در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 00:57:15
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نقش ماشا رو واقعا زندگی کردی ،خسته نباشید 🌸👏🏻
ما در محیطی بزرگ شدیم
که رومون نمیشد احساساتمون رو به خانوادمون نشون بدیم
با کمک به هم،
با نشستن پای اخبار کنار پدر با اینکه از اخبار خوشت نمیاد،
با تعارف غذا، با شستن ظرفا قبل اینکه ننه ببینه ،
با قرض دادن لباس به برادر یا خریدن یه کیک و نوشابه برای خواهر،
با خاموش کردن لامپ موقع فوتبال دیدن ساعت ۲۳:۱۵،
با دعوا با بقیه برای حمایت با هرچی و هرجوری که از دستمون بر میومد
به خانودامون نشون میدادیم دوسشون داریم

اما ننم رو بارها بهش گفتم البته یجور دیگه:
هر بار خواستم بگم دوست دارم
پرسیدم «حالت چطوره»
و من تو رو خیلی «حالت چطوره» ننه ♥️
ایران نیوزلند
بازی ساعت ۴:۳۰ صبح فردا در ورزشگاه لس‌آنجلس برگزار می‌شود

پخش در کدام سینما؟

لس آنجلس بزرگ (به انگلیسی: Greater Los Angeles Area ) نام دومین ابرشهر پر جمعیت آمریکا با ۱۹ میلیون نفر جمعیت می‌باشد

خاکسترش کردند

از زبان سابیس

اینجاست. کنارم. گابریل. با آن پوست سپید مرمرین، چشمان آبی آرام و فکور و موهای طلایی بلند و مجعد که در نسیم ملایم تکان می خورند. ما بر یک صخره نشسته ایم. در جزیره ی سایرن. او ملبس به ردایی سپید و من ملبس به ردایی سیاه. نور نقره ای ماه از بین پاره های ابر بر سطح آب می تابد و پولک های درخشان سایرن ها را نمایان می کند. آن ها دارند می خوانند، با صدایی که انگار نه از اینجا، که از بالا می آید.

گابریل:
"این آوا دلتنگم می کند. حس عجیبیست. انگار که خانه ام بالا بوده باشد و به اینجا تبعید شده باشم. این فکر کمی مرا می ترساند، ... دیدن ادامه ›› اما در وحشت غرقم نمی کند. شاید به خاطر افسون صدای آن هاست."

من دستم را آهسته بر پشتش می گذارم. او پسم نمی زند.
"تو می خواهی یک موجود زمینی باشی، گابریل. اما جایی در وجودت خواهان چیز دیگریست. فرشته بودن. خدا بودن."

گابریل:
"شاید می خواهم چیزی عمیق تر را تنفس کنم. حس کنم در آتش می سوزم یا در یخ."

گونه هایش کمی ملتهب می شوند.
"شاید این همان تاریکی درونم است. میل به نوشیدن. از شما، سرورم. یا از مالخازار."

من لحظاتی به چشمان آبی او نگاه می کنم که حالا انگار نوری ضعیف در آن ها می درخشد.
"اما تو چنین نمی کنی. تو لذت می بری از اینکه دست بر قلبت نهی، آن را بفشاری و نگذاری به خواسته اش برسد.
چرا؟
حس نمی کنم به این خاطر باشد که درد به تو حیات می دهد."

گابریل:
"شاید حیات ندهد، اما نگهم می دارد.
سرورم، می دانید من از چه می ترسم؟ اینکه بنوشم، لحظه ای مشتعل شوم و بعد سرد، مثل خاکستر."

نفس هایش کمی تنگ می شود.
"اما تا وقتی ننوشم، تپش های بی قرارم همان جایی هستند که باید.
من می توانم بمانم. با آب آهنی که فرو می دهم. با پاداشی از خون خوک که گاه بر روحم عرضه می کنم. با وسوسه ای از بالا رفتن که از آن می گریزم تا سقوط نکنم."

دستم را از پشتش برمی دارم و به سمت بازویش می برم. آن را می گیرم. انگار که در آستانه ی افتادن باشد. یا اینکه شاید انگار خود در آستانه ی لغزیدن باشم. و سقوط.
اما این تنها یک خیال است. مگر نه؟
چیزی که با دردی ضعیف به خاطر می آورم. چون خاکستر دیگر نمی سوزد.
من بالا بودم. سقوط کردم. آتش گرفتم. سرد شدم. و بعد همه چیز در خاکستری فرو رفت.
و الان چه مانده؟

من دستم را به سینه ام می برم.
"اما بعد از اشتعال، آرامش هست. و صلح."

