تیوال Mohammad Masoumi | دیوار
S3 : 07:17:53
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ما در اقلیتیم...
ما یک مشت جوان رو به جو گندمی شدن...
همیشه یک دلشوره ذاتی همراهمان هست و همیشه با هر آهنگی چشمانمان بسته می شود و سرمان کمی به سمت راست خم می شود...
همیشه درونمان شعر می خوانیم... درونمان همیشه در حال مرور کردن است...
غزل...داستان کوتاه...فیلم...متن های خاص...
و هیچ وقت هم در زندگی از آنها استفاده نمی کنیم...

ما در اقلیتیم...
آراسته ایم و یک ژولیدگی دلچسب درونمان همیشه می جوشد...
میخندیم ولی دلشوره را حتی از زهرخندمان می شود به راحتی تشخیص داد...
ما همیشه دلمان شور می زند...

کوچکتر که بودیم بزرگترهایمان که حالا کمی محترمانه تر با ما مکالمه می کنند با لحن کنایه داری می گفتنند(( مگر عاشق شدی بچه...))

حالا می فهمم که بله...
ما ... دیدن ادامه » عاشقیم...
ما در اقلیتیم...
همیشه عشق در اقلیت بوده و اقلیت ها عاشق بوده اند...
یک اقلیت سربلند...
از دست تو (رودیا) دائم الخمر نشم. خوبه...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو شب پیش دیدم...
نمایش خوب با بازی های روان و هماهنگ و کارگردانی عالی به همراه موسیقی مناسب...
بازی آقایان پاکدل و عمرانی به نظرم بیشتر از بقیه به چشم میامد ولی کل گروه در سطح قابل قبولی بودند.
در کنار همه این لذت ها.فضای بی نظیر و جالب عمارت مسعودیه...
دیدن آقای شجاع نوری در کافی شاپ عمارت و تماشای نمایش به همراه خانم گلاب آدینه و خانم شیرین بینا و مهمتر از همه در کنار بهترین و عزیزترین دوستم...
درکل پیشنهاد میکنم این کار رو از دست ندید...
سلام دوستان
آیا ردیف های کناری سن برای دیدن مناسب هست یا فقط روبرو خوبه؟
ممنون میشم اگه توضیح بدید؟
روبرو بسیار مناسب تره
توضیح بیشتر را در یادداست ذوق زده گرامی بیابید.
۰۹ آبان ۱۳۹۴
متاسفانه بله همه چیز رو از پهلو میبینید . البته اگه شانس بیاورید و زرنگ باشید میتوانید جای خود را عوض کنید مثل من . شبی که من به دیدن این نمایش رفتم دو صندلی روبرو خالی بود و بعد از ده دقیقه تحمل سریعا به صندلی خالی کوچ کردم . شانس و سرعت عمل بالا میخواهد!!!موفق ... دیدن ادامه » باشید .
۱۰ آبان ۱۳۹۴
سرکار خانم شبنم
از راهنمایی شما متشکرم.
نمایش را دیدم.حس خوبی گرفتم.ردیف A پر بود ولی جای ما هم بد نبود!
به نظرم بین ردیف های کنار به دلیل تمایل بیشتر نمایش به سمت راست بازیگران ردیف C بهتر باشه.
خوشحال شدم.
۱۲ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر...

چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد...

یا اباعبدالله...
دوستان همه مریضان رو در این روزها دعا بفرمایید لطفاً.
قطار می رود...
تو می روی...
همه ی ایستگاه می رود...

و من چقدر ساده ام که سالهای سال... به انتظار تو... کنار این قطار رفته ایستاده ام...

و همچنان...

به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام...


قیصر امین پور


رفقای تیوالی سلام


سلام دوست عزیز و مرحبا به انتخاب این شعر عالی
۲۶ مهر ۱۳۹۴
درود بر شما...

عالی...

۲۶ مهر ۱۳۹۴
فرشید عزیزم و خانم ایمانی گرامی و سایر دوستان ارجمند از لطف همگی متشکرم.
۲۸ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از فیلم نامه که بگذریم همه چیز عالی بود...
خوشحالم که دیدم این فیلم را...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آب دهانم را قورت دادم...
چشمانم بین زمین و چشمانت می پرید...
نمی دانستم باید چه بگویم...
نمی دانستم باید تبریک بگویم یا با تمام قدرت بکوبم توی صورتت...
چقدر زشت شده بودی...
خودت.بدون آرایش قشنگ تر بودی...
دست و پایم را جمع کردم...
لبانم را با زبانم خیس کردم...تیک عصبی همیشگیم...
تبریک گفتم و رفتی...
من هم رفتم...

بعضی مواقع سیگار قبل از غذا هم میچسبد...
باید قدم میزدم...

این تلخ ترین و چسبنده ترین سیگار عمرم بود...

فیلترش ... دیدن ادامه » را هنوز دارم...
یادگاری از چیست؟؟؟
خودم هم نمیدانم....
ولی دارمش...
فیلتر آن سیگار را دارم...
درود بر شما بزرگوار...


۱۴ شهریور ۱۳۹۴
فیلتر اون سیگار خیلی چیزا رو تداعی میکنه
بسیار زیبا بود
۱۵ شهریور ۱۳۹۴
دوستان عزیز
خانم ایمانی بزرگوار، سید فرشید عزیزم و جناب حسینی گرامی و سایر دوستان ممنونم از لطف همگی و خوندنتون
۱۶ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجیح میدهم مترسک باشم...
چشمانم را ببندم و با آغوش باز و چشمان خیره. طوفان نگاهت را از سر بگذرانم و استوار بمانم تا اینکه گل سرخی باشم کنار جوی آب...
آیا مرا بچینی یا نه...
من برای خودم عاشقم...و البته کمی مغرور...
ترجیح میدهم مترسک این مزرعه باشم و به کلاهی که طوفانت از سرم برداشت فکر نکنم...

گاهی هوای صاف و آفتابی آزارم میدهد...

موسم عاشقی من طوفانیست....



(با اجازه از عمو فرهاد قصه ها)
(اینو بداهه برای یکی از دلنوشته های ایشان نوشتم که اینجا ازشون اجازه میگیرم و بازنشر میکنم و البته تقدیم به همه دوستان.)
زیبا
۳۱ مرداد ۱۳۹۴
عالی...


۰۱ شهریور ۱۳۹۴
سید عزیزم
جناب شباهنگ بزرگوار
و خانم ایمانی که همیشه به بنده لطف دارند.
و از همه دوستان تشکر می کنم.
۰۱ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عینکم شکست...

اما بهتر ...

وقتی تو نیستی ترجیح میدهم روزهای تار را... تار ببینم...

ترسم از این است که دوبینی بدون عینکم آزارم بدهد...

روزهای بدون تو را دو برابر دیدن...

روزهای بدون تو را دوبرابر دیدن...

بسیار زیبا
۲۷ مرداد ۱۳۹۴
لطف دارید سرکار خانم
تلمذ کردیم
۲۷ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم خوبی بود.
پیشنهاد می کنم ببینید.
قهقهه های تلخی خواهید زد...
خوش باشید.
مادر بزرگم برای مادرم تعریف می کرد...
((آن زمان که فلانی مُرد من برادر بزرگت را داشتم...))
و مادرم گفت(( سی و چند سال داشتی.من هم یادم هست...))


و مادرم میگفت: ((آن روز که فلانی بچه دار شد یادت هست؟))
و مادر بزرگم جواب داد((خیلی خوب یادم است.اولین روز بازنشستگی پدرت بود...))
و مادرم گفت (( داشتم به پنجاه سالگی می رسیدم...))

و من...
ترسیدم...

پارامترهای عاشقی عوض شده یا قدیمی ها قشنگ تر عاشق می شدند یا تعبیر ما از عشق فقط فراق است؟؟؟

حالا من سی و چند سال دارم...
عاشق ... دیدن ادامه » هم شدم...

اما اگر کسی بیست سال بعد استنطاقم کند سند و شاهدی برای عاشقی امروز سی و چند سالگیم ندارم...
خیلی خوب بود . اینگونه شعر را دوست دارم . آفرین
۲۱ مرداد ۱۳۹۴
بسیار زیباست...
۲۲ مرداد ۱۳۹۴
دوستان عزیز
فرشید مهربان.بانوان ارجمند امینی و عبدی و تمامی دوستان از لطف شما ممنونم
۲۵ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبیه روبان خط پایان بزرگترین ماراتن دنیا...

منتظرم...
منتظر تو قهرمان...

طاقت بیاور...
تلاش کن...
بدو...

تو باید قهرمان شوی...

قهرمان شو...
من بیشتر از همه این آدمهایی که کنار مسیر تو دست تکان میدهند مضطربم....
در دلم غوغایست برای رسیدن تو...

برس ... دیدن ادامه » و قهرمان شو...

از من عبور می کنی و قهرمان می شوی...
من هم دوام نمی آورم و وا می روم...

عزیزترینم...برس...
خیلی خوب بود
۱۹ مرداد ۱۳۹۴
درووسپاس بابت شعرتون
۲۸ مرداد ۱۳۹۴
متشکرم سرکار خانم
ممنون که خوندید
۳۱ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا دقیقه هفتاد فیلم فکر میکردم فیلم زنانه ایست که دارد شدیداً مظلومیت زنان را به نمایش میگذارد ولی بعد از آن متوجه شدم که کاملاً مردانه است و فریادهای یک مرد را بسیار معتبر کرده...

بازی شهاب حسینی چیزی فراتر از خودش نبود.
خانم حاتمی خوب بود.
فرهاد اصلانی هم که تکرار نقشهای قبلی اش...چیزی شبیه من مادر هستم و خصوصی ...
بازی آن بازیگر (نابازیگر) خانم که کنار این دوستان بازی می کرد اصلاً خوب نبود و توی ذوق میزد...

موسیقی معمولی...
تدوین اعصاب خورد کن..
تصویر برداری شدیداً تقلید از کارهای فرهادی...
مضمون خوبی داشت و متن خوب پخته شده بود.
کارگردانی هم همون تکرار رئیسیان سابق...

دیدنش تفریح خوبی بود.همین!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بگذار قرار ما باشد برای هفته ی بعد...
ماه بعد...
زمستان بعد...

من همین حالا که با تو قرار دارم داغم...

مثل یک ظهر تابستان...

قرار با تو در زمستان مزه ی دیگری دارد...

دستان تو و زمهریر...
مثل حریر سردی که ظهرهای تابستان روی صورتم میگذارم لذت بخش است...

دستان تو در زمهریر...
زمستان قرار با تو می چسبد...
چایمان ... دیدن ادامه » سرد می شود و دستانمان گرم...

ظهر روز برفی...
یا یک غروب بارانی...

لبخندت طلوع تابستان خواهد بود... ظهر زمستانی ام...
سلام
-----
به به ، چه خوب و دلنشین . خیلی لذتبخش بود .
۱۲ مرداد ۱۳۹۴
بسیار زیبا
درود بر شما
۱۵ مرداد ۱۳۹۴
لطف شماست
ممنونم
۱۸ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنکه باید باشد نیست...
می خواهم تمام دنیا نباشد...

اصلاً خودم هم نباشم...

او که باید باشد نیست...
امیدوارم زمین به قعر کهکشان سقوط کند...
خورشید منهدم شود...
او که باید باشد نیست...

لعنت به این روزها...
او که باید باشد ... هست دیگه :)
۰۵ مرداد ۱۳۹۴
غایبان ساحت حضور
گلایه می کنند
نبود ِ تو را
ای غایت پیدایی
کمی غایب شو
تا حضورت به چشم آید
۰۸ مرداد ۱۳۹۴
سید فرشید عزیزم و بانوان بزرگوار خانم نارمیلا و خانم غضنفری که کماکان به بنده لطف دارند
ممنونم از حسن توجه شما
۱۸ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاد بوسه هایت آتش بس است...
حتی زمانی که وجودم را بمباران میکردند...بمب های خوشه ای...
بیا بنشینیم به تمام راه های ممکن برای صلح فکر کنیم...
برای آتش بس...
بعضی چیزها نیاز به دل ندارند
مثل همین تک درخت دود گرفته ی کنار پیاده رو
که می خواهد یک تنه برای این خیابان شلوغ
اکسیژن بسازد.
...
"محسن حسینخانی"
۰۴ مرداد ۱۳۹۴
ممنون از حسن توجهتون
خوشحالم که به بنده عنایت دارید و البته بسیار متشکر.

ایام به کام
۰۵ مرداد ۱۳۹۴
بوسه ات
آتش بیار عشق وُ
آتش بس هر جنگ است
۰۸ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید برای ماندن در این حباب ها...
ماندن کنار خاطره ها سراب ها...
بودن میان حمله فوج عتاب ها....
سر کردن دلم و ماجرای کتاب ها...
بیخود گذشتن از این پیچ و تاب ها...
آهستگی. نرسیدن وقت شتاب ها...
شب مرگ مقطعی عمر شهاب ها...
باید میان گزینه ها انتخاب ها...
بین غزل ترین غزلها. ناب ناب ها...
تنها یکی گٌزید و آن هم لبان تو...


(بخشی از یک قطعه بلند به نام ((برای تو)))
پیشکش..
" تنها یکی گزید... ناب ناب ها "
بسیار زیبا و پر احساس
قلمتان همیشه خوش نویس
۰۳ مرداد ۱۳۹۴
تنهایی
چیزهای زیادی
به انسان می‌آموزد
اما تو نرو...
بگذار من نادان بمانم!

"ناظم حکمت"


۰۳ مرداد ۱۳۹۴
متشکرم از لطف و بذل توجه شما سرکار خانم
۰۳ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خفته بُدم به ناز در کتم عدم...
حسن تو به دست خویش بیدارم کرد...

(یکی از شاه بیت های جناب حافظ)
درود بر این حسن انتخاب
۳۱ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عاشقانه ی کمی ماورایی با ریتمی کمی کند و تدوینی کمی خوب...
از سالن سینما شاکی بیرون نیامدم و البته ذهنم را هم مشغول نکرد...
فقط یک فیلم دیدم...
همین!