عشق و خشم و کینه و نفرت و جریان زندگی و اشک و لبخند همگی به زیبایی توسط بازیگران حرفه ای و نگاه متفاوت کارگردان به تصویر کشیده شده بود و قاب های زیبا و دیالوگ های ماندگار اثری خلق کرده بود که می‌شود بارها به تماشای این کار جذاب نشست و هر بار از زاویه ای نو به جریان نگاه کرد . خدا قوت به همگی .تمام عوامل درخشان بودن و خوشحالم که این نمایش زیبارو از دست ندادم . به سرکار خانم مهجور و سحر پیرعلی عزیز هم تسلیت میگم که با وجود غم از دست دادن عزیزشون باز هم به زیبایی بازی کردن و خوش درخشیدن.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ما هر روز با چالش هایی رو به رو هستیم
اما پشت هر مانعی میتونه یه شروع جدید باشه
امید ، به ما این قدرت رو میده که رو به جلو حرکت کنیم
و این ، همون روحیه ای هست که در تمامی پستی و بلندی ها همراه ماست
رویاهای ما هیچ وقت تمامی نداشتن
بخاطر همین زیر فشار ها باز هم ادامه دادیم
تا بالاخره اون سفر حماسی رو برنامه ریزی کنیم
همون چیزی که تمام این سال ها در قلبمون نگه اش داشتیم
یا ماجراجویی بعدی رو کنار بذاریم تا یکی دیگه رو نجات بدیم
و بعد از همه این ها ... دیدن ادامه ›› می فهمیم که واقعا چی اهمیت داره
و از همیشه بهش نزدیکتر میشیم
فصل بعدی ما ممکنه با قدم های کوچیک شروع بشه
مسیر های جدیدی که منتظر کشف کردنشون بودیم
یا همون راه آشنایی که ما رو به سمت خونه می بره
تو مناظر بی انتهاش پرسه می زنیم و همه پیچ ها رو به آغوش می کشیم
جاده همیشه ما رو به جایی میبره که دقیقا باید همونجا باشیم
ممکنه خواب مقصد رو ببینیم ( هیچ وقت بهش نرسیم )
اما پاداش واقعی ، یعنی سفر
متحد باهم خواهیم تاخت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه از لحاظِ حس و حالِ معنوی، چه از بُعد مادّی و اقتصادی، فرق‌ زیادی هست بین زندگی تو آپارتمان مِلکی و منزلِ اجاره‌ای.

تو خونه‌ای که مالِ خودته، می‌تونی بازسازی کنی،‌ در و دیوارش رو رنگ کنی،‌ واسش با عشق و احساسِ تعلق هزینه کنی و بدونی که اوّل و آخر، هر گلی زدی، سردرِ خونه‌ی خودت زدی.

ولی خب تو خونه‌های رهن و اجاره‌ای، از قبل می‌دونی عرفاً و رسماً از اقامتِ دائم خبری نیست. دیر یا زود ودیعه‌ی اوّل‌ات رو، تازه اگه چیزی از سر و تهش نزنن، پس می‌گیری و هرچی هم این وسط اجاره دادی، هزینه می‌شه و روز از نو، می‌ری سراغ یه صابخونه دیگه و یه خونه دیگه و یه محلّه دیگه.

بودنِ تو بعضی از رابطه‌ها هم حکمِ زندگی زیرِ یه سقفِ موقّت رو داره. اصلِ دلت رو همون اوّل می‌ذاری گرو و بقیه‌ی طولِ رابطه هم از وقت و درک ... دیدن ادامه ›› و احساست خرج می‌کنی تا مبادا چراغ رابطه کم‌سو بشه. سرِ موعدش هم که بشه، دلت رو که اگه دیگه بشه بهش گفت دل، می‌ذارن کفِ دستت و راهت رو، اونم با اسباب اثاثیه‌ای به اسمِ «تجربه»، می‌کشی که بری پیِ مابقیِ زندگیت.

این مدل مستأجری، واسه خیلی‌ها تو این روزگار حالِ غریبی نیست.

اما جایی می‌رسه که عطای چهار متر بیشتر و دو تا محلّه بالاتر رو به لقاش می‌بخشی و دل می‌دی به یه سقفِ ساده امّا امن و برقرار. دلی که خنده‌هاش می‌شه رونق رابطه و طنین صداش، بی‌واهمه از اخمِ صابخونه می‌ره تا هفت تا رابطه اونطرف‌تر! خوشی‌هات اعتبار دارن و بودنت به رسمیت شناخته می‌شه. هر ذرّه که از جیبِ سلیقه‌ات خرجِ دکور رابطه کنی برمی‌گرده به جیبِ کِیف و هیجان و دلخوشیت.

اینجوریه که خودت می‌شی صابخونه و داشتن همچین حسّی می‌ارزه
حتی اگه کارتن‌خواب باشی.
ترانه رضایی و سپهر این را خواندند
پریا سلگی و شقایق مطیع این را دوست دارند
چقدر طبق معمول قشنگ نوشتین آقای شکاری عزیززز👌
واقعا تازه کاش آدم خوش شانس باشه که طرفش صادق باشه و شرایط ضمن قرارداد و ثمن معامله رو بگه که بشه تصمیم گرفت!
من مورد های زیادی سراغ دارم که طرف قرارداد بسته به اسم دائم و کلی هزینه های سنگین داده و دلش خوش بوده که درعوض قرارداد اقامت دائم بسته ولی سرماه نامردا حکم تخلیه رو گذاشتن کف دستش ، شکایتم که کرده فهمیده اصلا زمینِ سندش جعلی بوده و این ملک همزمان به چند نفر فروخته شده!
۲۸ دقیقه پیش
پریا سلگی
چقدر طبق معمول قشنگ نوشتین آقای شکاری عزیززز👌 واقعا تازه کاش آدم خوش شانس باشه که طرفش صادق باشه و شرایط ضمن قرارداد و ثمن معامله رو بگه که بشه تصمیم گرفت! من مورد های زیادی سراغ دارم که طرف ...
واهاااای 🥹😃😍
فروش همزمان به چند نفر!!! باورم نمی‌شد اینجوری می‌شد تو همین کانسپت ادامه‌اش داد!! چقد بهم چسبید. چقد ممنونم که دل می‌دین به مطلب.

پ.ن: من همش موقع پست کردن می‌گم ولش کن بابا! کی آخه حوصله داره اینا رو بخونه؟ اگه مسخره‌ بنظر بیای چی؟ اصن به سندروم بالتازار دچار شدم و همش می‌گم، بذار بفرستم فوقش پاکش می‌کنم دیگه. نه خانی اومده و نه خانی رفته. ولی وقتی یه کامنت اینجوری می‌خونم، شما نمی‌دونی؛ چجووووری می‌شه سوختِ باکِ بعدی برای فک‌کردن. سوژه‌ ساختن. چیز نوشتن. و خدای من خبر داره که اینروزا هیچی جز نوشتن، حالِ این دلِ بی‌صاحابو خوب نمی‌کنه.

چقد ... دیدن ادامه ›› شرمِ حضور دارم و چقد بی‌شرم‌ام اگه تو این جمع، فک کنم کسی‌ام… اونم وقتی آدمای اینجا رو می‌خونم و تازه می‌بینم اووووف! چقد شماها بلدین و چقد من پیش‌تون کم‌ام
۲ دقیقه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اگه یه هندونه بودم و یادم میومد که روزی دست داشتم، این گردی بی‌انتها من رو در خودم مچاله می‌کرد. احساس فشار برای به وجود آوردن چیزی که نیست. نباید باشد. نمی‌تواند باشد. اما بوده و باید باشد.
بچه که بودیم
اگه دوچرخه نداشتی
باید می دویدی


🎈
الان هم به لطف گرگ های دوست داشتنی شما، پیرمرد ۸۹ ساله هم برای یک لقمه نان و یک ورق قرص باید یورتمه برود
۱ ساعت پیش
پدرام عبدی
الان هم به لطف گرگ های دوست داشتنی شما، پیرمرد ۸۹ ساله هم برای یک لقمه نان و یک ورق قرص باید یورتمه برود
گرگ های دوست داشتنی شما


رو نفهمیدم



۵۹ دقیقه پیش
هامون
گرگ های دوست داشتنی شما رو نفهمیدم
واژگان فیل، کفتار، گرگ براتون آشنا نیست؟
۵۳ دقیقه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با احترام به گروه خوب نمایش و ذکر این نکته که من هر سه تا کار قبلی فراز غلامی رو بسیار دوست داشتم، باید بگم به نظر من به علت ذیق مکان یک عقب‌گرد کاری برای این تیم محسوب میشه.

کار دو تا مشکل اساسی داره که هر دو با توجه به ظرفیت بالقوه ایده و تیم بازیگری قابل مدیریت بودند اما این اتفاق نیوفتاده.
یک؛ ریتم کار که هم در آغاز کند هست و هم در میانه چندباری افت محسوس میکنه. این افتادن ریتم‌ها از بی عملی گاه و بیگاه کاراکترها یا بلاتکلیف بودنشون در صحنه (که به علت ذیق مکان، از قضا تمام تمرکز مخاطب رو هم به یک محدوده مشخص هدایت کرده) حاصل میشه. البته چون روزهای اول اجرا، کار رو دیدم شاید این خلاها در روزهای بعد جبران شده باشه.
دو؛ در قتل آقای هاورشام، ما با یک کمدی محض طرفیم. در انگلیسی و صد در صد مرده، دو تا درام جریان داره که موقعیت‌های طنز در متن کار هست. اما اینجا اصلا مشخص نیست کار کمدی هست یا درامی که موقعیت‌های طنز هم داره. خیلی یهویی، دختر خانواده جدی گریه میکنه، پدربزرگ حرف از رفتن از خونه میزنه و پدر اون سرنوشت پایانی رو پیدا میکنه (اینطور نوشتم که از تگ افشا استفاده نکنم.) و این‌ها در حالیه که پیش و پسش، نمایش داره سعی میکنه طنز موقعیت بسازه. انگار دو تا مایع که با هم حل نمیشن، در یک ظرف ریخته شده.

اینا در حالیه که ایده و موقعیت واقعا کلی امکان طنز در دلش داره.

امیدوارم اجرا در روزهای آتی بهتر و بهتر بشه.
سینا، نوید عسکری فراهانی و سپهر این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از اینکه هیچ سهمی کوچک به عنوان بازیگر در کار های در حال اجرا ندارم بسیار غمگین و افسرده ام.از اینکه هنوز رزومه تیوال ندارم ناراحتم نمیدونم کی حسرتش شکسته میشه گویی هیچوقت!
نوید عسکری فراهانی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زجر، زنجیری از رنجِ بسته بر جان ماست.
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خدا قوت به همه تیم. واقعا کار فوق العاده ای بود و من لذت بردم از بازی همه و به خصوص خانم دلارام ترکی. نور پردازی به جا و درست که قطعا لذت تماشای شما رو دو چندان میکرد
به امید درخشش هرچه بیشتر همگی در اجراهای بعدی🙏🏻
ثنا امیری و فردین شاه حسینی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خیلی عالی بود
نوید عسکری فراهانی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود به تیم کشتارگاه همگی خسته نباشید
نمایشی که در جنس و قالب خودش نمایشی خوب بود
ریتم درست بازیگر ها یکی از نقاط قوت نمایش بود بازی تقریبا یک دست بازیگران ،طراحی صحنه جذاب و مینیمال کار ،
و یک نکته که به نظرم خیلی برای خود من جالب بود نمایش مخاطب را سیال وار از خنده در صحنه ای به اشک و حسرت در صحنه دیگر هدایت می‌کرد و تو در صحنه ای با دختر نمایش بغض میکردی و در صحنه دیگر با ورود خانواده دیگر غرق در خنده میشدی
این سیال بودن احساسات برای من از جذابیت های دیگر نمایش بود
آرزو اکبری، نسیم خیری و فاطمه رحمتی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش بسیار عالیی بود خسته نباشید و دست مریزاد به کل گروه.
مبینا اصفهانی این را خواند
نوید عسکری فراهانی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید