در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 15:50:21
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
اجرای نمایش در مشهد اردهال کاشان شهادت حضرت رقیه
«خون‌مردگی» را روبیکا پخش می‌کند| کسی سریال نعمت‌الله را گردن نگرفت؟!

🔻بر اساس گزارش رسیده، «خون‌مردگی» سریال جدید سعید نعمت‌الله با حضور امیر مقاره، امیرحسین آرمان، نگار نیکدل، مینا وحید، هدیه بازوند و... به‌زودی از سوپرپلتفرم روبیکا منتشر می‌شود.

🔻سوال: آیا پلتفرم‌های دیگر حاضر به پخش «خون‌مردگی» نشده‌اند؟ «پدر گواردیولا» کار قبلی نعمت‌الله است که از تماشاخونه منتشر شد و به دلیل کیفیت پایین مورد توجه قرار نگرفت.
به نامِ آن‌که زیبایی را آفرید و به ما آموخت چگونه ببینیم…

عکاسی، فقط فشردنِ دکمه‌ی شاتر نیست؛
هنرِ دیدنِ چیزهایی‌ست که از چشمِ دیگران پنهان می‌ماند.
هنرِ ایستادن در برابرِ زمان،
و دزدیدنِ یک لحظه از میانِ عبورِ بی‌رحمانه‌ی ثانیه‌ها…

عکاس، کسی‌ست که نور را می‌فهمد،
سکوت را به تصویر می‌کشد،
و از یک لحظه‌ی ساده، خاطره‌ای می‌سازد که سال‌ها بعد
هنوز می‌تواند قلبی را ... دیدن ادامه ›› به تپش بیندازد.

هر قاب، بخشی از نگاهِ عکاس است؛
بخشی از جهان‌بینی او، از احساسش، از رویاهایش…
شاید برای همین است که دو نفر می‌توانند به یک منظره نگاه کنند،
اما تنها یکی از آن‌ها می‌تواند زیباییِ پنهانش را ثبت کند.

روز جهانی عکاس مبارک؛
به آنان که نمی‌گذارند لحظه‌ها بمیرند،
به آنان که از عبورِ زمان، خاطره می‌سازند
و از نور، قصه‌ای ماندگار. 📷✨
جمعه 30 مرداد ماه برگزار می شود؛
بررسی «تاثیرهوش مصنوعی برترجمه» در دهمین رویداد «جمعه های تئاترشهر»

نشست تخصصی «تاثیرهوش مصنوعی بر ترجمه » کانون نمایشنامه نویسان و مترجمان خانه تئاتردرقالب دهمین رویداد «جمعه های تئاترشهر» با حضور تعدادی از مترجمان، مدرسان وپژوهشگران در تالار مشاهیر این مجموعه برگزار می شود.

به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر، دهمین رویداد «جمعه های تئاتر شهر» روز جمعه 30 مرداد ماه به برگزاری یک نشست تخصصی با موضوع «تاثیر هوش مصنوعی برترجمه» توسط کانون نمایشنامه نویسان ومترجمان خانه تئاتر اختصاص پیدا کرده است.

آبتین گلکارمترجم، پژوهشگرو مدرس دانشگاه، نرگس یزدی مترجم، پژوهشگر و مدرس دانشگاه، حمید دشتی مترجم و مدرس ترجمه، محمدرضا ترک تتاری مترجم، ... دیدن ادامه ›› نویسنده و مدرس ترجمه از جمله کارشناسانی هستند که دردهمین رویداد «جمعه های تئاترشهر» با موضوع «تاثیرهوش مصنوعی برترجمعه» به ارائه نقطه نظرات خود می پردازند.

دهمین ویژه برنامه «جمعه های تئاترشهر» توسط کانون نمایشنامه نویسان و مترجمان خانه تئاتر ساعت 19:30 روز جمعه 30 مرداد ماه 1405 در تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر برگزار و ورود برای علاقه مندان و مخاطبان آزاد است.

اکران مستند «چریکه بهرام» با یادی از زنده یاد بهرام بیضایی به کارگردانی فرشید قلی پور، ویژه برنامه «حالا نوبت شماست (بخش اول) با محوریت نقد وبررسی عملکرد تماشاخانه های دولتی و خصوصی عرصه نمایش در مواجهه با مخاطبان»، برگزاری مراسم یادبود زنده یاد بهناز نازی و زنده یعقوب صباحی از بازیگران فقید تئاتر با نمایش فیلم تئاتر «درخشش در ساعت مقرر» به کارگردانی حمیدرضا نعیمی ، پخش فیلم تئاتر «رمولوس کبیر» به کارگردانی نادربرهانی مرند ، پخش فیلم مستند «تمرین آخر» به کارگردانی زنده یاد ناصر تقوایی و سخنرانی محمدحسین ناصربخت، رونمایی از نمایشنامه و کتاب «دشمن زن» به نویسندگی توفیق الحکیم و کارگردانی رحمت امینی،« نشست تخصصی آسیب شناسی نقد تئاتر ایران» با حضور سعید اسدی، رضا آشفته و رامتین شهبازی و پخش فیلم تئاتر«مکبت» به کارگردانی فرهاد مهندس پور، رونمایی از آلبوم «موسیقی تئاتر» سعید ذهنی از جمله رویدادهایی بوده که طی هفته های گذشته در قالب پروژه «جمعه های تئاترشهر» برگزار شد.

ویژه برنامه «جمعه های تئاترشهر» از جمله رویدادهای جنبی مجموعه تئاترشهر است که طی آن برنامه هایی چون «اکران فیلم تئاترهای موفق به صحنه رفته در تئاترشهر»، «اکران آثار سینمایی مستند مرتبط با حوزه تئاتر»، «رونمایی از کتاب های تخصصی حوزه تئاتر»، «نشست های پژوهشی و تخصصی حوزه هنرهای نمایشی»، «مراسم نکوداشت چهره های شاخص عرصه تئاتر در ادوار مختلف»، «کارگاه های آموزشی» ، «جلسات نمایشنامه خوانی» و برنامه های متنوع دیگر پیش روی مخاطبان قرار خواهد گرفت.
آغاز فصل جدید «نشست های نقد حضوری» در تئاتر شهر؛
جست‌وجوی حقیقت و هویت در «آتش‌سوزی‌ها»
به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر به نقل از کانون ملی منتقدان تئاترایران، دور تازه نشست‌های نقد حضوری کانون ملی منتقدان تئاتر ایران با نقد و بررسی نمایش «آتش‌سوزی‌ها» نوشته وجدی معود و به کارگردانی مرتضی میرمنتظمی، روز سه‌شنبه ۲۷ مردادماه با حضور کارگردان، مخاطبان و منتقدان تئاتر در تالار مشاهیر مجموعه تئاترشهر برگزار شد.

در این نشست دکتر رحمت امینی، استاد دانشگاه و منتقد تئاتر، منوچهر اکبرلو، نمایشنامه‌نویس، منتقد و پژوهشگر تئاتر و سعید محبی، منتقد و پژوهشگر تئاتر، همراه با مرتضی میرمنتظمی، کارگردان نمایش، به نقد و بررسی این اثر ... دیدن ادامه ›› پرداختند

در ابتدای نشست، رحمت امینی با اشاره به انواع تعلیق در نمایش گفت: دو نوع تعلیق در نمایش وجود دارد؛ نخست این‌که نمی‌دانیم چه اتفاقی خواهد افتاد و دوم این‌که می‌دانیم چه خواهد شد و تمرکزمان متوجه چگونگی رسیدن به نتیجه است. جنس تعلیق در «آتش‌سوزی‌ها» از این نوع است و آنچه میرمنتظمی در اجرایش انجام می‌دهد، روایت همین چگونگی است.

وی با اشاره به پیشینه وجدی معود افزود: «معود خود زخم‌خورده جنگ است و در چند کشور زندگی کرده و جنگ را در لبنان تجربه کرده است. او از این تجربه در آثارش بهره گرفته است.

امینی همچنین درباره رویکرد کارگردان گفت: میرمنتظمی در نمایش مفاهیمی را به کار گرفته که رگه‌هایی از انتزاع در آن دیده می‌شود؛ رویکردی که در آثار قبلی او نیز قابل مشاهده است.

این منتقد تئاتر، تجربه‌های اجرایی میرمنتظمی را در شکل‌گیری جهان اجرایی او مؤثر دانست و اظهار کرد: «مسیری که میرمنتظمی در پیش گرفته، حاصل تجربیات متعدد او در اجراست و همین تجربه‌ها او را در این زمینه توانمند ساخته است.

ای مدرس دانشگاه«آتش‌سوزی‌ها» را اثری برخوردار از عناصر جذاب برای مخاطب امروز دانست و گفت: نمایش درباره مفهومی انسانی و جهان‌شمول صحبت می‌کند و یکی از امتیازات ویژه آن، درام محکمی است که نمایش از آن سیراب می‌شود.آتش‌سوزی‌ها مدل بسیار قدرتمندی برای کسانی است که می‌خواهند بدانند چگونه می‌توان یک متن قدیمی را معاصر کرد. نمایش نسخه‌ای مدرن از اسطوره اودیپ است و در عین حال نوعی خودنگاری نیز محسوب می‌شود، چرا که نویسنده از زندگی خود گرته‌برداری کرده است.

به گفته امینی، انتخاب این متن از سوی کارگردان با نیازهای جامعه و دغدغه‌های او پیوند دارد و در اجرا نیز نوعی فرمالیسم شکل گرفته که هماهنگی مناسبی میان متن و اجرا ایجاد کرده است. او همچنین فعال شدن تخیل مخاطب را از ویژگی‌های اجرا دانست و گفت: «بخشی از طراحی صحنه در ذهن تماشاگر شکل می‌گیرد.

امینی درباره طراحی صحنه نیز اظهار کرد: طراحی شیشه‌ای و بازی رنگ و نور، به خوبی ذهنیت آفریننده نمایش را آشکار می‌کند. شاید این موضوع به دلیل آن باشد که طراح صحنه و کارگردان یک نفر بوده و این مسئله به یکدستی اثر کمک کرده است.

در ادامه نشست، منوچهر اکبرلو با اشاره به ساختار داستان گفت: موتور محرک داستان، جست‌وجوی پدر و برادر توسط فرزندان است که مادر در وصیت‌نامه‌اش به آن اشاره کرده است. این جست‌وجو بر اساس الگویی رایج در ادبیات ایران و جهان، در قالب سفری برای کشف حقیقت شکل گرفته است..

وی افزود: جست‌وجوی پدر نمادی از هویت شخصیت‌هاست و بهانه‌ای برای سفری طولانی است تا آنها به برداشت تازه‌ای از زندگی برسند. اگر نمایش تنها به دنبال یافتن پدر بود، در ورطه ابتذال می‌افتاد؛ در حالی که اثر مفاهیم بزرگ‌تری را دنبال می‌کند.

اکبرلو با اشاره به لایه روان‌شناختی اثر گفت: وقتی حقیقت را درک می‌کنی، باید بدانی چگونه با آن مواجه می‌شوی. همین مسئله متن را متمایز می‌کند. به نظر می‌رسد شگفتی پایانی، هدف نهایی نویسنده نیست؛ بلکه تغییری که پس از مواجهه با حقیقت در شخصیت‌ها شکل می‌گیرد، اهمیت بیشتری دارد.

وی جست‌وجوی والد را یکی از موتیف‌های مهم ادبیات کلاسیک و حماسی دانست و گفت: وقتی خواهر و برادر دوقلو در انتهای نمایش حقیقت را درمی‌یابند، تغییری در وجودشان رخ می‌دهد که بدون آن، اتفاق مورد نظر نویسنده شکل نمی‌گیرد.

اکبرلو همچنین به تلخی فزاینده و چرخه خشونت در اثر اشاره کرد و افزود: امتیاز مهم متن این است که با مناسبات زمانه هماهنگ و همراه است. آتش هم در این اثر نماد نفرت، خشونت، فروپاشی و انتقام است. شخصاً دوست داشتم آتش را به شکل واضح‌تری روی صحنه ببینم.»

این منتقد تئاتر در ادامه با اشاره به ساختار معمایی نمایش اظهار کرد: وقتی متن مشهوری را برای اجرا انتخاب می‌کنیم، بخشی از موفقیت اثر تضمین می‌شود و بازیگران شناخته‌شده نیز بخش دیگری از این موفقیت را رقم می‌زنند. ساختار معمایی اثر که به‌تدریج گشوده می‌شود، به شاخص شدن نمایش کمک کرده است.

اکبرلو در عین حال برخی کاستی‌های اجرایی را نیز مورد توجه قرار داد و گفت: این نگرانی وجود دارد که درگیری کارگردان با عناصری مانند هدایت بازیگر، دکور و نور باعث شود نمایش از جهان مستقلی که کارگردان قصد ساخت آن را دارد، فاصله بگیرد. در این اجرا نیز تعدادی از بازیگران نتوانسته‌اند خود را به‌طور کامل در جهان نمایشی کارگردان درگیر کنند و این مسئله به نمایش آسیب می‌زند.

وی درباره استفاده از سیستم صوتی HF نیز گفت: «به شخصه با استفاده از HF مخالفم، چون پرسپکتیو صدا را از بین می‌برد و بسیاری از ویژگی‌های صوتی و کیفیت طبیعی صدا از دست می‌رود.

اکبرلو همچنین درباره طراحی صحنه و فضای جنگ گفت: در طراحی صحنه، حس جنگ به اندازه کافی به مخاطب منتقل نمی‌شود. باید به تماشاگر اجازه تجربه کردن بدهیم. این موضوع در متن وجود دارد، اما در اجرا کم‌رنگ است؛ ما بیشتر درباره جنگ می‌شنویم تا اینکه آن را در جهان نمایش احساس کنیم.

این پژوهشگر در پایان گفت: شاعرانگی موجود در متن باید روی صحنه اتفاق بیفتد، نه صرفاً در نوشته‌هایی که در بالای صحنه دیده می‌شود. کارگردان در کشف رازها موفق است، اما بازیگران در برخی لحظات از این جهان عقب می‌مانند.

ادامه نشست‌های نقد حضوری نشست‌های «دوشنبه‌های نقد تئاتر» کانون ملی منتقدان تئاتر ایران با همکاری تئاترشهر، هر هفته روزهای دوشنبه در تالار مشاهیر مجموعه تئاترشهر برگزار می‌شود.


رابرت ردفورد: جنتلمن بور بی ادعا

https://asrcinema.com/?p=32084


برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستان گرامی : لطفا نمایش هایی که مورد پسندتون بوده به این حقیر معرفی کنید ... سپاس
چون گفتید نمایش‌های مورد پسند، من رفتم توی ویترین تیوال، و هر کاری که دیده بودم و قابلیت بلیت خریدن داره و شخصاً دوستش داشتم یا خیلی دوستش داشتم رو اینجا لیست کردم:
آتش‌سوزی‌ها
ماهی بلژیکی
ویران‌تن
قتل ... دیدن ادامه ›› آقای هاورشام
جیره‌بندی پر خروس
میان دو نفس
می‌خوام باهات حرف بزنم
منو یادت میاد
مادر کیو
دشمن خدا
موش‌های بلفاست
بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم
برداشت آخر
۱۵ ساعت پیش
امیرمسعود فدائی
امیدوارم هر کاری می‌بینید لذت ببرید باز هم میگم این نظر شخصی من بود
من همیشه از نظرات و پیشنهادات شما استفاده کردم و خیلی هم لذت بخش بوده
۱۵ ساعت پیش
ماهی بلژیکی
آتش‌سوزی‌ها
دو سر و یک کلاه
آبجی‌ها و آقاجان
دریم‌لند
دیوانه‌خانه زری بوره
۱۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روزی که دیگر برایت اهمیتی نداشته باشد دیگران در موردت چه فکری می‌کنند ، آن روز به آزادی کامل میرسی
امیر مسعود این را خواند
ویگن اوانسیان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دستانم را به سویت دراز کردم؛
گرفتی،
و با من آمدی.

از جایی گریختیم
که ما را
در چهارچوبِ ذهن‌های خودشان
زندانی کرده بودند.

بیرونِ آن چهارچوب،
از همه‌چیز
تنها تو برایم ماندی.

بیا،
دست در دستِ هم،
تا به آن شیدایی برسیم؛
جایی که هیچ مرزی
توانِ در بند کشیدنِ ما را نداشته باشد.
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و سالار ناجی این را خواندند
شادی ناجی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
🎬🎭
نمایشنامه: قهوه‌ی آخر در کافه‌ی میان دو آتش
نویسنده : پیمان عوض‌پور

شخصیت‌ها
آرین: روزنامه‌نگار ایرانی، شوخ‌طبع، با انرژی بالا، کمی عصبی و طعنه‌زن. گاهی با تماشاگر مستقیم صحبت می‌کند.
لیا: عکاس اسرائیلی، باهوش، آرام، با طنز ملایم. گاهی به شوخی‌های آرین واکنش غیرمنتظره نشان می‌دهد.
پیشخدمت: در انتهای نمایش ظاهر می‌شود. با صدای بم و طناز، مثل راوی‌ای از جهان دیگر.

پرده‌ی صفر – «عکس و قلم»
نور زرد لرزان. صدای بمب، بخار، شلیک، فنجانی که روی زمین می‌افتد و نمی‌شکند. صدای زنی می آید که دارد کسی را ... دیدن ادامه ›› جستجو می کند سپس بلافاصله آرین از زیر آوار بیرون می‌آید، خاک از سرش می‌تکاند و مستقیم با تماشاگر حرف می‌زند.
لیا:
آهای کجائی؟ سالمی؟ زنده ای؟ یه صدائی چیزی تا بفهمم هستی...
آرین: اگه قراره شلیک کنی، حداقل بذار یه قهوه بخورم...می‌خوام بمیرم، با کافئین بالا!(نفس می‌کشد)مرگ بدون قهوه مثل صلح بدون پرچم سفیده: بگیر نگیر داره. ریسکش بالاست!
(لیا وارد می‌شود،)
(لیا چشمش به آرین می افتد. اوبا چراغ قوه روی آرین می‌اندازد. آرین چشم‌هاش رو جمع می‌کند)
لیا: من دنبال دوستم می گشتم نمی دونم مرده یا زندست. هی تو... ایرانی هستی؟
آرین: آره، از اون ایرانیام که توی فرم‌ها می‌نویسن "تابعیت: سه تا نقطه...".من نسخه‌ی با ویزا و بدون سانسورم! یه هو دیدی کشیدم پائینو همین جا ری... ریسه رفتم از خنده (و شدیدا می خندد)
(لیا نزدیک می‌شود، دوربین در دست)
آرین (با خنده): تو چی؟ اسرائیلی؟ نگران نباش، در برزخی از حرکت با پتانسیلی از برخورد.گلوله‌هامون خسته شدن از پرواز. فقط یه قهوه‌جوش مونده که هنوز مقاومت می‌کنه!
لیا: من چه بدونم؟ من فقط یه عکاسم، دنبال واقعیت بودم. دنبال واقعیتم
آرین: واقعیت؟ عزیزم، واقعیت توی جنگ مثل قند توی قهوه‌ست ... قبل از اینکه برسی، حل شده!
(دود. آرین سرفه می‌کند، فنجانش را بالا می‌گیرد)آرین:
به سلامتی واقعیت‌های حل‌شده!
لیا: می‌تونم یه عکس بگیرم؟
آرین:
عکس؟ عکس؟ از...؟
لیا:
آره. از چشمهات.
آرین: باش بگیر، (پس از درنگی کوتاه) فکر کردی می تونی از چشمام چیزی بفهمی؟ دیگه هیچ حالتی و نشونه ای رو بروز نمی دن. بگیر... اما لطفا فقط فیلتر نذار روش.من همین‌طور خاکیم طبیعی‌تره، یه مدل جدید: " کج و معوج برزخی"!
صدای شاتر. نور قرمز. تاریکی. پایان پرده
پرده‌ی اول – «شروع در سکوت»
نور زرد. صدای قهوه‌جوش. آرین پشت میز است. روی میز ساعت خراب، دفترچه، فنجان نیمه‌خورده
آرین (به تماشاگران): به کافه‌ی "میان دو آتش" خوش اومدین!جایی که حتی شیطون هم رزرو نگرفته چون اینترنت نداره!(دست به میز می‌زند، صدای تق‌تق می‌آید) نِتِش قطعه...
لیا (می‌نشیند): ساعت از کار افتاده. عقربه هاش حرکت نمی کنن
آرین: اینجا همه‌چی از کار افتاده، جز بوی قهوه و خاطره‌های سوخته! ساعت صفر...
(با لبخند خسته ولی یه چیز کار می‌کنه کنایه!)
لیا: تو از کجایی؟
آرین: از جایی که مردم برای صلح جیگر می درن! و در حال حاضر مادرهاش زیر آوار رو دنبال جگرگوششون با ترس از عاقبت بچه ها جستجو می کنن. اما امان از روزی که پات به خاکشون سُک سُک کنه...و تو؟
لیا: از جایی که هر عکسی سه تا تفسیر داره و هر تفسیر یه فاجعه‌ی جدیده.
آرین (می‌خندد): پس ما دو تا متخصصیم!تو با لنزت می‌کُشی، من با تیتر!
(لیا لبخند می‌زند، دوربینش را روی میز می‌گذارد. آرین با تعجب نگاهش می‌کند)
لیا: اینجا کجاست؟ برزخ؟ خواب؟
آرین: کافه‌ایه مخصوص آدمایی که هنوز یه جمله‌ی ناتموم دارن.من هنوز ته‌قهوه‌م یه جمله جا مونده!
(رو به تماشاگر) و شما هنوز بلیط برگشت نگرفتین!
(نور آرام خاموش می‌شود)

پرده‌ی دوم – «کافه‌ی بدون زمان »
(نور آبی، مه، صدای بخار. پیانو مینیمال. آرین روی صندلی لم داده، با فنجان حرف می‌زند)
آرین (مونولوگ): تو تنها رفیقی هستی که همیشه داغی...همیشه منو بیدار نگه داشتی... حتی وقتی مرگ خوابم می‌بُرد! (رو به تماشاگر)می‌دونین؟ قهوه از عشق صادق‌تره. حداقل معلومه کِی تلخه!
(لیا وارد می‌شود)
لیا: هر بار شاتر می‌زنم، یه شات از روحم گم می شه کم می‌شه.
آرین: منم همین‌طورم، فقط فرقش اینه که من هر بار می‌نویسم، یه تیکه از صبر کم می شه صبر من صبر شما صبر همه!
(مکث)
لیا: تو همیشه این‌قدر حرف می‌زنی؟
آرین: فقط وقتی سکوت ازم خسته می‌شه! یا خسته ازم سکوت
(لیا می‌خندد. آرین بلند می‌شود، فنجان را مثل میکروفن می‌گیرد)
آرین (استندآپ‌طور): سلام به همه‌ی ارواح عزیز برزخ! اگه گفتید امشب می خوایم از چی بگیم؟ (کمی با درنگ)... آره، امشب درباره‌ی صلح حرف می‌زنیم...که مثل شارژ گوشیه: که یه هو تموم می‌شه وسط مکالمه!
(لیا دست می‌زند. نور گرم پخش می‌شود)
لیا: می‌دونی... شاید ما مردیم، آرین.
آرین: مُردیم؟ پس چرا قهوه هنوز داغه؟نه لیا، ما فقط توی نسخه‌ی بِتای مرگیم! گفتی اسمت لیاست. لیا معنیش چی می شه؟
لیا:
اسم...
آرین:
اسم اسم ... آهان. اسم زن حضرت یعقوبِ نبیه. شمام با اون سر تکون دادن مسخرتون دم دیوار ندبه... (پس از لحظه ای سکوت)
راستی گوشیت رو بیار ببینم دیتات فعاله؟
لیا:
به دین و مذهبم توهین نکن هر ملتی( آرین حرف لیات را قطع می کند)...
آرین:
ملت؟!... ول کن بینیم با... با اون دین و مذهب ساختگیتون که فقط علاجش هیتلره و بس. نگفتی؛ دیتات فعاله؟
لیا:
نمیدونم. گوشی تو چی؟
آرین:
من اینستام بالا نمیاد
(لیا گوشی موبایلش را با زحمت از جیب شلوار نظامی شش جیبش خارج می کند نگاهی انداخته و نا امیدانه در ادامه. آرین به شدت می خندد. تا آن که از خنده شکمش درد می گیرد و در حالیکه دستانش را برشکمش فشار می دهد خم می شود)
لیا:
یعنی می گی. اِه انگار. نه چیزی بالا نمیادتو نویسنده‌ای یا کمدینِ برزخ؟
آرین: هردو! من شوخی‌هامو از درد قرض می‌گیرم و سودشو با خنده پس می‌دم!
لیا: می‌دونی چرا قهوه تموم نمی‌شه؟
آرین: چون باریستا هنوز حقوق نگرفته!(مکث، رو به تماشاگر) یا شاید چون خدا هنوز نمی‌دونه کِی بیدار شه!
(، نور گرم. لیا و آرین با هم می‌نشینند)
لیا: شاید چون هنوز ادامه داره... عشق و نفرت... از یه مادرند.
آرین: و ما بچه‌های طلاقشیم!
(لیا خنده‌اش می‌گیرد، آرین موبایل خیالی‌اش را درمی‌آورد)
آرین: الو؟ بهشت؟ بله، آرینم از زمین. زمین و آسمون قهر کردن...نه نه، هنوز مشاور زوج‌درمانی نیومده! صبر؟ چشم. بدون کافئین؟! وقت استراحته دوبل باشه. باشه؟
(لیا می‌خندد، نور آرام کم می‌شود)






پرده‌ی سوم – «بازگشت »
نور خاکستری، رادیو: «آتش‌بس موقت اعلام شد»
لیا با خوشحالی: شنیدی؟ آتش‌بس!
آرین با بی خیالی: آره، یعنی دنیا پنج دقیقه وقت داره قهوه‌شو بخوره قبل از شلیک بعدی!(نفس عمیق)آتش‌بس یعنی وقتی خدا هم می‌گه؛ کافیه، بریم استراحت، بریم قهوه!
لیا: می‌دونی، من یه بار عاشق شدم...
آرین: جالبه، توی شماها عاشقی هم هست؟! عاشق چی؟! عاشق کی؟! شاید عشق خون کودک؟
لیا: از سمت تو.
آرین: میگن طرف زن اسرائیلی می گیره، شب زفاف باهاش روی تشک نمی ره. انصراف می ده
(شروع می کند به خندیدن از ته دل و قهقه لیا کمی ناراحت می شود. اما خود را به آن را می زند)
لیا:
از سمت تو
آرین:
به‌به! عشق بین‌المللی!فقط لطفاً نگو ویزا گرفتی، من که هنوز تو صف سفارتم!
لیا: از قاب دوربینم... ولی اون فرار کرد.
آرین: پس تو همون دختری هستی که از عکس من دویدی بیرون؟ ای نامرد... گیرت آوردم...(به تماشاگر) دیدین؟ حتی پیکسل‌هام وفادار نیستن!
لیا: شاید... تو اما هنوز تو همون قاب موندی.
آرین: من بگیرم... بگیر... این بروبچ نسل زد می دونن چی می گم. مگه نه؟
من همیشه فریم‌گیر بودم، نه فریم‌گریز!
(دفترش را باز می‌کند)
آرین: بذار جمله‌ی آخرم رو بنویسم...«در میانه‌ی جنگ، عشق آخرین تیر از ترکش، آخرین گلوله‌ایه که درد نمی‌کشه، که پروازش سرخه...»
لیا: زیبا بود... می‌تونم ازت عکس بگیرم؟
آرین: فقط اگه فیلتر نزاری! من همین‌طور خاکستریم خوش‌تیپ‌تره . خاکیِ دوزخی!
(نور سفید. صدای بمب. فنجان روی میز باقی می‌ماند)
اپیلوگ – «سکوت بعد از قهوه»
پیشخدمت وارد می‌شود، آرام و فلسفی. میز را مرتب می‌کند
پیشخدمت: هر شب. هرشبِ هرشب میان...میان می‌نوشن...می‌رن...اما ... اما ...ولی فنجونشون همیشه داغه.
گمونم عشق ... عشق... عشق اِه... یه مدل قهوه‌ست که... که... که دستگاهش هیچ‌وقت خاموش نمی‌شه، فقط آدم‌ها گاهی اوقات می کشن. سوکتش رو... از برق!
(مکث می‌کند، لبخند می‌زند)
و جنگ؟ اون فقط یه باریستای حواس‌پرت بود،که یادش رفت دستگاه قهوه‌ی دنیا رو خاموش کنه!
(نور آرام خاموش می شود. صدای بخارصحنه نیز بخارآلود می شود. خنده‌ی آرین از دور شنیده می شود)
آرین (از بیرون):باریستا! یه اسپرسو بده، دوبل، نه دبل دوبل با طعم آتش‌بس دائمی!
نور خاموش. سکوت. صدای پیانو. پایان
حسام؟ این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آن‌گاه لب‌ها کافی نبودند، پس روح ذوب‌شده‌م در تو قالب گرفت. و من تنها برا‌ی لحظه‌ای بیهودگی برایم بیهوده شد. و فکر نکردم به معنایی که از بین پوست ما سر می‌خورد روی زمین. ببین ببین که چه طور تمامی آینده برای من یک خاطره شد. کجا رفتی؟ چرا؟
حسام؟ این را خواند
امیرمسعود فدائی و رعنا وثوق این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جامعه‌ای که هنرمندانش را وادار به سکوت کند، الزاماً جامعه‌ای بافرهنگ‌تر نیست؛ فقط جامعه‌ای است که صدای کمتری از خودش می‌شنود.
حسام؟ و پدرام عبدی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پست من در یک انجمن رول پلی:


نظم و تمدن. گرفتن آن مایع سیال افسارگسیخته ی درون انسان در دست و چپاندنش در ظرف قانون. همان چیزی که آرامش و معنا را برای جامعه به ارمغان می آورد. اما نه همیشه. زمان هایی هست که حصارها فشار می آورند و مغز را به جنون می برند. و در این مواقع است که انسان خود را از قید می رهاند و با شکستن نظم قبلی‌‌، با آفریدن دیوانگی عقلی جدید می زاید.
و شاید این همان چیزیست که در حال رخ دادن در هاگزمید است.

زودتر از موعد از تابوت درآمده ام. هنگامی که اخگرهای سرخ هنوز در آسمان بودند. می خواستم نگاهشان کنم. روحم هنوز در هاله ای از خواب مانده. ... دیدن ادامه ›› قلبم خون طلب می کند. اما هنوز نمی خواهم بنوشم. اینجا در خیابان های هاگزمید قدم برمی دارم، در شبی که تازه شکفته و ترکیبی از اشتیاق و ترس را در درون خود حس می کنم.
این آشفتگی. تبدیل صحنه ی زندگی به سیرک. کار چه کسی می تواند باشد؟

به تمام چیزهایی فکر می کنم که در زندگی ام پشت سر گذاشته ام. آن سال هایی که در معبد و زیر نگاه مراقب اما حامی والدینم بودم. وقتی به مدرسه رفتم. دلتنگی همراه با حس استقلال. و سرانجام طغیان. نفی آنچه مرا در میان حصارها نگه داشته بود و ورود به تاریکی. به خون آشامی.

آیا خالق این سیرک هم چنین مسیری را پشت سر گذاشته؟

در حالی که در افکارم غوطه می خورم، ناگهان صدایی از بالای سرم می شنوم:
"آها. ببین چه کسی اینجاست. همبازی خودم. می دانم که عاشق ظروف چینی هستی. می خواهی بازی کنی؟"

نگاهم را بالا می آورم و صاحب صدا را بر پشت بام یک ساختمان می بینم. یک پیرمرد با ریش های چرک در هم گوریده و ردایی که رنگ آن زیر لایه های چربی و دوده از نظر پنهان مانده. لبخندی به پهنای صورت بر لبانش نقش بسته و جنون در چشمانش می رقصد.
با دیدنش لبخند می زنم. او هرپو است.
"سلام دوست عزیزم.
بله، تو سلایق این خون آشام را خوب می شناسی. اما به گمانم الان ترجیح بدهم فعلا در نقش تماشاچی بمانم."

دیوانگی کم کم از نگاهش محو می شود و جای خود را به حالتی متفکر و مرموز می دهد. او با حرکتی چالاک و نرم از پشت بام پایین می پرد و کنارم قرار می گیرد و با صدایی متفاوت از قبل، طوری که انگار شخص دیگریست، با من سخن می گوید:
"پس فعلا تصمیم نداری به جمع دلقک ها بپیوندی، دوست خون‌نوش من."

دستش را دور بازویم حلقه می کند.
"پس بیا برویم و ببینیم این نمایش چه برایمان در چنته دارد.
می دانم الان چه حسی داری. چون من هم حسش می کنم. اینجا."

و دست آزادش را به سمت قلبش می برد.
"جنون چیزی را می شوید و با خود می برد.
گاه درد وجدان را.
و گاه فقط حصاری که گمان می بردیم آن را شکسته ایم."
امیر مسعود، سارا داوودی و نشاط خسروی این را خواندند
حسام؟ و محمد مجللی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نابخشوده

کارگردانی آهنگ فیلمنامه بازیگران تدوین فیلمبرداری خوب بود.
فیلم خوبی بود.
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نصف پادکست رختکن بازنده ها رو بخاطر شما گوش میدم و امیدوارم تو دنیای بازیگری هم همون قدر خاکی و باحال باشید
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در مالاتا، همیشه چیزی در تاریکی تکان می‌خورد، گاهی یک سایه، گاهی یک حقیقت. اما این‌بار، آنچه از دل مه بیرون می‌آید صدای حمیدرضا فیروزآبادی است، صدایی که قرار نیست فقط روایت کند، بلکه می‌خواهد زخمی پنهان را از زیر بال‌های «کلاغ» بیرون بکشد. در طبقه اول، واحد دوم ساختمان نبض، جایی که شهر هر لحظه شکل دیگری به خود می‌گیرد، او ایستاده است، مردی که قرار است کلاغ را نه اجرا، بلکه احضار کند. نمایشی که در آن گم‌شدن، شک، و جست‌وجوی حقیقت، مثل پرنده‌ای سیاه، روی شانه‌ انسان می‌نشیند و دوباره می‌گریزد. حمیدرضا فیروزآبادی، با کارگردانی محمد تات، جهان کلاغ را در اتاقی کوچک اما پر از سایه زنده می‌کند، جهانی که در آن هر سکوت، یک هشدار است و هر نگاه، یک سقوط احتمالی. اگر روزی گذرتان به مالاتا افتاد، کافی‌ست به نبض شهر نزدیک شوید. در طبقه اول، واحد دوم، کلاغی منتظر است، آماده‌ی پرواز، آماده‌ی روایت.
سارا داوودی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جزئیات مصدومیت مهران مدیری و توقف موقت سریال «ریمنی»
تولید سریال «ریمنی» که این روزها از آثار شبکه نمایش خانگی به شمار می‌رود، با وقفه‌ای موقت روبه‌رو شده است. مجید توکلی، کارگردان این مجموعه، با تأیید این خبر، جزئیات بیشتری را درباره علت توقف فیلمبرداری در صفحه شخصی‌اش بیان کرد.
توکلی با اشاره به دلایل توقف سریال گفت: متأسفانه آقای مهران مدیری، بازیگر ارزشمند این سریال، دچار عارضه‌ای از ناحیه کمر شده‌اند و تحت عمل جراحی و مراحل درمانی قرار گرفته‌اند به محض پایان دوران نقاهت و تأیید پزشک معالج، فیلمبرداری از سر گرفته خواهد شد.
حسام؟ و سعید رهنما این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر خان هنوزم شدید میخندی؟ :)
امیرمسعود فدائی و حسام؟ این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید