در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 19:11:25
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند
ندا کوت آبادی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ای خانه ای عزیزترین خاک
ای من فدای رنج روانت
دیدی چگونه خون‌به‌جگر شد
پیر و جوان و خرد و کلانت؟

دیدی چگونه در تب وحشت
از ریشه سوخت کهنه‌بلوطت؟
دیدی چگونه برگ خزان‌وار
بر خاک ریخت سرو جوانت؟

ای خانه ای گرامیِ از بود
ای خانه ای مقدسِ تا باد
دیدی چه هولناک‌تر از پیش
تاریک ... دیدن ادامه ›› شد زمین و زمانت؟

دیروز تو نگفتنی اما
امروز تو چگونه بگویم
لعنت به هرکه خواست چنینت
نفرین به هر که ساخت چنانت

یک‌مشت گاوریش مدستر
یک‌گله گاومیش مکلا
کردند آنچه کرد تموچین
با خاکِ خوبِ چون دل و جانت


ای خانه ساکنان تو دارند
از دست می‌روند یکایک
جز من که کاش زنده نباشم
دیگر که ماند مرثیه‌خوانت؟

ای کاش پیشمرگ تو می‌شد
یاغی‌تبار و باز نمی‌دید
بنشسته داغ باب و برادر
بر قلب پاک دخترکانت

ای کاش پیش از اینکه ببینم
این‌روزهای دلهره‌زا را
می‌مردم و گشوده نمی‌شد
چشمم به رنج‌های گرانت


با من دلی نه کاسهٔ خونی است
از غصه‌های ساری و رشتت
از اندهان یزد و اراکت
وز درد مشهد و همدانت

با من دل دچار جنونی است
از اضطراب آنکه عزیزی
دارم که دردمند نشسته است
در اصفهان نصف جهانت


ای خانه آرزوی من این است
یک‌روز قبل اینکه بمیرم
بینم که خون قدسی شادی
جاری شده است در شریانت

این است آرزوی من آری
یک‌روز قبل اینکه نباشم
شادیت را به چشم ببینم
وانگه به افتخار زنانت

رقصان شوم به بزم و بخوانم
آوازهای آخر خود را
وانگه به هر که گفت نرقصم
وانگه به هر که گفت نخوانم
وانگه به هر که گفت نخندم
گویم: بریده باد زبانت!


#علی_اکبر_یاغی_تبار
آه، اگر راهی به دریائیم بود
از فرو رفتن چه پروائیم بود
گر به مردابی ز جریان ماند آب
از سکون خویش، نقصان یابد آب
جانش اقلیم تباهی‌ها شود
ژرفنایش گور ماهی‌ها شود
آهوان، ای آهوان دشتها
گاه اگر در معبر گلگشت‌ها
جویباری یافتید آوازخوان
رو به آبی رنگ دریاها روان
خفته بر گردونهٔ طغیان خویش
جاری از ابریشم جریان خویش
یال ... دیدن ادامه ›› اسب باد در چنگال او
روح سرخ ماه در دنبال او
بر فرازش، در نگاه هر حباب
انعکاس بیدریغ آفتاب
خواب آن بیخواب را یاد آورید
مرگ در مرداب را یاد آورید

تولدی دیگر. مرگ درمرداب
به یاد فروغ فرخزاد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به چشم جان دیدم
شهیدان را ایستاده،
هر یک بر ستاره‌ی خویش،
شادمان از امیدی که به مردگانِ زنده پیش‌کش کردند...

و دیدم سرزمینی را
که شهیدان بر تن کرده‌اند،
و با آن اوج گرفته‌اند
والاتر از آن،
هم‌چون وحی، پله‌پله تا آسمان...
و باز می‌گردند با آن، زمردین و نیلگون...
سرزمینی که سخت‌گیر بود ... دیدن ادامه ››
در پرورشِ نسل خویش:
"بمیرید تا من زنده بمانم!"

شهیدانی که نه بهانه جستند،
نه وصیت‌ خود به فرزندان‌شان را فراموش کردند:
شمایان فردای مایید؛
پس زنده بمانید تا ما
زنده بمانیم در شما...

و دوست بدارید شکوفه‌ی انار را،
و شکوفه‌ی لیمو را،
و شرابِ ما را در جشنِ عشق بریزید!
ما هرگز فرصتِ نوشیدن با شما را نیافتیم
ما را از بخشش خود دریغ نکنید! وقت نکردیم...

اما شما،
فراموش نکنید که فرصت بیابید
تا عشق را جشن بگیرید،
و با عشق،
انتقامِ ما را بگیرید…
برای ما
و برای خودتان...



#محمود_درویش
ترجمه: #سعید_هلیچی



اگر چهره‌ی انسانی داشتید، بر صورتتان سیلی می‌زدم. اما چهره‌تان پوزه‌ی کریه درندگان است. تظاهر می‌کنید که انسانید، اما از زیر دستکش شما دارم چنگال مخفی شده‌‌تان را می‌بینم و جمجمۀ پهن و صاف درنده‌تان از زیر کلاه پیداست. پشت آن نطق‌های هوشمندانه‌تان صدای زنجیر پوسیدۀ جنونتان به گوشم آشناست... و با نهایت زور رنج و اندوهم و با تمام نیروی افکار آزرده‌ام، لعن و نفرینتان می‌کنم، ای درندگان پست مفلوک!

خندۀ سرخ
لیانید نیکلایویچ آندری‌یِف
ترجمه حمیدرضا آتش‌برآب
با نهایت زور رنج و اندوهم و با تمام نیروی افکار آزرده ام، لعن و نفرینتان میکنم
ای درندگان پست مفلوک !

۲ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من هیچ‌وقت مثل تو ایمان نداشتم
کوهی ستبر در دل توفان نداشتم

لرزان و بی‌قرار دلم سست می‌تپید
دریای خون گرم و خروشان نداشتم

ذهنم پر از تناقض و تردید و ترس بود
قطعیتی مناسب دوران نداشتم
‌‌
در جیب خود جواب معمای کائنات
یا نسخه‌ی سعادت انسان نداشتم

چشمم به نیم خالی تاریک خیره بود
کاری به ... دیدن ادامه ›› نیمه‌ی پر لیوان نداشتم

مار امید پاشنه‌ام را گزیده بود
جز حب یاس چاره و درمان نداشتم
‌‌
هر بار دور تازه‌ی عصیان، سپس شکست
دیگر توان خون و خیابان نداشتم

می‌خواستم نفس بکشم خاک در گلو
میخواستم که جان بدهم، جان نداشتم


#سمانه_کهرباییان
من هیچوقت مثل تو ایمان نداشتم
کوهی ستبر در دل طوفان نداشتم

آه از نهاد نشانه ها بلند شد
هیهات قدرت فریاد نداشتم

🎈
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
‏پای بر من مَفشار!
من این‌ بار خشم هزاران دریا را در خود دارم
‏دریاهایی که مرا با هزاران پیکر بی‌سر
‏بر کرانه آورد
‏پای بر من مفشار
‏تو را غرق خواهم کرد.
‏‌
ـ بیژن الهی
هر وعده که دادند به ما باد هوا بود
هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود
چوپانی این گله به گرگان بسپردند
این شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود ؟
رندان به چپاول سر این سفره نشستند
اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود!
خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند
هر چیز در این خانه بی برگ و نوا بود .
گفتند چنینیم و چنانیم دریغا ...
اینها همه لالایی خواباندن ما بود !
ایکاش در دیزی ما باز نمی ماند
یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود !

ایرج میرزا
حقیقتو میگم با خواندن هر یک از نوشته‌هات کاملا درک میکنم چه میگی...

نگذاشتند...

کاری ار دستم برمیومد؟ گذاشتند حرف بزنم؟ بهم فرصت دادند که توضیح بگم؟ فقط میخواستند که... بگذریم...
به هر دری زدم... از هر که ... دیدن ادامه ›› میشد کمک خواستم... اما برای همه‌شان اهمیتی نداشت...

"با من خوب بود
با او خوب بودم
اما
درها و پنجره‌هایمان بسته ماندند
مبادا یکدیگر را ببوییم"
هرتا مولر

دانیال





خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند
هر چه در این خانه بی برگ و نوا بود!
< نظر مورد پاسخ، در دسترس نیست >
خفه شوووو مزاحم عوضی استاکر دزد اطلاعات
۴ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مثل لالایی ست در گوش خلایق شیونم
عاقبت خود را میان شهر آتش می زنم

ساده بودم، فکر می کردم حراست کرده ام
با خطوط دفترم از مرزهای میهنم

باز در آئینه تصویرم کمی نا آشناست
از صدای خویش می پرسم که "این آیا منم؟!"

از تب عشق است یا داغ برادر کاین چنین
مثل مرغی در تنور افتاده می سوزد تنم؟

رد ... دیدن ادامه ›› پای بوسه ی یار است یا خون رفیق
لکه ی سرخی که جا مانده ست بر پیراهنم؟

بار، سنگین است و من کم طاقت و دنیا حسود
خم شدن را عار می دانم، دعا کن بشکنم!


#محمدرضا_طاهری
زمان مانند شمشیر است
آن را تنها در موزه‌ها خواهید یافت
زیرا جای آن را تفنگ گرفته‌است.

-غیاث المدهون
باز گویم این سخن را، گرچه گفتم بارها
می‌نهند این خائنین بر دوشِ ملت بارها

پرده‌های تار و رنگارنگی آید در نظر
لیک مخفی در پسِ آن پرده‌ها اسرارها

مارهای مجلسی دارای زهری مهلک‌اند
الحذر! باری از آن مجلس که دارد مارها

دفعِ این کفتارها گفتار نتواند نمود
از رهِ کردار باید دفعِ این کفتارها

کشورِ ما پاک کِی گردد ... دیدن ادامه ›› ز لوثِ خائنین؟
تا نریزد خونِ ناپاک از در و دیوارها

مزدِ کارِ کارگر را دولتِ ما می‌کند
صرفِ جیبِ هرزه‌ها، ول‌گردها، بی‌کارها

از برای این‌همه خائن بُوَد یک دار کم
پُر کنید این پَهنْ میدان را ز چوبِ دارها

دارها چون شد به پا با دستِ کین بالا کشید
بر سرِ آن دارها سالارها، سردارها

فرخی، این خیلِ خواب‌آلود مستِ غفلت‌اند
این سخن‌ها را بباید گفت با بیدارها


#فرخی_یزدی.
فقط بمانم و آن صبح را ببینم من
که آخر از پس غربت برآمده‌ست وطن

به سخت‌جانی صبر از غسق عبور کنم
که چشم من به جمال فلق شود روشن

شکار مرگم و منت‌کش اجل چندان
که می‌کشید خمار منیژه را بیژن

ولی به شوق رهایی چنان زند قلبم
که سم به خاک زند رو به جفت خود توسن

به عشق یک دو نفس در هوای آزادی
فقط نمیرم و آن روز را ببینم من


#سید‌حامد_احمدی
هوای آزادی...
هوای آزادی..
هوا
ی
آزاد
ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی






شرمم کُشد که نفس میکشم هنوز......
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«سال‌های سرد و سیاه»



شرح این سال‌های سرد و سیاه
خامه در خون من بزن بنویس
با سر کلک خود به دیده‌ٔ من
شرح ویرانی وطن بنویس

از زمین اشک و خون همی‌جوشد
آتش از آسمان همی‌ریزد
بر سر خلق بی‌پناه، بلا
از زمین و زمان همی‌ریزد

از خزر تا ... دیدن ادامه ›› خلیج فارس همه
خاک خسرو چو فرق فرهادست
راه شیری به رنگ دیده‌ٔ شیر
چنگ زهره به راه بیدادست

دامن مادر وطن گلگون
گشت از خون پاک فرزندان
مادران گل ز خونِ دل ریزند
دسته‌دسته به خاک فرزندان

هر کجا بنگری ز تیغ ستم
کوه و صحرا و دشت در خونست
جای آب آگنیده از خوناب
جای ترخون پر از تبرخونست

مادران موکنان و مویه‌کنان
پدران رودرود می‌گویند
ندبه جای سرود می‌خوانند
نوحه جای درود می‌گویند

ظلم آژی‌دهاک ماربه‌دوش
کهنه شد ظلم تازیان بنویس
کهنه شد داستان خان مغول
حال ضحّاک این‌ زمان بنویس

در عزای دلاوران وطن
زنده‌رودست رودرودکنان
ناله از ظلم و جور جنگ‌افروز
آب آتش گرفته دودکنان

کینه‌ها ماند سینه‌ها افروخت
خانه‌ها ریخت سوخت خرمن‌ها
پیرهن‌ها قبا شد از حسرت
شد پر از خونِ دیده دامن‌ها

هر کجا آب پر ز آتش شد
هر کجا خاک غرق خون، بس نیست
از تو پُرفتنه شد ری و بغداد
پیشگیر تو در جهان کس نیست

سایه‌ٔ خلقِ آفتاب‌سوار
نشدی، سوختیش، شرمت باد
کین دیرینه‌ات فرو ننشست
چند کین توختیش، شرمت باد

ای دریغا که از یکی ضحّاک
صد فریدون تباه می‌گردد
از یکی ابرپارهٔ خونبار
روی گردون سیاه می‌گردد

دین‌به‌دنیافروش‌تر ز تو کیست
ای گریبان به نام دین زده چاک
خاک خاور ز توست پرفتنه
پاک باد از تو دامن این خاک



#دکتر_مظاهر_مصفا
انصافاً درود بر روان پاکت مرد! تو کی بودی؟! این حجم از فخامت و استواری و شیوایی کلام از کجا میاد؟! خاقانی زمانهٔ ما است مظاهر مصفا...
مهرناز خلیلی
سپهر جان از حسین چیانی خبری داری؟ من شمارش رو ندارم، اومدم تیوال ببینم خبری ازش هست که دیدم نه
نه متاسفانه
منم شماره‌ای ازش ندارم
سپهر
نه متاسفانه منم شماره‌ای ازش ندارم
ممنونم ازت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این روزها فاصله‌ی دست و ذهنم چیزی‌ست شبیه به فاصله‌ی زمین با سیاه چاله‌‌ای خاموش بر لبه‌ی کهکشانی دور
این غزل هم هیچ نیست مگر سطری از رنج‌نامه‌ی مشترک ما



الا ای گروه شکم‌سیرها
ته ِ دیگ خورده‌ست کف‌گیر‌ها

به خون شهیدان، دمی زندگی
نیَرزد به اینگونه تحقیرها

مکن تکیه ای چشم ظاهرپرست
به جمعیت ِتحت ِتاثیرها

جهان تا بخواهی به خود ... دیدن ادامه ›› دیده است
کران تا کران بانگ تکبیرها

ندیدی به یک چشم بر هم زدن
به هم‌ می‌خور‌د خواب زنجیرها؟

سپر دادم اما نخواهم گرفت
امان‌نامه‌ از دست شمشیرها

برادر تفنگ‌،آب‌پاشت کجاست؟
من عادت ندارم به این تیرها

شییه خودم سالها مرده‌است
امیدی که بستم به تغییرها

مرا کشت آنچه تو را بیمه کرد
میان من و توست توفیرها

خودت چشم داری ببین و نپرس
چه حاصل از این شرح و تفسیرها

ولی روزگاری به هم می رسیم
پس از آخرین زنگ آژیرها



#احسان_افشاری

ای آخرین ترانه‌ی لب‌های دوخته
ای اسم رمزِ مزرعه‌ی نیمه سوخته

ای شانه‌ی شکسته شده لای گیس‌ها
ای اعتماد کرده به آقا پلیس‌ها!

ای خونِ روی دامنِ دلّاک ریخته
رنگین‌کمان کوچکِ بر خاک ریخته

شمشیر انتقامِ در آتش گداخته
ای قهرمانِ بازی از پیش باخته

ای خودکشی شده وسطِ ازدحام‌ها
ای لیز خورده ... دیدن ادامه ›› از همه‌ی پشت بام‌ها!

ای «خوشه‌های خشم‌»ترین داستان شهر
خورشید واژگون شده از آسمان شهر

ای ناامیدِ خسته‌ی امّیدوار ما
مازندرانِ زخمیِ بی‌مازیار ما

ای چوپّان گم شده در طور، سال‌ها
رقصیده با خدای خدانور سال‌ها

ای آخرین فراریِ از رود رد شده
ای از میان آتش نمرود رد شده

ای موجِ ناب تنفجرُ فجرِ منفجر
خط خورده از اوایل فهرستِ شیندلر!

ای تاب خورده روی تمام طناب‌ها
میدانِ انقلاب‌ترین انقلاب‌ها

ای ترس چارپایه‌ی اعدام یک پری
در زنگ زورخانه‌ی شعبان جعغری

ای شرمگینِ بی‌وطنِ دین‌فروخته!
ای زیر حکمِ مفسد فی‌الارض سوخته

ای سیبِ نیم‌خورده‌ی باغِ ملخ‌زده
نیلوفرِ در آبِ گل‌آلود یخ‌زده

ای سربه‌دارِ کوچه‌ی سردارها شده
ای پنجشیر طعمه‌ی کفتارها شده

تکرار آخرین ورقِ سرگذشت‌ما
ای همقطارِ جاده‌ی بی‌بازگشتِ‌ما

ای لکه‌ای سپید، به دامان تیره‌ها
ناموسِ سربریده‌ میان عشیره‌ها

ای آفتاب سرخِ به این‌جا نیامده
ای مُرده‌ی هنوز به دنیا نیامده

ای پرچمِ لگد شده در خاکِ ناکجا
زندانِ قصرِ گمشده در مسخِ کافکا

ای سر زده به ساقه‌ی بت‌ها یکی یکی
راسکول‌نیکُوف‌ ترین تبرِ داستایوفسکی!

ای انعکاسِ خواهر بی‌داستانِ من
ای آیدای سمفونیِ مردگان من!

ای احتمالِ گم شده در هست و نیست‌ها
ماهی سیاه کوچکِ حوضِ دو زیست‌ها!

ای برگِ با هوای زمستان سخن نگفت
ای لحظه‌های آخرِ «وارطان سخن نگفت»

ای آفتاب سرخِ به این‌جا نیامده
ای مُرده‌ی هنوز به دنیا نیامده

ای چند قرن با غم و افسوس زیسته
ای نیمه‌شب کنار برادر گریسته

نفرین مادرانِ وطن در نمازها
«فریادِ زیر آب‌»ترین اعتراض‌ها

در کوره‌راهِ پرخطرت ایستاده‌ایم
راحت بخواب... پشت سرت ایستاده‌ایم

راحت بخواب... مرگ کنارت فروتن است
راحت بخواب... آخر این راه روشن است

خو کرده گوشِ شهر به تکرار نامِ ما
«ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما...»

.
.
.
#حامد_ابراهیم‌پور
راحت بخواب ........مرگ‌ کنارت فروتن است
راحت بخواب........ آخر این راه روشن است
🥀🌱
راحت بخواب … مرگ کنارت فروتن است
راحت بخواب … آخر این راه روشن است ✌🏻🌱🕊️
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه فرقی می‌کند غوغای نفرین یا درود آید؟
کسی کاو با هجا رفته‌ست، روزی با سرود آید

تماشائی‌ست پایین رفتن خورشید در آفاق
خوش آن سلطان که با پای خود از تختش فرود آید

جهان را ترک! کن ورنه جهانت ترک خواهد کرد!
اگرچه دیر ماندی، "مرگ" چالاک است و زود آید

چه می‌ترسانی‌اش از داغ، آنکس را که خود هر روز
درون آتش قهر تو با بود و نبود آید؟

نسوزان ... دیدن ادامه ›› مردمان را تا نسوزانند چشمت را
چو آتش می‌زنی بر جانشان، ناچار دود آید

روان شد شعر آرامم سوی انصاف دربندت
رهایش کن که چون دریا به استقبال رود آید...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
برای سرنگونی درخت
تیشه بر ریشه‌اش می‌زندد
برای ویرانی خانه
باروت در پی‌اش منفجر می‌کنند.
عقاب پرواز نخواهد کرد
بالش را اگر قیچی کنند.
می‌توانیم بیاندیشیم
سرمان را اگر ببرند؟

آن ریشه‌های کشورم
آبی که در ساقه‌هایش بالا بود
از این ریشه است.
آن‌ها ریشه امیدند
بال آزادی
عقل مردمند.

بارها ... دیدن ادامه ›› در بسیاری جاها
ریشه‌ها را تبر زدند
شاخه‌ها خشکید.
بال‌ها شکست
اندیشه‌ها به قتل رسید.
انسان‌ها روانه مسلخ شدند.

چنین است
این است یکی از واقعیت‌های قرن ما.

ناظم حکمت
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کاک "مەولود ئیبراهیم حەسەن" شاعیری هاوچه‌رخی کورد له یه‌کی خاکەلێوەی ساڵی ۱۹۶۵ زایەنی لە هەولێر لە دایک بوو.
کاک مولود، پسپۆڕی لە ئەفسانە و مێژووی ئەفسانەی کوردی
بەکالۆریۆس: بەشی زمان و ئەدەبی فارسی بەغدا ۱۹۸۴ زایه‌نی
ماستەری له زانکۆی سلێمانی -بەشی کوردی -گەڕان بە دوای نەمرییدا لە ئەفسانەی کوردی و فارسی - ۲۰۰۰ زایه‌نی
دکتۆرای له زانکۆی سەڵاحەدین -کۆلیژی زمان-پێکهاتەی ئەفسانەی کوردی -هەولێر ۲۰۰۷
پڕۆفیسۆری یاریدەدەری له زانکۆی سەڵاحەدین - ۲۰۱۱ گرتووه.

◇ بەرهەمە چاپکراوەکان - لێکۆڵینەوە:-
- قەدەغەشکێنی -لێکۆڵینەوەیەکی گشتییە لە ئەفسانەی کوردی - ۲۰۰۰ سلێمانی
- گەڕان بە دوای نەمرییدا ... دیدن ادامه ›› لە ئەفسانەی کوردی و فارسی-هەولێر - ۲۰۰۲
- پێکهاتەی ئەفسانەی کوردی - ۲۰۰۷ سلێمانی.
- نەورۆزی کورد... لەئەفسانەوە بۆ بەجیهانییبوون. ۲۰۱۲
- نەورۆز... کۆنترین جەژن... کوردیترین جەژن. ۲۰۲۴
- ساواک بۆچی (حەسەن زیرەک)ی کوشت؟ هەولێر - ۲۰۱۲
- فێربوونی زمان بە لە بەرگرتنەوە، لێکۆڵینەوەیەکی تیۆری پێشبینیکارە - ۲۰۱۵ - سلێمانی.
و...

◇ کۆکردنەوەی کلتورو فۆڵکلۆر:
- هێڵکەی نامێ - بەرگی یەکەم، بەشی یەکەم. هەولێر - ۲۰۰۶
- هێڵکەی نامێ-بەرگی یەکەم-بەشی دووەم .هەولێر - ۲۰۰۶
- تێرنەخۆرە، بەرگی یەکەم، بەشی سێیەم.هە وڵیر - ۲۰۰۸
- زیاتر لە عەشقێک، بەرگی یەکەم، بەشی چوارەم. هەولێر - ۲۰۰۸
و...


◇ بەرهەمە ئەدەبییەکان:
- وریابن خەوتان لێ نەکەوێ! چیرۆک بۆ مێرمنداڵان - بەغدا - ۱۹۸۱
- گۆرانی ئازادی، چیرۆک بۆمیرمنداڵان، هە ولیر - ۲۰۱۲
- خۆت لە من بزر مەکە! هەڵبەست - بەغدا - ۱۹۸۵
- هەموو شەڕەکان لەگەڵ منن، هەڵبەست - ۲۰۲۳
- بەردەژن، ڕۆمان، سلێمانی - ۲۰۰۱
- پیری کێوان، ڕۆمان، سلێمانی - ۲۰۰۴
- پێڵاوی شنگالییەکان، هەڵبەست، هە ولیر - ۲۰۱۵
- مەرگی سەگ، کوورتە چیرۆک، هەولێر - ۲۰۱۷
- ئینسکلۆپیدیای هە وڵیر - بەڕێوەبەری گشتی - لەگەڵ چەند بەڕێزێک - هەولێر - ۲۰۰۹
و...

◇ ڕۆژنامەوگۆڤار:
- کوردستانی نوێ - ئەندامی دامەزرێنەروئەندامی یەکەمین دەستەی نووسەران - هەولیر - ۱۹۹۲
و...



◇ گۆڤاری منداڵان:
- پەڕەسێلکە - بەڕێوەبەری گشتی - هەوڵیر - ۱۹۹۱
- پەریستان، سکرتیری نووسین، هەولێر - ۱۹۹۲
- هەنگ، سکرتیری نووسین، هەولێر - ۱۹۹۳
و...

◇ بەرنامەی ڕادیۆیی:
- دەنگی زارۆکان. ئامادەکردن و پێشکەشکردن بەناوی یەکێتی نووسەران لە ههردوو ڕادیۆی - دەنگی گەلی کوردستان و دەنگی باشووری کوردستان - ڕواندز - ۱۹۹۱
- بڵاوکردنەوەی بەردەوامی هەڵبەستو نووسین و وتار و زنجیرەنووسین ولێکۆڵینەوە و لێکۆڵینەوەی زانستی لە ڕۆژنامە و گۆڤارە ناوخۆیی و دەروە. لە ۱۹۸۴ ەوە. تا ئێستاش بەردەوامە.
- چاوپێکەوتنی ڕۆژنامەیی و ڕادیۆیی و تەلەڤزیۆنی لەناوەو دەرەوی کۆردستان و بە زمانەکانی کوردی و عەرەبی و فارسی
- تەواوی چاوپێکەوتنە ڕادیۆیی و تەلەڤزیۆنییەکان لە مالپەری
و...


─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─


(۱)
[کە شەڕ کۆتایی هات...!!]
کەشەڕ کۆتایی هات
وەرە ئەی دوژمنە یەکتر کوژەکەم
وەرە تۆ هەموو چەکە کوشەندەکانی شەڕ فڕێدە و
من هەموو برینەکانی جەستەم
***
کە شەڕ کۆتایی هات
وەر ئەی دوژمنە یەکتر کوژەکەم
وەرە
تۆ هەموو هەنجەت و توڕەییەکانی شەڕ فڕێدەو
منیش هەموو هیوا تێکشکاوەکانم کۆدەکەمەوە 
***
کە شەڕ کۆتایی هات
ئەی دوژمنە لە مێژینەکەم
وەرە
تۆ هەموو شارەزاییەکانی خۆت لە شەڕ فڕێدەو
منیش هەموو هونەرەکانی هەڵاتن
***
کە شەڕ کۆتایی هات
وەرە ئەی شەڕکەری دێرین
وەرە
تۆ ماڵە جێماوە لە بیرکراوەکەت بدۆزەرەوە
منیش کاولە تێکدراوو ڕوخاوەکەم
***
کە شەڕ کۆتایی هات
وەرە ئەی پاڵەوانی دەروون پڕ لە چێڕۆکی کوشتن
وەرە
وەرە تۆ ژن و منداڵەکانت کۆکەرەوەو
منیش گۆڕی ونبووەکانم دەدۆزمەوە
***
کە شەڕ کۆتایی هات
وەرە ئەی پاڵەوانی دەست بەتاڵ
وەرە
وەرە تۆ سەر لە نوێ بچۆرەوە قوتابخانەو
منیش ڕێگای گێڵگە دەگرمەبەر
***
کە شەڕ کۆتایی هات
             کە شەڕ کۆتایی هات
                         کە شەڕ کۆتایی هات 


(۲)
لە بیرتە
لە خانەی پیران
ئەو شەوەی کارەبا بڕا
پیرەکان
خەویان لێ نەدەکەوت
هاواریان دەکرد
بەرداغیان دەشکاند
من و تۆ
هێمن هێمن
لە بەردەم چرای خۆشەویستی
چیڕۆکی خۆشەویستی خۆمان
بۆ یەکتر دەگێڕایەوە


(۳)
ئەو ڕۆژە
لێکۆڵەرێک هاتبوو
یەک یەک
لە پیرەکانی دەپرسی
خۆشترین ڕۆژەکانی ژیانت کامە بوو؟
یەکێ دەیگوت
ڕۆژانی منداڵى
یەکێ دەیگوت
ڕۆژانی گەنجی
یەکێ دەیگوت هیچ ڕۆژێکیان
من و تۆ بووین
گوتمان هەموو تەمەنمان


(۴)
دوێنێ دەروونناسێک هاتبوو
یەک و لاپەڕەی دا بە هەموومان
گوتی
چێتان پێخۆشە ئەوە بنووسن
یەکێ نووسیبووی
خۆزگە پیریی نەبووایە
یەکێ نووسیبووی
ئێرە دۆزەخە
یەکێ نووسیبووی
بۆ چ نامرم
من و تۆش نووسیمان
ژیان خۆشەویستییە


(۵)
ئیدارەی خانەی پیران
داوایانکرد
هەریەکەو وێنەیەک
بەگەورەیی
بەسەر سەری خۆمان هەڵواسین
یەکێ وێنەی منداڵی
یەکێ وێنەی چوونە قوتابخانەی
یەکێ وێنەی ڕۆژی شاییەکەی
یەکێ وێنەی ڕۆژی دەرچوونی
یەکێ وێنەی ڕۆژی دامەزرانی
ئێمەش
ئەلبوومی تەمەنی
پڕ خۆشەویستی خۆمان
هەڵواسی


(۶)
هەموو ساڵێ
لە خانەی پیران
من و تۆ
بەهۆی خۆشەویستی
بەردەواممان
بەهۆی بێ کێشەییمان
بەهۆی پاک و خاوێنیمان
ئیدارە
بە دزی خەڵاتمان دەکەن
نەوەک پیرەکانی تر توڕەبن


(۷)
ئیدارەی خانەی پیران
بێ تاقەت بوون
هێندەی
ڕۆژی لە دایکبوونمان
بۆ بکەن بە جەژن
ڕۆژى یەکترناسینمان
بۆ بکەن بە جەژن
ڕۆژی شاییەکەمان
بۆ بکەن بە جەژن
ڕۆژی دامەزراندنمان
بۆ بکەن بە جەژن
ڕۆژی خانەنشینبوونمان
بۆ بکەن بە جەژن
ڕۆژی هاتنە خانەی پیرانیمان
بۆ بکەن بە جەژن


(۸)
هونەرمەندێکیان هێنابوو
ئیدارەی خانەی پیران
بۆ دڵخۆش کردنمان
گەرم گەرم گۆرانی دەگوت
پیرەکان
چیە ئەم دەنگە دەنگە
ئەم هەراو چەقە چەقە
بیبڕنەوە بێزار بووین
من و تۆش
دەستمان گرتبوو
سووک سووک
شاد شاد
منداڵانە شاییمان دەکرد


(۹)
سەیرکە
لە سایەی خۆشەویستیمان
لە منداڵیەوە
شەوانی درێژمان لە خانەی پیران
پڕ بووە
لە خەونی جوان جوان
ڕۆژانی کورتمان لە خانەی پیران
پڕ بووە
لە گێڕانەوەی خۆش خۆش
ئێمە وەک ئەو پیرانە نین
هەر زوو
بۆ یەکتر کوژانەوە


(۱۰)
سەیرکە
ئێمە لە سایەی
ئەو عەشقە منداڵیەمان
لە خانەی پیران
هەموو کاتێکمان
وەک یەکەمین ژووانە
هەموو یەکتر بینینمان
یەکەمین یەکتر بینینە
هەموو شەوێکمان
شەوی یەکەمی
بووک و زاوایەتیمانە
هەموو بەیانیەکمان
یەکەمین بەیانی
شەوی یەکەمین پێکەوە بوونمانە


(۱۱)
زۆرم لا سەیرە
ئەو ژن و مێردە پیرانە دەبینم
ڕۆژانە بەشەڕ دێن
قسە پێک دەڵێن
لێک زویر دەبن
پێکنایێنەوە
کەچی ئێمە
شەو و ڕۆژ
مانگ و ساڵ
هەموو تەمەن بەشی
یەکتر خۆشویستنمان ناکات


(۱۲)
سەیرکە
چۆن ئیدارەی
خانەی پیران
حەوشەکەی پڕکردووە
لە گوڵی سوور
لەو ڕۆژەوە
کە بینیان
من هەموو بەیانیەک
گوڵێکی سوور
پێشکەش بە تۆ دەکەم


(۱۳)
سەیرکە
ئەمساڵ سەری ساڵ
چیشت لێنەرەکەی خانەی پیران
تاکانەترین خەڵات و
سەیرترین خەڵاتی
بە من و تۆ بەخشی
بەهۆی ئەوەی
تا ئێستا
داوای هیچ خواردنێکی
تایبەتمان نەکردووە
هیچ خواردنێکمان
ڕەتنەکردووتەوە
بۆ ئێمە
هەموو خواردنەکان
ئەو سارد و لەفەیەن
یەکەمین جار پێکەوە خواردمان


(۱۴)
دکتۆرەکەی
خانەی پیران سەرسامە
تا ئێستا
ئێمە لە سایەی
یەکتر خۆشویستنمانەوە
داوای
هیچ حەبێکی سەرێشە
هیچ حەبێکی
بەرزە خوێن
هیچ حەبێکی
خەولێنەکەوتنمان لێ نەکردووە


(۱۵)
تۆ دەزانی
هەموو ژن و مێردە پیرەکانی
خانەی پیران
دەمانبوغزێنن
لەبەرئەوەی بەردەوام
لە ئیدارەوە پێیان دەڵێن
ئێوە بۆچی
وەک ئەم دووانە
خۆشەویست و تەبا نین


(۱۶)
هەفتانە
لە خانەی پیران
مەلایەک دێت
قسەمان بۆ دەکات
قەشەیەک دێت
قسەمان بۆ دەکات
دەروونناسێک دێت
قسەمان بۆ دەکات
کۆمەڵناسێک دێت
قسەمان بۆ دەکات
هیچ ژن و مێردێک
گوێیان لێناگرن
من و تۆ
لە سایەی خۆشەویستیەوە
بەردەوام
قوتابی هەمووانین


(۱۷)
ڕەنگەکانیان هەمووی داگیر کردووە
زەرد و
سەوز و
سوور و شین و مۆر و زۆر
ئێمە بێ ڕەنگ و بێ ناو و بێ نیشانین
بە هەردووکمان
یەک نیشانەمان هەیە
ئەویش بێ نیشانییە


(۱۸)
دایکم زۆرجار دەیگوت
واز لەم کچە بێنە
کوڕم خەریکی دەرسەکانتبە
دەمگوت دایە
ئەو کچەش دەرسە
دەرسی چی کوڕم؟
دەرسی عەشق
بە خوا ڕۆڵە
دوا ڕۆژی خۆت
بە قوربانی ئەم کچەتیوە دەکەی


(۱۹)
لە بیرتە گوڵم
کە منداڵ بووین
خەڵک پێکەوەیان دەبینین
دەیانگوت بێ ڕەوشتن
ئێستا
هەر ئەو خەڵکە بەم پیرییەوە
خەریکی ئەو بێ ڕەوشتیەن


(۲۰)
دڵ وشکەکان
کە پێکەوەیان دەدیتین
بە منداڵى
زۆر چیڕۆکی ناشیرینان
بۆ دروست دەکردین
ئێستا
هەر یەک چیڕۆک ماوەتەوە
ئەم دووانە بە منداڵیش هەر
یەکتریان خۆشدەویست


گڵاڵەکردنی ئەم بابەتە:
#زانا_کوردستانی

ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زانا خلیل


آقای "زانا خلیل" (به کُردی: زانا خه‌لیل) شاعر کُرد زبان، اهل اربیل اقلیم کردستان است.


┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄



(۱)
شک و تردید، آتش است!
به عشق نزدیک شود،
به آتشش خواهد کشید.


(۲)
نمی‌دانم خر، عاشق می‌شود یا نه!
ولی خوب می‌دانم،
عاشق، ... دیدن ادامه ›› خر می‌شود.


(۳)
در نگشتن به‌ دنبال گشتن می‌گردم
در گشتن می‌خواهم نگشتن را بیابم
در گم شدن می‌خواهم پیدا کردن را بیابم
در پیدا کردن نیز به‌ دنبال گم شدن هستم
در تمام این گشتن و گم شدن و نگشتن و پیدا کردن‌ها،
فقط به‌ دنبال تو می‌گردم
آیا می‌توانی، تو هم بیایی و در من
‌دنبال خودت بگردی؟!


(۴)
همیشە در وجود هر خندەای،
گریەای لال، پوزخند می‌زند
همیشە در وجود هر گریە‌ای،
قهقه‌ای ساکت، پوزخند می‌زند
همیشە در وجود هر سیاهی،
درخششی می‌درخشد و لبخند می‌زند
همیشە در وجود هر خوشبینی،
یک بدبینی پوزخند می‌زند
همیشە در اعماق وجودت، زندگی‌ی هست،
که مرگ را بە سخرە می‌گیرد
لیکن همیشە در اعماق وجودت،
مرگی جا خوش کرده است،
مرگی راستین،
کە بە ریش زندگی می‌خندد.


(۵)
دل‌هایتان را مملو از راستی کنید،
تا به وقت سخن گفتن،
نور و عسل،
از دهانتان ترشح کند.


(۶)
آزادی به تنهایی همه چیز نمی‌شود
اما،
بدون آزادی هم
هیچ چیزی نیست.


(۷)
تنها چیزی
که بهشت و دوزخ را
در خود جمع کرده باشد
عشق است.


(۸)
اگر شریعت می‌گفت:
بعد از مرگ، در بهشت،
تنها همسر خودت را ملاقات خواهی کرد
مطمئنم
هیچ مردی راضی نمی‌شد
که پای در بهشت بگذارد.


(۹)
آدمی، ماده‌ای کهن است
تنها
عشق می‌تواند
او را تازه کند.


(۱۰)
مرد وقتی که
عاشق زنی می‌شود
از شکارچی بودن
به شکار مبدل می‌شود.


(۱۱)
پشت هر مرد بزرگی،
زنی وجود دارد
که به او می‌گوید:
تو هیچی نیستی!


(۱۲)
هرکسی که دیدی
زیاد حرف می‌زند،
مطمئن باش که هیچ نمی‌گوید.


(۱۳)
در وجود همه‌ی ما
محبسی هست
برای خاطرات پنهانمان.


(۱۴)
زیباترین و
بزرگترین زندان جهان،
بچه‌هایت هستند.


(۱۵)
اگر تاریکی تو را احاطه کرد
بدان که تو
لبریزی از نور...


(۱۶)
همیشه از دو چیز خنده‌ام گرفته است:
یکی: مرگ
و دومی: زندگی و مرگ...


(۱۷)
آدمی، درختی‌ست
در میانه‌ی یخبندان!
هرچه هم تقلا بنماید،
سرانجام سوز مرگ، او را از پا می‌افکند.


(۱۸)
[شیطان با سنگ‌پرانی نمی‌میرد]
(تقدیم به نوال السعداوی)
چهارده قرن است که،
شیطان را سنگ‌باران می‌کنند
به این امید که او را بکشند!
ولی خودشان،
همگی مردند و
شیطان نیز کماکان زنده است.
چهارده قرن است که،
نمی‌دانند و نمی‌خواهند بدانند
که خانه‌ی واقعی شیطان
نه آسمان است و نه زمین
بلکه میان آن مغزهایی‌ست که کورند!
بلکه میان آن قلب‌هایی‌ست که تاریک‌اند...
چهارده قرن است که،
نفهمیدند و یا که نمی‌خواهند بفهمند
که شیطان با معرفت به هلاکت خواهد رسید
نه با سنگ و چماق!...
چهارده قرن است که،
نمی‌دانند و یا نمی‌خواهند بدانند
شیطان با عشق نابود می‌شود
نه با پرتاب سنگ.


(۱۹)
[آدمی، فقط آدم است و دیگر هیچ]
زندگی، توانا یا ناتوانمان می‌کند
زندگی، زیبا یا زشتمان می‌کند
زندگی، بزرگ یا کوچکمان می‌کند
زندگی، شیرین یا تلخمان می‌کند
زندگی، سنگین یا سبکمان می‌کند
زندگی، جلیل یا قلیلمان می‌کند
ولی
آن زمانه است، که تنها ناتوانایمان می‌کند
آن زمانه است، که تنها زشتمان می‌کند
آن زمانه است، که تنها کوچکمان می‌کند
آن زمانه است، که تنها تلخمان می‌کند
آن زمانه است، که تنها سبکمان می‌کند
آن زمانه است، که تنها پستمان می‌کند
می‌گویم:

آدمی چیست؟!
غیر از یک موجود ضعیف
که زندگی و زمانه از یک سو و
مرگ نیز از دیگر سوی،
دستش را می‌گیرند و
سرانجام،
مرگ است که دست‌های او را بالا می‌برد...


(۲۰)
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه گلبرگ‌های گلی!
افسوس که او نمی‌دانست
که همه‌ی گلستان‌های جهان
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه وزش نسیمی!
افسوس که او نمی‌دانست
که همه‌ی نسیم‌های دل‌آویز
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه جویباری از نوری!
افسوس که او نمی‌دانست
که همه‌ی اقیانوس‌های روشنایی
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه زندگی و مرگی!
افسوس که او نمی‌دانست
که تمام هست و نیست در وجود توست...


(۲۱)
فراق، مرگی‌ کوچکی‌ست
و
مرگ، فراقی بی‌پایان...


(۲۲)
قلب انسان خوب،
اتاقی‌ست کوچک!
با اندک محبتی پر می‌شود.


(۲۳)
خوب می‌دانم،
سیگار و عرق و عشق و شعر
رو به مرگ می‌کشاندم.
اما مطمئنم
اگر از آنها هم دست بکشم
یک‌باره خواهم مرد.


(۲۴)
آدمی تنها دو مرتبه به رهایی خواهد رسید
یک‌بار در خواب‌هایش و
دیگر بار با مردن...


(۲۵)
قمار و عشق، یک چیزاند!
زیرا در پایان،
عاشق و قمارباز
به تیره‌بختی از بازی خارج می‌شوند.


(۲۶)
قلم می‌گفت:
سیاست، کینه و نفرت می‌پراکند
و ادبیات و هنر،
عشق و دوست داشتن.


(۲۷)
بدبین نیستم
لیکن،
خوشبینی هم
در خاک ناامیدی ریشه نمی‌دواند.


(۲۸)
تمام راه‌های هستی را بپیمایی
باز چشمت به آن راهی‌ست
که می‌رساندت به وطن...
حتا اگر وطنت،
جهنم باشد.


(۲۹)
وقتی که آدمی از مادر زاییده می‌شود
گریه و زاری می‌کند.
زیرا خوب می‌داند،
در این بازی که اسمش زندگی‌ست
یا دیوانه می‌شود
و یا دیوانه‌اش می‌کنند.


(۳۰)
زندگی قمار است!
استاد تمام حقه‌بازان هم که باشی،
کسی موفق از آن بیرون نخواهی آمد.


(۳۱)
مرگ، چیز خاصی نیست!
جز،
بازگشت
به دوران رهایی پیش از زاده شدن.


(۳۲)
زندگی،
دو دروازه دارد،
یکی برای داخل رفتن و
دیگری برای خارج شدن...
افسوس که همه‌ی ما
در تقلاییم برای رسیدن به
دروازه‌ی دوم...


(۳۳)
هرکس خواست تنهایت بگذارد،
بگذار برود!
تو انسانی،
نه زندان و قفس...


(۳۴)
اگر اشک، خونابه‌ی روح است،
بدان که لبخند
خوشحالی قلب است،
پس بخند!


(۳۵)
کسی که عاشق باران است و
چتر بر سر می‌گیرد،
چون کسی‌ست که
پنبه در گوش خود فرو کرده
تا به موسیقی گوش بدهد...


(۳۶)
هر که را دوست می‌داری،
فوری به او ثابت کن.
زیرا بعد از مرگ،
نمی‌توانی چیزی را اثبات کنی!.


(۳۷)
حتا کسانی را که از تو بیزارند،
دوست داشته باش!
عشق و دوستی،
دو بال پرواز توست،
تو را به روی ابرها خواهند رساند.


(۳۸)
زیباترین چیز در زندگانی،
این است
که بیاموزیم،
چگونه همدیگر را دوست داشته باشیم.


(۳۹)
هر چیز که بخواهی
در این دنیا نصیبت خواهد شد،
غیر از خوشبختی!


(۴۰)
زندگی چیزی نیست
جز یک نردبان!
بعضی‌ها از آن بالا می‌روند و
بعضی‌ها هم پایین...


(۴۱)
خاطرات گذشته‌ام را
از رویاهای امروز و فردایم بیشتر می‌پسندم.
زیرا بعدن،
امروز و فردا و ما نیز
تبدیل می‌شویم به گذشته.


(۴۲)
اگر سخن مفت ممنوع می‌شد
بی‌شک،
بشریت باز می‌گشت
به آن دورانی که هنوز
تکلم نمی‌کرد.


(۴۳)
آن افرادی دوست تو هستند
که در وقت افتادن و شکستن،
به آغوشت می‌کشند.
لیکن،
از آنها ارزشمندتر
آنانند
که نمی‌گذارند
بیافتی و بشکنی...


(۴۴)
آسان‌ترین راه
برای پایان دادن به همه‌ی سختی‌ها و
آشوب و پریشانی‌ها،
فقط مرگ است.


(۴۵)
انسان خوب،
دوست دارد که پرنده شود!
زیرا می‌داند
بر روی زمین جایی نمانده
برای زیبایی...


(۴۶)
در این جهان
اگر دروغ و چاپلوسی نبود،
تمام آدم‌ها
در سکوت غرق می‌شدند.


(۴۷)
از جهان،
هیچ چیزی را نمی‌پسندم،
حتا خودم را!
زیرا الان ایمان یافته‌ام
آن دم که خدا مرا خلق نمود
هیچ چیزی در دلش نبود،
حتا خوبی و خوشی!


(۴۸)
تنها راه خوشبختی،
خوشبختی‌ست!


(۴۹)
جنگ،
رویدادی ناگوار است
که تنها
در فیلم‌ها دیدنی‌ست.


(۵۰)
عشق نمی‌میرد،
ولی عاشق،
خورد و خاکشیر می‌شود
و آنگاه می‌میرد.


(۵۱)
به دو تن هیچ اهمیت مده:
یک، آنکس که در پیشگاهت تو را می‌ستاید و
دو، آنکه پشت سرت،
تو را کوچک می‌شمارد.


(۵۲)
از قاتل خطرناک‌تر
آن شخصی‌ست،
که وقت تو را تلف می‌کند.


(۵۳)
در زندگی‌ات
حتا با روحت هم
به سوی حقیقت گام برداری،
باز به آن دست نخواهی یافت.
زیرا حقیقت
در عدم است، نه در وجود.


(۵۴)
تمام تلاش آدمی
از آن روست، که به خوشبختی برسد.
غافل از آنکه،
زندگانی،
دریایی بی‌ساحل بدبختی‌ست!
نکبتی، که رستگاری به آن نیست.


(۵۵)
اگر می‌خواهی،
در آرامش بمیری،
عاشقانه زندگی کن.


(۵۶)
طلوع خورشید
هیچ فایده‌ای ندارد
اگر ما را از خواب برنخیزاند!


(۵۷)
هیچ‌کس خوشبختی را به تو نمی‌بخشد
خوشبختی از درونت فریاد می‌زند!
بخند،
تا پیدایش کنی...


(۵۸)
باز می‌گردم به خویشتنم،
چنان خواهم مُرد
متفاوت از مرگ دیگر مُرده‌های شهر
لیک در آن مرگ
چنان خواهم زیست
متفاوت‌تر از زندگانی مُردەهای شهر...


(۵۹)
در دو روز گذشته،
پشت پنجره‌ای باز
با صدای هر پر زدن قمری‌های اندوه،
با بغ‌بغوی کبوتران هراس،
و میومیوی گربه‌های هوس،
بیش از هشتاد و یک هزار مرتبه
به این جمله‌ی لعنتی گوش دادم:
"شماره‌ی مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی‌باشد!"



نگارش و ترجمه‌ی اشعار:
#زانا_کوردستانی

ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جەمال خوڕماڵی


ماموستا "جەمال خوڕماڵی" شاعیریک هاوچه‌رخی کورده، که‌له رۆژی ۱۶ بەفرانباری ۱۹۷۱ زایەنی، لەدایک بووە و ئیسایش لە شاڕی سڵیمانی دانیشەجیگە.



┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄


(۱)
دەستی زبرم ناتەزێت؛
لە ناو بەفری گەرمی لەشت-
وڕوژان!


(۲)
هەور بە کەڵکی شاهیدیی نایەت
ڕەوتەنییە،
پریاسکەی ... دیدن ادامه ›› نهێنییەکانت بە بەرد بسپێرە.


(۳)
زیکزیکە درێژدادڕە.
گوێ لە حیکایەتە کورتەکانی پەپولە بگرە.
بە مەکرونازی گوڵە بەیبوونەکان
هەڵمەخەڵەتێ
ئەوان خۆیان سپاردووە بە داسی خەزان


(۴)
کە ڕوحت سەرمای بوو پاڵتۆی قەسیدەیەک
لەبەر بکە،
وەرزی پەتای بێوێژدانییە.
برۆرەلای نالییەکەی خاک و خۆڵ و
شروبی شیعرێکی ئەو زاتە بنۆشە.


(۵)
هەرکاتێک بوویت بەدار مازوو،
ناوەڕۆکی
نامە عاشقانەکانی کچەسمۆرە قژ زەردکان
بۆ جۆگەلەکان باس مەکە،
نەبادا دوو عەشیرەتی دژ بە دڵداری
دەست بدەنە یەخەی خۆشەویستی و
خەڵتانێ خوێنی بکەن.


(۶)
چۆن خەمەکانی خۆت بۆ شمشاڵ باس دەکەیت
ئەی ناترسیت.
بتکات بە چریکەیەکی واڵا
لەهەموو ماڵێکدا
لەهەموو گۆڤەندو گەڕەلاوژەو کەرنەڤاڵێکدا


(۷)
بەرد ووشەیە
قوڕ، ئامرازی پەیوەندییە
دیوار ڕستەیە
خانوو شیعرێکی گەرموگوڕی حەزرەتی قانیعە.


(۸)
تۆبەی تەور
تورێکی قوڕاوی ناهێنێت
ئەوە فەرموودەی دارگێلاسێکی جەرگسووتاوە.


(۹)
تفەنگێکیان دایە دەست شاعیرێ
تواندیەوەو کردی بە ناڵ بۆ بارگیرێ.


(۱۰)
هەتا ئێستاش،
خۆشترین میوە لەلای من
هەر ئەو هەنارو هەنجیرو هەڵووژانەبوون
بەمنداڵی لە باخەکاندا دەماندزین
کاتێ هێشتا درەخت فەریکەبوو
زاڵمانە دەستمان دەکرد بەقژ ڕنین...


(۱۱)
هەموو جارێ
پیتی (ی) کۆتایی
لەشێوەی مراوییەکی قاچ تەزیوا
دێتە بەرحەوشەی شیعرەکانم و
خۆی دەکات بەمدیوا
دەست دەکات بە تەپەتەپ و هەژان
دەڵێت جەمال.
بۆچی نامخەیتە ناو چەمی زەڵمی شیعرێکی جوان


(۱۲)
درۆ بکە،
لەوانەیە هەندێک جار ڕووی ڕەشی درۆکردن زۆر جوانتر بێت لە ڕووی سپی ڕاستییەکان.
بۆ نموونە،
بە کچە سوێسکەیەکی نەخۆش بڵێ
تۆ هێشتا دەنگت پڕە لە نۆتەی نەبیستراو
ڕەنگت هەرچەندە کەمێک زەردبووە
بەلاَم لە ڕەنگی لیمۆیەکی بە شەوق دەچێت،
...
درۆ بکە
بە سمۆرەیەکی خانەنشینکراو بڵێ,
بەوە نییە تەمەن گۆچانی داوەتە دەستت
تۆ، خاوەنی باخ گەلێکی شیرینیت
بۆ هەمیشە نزای ڕەنگاوڕەنگت بۆ دەکەن.
...
درۆ بکە
بە بەلەمێکی کەنەفت بڵێ
ئەم ماوەیە پشوویەکی ئارام بدە،
گرنگ ئەوەیە سەردەمانێک ئێوە
دوو دێتان دەگەیاند بەیەک
کەلوپەل و شمەکی تازەبووکتان دەگواستەوە
...
درۆبکە، درۆبکە
ئێستا سەردەم، سەردەمی درۆی ڕەشە
لێ تۆ درۆ بکە درۆی پرشنگدار
درۆیەک بکە بۆ خۆشبوونی دڵی دڵدار


(۱۳)
بۆ ئەوەی تەوبەکانت قبوڵ ببێت
نزاکانت گیراببن
گەر لەوەبەر نهێنی ڕازی دڵداری کچە سوێسکەیەت قاو داوەو ستیانی ئابڕوت دڕاندووە
با لەمەودوا
ئەگەر، ماچومووچی دوو ڕیشۆڵەی ئەویندارت
بینی  لە جێژواندا بە چاوی خۆت
لەناو ڕەشماڵی بێدەنگیدا گرمۆڵەی بکەو
با گڵیش لێت نەبیستێت و ئێتر تەواو
گەر لەوو بەر
تایەفەیەک ماسیت داوە بە گرت
ئێتر نان و توێشووی بەلەمەوان نەوتاوی بکەو
ئاپۆڕای ماسییەکان لە پیلانی قولاپ ڕزگار بکە و
لەلای هیچ کەس بە منەتەوە باسی مەکەو
ئیتر تەواو
گەر لەوەوبەر
دەستی تەڵخت خستۆتە بینی جۆگەلەیەک
لەمەولا خۆت ببە بە زێ
ببە کارێزو کانیاو
ئیتر تەواو...


(۱۴)
بەفر گەنمە
با،
داسە
...
شیعر، وردەماسییە
نوسینەوەش تۆڕە
...
لە دروستکردنی بەنداوێک
کۆ گوندێک دەبن بە مەنسوری حەللاج
...
پردی
منەتباری لە کاریتەی ڕزیو دروستکراوە
...
گوڵدانی دووریی
پڕە لە گوڵە نازنازی نزیکیی.


(۱۵)
[ئەگەرەکان دەمانهاڕن]
ئەگەر، گۆرانییەکی پرتەقاڵیی
بۆ گەڕانەوەی هۆزی لەقلەقەکان بچڕم
دەبمە دوژمنی کاسەسەری بۆقەکان
ئەگەر
بەداسێکی قەد بارێکی ڕەشتاڵەوە
نەچمە گیانی قامیشەڵان
چۆن دەتوانم دەیەها نۆتەی نوستوو بنوسمەوە
ئەگەر
بەدەستە زبرەکانمەوە نەچمە حەرەمی تاشەبەرد و
  قوڵنگی وردوخاشبوون نەخەمەکار
ئەژدیهای بێ مەسکەنیی سەرم دەخوا

ئەگەر
کچەنەورەسێکی دیل لە چنگی دێوجامە ڕزگار بکەم
لەولاوە دڵی تایەفەیەک ماسی خرپنم لێ دەتۆرێت
ئەگەر
پەیڤێکی دڵداری بۆ خۆر بنێرم
لەولاوە بەفر تنۆک تنۆک دەست دەکات بە گلەیی
زەردوسوور

ئەگەر
باسی شیلەوشانەی هەنگە ڕەنجدەرەکان
بکەم بە شیعر وچیرۆک
لەولاوە خاتوونە پەپولەکان پەنجەرەی شیعرەکانم
دەدەنە بەر وردە بەردی  بۆڵەبۆڵ

ئەگەر
باسی دونیا ئەفسوناوییەکەی جحێڵی بکەم
کە چۆن پڕ بوو لە جوانی و خەیاڵ
لێرەوە پیریی ئەو قۆناخە پڕ حیکمەتە
دەست دەکات بە ناڕەزایەتی و گاڵەگاڵ


(۱۶)
ئەوکاتانەی
باپیرم دەبوو بە فیشەک لەو کێوانە
نەنکم، دەبوو بە
موورو و دەستبەندو پوزەوانە
...
ئەو کاتانەی
باوکم پەنجەی گڕی پڕ تووڕەیی ڕادەوەشان
دایکم دەچوو
گەنمی بێدەنگی دەکرد بە دەستاڕی لێبووردەییا
تاکوو بیکاتەوە  بە خەپلەی ژیان.


(۱۷)
من هەڵەبجەم.
بووم بە مرۆڤایەتی
لێ، بەداخەوە
ئازادکردنی (تاریق ڕەمەزان)
هەموو گیانمی تەزان.
...
من هەڵەبجەم.
بۆ شوناسی نەتەوەکەم بووم بە هێما
مخابن زۆر کەس کیسەیان پڕ کرد
لێ
هەڵەبجە هەر بە جێما.


(۱۸)
درۆیش
هەر ڕاستییە، لێ بە جۆرێک دی.
...
لۆکەی ئیمان.
لەناو قۆزاخەی بێ ئیمانییەوە دەپشکوێت.
...
وشەکانی بلوێری شوان
هەموویان وەکوو چەقۆ وان
...
دڵت، بیابانێکی ترساوە
جۆگەیەک شەرابی لۆ ڕابکێشە
...
دەروێشی واتە
بەزەییت بێتەوە بە پادشاکاندا،
...
کۆتر،
پڕە لە پشیلە.
...
پریاسکەی تاریکی پڕە لە متومورووی بریسکە دار.


(۱۹)
پەیامبەرەکان
بە کافرەکانەوە دەدرەوشێنەوە.
...
بە کاریتەی ژاوەژاو
سەربانی بێدەنگی دروست ناکرێت
...
گوناهەکان
کلیلەکانی بەهەشتن
...
گوڵەجۆ
بە ئەمانەت نادرێتە کوکووختی
...
شادیی عەتتار
لە مردنی سەوسەنەکاندایە
...
کوفر
ئیمان دروستی دەکات.
...
ئەرێ ئەوەچاو پیسێک شک نابەن
چاو لە خەمباریی بدات
...
قارچکی جوانییەکان
لەژێر چەتری ناشیرینییەکان هەڵدەتۆقن
...
کافرە زیندووەکان
هێشتا، کافر نین
...
لە دوا دڵۆپی باران
یەکەم دڵۆپە فرمێسکی گوڵ دەستپێدەکات.
...
دۆزراوەکان لەناو نەدۆزراوەکاندا بوون
نەدۆزراوەکانیش لەناو دۆزراوەکاندان
بۆیان بگەڕێ.



گڵاڵەکردنی ئەم بابەتە:
#زانا_کوردستانی

ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید