در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
S2 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 10:14:52
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۳ روز پیش، شنبه ساعت ۱۳:۵۵
دست و دلبازیِ پاییز فریبت ندهد
این همه سیم و زر از کیسه ی فروردین است


زیبا_پالیزبان
آه از این پایـیز لعنتی.....

که شُکوهـش، سراسر در رنج و اشـک های غمبارش است...
که فریادش خاموش،
که نگاهش به تمامی فریادرس است...

حتی اگر او ماحصل فروردینی باشد که با غروری عطرآگین به آسودگی زایش میکند.

آه از این پاییز لعنتی،
که در کُنجی تاریک کز کرده و همچنان با نگاهی مغموم بر دل های خسته پادشاهی میکند !

( د.ا.م.و.ن )
دامون ترابی
آه از این پایـیز لعنتی..... که شُکوهـش، سراسر در رنج و اشـک های غمبارش است... که فریادش خاموش، که نگاهش به تمامی فریادرس است... حتی اگر او ماحصل فروردینی باشد که با غروری عطرآگین به آسودگی ...
فریبم بده پاییز…
که اگر بارانت نبود
بارش ِ دیدگانم را
پشت کدام چتر پنهان می‌کردم؟

فریبم بده
با همین آسمانِ گرفته
با همین برگ‌های ریخته
با همین سکوتی
که انگار تمام جنگل
در گلوی تو مانده است!

آری
فریبم ... دیدن ادامه ›› بده پاییز
که جنگل ردپای توست
و در فقدانت
برگ‌ها
چگونه شهادت می‌دادند
به آنچه فروردین
در گوشِ درخت‌ها خوانده بود؟!

فروردین
تمام ِ اندوخته‌اش را
به دستِ تو سپرد
و تو
بخشنده آمدی
تا رفتن را معنا کنی
تا جنگل
را
از شانه‌ی درختان
به خیابان
بیاوری
تا برگ‌ها راه بیفتند
و هر کوچه
به جنگلی ختم شود

و من
در این خیابانِ پر از رفتن
پر از پاییز
قدم می‌زنم
و هنوز
صدای فروردین را
از زیرِ برگ‌ها می‌شنوم


ناجی
۱۹ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۱ مهر ساعت ۰۸:۵۰
به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد
(ح .پناهی)
۳۰ شهریور ساعت ۲۰:۱۸
ناله را هر چند می‌خواهم که پنهان برکشم

سینه می‌گوید که من تنگ آمدم «فریاد کن»


امیر خسرو دهلوی،دیوان اشعار، غزلیات، شماره 1560
Fateme Nematy و سالار ناجی این را خواندند
امیرمسعود فدائی، سپهر، رِزا، امیر ناصری و مریم اسدی این را دوست دارند
سلام وقت بخیر خانم کژال
مطلبی که در مورد عارفِ قزوینی بود رو خودتون پاک کردین؟؟!!
۳۰ شهریور
امیر ناصری
سپاس از شما🙏 چون من متن اسکرین رو کامل نخونده بودم میخواستم دوباره بخونم که دیدم نیست گفتم شاید..
عذرخواهی من رو بپذیرید. تقدیم شد.

شاعر سال 1312 فوت کردن ولی مشابهت اوضاع و... به ذهنم خطور کرد که شاید پاک کنم بهتر باشه فکر نمیکردم کسی دیده باشه پست رو. ببخشید.
سربلند باشید 🎈👍
۳۰ شهریور
کژال
تقدیم شما 🎈 لینک https://eliteraturebook.com/books/18504 و اسکرین شات مربوط به صفحه 65 نرم افزار pdf و 50 و 51 خود کتاب بود.
بینهایت سپاس🙏
۳۰ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳۰ شهریور ساعت ۱۳:۳۹
به من گفت آرام شوم. آنگاه گفت که فقط می‌کوشد برایم شرح دهد که دشمنان واقعی ما نحوه رفتارها و احساسات ماست و آنها همانقدر خطرناک و ویرانگر هستند که راهزنان سراپا مسلحی که ممکن است در جاده با آنها رویارو شویم.

درمانگران شمن
۲۹ شهریور ساعت ۱۲:۲۹
«سبزمنش؛ از پاسداری پارسی تا همگرایی فرهنگی» منتشر شد

روایت یک دهه فعالیت بنیاد جهانی سبزمنش به قلم دکتر بسم‌الله شریفی


کتاب «سبزمنش؛ از پاسداریِ پارسی تا همگرایی فرهنگی؛ مرور یک دهه تلاش، در آینه روایت نخبگان» تألیف دکتر بسم‌الله شریفی، با همکاری انتشارات «زهره علوی» و «بنیاد جهانی سخن‌گستران سبزمنش» منتشر و روانه بازار ... دیدن ادامه ›› کتاب شد.

این اثر، روایتی مستند از یک دهه فعالیت بنیاد جهانی سبزمنش است و در کنار مرور دستاوردها و تجربه‌های این نهاد فرهنگی، مجموعه‌ای از روایت‌ها، مقالات، یادداشت‌ها و دیدگاه‌های اندیشمندان و فرهیختگانی از حدود ۳۰ کشور جهان را دربرمی‌گیرد؛ چهره‌هایی که طی یک دهه گذشته با جریان فرهنگی سبزمنش همراه و همگام بوده‌اند.

دکتر بسم‌الله شریفی در مقدمه کتاب، فرهنگ را «دیپلماسی ماندگار ملت‌ها» و قلم را «صلح‌آمیزترین سفیر جهان» توصیف کرده و درباره فلسفه شکل‌گیری این اثر می‌نویسد:
«این کتاب، گواهی است بر اینکه فرهنگ، نیرومندترین ابزار برای نزدیک‌سازی دل‌هاست. در دورانی که برخی می‌کوشند ملت‌ها و زبان‌ها را از هم دور کنند، رسالت سبزمنش، نزدیک‌تر ساختن دل‌ها از طریق همگرایی فرهنگی است.»

نویسنده با اشاره به حضور چهره‌های فرهنگی و علمی از افغانستان، ایران، تاجیکستان، ازبکستان، مصر، پاکستان، هند و دیگر کشورها، شکل‌گیری این شبکه فرهنگی را حاصل اعتماد متقابل و همکاری میان فرهیختگان و نخبگان می‌داند؛ شبکه‌ای که به گفته او، کوشیده است زبان فارسی را به‌عنوان پلی برای گفت‌وگو، تعامل فرهنگی و نزدیک‌سازی ملت‌ها فراتر از مرزهای جغرافیایی معرفی کند.

یکی از محورهای اصلی کتاب، ترسیم مسیر آینده سبزمنش است. دکتر شریفی دهه نخست فعالیت این جریان فرهنگی را دوره «بنیان‌گذاری و آزمون» دانسته و برای دهه دوم، بر محورهای «نهادسازی، نوآوری و اثرگذاری جهانی» تأکید کرده است.

در منشور راهبردی ارائه‌شده در این اثر، موضوعاتی همچون توسعه دیپلماسی فرهنگی میان کشورهای حوزه تمدنی فارسی، تقویت همکاری‌های دانشگاهی و علمی، بهره‌گیری از ظرفیت‌های هوش مصنوعی برای پاسداری از میراث فرهنگی، و توسعه شعب و مراکز سبزمنش در کشورهای مختلف جهان به‌عنوان بخشی از نقشه راه آینده مطرح شده است.

دکتر شریفی در توضیح ضرورت نگارش این کتاب، آن را مکملی برای دیگر آثار منتشرشده درباره سبزمنش، از جمله «سبزمنش در آینه شعر و نظر» و «سبزمنش در آینه شعر» دانسته است.

به باور مؤلف، تداوم یک جریان فرهنگی تنها با شور و عاطفه ادبی امکان‌پذیر نیست و در کنار «شور سروده‌ها»، به «عقلانیت تحلیل‌ها» و نگاه‌های راهبردی نیز نیاز دارد. از این منظر، کتاب جدید می‌کوشد میان دستاوردهای گذشته و برنامه‌های آینده سبزمنش پیوند برقرار کند و با بازتاب دیدگاه صاحب‌نظران، زمینه‌ای برای گفت‌وگوی میان‌فرهنگی فراهم آورد.

بنیاد جهانی سخن‌گستران سبزمنش فعالیت خود را با ایجاد یک مدرسه/ لیسه خصوصی و یک محفل فرهنگی در بغلان آغاز کرد و در طول یک دهه، فعالیت‌های خود را در عرصه‌های ادبی، فرهنگی، رسانه‌ای و بین‌المللی در ۳۴ کشور گسترش داد.
انتشار کتاب «سبزمنش؛ از پاسداری پارسی تا همگرایی فرهنگی» همزمان با پایان دهه نخست فعالیت این بنیاد، علاوه بر ثبت بخشی از تجربه‌ها و دستاوردهای این دوره، چشم‌اندازی از برنامه‌های آینده آن را نیز ارائه می‌کند.

بر اساس مطالب مطرح‌شده در کتاب، توسعه فعالیت‌های رسانه‌ای، از جمله راه‌اندازی تلویزیون، مجله علمی ـ پژوهشی و هفته‌نامه سبزمنش، در کنار گسترش برنامه‌های آموزشی و فرهنگی در سطح بین‌المللی، از جمله محورهای مورد توجه برای دوره پیش‌رو است.

این کتاب اکنون به‌عنوان روایتی مکتوب از بخشی از تجربه معاصر فعالیت‌های فرهنگی، ادبی و جریان‌های همگرایی در حوزه فارسی‌زبانان، در دسترس علاقه‌مندان، پژوهشگران و همراهان سبزمنش قرار گرفته است.

گفتنی‌ست، دکتر بسم‌الله شریفی شاعر، نویسنده و مؤسس و دبیرکل اجرایی بنیاد جهانی سخن‌گستران سبزمنش است. بر اساس اطلاعات ارائه‌شده درباره سوابق وی، او دارای پنج عنوان دکترای افتخاری است و در مراحل پایانی اخذ دو مدرک دکترای تخصصی از دانشگاه‌هایی در ایران و تاجیکستان قرار دارد.

تألیف و انتشار ۳۴ عنوان کتاب، دریافت تندیس ابوعبدالله رودکی، نشان بین‌المللی «فدایی علم» از جمهوری ازبکستان، نشان فردوسی، نشان و لوح کوروش کبیر و عنوان «سفیر بین‌المللی انجمن ادبی ایران» از جمله مواردی است که در کارنامه فرهنگی او ذکر شده است.

همچنین عناوینی از جمله «پرچمدار شعر و همگرایی فرهنگی»، «سفیر همدلی و همگرایی فارسی‌زبانان جهان» و «بنیان‌گذار گفتمان همگرایی فرهنگ فرامرزی» از سوی مجامع ادبی و فرهنگی به وی اعطا شده است.

شریفی همچنین عضو مجمع دانشمندان و متخصصان افغانستان در اسپانیا بوده و تاکنون چهار عنوان کتاب درباره زندگی و فعالیت‌های فرهنگی او از سوی نویسندگانی در مصر، ایران، ازبکستان و افغانستان تألیف و منتشر شده است.


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄


پایگاه خبری رهایی

https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://eitaa.com/newsnetworkraha
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۹ شهریور ساعت ۱۱:۲۶
ماهنامه ادبی رها منتشر شد

جدیدترین شماره‌ی ماهنامه‌ی ادبی، هنری و فرهنگی رها، با بررسی پرونده‌ی ادبی شادروان "مجتبی ابوالفتحی" شاعر و معلم نهاوندی، منتشر و در دسترس عموم قرار گرفت.

شماره‌ی هجدهم از دوره‌ی جدید، انتشار ماهنامه‌ی ادبی رها، در ۹۴ صفحه، با سردبیری "زانا کوردستانی"، منتشر شد.

ماهنامه‌ی ادبی رها، با رویکرد انتشار آثار ادبی و هنری و فرهنگی، هنرمندان ایران و جهان در سه بخش ثابت شعر ایران، پرونده‌ی ادبی و شعر جهان و بخش‌های متغییر اخبار، نقد، روانشناسی، داستان و بخش کتاب، معرفی نویسنده و... هر ماه به صورت برخط و رایگان منتشر می‌شود.

◇ در بخش روانشناسی، نیازهای ... دیدن ادامه ›› عاطفی مردان، را می‌خوانیم.

◇ در بخش معرفی نویسنده، گذری بر زندگی و آثار استاد "غلامحسین مراقبی" نویسنده‌ی اهل بروجرد، داشته شده است.

◇ در بخش شعر ایران، شعرهایی از، بانوان و آقایان: عباس فلاحی - حمیدرضا شکارسری - اسماعیل چکانی - سمیه بحر کاظمی - سعید عسکری‌راد - کاوه ظاهری - خالد بایزیدی (دلیر) - معظمه جهانشاهی - حسن فرخی - ایرج عبادی - محسن اعلا - رجب افشنگ - زلیخا احمدی - الینا نریمان - ایرج‌ کیا و... گنجانده شده است.

◇ در بخش اخبار فرهنگ و ادب، خبر انتشار دو کتاب تازه منتشر شده، به نام‌های "من چشمه بودم!" و "من دریایم!" انعکاس داده شده است.

◇ در بخش کتاب ماه، به معرفی و بررسی دو کتاب "جمعه‌ها حافظۀ عجیبی دارند" و رؤیای سوخته"، پرداخته شده است.

◇ در بخش داستان این شماره از ماهنامه‌ی ادبی رها، داستان "دو دقیقه تا بیداری" به قلم آقای "مراد مطهری"، نویسنده‌ی لرستانی را خواهیم خواند.

◇ در بخش شعر جهان این شماره، شعرهایی از ابراهیم اورامانی - روناک آلتون - سامر زکریا - فادی عواد - جمال الجزیری و عبدالقادر جاموسی، ثبت و منتشر شده است.

برای تهیه و دریافت فایل pdf رایگان ماهنامه‌ی ادبی رها، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه فرمایید:

https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
Rubika.ir/RahaMikhanekolop
Rubika.ir/rahaei1396
Rubika.ir/leilaei1369
https://ble.ir/mikhanekolop
https://ble.ir/rahaei1396
https://ble.ir/leilaei1369
https://ble.ir/rahaei110
https://splus.ir/newsnetworkraha
https://splus.ir/mikhanehkolop
https://splus.ir/rahaei1396
https://splus.ir/leilaei
و...
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۸ شهریور ساعت ۱۳:۴۸
خانم "دریا هورامی" (به کُردی: ده‌ریا هه‌ورامی) شاعر، معلم، گوینده و دوبلور کُرد زبان، ساکن شهر حلبچه است.
مجموعه‌ای از اشعار وی توسط "زانا کوردستانی" در کتابی تحت عنوان "من دریایم!" به فارسی ترجمه و منتشر شده است.




(۱۱)
پیوند دهنده‌ی عشق و جان است
بر تن زندگی -
زن!


(۱۲)
اناری تنها بر شاخسارم،
فراموش شده‌ی چهار فصل سال
شعر از من می‌چکد!


(۱۳)
بوته‌ای ... دیدن ادامه ›› بد حالم
زمین از من رنجیده،
در درز تخته سنگی زندانی‌ام!


(۱۴)
همچون احتضار
آخرین برگ پاییزی -
من هم دلتنگم


(۱۵)
اندک نفت، داخل چراغی
در روستایی دورافتاده‌ام
آخرین سو سوی روشنایی!


(۱۶)
روح درختی کهن‌سالم
در کمر کوهی صعب‌العبور
تنها امید به حیاتم،
تبدیل شدن به عصایی‌ست!


(۱۷)
تو را خدا ای پیری
دیده‌گانم را از من مستان!
من که هنوز
نتوانستم یک دل سیر
عزیز سفر کرده‌ام را ببینم.


(۱۸)
پیراهن‌های زیادی از غم دریدم
که هیچ خیاطی نتوانست
آن‌ها درست و حسابی دوخت و دوز کند!
لیکن هرچه پیراهن شادی پوشیدم
یا تنگ بود
یا کوتاه
یا در تنم
رنگ ماتم نشاند...


(۱۹)
هر روز
تا مرز آخرین نفس‌هایم پیش می‌روم
و در هر کوچه و برزنی
مرگی درونم می‌رقصد
گرچه زندگی کماکان
نفس به نفسش را از من قرض می‌گیرد
لیکن هیچگاه نخواسته
از اندوه و افسوس من بکاهد...


(۲۰)
در گلویم،
احساساتی منگ و گنگ تلنبار شده است
که اگر نفس‌هایم
پیش از من به سخن درآیند
دیوارهای قلبم فرو خواهند ریخت
و رازهای درونم را برملا خواهند کرد.

ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۷ شهریور ساعت ۱۳:۴۱

نشاطِ کودکان از لَمسِ فَریاد است.

برخیزید :
ای زَنانِ مَغموم در آشپزخانه ها
آی مَردانِ ماسیده بر چَرخْ دَنده و آجُر
برخیزید :
تا رَنگینْ کمان را
کودکان به کلاسِ دَرس ،
بیاورند
آن گاه
مُعَلّمان !
از لطافتِ شَبنَم و مَکتَبِ گُل
جُغرافیا ،
و تاریخ
خواهند ... دیدن ادامه ›› ساخت
برخیزید :
ای پسرانِ نوبالغ در انتظارِ یک جَنگِ بی حاصل
آی دُخترانِ پَلاسیده در اُتاقَک هایِ شَهوانی
برخیزید :
تا کودکانِ نُطفهْ بَسته از فَقر
آدابِ دَریا را با حوضِ میدانْ چه ،
تَصوّر نکنند
اگر…

پیوندِ کوچه
و گندم
رؤیایِ شان نیست !
پَس چرا جَهان
به آغازی دیگر
نمی اَندیشَد ؟
اینک
برخیزید
که رَهایی ،
نشاطِ کودکان از لَمسِ فَریاد است
۲۱ شهریور ساعت ۱۱:۳۲
بنگر که دورِ نزدیکی، یا نزدیکِ دوری!

شمس تبریز  
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۱ شهریور ساعت ۰۹:۱۹
هزار عیب و دو صد نقص در وجود من است
تو با نگاه محبت مرا تماشا کن...

معینی کرمانشاهی
تو شرایط بدی قرار گرفتم
اگه " دوست دارم" رو بزنم انگار تایید کردم شما دور از جون هزار عیب و دوصد نقص دارید
اگه "خواندم " رو بزنم خب چیزی رو که نوشتید دوست دارم
چه کنم؟؟؟؟؟؟
۲۱ شهریور
محسن مسموعی
خانم مطیع اگر دوست دارم رو بزنید؛ یعنی متن رو دوست دارید نه اینکه متن وابسته به پیام گذار باشد. در ضمن اگر به فرض هم وابسته باشه؛ پیام وصل میشه به آقای معینی کرمانشاهی نگارنده اثر؛ که ایشون ...
بله میدونم😁
خواستم با به قول شما" پیام‌گذار" شوخی کنم!
که البته هروقت من با شخص دیگه‌ای شوخی میکنم واسه شما سوتفاهم پیش میاد!
ظاهرا تو این مورد خیلی موفق عمل نمیکنم😁😁
۲۶ شهریور
شقایق مطیع
بله میدونم😁 خواستم با به قول شما" پیام‌گذار" شوخی کنم! که البته هروقت من با شخص دیگه‌ای شوخی میکنم واسه شما سوتفاهم پیش میاد! ظاهرا تو این مورد خیلی موفق عمل نمیکنم😁😁
خانم مطیع وجودتان طلاست. بابت سو تفاهم هم از من ببخشایید. دفعه قبلی که رسما خاطرتان مکدر شده بود. البته که تا سه نشه بازی نشه. 😅. یکی دیگه مونده که حتمن انجام وظیفه میکنم 😄
۲۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ شهریور ساعت ۱۳:۵۸
I’ve come too late into a world too old. I should have been born in the Middle Ages when faith was a matter of course; then my way would have been clear to me and I’d have sought to enter the order. I couldn’t believe, I wanted to believe, but I couldn’t believe in a God who wasn’t better than the ordinary decent man. The monks told me that God had created the world for his glorification. Did Beethoven create his symphonies for his glorification? I don't believe it. I believe he created them because the music in his soul demanded expression and then all he tried to do was to make them as perfect as he knew how.

W. Somerset Maugham, The Razor’s Edge
سالار ناجی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ شهریور ساعت ۱۳:۰۰
The Stranger _ Albert Camus
۱۶ شهریور ساعت ۲۳:۴۹
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران، وای به حال دگران

[ سیدمحمدحسین بهجت تبریزی / شهریار ]
< نظر مورد پاسخ، در دسترس نیست >
با شما نیستن خانوم، قضیه به چیز دیگه است. اشتباه ریپلای کردن.
۱۷ شهریور
امیرمسعود فدائی
با شما نیستن خانوم، قضیه به چیز دیگه است. اشتباه ریپلای کردن.
سپاس🎈👍
۱۷ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۵ شهریور ساعت ۲۲:۵۱
با دل آغشته در خون گر چه خاموشیم ما

لیک چون خم دهان کف کرده در جوشیم ما

ساغر تقدیر ما را مست آزادی نمود

زین سبب از نشئه آن باده مدهوشیم ما

👤فرخی یزدی
۱۵ شهریور ساعت ۰۳:۲۸
مهمان ناخوانده


یواشکی و بی‌صدا، آمد. بی‌‌آنکه کسی منتظرش باشد. نفس‌زنان خودش را به اتاق "زهرا" رساند.
دخترک، عروسکش را بغل کرده بود و غرق در خواب نازی بود.
بدون معطلی، او را در کوله‌ی سیاهش گذاشت و رفت.
بیرون ساختمان، مردم فریاد زدند: «موشک! موشک زدن نامردا! چند تا دختر بچه‌ تو این خونه جوون دادن!» 
و مرگ بی‌آنکه گوشش بدهکارِ فریادها باشد، آمد و کوله‌ی سیاهش را پر کرد و در ظلمت شب به راه خود ادامه داد.


لیلا طیبی

ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۵ شهریور ساعت ۰۳:۱۷
گندالی لاک‌پشت گنده‌ی مهربان

وقتی داشتیم به روستای پدربزرگم می‌رفتیم، وسط جاده چیزی توجه‌ ما را جلب کرد.
پدرم سرعت ماشین را کم کرد و وقت نزدیک آن چیز شدیم، کاملا توقف کرد.
آن چیز وسط جاده، یک لاک‌پشت بود. یک لاک‌پشت زخمی.
لاک‌پشت، لاکش شکست شده بود و خون سرخش گردنش را قرمز کرده بود.
خیلی دلم برایش سوخت.
از پدرم خواستم که او را با خودمان ببریم و برسانیم بیمارستان تا زخمش را درمان کنند.
پدرم به حرف من خندید و گفت: که امکان ندارد!پرسیدم: ... دیدن ادامه ›› چرا بابایی؟!
چون این حیوون زبون بسته خیلی زود تلف میشه!
می‌دانستم تلف میشه، یعنی چی. وقتی یکی از گوسفندهای گله‌ی پدر بزرگ می‌مرد، پدر بزرگ می‌گفت: بی‌زبون تلف شد!
اولش پدرم قبول نکرد که لاک‌پشت را به بیمارستان ببریم، ولی با اصرار من و درخواست مادرم، پدرم قبول کرد و لاک‌پشت زخمی را با خودمان بردیم.
اسمش را گذاشتم گندالی! یعنی لاک‌پشت گنده‌ی مهربان!
پدرم گفت: در بازگشت از روستا، او را پیش دامپزشکی می‌بریم که شاید کاری از دستش بر اومد.
وقتی به خانه‌ی پدربزرگم رسیدیم، پدرم بزرگ با دیدن لاک‌پشت زخمی او را از دستم گرفت و گفت: چه بلایی سر این زبون بسته اومده؟!
گفتم: بابا جون انگار ماشینی او را زیر کرده باشد، چون وسط جاده او را پیدا کردیم.
پدر بزرگ لاک‌پشت را دوباره نگاه کرد و گفت عیبی ندارد، او را تیمار می‌کنم.
پرسیدم تیمار یعنی چی؟
پدر بزرگ لبخندی زد و گفت یعنی دوا و درمانش می‌کنم، که سالم و سلامت بشود.
گفتم یعنی پماد کمر دردت را به او می‌زنی که خوب شود؟
پدربزرگ لبخندی زد و گفت: آره!

***

بعد از سه روز گندالی خوب خوب شد، پدربزرگم در درمان حیوانات بی‌نظیره، یکبار خودم دیدم که پای یک گاو بزرگ شکسته بود، را سالم کرد. می‌گفت: پاش در رفته! جاش انداختم.
بعد از اینکه از سلامت گندالی مطمئن شدیم، تصمیم گرفتیم که او را ببریم به بیشه‌ای آن نزدیک‌ها و رهایش کنیم.
گندالی را آزاد که کردم، خیلی دلم گرفت، گفتم خیلی دلم برات تنگ میشه.
گندالی نگاهی به من کرد و به سوی درخت‌های بیشه به راه افتاد...


#رها_فلاحی

ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۰ شهریور ساعت ۱۴:۰۹
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم

«ما را به سخت جانی خود این گمان نبود»

من کیستم از خویش به تنگ آمده ای

دیوانه با خرد به جنگ آمده ای

دوشینه به کوی یار از رشکم کشت

نالیدن پای دل به سنگ آمده ای


««شکیبی اصفهانی »»
۱۰ شهریور ساعت ۰۴:۲۶
اسراف

"رها" دست مادرش را سفت گرفته بود، که در شلوغی بازار گم نشود.
بازار شلوغ شلوغ بود. پر بود از زن و مرد و پیر و جوان.
در هر مغازه‌ای چند نفری ایستاده بودند و با صاحب مغازه حرف می‌زدند.
گاه و بی‌گاه هم صدای مغازه‌دار یا دستفروشی بلند می‌شد، و مردم را به دیدن و خرید اجناس داخل مغازه‌اش دعوت می‌کرد.
"رها" چشمش به گاری باقلی‌فروشی، سر کوچه‌ای افتاد. از مادرش خواست که برایش باقلی بخرد. مادرش یک کاسه باقلی داغ و پخته خرید.
"رها" همان‌طور که یواش یواش با مادرش راه می‌رفت، دانه به دانه از باقلی‌ها را می‌خورد. کاسه هنوز از باقلی نصفه نشده بود، که "رها" ... دیدن ادامه ›› از خوردن دست کشید و به مادرش گفت: مامانی دیگه نمی‌تونم بخورم!
- دخترم بزارش شاید بعدن خواستی بخوری!
- نه! دیگه نمی‌خورم مامانی!
و با این جمله کاسه‌ی باقلی را داخل سطل آشغالی انداخت.
در ادامه، آنها به چند مغازه‌ی پیراهن و پارچه و کفش‌فروشی سر زدند. مامان رها، مقداری پارچه برای دوخت و دوز خرید. می‌خوایت با آن برای کلاس سوم "رها" یک‌ روپوش مدرسه بدوزد.
از پارچه‌فروشی که بیرون آمدند، صدای مرد بستی‌فروشی دوره‌گردی به گوششان رسید. بستنی‌فروش، بستنی‌اش را داخل یک فلاکس که با گونی کنفی عایق شده بود، ریخته بود و با قاشق بستنی سفت و غلیظی را روی نان‌های بستنی می‌گذاشت و به دست مشتری‌ها می‌داد. "رها" از مادرش بستنی خواست.
مادرش رفت و برایش یک بستنی قیفی خرید. "رها" خوشحال و لبخند بر لب اولین لیس را به بستنی زد، دومی و سومی را، پشت سر هم زد و سردی و خنکی بستنی را در مغزش احساس کرد.
چند لیس دیگر به بستنی که زد، دلش را زد و به دور از چشم مادرش آن‌را داخل جوی آبی که از وسط کوچه رد می‌شد، انداخت.
همین‌طور به گشتن و دیدن مغازه‌ها مشغول بودند. "رها" گاهی دست مادرش را می‌گرفت و گاهی گوشه‌ی چادرش را.
مغازه‌های ادویه‌فروشی در یک راستا قرار داشتند و از آنها هم خرید کردند.
"رها" با دیدن آقایی که گاری شربت و یخ‌دربهشت را می‌راند، به مادرش گفت: مامانی تشنمه!
- آب بگیرم برات؟!
- نه! یخ‌دربهشت می‌خوام!
مادرش یک لیوان یخ‌دربهشت خرید و به "رها" داد.
"رها" بعد از چند قلوپ که از آن را خورد، نصفه و نیمه، لیوانش را کنار دیواری گذاشت و دنبال مادرش راه افتاد.
کار خرید تمام شده بود و "رها" و مادرش از بازار بیرون آمدند. می‌خواستند سوار تاکسی بشوند، که بوی خوش آش‌رشته به مشام هر دوی آنها خورد.
- به‌به! چه بوی خوبی!
- مال آش رشته‌س! انگار آن مغازه‌ی حلیم‌پزی، آش هم پخت می‌کنه!
- مامانی برام می‌خری؟!
- چی؟ آش؟!
- آره!
مادر "رها" رفت و یک کاسه آش‌رشته از مغازه خرید. یک قاشق هم داخل ظرف بود. رفتند و داخل ایستگاه تاکسی نشستند و "رها" شروع به خوردن آش‌اش کرد. باز هم مثل بقیه‌ی خوراکی‌ها مقداری از آن را خورد و بقیه را کنار گذاشت.
مادرش با ناراحتی گفت: چرا همه‌شو نخوردی!
- نمی‌تونم مامانی! دیگه سیر شدم!
- نه این کارت درست نیست! به این کار میگن اسراف کردن! حواسم بهت بود که هم بستی و هم یخ‌دربهشتت رو نیمه خوردی و بقیه‌اش را دور ریختی! این‌کار اسرافه و اسراف گناهه!
- ولی مامانی من نتونستم که همه‌شو بخورم!
- به هر حال! نتونستی باید نگه‌ش می‌داشتی و بعدن می‌خوردی! می‌دونی اسراف چه کار زشت و بدیه! حالا هم یا باید کاسه‌ی آشت رو بخوری و یا با خودت بیاری و بعدن تو خونه بخوری!
"رها"، کاسه‌ی آش را داخل نایلونش گذاشت و با خودش خانه برد که بعدن بخورد.

✍ #لیلا_طیبی



ZanaKordistani این را دوست دارد
به نظرتون اون تحکم و آشنا کردن بچه با « گناه » ، آسیب زننده تر از اسراف نیست ؟
خاصیت بچه همینه ، هر چیزی زود دلش رو میزنه و دوست داره سبکبال و آزاد به قدرِ نیازِ در لحظه ش ، از پیرامونش استفاده کنه .
یه پیتزا هم براش بگیرید ، بچه قسمت خیلی کمی ازش رو میتونه بخوره ، آیا درسته که مجبورش کنید در چند وعده پیتزای مونده بخوره تا تموم شه ؟ مبادا گناه کنه و یحتمل بره جهنم ؟

به نظرم مفاهیمی مثل گناه چیزی نیستن که به این سادگی اجازه داشته باشیم مغز و روانِ بچه رو درگیرش کنیم.


۱۰ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۰ شهریور ساعت ۰۳:۳۵
انشاء

خانم "میر"، معلم کلاس سوم "شهید شمسه"، رو به دانش‌آموزان کرد و گفت: دخترا یادتون باشه، برای زنگ انشاء فردا، هر کدومتون، درباره‌ی صلح انشائی بنویسید و با خودتون بیارید.
همهمه در کلاس پیچید.
خانم "میر"، با خودکارش چند بار روی میزش زد و ادامه داد: به بهترین انشاء درباره‌ی صلح، جایزه‌ای خواهم داد.
دانش‌آموزان هیجان زده، شروع به حرف زدن با هم کردند و سیل سوال‌های پشت سر هم، از خانم معلم ... دیدن ادامه ›› شروع شد.
***
روز بعد در کلاس انشاء دانش‌آموزان یکی یکی انشاهایشان را خواندند.
"شیدا" آخرین نفر بود، که انشایش را خواند.
《خدای خوب و مهربان! تو مرا نعمت پدر و مادر خوب و دلسوز دادی!... ما را خوراکی‌های تمیز و لذیذ بخشیدی!... گوش و چشم و دست و پا و سایر اعضاء دادی، طبیعت زیبا و حیوانات و گیاهان گوناگون را خلق کردی، آری، تو، نعمت‌های بیشماری را به ما داده‌ای، و من دوست دارم برای هر یک از این نعمت‌ها تو را شکر کنم، ولی همه‌ی این‌ها با یک چیز برای مردم ارزشمند و زیبا است. آن چیز هم صلح است. صلح است که هر چیز را زیبا می‌کند. لمنیت و سلامت را به مردم هدیه می‌دهد و مردم را خوشنود، اما دیو سیاه جنگ دوست ندارد، صلح در جایی برپا شود و با بدی و شر خود، مردم را به جان هم می‌اندازد و نعمت صلح را از مردم می‌گیرد.
خدایا! قبل از هر نعمتی نعمت صلح را بر ما بفرست و شر جنگ را نابود کن... آمین!》
***
انشای "شیدا" به عنوان بهترین انشاء شد و خانم "میر"، یک جامدادی مخملی صورتی به او جایزه داد.


#رها_فلاحی



ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۶ شهریور ساعت ۱۱:۱۷
?What would you not have accomplished if you had been free

"Possibly nothing at all; the overflow of my brain would probably, in a state of freedom, have evaporated in a thousand follies; misfortune is needed to bring to light the treasures of the human intellect. Compression is needed to explode gunpowder. Captivity has brought my mental faculties to a focus; and you are well aware that from the collision of clouds electricity is produced — from electricity, lightning, from lightning, illumination.

Alexandre Dumas, The Count of Monte Cristo 📚