تیوال محسن زادگان | دیوار
S3 : 01:45:59
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
وای این چیه؟این جا کجاست؟من کیم؟لطفا کسی بهم ایراد نگیره ممکن مطلبم رو جای مناسبی نگذاشته باشم البته اگه راهنماییم کنید که ممنون می شم ولی این همون دیواره با امکانات جدید؟!کلا سورپرایز شدم خواستم تبریک بگم
نمی دونم دوستان قدیمی هم این جا هستند یا نه کلا خوب همه چی جدیده برای من و خوب خیلی وقته بی خبرم ولی امیدوارم همه دوستان و دیوارنوشته هاشون رو این جا ببینم سئوال زیاد دارم سر فرصت البته ;-)
خسته نباشی محمد جان و دوستان(این جا هم تیم فنی داریم دیگه یا اسمش فرق می کنه ؟) امیدوارم همیشه موفق باشید:-)

از: خود
متنم از نظر دستوری خیلی مشکل داره :(چرا؟ نمی دونم ببخشید!!!!
۱۱ شهریور ۱۳۹۱
درود بر کعبه بسیار عزیز.
خوشحالم از دیدن نامت که نویدبخش روزهای بهتر دیوار با نام تیواله.

بله کعبه جان اینجا همون دیواره که طبق برنامه به یه سایت مستقل و منسجم تر تبدیل شده و می خوایم به صورت صمیمی و گروهی به یه سایت فرهنگی، علمی و تخصصی تر تبدیلش کنیم.

بله ... دیدن ادامه » قاعدتا مثل هر سایتی یک تیم فنی سازنده و مدیر داره که در اینجا هم همون گروه "انسان" هست.
اما بر اساس تجربه ها و ایده های بچه های دلسوز و ارزشمند دیوار، روش راهبری تیوال بالغ تر خواهد بود. به این شکل که هر زمینه (تئاتر، سینما ...) یک گروه راهبری تخصصی (کارگروه) خواهد داشت که به مدیریت محتوایی اون زمینه می پردازن.

امیدوارم شما و وحید مهربان ما رو در این راهی که آغاز شده تنها نگذارید و حتما به وحید بگید که با یه نوشته خوشحالیمون رو دوچندان کنه :-)
۱۱ شهریور ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به دیوارنشینان عزیز
خیلی وقته که این جا سر نزدم .راهنمای دیوار رو خوندم دیدم تاکید شده هنر اما خوب دوستان لطف می کنن می بخشن این بار.دوستان قدیمی می دونن که اینجانب علاقه زیادی به خون تو شیشه کردن دارم ;-) همیشه ماه رمضان این موقع ها سازمان با کمبود خون و فرآورده های خونی روبه رو می شه که تا شب های احیا هم ادامه داره این جور که به من اطلاع دادن امسال مشکل بیشتر ه اگر امکانش بود برام مثل همیشه میتینگ اهدا خون برگزار می کردم ولی خوب متاسفانه دستم کوتاهه:-((
نمی دونم به چه صورت ولی اگر امکانش هست باعث آرامش خاطر خواهد بود اگر دوستان در صورت امکان بتونن در این زمینه کمکی بکنند.این به عنوان یک خواهش از طرف دوستی دیوارنشین بپذیرید و اگر قوانین رو رعایت نکردم متن ادبی نبوده و احتمالا با غلط املایی لطفا این بار نادیده بگیرید:-)
من این رو در قسمت گفتگو و خبر قرار دادم هر چند به نظرم پیشنهاد فرهنگی است ولی گفتم این جا شاید تخلفش کمتر باشه;-)
۱۲ مرداد ۱۳۹۱
چقدر خوشحالم اسمتو روی دیوار میبینم دوست عزیز
۱۳ مرداد ۱۳۹۱
ممنون از لطف دوستان .امیدوارم بتونم بازهم در جمع شما دوستان حضورپیداکنم:-)
۱۳ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از وقتی تو رفته ای تقویم زندگیم تغییر کرد
همه چیز را فقط در دوزمان قبل از رفتنت و بعد از رفتنت می بینم
دیگر نه حالی برایم مانده و نه آینده ای
بازهم دیشب خوابت رادیدم برایم مثل قدیم ها می خواندی:

گه عاقل و فرزانه، گه بیخود و دیوانه
گه دیر و حرم گردی، گه" کعبه" و بتخانه
عاشق شده ای ای دل غمهایت مبارک باد
زنجیر جنون ای دل بر پایت مبارک باد

خواب تنها راهیست که باز می بینمت و برایم آواز می خوانی و من دوباره آرام می گیرم
.
.
.
.
.
.
این ... دیدن ادامه » روزها دلم تنگه , دلم تنگه صدای پدرم که دیگه برام نمی خونه ,دلم تنگه خونه و بیشتر از خونه دلم تنگه بهشت زهراست...











از: کعبه
:(
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
خیلی خوشحالم که باز هم نامتان بر تن دیوار نقش بست
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من کارو دوست داشتم چون سراسر نوستالژی بودبازی نوید مثل همیشه خوب بود در کل من راضی از سالن اومدم بیرون فقط یک نکته وقتی صدای انفجارها بیشتر و نزدیکتر می شه اون زمان یادمه بلافاصله شیشه ها شکسته می شد من منتطر بودم این صدا رو هم بشنوم چون روز 10 اسفند میدان 25 شهریور ساعت 4و 5 عصر هرگز یادم نمی ره برای دوستان دهه 60 و قبل آن یاد آور خیلی چیزاست ...
من الان دیدم زمستان 66 اجرا داره من معتاد 7ماهه تئاتر ندیدم نه می تونم رزو کنم خرید اینترنتی هم نمیشه کرد حسابم کار نمی کنه یکی بگه چی کار کنم من تئاتر می خوام ببینم:(((((((((((((((((((((
نصفه بلیطم باشه رو زمین من حاضرم باور کنید استخون درد شدم از بس تئاتر ندیدم ;-)
۱۷ شهریور ۱۳۹۰
مرسی حسین عزیز تو همیشه به ما لطف داری.
محمد عزیز خیلی دلم می خواد همتون رو ببینم.
آقای نخعی عزیز متاسفانه ایران زندگی نمی کنم و از دیدن تئاتر محرومم برای همین می خوام تو این مدت جبران کنم;-)
۱۷ شهریور ۱۳۹۰
میفهمم چی میگید.باز خوبه اونجاها هم حتما تئاتر و نمایش هست که استفاده بکنید. من سالهای 70 تا 71 مشهد کار و زندگی میکردم برای دیدن تئاتر و فیلم و کنسرت موسیقی مجبور بودم ماهی یکبار در حد دو سه روز بیام تهران ، و تئاتر ها و فیلمها و کنسرت های مورد نظرم را پشت ... دیدن ادامه » سر هم ببینم و دوباره برگردم مشهد سر کار . متاسفانه در ایران هم همه برنامه های فرهنگی در تهران تمرکز یافته است.
۱۷ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخه چرا من و تو این موقعیت قرار می دید!!

ولی عالیه !!!خسته نباشید تیم عزیز و محترم فنی ;-)
راستی مگه گیشه و تخفیف هم به این جامربوط می شه من این همه مدت فکر می کردم بخشش جداست وگرنه.....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه که بودم هروقت ازچیزی می ترسم آغوش گرمش امن ترین جای دنیابرام بود,بزرگترکه شدم صمیمی ترین دوستم بود که هرگز بهم خیانت نمیکرد,ازدواج که کردم تنها کسی بود که با چشم گریون ازته دل برام خوشبختی رو می خواست, وقتی خواستم ببینم آسمون هرجاچه رنگه؟بال پروازم شد و زمانی که فرسنگها ازش دورشدم بازم تنها سنگ صبورم بود..
وحالا تمام آرزوهام همون آغوش گرم دوران کودکیمه ....

مادرم روزت مبارک!
"دختردلتنگ دور ازمام و وطن "
حس خوبیه .. خیلی وقته که تجربه نکردمش ...
۰۳ خرداد ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام من امروز پستی رو به مناسبت سالروزتولد سیمین دانشور بانوی رمان نویس ایران برای گاهشمار فرستادم اما متاسفانه مطلبی در این مورد الان نمی بینم! ببخشید خواستم بدونم این هم غیر قانونی شده؟ جالب بود برام..
حسام وکیل، محمد مهدی احدی و آمنه هندی این را دوست دارند
سلام سپاس از توجهتون!
امیدوارم پاسخ "خیر" باشد!
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۰
کعبه جونم گاه شمار هم آدمه خب گاهی پیش میاد آفلاین باشه. ببخشید که دیر شد عزیزم
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۰
شبنم جون مشکلی نیست راستش فکر کردم به خاطر مسائل خانه ادبیات باز مشکلاتی پیش اومده و این اسم هم غیرقانونی شده این روزا خبرهای بد زیاد می شنوم و فقط تاسف می خورم:(
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای خسته دل جانان جان گر تو بخواهی می شود
دستت رسد برآسمان گر تو بخواهی می شود
پل می زنم بر آرزو نقش دلت را می کشم
شادی شود پر در جهان گر تو بخواهی می شود
هر دم ز خوشبختی دری بر ر وی تو وا می کنم
اشکت زشوق گردد روان گر تو بخواهی می شود

کعبه
برای اون که دلش قدر این دنیا گرفته:-(
خیلی زیبا بود آفرین
۱۶ فروردین ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به مناسبت روز جهانی زن:

زنی را می شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است
دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
زنی ... دیدن ادامه » را می شناسم من
که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست؟
زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد
چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است
زنی نوزاد غم دارد
زنی می گرید و گوید
به سینه شیر کم دارد
زنی با تار تنهایی
لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند
زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست:
نگاه سرد زندانبان!
زنی را می شناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت
گناهش را نمی داند
زنی واریس پایش را
زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی
که یک باره نگویندش
چه بد بختی چه بد بختی!
زنی را می شناسم من
که شعرش بوی غم دارد
ولی می خندد و گوید
که دنیا پیچ و خم دارد
زنی را می شناسم من
که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی
درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن
که او شمعی ست در خانه
اگر بیرون رود از در
چه تاریک است این خانه!
زنی شرمنده از کودک
کنار سفره ی خالی
که ای طفلم بخواب امشب
بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد
سرود لایی لالایی
زنی را می شناسم من
که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گریه
که او نازای پردرد است!
زنی را می شناسم من
که نای رفتنش رفته
قدم هایش همه خسته
دلش در زیر پاهایش
زند فریاد که: بسه
زنی را می شناسم من
که با شیطان نفس خود
هزاران بار جنگیده
و چون فاتح شده آخر
به بدنامی بد کاران
تمسخر وار خندیده!
زنی آواز می خواند
زنی خاموش می ماند
زنی حتی شبانگاهان
میان کوچه می ماند
زنی در کار چون مرد است
به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده دیگر
جنینی در شکم دارد
زنی در بستر مرگ است
زنی نزدیکی مرگ است
سراغش را که می گیرد؟
نمی دانم، نمی دانم
شبی در بستری کوچک
زنی آهسته می میرد
زنی هم انتقامش را
ز مردی هرزه می گیرد
...زنی را می شناسم من
سیمین بهبهانی

عالی بود...
۱۷ اسفند ۱۳۸۹
کعبه عزیز انتخاب بسیار زیبایی بود،
ممنونم،
این روز رو به شما و دیگر خانمای گل دیوار قشنگمون تبریک میگم :)
۱۷ اسفند ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://www.coffeetheater.com/main/?type=arosak&id=528
واقعا جای تاسف است خیلی دلم می خواست این کارو ببینم:-(
حتما می دونید که همسرشون (خانم مهتاب نصیرپور) مدتی طی جریان های پارسال در زندان بودند و خود ایشون هم ممنوع الکار !
واقعا متاسفم ...
۱۱ بهمن ۱۳۸۹
امید است که اینگونه اتفاق ها عده ای را از خواب غفلت هزار و پانصد ساله شان بیدار کند.

که البته بسیار بعید است.
۱۲ بهمن ۱۳۸۹
[کلتش رو برداشت و گرفت سمت هیولا
شلیک کرد
آینه شکست]
۱۲ بهمن ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزشمار تاریخ ادبیات جهان:29 ژانویه
زادروز "رومن رولان" نویسنده بزرگ فرانسوی، برنده جایزه نوبل ادبیات
"و خالق رمان جاودانه "جان شیفته

رومن رولان، در ۲۹ ژانویه سال ۱۸۶۶ در «کلامسی» فرانسه به دنیا آمد. وی یکی از بزرگترین رمان‌نویسان و نمایشنامه‌نویسان فرانسه است و مقالاتش در جانبداری از صلح و مبارزه علیه فاشیسم او را به شخصیتی سیاسی و خاص بدل کرد. تجزیه و تحلیل های او درباره خلاقیت‌های هنری، دربردارنده ذهنیتی متفاوت و منحصر به ‌فرد است. در عین حال، رولان در نوشتن بیوگرافی نیز مهارت عجیبی داشت.
رومن رولان با رمان ده جلدی «ژان کریستف» به شهرت جهانی رسید و در سال ۱۹۱۵ جایزه‌ نوبل را به‌خاطر این رمان دریافت کرد. دو قهرمان مشهور این رمان اولیور، فرانسوی و دیگری ژان کریستف، آلمانی هستند. یعنی دو قهرمان از دو کشور همسایه که دو سال بعد در میدان‌های ... دیدن ادامه » جنگ جهانی اول به روی هم سلاح کشیدند. منتقدین چپ درباره‌ قهرمان ایده‌آلیست رمان فوق می‌نویسند که او به سبب آشنایی با وضع بحرانی دو کشور نام‌برده، بدون این‌که بتواند با طبقه‌ کارگر دو کشور ارتباط برقرار کند، به شورشی فردی و غیر سازماندهی شده، دست می‌زند که از پیش شکستش حتمی است و مجبور می‌شود به خارج فرار کند. سال‌ها بعد، وقتی جنگ پایان یافته، به کشورش بازمی‌گردد و می‌بیند که برای نسل جوان جدید، خوشبختی‌های مادی مهم‌تر از اصول اخلاقی سابق گردیده‌اند و وی به این دلیل دچار بحران روحی می‌شود. کمیته‌ اهدای جایزه‌ی نوبل، از جمله دلایل خود، اعلان کرد که : ما در این رمان شاهد احترام به خیال‌پردازی و ایده‌آلیسم ادبی ـ شاعرانه‌ای هستیم که نویسنده با گرمی و اصالت خاصی، تنوع و گوناگونی انسان‌ها را در آن نشان می‌ده.

رومن رولان سی ام دسامبر سال ۱۹۴۴ بر اثر بیماری سل در فرانسه درگذشت. او درباره خود می گوید: «من شهروندی جهانی‌ام. غالبا در حال جنگ با تبعیض‌های اجتماعیم. در هنر و در راس آن به بتهوون، شکسپیر و گوته عشق می ورزم ... رامبراند نقاش محبوبم است. اما کشور مورد علاقه ام بی‌شک ایتالیاست.
نباید حقیقت قربانی شود، چه در برابر سرشتی ناتوان که حقیقت را برنمی تابد و چه در برابر طبعتی نیرومند که آن را فدای خودخواهی ها می کند. "جان شیفته"
۰۹ بهمن ۱۳۸۹
وقتی کلمات جادویی
می شوند
پای رومن رولان در میان است:)
۱۶ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک قلم دیدم که کوچک می شد اما می نوشت
از غم و از مرگ احساس از دل ما می نوشت
قسمتی اززندگی امروز درزیر گل است
آن نشانش زخمهای مانده بر عمق دل است
کعبه عشق کسی بودم که معصومانه رفت
یوسفش گمگشته در کنعان چه مظلومانه رفت
قلب او تاروزمحشر می تپد ای مادرم
اسم او حک می شود درقلب من تاج سرم
بیش از این از اوسرودن در زبان من نبود
میزبان او در این دنیاشدن دیگر توان من نبود
چه خوب که هستی کعبه، امیدوارم وحید هم باشه.
۰۶ دی ۱۳۸۹
سلام محمدجان ومرسی وحید هم سلام داره وقتی می یام دیوار یک جورایی فراموش می کنم که کجام احساس نزدیک بودن رو دارم...امیدوارم دیوار همیشه پابرجا باشه و دیوارنشینان هم دلشاد!
۰۶ دی ۱۳۸۹
ممنون
زیبا بود
۰۸ دی ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا تو اسامی تئاتر ها کار شده از خنکای ختم هاطره که اتفاقا نمایش برتر جشنواره فجر والبته فکر کنم اخرین کار نیما دهقان بوده اسمی برده نشده برام جالب بود همین!!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنبال تو ای دوست با گریه و زاری می گیره سراغت سر هر راه دل من
با اشک ندامت تا روز قیامت از وقتی که رفتی می کشه آه دل من....

خیلی دلم گرفته چه قدر دلم می خواد می رفتم بهشت زهرا
کعبه ی عزیزم :(
۲۲ آذر ۱۳۸۹
چه متن تلخی.حال ماهم گرفته شد.......
۲۲ آذر ۱۳۸۹
chand daghighe be aseman khire sho, behtar mishi
۲۲ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دربرابربادایستادم و آن را اسیرکردم ,مبادا به محصولم آسیبی واردشود.غافل ازآنکه چرخ آسیابان بازایستاد...
کعبه جان دلم برات تنگ شده
۲۶ آبان ۱۳۸۹
شبنم جون منم دلم برات تنگ شده وای چه قدر دلم می خواست نوشتن در تاریکی و باشماها می دیدم :((می بوسمت از دور:X
۲۶ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه دوستان عزیزم متاسفانه انقدر کارهای من عجله ای شد که نتونستم هیچ کدوم از دوستان عزیزم رو ببینم و خداحافظی کنم برای ادامه تحصیل من و وحید مدتی درایران نخواهیم بود خیلی دلم می خواست ازنزدیک خداحافظی می کردم شبنم جون جای من ,تو و سالی تائتر ببینید و جامونو خالی کنید.محمدرضا جان من برچسب فارسی ندارم بههم ارفاق کن احسان جان جای من برو کارای پیام رو ببین مونا جان دلم واسه خنده هات تنگ می شه آقای ابرجی براتون آرزوی موفقیت دارم سارا عزیز سعید جان الهه و آزاده وزهرا عزیزمحمد نازنین و ...همه دوستان دلم واسه همتون تنگ می شه شاید برای تعطیلات بین ترم بتونم ایران بیام و ببینمتون هر وقت فرصت کنم به دیوار سر میزنم باعث می شه کمتر احساس دلتنگی کنم به امید دیدار همگی ...
شهر من من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش
در پس شیشه تورا می بینم که گرفتی مرادربر ... دیدن ادامه » خویش......
کعبه &وحید
برایتان بهترین ها را آرزو میکنم دوستان خوبم. جای شما میان ما خالی خواهد بود. حتمن همه کارهای پیام را دو بار خواهم دید، نگران نباش کعبه جان. سفر به سلامت.
۱۵ مهر ۱۳۸۹
خیلی دلم برات تنگ میشه کعبه ولی خوشحالم که یه همچین موقعیت خوبی براتون پیش اومده. موفق باشین
۱۶ مهر ۱۳۸۹
با اینکه افتخار آشناییتون رو نداشتم ولی همیشه از شما دو نفر یه زوج خوشبخت تجسم میکردم!
آرزو میکنم هر کجا هستید سلامت،موفق،شاد و البته خوشبخت باشید :-)
۱۶ مهر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من کسی نیستم ، تو کیستی؟
آیا تو هم هیچ کسی؟
پس ما یک جفتیم
مبادا به کسی بگویی!
مبادا رسوایمان کنند و ما را از اینجا تبعید کنند!
" امیلی دیکنــــسون " دختر مولانا
ترجمه: سعید سعیدپور
قسمتی از شعر است من اون ترجمه رو نخوندم ولی اصل شعر این است:
I'm nobody! Who are you
Are you nobody, too
Then there's a pair of us--don't tell
They'd banish us, you know. How dreary to be somebody
How public, like a frog
To tell your name the livelong day
To an admiring bog


۰۱ مهر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی به این فکر می کنم چرا می گوییم اینجا آزادی حکم فرماست این خود دروغی آشکاراست زیرا آزادی حکم نمی کند...
شاید هم این حرف درست باشه آقای ایرجی جایی که برای آزادی حکم صادر بشه دیگه آزادی معنایی نداره ...
۲۳ شهریور ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه یک روزی فرشته ها بخوان تورو با خود ببرند به اونا می گم که از قدیم ماهی رو با تنگش می برند...
چه قدر تلخ لحظه جدایی و چه حیف که این حقیقت زندگیست:((
عمیقا تلخ... و ملموس
امیدوارم تنها قوت قلم شما باشد نه حقیقتی در پس آن.
۱۸ شهریور ۱۳۸۹
کعبه جان 4 شنبه بعد از نمایش تو سالن دیدمت . یکی دو بار صدا زدم و دست تکون دادم اما فاصلمون دور بود و همهمه، به این خاطر متوجه نشدی. ولی بازم از همون فاصله دور جای خوشحالی داشت.
۱۹ شهریور ۱۳۸۹
ای وای شرمنده سارا جان من اصلا متوجه نشدم اتفاقا با وحید نگاه کردیم ببینیم بچه ها کسی رو می بینیم اما متاسفانه ندیدیم حیف شد کاش می دیدیمت عزیزم ایشالا به زودی ببینمت :)
۱۹ شهریور ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید