تیوال ستار محمودی | دیوار
S2 : 20:08:59
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ستار محمودی
درباره نمایشنامه‌خوانی دادنامه شغاد i
شغاد این نابرادر، رستم را در بن‌چاه می‌اندازد
اگر رستم نماد شکوه و عظمت ایران است که چنین در بن چاه گرفتار مرگ دردناک می‌شود، مقصر کیست؟
شغاد؟رستم؟زال؟
جمال فوادیان در دادنامه شغاد پیکان را به سمت زال این پدر شکوه ایرانی نشانه می‌رود، اوست که شبی با کنیزش همخوابه می‌شود اما پسرش شغاد را نمی‌پذیرد و‌ تخم کین را می‌کارد. رستم است که در آن سی ساله در پی دلجویی از شغاد بر نمی‌آید.
این نگاه به خان هشتم و شغاد برای من جذاب بود. هرچند ترجیح میدهم نویسنده‌/روانکاوی پیدا شود و بیشتر به عقده شغاد بپردازد. اما کار فوادیان و نمایشنامه خوانی دادنامه شغاد را پسندیدم.
میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لولیتای ناباکوف اثری متوسط اما ساختار شکن است، تیاتر لولیتا فقط متوسط است. ان اندک حرفی که ناباکوف برای گفتن داشت هم در این کار به قول خودشان تبدیل به خلا شده بود و باید یک ساعتی ساکت در سکون این تیاتر سر می‌کردی.
جهان، امیر، رضا تهوری و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
نیلوفر، r 0 y a، رضا غیوری و NetHunter این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار متوسطی است، یک سری حرف‌هارا پهن می‌کند اما کارگردان توان جمع کردنش را نداشته است. اما نواوری در اجرای کار را دوست داشتم.
ولی با همه این تفاسیر دیدنش را توصیه نمی‌کنم
رمان پر کشش آبلوموف را چند سال پیش خوانده بودم و هیچ فکر نمی کردم فرصت دیدن تئاتری از آن رمان قطور اما جذاب را پیدا کنم.
تیاتر اجرا شده از لحاظ قوت فاصله زیادی با رمان دارد، شخصیت های مهم الگا و شولتز اصلا خوب پرداخت نشده بودند. و فکر میکنم اگر کسی رمان را نخوانده باشد با خود میگوید این شولتز دیوانه کیست؟ یا الگا را ده سال بچه‌تر و ننرتر از شخصیت رمان می بیند.
بازی زاخار با آنچه در ذهنم از او ساخته بودم بسیار فاصله داشت.
اما با همه همه این تفاسیر یاد ابلوموف و زاخارا را برای من زنده کرد و از دیدنش ناراضی نیستم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمانی نیما سرود: «خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه». آن سالهایی بود که بسیاری از شاعران و نویسندگان و مردمان ما فکر می‌کردند شوروی بهشت روی زمین است و امیدوارانه از داروگ می پرسیدند:«کی می‌رسد باران؟» حکایت دل بستن به همسایه فقط حکایت دلبستگی مردمان به باران نبود، تاریخ صد سال اخیر ما پر از دلبستگی حاکمان به «شیرهای همسایه»است؛ چه آنگاه که بندی از بندهای قرارداد خفت‌بار ترکمنچای، حمایت روسیه از ولیعهدی عباس میرزا و تلاش برای حفظ سلطنت در خاندان وی شد! چه این روزها که دلخوشیم به وتو و موشک های اس فلان...
بگذریم، این قصه را اینجا نباید کش داد، پیشنهاد میدهم بروید و تئاتر خوب شیرهای خان بابا سلطنه را با بازی پرانرژی و جذاب گلاب آدینه ببینید. کار با همراهی موسیقی زنده و جذاب گروه ولشدگان ارائه می‌شود، البته رقص و آواز چشم و گوش نواز و چاینیز ... دیدن ادامه » شیر هم دارد!
مریم زارعی، Ali و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
نسیبه متاجی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایا امکانش هست که عکس دسته جمعی را برای بینندگان ارسال کنید؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تصادفا دیشب اولین اجرای کار را که برای عکاسان خبری طراحی شده بود دیدم. خیلی سریع و صریح باید بگویم که تیاتر ضعیفی است و حداقل من از وقتی گذاشته بودم پشیمان برگشتم. گریم، دکور، صدا و ... را هرجور برای خودم توجیه کنم، انتخاب خواننده مو دم اسبیِ، بادی بیلدینگ کار! را برای نقش وکیل قانون مدار تازه از بستر بیماری برگشته نمی توانم هضم کنم. البته اگر نخواهم از دایره انصاف خارج شوم باید بگویم: در دقایقی از کار، بقیه بازیگران، بازی نسبتا قابل قبولی ارایه میدهند ولی هم متن ضعیف است هم تپق و مکث فراوان است(شاید در اجرای های بعدیشان بهتر شوند). اما این متنِ تکراری و آن بازیگرِ نابازیگر چنان ترکیبی درست کرده است که دیدنش را به دوستان توصیه نمی کنم.
جناب آقای محمودی، بنده هم دیشب اجرا رو دیدم. قسمتی از اشکالاتی که شما ذکر کردین به کار وارد هست اما باید در نظر گرفت که معمولا شب های اول هر اجرا به نوعی اجراها دچار اشکالاتی هستن که کارگردان اون ها رو مرتفع می کنه. مثل میزانسن ها، رفت و آمد نور و صدا، چیدمان ... دیدن ادامه » وسایل و .... همینطور بازی بازیگرها نیز روون تر خواهد شد. فکر می کنم اندکی صبر برای هر اجرا بهتر می تونه قضاوت ما رو به همراه داشته باشه. پیشنهاد خود من برای بهتر شدن کار، کوتاه شدن متن هستش.
۱۰ مرداد ۱۳۹۶
جناب محمودی امشب هم همین‌هایی که شما فرمودید،متأسفانه.
۱۰ مرداد ۱۳۹۶
امیر مسعود، کاش صبر کرده بودم تا شما می رفتین و نظر می نوشتین
۱۱ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیاتر من
وحشی من
...
مفیستو تیاتری جذاب و پرکشش است، دکور مناسبی دارد، موسیقی زنده بسیار عالی نواخته می‌شود، بازیگران واقعا بازی می‌کنند و شما به معنای واقعی کلمه سه ساعت و نیم تیاتر می بینید. چندسال پیش نشریه دانشجویی بامداد دانشگاه سیستان و بلوچستان مصاحبه ای با رضا خجسته رحیمی سردبیر مجله اندیشه پویا انجام داد و از او پرسیده بود که چگونه با وجود سانسور شدید این سالها، هنوز می توان مطلب انتقادی نوشت؟ خجسته رحیمی چنین جواب داده بود: اگر نمی گذارند راجع به فساد موجود بنویسیم، ما سراغ تاریخ و حکومت های قبل می رویم، سراغ فساد در دیگر کشورها می رویم. مردم خودشان خواهند فهمید این دری که ما راجع به آن حرف میزنیم دیوارش کجاست.(بعد از حدود 8 سال نقل به مضمون و حافظه است) مفیستو راجع به آلمان 1920 تا اواخر 1930 است اما در آن کم نیست کدهایی که تو را به تهران ... دیدن ادامه » برساند.
مفیستو روایتگر بسیار خوبی برای رمان "مان" است. آلمان بیچاره ای که از چاه چپ های کمونیستِ عاشق لنین به چاه چپ های ناسیونالیست عاشق هیتلر می افتد. فقر، بیچارگی اقتصادی و تحقیر ناشی از شکست جنگ جهانی اول، بستر را برای ظهور شیطانی خون ریز به نام هیتلر باز می کند تا هوفنگن ها فرصت پیدا کنند "مفیستووار" روح خود را به این شیطان بفروشند.
در پایان ضمن اینکه همه شما را به دیدن این کار دعوت می کنم و به آن امتیاز 4 می دهم. پیشنهاد می دهم اگر از این تیاتر خوش‌تان آمد، کتاب راه بردگی نوشته فون هایک و فیلم زندگی دیگران (The Lives Of Others) محصول سال 2006 را ببینید.
نام های علی نصیریان و شهاب حسینی و تخفیف پنجاه درصدی کارت دانشجویی دوستان، آدم را وسوسه می‌کند یکشنبه عصر راهی تیاتر شهر شود و بلیط شصت هزارتومانی نمایش اعتراف به کارگردانی شهاب حسینی بگیرد
کار با یک ربع تاخیر شروع می شود، دکور بسیار حرفه ای و جذاب است،نورپردازی و موسیقی اولین صحنه مرا به دیدن یک تیاتر حرفه ای و ستودنی امیدوار می‌کند. اما! هرچه تیاتر پیش رفت،ریتم کند و کار خسته کننده شد. دیالوگهای نصیریان . حسینی تکرای، همراه با مکث و گاه ملال آور می شدند. با تمام احترامی که برای سالها سابقه علی نصیریان قایل هستم ولی باید بگویم در بسیاری از لحظات ایشان اصلا نقش کشیش و پدر مقدس را بازی نمی‌کرد، بلکه به یاد نقش های قدیمی خودش پدری ایرانی با لهجه و تن صدای خاص خودش بود.
خلاصه اینکه، هرچه در شروع کار امیدوار و مشتاق بودم، پایان کار دلزده و خسته ... دیدن ادامه » سالن را ترک کردم
من از پنج امتیازی بیشتر از دو به این تیاتر نمی‌دهم
الهه الف این را خواند
سپهر، مریم و S O این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا تخفیف دانشجویی هم دارد؟
benitagol این را خواند
اگه داشته باشه میزنه داره...دلیل این همه سوال رو متوجه نمیشم
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
سوال کردن که اشکال نداره -حداقلش اگرهم تخفیف دانشجویی نداشت روابط عمومی نمایش می تونه با گروه اجرایی مطرح کنه که اجرایی برای دانشجویان هم در نظر بگیرند با تشکر
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
کدوم همه سوال!؟ یه سوال پرسیده شده جواب هم داده نشده
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ستار محمودی
درباره نمایش برلین i
"ما مجبور به انتخاب هستیم و هر انتخابی ممکن است ضایعه‌ای جبران ناپدیر باشد. مدینه فاضله(بخوانید زندگی سراسر خوشبختی) نه تنها تحقق ناپذیر است، که مفهومی ناسامان‌مند هم هست و تلاش برای ساختن بهشت روی زمین، ناگزیر به جباریت می‌انجامد. آرمان‌ها و اصول اخلاقی بسیار خوبند اما نهایتی دارند و باید در افق توانایی‌های انسان قرار داشته باشند."
هرچند در ابتدا اسم برلین ذهن مرا به سمت آلمان و شهر برلین برده بود اما با شروع تئاتر از اشتباه بیرون آمدم.
من دوست دارم از نویسندگان کار و کارگردان را به خاطر انتخاب این موضوع جذاب و چالش برانگیر سپاسگزاری کنم. هرچند از کارگردان برای اداره بخش مشارکتی تئاتر راضی نیستم، چون حداقل در این شبی که من اجرا را دیدم تمام ارتباط نمایش با فلسفه و عقاید آیزیا برلین قطع شده بود چنانکه در پایان کار بعید بود که تماشاگران ... دیدن ادامه » ارتباط قویی بین نمایش و عقاید برلین پیدا کنند.
در پایان هرچند دوست دارم راجع به Dilemma صحبت کنم، اما این کار را برای تیاتری دیگری می گذارم و شما را دعوت می کنم چند خط بالا از آیزیا برلین را دوباره بخوانید.
پرانتز از من است نه برلین
آریان رضائی، الهه الف و پرندیس این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ازدواج "گرگ" با "بز" من را به سیاست‌نامه برد، آنجا که خواجه دوستی گرگ و سگ گله را حکایت کرده است. دوستی که عاقبتش تباهی است.اما "بی‌پدر" مساوات داستان دیگری است، داستانی تکان دهنده و خون‌آلود از دوستی گرگ و بز. بعد از دیدن این تئاتر می توانید به دایره مثل های خود این مثل را نیز اضافه کنید:"گرگ با گرگ، بز با بز".
روایت استعاری مساوات را گاه می توان در سطح دوستی و ازدواج دو انسان دید(گرگ و بزی که بهم می رسند دریک نگاه عاشق می شوند، اما تاوان این ازدواج ناهمجنس را آبستن می شوند.) گاه در سطحی کلانتر و همسویی نیروی های سیاسی داخلی یک کشور ( آنگاه که چپ و راست و یا هر بخشبندی دیگری برای رسیدن به هدفی به هم می آمیزمند ولی در سپیده دم وصلت تاوان فرزندخواری را به انتظار می نشینند) و گاه کلان تر(دو کشور که با هم در آمیخته اند اما جنگ و ویرانی ... دیدن ادامه » را در نهایت به آغوش کشیده اند.
این انتخاب شماست که "بی‌پدر" را در چه سطحی از روایت ببینید ولی حداقل برای من موسیقی تکان دهنده کار و دیالوگی چون:" برای بز بودن باید ترسید"تا مدتها در ذهنم ماندگار خواهد بود.
چقدر خوب نوشتی ستار جان
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
گرگ با گرگ، بز با بز..
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
ممنون امیرمسعود
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ستار محمودی
درباره نمایش هملت i
هملت به روایت آرش دادگر به متن اصلی بی‌وفا نیست. اما بجز دکور مدرن و چند متلک، افزوده‌ای بر اثر سترگ شکسپیر نداشته است!
هملت دادگر، به نظر من می توانست یا برداشت امروزی تری ار هملت شکسپیر داشته باشد یا به مدد روانکاوی به تحلیل شخصیت های این نمایشنامه بپردازد؛ برای مثال به ما بگوید: آیا هملت بیماری دچار جنون بوده است؟
اما از حق نباید گذشت که کار پرکشش و جذاب است. اگر قصد دارید دوست جدیدی را برای اولین بار به دیدن تیاتر دعوت کنید. با خیال راحت او را به دیدن هملت در سالن اصلی تیاتر شهر ببرید.
تا یادم نرفته از دوستانی که کار را دیده اند یا بعدا خواهند دید بپرسم٬ من متوجه نشدم چرا قطعاتی از موسیقی کار زنده اجرا شد. ایا نبود این موسیقی زنده آسیبی به کار می رساند؟!
#یکشنبه‌های_تیاتر
سپاس از این که نظرتون رو با ما درمیان گذاشتین
۲۸ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جنگ، عاشقی و مرگ هر کدام به تنهایی کافی است تا یک تئاتر را پر کشش کند، آخرین نامه هرسه این ها را دارد.
الهه غیثی، مصطفی و حسین ایرجی این را خواندند
ماهرخ این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بری دیدن فیلم با این همه بازیگر ولی نه بازی خوب ببینی نه متن و کارگردانی خوب. فیلم ضعیف است و اصلا توصیه نمی شود
علیرضا، محمد روشنیان و منا عمادی این را خواندند
فرانک غلامپور و شیوا الف این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار به نظر من موزیکال است!(خود دوستان هم تگ موزیکال زده اند البته) و رقص و حرکات نمایشی به متن می چربد که بد هم نیست! ولی با اینکه کار راجع به مرگ بود چندان هم دراماتیک نشده بود. ای کاش متن تلاش نمی کرد به سوالات اساسی مرگ چیست؟ یا زندگی چیست ؟ پاسخ بدهد.
اگر کار موزیکال دوست دارید یا بدتان نمی اید یک کار موزیکال را تجربه کنید، داستان یک عذر خواهی را از دست ندهید
رضا قاسم پور و امیر همتی این را خواندند
سارا حدادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا هیشکی هیچی ننوشته؟!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر سخت گیر باشیم و نگوییم فیلم خوب است، می توانیم بنویسیم فیلم بدی نیست، فیلم بجز چند دیالوگ مامور ساواک که بوی شعار دادن دو طرفه می دهد- فیلم توانسته فضای واقعی دهه 50 را خلق کند. داستان تا حدود زیادی واقعی است. البته من به شخصه شخصیت قوی تر از لیلا زمردیان در ذهنم داشتم که در فیلم اینگونه نبود.
ارتباط فیلم با دنیای امروز برای من آنجایی است که به درستی در پایان نامه و فیلم نشان داده می شود چگونه چریک ها با کمترین دانش ممکن دست به عمل می زنند و فکر می کنند بهترین راه را یافته اند.
این روزها در کشور ما چریک نیست! ولی بسیارند سیاسون و دولتمردانی که با دانشی حتی کمتر از آن چریک ها تصمیمات اساسی و تاثیر گذاری می گیرند
الهه الف، نیما اردلان، اوا.ت، شیرین و محمد لهاک این را خواندند
شیرین این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ملکه زیبایی لی نین
این دومین کاری است که از غنی زاده و تیمش در این یک ماه دیده ام، همه انچه که در رد "انتظار گودو" ی غنی زاده نوشته ام بر قامت " ملکه لی نین" اش نیز می نشیند!
تنها تفاوتش این بود که این بار بجای "پیمان معادی"، " ویشکا اسایش" بود که دلقک بازی در می آورد، شاید که گره از کار فرو بسته غنی زاده بگشاید، ای کاش کسی پیدا شود و به غنی زاده حالی کند:کار خوب، کار طولانی نیست!و اصلا با کشش دادن بیجا گند می زنی به متن و توان بازیگرها و حوصله مخاطبانت.
دوست عزیز تیوالى فکر نمیکنى " دلقک بازى " و " گندمیزنى " واژه هاى نامناسبى براى آوردن توى نقد باشه ؟!
۱۶ اسفند ۱۳۹۲
بیایم کمی منطقی باشیم (: شاید کمی این ایرادهاتون به ملکه ی زیبای لی نین وارد باشه ولی یادآور میشم خستگی یکی از زمینه های انتظار طولانی ه.
برای به (قول خودتون) این "دلقک بازى ها" -چنانچه اصل نمایشنامه رو خونده باشید- این نمایشنامه به هیچ وجه کمدی نیست واگه ... دیدن ادامه » همین 2 تا طنز هم بهش اضافه نمیکردن عملا همه وسط نمایش بلند میشدن میرفتن به نظر من این دلقک بازی ها زیرکی غنی زاده رو نشون میده!!!!
۱۶ اسفند ۱۳۹۲
مریم نازنین : اولاً باید بگم که این نظر شماست و نظر شخصى هرکس براى خودش بسیار محترم ، مثلاً بنده از این نمایش بسیار لذت بردم و قصد دارم یکبار دیگه هم به دیدن این نمایش برم ، پس هیچکس نمیتونه حکم صادر کنه که افراد یک نمایش رو نرن ببینن ، چون سلقیه ها متفاوته ... دیدن ادامه » .
دوماً یکى از اصول ابتدایى هر نقد بیان دلیل براى هریک از گفته هاست ، نمیشه با این الفاظ زشت یک اثر رو که حداقل چندین ماه براش زحمت کشیده شده زیر سوأل ببریم و بعد حتى دلایلش رو هم ذکر نکنیم ، بعد هم برچسب نقد روى نوشته مون بذاریم ، اندکى تأمل قبل از سخن گفتن واجب است !
بنده خوشحال میشم دلایل شمارو که مبنى بر ضعیف بودن کار هست بشنوم :)
۱۷ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش در انتظار گودو
نویسنده: ساموئل بکت
مترجم: نجف دریا بندری
طراح و کارگردان: همایون غنی زاده

بازیگران: (به ترتیب حروف الفبا) رضا بهبودی، علی سرابی، رامین سیار دشتی، باران معادی، پیمان معادی
....................................................
هزار بار دیگر هم که به خودت وعده بدهی به هوای اسم ها سراغ و فیلم و تیاتر نروی ولی باز انگار راهی نیست!(کاش یکی از دوستان من قبلا این را می نوشت تا مرا از ضرر مالی و زمانی و حالی گرفته می رهانید.)
خلاصه چند خط بعد این است: اگر هوس دیدن تیاتر در این روزها را دارید بیخیال دیدن این کار شوید،من که لذتی از ان نبردم!
از شام خوابگاهت بزنی،همکلاسی هایت را وسوسه کنی که کلاسشان را دودر کنند و اخر شب با هزار و یک فکر دیر به خانه و خوابگاه برگردی،همه و همه به هوای اسم ساموئل بکت،ترجمه دریابندری دوست داشتنی و بازیگرانی نام اشنا و توانا، ولی ... دیدن ادامه » این مجموعه ی یک به یک درخشان چنان کار یکنواخت و بی روحی به اجرا گذاشته بودند که نصف جمعیت را می توان گفت در خواب بودند و بسیاری چون ما کار را به پایان نرسیده ترک کردند،کار بدون کشش و کم جذابیت بود، متن خفته کننده و دکور کار هم یکنواخت و خسته کننده
کاملا موافقم
۲۸ بهمن ۱۳۹۲
کاش قبل از رفتن متن را خوانده بودید که
از این ضررها جلوگیری میشد.
۲۸ بهمن ۱۳۹۲
سپاس از راهنمایی و نظرتون!! من اگه برم یه تیاتر ببینم و خوشم نیاد حالم بد میشه اصن
سپاس
حیفه که زمان و هزینه رو تلف کنی واسه کارای ضعیف
۲۸ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید