بازیگران " تا باران چند پاییز مانده " معرفی شدبه گزارش روابط عمومی نمایش با معرفی شکوفه حیدریان ، محمد نوروزی ، فرانک جلیلی ، بابک قویدل ، محمد توانگر و زهرا اسدی ، بازیگران نمایش " تا باران چند پاییز مانده " تکمیل شد.
این نمایش به نویسندگی عرفان پورمحمدی و کارگردانی آرمان شهبازی و تهیه کنندگی شهاب غروی از اواسط مهرماه ، در عمارت نوفل لوشاتو بر روی صحنه می رود.
اطلاعات تکمیلی این نمایش بزودی اعلام می شود.
منصور صلواتی «آزمایشگاه متروک» را روی صحنه میبردبه گزارش خبرگزاری مهر، منصور صلواتی از خرداد تمرینهای نمایش جدیدش با نام «آزمایشگاه متروک» را آغاز کرده است. این نمایش با فضایی آخرالزمانی و ابزورد در حال تمرین است و سه کاراکتر مرد دارد.
فرزاد برهمن، صائم متانی و محمد ناصری بازیگران این نمایش هستند.
در خلاصه این نمایش آمده است: «هیچ کس نمیتونه از آخر خودش جلو بیفته یا عقب بمونه.»
این نمایش با پایان پیدا کردن تمرینات و در ماههای اخیر اجرا خواهد شد. متن اکنون برای بازخوانی به شورای نظارت مرکز هنرهای نمایشی فرستاده شده است.
از دیگر عوامل این نمایش میتوان به نرگس موسوی دستیار کارگردان، محسن فرامرزی جانشین تولید، عاطفه صادقیان منشی صحنه اشاره کرد.
تئاتر مستند در بوته نقدمنابع آموزشی درباره "تئاتر مستند" در ایران بسیار اندک است به گزارش خبرنگار فرهنگی تسنیم، نخستین جلسه از میز نقد «عصر تجربه» در ساعات پایانی نخستین روز مهرماه در تئاتر مستقل تهران برگزار شد.
در این جلسه که با حضور جمعی از مخاطبان نمایش «به زبان خواب» برگزار میشد، امید طاهری، سیدحسین رسولی و احسان زیورعالم، تازهترین ساخته سما موسوی را در بوته نقد قرار دادند.
امید طاهری در نقد نمایش «به زبان خواب» با اشاره به وجود مقولاتی چون تجربهگرایی در تئاتر و تئاتر تجربی آنها را محصول زیست ما در اجتماع دانست و گفت «در جوامع همگرا، تجربه کردن تفاوت بزرگی با جوامع واگرا دارد. واگرایی در جوامع منتهی میشود به چند پاره شدن جامعه. هر گروه، دسته و طبقه از افراد، در حلقه هم مسلکان خود، جهان و شیوه زیستی خود را میسازند که لزوما به شیوه زیستی، آرمانها، طرز فکرها و تلقیهای دستههای دیگر در تقابل قرار میگیرد.»
وی افزود «تجربیاتی که از درون این کلونیها بیرون میآید، محصول شیوه زیستی آن کلونی است و لزوماً کلیت جامعه نیست؛ به همین دلیل ماحصل این تجربیات در ارتباط با مخاطب تئاتر که مخاطبی همگانی است، اخته میماند و محدود به زمان و مکان اجرا میشود؛ این تفاوت بزرگ تئاتر تجربهگرای ما است با نوع و محصول تئاتر تجربهگرایی که در جوامع همگرا وجود داشته و دارد.»
طاهری با اشاره به اینکه تئاتر مستند شیوهای تولیدی و محصول زیست و شرایط اجتماعی است، گفت «این شیوه تکنیکها و بنیان نظری دارد. دستاندازی در تکنیکهای تئاتر مستند شدنیتر، راحتتر و پذیرفتنیتر از دستاندازی در مبانی نظری آن است. به هر حال تفاوت وجود دارد بین تئاتر تاریخی، قصهپرداز و متخیل و چیزی که از آن با عنوان تئاتر مستند یاد میکنیم.
این اصول بنیادی به راحتی قابل تغییر و دفُرمه کردن نیستند؛ مگر اینکه ما با برهان نظری، بر ضد آن یا در تکمیل آن، ایدهای را طرح کنیم.»
طاهری با بیان اینکه تئاتر مستند قرار نیست از طریق چیزی جز چیدمان دادههای عینی و مستند، معنا یابد، گفت:
«شباهت نزدیکی بین این روش و تدوین روشنفکرانه آیزنشتاین وجود دارد؛ در این شیوه از تدوین مخاطب از ترکیب نمای a و نمای b، نمای c را در ذهن خود میسازد. در نمایش "به زبان خواب" سما موسوی با کنار هم قرار دادن هرتا مولر و سیمین دانشور، نمای a و b را برای ما تدوین میکند.
تا اینجا ما کاملاً با الگوهای تئاتر مستند مواجهیم؛ اما آنجا که من باید نمای c را در ذهن خودم بسازم، نمایش هجم بالایی از تابلوهای راهنما را در چیدمانی مهندسی شده، در مولفههای اثر، مقابل من قرار میدهد که شکلگیری نمای c بیش از آنکه به اختیار من باشد، به میل نمایش است.»
وی افزود «این آن نقطهای است که به زبان خواب، از بنیانهای نظری تئاتر مستند فاصله میگیرد، چرا که برای مهندسی ایجاد نمای c در ذهن مخاطب، مجبور میشود فقط آن بخشهایی از زندگی سیمین دانشور را روی صحنه عینیت ببخشد که در راستای هدف و تخیل نویسنده و کارگردان اثر است؛ همین میشود که ما اساساً روی صحنه سیمین دانشور را نمیبینیم و ما داریم جلال آلاحمد را میبینیم، گویا سیمین به تمامی ذوب در جلال است، این در حالی است که سیمین جهان مستقل خود را داشته و رمانی به قدرت "سووشون" محصول همان جهان مستقل است؛ اگر چه "یوسف" سووشون، جلال آلاحمد باشد.»
این گفته طاهری با مخالفت سما موسوی همراه بود و تأکید کرد که تمام گفتههای شخصیت سیمین نمایش بر اساس مستندات و محصول دو سال تحقیق کتابخانهای است، او افزود که «انتخاب این بخش از زندگی سیمین نیز برایش اهمیت بسزایی داشته، چون قصد داشته است مفهوم وفاداری این رماننویس شهیر را برجسته کند.»
طاهری در همین باره گفت «انتخاب سما موسوی از ابتدا نقطه عزیمتی از تئاتر مستند را با خود حمل میکند، اینکه جهان پر از جلال (بخوانید جهان استحاله یافته در جنس مذکر) را در کنار جهان مستقلِ "هرتا مولر" قرار دهد تا این تفکر مستبدانه در شرایط کنونی جامعه ما که بخشی از دختران و زنان طبقه متوسط، پرچم استقلال و بینیازی از هر که جز خود را برداشتهاند، از این چیدمان استنباط شود؛ خصوصاً با تاکیدی بر آخرین تصویر نمایش، آنجا که هرتا مولر جایزه نوبل را دریافت میکند و منِ مخاطب ایرانی به این میاندیشم که چرا سیمین نوبل نگرفت؟»
این نگاه امید طاهری مورد تأیید سیدحسین رسولی نیز قرار میگیرد و او نیز بر این باور است که نمایش، بارقههایی از فمنیسم را در خود دارد؛ این منتقد در مقدمه حرفهایش به سراغ تعریف نقد رفت و گفت «واژه نقد مانند دیگر واژگان، معانی صریح و ضمنی متفاوتی دارد که نسبت به تفکرات طبقه حاکم و تفکرات رادیکال شکلهای مختلفی به خود گرفته است؛ نقد را امری بحرانی و رادیکال میدانم، زیرا این واژه در زبان یونان باستان و زبانهای غربی هر دو معنی مذکور را با خود به همراه دارد؛ در واقع، امروز منتقد کسی است که مفاهیم و مناسبات تولید هنر را بحرانی میکند و ما باید در برابر نمایش "به زبان خواب" هم این رویه را در پیش بگیریم و از محاظفهکاری دوری جوییم.»
او برای شروع سخنانش به به هربرت مارکوزه و 6 تز زیباشناختی وی نقبی زد و گفت « هربرت مارکوزه، 6 تز زیباشناختی دارد: 1-میان هنر و کلیت مناسبات تولید رابطه معینی وجود دارد؛ 2-میان هنر و طبقه اجتماعی رابطه معینی وجود دارد؛ 3- امر سیاسی و امر زیباشناختی، به جانب انطباق بر هم گرایش مییابند؛ 4-نویسنده و هنرمند ملزم است، علایق و نیازهای طبقه بالا رونده اجتماع را به روشنی بیان کند؛ 5-یک طبقه رو به زوال یا نمایندگانش، جز هنر "تباهیزده" یا منحط، قادر به فرا آوردن هیچ چیز دیگری نیستند؛ 6-رئالیسم در معنای گوناگون، به منزله شکل یا فرم هنری در نظر آورده میشود که به شایستهترین نحو با مناسبات اجتماعی انطباق دارد؛ البته با این نظر آخر موافق نیستم و امکان دارد به قول "لوکاچ" شاهد آثار رئالیستی واپسگرا هم باشیم که انتقادی را مطرح نمیکنند؛ بنابراین، نظریه "مولفگرایی" در هنر محکوم است و قطعاً سازمانها، نهادها، خط قرمزها، عرفهای جامعه، مسائل مادی، زمینه فرهنگی، فشار جامعه مردسالار و... در تصمیمها و انتخابهای هنرمند اثرگذار هستند.»
او به کتاب "جامعهشناسی رمان" لوکاچ اشاره کرد و از قول این نویسنده گفت:
«رئالیسم سترگ راستین، انسان و جامعه را از دیدگاهی صرفاً انتزاعی و ذهنی به نمایش نمیگذارد؛ بلکه آنها را در تمامیت پویا و عینیشان به روی صحنه میآورد. بر مبنای این معیار، گرایش به درونی ساختن صرف و گرایش به بیرونی ساختن صرف، هر دو به شیوهای واحد موجب فروکاستن و تباهی همه انواع هنر میشود؛ در مقابل، رئالیسم مستلزم انعطافپذیری، ترسیم همهجانبه اشخاص، زندگی مستقل انسانها و روابط آنان با یکدیگر است؛ رئالیسم به هیچ وجه به معنای رد صرف رنگ آمیزیهای مختلف که در دل زندگی مدرن گسترش مییابد و رد پویایی خلقوخوها و حالتهای روانی نیست و فقط مخالف آن است که پرستش رنگ و خلقوخوی گذرا، کلیت انسان و خصلت تیپیک عینی افراد و موقعیتها را پارهپاره کند.»
لوکاچ اعتقاد دارد « "رئالیسم واپسگرا" در برابر "رئالیسم انتقادی" قرار میگیرد و هدفی جز توجه به گذشته و فضایی بسته ندارد و کاملا ضد رهایی است.»
رسولی سپس به سراغ مارتین کارول و کتاب "تئاتر امر واقع" رفت و از قول این نویسنده نیز گفت:
«تئاتر مستند، تئاتری است که از اسناد و اطلاعات از پیش موجود چون روزنامهها، گزارشهای رسمی، مصاحبهها، مدارک حقوقی، رسانهها، مکاتبات و نامهها استفاده میکند و معمولا درباره افراد و رویدادهای واقعی است که کمترین دخل و تصرفی هم در آن صورت میگیرد.
کارول اعتقاد دارد تئاتر مستند شامل انواع و اقسامی چون "تئاتر ورباتیم" "تئاتر پژوهشی" "تئاتر وقایع و شواهد" "تئاتر شاهدمحور" و "اتنودرام" (درام قومنگارانه مشاهدهای) است. اتنودرام از "اتنوگرافی" میآید و اتنوگرافی هم به عنوان یک روش میدانی (مشخصا مشاهده مشارکتی) است.
اتنوگرافی در معنای ساده یعنی «تصویر کردن مردم.» اتنوگرافی توصیف نوشته شدهای از فرهنگ خاص، رسوم، عقاید و رفتار است که مبتنی بر اطلاعات جمعآوری شده از طریق کار میدانی است؛ بنابراین "اتنودرام" هم به معنی «درام مردمی مشاهدهگر» است، درامی که دیگر به مسائل خیالی و تاریخی نمیپردازد و در "زمان اکنون" جریان دارد و نزدیکی بسیاری هم به نگاه "اروین پیسکاتور" دارد.»
رسولی در نقد نمایش سما موسوی گفت «پرسشهای اساسی این است که چرا باید شاهد اجراهایی باشیم که در آن تودههای مردم حذف و نخبگان راوی هستند؟
چرا باید کاراکترهای مرده به منظور اجرا برگزیده شوند؟
چرا باید از وضعیت بحرانی گذشته حرف بزنیم؟
چرا امر روزمره و مشکلات مردم فعلی از اجراها حذف شده است؟
چرا تئاترهای تجربهگرا به سوی «فرمالیسم» رفتهاند؟
نمایش فیلم برندهشدن جایزه نوبل توسط هرتا مولر در نمایش "به زبان خواب" چه سودی برای مخاطب امروز تئاتر ایران دارد؟
چرا کنش دراماتیک یا کنش ضد دراماتیک در چنین نمایشهایی شکل نمیگیرد و مدام حرف میشنویم؟
الگوی اجرایی و میزانسنهای اخته و خنثی سما موسوی، زنانی پشت پرده را نشان میدهد که به جلوی صحنه میآیند و مدام از خودشان تعریف میکنند؛ این نوع از تئاتر مستند چه سودی دارد؟
رابطه این شکل از مستندها با آثار "سینما حقیقت" "سینما چشم" و "سینما مشت" ژیگا ورتوف و حتی تئاتر سیاسی و مستند اروین پیسکاتور چیست؟
آیا اجرای موسوی مخاطب خاصی را هدف گرفته است؟
که جواب این پرسش بله است. طبقهای نخبه و الیت و روشنفکرنما هدف کارگردان هستند که در گذشته سیر میکنند.»
البته این منتقد در بیان نکات مثبت اجرای «به زبان خواب» گفت:
«هرتا مولر و سیمین دانشور هر دو مبارز علیه طبقه و افکار طبقه حاکم بودند. نکته مثبت دیگر حضور امید است.
در این اجرا شاهد امید به تغییر زندگی و رسیدن به بزرگترین جایزه ادبی دنیا و خلق اولین رمان ایرانی توسط یک زن هستیم که میتواند تاثیر مثبتی روی مخاطب داشته باشد.»
احسان زیورعالم، دیگر منتقد این جلسه به مفهوم تئاتر مستند پرداخت و اذعان داشت که «متأسفانه در ایران تئاتر مستند آنگونه که نیاز بوده مورد بحث و مجادله قرار نگرفته و منابع آموزشی درباره تئاتر مستند بسیار اندک است و اساساً آنچه در این سالها به عنوان تئاتر مستند روی صحنه آمده است، محصول برداشتهای هنرمند از مفاهیم پراکنده تئاتر مستند است.»
وی با بیان آنکه نیاز است بیشتر درباره تئاتر مستند بحث شود و در این مسیر مطالعات جدی صورت گیرد به این موضوع اشاره کرد که «تئاتر مستند به سبب تئاتر بودنش وجوه دراماتیک تئاتر پیش از خود را حفظ میکند و نیاز است در یک اثر مستند مؤلفههایی چون کنش و کشمکش در کار باشد تا اساساً درام شکل بگیرد.»
این منتقد درباره تاریخ تئاتر مستند در ایران گفت «برایم این پرسش مطرح است که تئاتر مستند که محصول جنگ و انقلاب است؛ چرا در ایران چنین با فاصله مطرح میشود و نمایشهایی چون "اکبرآقا کارگر ایران ناسیونال" رشد نمیکنند و به سوی این شکل از تئاتر پیش نمیروند.»
زیورعالم در همین باره گفت «در نمایش سما موسوی اساساً شخصیتها، به خصوص شخصیت سیمین دانشور فاقد کنش است و نمیدانیم کشمکش او با چیست؛ در حالی که زندگی پرفراز و نشیب او مملو از رویدادهای سیاسی است، همانطور که هرتا مولر از کنشهای سیاسیش میگوید و روی صحنه به شدت فعال است، اما دانشور در رابطهاش با جلال میماند و این نوعی انفعال میآفریند" مشخص نیست کشمکش او در چیست.»
وی افزود: «به نظر نمایش، واجد آن وجه فمنیستی نیست؛ زمانی که به شبهای گوته اشاره میشود و برای معرفی سیمین دانشور از یادگار جلال آلاحمد استفاده میشود، میبینیم که نمایش نیز در همین وجه میماند و تمایلی ندارد دانشور را جدا از جلال ببیند، هر چند اگر انتخاب من بود همان سخنرانی شب گوته را بازسازی میکردم؛ چرا که هیچ تصویری از آن نیست و برای بسیاری ناآشناست؛ اما زندگینامه دانشور برای بسیاری آشناست و نمایش فکت جدیدی ارائه نمیدهد، برای همین است که ماجرای هرتا مولر جذابیت بیشتری دارد.»
سما موسوی در برابر نقدها با اشاره به اینکه پایاننامه کارشناسی ارشدش در باب تئاتر مستند بوده است، این نمایش را محصول تعاملاتش با مونا احمدی دانست.
وی درباره ریشههای تئاتر مستند در ایران گفت «به نظرم نخستین گامهای تئاتر مستند در ایران را امیررضا کوهستانی در نمایش کوارتت برداشته است و بعدها نمایشهایی چون ویران پدید آمدند.»
این کارگردان درباره انتخاب دو شخصیت مدنظرش تأکید کرد «شرایط زیستی مشترک این دو نویسنده و تقابلشان با سیاهترین روزهای تاریخ بسیار مهم بوده است و قصد داشته رابطه رفتاری این دو نویسنده را به نمایش بگذارد.»
موسوی همچنین درباره نمایش خود اذعان داشت به واسطه بازبینیها بخشهایی از نمایش دستخوش تغییر شده است. او در پاسخ به تقدم و تأخر شخصیتها توضیحاتی داد و گفت این نمایش قرار است در آلمان نیز روی صحنه برود.
به گزارش تسنیم، میزهای نقد عصر تجربه قرار است به صورت مداوم در تئاتر مستقل تهران برگزار شود.
بهاره مشیری با «رویاهای دم صبح» به کارگاه نمایش میآیدبه گزارش تیوال به نقل از تسنیم نمایش «رؤیاهای دمصبح» به نویسندگی لیلی عاج و کارگردانی بهاره مشیری از ۷ مهرماه در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر روی صحنه میرود.
این نمایش که تمرینات پایانی خود را پشت سر میگذارد از ۷ مهر ساعت ۱۸ در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر به روی صحنه میرود.
«رؤیاهای دمصبح» ماجراهای اجتماعی مربوط به سه زن است که در سه اپیزود روایت میشود و بهاره مشیری علاوه بر کارگردانی، در این نمایش به ایفای نقش میپردازد.
پیشازاین بهاره مشیری نمایش «بانوی نامهها» را در تئاتر باران روی صحنه برده بود.
سالن تئاتر هامون با راهاندازی سانس ویژهای در برنامه هرروزه خود، طرح خود برای حمایت از تئاترهای خلاقانه، تجربی و دانشجویی را کلید زد. "هامون" اجرای طرح ابتکاری "تئاتر هنر و تجربه" را آغاز کرد به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا، هادی حجازیفر، مدیر هنری تئاتر "هامون" در این رابطه توضیح داد:
همانطور که پیشتر نیز وعده داده بودیم، یکی از برنامههای جدی تئاتر "هامون" برای حمایت از استعدادهای تئاتری کشور از روز گذشته (دوشنبه) و با اجرای تئاتر "پپ" در سانس ۱۷:۳۰ در سالن تئاتر هامون کلید خورد تا از این به بعد بتوانیم مشابه اتفاقی که با ایجاد باکس ویژه "هنر و تجربه" در سینمای کشور رقم خورد را در عرصه تئاتر رقم بزنیم.
وی افزود: این اقدام، تلاشی برای ایجاد فرصت دیدهشدن آن دسته از نمایشهای باارزش در میان تئاترهای غیرتجاری است که اجرایشان میتواند به دیده شدن جایگاه برجسته سازندگان آنها در جامعه تئاتر ایران کمک کند و از سوی دیگر به ذائقه مخاطبان و کیفیت هنری اجراهای موجود نیز چیزی بیافزاید.
وی درباره برنامههای این سالن تئاتر توضیح داد: در راستای حمایت از گروههای تجربی، علاوه بر دو سانس اصلی این سالن، باکسی ویژه برای ساعت ۱۷:۳۰ را اضافه کردیم که با بهای بلیت کمتر از یک سو و دریافت سهم کمتر از گروههای تئاتری از سوی دیگر، به دیدهشدن استعدادهای خوب تئاتر به سهم خود کمک کنیم. همچنین برای اینکه مخاطبان ارزشمند این سالن از کیفیت کارهایی که اجرا میشوند مطمئن باشند، نمایشها قبل از تأیید برای اجرا در این سانس، بازبینی میشوند و در صورت باکیفیت بودن امکان اجرا میگیرند و تنها هدف از راهاندازی این برنامه، حمایت از گروههای جوان و بااستعداد بوده و هست.
بر اساس این گزارش، تئاتر "پپ" که پیشتر مدت کوتاهی در تالار مولوی اجرا شده بود به کارگردانی "اسماعیل کمالی دهقان" روی صحنه رفته و با استقبال مخاطبان روبهرو شده است.
در گفت وگو با ایوب آقاخانی عنوان شد؛ واکنش مخاطبان به میثاق درون گروهی نمایش «رگ»نویسنده و کارگردان نمایش «رگ» که این روزها با استقبال تماشاگران در تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر مواجه شده از انگیزه ها و دغدغه های خود برای به صحنه بردن این اثر نمایشی گفت.
به گزارش واحد ارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه تئاترشهر، ایوب آقاخانی نویسنده و کارگردان نمایش «رگ» که این روزها در میان استقبال خوب تماشاگران در تالار چهارسو مجموعه تئاترشهر روی صحنه رفته توضیح داد: واقعیت این است که من نمایش «رگ» را در یک ریسک بسیار بزرگ به قصد تولید در گروه تئاتر «پوشه» مطرح کردم. برای اینکه تصور می کردم نه با سلایق متاخر تماشاگران تئاتر این روزها خیلی هماهنگ است و نه از ویروس استفاده از چهره های شهیر با توانایی نسبی که بیشتر تئاترهای این روزهای ما به جای دارو از آن استفاده می کنند، برخوردار است.
وی ادامه داد: ما حتی این پیش فرض که حتی شکست نمایش «رگ»، شکست مومنانه ای از گروه تئاتر پوشه باشد کار را روی صحنه بردیم چرا که از عوامل پشت صحنه تا بازیگران باور داشتند این نمایش باید روی صحنه پیش روی مخاطبان قرار گیرد. با این شرایط تمامی افراد نمایش «رگ» و حتی اعضای ثابت گروه «پوشه» با چنین میثاقی وارد گود تمرین و تولید نمایش شدند.
آقاخانی تصریح کرد: ما بازیگرانی را دعوت کردیم که به این نگاه گروه نمایش «پوشه» ایمان داشته و توانایی ایفای نقش هایی را دارند که برای یک بازیگر می تواند کار دشواری باشد. نمایش «رگ» اجرای داستانی از گوشه مغفول مانده تاریخ ایران است که گروه تلاش کرده تا آن را روی صحنه به تماشاگران ارائه دهد. به هر حال ما در این شرایط بود که همراه با هم «یا علی» گفتیم و جذاب تر اینکه از روزهای نخست اجرا مخاطب هم بدون علم به این میثاق درون گروهی به ما «یاعلی» گفت.
این نویسنده و کارگردان تئاتر در بخش پایانی صحبت های خود گفت: من امروز مفتخرم که نمایش «رگ» برگ زرینی در کارنامه شخصی من بوده و بستری بر این مدعاست که هنوزهم مخاطب تئاتر در برابر آثاری این چنین بسیار هوشمندانه برخورد می کند که چنین دیدگاهی باعث افتخار ماست.
نمایش «رگ» به نویسندگی و کارگردانی ایوب آقاخانی و بازی برزو ارجمند، وحیدآقاپور، عرفان ابراهیمی، محسن بهرامی، بهناز بستان دست، الهه شه پرست، هلن بهرامی تا نوزدهم مهر هر روز ساعت ۱۹:۳۰ در تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر به صحنه می رود.
در خلاصه این نمایش آمده است: «رگ که بجنبد داستان عوض میشود؛ همیشه همین است و همین بوده. رگ که بجنبد حتی سه سرباز بی نام هم میتوانند تاریخ بسازند. رگ که بجنبد لشگر چهل و هشت شوروی، چهل و هشت ساعت درجا می زند در برابر چهار برنو! رگ که بجنبد عشق آغاز میشود، وطن معشوق میشود، ماشه چکانده میشود، ارس میخروشد، پرچم افراشته میماند و روز روشن تاریخ آغاز میشود.»
برای کسب آخرین اطلاعات و اخبار تئاتر شهر به سایت این مجموعه به آدرس www.teatreshahr.com و کانال تلگرام Tehran_city_theater@ مراجعه کنید.
تئاتر جمعه کشی پس از پنج دهه در تماشاخانه سنگلج نشست رسانه ای واپسین نمایش اسماعیل خلج روز سه شنبه دو مهرماه برگزار شد.به گزارش روابط عمومی تماشاخانه سنگلج، نشست خبری و مراسم رونمایی از پوستر نمایش «جمعه کشی» به نویسندگی و کارگردانی اسماعیل خلج روز سه شنبه دو مهرماه ساعت ۱۱ با حضور اصحاب رسانه در تماشاخانه سنگلج برگزار شد.
جمعهکشی که قرار است از هفت مهرماه اجراهای عمومی خود را در تماشاخانه سنگلج آغاز کند یکی از مطرحترین متون نمایشی تاریخ تئاتر ایران به شمار میآید که پیشتر و در سال ۱۳۵۲ برای اولینبار در جشن هنر شیراز به روی صحنه رفت و در فروردین سال ۵۳ در کارگاه نمایش اجراهای عمومی خود را آغاز کرد.
«خرس» در مجموعه تئاتر دیوار چهارم به روی صحنه می رودبه گزارش روابط عمومی مجموعه نمایشی «دیوار چهارم»، نمایش«خرس»، اجرایی که به زبان انگلیسی اجرا می شود، به نویسندگی آنتون چخوف و طراحی و کارگردانی محمد پاکدلجوان، مهرماه ۱۳۹۸ در مجموعه تئاتر دیوار چهارم، به روی صحنه میرود.
بنابراین گزارش، در این اثر نمایشی محمد پاکدل جوان، روشنک رضاییمهر و آیت نتاج به ایفای نقش پرداختهاند.
نمایش «خرس» داستان ملاکی مجرد و میانسال و زن گریز است که به واسطه تجربیات گذشته اش برای وصول طلبش به خانه ی زنی بیوه و تارک دنیا ( به خاطر از دست دادن همسرش) وارد می شود که در روند نمایش هر دو با تجربیاتی کاملا متضاد با شرایط روحی و روانی شان مواجه می شوند.
از دیگر عوامل این نمایش باید به علی طهرانچی (مدیر هنری)، امیررضا هرمزی (مدیر تولید)، آتوسا قاضی (طراح لباس) علی سینکی (طراح دکور) آذرخش فراهانی (طراح پوستر) مهدی رایگانی (طراح بروشور و گرافیک)، سیپان دولتخواه (مدیر اجرایی)، مازیار رافتی و علی سینکی (اجرای دکور)، فرشید عباسی (عکس)، مهدی عبادی و رامین نجفی (ساخت تیزر و مدیا) و محمدحسن فرازبخت (مدیر صحنه) اشاره نمود.
علاقهمندان جهت تهیه بلیت این نمایش می توانند به نشانی میدان فلسطین، خیابان طالقانی، بین خیابان سرپرست و فریمان، پلاک ۵۴۴ و یا سامانه فروش تیوال مراجعه نمایند و همچنین جهت کسب اطلاع از سانس ها و هماهنگی با شماره های ۰۹۳۹۶۱۰۴۵۸۰ و ۶۶۹۶۸۴۴۳ تماس گرفته شود.
یادداشت تحلیلی کاظم شهبازی بهمناسب برگزاری «رپرتوار نمایشنامهخوانی گروه تئاتر گیتی» در حمایت از مردم سیلزده شهر معمولان، استان لرستان: طلیعهای که به بار نشست سایت هنر آنلاین:
کد خبر: 140012- 02/07/1398- 11:43:23
کاظم شهبازی، نویسنده، پژوهشگر و مدرس دانشگاه در یادداشت تحلیلی خود بهمناسب برگزاری "رپرتوار نمایشنامهخوانی گروه تئاتر گیتی در حمایت از مردم سیلزده شهر معمولان، استان لرستان" معتقد است؛ رنج کار کوشش دکتر روحالله جعفری در برگزاری رپرتوار نمایشنامهخوانی برای حمایت از مردم سیلزده به بار نشست.
سرویس تئاتر هنرآنلاین: درآمد نفت ایران در سال ۱۳۳۲، سیوچهار میلیون دلار در سال بود. ده سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۲، ایران پانصد و پنجاه و پنج میلیون دلار از نفت درآمد داشت. در سال ۱۳۵۳ درآمد نفت ایران به یک رقم نجومی نوزده میلیارد دلار رسید.
در این مدت، ساختار اجتماعی ایران تغییر کرد و زندگی شهری سخت دچار تحول شد. الگوهای مصرف تغییر کرد. مردم تحت هر شرایط، بهخاطر درآمدهای سرشار نفتی، تفریح و سرگرمی میخواستند. سالنهای مختص تئاتر و سینما احداث شد. با ساختن سالنهای تئاتر، نمایشنامهنویسانی که از دهه سی شروع به نوشتن نمایشنامه کرده بودند، آثارشان را یا خود و یا کارگردانهایی دیگر به روی صحنه بردند و این خود تحول مهمی در پیشرفت نمایش ایران شد که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
بهعنوان مثال، برخی از آثار دکتر غلامحسین ساعدی را جعفر والی برای صحنه کارگردانی کرد و یا تعدادی از کارهای بهرام بیضایی را عباس جوانمرد در صحنه کار کرد. جان کلام آنکه، محصول آثار این نمایشنامهنویسان، کارگردانها و مخاطب خود را بهدست آورد.
با ذکر آنچه که در این مقدمه گفته شد، باید به این نکته تلخ اشاره کنم که نسل جدید در خود لزومی نمیبیند که به سراغ نسل قبلی خود برود، چه برسد به این که یادی از پیشینیان کند. یادآوری این واقعیت، گویای آن است که این نسل، شناختی نسبت به نسل قبل از خود و کارهایی که آنان انجام دادند، ندارد. بدتر از آن، وقتی صحبت از نسل قبل میشود، آن را تخریب میکند و به ترور شخصیتها و آثار ایشان میپردازد.
بخشی از روان جامعه ایران پریشان است و این روانپریشی ناشی از حاکمیت نظامهای استبدادی در ایران بوده که نمیگذاشتند تجربیات و دستاوردهای فرهنگی و اجتماعیِ نظامهای قبلی به نسلهای بعدی برسد. وظیفه اندیشمندان این است که پلی بین سنتها و تجدد بنا کنند که اگر این اتفاق نیفتد، سنتها متحجر و تجدد تبخیر میشود.
متأسفانه در جامعه اکنون، عدم حضور اندیشمندان را شاهد هستیم. در کشورهای پیشرفته و دارای فرهنگ، هر دوره و هر نسلی، آثار گذشتگان را بازخوانی، بازتولید و بازآفرینی میکنند. اما بهراستی چرا این سنت مهم در کشور ما اجرا و دنبال نمیشود؟
اینک به همت دکتر روحالله جعفری در عرصه فرهنگ و هنر، خاصه در حوزه هنرهای نمایشی، اتفاق مبارکی رخ داده و بهوقوع پیوسته است. در ابتدا او یازده اثر نخبه از ده نمایشنامهنویس برجسته را که زمان نگارش آنها مربوط به سه دهه سی، چهل و پنجاه شمسی است، انتخاب کرد و قرار بر این بود که این نمایشنامهها را در قالب نمایشنامهخوانی برای حمایت از مردم سیلزده شهر معمولان، استان لرستان به شکل یک رپرتوار و در ده شب در تماشاخانه سنگلج به همراه گروه تئاتریاش (گیتی) خوانش کند.
از این تعداد نمایشنامه به یکی از آنها (چوب بدستهای ورزیل) که نوشته دکتر ساعدی است، اجازه اجرا ندادند. به جز این نمایشنامه که خوانش نشد، بقیه نمایشنامهها با موفقیت خوانش و کار شدند و تماشاگران از کارهایی که در این رپرتوار عرضه شد، رضایت کامل داشتند. قدم این نورسیده مبارک.
دکتر جعفری با کارگردانی این رپرتوار، خوش درخشید. دیگرانی دلسوز هم میتوانند با الگوبرداری از این پدیده نوظهور اجرایی که با نیّت عملی انساندوستانه، یعنی حمایت از همنوع، در صحنه نمایش شکل گرفت، نمایشنامههای تأثیرگذار دیگر را انتخاب کنند و به خوانش جدید از قابلیتهای گذشته نهچندان دور ادبیات نمایشی ایران بپردازند و جلوههای ویژه آنها را بازنمایی کنند تا بلکه از این رهگذر، سنتهای نمایشی ایران از آن پل عبور کرده و تصویری جدید در این عرصه آفریده شود.
نمایشنامههایی که در این رپرتوار بههمت و رنجکار کوشش دکتر روحالله جعفری خوانش شد، عبارتاند از:
شب اول (پنجشنبه ۳۱ مرداد): تاجماه نوشته فریده فرجام
فریده فرجام، نصرت پرتوی و... از نسل زنان نمایشنامهنویسی هستند که بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ توانستند نمایشنامههایشان را بنویسند، چاپ کنند و تعدادی از کارهایشان را کارگردانهای مختلف در تلویزیون و یا در صحنه اجرا کنند.
فریده فرجام برای نوشتن تاجماه، غروب یک روز پاییز در اواخر سلطنت قاجار را انتخاب میکند؛ آنهم در خانهای اشرافی در محله نزدیک کاخ گلستان. او با مطالعه این دوره از تاریخ، شخصیتی (تاجماه) را خلق میکند که خودشیفته است و این خودشیفتگی جز جداییناپذیر شخصیت او است. نکته حائز اهمیت در این نمایشنامه آن است که فرجام با استفاده از مطالعه میدانی، نمایشنامهاش را خلق کرده، آنهم با تمی آشنا که جنبهای روانشناسانه دارد و رد پای آن را کمتر در ادبیات نمایشی ایران، بهخصوص تا زمان نگارش آن، میتوان جستوجو کرد.
شب دوم (جمعه ۱ شهریور): بلبل سرگشته نوشته علی نصیریان
بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ، تا سه سال بعد از آن، فطرت سنگینی فضای سیاسیاجتماعی کشور را در برگرفت. البته در سال ۱۳۳۳ تئاترهایی به روی صحنه میرفت که میتوان گفت آن یکسره آتراکسیون بود. در سال ۱۳۳۵ علی نصیریان با نوشتن نمایشنامه بلبل سرگشته، خلاف جریان آتراکسیون حرکت کرد.
این نمایشنامه که رویکردش به زندگیِ ساده و روستایی ایران است، ابتدا در ایران مورد توجه و قبول عام و خاص قرار گرفت و بعد در یک فستیوال بینالمللی در پاریس و در سالن تئاتر سارا برنارد روی صحنه رفت. به جرأت میتوان گفت این نمایشنامه و اجرای آن یکی از حرکتهای اولین برای معرفی نمایش ایران در دنیا بود. این مسئله شوق و ذوقی در داخل بهوجود آورد که دیگرانی مانند بهرام بیضایی، دکتر غلامحسین ساعدی و اکبر رادی دست به قلم شدند و شروع به نوشتن نمایشنامه کردند و این روند سرعتش از سالهای ۳۹ و ۴۰ شدت گرفت و تا سال ۱۳۵۷ ادامه پیدا کرد.
اینان تلاش کردند که نمایشنامهها با قواعد و قوانین کلاسیک تئاتر نوشته شود؛ هرچند در بعضی از آثار ایشان، ناپختگی و خامی دیده میشود.
در نمایشنامه بلبل سرگشته، رویکردهای ادبیات عامیانه، بومی و ایرانی بهوضوح بهچشم میآید. نصیریان برای نوشتن این نمایشنامه رجوع به قصهای کهن به همین نام کرده است. او خود در این باره میگوید: "اولینبار که این افسانه را خواندم، مرا به فکر واداشت؛ فکر روی کاری که دخترک به آن دست میزند، و همین مرا برانگیخت." بهزبانی دیگر، نمایش ملی ایران با نوشتن نمایشنامههایی از این دست و همچنین دیگرانی که از آنها نام بردم، جان گرفت و نضج پیدا کرد.
شب سوم (شنبه ۲ شهریور): قصه طلسم حریر و ماهیگیر نوشته علی حاتمی
در فرهنگ ما ایرانیان، فرصتسوزی حرف اول را میزند. وقتی به آسیبشناسی این مقوله میپردازیم، گزارشهایی بس دلخراش و ناگوار را دریافت میکنیم. آنچه که گفتم، مصداق این شعر از احمد شاملو است: "دیرگاهی است که من سراینده خورشیدم و شعرم را بر مدار شهابهای مغموم سرگردانی سرودهام که از عطش نور شدن خاکستر شدند". تکرار این تم در برخی از آثار علی حاتمی آمده است؛ رسیدن به وصالی که هیچوقت تحقق پیدا نمیکند. تمثیلی است از سرگردانی نسلهایی که حاتمی، نمایشگر شکستها، دغدغهها و ناکامیهای دوران خود است.
ماحصل اندیشه او در نمایشنامه قصه طلسم حریر و ماهیگیر در این دیالوگ نهفته است: "هر روز متولد شو اگر در شب نمیمیری. میتوانی فاتح باشی و هم بر لبها خنده بیاوری. تا اژدها روی زمین است، پرنده را نزن، اژدها را بکش".
علی حاتمی شاعر نمایش ایرانی است. هرجا که لازم میدانست، چه در آثار اولیهاش، جلوههای زیبای ادبیات کهن ایرانی در بیانی تازه، نو و شاداب را عرضه کرده است. کارهای او تمثیلی از روح والا و پرارزش ایرانیان است که سخت به دنبال عزت نفس خود هستند.
رویکرد حاتمی به قصهها و افسانهها و اسطورههای شرقی و همچنین داستانهای جذاب کهن ایرانی که مادربزرگها و پدربزرگها برای زنده نگاه داشتن نفس والای زندگی ایرانی به نوههایشان یادآور میشدند، در قصه طلسم حریر و ماهیگیر جلوهای دیدنی و تمامعیار پیدا کرده است.
شب چهارم (یکشنبه ۳ شهریور): سگی در خرمنجا نوشته نصرتالله نویدی
قبل از افتتاح رادیو در سال ۱۳۱۹ چیزی بهعنوان فرهنگ شنیداری در ایران بهطور رسمی وجود نداشت. البته به صورت سینهبهسینه مادربزرگها و پدربزرگها روایتهای خود را از گذشته، حال و آینده به اَخلاف خود نشان میدادند، اما این جزو فرهنگ شنیداری رسمی بهحساب نمیآمد. با افتتاح رادیو این فرهنگ در جامعه نهادینه شد و باعث بهوجود آمدن شکلی از نمایشنامهنویسی و نمایش در ایران به نام نمایش روستایی (پاستورال) شد؛ هرچند آن روزگاران، طفلی نوپا بود که با علی نصیریان در سال ۱۳۳۵ این قِسم از نمایش، شکلی عینیتر و شمایلوار به خود گرفت. دیگران به میدان آمدند. در واقع، اَخلاف خَلَفین اَسلاف بودند. در این راستا میتوان به نصرتالله نویدی اشاره کرد. او خالق نمایشنامههایی چون سگی در خرمنجا، تامارزوها، رزق، سماورندیدهها و... است
در دهه چهل که هنوز تلویزیون گامهای اولیه خود را بر میداشت، رادیو در داستانهای شَبش تعداد بیشماری از نمایشهای روستایی و خان و خانبازی را به معرض شنیدن میگذاشت. نویدی یکی از چهرههای ماندگار اینگونه از نمایشها در ایران است که تا آن موقع کمتر کسی او را شاید میشناخت. او با نوشتن نمایشنامه سگی در خرمنجا که آن را در سال ۱۳۴۶ نوشته است، در دومین دوره جشن هنر شیراز که در سال ۱۳۴۷ برگزار شد، شرکت کرد و برنده جایزه اول نمایشنامهنویسی شد و از آن زمان به بعد بود که به عنوان یک نمایشنامهنویس شاخص شناخته شد.
نصرتالله نویدی در این نمایشنامه با لحنی ساده، صمیمی و روستایی نوشته و خواسته است که از طریق بهدست دادن گزارشگونهای از روابط روستایی با سوداگر، عشق او به محصول و به فرزند و به ماندن، و نیز پیش کشیدن مسأله گرسنگی و تهیه قوت لایموت برای زنده ماندن در متن اندیشهای مترقی، دِین خود را به روستا ادا کند و حرف خودش را که حرف همه است، بزند. این جنس از زندگی ما ایرانیان در این نمایشنامه و سایر کارهای او جلوهای خاص دارد که هنوز شنیدنی و دیدنی است.
شب پنجم و ششم (دوشنبه ۴ و سهشنبه ۵ شهریور): حالت چطوره مشرحیم؟ و گلدونهخانم نوشته اسماعیل خلج
در نمایشنامههای اسماعیل خلج به این نکته باید توجه شود که حوادث و خشونتهای رفتاری که در طبقه کارگری جنوب شهر تهران دیده میشود، محصول کشف و شهود بیواسطه او از زندگی و کارکردهای آدمهای فاقد طبقه و نگونبختی است که آنها را به خاطر زیستی که با ایشان داشته و درباره آنها تحقیق و تفحص کرده، بهخوبی میشناسد. به همین علت است که بخش زیادی از این رفتارها و کارکردها در نمایشنامههایش بازتاب داده شده است.
خلج در نمایشنامههای حالت چطوره مشرحیم؟ و گلدونهخانم تحت تأثیر عباس نعلبندیان، صادق هدایت و صادق چوبک است. او در این دو نمایشنامه به زندگی آدمهای طبقات فرودست که بهشدت در تاریکی فرو رفتهاند و در برزخ وحشتناک چیزی به اسم زندگی رها شدهاند، پرداخته است.
آرزوهای آدمهای خلج آنقدر کوچک است که از فرط برآورده نشدن به حسرتی بزرگ تبدیل شده و این حسرت بر سرتاسر آدمهایش سایه افکنده است. در یک کلام، آدمهای خلج در زندگی ناکام هستند.
شب هفتم (چهارشنبه ۶ شهریور): گمشدگان نوشته بهرام بیضایی
با بررسی آثار بهرام بیضایی میتوان به این درک و دریافت رسید که نقش شخصیتهای او در آنچه که در قالب ادبیات دراماتیک مینویسد، به حداقل رسیده و موقعیتهای اجتماعی، نقش پررنگی را در آثارش ایفا میکنند.
بیضایی در جایی شکوههای خود را اینگونه بیان میکند: "با بزک دیگران، زخمهای تاریخی من زیبا نمیشود. من تاریخ خواندهام. خود را وارث وحشتی عظیم یافتهام. اما رفتهرفته صدای مردمی را شنیدهام که در تاریخ گفته نشده است" و در جایی دیگر گلههایش را عمیقتر بیان میکند: "در همه ما همهرقم تعصبها و داوریهای خشن وجود دارد؛ درصورتیکه همه ما با استبداد مخالفیم. چطور میشود که همه ما با استبداد، تعصب و سانسور مخالفیم، اما خودمان ریشه آن، پرورشدهنده آن و فشرده آنیم".
گمشدگان داستان مردمانِ روستایی است که همگی در تاریکی دست و پا میزنند. او در گمشدگان لبه تیز انتقاد خود را متوجه مردم جامعهاش کرده است؛ جامعهای که در هر لحظه فساد و تباهی را بازتولید میکند.
شب هشتم (پنجشنبه ۷ شهریور): آسیدکاظم نوشته محمود استادمحمد
محمود استادمحمد فرزند خلف بیژن مفید است. بیژن مفید چند دوست جوان که شب و روز خود را در کوچهپسکوچههای جنوب شرق تهران پرسه میزدند و آرزوهای بزرگ داشتند، به نمایش علاقهمند کرد و در یک سالن محقّر در سازمان پیشاهنگی به آنها الفبای نمایش یاد داد. حاصل جمع شدن این جوانان و نوجوانان شد شهر قصه هفتاد صفحهای بیژن مفید (که از دل هفتصد صفحه منظوم شهر قصه خلق شد).
استادمحمد بعد از تجربه حضور و بازی در شهر قصه - که در آن نقش خر بهظاهر در فرهنگ ایرانی نادان ولی در باطن خری عاقل و باشعور که گلهها و دردمندیاش، حکایت از دلشورهها و دلنگرانی جامعه ایرانی دارد - دست به خلق درامی زد بهنام آسیدکاظم که خود او آن را هم کارگردانی کرد. باید اذعان داشت که آسیدکاظم بعد از شهر قصه، پربینندهترین نمایش تا قبل از انقلاب اسلامی ایران بود.
استادمحمد در آسیدکاظم از ترنابازی که گونهای از نمایش آیینیسنتی است - و آن فقط در تهران، البته قبل از انقلاب و بعد از افطار که در ماه رمضان تا دمدمای صبح در قهوهخانهها اجرا میشده - بهره گرفته است. او در این نمایشنامه به طور دقیق، تصویری کامل از شرح مردانگیها، مروتها و دلبستگی آدمها به یکدیگر و گاهاً کدورتهایشان نسبت به هم که در بعضی از مواقع فاجعهبار هم است، به مخاطب ارائه داده است.
آسیدکاظم نمایشیست از زندگی آدمهایی که سهمی از قدرت در ساختار سیاسی و اجتماعی ندارند، اما غرورها و عزت نفسهایشان و همچنین مقاومت ایشان در مقابل سختیها در قالب خرده روایتهایی از جنس زندگی ظهور و بروز پیدا میکند.
محمود استادمحمد با قدرت هرچه تمامتر که حاصل تجربیاتش در این محلهها و قهوهخانهها بود، بهصورت یک شاهکار، آسیدکاظم را عرضه کرد و خوشبختانه این اثر در گنجینه ادبیات نمایشی ایران ثبت و ضبط شده است.
شب نهم (جمعه ۸ شهریور): شاپرکخانم نوشته بیژن مفید
بیژن مفید از اندامهای رشدنکرده خرده نمایشهای سنتی و همچنین با بهره گرفتن از موسیقی سنتی و تأکید بر ریتمهای زندگی مردم، نمایشنامه شاپرکخانم را خلق کرده است.
او با اعتقاد به اینکه سنت تئاتری ما چیزی جز تعزیه و تئاتر روحوضی نیست، در پی آن بود تا با استفاده از شیوهها و شگردهای این شکلوارههای نمایشی، به نوعی تئاتر ایرانی دست یابد که در آن تماشاگر با نمایش و بازیگر آمیخته شود.
نوشتههای بیژن مفید خوشآهنگ، لطیف، حساس و در عین حال، فخیم و سنجیدهاند و در آثاری که برای کودکان و نوجوانان نوشته و اجرا کرده است (یا آثاری که ظاهراً مخاطبشان کودکان و نوجوانان بودهاند)، دنیای رنگارنگ و پررمز و راز و تمثیلواری خلق کرده که سرشار از خیال و افسانه و آرزو و شخصیت دادن و تجسمبخشیدن به حیوانات است.
شاپرکخانم قصهایست زیبا با بیانی تمثیلی و برای بزرگترها نیز همانقدر جالب و شنیدنی است که برای کودکان و نوجوانان. در فرجام این اثر، شاپرکخانم در یک افق آزاد و رها قرار میگیرد و دوست دارد که دوستان بلاکِشش که در اعماق تاریکی هستند، همراه او توان پیوستن به آسمان روشن را داشته باشند و به آزادی برسند، اما او جوابی از آنها نمیشنود و کسی او را همراهی نمیکند.
مضمون این نمایشنامه، مصداق این دیالوگ از علی حاتمی است که گفته: "ما همیشه دیر میرسیم". این نمایشنامه تصویری همهجانبه و تمثیلی از فرهنگ ایرانی است که برای او فصل شادمانی و سرور فرا رسیده، اما کو واجدان این شادی.
شب دهم (شنبه ۹ شهریور): لبخند باشکوه آقای گیل نوشته اکبر رادی
در عرصه ادبیات نمایشی کشور ما اکبر رادی چهرهای شاخص است. رسّام و تصویرگر شکست جامعه روشنفکری و ناکامیهایشان است.
آرزوهای قهرمانهای رادی هرگز تحقق نیافته است. آنها دائماً در حال توضیح دادن هستند. شاید گفته شود ضعف آنها نبود عمل دراماتیک است. دلیل آن واضح است، چرا که قهرمانهایش، در هر حال، شکستها و ناکامیهای سیاسی و اجتماعی دوران خود را تشریح میکنند. آثار او آینه تمامنمای جامعه ما است.
لبخند باشکوه آقای گیل یکی از کاملترین نمایشنامههای اکبر رادی است. در این اثر زوال اسطوره پدر نشان داده میشود. این نمایشنامه را میتوان با کهنالگوی جم و ضحاک برابر کرد.
داستان این نمایشنامه در سالهای پس از اصلاحات ارضی ایران در خانوادهای از طبقه ملاک گیلان میگذرد. این نمایشنامه نقد جریان روشنفکری در ایران است، آنهم با صراحتی مثالزدنی.
مَخلص کلام این که:
محرومیت زنان، سرگردانی، یأس جوانان از کار و معاش، فساد دیوانسالاری، رشوهخواری کارمندان و... موضوعی بود که از سال ۱۳۳۰ به بعد در نمایشنامههای ایرانی جلوه و نمود پیدا کرده است.
تصویر این نمایشنامهنویسان و کارهایی از ایشان که در این مقال به بهانه برگزاری رپرتوار نمایشنامهخوانی گروه تئاتر گیتی به آنها پرداخته شد، بازگویی عشقهای بیشتر ناکام، ثبت تصویر واقعگرایانهای از مکانهای عمومی، کوچهپسکوچههای محلههای مختلف تهران، دغدغههای روحی و ذهنی کارمندان، کارگران، کاسبان و از همه مهمتر، روشنفکران، هنرمندان و حساسیتشان از همه چیز و همه کس و همه جای ظاهر و باطن این مرز و بوم است.
من بهنوبه خود امیدوار هستم که "رپرتوار نمایشنامهخوانی گروه تئاتر گیتی در حمایت از مردم سیلزده شهر معمولان، استان لرستان" که در ده شب (۳۱ مرداد تا ۹ شهریور ۱۳۹۸) بههمت و رنجکارکوشش دکتر روحالله جعفری برگزار شد، طلیعهای باشد برای ده شبهای آتی.
پوستر نمایش « حماقت ایکاروس» به نویسندگی مهدی معبودی و کارگردانی محمدرضا حسینی که اجرای خود را از اول مهرماه در عمارت نوفل لوشاتو آغاز شد ،رونمایی شد .پوستر نمایش « حماقت ایکاروس » با آغاز این نمایش رونمایی شد مازیار ربیعی ، طراح پوستر نمایش « حماقت ایکاروس » در خصوص این اثر چنین گفت : « در طراحی پوستر نمایش و فیلم وجود المان های بصری مرتبط با داستان به نظر بنده الزامیست. اصولا پوستر های موفق در طول سالیان این قاعده را رعایت کردند و دلیل ماندگاری آنها هم همین بوده است، این مهم باعث می شود تا مخاطب با کنار هم قرار دادن عناصر پوستر کنجکاوتر وارد سالن شود و نمایش را دنبال کند و حال آنکه وظیفه پوستر اعلان و دعوت از مخاطب است.»
وی در ادامه افزود : «در پوستر نمایش "حماقت ایکاروس" هم این نکته رعایت شده و با بهره گیری از متن نمایشنامه به هزارتوی ذهنی ددالوس پرداختم و نقش مایه هایی که وام دار شخصیت های داستان است و یا آبجکت هایی که در داستان استفاده شده است؛ همه ی این اتفاقات در نوشته های ددالوس می افتد و این نزاع فکری روی کاغذ های کاهی رخ می دهد. ترکیب بندی دایره ای هم تلاشی بی انتها برای رسیدن است؛ شاید به آرزوها، شاید به تغییر...»
بازیگران این اثر عبارتند از سعید داخ ، جواد یحیوی علی پویا قاسمی ، پناه باقریان ، محمد علی شهیدی و بازیگر خردسال مانی آخشی
طراحان این نمایش عبارتند از مقدی شامیریان (طراح لباس)، رضا حیدری(طراح نور) ،ثمین سالک(طراح گریم)،بابک کیوانی(موسیقی و مهندسی صدا)، مریم میرزایی ، محمدسلیمی( طراحی و ساخت تیزر و ویدیو آرت -گروه هنری آرت کات) علی پویا قاسمی ( طراح صحنه ) و مازیار ربیعى( طراح پوستر ).
از دیگر عوامل می توان به آیدین صمیمی(دستیار کارگردان و برنامه ریز) ، آنوش آوانسیان، سوسن بقاء شانجانی(دستیاران لباس)، حسین پناهی(دوخت لباس) ، ایمان خرم نژاد(مدیر صحنه) ،کوروش برزی، آرمین سلجوقی (عکاسان)،سارا حدادی، مجید مهرآبادی( مشاور رسانه ای و تبلیغات مجازی you studio )
نمایش « حماقت ایکاروس » به نویسندگی مهدی معبودی و به کارگردانی محمدرضا حسینی در سالن شماره ۱ عمارت نوفل لوشاتو از اول مهر ماه اجرای خود را آغاز کرد و بلیت فروشی این اثر نمایشی هم اکنون در سامانه تیوال آغاز شده است .
در شهرستان فریدونکنار؛نمایش عاشورایی« یک روز و هزارسال» به اجرا در آمد نمایش عاشورایی« یک روز و هزارسال» به کارگردانی سید احمد متولیان از سوم مهرماه ۹۸ در فریدونکنار به اجرا در آمد.
به گزارش تیوال، نمایش عاشورایی« یکروز و هزارسال» منشوری از نور، نوا و نمایش به مناسبت ایام اسارات آل ا... به کارگردانی سید احمد متولیان، کاری از گروه آیینی یاس سوم الی پنجم مهرماه ۹۸ در مصلی قدس شهرستان فریدونکنار به اجرا در آمد.
این نمایش با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، اداره آموزش و پرورش، ستاد اقامه نمازجمعه ، شهرداری، شورای اسلامی و هیت رزمندگان، سپاه ناحیه فریدونکنار به روی صحنه می رود و تهیه کنندگی آن را حمید رضا بصیر به عهده دارد.
در این نمایش بیش از ۴۰ تن از هنرمندان شهرستان فریدونکنار به ایفای نقش پرداختند.
شماره ۲۴۰ «ماهنامه نمایش» روی پیشخوانشماره ۲۴۰ «ماهنامه نمایش» با نگاه ویژه به پژوهش در تئاتر منتشر شد.به گزارش روابط عمومی ادارهکل هنرهای نمایشی، جدیدترین شماره «ماهنامه نمایش»، ویژه شهریورماه ۱۳۹۸ با نگاه ویژه به پژوهش در تئاتر منتشر شد.
نگاه ویژه این شماره به پژوهش در تئاتر اختصاص دارد و به همین منظور مقالههای «نمایش در پژوهش/ چگونه از نمایش برای اهداف پژوهشی استفاده میکنند؟» از اونیکا هنری و «چرا پرفورمنس به عنوان پژوهش مورد بررسی و مطالعه قرار میگیرد؟» از ویلیام وی لوییز و نیکی تولک ترجمه و منتشر شده است.
مقاله «بررسی و شناخت محورهای انطباق در مطالعه تطبیقی/ با نظر به پژوهش در حوزه طراحی صحنه» نیز در همین راستا توسط مصطفا مرادیان تألیف شده است. همچنین مصاحبه با صادق رشیدی تحت عنوان «پژوهشگر باید صاحب فکر و ایده باشد» گفتوگوی اختصاصی بخش نگاه ویژه است.
در بخش نقد تئاتر، نقد نمایش «بانوی آوازخوان»به قلم رضا آشفته و دو یادداشت از منصور خلج و غلامحسین دولتآبادی درباره «آتشسوزیها/ حریقها» به چاپ رسیده است. نقد نمایشهای «مضحکه بادسوار»، «جنایات و مکافات» و «فرشته تاریخ» نیز در این بخش قابل خواندن هستند. «اسماعیل مهرتاش، پایهگذار نخستین دانشکده غیردولتی تئاتر ایران» یادداشت دیگری به قلم پیمان شیخی است که در آن به فعالیتهای هنری اسماعیل مهرتاش میپردازد.
مصاحبه رضا آشفته با سهیلا نجم و سرمقاله «هرمنوتیک معنوی و ادراک ذات تئاتر» به قلم نصرالله قادری از دیگر بخشهای شماره ۲۴۰ «ماهنامه نمایش» است.
نکوداشت این شماره به یعقوب آژند اختصاص دارد که شامل مروری بر فعالیتهایش در زمینه تئاتر و مصاحبهای با او تحت عنوان «خودنمایی و جلوهفروشی در پژوهش معنا ندارد...» است.
شماره۲۴۰ «ماهنامه نمایش» ویژه شهریورماه ۱۳۹۸ به مدیرمسئولی شهرام کرمی و سردبیری نصرالله قادری زیر نظر دفتر پژوهش و انتشارات ادارهکل هنرهای نمایشی در ۱۰۰ صفحه و با بهای ۱۰ هزار تومان برای علاقهمندان حوزه تئاتر چاپ و توزیع شده است و بخشهایی از آن در وبسایت http://magazin.theater.ir قرار دارد.
طراحان نمایش « حماقت ایکاروس » معرفی شدند.طراحان نمایش«حماقت ایکاروس» به کارگردانی محمدرضا حسینی که قرار است از یک مهر ماه در عمارت نوفل لوشاتو به صحنه برود، معرفی شدند.
طراحان نمایش «حماقت ایکاروس» به نویسندگی مهدی معبودی و کارگردانی محمدرضا حسینی، تهیه کنندگی کمیل توحیدلو که از یک مهر ماه سال جاری در سالن شماره یک عمارت نوفل لوشاتو به صحنه می رود، معرفی شدند.
این هنرمندان عبارتند از مقدی شامیریان (طراح لباس)، رضا حیدری(طراح نور) ،ثمین سالک(طراح گریم)،بابک کیوانی(موسیقی و مهندسی صدا)، مریم میرزایی ، محمدسلیمی( طراحی و ساخت تیزر و ویدیو آرت -گروه هنری آرت کات) ، طراح صحنه : علی پویا قاسمی ، طراح پوستر و بروشور : مازیار ربیعی
همچنین بازیگران این اثر عبارتند از سعید داخ ، جواد یحیوی علی پویا قاسمی ، پناه باقریان ، محمد علی شهیدی و بازیگر خردسال مانی آخشی
نمایش « حماقت ایکاروس » به نویسندگی مهدی معبودی و به کارگردانی محمدرضا حسینی در سالن شماره ۱ عمارت نوفل لوشاتو از اول مهر ماه به روی صحنه می رود و بلیت فروشی این اثر نمایشی هم اکنون در سامانه تیوال آغاز شده است .
معرفی مدیر و اعضای شورای انتخاب ایده دیگرگونههای اجرایی جشنواره بینالمللی تئاتر فجرعلی اصغر دشتی به عنوان مدیر و کیوریتور و نسیم احمدپور، حمید پورآذری و نرگس هاشم پور به عنوان اعضای شورای انتخاب ایدههای بخش دیگرگونه های اجرایی سی و هشتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر معرفی شدند.
به گزارش دبیرخانه سی و هشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر، علی اصغر دشتی بر اساس حکمی از سوی نادر برهانی مرند دبیر سی و هشتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر به عنوان مدیر و کیوریتور بخش دیگرگونههای اجرایی این رخداد نمایشی منصوب شد.
علی اصغر دشتی متولد سال ۱۳۵۵ کارگردان و مدرس تئاتر و موسس و سرپرست گروه تئاتر «دنکیشوت»است. وی همچنین به عنوان مدیر و موسس نخستین مرکز تخصصی مشاوره تئاتر مستقل تهران، مدیر هنری مرکز مطالعات اجرایی قشقایی و قائم مقام دبیر با سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر همکاری داشته است. دشتی به عنوان مدرس نیز با دانشکدههای سینما-تئاتر، هنرهای زیبا، سوره و آموزشگاههای سمندریان، موسسه بین الملل بامداد و... همکاری و در شورای انتخاب و داوری جشنواره های مختلف حضور داشته است. وی همچنین کارگردانی این نمایشها را در کارنامه خود دارد: «مجلس شبیه خوانی شازده کوچولو»،«دن کیشوت»،«ملانصرالدین» «رپرتواری از آثار گروه تئاتر دن کیشوت با رونمایی از محسن»، «متاستاز»، «نامبرده»و... .
دشتی همچنین نسیم احمدپور، حمید پور آذری و نرگس هاشم پور را به عنوان اعضای شورای انتخاب ایده های-مراحل اولیه- بخش دیگرگونه های اجرایی سی و هشتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر انتخاب کرد.
گفتنی است آثار متقاضی تولیدات تازه بخش دیگرگونه های اجرایی سی و هشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر در چهار مرحله به انتخاب نهایی خواهند رسید و علاوه بر شورای فوق در مراحل بعدی بنا به طبقهبندیهای تخصصی فراخوان و بنا به ضرورت مشاوران تخصصی در کنار شورای انتخاب ایدهها قرار خواهند گرفت.
نسیم احمدپور متولد سال ۱۳۵۵ دارماتورژ، کارگردان و فیلمنامهنویس دارای مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی از دانشگاه آزاد اسلامی است. وی تاکنون به عنوان دراماتورژ در پروژههای «پینوکیو»، «ملانصرالدین»، «محسن»، «تل/ضحاک»، «دوردوفرمان»، «کاریزما»و... حضور داشته و آثاری چون«پینوکیو»، «پینوکیو۲»، «تفسیر به هجوم» و... را کارگردانی کرده است. وی همچنین به عنوان فیلمنامهنویس با فیلم سینمایی «هجوم» به کارگردانی شهرام مکری همکاری داشته است. احمدپور پیش از این در شورای انتخاب جشنواره تئاتر دانشجویی، جشنواره تئاتر مونولوگ، بخش آفاستیج سی و ششمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر و.... حضور داشته است.
حمید پورآذری متولد سال ۱۳۴۷ نویسنده و کارگردان تئاتر و فارغالتحصیل کارشناسی ادبیات نمایشی از دانشگاه آزاد اسلامی است. وی موسس و سرپرست گروه تئاتر «پاپتیها» و مدرس کارگردانی و بازیگری در آموزشگاههای مختلف و همچنین مدرس دانشگاههای تهران، هنر و سوره است.
وی کارگردانی نمایش های «شازده کوچولو»، «مهاجران»، «ساعت بمباران»، «هرچی دلت بخواد»، «هملت به روایت بایرام»، «ادیپ»، «دور دو فرمان» و... را برعهده داشته است. وی علاوه بر عضویت در شورای انتخاب و داوری دهها جشنواره مختلف به عنوان مدیر بخش آفاستیج با سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر همکاری داشته است.
نرگس هاشم پور دارای دکتری فلسفه با گرایش مطالعات تئاتری از برلین و پست دکتری از مرکز تحقیقات بین المللی «تلفیق فرهنگ های اجرایی» در همین شهر است.
او همچنین کارگردانی نمایشهای «بچه گرگها»(تولید ایران/آلمان)، «نجواهای نانوشته»، «ماریای بی نام»، پرفورمنس چند رسانهای«سالن تهرانی»(تولید ایران/آلمان)، پرفورمنس و چیدمان «شهرزاد ؛هزار و یک شب در فرودگاه»(تولید آلمان)، پرفورمنس «من»(تولید آلمان) و... را برعهده داشته است. تدریس و برگزاری گارگاههای متعدد در کشورهای مختلف همچون دانشگاه فرای برلین، دانشگاه رویال سنترلندن و دانشگاه کنت از دیگر سوابق حرفهای این هنرمند است .
سی و هشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر به دبیری نادر برهانی مرند ۱۰ تا ۲۰ بهمن ماه امسال برگزار میشود.
دکتر مجید گیاهچی:آنانکه تواناترند بر میخیزند و با میل و انتخاب خود، هر چقدر که مایل باشند و بتوانند، از میوههای آویخته بر درخت، برمیچینند.اسماعیل خلج را سالهاست میشناسم، حتی پیش از آنکه پانزده سال پیش اولین همکاری مشترکمان شکل بگیرد و تبدیل به نزدیکترین دوستم بشود.
اگر بخواهیم از هر زاویه و با هر دیدگاهی، تاریخ نمایشنامهنویسی ایران را بررسی کنیم، امکان ندارد بتوان از ذکر نام او در میان برترین نمایشنامهنویسان تمام تاریخ تئاتر ایران، صرفنظر کرد.
جاییکه مستقیماً شاهد بودهام که حداقل دو نفر دیگر از همین بزرگان نمایشنامهنویسی ایران، بهرام بیضایی و اکبر رادی، که اتفاقاً خیلی سختگیر و به صراحت و رُکگویی شهره هستند هم از او تمجید کرده و جایگاهی ممتاز برای وی قائل شدهاند.
خلج علاوه بر نگارش ۴۶ نمایشنامه، ترجمهی ۴ نمایشنامه، کارگردانی ۳۹ نمایش، بازی در ۳۱ تئاتر و بیش از ۸۰ اثر سینمایی و تلویزیونی، شاعر و نقاش هم هست و البته وجه مکتوم دیگری هم دارد که احتمالاً و شاید پس از چیزی نزدیک به بیست سال کار، بهزودی آشکار شود.
بهیاد دارم سالها پیش وقتی در مراسمی از او خواسته شد در باب هنر سخنی بگوید، اثر هنری موفق را به درختی پُرثمر تشبیه کرد، با جماعتی از مخاطبان در اطرافش.
آنانکه زیر سایه لمیدهاند و تمایل یا توانی برای برخاستن و تلاشی ندارند هم از این درخت، بیبهره نمیمانند و از میوهایی که در نهایت رسیدگی بر زمین میافتند، سهم میبرند.
آنانکه تواناترند بر میخیزند و با میل و انتخاب خود، هر چقدر که مایل باشند و بتوانند، از میوههای آویخته بر درخت، برمیچینند.
آنانکه به ابزار یا نردبانی دسترسی دارند، از لذیذترین و عالیترین محصول، که لابهلای شاخ و برگها و دور از دسترس پنهانند، نصیب میبرند.
و بالاخره نخبگانی هم هستند که با طیرانی غیرقابل توصیف و انحصاری و شخصی، به سرشاخههای نادیدنی دسترسی دارند و حظی باطنی و عمیق میبرند.
جمعهکُشی از نظر من که کم نمایشنامه نخوانده و ندیدهام، یکی از بهترین نمایشنامههای ایران و جهان است و هر بار که این نمایشنامه را خواندهام، آنرا از جهاتی "در انتظار گودو"یی با رنگ و رو و برآمده از فرهنگ ایرانی دیدهام. اثری که حاصل دوران درخشانی از خلاقیت و یک کار گروهی و متمرکز، با پشتوانهی حضور و همراهی هنرمندان "کارگاه نمایش" است، هر چند خلج، نمایشنامههایش را نه بهشکل کارگاهی، که بهشکلی فردی و بهنظرم شهودی و با دریافتی عمیق و درونی نگاشته است، آنچنانکه علیرغم گذشت ۴۶ سال از نگارش اثر، نه تنها رنگ کهنگی نگرفته و بیات نشده، که وجوهی تازه و بدیع و شگفتیساز از خود بروز داده و نشان میدهد از جمله آثاری است که تاریخمند نبوده و به اکسیر زندگی همیشگی و جاویدان، دست یافته است.
نمایشنامهای که آن مختصات برشمردهی خلج، در تطبیق و مشابهت اثر هنری و درختی پُربار را دارد.
برشهایی دقیق و تکاندهنده از زندگی و داستان آدمهایی چون آقای احمدی، محسنآقا دوچرخهساز، ناصرآقا راننده، نعمت قهوهچی و ...، که بینیاز از هر شرح و تفسیر و زحمتی، گیرا و جذاب و دوستداشتنی است.
یک منظر و بستر جامعهشناختی، که به روح حاکم بر مناسبات تاریخی-اجتماعی ایران، اشاره دارد. جامعهای کهن که هیچگاه از وضعیت و زمان حالش خشنود و راضی نبود و چارهای جز کشتن و تلف کردن و بهسختی گذراندن روز و زمانهاش نداشت، با امیدی دیرینه به فردایی که قرنها محقق نشد و نسلها، پایانی جز مرگ نیافت ... برای مخاطبانی که تمایلی به حرکت و کوشش برای چیدن میوه از سرشاخه دارند.
یک منظر و بستر عمیق فلسفی و هستیشناسانه، با طرح پرسشهایی جدی در مورد مفاهیم انسان، تنهایی ازلی و انگار ابدیاش و ماهیت زندگی و مرگ ...
و بالاخره یک ارتباط شخصی و اختصاصی، ویژه و توصیفناپذیر.
خوشحالم که همزمان با پنجاهمین سالگرد "کارگاه نمایش"، یک بار دیگر فرصت مواجهه با اجرای این اثر، بهکارگردانی خود اسماعیل خلج (که برای تمام کسانی که اجرای پیشین آن در سال ۳-۱۳۵۲ را ندیده بودند، به یک حسرت تاریخی مبدل شده بود)، فراهم آمد.
نمایش"رویاهای دم صبح" به نویسندگی لیلی عاج و کارگردانی بهاره مشیری از ۷ مهرماه در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر به روی صحنه می رود.بهاره مشیری با "رویاهای دم صبح" به "کارگاه نمایش" می آیدبه گزارش روابط عمومی، این نمایش که تمرینات پایانی خود را پشت سر می گذارد از 7 مهر ساعت 18 در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر به روی صحنه می رود.
"رویاهای دم صبح" ماجراهای اجتماعی مربوط به سه زن است که در سه اپیزود روایت می شود و بهاره مشیری علاوه بر کارگردانی، در این نمایش به ایفای نقش می پردازد.
پیش از این بهاره مشیری نمایش«بانوی نامه ها»را در تئاتر باران روی صحنه برده بود.
در روزهای پایانی هفته ی جاری نمایش «کریملوژی» دو اجرایی شدنمایش «کریملوژی» به کارگردانی رضا بهرامی به دلیل استقبال تماشاگران در روزهای پایانی هفته در دو نوبت روی صحنه می رود.
به گزارش واحد ارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه تئاتر شهر، نمایش «کریملوژی» به کارگردانی رضا بهرامی روزهای پنجشنبه ۴ و جمعه ۵ مهر ماه طی دو نوبت میزبان علاقه مندان خواهد بود.
طبق برنامه ریزی های انجام گرفته این نمایش روزهای یاد شده ساعت های ۱۸ و ۲۰ در تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر پذیرای تماشاگران خواهد بود.
نمایش «کریملوژی» به نویسندگی مهران رنج بر، دراماتورژی کهبد تاراج، کارگردانی رضا بهرامی و بازی مجید رحمتی، که طی روزهای گذشته در تالارهای سایه و قشقایی روی صحنه رفته تاکنون با استقبال قابل توجه مخاطبان روبه رو شده است.
برای کسب آخرین اطلاعات و اخبار تئاتر شهر به سایت این مجموعه به آدرس www.teatreshahr.com و کانال تلگرام Tehran_city_theater@ مراجعه کنید.
"سگدو"به زودی درتالارسایه به صحنه می روداجرای یک نمایش جدید ازمحمد چرم شیرنمایش "سگدو"به قلم محمدچرم شیر به زودی درتالارسایه مجموعه تئارشهر به صحنه می رود.
به گزارش روابط عمومی نمایش،"سگدو"به کارگردانی عباس غفاری ونویسندگی محمدچرم شیر به زودی درتالار سایه اجراخواهد شد.
این نمایش درباره دختری به نام "لناشریفی"ست که می خواهد به یکی ازکشورهای اروپایی پناهنده شود.
تاکنون نازنین سهامی زاده به عنوان مشاور، منوچهرشجاع به عنوان طراح صحنه وسارااسکندری به عنوان طراح گریم به این پروژه نمایشی پیوسته اند.
گفتنی است، آخرین همکاری محمد چرم شیر و عباس غفاری اجرای نمایش "دیگرکدام مازندگی کردن رادوست دارد" است که در سال 1392 و درتالارسایه مجموعه تئاتر شهر به روی صحنه رفت.
در نقد و بررسی نمایش امروز روز خوبیست برای مُردن کار کمال هاشمی:اثری غیر متعارف و شهودیرضا آشفته و رضا کیانی از کانون ملی منتقدان تئاتر ایران نمایش «امروز روز خوبیست برای مُردن» به نویسندگی کمال هاشمی، جمال هاشمی و سارا سجادی و کار کمال هاشمی را اثری متفاوت و شهودی در نظر گرفتند که به اقتضای زمانه اش به دنبال برقراری ارتباط با مخاطبانش بوده است.
به گزارش تیوال به نقل از کانون ملی منتقدان تئاتر ، رضا آشفته، پژوهشگر تئاتر، در ابتدای نشست از نمایش امروز روز خوبیست برای مُردن به عنوان تئاتری یاد کرد که به طور غیرمتعارف کار شده و بنابراین اگر فردی بخواهد آن را بنابر نظریه های متعارف ارسطویی بررسی کند یا دچار اشکال خواهد شد و یا از بیخ و بن با آن مخالفت خواهد کرد اما پذیرفتن این شیوۀ درونی، سیال و شهودی ما را دچار پذیرش آن خواهد کرد.
در این نشست کمال هاشمی، نویسنده و کارگردان، با اشاره به اینکه در سال 74 در شیراز به دنبال ساخت مستندی دربارۀ جنگزدگان بوده اند که شخصیت مونا این نمایش برگرفته از همان شخصیت واقعی فیلم مستندشان است که در حال حاضر گروه اجرایی متنی را نوشته اند و در آن سی درصد تخیل و هفتاد درصد واقعیت حضور دارد و به همین دلیل آن شخصیت واقعی را در متن این نمایش، به تهران آورده و در یک خانه نیمه ویران ساکن کرده اند و در این نمایش یلدا شخصیتی است که تخیلی است و او از خارج از ایران به تهران می آید و در زمان سر زدن به خانه پدری اش که در زمان جنگ ترکش کرده اند، با مونا مواجه می شود.
او یکبار در سال 82 بر همین اساس نمایشنامه ای را نوشته که شورای نظارت در شیراز آن را کاملا رد کرده و در زمان اجرای نمایش «تو با کدام باد می روی؟»، در جشنوارۀ خارجی طرحش را تعریف کرده که با موافقت روبرو شده و بعد این طرح را به برادرش جمال سپرده که بر اساسش متنی را بنویسد و بعد خودش و سارا سجادی برای پردازش و کامل شدن شیوه اجرایی اش به جمال پیوسته اند.
جمال هاشمی، نویسنده، نیز تاکید کرد که او خواسته با رویکرد جدید شخصیت مونا را وارد نمایشنامه کند و از آن شخصیت پیچیده و عجیب به شخصیتی روشن تر نزدیک شوند و برای این منظور نیاز به تخیل داشته اند و سرآخر در مسیر تجربی باید آن را با آزمون و خطا می نوشته و به دست اجرا می سپرده اند. زیراکه از ابتدا مشخص نبوده که چه نسبتی بین فیلم و تئاتر برقرار هست و چقدر باید این شخصیت ها بر اساس فیلم ساخته می شده اند. به همین دلیل هم فیلمنامه و نمایشنامه در هم تنیده شده اند و از شیوه تلفیق مونولوگ و دیالوگ بهره گرفته اند. از آنجا که متن برخوردار از خط دراماتیک نیست سعی کرده اند که متن را عریض تر جلوه دهند و به همین دلیل، به دنبال دراماتورژی متن در یک کار گروهی برآمده اند و سارا سجادی نیز برای اینکه حال و هوای زنانه را بیشتر رعایت کرده باشند به این جمع پیوسته است و کمال نیز برای اینکه خواسته هایش از کاراکترها را برآورده کند وارد بحث می شده است.
سارا سجادی، نویسنده و بازیگر، هم با توجه به نگاه درست جمال و کمال هاشمی از آنان به عنوان نویسندگانی یاد کرد که به درستی توانسته اند احساس زنانگی را در متن پیش از حضور او پردازش کنند اما او هم به این جمع اضافه شده که بتواند نگاه خود را در این مواجهه گروهی به چالش بکشاند. او حتی در زمان نوشتن تصور نمی کرد که خودش هم باید در کنار شیوه فلاحی بازی کند و بیشتر تمرکز روی شخصیتها بوده است که بعدا به دلیل مشکلاتی که برای پانته آ پناهی ها ایجاد شده، بازی در اجرای عمومی را پس از اجراهای جشنواره ای در اروپا در پیش گرفته است. در این نمایش دچار پازل هایی شده اند که باید به درستی در کنار هم چیده می شده است و نوع روایت و مواجهه قصه و ماجراها و دو مدیوم شدن آن مسیر را سخت می کرده برایشان که به مرور بر آن غلبه کرده اند و مسیر را یافته اند و در زمانی که خودش هم بازیگر شده، بازهم همین چالش ها را به گونه ای دیگر در پیش گرفته است.
رضا کیانی، منتقد و کارگردان تئاتر، در این نشست که خود اهل خوزستان است و روزها جنگ را از نزدیک دیده است، گفت:« قصه نمایش و شخصیت پردازی آن از زوایای مختلف روانشناسی ، جامعه شناسی قابل تامل است ... قصه نمایش در یک بستر عاطفی شکل گرفت و در این بستر به گونه ای ظریف به مقوله جنگ تحمیلی وتاثیرات روحی و روانی آن بر جامعه و بخصوص بر افکار مهاجران جنگی پرداخته شد.»
رضا آشفته، نویسنده، متن را بیانگر موضوعی دانست که به دو مسالۀ مهاجرت و جنگ می پردازد و این ها مسائل عمدۀ جهانی هستند که کشور ما نیز از آن بی نصیب نمانده اما کمال هاشمی بر آن هست که از برخورد یک مهاجر ایرانی و یک جنگزده در یک خانۀ رو به ویران و موریانه زده نسبت های دقیقی از این مسائل را به شکل نمادین ترسیم کند و این همان درد آشنایی است که هر کسی مابه ازایی برای آن را دارد. این دو زن دردمندانه به هم رسیده اند اما یکی همچنان به دنبال تغییر در سرنوشت است و مونا برای همین به این خانه پشت می کند به دنبال زیست تازه ای از آنجا می رود. اما یلدا که از خارج آمده تا خانه پدری را بفروشد و آخرین نشانه های بودن در ایران را از دست بدهد، در ادامه دوستی با مونا ترجیح می دهد همین جا بماند و همین خانه را بازسازی کند اما این خانه بر سرش ویران می شود، به نظر این پذیرش ماندن تلقی آرامشی فردی است و یلدا به لحاظ فردی به رستگاری می رسد اما شرایط اجتماع طور دیگری است که این متن به دنبال آن نیست مگر همچنان بخواهد سرنوشت مونا را در اجتماع دنبال کند.
رضا کیانی دربارۀ اجرای نمایش امروز روز خوبیست برای مُردن بر این باور هست:« استفاده از تکنیک تصویر برداری و فیلم در این نمایش به نظرم حرکتی فنی و در مسیر صرفا تقویت زیباشناسی اجرا نبود ، که خود با محتوی نمایش گره خورده بود و خود دارای پیام و مفهوم بود ... برای پرداختن به برهه های مشخص تاریخی می بایست روانشناسی و ادبیات حاکم بر گفتمان زمانه را بطور دقیق شناخت ... مقوله جنگ تحمیلی و آثار ناشی از آن بر ذهن و روان انسانها ظرفیتهای فراوانی جهت پردازش نمایشی و دراماتیک دارد اما بی تردید مجرای ارتباطی با مخاطب و گونه انتقال مفهوم به مخاطبان نیز بسیار مهم و ضروری است.»
رضا آشفته، منتقد، نیز اجرا را نمایشی شهودی تلقی کرد که متکی به روایت هست و این روایی بودن هم اتکایش به گونه تئاتر مستند است و هم از تلفیق تئاتر و تصویر (سینما) به دنبال القاگری است. به درستی هم توانسته این مسیر را در بازنمایی آنچه باید ااتفاق بیفتد، پیش برده است. به هر تقدیر ما در این اجرا به دنبال کشف ملاحظات درونی از شرایط و رفتارها هستیم.
سارا سجادی هم تجربی بودن را بی چون و چرا از مختصات این اجرا دانست که بر خلاف آن چیزی است که در ایران درباره اش گفته می شود اما کمتر شاهد اجراهای تجربی هستیم و در اجرای «امروز روز خوبیست برای مردن» چه در زمان نگارش متن و چه تمرین ها مدام به دنبال یک وضعیت تازه بوده اند و اگر متن آن را چاپ کنند، شاید به سختی بشود آن را کارگردانی کرد و این یعنی آنها برای این اجرا منحصر بفرد و درواقع تجربی تلاش کرده اند.
رضا آشفته نیز در جمع بندی کمال هاشمی را یک تئاتری پیشرو دانست و با آنکه در مقام دستیاری نکات بارزی را از امیررضا کوهستانی فراگرفته اما در این دو اجرای اخیرش دارد نشان می دهد که مسیر متفاوتی را تجربه می کند.
نمایش «امروز،روز خوبیست برای مردن» به کارگردانی کمال هاشمی، تولید سال ۲۰۱۷ است و از تلفیق دو مدیوم تئاتر و سینما بوجود آمده که بنا به ضرورت متن از این فرم استفاده شده است.
در این نمایش از یک پرده ترنس پرنت استفاده میشود و تلاش شده است که در عین هویت مستقل هر مدیوم، ترکیب جدیدی از آن به دست آید.
«امروز،روز خوبیست برای مردن» به تاثیرات جنگ بر نسلهای مختلف اشاره دارد و هرشب ساعت ۲۱:۱۵ در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه میرود.
برگزاری نشست رسانهای فستیوال «مونولیو» با حضور سرپرست گروه تئاتر «لیو»روز چهارشنبه سوم مهر نشست رسانهای فستیوال «مونولیو» با حضور حسن معجونی سرپرست گروه تئاتر «لیو» در تماشاخانه دیوار چهارم برگزار میشود.
طی این نشست، فراخوان دور جدید فستیوال «مونولیو» نیز منتشر و در اختیار اصحاب رسانه قرار میگیرد.
از همکاران محترم رسانهای دعوت میشود تا ساعت ۱۱ صبح روز چهارشنبه سوم مهر، در تماشاخانه دیوار چهارم به نشانی میدان فلسطین، خیابان طالقانی غربی، بین سرپرست و فریمان، پلاک ۵۴۴ حضور پیدا کنند.