در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 11:56:39
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۵ دقیقه پیش
در همه نقش ها عالی هستید و چه صدای زیبایی دارید . آفرین واقعا
امیدوارم همیشه تندرست باشید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۴ ساعت پیش
حضرت موسی تا لحظه آخر از معجزه شکافته شدن نیل خبر نداشت، اما ناامید نشد.

حضرت داوود تا لحظه آخر نمی‌دونست  جالوت رو شکست میده اما ادامه داد.

حضرت یونس تا لحظه آخر، نمی‌دونست از شکم نهنگ نجات پیدا می‌کنه، اما افسرده نشد.

حضرت یوسف تا لحظه آخر نمی‌دونست عزیز مصر می‌شه، اما ایمانش رو حفظ کرد.

ایمان و امید، سرمایه‌ اصلی ماست.
خیلی مراقبشون باشیم.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ
ای اهل ایمان! مراقبِ [ایمان و ارزش های معنویِ] خود باشید
(سوره مائده آیه ۱۰۵)
امیر مسعود و نشاط خسروی این را خواندند
رضا و راحله توکلی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۸ ساعت پیش

اول اینه که هیچ نسخه واحد و باید و نبایدِ ثابتی وجود نداره.
چیزایی که الان مینویسم فقط برای اینه که به فارسی چیزی تایپ کرده باشم و زنده بمونم :)) نه حکم صادر کردن و قانون وضع کردن :)
« به نظر من » چی اثر هنری رو زنده، مهم و موندگار می‌کنه ؟
به نظرم اثر هنری اول باید از یه نیاز درونی بیاد، نه از ژست. باید حس کنی سازنده‌ش چاره‌ای نداشته جز اینکه بسازدش.
یعنی واقعن حس کنی احتمالن اگر اینو نمیساخت دق میکرد ، خفه میشد ، خودکشی میکرد ‌:d
باخ بیشتر عمرش برای کلیسا و دربار کار می‌کرد.
«مس در سی مینور» رو برای ستاره شدن نساخت. از دل ایمان و احساس وظیفه ش به اون اومد. برای همین بعد از قرن‌ها هنوز نفس می‌کشه..
به نظرم ... دیدن ادامه ›› اثری موندگاره که این حکم رو برای سازنده ش داشته باشه ، همینقدر حیاتی و واجب و درونی .

بعد، مهارت و فرمه. احساس خام کافی نیست. پیکاسو قبل از اینکه کوبیست بشه، می‌تونست عینن مثل ابر نقاشای کلاسیک بکشه. باخ هم قبل از هارمونی‌های پیچیده، کنترپوان رو تا بن استخوان بلد بود. تکنیک تزئین نیست؛ زبانِ اثره.
احساس بدونِ تکنیک و فرم میشه شلختگی ، هرج و مرج . اطوار .
پس سواد و تسلط به تاریخ هم خیلی مهمه . مثلن یه شاعر پست مدرن ، باید خیلی خوب شاعران گذشته رو خونده و البته « فهمیده » باشه .

بعد اینها ، چندلایه بودن مهمه به نظرم .
یه لایه برای ارتباط فوری، یه لایه برای تأمل، یه لایه برای زمان.
«کنسرتوهای براندنبورگ» باخ رو می‌تونی هم فقط برای ریتم و شادیش گوش کنی، و هم بری سراغ معماری حیرت آورِ درونیش.
«گرنیکا»ی پیکاسو اول شوکه، بعد نماد، بعد تاریخ، بعد فریاد.
و ...

در آخر هم اینکه اثر هنری باید با مخاطب رابطه برقرار کنه .
اونا که آثار موندگار تولید کردن ، یه جهان تازه ساختن و راهی برای ورود بهش هم گذاشتن.
اینه که مهمه . تو باید راه ورود به اثرت بذاری تا مخاطب واردش بشه . در غیر اینصورت صادق نیستی ، داری ادا در میاری و چیزی رو میسازی که خودت هم درکی ازش نداری .
فکر کنم ویتگنشتاین بود که میگفت ( مطمئن نیستم ) وقتی تو چیزی رو میخوای برای کسی تعریف کنی ، حتا پیچیده ترین مفاهیم رو ، باید بتونی به یه آدم بیسواد هم بفهمونیش ، اگر نمیشه یا نمیفهمه ، مشکل از اون نیست ، مشکل از توئه که اساسن اونچه رو سعی داری بگی ، خودت هم واقعن نفهمیدیش ..
اگر خداییش یه چیزی رو خودمون کامل درک کرده باشیم میتونیم انقدر ساده و راحت و صمیمی بیانش کنیم که یه بچه ده ساله هم بفهمه داریم چی میگیم و قراره به چی برسیم .
همین :)


۹ ساعت پیش
۱۱ ساعت پیش
رفقا اینکه روی نظرات هنرسازان و تک و دو برگ‌ها چه مثبت، چه منفی، تکیه نمی‌کنیم و خیلی توی تصمیممون برای دیدن اجراها تأثیر ندارن که اختلاف نظری نداریم خدا رو شکر؟! مخصوصاً اینایی که می‌نویسن بهترین/بدترین اجرای تمام عمرم و بهترین/بدترین اجرایی که تو این چند سال اخیر دیدم، در حالیکه تو پروفایلشون همون یه دونه اجرا هست!!
۱۲ ساعت پیش
صورت آلن دلون تو سامورایی
یا جیمز کان آخرای فیلم سارق که همه چیز رو ؛ خودش رو منهدم کرد
با بازیگر فیلم Vanishing Point یک فیلم عجیب و غریب جاده ای، وقتی آخر فیلم بعد از اینکه کار به پایان رسید؛ بین پلیس و جاده گیر کرده بود.
یا چشمهای مربی فیلم شیکاگو بولز وقتی بهش گفتن این آخرین فصل توئه و روزگار جدید قراره فرا برسه و بعدش اون دفترچه جادویی رو بین بچه های تیمش پخش کرد که نوشته روی دفترچه همون نام فیلم بود. یک شاهکار زیبا The Last Dance
لحظاتی باشکوه از اینکه چه جوری باید به پایان برد. چه جوری باید از پایان لذت برد و خوشگل تمومش کرد....
یا در آخر اون جمله ناب آخر فیلم گوست داگ از کتاب دوست داشتنی هاکاگوره :
در هر چیز و هر مورد، این نقطه پایان است که اهمیت دارد.
اینها میاد تو ذهنم
وقتی موزیک توی گوشمه , و بعد؛ راه می رم و راه می رم و راه می رم.
امیرمسعود فدائی، سپهر، مریم اسدی، امیر مسعود و نشاط خسروی این را خواندند
بامداد این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۴ ساعت پیش
😊
۱۴ ساعت پیش
بسیار سپاسگزار از اجرای حرفه ای جناب عصری .عالی بود بسیار لذت بردم ارزوی موفقبت برای ایشون
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۵ ساعت پیش
خانم پاینده عزیز، اجرای امروز ‌برای من خیلی تاثیرگذار بود. بابت این تجربه ازتون ممنونم. امیدوارم هر جا که هستید شاد باشید.
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
مَهدی عزیز
همسفر ارزشمند من
از تو‌ ممنونم که این قدر در پذیرش خویشتن هستی🤍
یادت نره تو بهترینی و لایق بهترین ها
به امید دیدار مجدد تو در بهترین لحظات زندگیت🧷

«کاش تموم نشه سفر با تو…»✈️
۱۴ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۵ ساعت پیش
یک اجرای متفاوت و جذاب همراه با دوستان درجه یک
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۷ ساعت پیش
من در روح تو

در کنار او خودم نیستم.

یا حداقل نه آن خودی که در تمام این سال ها انتظار داشته ام. اما مهم نیست. حتی اگر پیش او نباشم، باز گمگشته ام.
دیگر فهمیده ام.
که این خرده شیشه های پراکنده در کتدرال من هستم، بی آنکه لازم باشد تنها یکی را انتخاب کنم یا آن ها را کنار هم نهم و به هم بچسبانم.
این کمی بی قرارم می کند.
اما آن را پذیرفته ام.

پس پیش او می مانم. به او خدمت می کنم. ردای مجلل می پوشم. به ماموریت ها می روم. به ... دیدن ادامه ›› درگاه خدایانی که نه او قبولشان دارد و نه من، دعا می کنم.

و گاه از میان دروز این زندگی می لغزم و به مرز، به میان جنگل می روم. پناهگاه خون آشامان. در کنار معشوقم و دخترم و راهبی که روزگاری مرا زخم زد، اما حالا پیوندی عمیق بین ماست.
گمگشتگی.

و تو دومینیک مورن،
به من گفتی، اطمینان دادی که این زندگی مناسب من است، خود من است. زمانی که بر یک تخت سنگی نشسته بودم، در کتدرال و تو با چشمان طلایی آرامت به من نگاه کردی و لبخندی کوچک بر لبانت نشاندی.

هیچ گاه نمی فهمم.
در تو چه هست که این گونه مرا نرم می کند؟
تو نیرویی داری که قادر است هر طوفانی را در درون من رام کند.
تو همروحی من، حتی پیش از آنکه نزد هم سوگند خون خوریم.

ماه را می بینی؟
انگار نظاره گر ماست. فکر می کنم چیزی را در حافظه اش ثبت می کند تا اگر لازم شد بعدا به ما یادآوری کند. در آن اوقاتی که تو در آمالثورایی و من در نوکتیرا و شاید به آسمان نگاه می کنیم، در حالی که سینه مان کمی سنگین می شود و قلبمان می گیرد.
در آن هنگام نور ماه بر ما می تابد و لحظه ی اکنون را به خاطرمان می آورد. حالا که چشمانمان در هم گره خورده و وجودمان را در نگاه هم درک می کنیم.

بله، دومینیک مورن.
روح های من و تو ظرف هایی برای همدیگرند. این گونه شکل گرفته اند. شکل می گیرند. در آغوش هم.

متوجه می شوم ‌که تو داری چیزی می گویی.
این بار نه با نگاه، با زبان و لب هایت.
تو درباره ی فعالیت های خون آشام های آزاد در مرز از من می پرسی و اینکه به نظرت چگونه دو پادشاهی باید آن را تحت کنترل بگیرند.

ریاکارانه.
اما این هم بخشی از پیوند ماست.
تو راهب مخصوص شاه آمالثورایی و من فرزند بدل شده ی شاه نوکتیرا.
من درباره ی مذاکره با راهب پطروس رهبر خون آشامان آزاد می گویم و به این فکر می کنم که چه بر سر خانواده ام در پناهگاه خون آشام ها می آید.
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۷ ساعت پیش
در شتاب همیشگی زندگی، گاهی لازمه کمی درنگ کنیم. کتابی رو با حوصله بخونیم، فیلمی رو با حوصله ببینیم، بهش فکر کنیم و در موردش با دیگران به گفتگو بشینیم.
تاریخ بیهقی می‌تونه بهانه خوبی برای این درنگ باشه. متنی هزارساله که آدم‌ها و ماجراهاش هنوز برای ما آشناست؛ قدرت، ترس، دوستی، آبرو، جاه‌طلبی و سرنوشت.

در دوره بیهقی‌خوانی ژرفااستودیو، طی ۱۰ جلسه از ابتدای تاریخ بیهقی رو با هم می‌خونیم و درباره متن، آدم‌ها و زمانه اون گفت‌وگو می‌کنیم.

با همراهی محسن حکیم‌معانی، نویسنده، منتقد، سردبیر و تهیه کننده سابق رادیو

۱۰ جلسه | حضوری و آنلاین

توجه: در این ۱۰ جلسه تا هر مقدار از کتاب را که میسر شد می خوانیم. اما این کارگاه به صورت سری های ۱۰ جلسه ای تمدید خواهد شد.
کسب اطلاعات بیشتر: ۰۹۱۰۴۹۸۴۹۰۷

فاطمه رسولی، رویا پاک سرشت، امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
روژیار این را دوست دارد
محسن حکیم معانی از بهترین مدرس‌های ادبیات کهنه
۱۷ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۷ ساعت پیش
اگه فیلمنامه‌نویسی رو جدی می‌خوای یاد بگیری، اول باید بدونی کجای این مسیری.
شاید ایده‌های زیادی برای فیلم و سریال داشته باشی.
شاید حتی چند فیلمنامه نوشته باشی.
اما یک سؤال مهم:
الان دقیقاً در چه مرحله‌ای از مسیر فیلمنامه‌نویسی هستی؟
- تازه شروع کردی و دنبال یادگیری اصولی هستی؟
- قبلاً کار کردی و می‌خوای جدی‌تر ادامه بدی؟
- یا به مرحله‌ای رسیدی که دنبال آموزش پیشرفته‌تری هستی؟

«معماری فیلمنامه» با تدریس حسن وارسته در چهار سطح ارائه می‌شه:
- مقدماتی
- ... دیدن ادامه ›› میانی
- پیشرفته
- مربی‌گری

اول ببین کدوم سطح به وضعیت فعلیت نزدیک‌تره.
- برای اینکه بدونی کدوم دوره مناسبته، می تونی با مشاور ژرفا استودیو صحبت کنی.
شماره تماس: ۰۹۱۰۷۶۰۴۹۰۷
بله و تلگرام: @zharfaastudio
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۸ ساعت پیش

چند روز پیش " فیلم تئاتر" مِده آ به کارگردانی خانم ندا قاسمیان رو از تیوال دیدم و بسیار لذت برم.
امروز در سایت همیشگی، سینما اسکولز دنبال اجراهای دیگه گشتم و پیدا کردم.😁


Medea

کارگردان : کری کراکلن | Carrie Cracknell

نویسنده : اوریپید , بن پاور | Euripides , Ben Power


اینجا لینک اجرای سال 2014 رو میزارم ... دیدن ادامه ›› ولی به خودم باشه دوست دارم مجدد کار خانم قاسمیان رو نگاه کنم. 😊



لینک 👇

https://cinemaschools.ir/product/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%aa%d8%a6%d8%a7%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d9%87%d8%a2-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3-%d9%81%d8%a7%d8%b1/

🎈
۱۸ ساعت پیش
بی صبرانه منتظر تماشای دوباره نمایش کورش هستم🖤☘️
۱۸ ساعت پیش
آدما ...
همیشه خودشون
باعث بی ارزش شدن
خودشون میشن !

با جاهایی که میرن،
با کارایی که میکنن،
با حرفایی که میزنن ...!

نشاط خسروی و امیر مسعود این را خواندند
رضا و دکتر محمد فروزنده این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۹ ساعت پیش
بلیت فروشی 4 اجرای پایانی نمایش سریع تر شخم بزن آغاز شد

این نمایش که نوشته دیوید ممت، نمایشنامه‌نویس شناخته‌شده آمریکایی، است و با ترجمه پویان مکری اجرا می‌شود، روایتی تند، پرتنش و بی‌پرده از مناسبات پشت پرده صنعت سینما را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد؛ جهانی که در آن مرز میان رویا، قدرت و معامله گاه به‌سادگی از میان می‌رود.

در این نمایش علی مهرنیا، سحر خطیبی و طاها خانجانی به ایفای نقش می‌پردازند و مخاطب با فضایی مواجه می‌شود که در آن جاه‌طلبی، قدرت، مناسبات انسانی و رویاهای سینمایی در موقعیت‌هایی پرتنش به یکدیگر گره می‌خورند.

عوامل نمایش عبارت‌اند از: تهیه‌کننده، طراح و کارگردان: طاها خانجانی؛ نویسنده: دیوید ممت؛ مترجم: پویان مکری؛ بازیگران: علی مهرنیا، سحر خطیبی ... دیدن ادامه ›› و طاها خانجانی؛ مجری طرح: علی یوسفی؛ مشاور پروژه: بابک سعیدی؛ دستیار کارگردان: نشاط شعبانی؛ مدیر روابط عمومی، مشاور رسانه‌ای و تبلیغات: سارا حدادی؛ طراح صحنه و لباس: طاها خانجانی؛ متریال تبلیغاتی: استودیو تزار؛ طراح گرافیک: علی مطلق؛ موشن گرافیک و تیزر: بهروز داوری.
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ ساعت پیش
و لوی،
همروحیِ بی‌وفای من.

او که انگل‌ها را به جان معبدم انداخت
تا فقط مرا به تاریکیِ پُرخونِ بی‌پایان بکشاند؛
به خون‌آشامی.

اما خودش مرا رها کند
و سایه‌ی آن موجود شود.

لرد سابیس.

از او نفرت دارم.

گاهی می‌خواهم او را بکشم،

حتی با اینکه می‌دانم
مرگش
دنیا را نابود می‌کند.

— پطروس
۲۲ ساعت پیش
هفده، هجده سال از اون اتفاق میگذره
اما خونش هیچ وقت پاک نمیشه

یعنی انگار آبی هم نمونده که بشه خونش رو شست

شوری
۲۳ ساعت پیش
آن ها را خون شرور می نامم

از زبان پطروس

چیزی مرا به وحشت انداخته بود.

از داخل تابوتم بیرون لغزیدم. با قلبی که بی نظم می تپید و قطراتی از عرق که بر پیشانی ام نشسته بود. از پناهگاه بیرون رفتم و به آغوش جنگل پناه بردم.

و حالا اینجایم.
زیر این درخت بید و سعی می کنم به یاد بیاورم. چه بود؟ یک کابوس؟ اما تنها چیزی که می بینم، یک تیرگی بی شکل است. اما ... دیدن ادامه ›› من می ترسم. و می دانم چرا. حتی اگر هنوز تصویر ویرانی ام در برابر دیدگانم متولد نشده باشد.

پناهگاه دیگر مثل قبل نیست. در آشوب جنگ بین دو کشور و مومنان آیین قدیم، هر شب خون آشامان بیشتری به اینجا می آیند تا بتوانند صلح و آزادی را بچشند. آن ها نمی خواهند تحت فرمان پدرم خون حیوان و آب آهن بنوشند یا تحت فرمان شاه مالخازار از بسته های خون تغذیه کنند. و جنگ با مومنان؟ دلیلی نمی بینند که با آن ها دربیفتند و جان خودشان را به خطر بیندازند.

عبور از مرزهای دو کشور بدون مجوز ممنوع است و مجازات های سخت و حتی اعدام در پی دارد، با این حال آن ها هنوز هم سعی می کنند عبور کنند و خودشان را به اینجا برسانند.
و همین دارد پناهگاه را در معرض دید دو پادشاهی می گذارد.

اما من نمی دانم فکر رو به رو شدن با پدرم است که مرا به ترس انداخته یا فکر مرگ.
و شاید هر دوی این ها یک معنی می دهند.

و لوی، همروحی بی وفای من.
او که انگل ها را به جان معبدم انداخت تا فقط مرا به تاریکی پر خون بی پایان بکشاند، به خون آشامی، اما خودش مرا رها کند و سایه ی آن موجود شود.
لرد سابیس.
از او نفرت دارم.
گاهی می خواهم او را بکشم، حتی با اینکه می دانم مرگش دنیا را نابود می کند.

داشتم می گفتم. لوی.
او آمده بود تا مرا قانع کند این فرقه ی خون آشامان آزادم را و مرز را رها کنم و به پدرم ملحق شوم. می گفت که نگران من است. من هم او را به تندی از خودم راندم. می دانم که حقش بود. او می گوید نگران من است، اما تمام ذهنش با لرد سابیس اشغال شده. آن رنگ پریدگی، گودی زیر چشم ها، لب های خشک همه به خاطر اوست.
شاید آمدنش هم فقط یک تهدید بود.

و در اینجا، من رزالی، لوسیندا و ایتاچی را دارم. آن ها به خاطر من کنارم مانده اند، نه به خاطر فرقه. و من چه خواهم کرد؟
آن ها را به کشتن می دهم، فقط چون از پدرم خشمگینم و نمی توانم او را ببخشم؟
یا شاید من فقط نمی توانم آن طور زندگی کنم. که تبدیل به یک شبح کمرنگ از پدرم شوم.

ساختمان پناهگاه را بزرگ تر کرده ایم‌.
خون آشام های اینجا دارند بیشتر می شوند.
مومنان آیین کهن به ما حمله می کنند و می دانم به زودی دو پادشاهی هم با ما گلاویز خواهند شد.

به ماه که از میان ابرها بیرون آمده، نگاه می کنم. به سمت انبوه درختان می روم. به شکار انسان هایی که در پناه تاریکی اجناس ممنوعه را رد و بدل می کنند. آن ها را خون شرور می نامم. و به این فکر نمی کنم که شاید فقط بیچاره هایی هستند که می خواهند در جنگ زنده بمانند.
من باید خونشان را بنوشم و قوی بمانم.
نمی توانم بگذارم آن خون آشامان رقت آلود خون حیوان نوش یا خون بسته نوش مرا به زیر بکشند.
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید