تیوال محمود | دیوار
S3 : 01:45:34
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خورشید هر صبح آرام آرام از ابتدای افق " بالا " می‌آید
سفید و روشن
شاد
آنچنان بی‌صدا که فقط دیده می‌شود
هیچکس صدایش را نمی‌شود
حتی آبهایی که در داغی ظهر بخار می‌شوند
ومن عرق ریزان و داغ
سرپناهی می‌جویم برای لحظات خوش سایه
خورشید همچنان بر فراز ایستاده

گرگ و میش که می‌شود
دیدن دارد
می‌سوزد و نانجی می‌شود
بعد سرخ و بعد بی‌رمق
در آن دورها
پائین ... دیدن ادامه » پائین
ناپدید می‌شود

تمام زجری که داده بود
حالا دیگر همه آرام می‌گیرند
آرام و ساکت
و من دوباره سرپناهی می‌جویم
برای خواب
برای شادی اول صبح


محمود- آذر 93
سلام دوست گرامی
به کانال ما در تلگرام سری بزنید

چکامه ی سبز
https://telegram.me/chakamehsabz
۱۶ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب حوصله هیچ چیزی رو نداشتم. برای همین کلی گشتم لابلای فیلم‌هام و hanger games 2012 رو دیدم.با اینکه فیلم متوسطی بود اما جذاب بود و خاص. هر چند آخرش لوس بود.به یکبار دیدنش می‌ارزه !
این دیالوگ رو هم نوشتم چون به نظرم بد نیومد :
امید تنها چیزیه که از ترس قویتره. یک ذره امید تاثیرگذاره، اما امید زیاد خطرناکه. ذره‌ای امید خوبه، البته تا وقتی که " محدود" باشه.
manimoon، علی ژیان و مصطفی بیگ محمدی این را خواندند
مینا، farzam gh و ساره این را دوست دارند
من قسمت دومش رو هنوز ندیدم
ولی کسایی که دیدن
می‌گن از قسمت اولش خیلی به‌تره.

manimoon..
۲۶ تیر ۱۳۹۳
ممنون manimoon که منو واسه ی دانلود قسمت دومش ترغیب کردی!

باقری..
۲۶ تیر ۱۳۹۳
دوستان عزیز پیشنهاد بنده به شما اینه که در وهله اول کتابهای این سه گانه فوق العاده رو مطالعه کنید! واقعا یکی از بهترین نمونه های ادبیات معاصر هستش! من که واقعا لذت بردم! کتباها رو انتشارات افراز با ترجمه خانم سعادت منتشر کرده! واقعا فیلمها به هیچ وجه نتونستن ... دیدن ادامه » حق مطلب رو نسبت به این کتاب ادا کنند
۲۶ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آلن ایر سخنگوی وزارت امور خارجه امریکا در صفحه فیس بوکش به فارسی سئوالی را مطرح کرده که ایرانیان پاسخهای دندان شکنی به آن داده‌اند. هر چند این فضا جای مطرح شدن این مسائل نیست اما یکی از پاسخ‌ها بسیار زیبا بود که در ذیل می‌اورم. فقط به یاد همه آسیب دیدگان آن حادثه :
ﺗﻮ ﺩﺷﻤﻦِ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﭘﯿﺶ
ﺩﺭ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣُﺮﺩﻩﺍﻡ

ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﮐﻠﻤﻪﯼ « ﺩﺷﻤﻦ» ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻨﺪ .
ﻣﻦ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻫﺶ
ﺗﺎﺍﺑﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪِ ﻣﺪﺍﻝِ ﻟﯿﺎﻗﺖ
ﺑﺮ ﺳﯿﻨﻪﯼ «ﻭﯾﻠﯿﺎﻡ ﺭﺍﺟﺮﺯ» ﺗﺎﺏ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺧﻮﺭﺩ !
ﮔﻮﺷﺖﻫﺎﯼ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ ﻣﺎﻫﯿﺎﻥ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ،
ﻭ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥﻫﺎﯾﻢ ﻫﺮﺍﺯﮔﺎﻫﯽ
ﺩﺭ ﺗﻮﺭِ ﻣﺎﻫﯽﮔﯿﺮﺍﻥِ ﺟﻨﻮﺏ ﮔﯿﺮ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ .
« ﻣﺮﮒ» ﻣﺠﺒﻮﺭﺕ ﻣﯽﮐﻨﺪ
ﮐﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﺒﺨﺸﯽ ...
ﻣﻦ ﻣﺴﺎﻓﺮِ ﮐﻮﭼﮏِ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻡ
ﮐﻪ ... دیدن ادامه » ﺑﻪ ﺁﻥﺳﻮﯼ « ﺧﻠﯿﺞ ﻓﺎﺭﺱ» ﻧﺮﺳﯿﺪ ...
از : یغما گلرویی



از: خود
شعر یغما خیلی خوب بود.
تو دشمن من نیستی
جرا که سال ها پیش
در کودکی مرده ام

۲۰ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک سوال : کسی تابحال این کتاب رو خونده ؟ می‌خوام بدونم راجع به چیه ؟ خیلی برام عجیبه؟
" تیرانا " - دیباچه‌ای بر : شراب خانگی ترس محتسب خورده
نوشته مهرداد اوستا

سپاس
معرفی مختصر کتاب:
مجموعه حاضر، مشتمل است بر نوشته‌های ادبی "مهرداد اوستا "( 1308ـ 1370). در مقدمه کتاب آمده است" :تیرانا در این کتاب، مخاطبی است آشنا که نویسنده سرگذشت دل مجروح خویش را با او باز می‌گوید .او یک شخصیت مبهم و اثیری است که در سراسر کتاب، ... دیدن ادامه » در چهره‌های مختلف و گاه متضاد حضور می‌یابد و در جاهایی، کسی نیست جز خود مولف یا گوشه‌ای از سایه روشن‌های روح دردمند او ... اوستا در تیرانا، ستایشگر بزرگ طبیعت و زیبایی‌های آن است ."...برخی دل مشغولی‌هایی که اوستا در این کتاب به شیوه‌های مختلف درباره آن سخن می‌گوید عبارت‌اند از :مخالفت با مدعیان عرفان و تصوف، عشق به آزادگی و آزادی، ناامیدی‌ها و سرگشتگی‌های نسل جوان، از هم پاشیدگی خانوادگی و فقر و بی عدالتی . برای مثال در بخشی از کتاب آمده است" :من از دیرباز تیرانا !محبت را در جست و جو پای فرسودم .از هر کس و در هر کجا، بدان هنگام که من چیزی به جز خواستن و جست و جو نبودم، و هر که را داعیه آن بود دست فرادامن بردم ; بی آن که خودی در میان ببینم .تیرانا !ندانی که این نیاز تشنه کام، در من چه فتنه‌ها که بر نیانگیخت و چگونه در میان گرفت، چرا که من سراپا نیاز بودم ;نیازی که یک دمم آسوده نمی‌خواست .هر کار دیگر، یا آرزو، از برای من تلاشی بود، رهایی را از استیلای آرزو فرسای این نیاز مهیب، چرا که از میان همه چهره‌ها یک چهره را می‌خواستم و در هنگامه همه آوازها و نواها، تنها یک آواز را .من از این تلاش جان فرسود همین را می‌خواستم که آیا کیستم؟ ...."
۱۲ تیر ۱۳۹۳
اشکال نداره مقدمه مهم نیست متن کتاب مهمه
۱۵ تیر ۱۳۹۳
سلام
از این جهت گفتم که مقدمه ای نبود که بخوانم و بدانم. برای همین از پراکندگی و ثقیل بودن متن بیشتر گیج شدم. در زمانی مناسب دوباره آنرا مرور می کنم
۱۶ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مستند «برزیلته» در سالن نمایش کارگاه آزاد فیلم مسعودکیمیایی به نمایش در می‌آید.
به گزارش ایسنا، فردا چهارشنبه 11 تیر ماه ساعت 17(5 عصر) فیلم مستند "...برزیلته!" به‌کارگردانی حبیب باوی ساجد درسالن نمایش کارگاه آزاد فیلم مسعودکیمیایی همراه با جلسه نقد و بررسی به نمایش درمی‌آید.


برای علاقمندان به فوت بال
محسن قربانی، محمد شجاعی و نگاه سهرابی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بخیر

بچه های عزیز !

شب بخیر

که خیلی دیر است !



به هواپیماها در هوای بهاری نگاه کنید

که چه زیبا برق می زنند

به بمب افکن ها ، تانک ها نگاه کنید

هیچ ... دیدن ادامه » بچه ی آمریکایی شانس شما را ندارد

آنها همه ی این چیزها را

فقط بر پرده ی سینما می بینند ،

بخوابید بچه ها !

و به یاد داشته باشید

جای شما در بهشت است

اما

چیزی بخورید و بنوشید

که صف محشر طولانی است و گرسنه تان خواهد شد .



بخواید بچه ها !

اما

یادتان نرود صورتتان را بشویید

فرشتگان

انتظار بچه های تمیز را می کشند

و هیچ در فکر دلتنگی مادر نباشید

آنها مرگ را ترجیح می دهند و زود نزد شما می آیند.



ما هم قول می دهیم

پای محسمه ی آزادی

گورهای ظریفی برای شما بسازیم

تا رهگذران و توریست ها

دسته گــُلی بر آن بگذارند و

با رضایت خاطر بخندند !



از : شمس لنگرودی

می‌خواهم این اعتراف را ثبت کنم :
من شاعر نیستم
و اینها شعر های من نیستند
کسی ناراحت نشود اگر آنها را دوست ندارد
پیشنهاد می کنم از کنار من هم مانند تمام انسانهای شهر بگذرد
همان کاری که هر روز می‌کند

من شاعر نیستم

سال‌ها پیش غصابی شده‌ام
تکه تکه
حرف هایم این‌چنین شده‌اند
با اینتر

با فاصله

خط ... دیدن ادامه » به خط

من شاعر نیستم

محمود - باز هم تیر 93
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سخت در آغوشت می‌کشم
ترسان از شکستنت
سخت بو می‌کشم عطر قدیمی صورتت را
و سخت غصه می‌خورم
سال‌هاست که تو را دارم
سالها ست که در آغوشمی
می‌ترسم
بو می‌کشم
و غصه می‌خورم
شمعدانی من
چقدر خوب که تو هستی


محمود- تیر 93
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شادا بهار
که دست مرا گرفته نمی دانم به کجا می برد
شادا من
که دست بهار را گرفته به خانۀ خود می برم.
از : شمس لنگرودی
آه، در ایثار سطح ها چه شکوهی است!
ای سرطان شریف عزلت!
سطح من ارزانی تو باد!
۰۸ تیر ۱۳۹۳
سپاس از همراهی‌تان
۰۸ تیر ۱۳۹۳
استدعا میکنم....در ضمن انتخابتان بسیار زیبا بود.
۰۸ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرها پشت رنگین کمان
رنگین کمان پشت کوه
کوه پشت شهر
و شهر پشت تو

چقدر در قاب دیده‌ام جای داری
یک جهان با تو است
و من
با حسرتی به وسعت جهان تو و من

همه و همه پشت به پشت هم
من اما
دیده بر نمی‌دارم از تو
نمی‌خواهم روی بگردانم تا پشت من باشی
بگذار پشت من خالی باشد
بگذار ... دیدن ادامه » بی پناه تو باشم

این تمام حظ من است
محمود- تیر93
آقا محمود کار زیبایی بود ...تم اولیه اثر تا آخر ادامه پیدا میکنه و این از مهمترین کارهایی که خالق اثر باید براش کنه...امتیاز هم نمیدم چون این سیستم امتیاز دهی رو نمیپسندم...لایک از طرف من...
۰۷ تیر ۱۳۹۳
زیبا بود.
۰۷ تیر ۱۳۹۳
سپاس
آقای مهرشاد - خانم مرضیه
۰۸ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خداوند
تمام افق را در برابر دیدگان مان قرار داده است
هر کدام به اندازه وسعت فکرمان می‌بینیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدای را
ناخدای من کجاست
با چشمی راست خیره به راستی ها
نظاره ایستاده‌ام
جهانی را نا تمام


دیگرگونه جهانی می‌خواهم
که ارزش دیدن به یک چشم را داشته باشد
"تن" ها تنهایند
و ما با هم
اما
چه تلخ است دنیا

(برای برادرم که در تصادفی بی دلیل، کمربند ایمنی جانش را حفظ کرد و چشم چپش را گرفت)
محسن قربانی، آرزو نوری، Someone و احمد قهرمانی این را امتیاز داده‌اند
برای اتفاقی که برای برادرتون افتاده بسیار متاسفم، اما باور کنید یک چشم هم از سر این دنیایی که ما آدم ها ساخته ایم زیاد است...
۰۷ تیر ۱۳۹۳
ناراحت کنندست
اما
"زندگی می گوید: اما باز باید زیست،

باید زیست،

باید زیست...!"
۰۷ تیر ۱۳۹۳
دوستان خوبم
سپاس
از همدلی‌تان
تک تک و با هم
۰۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلید
بر میز کافه جامانده است
مرد
مقابل خانه جیب هایش را می گردد
آینده
در گذشته جا مانده است...
گروس عبدالملکیان
من یک ماهی کوچک بودم
مرا از آب گرفتند
بال هایم را چیدند
پولک هایم را کندند
شکافته شدم و وجودم پر شد از طعمی ک ب ذائقه دیگران خوش بیاید!

پا برهنه ب ساحل برو، بگذار از پاهای تو، دریا را نفس بکشم

از: ساره
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غفلت کردم.... لحظه ای دلم جایی گیر کرد تمام زندگی ام نخ کش شد!!
( سایدا )
آسان است برای من
که خیابان ها را تا کنم
و در چمدانی بگذارم که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است به درخت انار بگویم انارش را خود به خانه ی من آورد
آسان است آفتاب را سه شبانه روز بی آب و دانه رها کنم
و روز ضعیف شده را ببینم که عصا زنان از آسمان خزر بالا می رود
آسان است یک چهچه گنجشک را ببافم
و پیراهن خوابت کنم
آسان است برای من که به شهاب نومید فرمان دهم که به نقطه ی اولش برگردد
برای من آسان است به نرمی آبها سخن بگویم
و دل صخره را بشکافم
آسان است ناممکن ها را ممکن شوم
و زمین در گوشم بگوید : " بس کن رفیق"

اما
آسان ... دیدن ادامه » نیست که معنی مرگ را بدانم
وقتی تو به زندگی آری گفته ای ....


از : شمس لنگرودی
این انتخاب خیلی خوبی بود. مرسی.
۲۶ خرداد ۱۳۹۳
بس کن رفیق..
:(
۲۶ خرداد ۱۳۹۳
سپاس
دوست گرامی روژین
اقای مجتبی : من شاعر نیستم. گاهی به ذهن آمده‌هایم را مکتوب می‌کنم.گاهی هم شعر زیبای کس دیگری را مرور.
امیدوارم اشتراک زیبائی مفید باشد
به قول شاملوی عزیز : آئینه‌ای در برابر آئینه‌ات میگذارم/ تا از تو ابدیتی بسازم
۲۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی دوست دارم این را:

با دل من قهر و دوری می‌کنی!
با رقیب اما، صبوری می‌کنی ؟
با هرآنکس دوست می‌داری بپر
لیک دانم، بیشعوری می‌کنی!

( مرجانه )
سپاس از همه دوستانی که همنوائی کرده‌اند
۲۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مقابل من پرده‌ای است
این سو من و دوستان
آن سو دوستان بدون من
پشت پرده و ماجراها
پشت پرده و حسرت‌ها

می ترسم از آن سوی پرده
برزخی در کار نیست
هر چه هست دو سوی پرده است
باقی دروغی هولناک است


محمود
( هرگز مرگ را اینگونه به انتظار ننشسته‌ام )
قدر همه دوستان خوبم را می‌دانم
با همه شان زنده‌ام
۲۵ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کفتار پیر هنوز بر جسدهای کم جان نشسته است
تمام عمر خودش بوده و خودش
در دنیای تنگ شکم
در فضای کثیف مغزش
که بر غریزه پلید حیوانی
می دریده این دریده چشم بی حیا
کفتار پیر
نگران از نسلش
ترسان از گوشت‌هائی که به یغما نروند
تازیده و تازانده
و امروز
ناتوان از تلافی روزگار با پائی شکسته
و پوستی غلاف استخوان، بر کرده خود بینا نیست
که چشمانش اولین تاراج روزگار بودند
چه اندام‌هائی را که با چشمانش درید
ماده ... دیدن ادامه » کفتار اما
که از روزگار فقط سنگینی جسم پیر کفتار را دید
سنگینی تجاوزی شرمانه به بلندای عمرش
که مجالی نبود برای یک نفس راحت
و حال

مانده‌اند بچه کفتار ها که چگونه شکمش را سیر کنند
که پدر هیچ جنبنده‌ای را سالم نگذاشته
ناخنکش بر اندام تمام مادگان این شهر نقش انداخته

مانده‌اند بچه کفتار ها که چگونه پدر را ببخشند
عجب از روزگار
که کفتار پیر خود 7 ماده بجای گذاشته است

دست انتقام روزگار
به تعداد روزهای هفته
که او دریده بود

محمود
خوب بود ... ممنون
فقط جسارتا " غریزه " نه " غریضه "
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
صد البته
۲۸ خرداد ۱۳۹۳
صد البته
۲۸ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمام زمین به من غبطه می خورد
زمانی که به تو فکر می کنم
به تو
به خودم
که نمی توانم جدایش کنم
از تو


تمام زمین
تمام زمان
را به هم می‌دوزم
اگر از من جدا شوی

(محمود)
زیبا بود.
یه نگاه ویراستارانه سریع به شعرتون بندازین. حیفه.
۱۹ خرداد ۱۳۹۳
منظورم «غبطه» بود.
۱۹ خرداد ۱۳۹۳
سپاس از مرحمت شما
۱۹ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید