"صد سال دیگر من درون موزه ها هستم"
هر روز یک جنگ جهانی با خودم دارم
نتهام، سربازی برای جنگ عازم نیست
آنقدر با خودم دشمنم که مطمئن هستم
هرگز برای کشتنم هم دست لازم نیست
هر روز تعقیب و گریزی در تنم دارم
تنهایی ام بی تو ولی بسته است دستم را
من کشته دادم، تیر خوردم، سرزمین دادم
باید همانجا می پذیرفتم
... دیدن ادامه ››
شکستم را،،،،
باید همانجا نقشه ها را پاره می کردم
آتش بسی را که به یک تاریخ می پیوست
می خواستی صد سال با من باشی اما این
عهدی که با من بسته ای هم ترکمانچای است
مشروطه خواهی که سرش را شرط ها بردند
آزاده خواهی ها کجا و شعر درباری
تاریخ خونم را نخواهد شست طوری که
عکس تو را از روی قلیان های قاجاری
صد سال دیگر من درون موزه ها هستم
هر چند از این جنگ ها چیزی نمی دانی
من کشته دادم، تیر خوردم، سرزمین دادم
صد سال اما تو تنها شعر می خوانی...
"مجموعه مونولوگ اثری از آنا لمسو....."