گابریل نگاهش را به من می دوزد. چشمان آبی اش پر از اشک می شود.
"همیشه می خواستم لمسش کنم. قلب سیاه را. از آن وحشت داشتم. انزجار. اما چیزی در آن مرا به سمت خود می کشید. شاید صدایم می کرد. نمی دانم."

نگاهش بر سینه ام می لغزد.
"هر چه که بود، حالا گذشته. من نگاهش کردم که از خانه اش بیرون کشیده شد. که آتش بر آن نشاندند و سوزاندنش. که خاکسترش کردند."

به هق هق می افتد. دستم را از بازویش رها می کنم و دوباره بر پشتش می گذارم. آوای سایرن ها بلندتر از پیش ما را در خود می گیرد. نور ماه کدر می شود. و باد تندتر از پیش می وزد.
گابریل لحظاتی می گرید و بعد کم کم آرام می گیرد.

گابریل با صدایی گرفته:
"متاسفم. شرم آور است."

من با لبخندی کوچک و غمناک:
"نه، نیست. خوشحالم که این ها را به من می گویی، گابریل. می خواهم به من نزدیک باشی."

چشمانش کمی گشاد می شود، طوری که انگار این جمله ترس بر روحش نشانده باشد. او می خواست از من دور باشد. اما حالا در کنارم است. این به خاطر روح من است یا قلب سیاه از دست رفته؟
امیر مسعود این را خواند
قاصدک و پریا سلگی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تازه الان کمتر هم شده!
راجع به قیمت که نعوذباالله! راجع به امتیازم نمیشه حرف زد! مسخره نیست واقعا؟
پاسخ منفیه!
چرا که روحیه ی لطیفشون خدشه دار خواهد شد!!
۸ ساعت پیش
گروه همیاری
درود بر شما این نوشته به صورت خواسته پنهان نبود، بلکه برخی پروژه‌ها در حالت نظارت پیش از انتشار قرار دارند، و نیاز به تایید مستقیم برای انتشار دارند که نوشته شما ناخواسته از قلم افتاده بود.
شرایط اینکه یک پروژه در حالت نظارت پیش از انتشار قرار بگیره چیه؟

درخواست گروه؟
حضور سلبریتی؟
قیمت بالای بلیط؟
سود بیشتر تیوال از فروش؟
همه موارد؟
۶ ساعت پیش
گروه همیاری
درود بر شما این نوشته به صورت خواسته پنهان نبود، بلکه برخی پروژه‌ها در حالت نظارت پیش از انتشار قرار دارند، و نیاز به تایید مستقیم برای انتشار دارند که نوشته شما ناخواسته از قلم افتاده بود.
درود همیاری جان،
آرشیو نمایش‌های قدیمیِ پروفایل‌های شخصیمونم ناخواسته از قلم افتاده یا طبق روال جدید قراره باز هم پاک بشه؟
۵ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
https://www.aparat.com/v/xoi05i5

فیلم کوتاه "پاس گل" Assist
.
نویسنده و کارگردان: نادر دلشاه
.
بازیگران:
#نادر_دلشاه
#هومن_بنائی
#سحر_اسدی
#مهدی_سجادیان
.
در خلاصه داستان این فیلم کوتاه آمده است: "ادی در روز تولدش، تماسی غیر منتظره ... دیدن ادامه ›› دریافت میکند که گویی..."
.
سایر عوامل:
تهیه کننده: نادر دلشاه
مدیر فیلمبرداری: امیر خسرو صالحی
مدیر تولید: علی نصر
دستیار اول کارگردان و برنامه ریز:رضا عربی
طراح صحنه ولباس: زهرا نادری
تدوین: امیر خسرو صالحی
صدا بردار: علیرضا پاک نهاد
منشی صحنه: محبوبه علیا
طراح گریم: رضا عربی
موسیقی و اصلاح صدا: سهراب کرم رودی
دستیار دوم کارگردان : فاطمه صالحی
دستیار صحنه: پارسا کیال
عکاس: مسعود میرمیری
اصلاح رنگ: امیر محسن عظیمی
تدارکات:علیرضا زمانی
دستیار تصویر:مهسا عیدی
دستیار صدا:شهرام جلیلیان
.
#فیلم
#فیلم_کوتاه
#سینما
#بازیگر
#filme
#cinéma
#movie
#hoomanbanaei
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
پریا سلگی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش انسان فروشی نیست...
نمایشی در ۱۰ صحنه که مخاطب را به فکر فرو می‌برد
هر انسان با تصمیم های خود آینده را می‌سازد حال سرافراز و آزاد یا سرافکنده و در قفس...
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
|گناه زیستن|


من از صدایِ هوچیانِ این شهر
فهمیدم

که طی شدنِ زمستان
این شهر
پر خطر است

خطر
به چه می‌نامند
این مردمان؟

وقتی که
هزاران گلوله
در بدن است

خطر،
هجای غریبی‌ست
در دهانِ سکوت

وقتی ... دیدن ادامه ›› که بغض،
صبورانه
هم‌سخن است.

در این ضیافتِ سرما،
کسی نمی‌پرسد

که فصلِ بعدیِ این قصه،
لایقِ کشتن است؟

خطر،
برای کسی
که چشیده طعمِ تبر

فقط ملامت
یک درد کهن است

کلاغ رفت و آسمان خاموش ماند

هنوز سایه‌ی بالش،
بر سرِ وطن است

من از تبارِ تماشاگران مرگ می‌آیم

جایی که زیستن،
گناهِ نخستینِ بودن است.
.
#احمد_بیگی
از دفتر بی‌عنوان برای همه به‌جز تو
خرداد 1405
وسط جنگ و بلاتکلیفی
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کافه رستوارن ایستگاه با ۱۰٪ تخفیف برای مشترکان تیوال پلاس.
آدرس: خیابان انقلاب، روبروی تئاترشهر، پلاک ۸۵۵
مهسا احسن و امیر مسعود این را خواندند
ویگن اوانسیان و پریا سلگی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من تهیه‌کنندگی را از انتخاب یک متن یا حمایت از یک گروه اجرایی آغاز نمی‌کنم؛ از یک پرسش آغاز می‌کنم:

امروز جامعه ما به شنیدن چه چیزی نیاز دارد؟

اگر نتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم، حتی بهترین اجراها نیز ممکن است صرفاً به رویدادهایی گذرا تبدیل شوند.

به گمان من، وظیفه تهیه‌کننده تشخیص خلأها، دغدغه‌ها و نیازهای پنهان مخاطب است. پس از آن است که باید به سراغ کارگردانی رفت که بتواند آن مسئله را به زبان هنر ترجمه کند؛ یا پاسخی برای آن بیابد و یا پرسشی تازه در ذهن مخاطب ... دیدن ادامه ›› ایجاد کند.

به همین دلیل، همیشه معتقد بوده‌ام که تهیه‌کننده نباید صرفاً منتظر پیشنهادها بماند. او باید زمانه خود را بخواند، ضرورت‌ها را تشخیص دهد و آگاهانه تصمیم بگیرد که چه اثری، در چه زمانی و به چه دلیلی باید روی صحنه برود.

تهیه‌کنندگی برای من، هنر تشخیص «ضرورت اجرا» است؛ نه صرفاً مدیریت یک اجرا.
🎈😊
سینا، سینا دهقان و امیرمسعود فدائی این را خواندند
امیر ناصری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"صد سال دیگر من درون موزه ها هستم"

هر روز یک جنگ جهانی با خودم دارم
نتهام، سربازی برای جنگ عازم نیست
آنقدر با خودم دشمنم که مطمئن هستم
هرگز برای کشتنم هم دست لازم نیست

هر روز تعقیب و گریزی در تنم دارم
تنهایی ام بی تو ولی بسته است دستم را
من کشته دادم، تیر خوردم، سرزمین دادم
باید همانجا می پذیرفتم ... دیدن ادامه ›› شکستم را،،،،

باید همانجا نقشه ها را پاره می کردم
آتش بسی را که به یک تاریخ می پیوست
می خواستی صد سال با من باشی اما این
عهدی که با من بسته ای هم ترکمانچای است

مشروطه خواهی که سرش را شرط ها بردند
آزاده خواهی ها کجا و شعر درباری
تاریخ خونم را نخواهد شست طوری که
عکس تو را از روی قلیان های قاجاری

صد سال دیگر من درون موزه ها هستم
هر چند از این جنگ ها چیزی نمی دانی
من کشته دادم، تیر خوردم، سرزمین دادم
صد سال اما تو تنها شعر می خوانی...

"مجموعه مونولوگ اثری از آنا لمسو....."
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اجراخوانی نمایش لوتکاچی
کارگردان نوید گودرزی
نویسنده معین محب علیان
نقش خوانان عارفه معماریان/ حمیدرضاداوری/گلناز اصل دینی/معین محب علیان/ محمددهملایی/ علی ناظمیان/ نغمه قوانلو
تهیه کننده علی ناظمیان
دستیار کارگردان مهدی نعمتی
شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، خانه موزه انتظامی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خانه تئاتر با استاد عزیزم حامد آقایی یک روز یک اجرای خفن انشالله میرم و می ترکنیم
برادر اینجا اینستاگرام نیست!
۱۵ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عالی بودند
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعد از ۶ ماه من برگشتم.

جای آنان که برنگشتند خالی....🤍
قربون اون همه خوشگلی و هنر برم عزیز دلم
چه زیبا. خدا برای هم نگهتون داره.
۱۵ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
( الهی بمیری )


ای گردن شکسته
الهی بمیری ما از دستت راحت شیم
ـــ« چرا مگه چی شده ؟»
کدوم گوری بودی چرا شیشه ها رو چسب نزدی
خبرت که بمب هم نمیخوره تو سرت ما خلاص شیم
بیا بیا ببین شیشه های کل خونه ریختن
بعداً بابات از چشم من میبینه
ـــ« مامان مگه تقصیر منه ... دیدن ادامه ›› ؟!»
نه اصلا تقصیر تو نیست که تقصیر منه
بابات ببینه دو تامون رو زنده زنده چال می‌کنه
ــــ« مامان به خدا قرار بود فقط یه ربع بازی کنیم
اونم رفته بودیم خونه علینا
مامانش گیر داد بشینیم عصرونه بخوریم »
برو برو بیرون
برو پیش مامان علی بزرگت کنه
ــــ« چرا اینجوری می کنی آخه غلط کردم»
گمشو گمشو بیرون
بدبختم کردی
ــــ« مامان مامان بیا بریم تو
به خدا خطرناکه »
فوقش می‌میریم راحت میشیم دیگه
.......
ـــ «دارن میزنن مامان »
اینجا رو نمیزنه شانس نداریم
مام..ن م..ا...مان



داستان کوتاه
ــ سارا رضایی
درچهارمین رویداد «جمعه های تئاترشهر» چه گذشت ؟
چند روایت از تئاتری که بازیگرانش ستاره های سینما شدند

چهارمین ویژه برنامه از رویداد «جمعه های تئاترشهر» عصر روز جمعه بیست و دوم خرداد ماه با نمایش فیلم تئاتر«رمولوس کبیر» به کارگردانی نادربرهانی مرند در حضور تعدادی از عوامل این اثر نمایشی برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر، ویژه برنامه «جمعه های تئاترشهر» عصر روز جمعه بیست و دوم خردادماه در حالی به میزبانی تالار مشاهیر این مجموعه برگزار شد که تعدادی از عوامل پروژه نمایشی «رمولوس کبیر» به کارگردانی نادربرهانی به بهانه اکران فیلم این تئاتر دررویداد چهارم «جمعه های تئاتر شهر» از تجربه حضور در پروژه ای سخن گفتند که برای آنها دربرگیرنده تجربه ... دیدن ادامه ›› متفاوتی بود.

هادی عامل کارگردان و بازیگر که در زمان تولید و اجرای نمایش «رمولوس کبیر» به عنوان دستیار کارگردان گروه اجرایی این پروژه را همراهی می کرد، قبل از نمایش فیلم ، متنی از نادربرهانی مرند کارگردان نمایش را که به بهانه برگزاری ویژه برنامه «جمعه های تئاترشهر» نوشته شده بود برای حاضران در تالار مشاهیر قرائت کرد.

نادربرهانی مرند که به دلیل سپری کردن دوران نقاهت و درمان ناشی سانحه تصادف رانندگی روزهای گذشته قادر به حضور در این برنامه نبود، در این متن ضمن قدردانی از برگزاری ویژه برنامه «جمعه های تئاترشهر» و اشاره به مصائب و مشکلات تولید و اجرای این اثر،از تجربه کارگردانی نمایشی گفت که بازیگران و دیگر اعضای گروه اجرایی اش در حوزه طراحی و تولید اکنون از چهره های موفق سینما و تئاتر کشورمان هستند.

رحیم نوروزی بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون و از اعضای گروه بازیگران نمایش «رمولوس کبیر» هم در این برنامه ضمن ارائه خاطراتی از حضورش در مجموعه تئاتر شهر به عنوان بازیگر آثار نمایشی مختلف گفت: اصلا نمی دانستم باید در این برنامه حرف بزنم اما وقتی امروز به بهانه اکران فیلم تئاتر نمایش نادربرهانی مرند به تالار«مشاهیر» آمدم ، یاد خاطرات تلخ و شیرینم درایامی که اینجا تالاری برای اجراهای دانشجویی بود افتادم. زمانی که من و بسیاری از هم نسلانم در اینجا تجربه های بسیار ارزشمندی را از سرگذراندیم و برای من دربرگیرنده روزهای مهمی بود که هیچ گاه آنها را فراموش نمی کنم.

وی افزود: تجربه حضور در نمایش «رمولوس کبیر» گرچه بازی در یک نقش کوتاه بود ، اما قطعا توانست تبدیل به یکی از تجربه های خوب و مهم من درعرصه بازیگری شود. مسیری که به واسطه حضور هنرمندان تراز اول آن روزهای تئاتر ایران و هنرمندی چون نادربرهانی مرند در کنار یک گروه حرفه ای از عوامل طراحی و تولید منجر به ارائه اثری شد که توانست به عنوان یکی از پرمخاطب ترین نمایش های آن سال ها لقب بگیرد. مسیری که وقتی امروز می بینیم نزدیک به 17 سال از آن می گذرد برایم باور کردنی نیست که این همه سال طی شده و من همچنان فکر می کنم انگار همین دیروز بود که مشغول تمرین آن بودیم.

این بازیگرشناخته شده تئاتر در ادامه صحبت های خود بود که ضمن ارائه خاطراتی از روند تمرین تا اجرای این نمایش گفت: به خوبی یادم هستم که درآن زمان بهرام افشاری به عنوان بازیگری که تازه از تئاترهمدان به تئاتر تهران و مکتب آموزشی زنده یاد حمیدسمندریان آمده بود، به واسطه توانمندی ها و نقش آفرینی اش در همین نمایش «رمولوس کبیر» توسط کورش نریمانی (مشاور پروژه)، به سریال «پایتخت» وارد شد. هنرمندان دیگری چون هوتن شکیبا هم چنین سرنوشتی برایشان رقم خورد و ما دیدیم که توانمندی و ظهور استعدادشان در این پروژه ، مولفه مهمی برای ورودشان به عرصه های ممتاز بازیگری شد.

نوروزی در بخش پایانی صحبت های خود تصریح کرد: بدون تردید آن چه ما در آن دوران تجربه کردیم با آن چه در این سالها اتفاق افتاده تفاوت های زیادی دارد. مسیری که اصلا مسائل مادی در آن نقش بسیار کمی داشت و ما با جان و دل تمرین می کردیم تا بتوانیم بهترین اجرا را روی صحنه پیش روی مخاطبان ارائه کنیم. آن روزها، روزهای خوبی برای ما و تئاتر بود که هنرمندان از طیف ها و روحیات مختلف و متفاوت می توانستند کنار هم تمرین کنند. موضوعی که گرچه برای کارگردان و گروه تولید بسیار سخت است اما هرچه بود ، حضور در تجربه گرانقدری بود که همچنان بعد از 17 سال به آن می بالم.

کورش سلیمانی رئیس مجموعه تئاتر شهر هم در این مراسم گفت: بی تردید بنده و همه همکارانم در تئاتر شهر با تمام توان کنار هنرمندانی چون نادربرهانی مرند هستیم. هنرمندی که اثر جدیدش یک «درام مِلّی» و با اهمیت است که امیدوارم هرچه زودتر با بهبودی کامل این هنرمند بتوانیم میزبان خوبی برای اجرای پروژه او باشیم. چرا که معتقدیم تئاتر شهر جای امثال هنرمندانی چون نادربرهانی مرند است.

ویژه برنامه «جمعه های تئاترشهر» از جمله رویدادهای جدید مجموعه تئاترشهر در این دوره است که طی آن برنامه هایی چون «اکران فیلم تئاترهای موفق به صحنه رفته در تئاترشهر»، «رونمایی از کتاب های تخصصی حوزه تئاتر»، «نشست های پژوهشی و تخصصی حوزه هنرهای نمایشی»، «مراسم نکوداشت چهره های شاخص عرصه تئاتر در ادوار مختلف»، «کارگاه های آموزشی» ، «جلسات نمایشنامه خوانی» و برنامه های متنوع دیگر پیش روی مخاطبان قرار خواهد گرفت.
امیرمسعود فدائی و نرگس رضوی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این کار به چه دردی می‌خورد؟

در سال‌های اخیر، شاید هیچ پرسشی به اندازه این جمله کوتاه بر سر هنر، ادبیات و علوم انسانی آوار نشده باشد: «این کار به چه دردی می‌خورد؟»

پرسشی که در ظاهر ساده است اما در عمق خود جهان‌بینی خطرناکی را پنهان کرده است؛ جهان‌بینی‌ای که ارزش هر چیز را تنها با میزان سودآوری، کارکرد اقتصادی و بازده فوری آن می‌سنجد.

کتاب «این کار به چه دردی می‌خورد؟» نوشته نوچو اردین، پاسخی است ... دیدن ادامه ›› به همین پرسش.

اردین در این کتاب از چیزی دفاع می‌کند که شاید امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند دفاع باشد: بی‌فایدگیِ ضروری.

او یادآوری می‌کند که بسیاری از مهم‌ترین دستاوردهای بشری زمانی خلق شده‌اند که انسان به دنبال سود نبوده است. شعر، موسیقی، تئاتر، فلسفه، ادبیات و حتی بخش بزرگی از دانش بشری، ابتدا از کنجکاوی، تخیل و میل به فهم جهان زاده شده‌اند، نه از نیاز بازار.

نویسنده با استناد به اندیشه متفکران و نویسندگان بزرگ نشان می‌دهد که خطر اصلی دوران ما، نابودی فرهنگ نیست؛ بلکه تقلیل فرهنگ به کالا است.

در بخشی از کتاب، این اندیشه بارها تکرار می‌شود که هرگاه جامعه‌ای از خود بپرسد «هنر چه فایده‌ای دارد؟»، در واقع در حال فراموش کردن این نکته است که انسان فقط برای تولید، مصرف و رقابت آفریده نشده است.

شاید بتوان مهم‌ترین ایده کتاب را این‌گونه خلاصه کرد:

آنچه ظاهراً بی‌فایده به نظر می‌رسد، اغلب همان چیزی است که به زندگی معنا می‌بخشد.

تئاتر نمونه روشنی از همین موضوع است. هیچ نمایشی گرسنگی را از بین نمی‌برد. هیچ شعر یا رمانی خانه‌ای نمی‌سازد. هیچ قطعه موسیقی بدهی بانکی را پرداخت نمی‌کند. اما همه این‌ها کاری انجام می‌دهند که هیچ ماشین، کارخانه یا نظام اقتصادی قادر به انجامش نیست: آن‌ها به انسان کمک می‌کنند خودش را بشناسد.

اردین در جای دیگری از کتاب به اندیشه‌ای نزدیک می‌شود که پیش‌تر آلبر کامو نیز مطرح کرده بود؛ اینکه ارزش زندگی را نمی‌توان صرفاً با کارکرد آن سنجید. همان‌طور که عشق را نمی‌توان با معیار سود اندازه گرفت، هنر نیز خارج از منطق معامله و منفعت قرار می‌گیرد.

خواندن این کتاب برای هنرمندان، بازیگران، نویسندگان و فعالان فرهنگی از این جهت اهمیت دارد که یادآور می‌شود دفاع از هنر، دفاع از یک حرفه نیست؛ دفاع از بخشی از انسانیت است.

امروز که بسیاری از فعالیت‌های فرهنگی ناچارند برای اثبات حقانیت خود مدام از آمار فروش، تعداد مخاطب و میزان درآمد سخن بگویند، کتاب نوچو اردین ما را به تأملی عمیق‌تر دعوت می‌کند:

اگر روزی همه چیز فقط به دلیل سودمند بودن ارزشمند شود، چه بر سر چیزهایی خواهد آمد که زندگی را قابل زیستن می‌کنند؟

شاید پاسخ نهایی کتاب همین باشد:

هنر به درد هیچ چیز نمی‌خورد؛ و دقیقاً به همین دلیل، برای انسان ضروری است.