همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال جاوید حلم زاده | دیوار
S3 : 22:55:54
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کابوس شب نیمه تابستان، کاری است که در کنار طنز جذابی که به مخاطب ارائه می کنه،کنایه هاى جالبى هم به اوضاع تئاتر کشور میزنه
شخصیت ها بسیار بجا و درست سر جاى خودشون قرار گرفتن.
و نقطه اوج این کار اینه که تونستن با یه متن خوب و یه گروه تازه نفس،یه اجراى خوب روى صحنه ببرن
مرسى از شکوفه طاهرى و کل گروه دمتون گرم لذت بردیم از کارتون
جاوید عزیز
خوش اومدی و متشکریم از محبتت
۰۳ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از آخرین نگاهت،سال ها میگذرد
حالا در سفرم به مقصد آخرین شهر دنیا
و مسافر آخرین قطار سال
جا گرفته در آخرین واگن
من هنوز آخرین نفرم
آخرین نفری که می رسد به چشم های تو
من هنوز آخرین نفرم
آخرین نفری که می رسد به چشم های تو

۲۲ مهر ۱۳۹۴
سوار بر واگن شعرت تا آخر واژه هایت می روم و از پنجره اش برای زیبایی دست تکان می دهم...

جاوید عزیز
بعد از مدتها چشمانم را به یک جرعه از واژه های نابت مهمان کردی
جاوید و مانا و عاشق باشی همیشه....
۲۳ مهر ۱۳۹۴
فرزاد عزیزم
بنده نوازی میکنید قربان
چقدر خوشحالم کردی مرد مهربان
۲۳ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شرق و غرب دنیا را گشته ام
در میان هر کافه
پشت لنز هر دوربین
و روی ماشه هر تفنگ
شمال و جنوب دنیا را هم سنگ به سنگ حفظم
کنار هر ساحل
وسط هر خیابان
لابلای هر آغوش
در پیِ تو بوده ام
حتی تمام بادها را میشناسم
وقتی که درون پیراهن چهارخانه و گشاد جهان می وزند
اما فقط همین چهار جهت کافی نیست
من هنوز هم مختصات تو را نمی دانم
جهان من بدون تو دچار نقص عضو شده
انگار این پرتقال را، چهار قاچ بریده اند و
تکه ... دیدن ادامه » تو را خورده اند...

۱۱/۱۰/۹۳
۰۰:۴۸
'جهان من بدون تو دچار نقص عضو شده ...' عالی!
۲۵ اسفند ۱۳۹۳
عزیزمی مصطفی جان
۰۸ فروردین ۱۳۹۴
خیلیم عالی.
۰۱ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

روزهای انزوا
روزهای سکوت
تن خالی من
تن خالی خیابان
تن خالی خانه
تن خالی تخت
در این نبرد تن به تن اما،
قهرمان داستان منم.
نشسته ایم در کافه همیشگی
گرم گرمیم در این زمهریر
قهوه می خوریم و بی خواب تر از همیشه ایم
و آنجا که می خندی، نقطه اوج قصه است
خیالم از کافه بیرون میاید
از خیابان به سمت خانه،
در ... دیدن ادامه » خانه یکراست به سمت تخت بر می گردد
و به من می گوید:
قهرمان،بخواب فردا پُر از جدال های تن به تن است...
عالی بود...
۱۴ اسفند ۱۳۹۳
زیبا بود
قهرمان نبردهای تن به تن
۱۴ اسفند ۱۳۹۳
متین جان مرسی از نگاهتون
مصطفی گل عزیزمی
۱۵ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی از هم دوریم
شاید به اندازه سال ها
و من شعر هایم را
برای کارخانه کنسروسازی می فرستم
کاش قبل از این که کودکت را در آغوش گرفته باشی
کاش قبل از این که کنسروهای تاریخ انقضا گذشته به کارخانه بازگردند
کاش خیلی زود
کاش...
جاوید جان عالی بود

شعر برد زیادی داشت

و نا امیدی که در عمق شعر هست خیلی خوب بیان کردی
۱۱ اسفند ۱۳۹۳
افشین عزیزم
کلی لذت می برم وقتی می خونی و نظر میدی
حس فوق العاده ایه
ممنونم ازت
۱۱ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمان که گذشت،
نمره عینک مادربزرگ بیشتر شد
و دار نصفه و نیمه قالی،کنار اتاق به خوابی ابدی فرو رفت
رادیو به گنجه تبعید شد
و درخت پیر حیاط که از اتفاق،سیب هم نداشت،خشکید و تکید
چه خاطره هایی،که در این خانه مبحوس بود
مادربزرگ که رفت،
خاطره ها را به دست باد سپردند
پاییز در من بود
پاییز رفت،
پاییز دیگر برنگشت...
این سروده ات عالی ست جاوید عزیز
پاینده باشی:-)
۰۹ اسفند ۱۳۹۳
فرزاد عزیز ممنونم از نظرت بزگوار
خوشحالم که حسی رو برانگیخته
۰۹ اسفند ۱۳۹۳
سارای درود به شما
مرسی که نظر میدید
۰۹ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

از دست رفت
آرام آرام غلطید و سُر خورد
و در انتهای قصه،به خاک افتاد
مرگ ماهی بی صداست
تو رفتی
بی صدا
من مُردم
بی صدا
این شعر،پر از ایهام است
ماهی،منم یا تو؟
"جاوید"

۲۰/۱۱/۹۳
۲۳:۴۸
عالی
عالی
عالی
۲۸ بهمن ۱۳۹۳
خیلی زیباست ... وتکنیک بسیار عالی جاوید جان
۰۶ اسفند ۱۳۹۳
افشین جان به سرمون منت گذاشتی برادر
مرسی از نظرت
۰۶ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"جشن پنجشنبه کتاب"
کتابفروشی نشر چشمه به مناسبت هفته کتاب، فردا(پنجشنبه) از ساعت 11 صبح تا 2 بعدازظهر میزبان شاعران، نویسندگان و هنرمندانی چون احمدرضا احمدی، بهمن فرمان‌آرا، احمد پوری، حسین سناپور، گروس عبدالملکیان، محسن آزرم و مصطفی مستور است.
و همچنین از ساعت 5 تا 8 عصر محمود دولت‌آبادی، مهدی غبرایی، ناهید طباطبایی، حمیدرضا صدر، احمد طالبی‌نژاد، سارا سالار، سروش صحت، محمدحسن شهسواری، پیمان خاکسار، مهدی یزدانی خرم، پوریا عالمی و سینا دادخواه در این نشست صمیمی حضور خواهند داشت.
مکان: کتاب‌فروشی نشرچشمه؛ خیابان کریم‌خان‌زند، نبش میرزای شیرازی.
ورود برای عموم علاقه مندان آزاد است.
زندگی بین این جماعت چه ارزشی دارد
وقتی هیچ چیز، تو را در پیششان عزیز نمی کند
تا هستی،انکارت می کنند
تا عشق می ورزی،پَسَت می زنند
تا اشک میریزی،میخندند
تا میخندی ...
نه،
برای عزیز شدن بین این جماعت،تنها باید رفت
تنها باید مُرد...
تنها باید مُرد...
۲۴ آبان ۱۳۹۳
تنها باید کشت ...
۲۴ آبان ۱۳۹۳
عزیز بودن را نخواهیم
باورشان را تمنا نکنیم
باشیم
حتی
به بهای انکارشان
عشق بورزیم
با وجود
همه پس زدگی ها
اشک بریزیم
به ... دیدن ادامه » بهانه خندیدنشان
آهسته بخندیم مبادا...
باشیم
بی بهانه
بی گلایه
...
بی تمنای عزیز شدن ...
۲۴ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ندیدمت
خیابان بند آمده بود
و مردم فحش می دادند
تصادفی شدید،
و استتار دسته گلی سرخ در خون
تو،تا ابد چشم به راه نخواهی ماند
اما اینجا،مردی با چشمان باز مرده است...
چشممون به بخش شعر و ادبیات خشک شد تا بلکه یه قطعه جدید ازتون بخونیم :)
بسیار عالی بود!
۲۰ آبان ۱۳۹۳
زیبا بود
جاوید عزیز
۲۲ آبان ۱۳۹۳
مصطفی عزیز مرسی از تو
۲۴ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من با دیواری پُر از قاب عکس های تو سر می کنم
و با همین ها خوشم
طفلکی دیوار،
که بعد از رفتن ما،
تنهاتر از همیشه می ماند،
خالی از تو،
با تنی سوراخ سوراخ...
جالب بود..دوستش داشتم!
۲۲ مهر ۱۳۹۳
ممنونم ازت دوست خوب
۲۲ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته از شبهای بیداری،خسته از روزای تکراری
ظرف چند ساعت پر میشه،تن خالیه زیر سیگاری
مثل اون قهوه تلخم،که نخورده موند توی کافی شاپ
همه سهم من از آرامش،ختم میشه به چند ساعت، خواب
کاغذای خط خطی شده و،جوهر خودکار روی انگشتم
فنجون شکسته چای و ،خرده شیشه هاش روی مشتم
رنگ ابرای بارونیه پاییز،دنیای این روزام این رنگه
پشت آرامش چشمام،مارش سومین جهانیه جنگه
ذهن من خالی از رویاس،قلب من خالی از احساس
حق بده که حالم این باشه،خیلی وقته این مرد تنهاست...
جاوید جان قشنگ بود :)
خوراک آهنگ های رستاک حلاج عه
براش تو فیسبوک مسیج بفرست ، ممکنه بخونه
۱۸ مهر ۱۳۹۳
این خیلی خوووووووب بود
۲۰ مهر ۱۳۹۳
مرسی عزیزم
۲۰ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیال هایی خالی از تو
و ظرفی پر از ته سیگار
مرور می کنم همه آن روزها را
عبور می کنی گه گاه از خیالم
و غم انگیز آنجاست،که دیگر نمی توانم چهره ات را به یاد بیاورم.
اما می توانم در خیالم تو را زیباترین تجسم کنم
بدون بی وفایی ها و تلخی ها
و اطمینان داشته باش،که این لطف بزرگی به تو خواهد بود...
خیلیی تلخ وصدالبته زیبااا!
ازخواندن شعرهاتون لذت میبرم!
۱۶ مهر ۱۳۹۳
مهدیه عزیز نگاهتون عالی بوده ممنون از شما
۱۶ مهر ۱۳۹۳
حدیثی عزیز
مثل شما
۱۶ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پس چرا قرار این هفته شب شعر میعاد رو نمیبینم؟
دوستان کی پاسخگوست؟
:)))
پنج شنبه ساعت 5 کافه الف
۱۵ مهر ۱۳۹۳
دیر گذاشتید دیگه
همیاری امشب مهمونیِ نیست :)))
۱۶ مهر ۱۳۹۳
من دیروز گذاشتم والا :)
۱۶ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو مثل حس شعری،
میایی و میروی
وقتی هستی،کلماتم جان می گیرند،
کنار هم می رقصند و تو را فریاد می کنند
اما وقتی نیستی،
دهخدا را هم که باز کنم،بی فایده است
کلمه ای پیدا نمی شود که بخواهد شعر مرا کامل کند...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دخترم چه قدر شبیه توست
خودش
اسمش
و رقص موهای مجعدش در باد
مردها به بوی نان فکر می کنند و من به تو
و به حلقه ای در انگشت،
که یادآور تنهاییست...
زیباست
بسیار...
۱۴ مهر ۱۳۹۳
بسی زیبا...
۱۶ مهر ۱۳۹۳
بسی ممنون
۱۶ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من برای خودم یک پا زندانم
در من جرم هر چیزی تفاوت دارد
دود سیگار برای دقایقی درون ریه هایم بازداشت
غم،سالیان متدمادیست که در سینه ام زندانی
و عشق تو،که در اعماق دلم تا به ابد به حبس محکوم است...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حس آن جوان اَخته عهد قاجار را دارم،
وقتی که تو در حوالیِ آغوش من نیستی...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العادس این اهنگ عاشق این اهنگم واقعا پیشنهاد میشه :)
۱۱ مهر ۱۳۹۳
الان خیلی میچسبه این آهنگ!!
۱۱ مهر ۱۳۹۳
آره واقعا مخصوصا با صدای سیروان :)
۱۱ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باران
باران
برخلاف مردِ روزنامه چی،
چه قدر دلتنگ رسیدنت بودیم من و پیاده رو...

پ.ن
اولین بارون پاییزی،گوارای وجودتون
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید