آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال بردیا ثابت | دیوار
S3 : 23:02:24 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نمایشی قابل دیدن و تامل ، با تلفیقی درخور از گذشته تا کنون.به سبک و سیاق سنت نمایشی ایران.با موسیقی زنده که البته جای خالی کمانچه خودنمایی میکرد.با بازی روان و شیرین نقش اصلی و با هماهنگی گروه و صحنه گردانی سزاوار مرشد.تمام بازیگران با نقش هایی دوگانه و طنزی بومی به زنده کردن هنر در حال فراموشی که حافظه فرهنگ شفاهی را سبب ثبت و مکتوب مینماید.خیمه شب بازی بدون عروسکی به نام مبارک سیاه بازی بدون سیاه و ترانه های خاطره انگیز که مهمان مدعو استاد انصافی که خود سال ها یاد و خاطره سعدی افشار را زنده میکرد چنان حظی وافر داشت همانگونه که تماشاگران به وجد آمده بودند و احساس نشاط و شادی.
زندگی به دنبال بخت تمثیل چندگانه ایست که این حلقه مفقوده (بخت) به آمال و آرزو ها پیوسته است.
هرزمان که کورسویی از امید و افق در حال رویش است شیر درنده ای از بیشه برون آید؟!
شیر بی دم و سر و اشکم کی دید؟ این چنین شیری خدا نا آفرید.
با آرزوی موفقیت.
پویا فلاح این را خواند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سه شنبه های لعنتی
مشت نمونه خروار است، سه شنبه ها و روز های دیگر.
نمایش حکایت مرد خوش باور و خود باخته ای را دارد که با یک تلنگر، اساس زندگی چندین ساله اش پاشیده می شود. موسساتی سوداگر ولی جامعه پسند تحت عناوین مختلف برای خدمت کردن در ظاهر ! ولی ...
اتفاقی برای پدر خانواده بروز می کند، برای فرزند بزرگ خانواده مشکلی ناخواسته و برای فرزند کوچکتر رخدادی دیگر. تا این گنبد دوّار به همین سادگی فرو ریزد. در واقع سالهاست عنصر اصلی جامعه سست و شکننده شده است و فقط منتظر لگد پشه می باشد. دکوری ساده و چند منظوره با وسایل ابتدایی که با روایت داستان تناسب دارد و گویای محتوای قصه است و نیت خوانی هم نیاز ندارد. پدر در نقش خودش خوب ظاهر می شود. درمانده ، سرگردان و آشفته، به طوری که حس اش به تماشاگر منتقل می شود. شکاف بین سنت و مدرنیته دو روی یک سکه است. با غم بی پایان که در روایت بین پدر و فرزندان بروز می کند. قصه داستان وطنی و ملموس است و بازیگران اجرای خوبی داشتند. به خصوص دختر خانواده که هم دلسوز برادر ، هم غم خوار پدر و دلخوش و امیدوار به کار خواب آلود خودش. با هر موجی در جامعه زندگی اجتماعی انسان ها به هم ریخته و آشفته می گردند. نمایش روایت تلخ و دوست داشتنی با طنزی از بی خود بودن که ارزش دیدن را دارد.
برای آماده شدن یک سه شنبه لعنتی دیگر ...
نمایش چهل لُم ، نویسنده و کارگردان امیر پیشوایی
کارگردان جوان و خوش ذوق که با آثار کلاسیک آشنا است، با تلاش و جدیت برای حفظ هنر نمایشی به خاطر عشق و علاقه حرفه ای خود این اثر هملت را به صحنه می آورد که قابل تقدیر است . بازیگر ها با انرژی و هیجان نمایش را شروع و به پایان میرسانند. محل اجرا برای کار حماسی و تراژیک کوچک و ناچیز بود ولی قابل درک بود ، محصور و محدود بودن فضا هم قابل رویت و کار کارگردان هم دشوار تر . کارگردان عزیز از ضعف اجرا و بازیگران غافل نبوده است ولی جدی بودن بازیگران برای یک اجرای خوب ملموس و احساس میشد. اما ارتباط حسی با تماشاگران روان برقرار نشد و امید است در شب های بعدی اجرا روان تر و اثرگذارتر باشد. زحمت و همت تک تک بازیگران مورد توجه و قدردانی است و کارگردان عزیز در انتخاب بازیگران به خصوص نقش های اصلی برای اثر های حماسی انتخاب ژرف تری داشته باشد که البته ایشان بهتر از بنده بر این موضوع واقف اند. نمایش قابل دیدن است و برای علاقه مندان به دیدن آثار کلاسیک فرصت مناسبی ست.
در تمام طول تاریخ دروغ راحت تر با رضایتمندی مورد پذیرش بوده است و واقعیت درک و فهمش دشوار و عذابش بیشتر.
با درود به تمام بازیگران و کارگردان خوش قریحه
احسان صفانژاد، amir pishvaei و محمد این را خواندند
رها ازادی پناه این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جمعه کُشی ، نویسنده و کارگردان استاد اسماعیل خلج
بعد از حدوداً کمتر از پنج دهه استاد تصمیم میگیرد که این نمایش را بر روی صحنه به اجرا بگذارد و چه تصمیم هوشمندانه و حتی خردمندانه ای و میثاق پایبندی خود را به طبقه فرودست و درمانده ابراز وفاداری نماید. جمعه کشی حکایت قشری به هم ریخته و آشفته از زندگی روزمره و کاری خویش هستند که در سر باعث و بانی گرسنگی و تنگ دستی خود را صاحب کار خود میشناسند. که در خلوت با دوستان رنج دیده خود بسیار با حرارت و هیجان از حق و حقوق خود دفاع میکنند و به محض رویایی با صاحب کار همه اداعا ها و شعار ها فرو میریزد و دوباره آرام و خاموش به همان کارگری و نوکری ادامه میدهند و به ناچار مجبور به نان و پنیر خوردن می شوند . جمعه کُشی ، چهار فصل در یک روز که صبحش بهار است و ظهرش تابستان و عصرش پاییز و شب اش زمستان ، که به صورت شعر گروهی در شروع و پایان خوانده میشود. نمایش با ریتمی آرام و یکنواخت تماشاگران را به دنبال رفتار های آدم های جامعه میکشاند. و تصویری از خود تماشاگران را به نمایش میگذارد .و سبب احساس همدردی درونی و همگونی میشود. استاد خلج با ظرافت به حقارت و تن دادن به کار روزمرگی و به خرافات و اوهام که عجین شده با مسیر زندگی طعنه میزند و با طنزی تلخ در روایت و اشعار همخوانی میکند. افراد قهوه خانه نماینده طبقات پایین جامعه هستند که وجه اشتراک آن ها فقر و بی سوادی و جهل است . دوچرخه سازی که حسرت کتاب های برادرزنش و کتاب خواندن او را دارد که از نظر دوچرخه ساز باعث با سوادی و فیلسوف شدن است و فخرش را به دوستانش می فروشد ولی هر دو مشکلات خودشان را دارند. پیر مرد روستایی که به شهر آمده دنبال آدرسی میگردد که دستمزد پرداخت نشده اش را دریافت نماید. در روستای خودش غریب ، در شهر غریب و بی کس و تنها. شناخت استاد خلج از فرودستان جامعه و گفتمان و مناسبات اجتماعی شان ، مردم شناسانه است . با توجه به فضای محدود صحنه، با وسواس و دقت بازیگر ها کنار هم قرار گرفته اند. چاق و فربه بودن صاحب قهوه خانه که از حاصل زحمت و سختی کشیدن و تلاش کارگرانش به پول و ثروت و مکنت رسیده و هنوز جاهل است ، رفتار و کلامش در تضاد با ثروت و پولش است و فرهنگ و تربیت اش هم تنزل یافته ... دیدن ادامه ›› است.
استاد خلج با موقع شناسی تاریخی و زمان مقتضی جامعه، نمایش را به اجرا در میآورد. رخوت ، سستی و بی میلی به فردایی که برایمان بی تفاوت است و فقط سرگرم پنچرگیری هستیم. چهار فصل در یک روز مصداق مشت نمونه خروار است .
سعدی خیال بیهوده بستی امید وصل / هجرت بکشد و وصل هنوزت مصور است
با آرزوی عمر طولانی برای استاد خلج
ما همه بابک بقراطیم به نویسندگی و کارگردانی استاد میر علی اکبری
به نظر اتفاق مبارکی در تئاتر در حال وقوع و گذر از سنت های دیرین میباشد
و شاید هم موج نوینی در نضج گرفتن و کمرنگ کردن کلیشه ها و فرم های خالی قاب. نمایشی بدون دکور ، بدون نور پردازی ، بدون گریم ، بدون صحنه آرایی و طراحی لباس حرکتی رو به جلو آغاز کرده است و بازی بازیگران را سخت.
پنج دهه در زمان و تاریخ های متفاوت و با واگویی مکان ها ، تماشاگران را درگیر وقایع و اتفاقات موضوعی روایت نمایش میکند و حدود دو ساعت و سی دقیقه پیوسته زمان در رفت و برگشت که توسط راوی اعلام میشود ولی تماشاگران موضوع نمایش با تاریخ های زمان رخداد گم و بیراه نمی شوند.
نوع دیالوگ ها که رخدادی سهل و ممتنع است به جا بیان میشود و گاهی هم کش دار میشود که زاییده فرهنگ و ادبیات طبقه اجتماعی ست که شخصیت نمایش در آن بزرگ شده است .مناسبات اجتماعی آدم های دهه های مختلف و نوع سلوک اجتماعی آن ها ، گویای توجه و دقت نویسنده می باشد و چون اکثر بازیگران متولد همین دهه ها هستند این گفتمان را روان تر کرده است و نشان از نسلی که همه به دنبال گمشده ایی هستند و یا به دنبال حلقه ایی مفقوده.
بحران اجتماعی ، روحی ، شخصیتی ، و گشتن و گشتن و به دنبال دوییدند و قصه ی پر غصه ایی که تمامی ندارد.
بابک بقراط با تمام ناهنجاری های زندگی اش که شرایط ... دیدن ادامه ›› خانوادگی و اجتماعی و طبقه ایی که متولد و بزرگ شده بود با شخصیتی دوگانه همان سرشتی که انسان ها همیشه بین خیر و شر و پلیدی و پاکی در کشمکش درونی خود هستند و بالاخره به یک باور هایی میرسند که یقین کرده اند که در این مسیر مرگ هم زندگی است.
در یک کارگاه نمایشی با فضای محدود و کار و اجرای سخت قابل تحسین می باشد و حرفه ایی بازی کردن هفده شخصیت نشان از عشق و علاقه مندی بازیگران و حوصله کارگردانند. هفده بازیگر به شکل مرئی و نامرئی در زندگی همدیگر سرک میکشند و زندگی خصوصی خودشان را نمایش میدهند ولی مرتبط با موضوع نمایش که تلاش شده برش هایی از واقعیت زندگی اجتماعی چند دهه اخیر را تبیین نمایند.
نمایش از نواقص و عیوبی هم برخوردار میباشد که برای تمام سنین قابل درک و فهم نیست و حرکات بدن و دیالوگ ها بعضی از بازیگران هماهنگ و متناسب نبود و سکوت در بعضی از صحنه ها که شاید فراموشی دیالوگ رخ داده.دوگانگی شخصیت ها در عمل و باور که از تضاد های درونی و پنهان یک صورت بندی اجتماعی میباشد ، به نمایش گذاشته می شود.
در این حال پیشنهاد میگردد دیدن این نمایش را از دست ندهید.