در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال شعر و ادبیات
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 14:38:37
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
شب چهاردهم...

در سکوت شیرین شب از پنجره به تماشا نشستم... به آسمون نگاه می‌کنم... ابر، مهتاب و ستاره‌ها...
نقاشی با شکوه هستی... منم توی ذهنم لابه‌لای ابرها، روی منحنی‌های نور ماه شروع می‌کنم به نقاشی... ستاره‌ها رو به هم وصل می‌کنم... نقاشی رو کامل‌تر می‌کنم.
آسمون با نگاهش به ساده‌ترین زبون، پیچیده‌ترین رازها رو تعریف می‌کنه... با یه رنگ، حقیقت رو نقاشی می‌کنه... اما باید بهش چشم بدی...
باید نگاهش کنی...
گاهی به آسمون نگاه کن.
آسمون برای من جزو قشنگ ترین جلوه های طبیعت ه....
آسمون و بازی ابر ها...بازی ماه توی سی روز ماه....

آسمون تتها چیزی ه که من رو تو هر شرایطی سر ذوق میاره و اروم میکنه....


یکی از فانتزی هام اینه که یه خونه داشتم با سقف شیشه ای که شبا موقع خواب چشمم به اسمون باشه....که وقتی بارون میاد و رعد و برق میزنه باهاش چشم تو چشم بشم...که بازی بینظیر ابر و ماه و اسمون رو لحظه ای از دست ندم.

من واقعا سر به هوا ترینم...
۲۶ شهریور ۱۳۹۹
neda moridi
آسمون برای من جزو قشنگ ترین جلوه های طبیعت ه.... آسمون و بازی ابر ها...بازی ماه توی سی روز ماه.... آسمون تتها چیزی ه که من رو تو هر شرایطی سر ذوق میاره و اروم میکنه.... یکی از فانتزی ...
فانتزی خونه با سقف شیشه‌ای‌تون خیلی جذاب بود...
۲۶ شهریور ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
لطفا کتاب "خاطرات و کابوسهای یک جامه دار از: زندگی میرزا تقی خان" رو هم بذارید.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من این نمایش رو روی صحنه دیدم، بقدری جذاب، شکوهمند و تاثیرگذار بود که الان به هیچ وجه نمیتونم از سناریوش بگذرم. اما عنوان نکردید که کتاب رو از کجا میشه تهیه کرد؟
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

گرسنگی
انسان را... می کُشد
به حزب هایِ سیاسی
عمر بیشتری می بخشد


« اوزدمیر آصاف »
ترجمه: حامد رحمتی

از کتاب آینه تنهایی دیگری ست
انتشارات نصیرا
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابتدا
بزرگ فکر کردم
بعد بزرگ،
زندگی کردم
هر چه بود
آن ها گرفتند

اکنون آن چه
برایم مانده
مرگی حقیر است


« اوزدمیر آصاف »
ترجمه: حامد رحمتی

از کتاب آینه تنهایی دیگری ست
انتشارات نصیرا
هدایت میگه؛
«تنها مرگ است که دروغ نمی گوید.»
۱۶ شهریور ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حالا که آمده ای
من هم همین را می گویم
این تفنگ ها اگر نباشد
نان برای همه هست


« محمدرضا عبدالملکیان »
از کتاب هوای حوصله ابری ست
انتشارات مروارید
حالا که آمده ای
قبول کن
جاده ها به جایی نمی رسند
این بار از مسیر رودخانه می رویم

«محمد رضا عبدالملکیان»
۱۶ شهریور ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شب هفتم...

داستان از شب هفتم شروع شد. من بودم و شب. شبی که هفت بار مهمونم شده‌بود... یا بهتر بگم، میزبانم.
می‌دونه دوستش دارم... وقتی میاد دنیا جور دیگه می‌شه... دنیا تازه دنیا می‌شه... می‌گن شب وقتیه که روز نیست... اما چیزی به نام روز اصلا وجود نداره... روز فقط یه خیاله... تصویر ذهن ما از شکست نور یه ستاره کوچیک. حقیقت هستی، سراسر یه شبه. یه شب با شکوه و بزرگ... خیلی بزرگ.
دوستش دارم چون خودشه... چون تصویر نیست... چون همون چیزیه که واقعا هست، تنها چیزی که هست.

وقتی باورش کنی، عاشقش می‌شی... عاشق سکوتش. عاشق این نیستی عجیب که همه اون چیزیه که هست.
چرا گزینه خواندم نداره!!!
۱۶ شهریور ۱۳۹۹
پوریا صادقی
پس دلشوره م بی جهت نبود
اومدم بنویسم پوریا جان چشم زدی که خوشبختانه حل شد ?
۱۷ شهریور ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گروه_هنری_استوا
انتشارت_مهیستان
عادل_دولتشاهی
محمد_طاهری
@adeldolatshahi
@adel_dolatshahi
@esteveartgroup
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام
من عادل_دولتشاهی هستم نویسنده این نمایشنامه. ارشد نمایش گرایش کارگردانی دارم. سال ها در پی آموزش مراقبه و تمرکز ذهنی بودم و در این مدت متوجه شدم در جامعه ایران عده ای با فرهنگی خاص ، طبقه ای خاص را ایجاد نمودند و سعی دارند طرز فکری ،که به زعم خود ،درست است را به اطرافیانشان تزریق کنند. این افراد با خواندن چند کتاب که حتی نامشان را به یاد ندارند و تنها جملاتی از آن را که دوست داشتند به خاطر سپردند، احساس می کنند رسالتی خاص در این دنیا به آنها داده شده که باید انجامش دهند . جالب اینجاست که حتی با برخورد با اشتباهاتشان آنها را نمی پذیرند و همچنان در پی انجام این وظیفه (به گفته ی خودشان) هستند. این آسیب برای جامعه ی ایرانی خطرناک است و من تصمیم گرفتم آن را درقالب نمایشنامه ای به مخاطبان نشان دهم . چرا که اعتقاد دارم هیچ چیز مانند دنیا تئاتر نمی تواند افکار نادرست را نشان دهد و مخاطب را برای شناخت و احتمالا حل این آسیب ها به تفکر وادارد. متاسفانه قرار بود این نمایشنامه در مرداد ماه اجرا شود که اداره ارزشیابی و نظارت نمایش ها متن ما را به گفته ی خودشان ، چون سیاه نمایی جامعه و از فرهنگ ایرانی به دور است ، رد کردند و اجازه ی اجرا ندادند. در حالیکه این آسیب همین گوشه کنار شهر ها به طور کامل هویداست. امید است مخاطبان عزیز با خواندن آن ، تفکر کنند . این نمایشنامه محصول گروه هنری اِستِوا است . از دوست عزیزم محمد طاهری که کارگردانی این کار را بر عهده دارند تشکرمی کنم. اگر جشنواره ثمر که به علت اپیدمی به تعویق افتاده ، برگزار شود ، این نمایش جز منتخبین آن است و می توانید روی صحنه هم آن را ببینید. از حسن اعتماد انتشارات محترم مهیستان برای چاپ این نمایشنامه بسیار سپاسگزارم.
این سرزمینی است که بسیارش می دوست داشتم ؛ و این مردمانند _ درکوشش _ که سزاوار بهترند .( سه برخوانی / کارنامه ی بُندار ِ بیدَخش )
اینجا دشت آهوان چمان بود ؛ و اینک بنگر که پشت هر پشته ای خاری خارپشتی خانه کرده است . ( سه برخوانی / آرش )
ای نکورویان که در این دنیائید/ یا از این بعد به دنیا آئید
آنکه خفته است در این خاک منم / آنکه سانفرانسیسکو نرفته منم ?
جعفر میراحمدی و سپهر این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رفتم پیش یه روانشناس که حالمو خوب کنه.
براش از بوی خاک گفتم بعد از یه بارون یهویی
از گرمى چای گفتم تو یه عصر جمعه زمستونی
نشستم و براش از اب بازی های بچگی
دیوونه بازی ها و خنده های از ته دل ادم بزرگا گفتم
هی بین حرفام می پرسید چرا اینارو میگی
ولی دلیل نمیشد من جواب سؤالاشو بدم،پس ادامه دادم.
براش از یه پنجره چوبی گفتم تو طبقه دوم یه ساختمان
که جلوش یه خیابون عریض با درختای چنار بلنده
براش گفتم فک کن بارون بیاد
فک کن بلد ... دیدن ادامه ›› باشی گیتار بزنی
فک کن هوا ملس باشه و اون بوی لعنتی بارون دور و برت سیر کنه
فک کن صداى برگ ها وقتی قطره های بارون رو در آغوش میگیرن ضمیمه ی این حال و هوا باشه
بعد بهش گفتم
حالا فک کن بشینی لب اون پنجره و بین هیاهوی قطره های بارون دستات رو سیم های گیتار برقصن

زیاد می پرسید و منم خسته شدم
از چایی که برام اورده بود یه جرعه رو همراه بغضم قورت دادم صدامو صاف کردم
دستی به چشام کشیدم و این دفعه دیگه جوابشو دادم
شروع کردم به گفتن:
یه عالمه حس خوب بود
یعنی میشست جلوم
نگاه میکردم تو چشاش و
هر حس خوبی که می خواستم تجربه می کردم
اون نه اون پنجره چوبی بود
نه یه گیتار خوش صدا
اون نه بوی بارون بود
نه هوای ملسش
اون لعنتی خود بارون بود.
زل زده بودم به هوای افتابیه بیرون پنجره
بعد رو کردم بهش و گفتم:
من حالم خوبه،ارومم اصلا
فقط خشکسالیه،خشکسالى
نه بارونی و نه بارونى.

من که از همون اول میدونستم
ولی اونم فهمید حالم خوبه،همین
میرآ و سارا_ز این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو
به من
که از من
تو را گرفته ای
یک
تو
بدهکاری ...
ای کودک

در پستوی دلتنگیم خفته ام
تا که تصویرت را در ذهنم نقاشی کنم
لبخندها زده ام به سرنوشت تلخم
و عجباء که تنها لبخند اعجازم تو هستی کودکم
تو را من در آیات گلهای شقایق دیده ام
تو را من در اذان طلوع ستارگان دیده ام
فریادم خموش است
زیرا آرامش توئی
بدان که در افکار و رویاء و خلسه ام نشسته ای
آرزو گشته ای
مه و بانگ و صدا و نوا گشته ای
ای تار و پود فرش زرین زمینی
عرش را کبریایی کن
ای الاههء پردیس بهشتی
ای فرزند
ای کودکم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دلم برا کلمه هام سوخته بود
بلد نبودم حرف بزنم
آدمی که بلد نباشه حرف بزنه
توی فاصله های چندصدکیلومتری
چطوری با نگاهش خواهش کنه؟
اصلا توی فاصله چندصدکیلومتری چه کاری ازش برمیاد
وقتی حتی نگاهم نمیتونه بکنه
ما نه که بخوایم،نتونستیم نگاه کنیم
پشتِ صفحه های چت و وویسای طولانی گم شدیم
هیچ صدای اذانی نصف شب بیدارمون نکرد
که وگرنه بهت میگفتم ... دیدن ادامه ›› کاش از گلدسته ها
صدای،رفیق من سنگ صبور غمهام،سنتوری پخش میشد.
سیدعلی صالحی نوشت،حوصله کن ری را
حوصله کردم رفیق
نشستم یه گوشه و همه اردیبهشتو نگاه کردم
هیچکس به دیدنمون نیومد
هیچکس تقاطعِ ولیعصر و انقلاب دستمون تراکتی نداد
که روش نوشته باشه قطارت امروز میرسه
من همیشه دور بودم،اونقدر دور بودم که
حتی برای رسیدن به خودمم باید میدوییدم
نمیگم رسیدن به تو،تو که من بودی رفیق
ولی تو میدونی ماها برنمیگردیم به نوزده سالگی
به موهای آویزون از تخت،به گریه های بی وقفه چهار صبح
به خواهشای پشت تلفن،به سقوط کردنای هرشب از لبِ پنجره
تو میدونی ماها زنده موندیم که این روزا رو دیدیم
زنده موندیم که باز عاشق شدیم
باز خم و دلتنگ شدیم و فراموش کردیم
برا همین فقط تو میتونی بگی که
دوست داشتنِ بیست و سه سالگی از نوزده سالگی
قوی تره که باورم شه،بگی عشق آینده نداره
دوست داشتن امنه که باورم شه
من بلد نیستم حرف بزنم اما بلدم تو رو باور کنم
تو توی ذهن من،کلمه ایی و رقص.
علاقه جان
کلامم بازیگر ماهری‌ست ، آنقدر بالغ‌ست که وقتی می‌پرسی حالت چطورست ، می‌گویم "خوبم "؛
اما چشم‌هایم ، دست‌هایم ، حتی لرزش صدایم وقت ادای این جمله آنقدر صادقند که بی‌تظاهر هرچه در درونم جای گرفته برایت بیرون بریزد ،تمام تنم چون کودکی‌ست که نمی‌تواند دردش را پنهان کند تا به‌تو بگوید :
"نه ! خوب نیستم ... تو نیستی و دلتنگی امان می‌بُرد، آب دستت داری بگذار زمین و بازگرد،کسی اینجا بی تو ، خراب‌ست.." ...

نیلوفرثانی
۳۰ مرداد ۱۳۹۹
نیلوفر ثانی
علاقه جان کلامم بازیگر ماهری‌ست ، آنقدر بالغ‌ست که وقتی می‌پرسی حالت چطورست ، می‌گویم "خوبم "؛ اما چشم‌هایم ، دست‌هایم ، حتی لرزش صدایم وقت ادای این جمله آنقدر صادقند که بی‌تظاهر ...
بچه که بودم سر کوچه مون یه دکه بود
به صاحبش می گفتن آقا سید
که فقط هله هوله می فروخت،
من عاشق لواشکاش بودم
زنش درست می کرد،خوشمزه،ترش مُفت
دونه ای یه تومن
از اون لواشکای کثیف که وقتی مزه ش می رفت زیر زبون آدم
دیگه نمی شد ازش دل کند
هر ... دیدن ادامه ›› روز ده بیست تا لواشک می خریدم
هر کدومش اندازه ی کف دست یه بچه ی پنج ساله بود
می رفتم خونه و لواشکام رو می شمردم
نمی دونید چه کیفی می داد
بعد شروع می کردم به لواشک خوردن
همه رو می خوردم به جز آخری،آخری رو نگه می داشتم
نمی‌خواستم چیزی که دوست دارم رو تموم کنم
اذیت می شدم از اینکه چیزی که زیاد داشتم یهو صفر بشه
فرداش وقتی باز لواشک خوشمزه،ترش،مُفت می خریدم
اون لواشک قبلی رو می خوردم
چون دیگه خیالم راحت بود صفر نمیشه،تموم نمیشه.
یه روز خبر رسید زن آقا سید به رحمت خدا رفته
نمی دونید چقدر گریه کردم
درسته ندیده بودمش ولی لواشکاش،لواشکاش،لواشکاش
یه هفته ای دکه تعطیل بود،بیشتر شاید ده روز
تو این مدت من همون یه دونه لواشکی رو داشتم
که همیشه نگه می داشتم
یه هفته طاقت آوردم و لواشک رو نخوردم
تا‌ چیزی که دوست دارم صفر نشه،تموم نشه
هر روز می رفتم سر کوچه به این امید که
آقا سید اومده باشه.
بالاخره اومد
سلام کردم و گفتم آقا سید چند تا لواشک داری؟
شروع کرد شمردن،منم شمردم،گفت چهارده تا
دروغ می گفت پونزده تا بود
بهش گفتم پونزده تاست
یکیش رو گذاشت تو جیب کنار کُتش و گفت حالا چهارده تاست
پول رو دادم بهش
و آخرین لواشکای خوشمزه،ترش،مُفت رو خریدم.
آقا سید یه لواشک رو برای خودش نگه داشت
انگار اونم‌ تو این چند روز فهمیده بود چقدر درد داره
چیزی که دوست داری یهو تموم بشه.
۳۱ مرداد ۱۳۹۹
رویا کاظمی
نبودن تو فقط نبودن تو نیست نبودن خیلی چیزهاست کلاه روی سرمان نمی ایستد شعر نمی چسبد پول در جیبمان دوام نمی آورد نمک از نان رفته خنکی از آب ما بی تو فقیر شده ایم! رسول یونان
فیلم های جنگی را دیده ای ؟
همیشه آدمهایی در آن ایفای نقش می کنند
که پر از شور زندگی و امید هستند
آدمهایی که از یک ثانیه ی دیگر خبر ندارند
آدمهایی که به انتخاب خودشان آمده اند
آدمهایی که خواسته اند در میدانِ مین
رقص کنان قدم بردارند!
آدمهای دور از بهانه
آدمهای عجیب ... دیدن ادامه ›› عاشق
آدمهای گرسنه و تشنه ای که
برای هدفشان می ایستند
آدمهایی که سرشان بالاست
و خدا را دارند
هرکجا که هستی
اگر توانستی اینگونه باشی
هنر کرده ای
وگرنه
هرروز بهانه های تازه ای هست
که تو از
زمان
مکان
و روزگارت گله داشته باشی !
و یادت نرود
آن آدمهای جنگ
هنوز که هنوز
مردمی هستند که بگویند
حماقت کردند و رفتند
اما
آنها یا زیرخاک
یا روی ویلچر
یا با هزار ترکش و درد
هنوز هم
جنگ برایشان
قشنگ ترین اتفاق زندگی بود
۳۱ مرداد ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در جهانی زندگی می‌کنم که همین حالا زنی آن سر ِ دنیا سرش را از غصه بین دست‌هایش گرفته و آرزوی مرگ می‌کند و این سر ِ دنیا زنی شادترین روز ِ زندگی‌اش را جشن می‌گیرد.
مردی تیغ اصلاحش کند است و صورتش را زخم می‌کند و مردی دیگر در فکر آخرین تار ِ مویی است که باید روی ِ سرش بکارد...
لعنت به تدوین موازی!
زنی شلوار جین ِ شوهرش را اتو می‌کند و مرد روز ِ تولد زنی دیگر را به خاطر می‌سپارد، تقویم ورق می‌خورد و زیرسیگاری پر می‌شود، تابستان تمام می‌شود و ویار هندوانه می‌آید، هواپیما بلند می‌شود و دلتنگی فرود می‌آید، بیست سالگی می‌رود و هوس می‌آید، همه‌چیز را از دست می‌دهی تا به خیال ِ خودت همه‌چیز به دست بیاوری و ناگهان هیچ‌چیز به دست می‌آوری.
نه چیز را داری نه همه‌چیز را؛ چیز گرفتار همه‌چیز است و همه‌چیز خود گرفتار چیزی دیگر است که تازه از راه رسیده. شاید با همین فرمول احمقانه بتوانم بگویم که حتی وقتی تو را دارم، تو را ندارم. وقتی دوستت دارم، از تو می‌گریزم و دوستت ندارم. وقتی در خانه هستی در خانه نیستی و هیچ‌وقت هیچ‌چیز و هیچ‌جایی نیستی، حتی هیچ هم نیستی.
لعنت به تدوین موازی!!!!
۲۹ مرداد ۱۳۹۹
محمد مجللی
نسیبه جان این کتاب، رمان هست؟ میشه یکم در موردش بگی این تیکه که گذاشتی عجیب خوب بود.
بله
در مورد روزگار مردیه که همسر و فرزندش از ایران رفتن و تنها شده.
البته کتاب چندان جذابی برای همه نیست چون ریتم کندی داره ولی خیلی بستگی به احوال خواننده داره.
اگر کافه پیانو رو خونده باشین کمی نزدیکه به اون داستان ( البته فقط کلیت کار).
۰۱ شهریور ۱۳۹۹
نسیبه
بله در مورد روزگار مردیه که همسر و فرزندش از ایران رفتن و تنها شده. البته کتاب چندان جذابی برای همه نیست چون ریتم کندی داره ولی خیلی بستگی به احوال خواننده داره. اگر کافه پیانو رو خونده باشین ...
اتفاقا کافه پیانو رو همین هفته ی پیش خوندم و خیلی دوست داشتمش.
ممنونم
۰۱ شهریور ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زندگی، بازی شطرنجی ست
که تمامش دو کلام کوتاه ست
« کیش، مات »
تا کجا می شود از کیش گریخت؟!


محمدرضا عبدالملکیان
از کتاب هوای حوصله ابری ست
انتشارات مروارید
حالا که آمده ای
هر دو همین حرف را می زنیم
مرزها را ما نکشیده ایم
ما فقط برای سربازان گریه کرده ایم


« محمدرضا عبدالملکیان »
از کتاب هوای حوصله ابری ست
انتشارات مروارید
میم این را خواند
حسین مجتهدی، سیدمهدی، رویا، امیرمسعود فدائی، آدنا و neda moridi این را دوست دارند
مرز ها هیچکاره اند
جهان را
مرض ها
تکه پاره کرده بودند.....


«لا ادری»

۲۷ مرداد ۱۳۹۹
حالا که آمده ای
من هم همین را می گویم
خدا ما را آفرید
و خودخواهی ما
مرزها را

محمدرضا عبدالملکیان
۱۶ شهریور ۱۳۹۹
سپهر
حالا که آمده ای من هم همین را می گویم خدا ما را آفرید و خودخواهی ما مرزها را محمدرضا عبدالملکیان
حالا که آمده ای
من هم همین را می گویم
میان من و تو فاصله ای نیست
میان من و تو تنها پرنده ای ست
که دو آشیانه دارد

۱۶ شهریور ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
انتخاب داوران نخستین جشنواره مجازی هنر -۱۹ | عکس انتخاب داوران نخستین جشنواره مجازی هنر -۱۹
هیئت داوران نخستین جشنواره مجازی هنر –۱۹ دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز (هنر و معماری) جهت بررسی آثار رسیده به دبیر خانه معرفی شدندبه گزارش روابط عمومی جشنواره هیئت داروان نخستین جشنواره مجازی هنر- ۱۹ جهت  ارزیابی و انتخاب آثار رسیده در سه بخش بازیگری، نمایشنامه نویسی، و داستان نویسی به دبیرخانه انتخاب و معرفی شدند.- استاد امیردژاکام نویسنده، کارگردان و بازیگر عضو هیئت علمی دانشگاه آزاداسلامی واحد تهران مرکز- سیمین امیریان دکتری  تئاتر و از دانشگاه um مالزی  نمایش نامه نویس، کارگردان، مدرس تئاتر و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاداسلامی واحد تهران مرکز- مهرداد رایانی ...
دیدن ادامه ››

هیئت داوران نخستین جشنواره مجازی هنر –۱۹ دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز (هنر و معماری) جهت بررسی آثار رسیده به دبیر خانه معرفی شدند

به گزارش روابط عمومی جشنواره هیئت داروان نخستین جشنواره مجازی هنر- ۱۹ جهت  ارزیابی و انتخاب آثار رسیده در سه بخش بازیگری، نمایشنامه نویسی، و داستان نویسی به دبیرخانه انتخاب و معرفی شدند.

- استاد امیردژاکام نویسنده، کارگردان و بازیگر عضو هیئت علمی دانشگاه آزاداسلامی واحد تهران مرکز
- سیمین امیریان دکتری  تئاتر و از دانشگاه um مالزی  نمایش نامه نویس، کارگردان، مدرس تئاتر و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاداسلامی واحد تهران مرکز
- مهرداد رایانی مخصوص دکتری تئاتر از  دانشگاه منچستر انگلستان نویسنده، کارگردان و پژوهشگر تئاتر و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز 
- مهران امام بخش کارشناس ارشد تئاتر از دانشگاه هنر بازیگر و کارگردان عضو هیئت علمی دانشگاه آزاداسلامی واحد تهران مرکز و مدیر گروه نمایش دانشکده هنر واحد تهران مرکز
- رامتین خدا پناهی کارشناس ارشد تئاتر بازیگر سینما و تلویزیون، مدرس تئاتر و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز  

نخستین جشنواره دانشگاهی مجازی هنر -۱۹ به همت  معاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی با همکاری دانشکده هنر این دانشگاه برای ایجاد انگیزه ی لازم در تولید و حمایت از  آثار هنری دانشجویان در روزهای شیوع بیماری کرونا جشنواره هنر -۱۹  را در سه بخش بازیگری، نمایشنامه نویسی، و داستان نویسی در مرداد ماه ۹۹ برگزار می شود.

علاقمندان می تواند برای تماشای اثر منتخب به صفحه اینستاگرام @honare۱۹ مراجعه فرمایند .و جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره واتساپ: ۰۹۰۱۵۰۷۳۴۲۳  و ایمیل : honare۱۹festival@gmail.com و  تلفن: ۷۳۶۸۱۲۰۰ ۰۲۱  دبیرخانه نخستین جشنواره هنر-۱۹ تماس حاصل فرمایند.

آقامیلاد طیبی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«هفت نامه به مرتضی کیوان» منتشر شد | عکس «هفت نامه به مرتضی کیوان» منتشر شد
دو کتاب ادبی از «سیدمحمد طباطبایی حسینی» به‌طور همزمان منتشر شد. در کتاب نخست که «هفت نامه به مرتضی کیوان» نام دارد، طباطبایی دغدغه‌های امروز و این دهه‌ها را در قالب نامه‌هایی به مرتضی کیوان، به نگارش درآورده است؛ متن‌هایی عاطفی، تاثیرگذار و اندیشه‌ورزانه؛ آن‌هم با مخاطب قرار دادن یکی از خاص‌ترین چهره‌های ادبیات معاصر که به‌دلیل اعدام سیاسی، به تبلور لازم نرسید.خود طباطبایی در مقدمه‌ این کتاب آورده است:«پاسخ به این سؤال که مرتضی کیوان کیست نه چندان آسان و نه خیلی سخت است؛ سهل ممتنع است، مثل خودش. می‌توان ...
دیدن ادامه ››

دو کتاب ادبی از «سیدمحمد طباطبایی حسینی» به‌طور همزمان منتشر شد.

در کتاب نخست که «هفت نامه به مرتضی کیوان» نام دارد، طباطبایی دغدغه‌های امروز و این دهه‌ها را در قالب نامه‌هایی به مرتضی کیوان، به نگارش درآورده است؛ متن‌هایی عاطفی، تاثیرگذار و اندیشه‌ورزانه؛ آن‌هم با مخاطب قرار دادن یکی از خاص‌ترین چهره‌های ادبیات معاصر که به‌دلیل اعدام سیاسی، به تبلور لازم نرسید.

خود طباطبایی در مقدمه‌ این کتاب آورده است:
«پاسخ به این سؤال که مرتضی کیوان کیست نه چندان آسان و نه خیلی سخت است؛ سهل ممتنع است، مثل خودش. می‌توان خیلی آسان و بی‌دغدغه در پاسخ به سوال مذکور گفت مرتضی کیوان یک شاعر و منتقد ادبی بود که در اوج جوانی در دهه ۳۰ شمسی توسط پهلوی دوم اعدام نظامی شد. اما از سویی دیگر نمی‌توان به سادگی با همین یک تعریف از معرفی او عبور کرد چه اینکه مرتضی کیوان در شعر فقط شاعر نبود، در مطبوعات فقط روزنامه‌نویس نبود، در ادبیات فقط منتقد ادبی نبود. کیوان این همه بود و بیش از این همه. و بسیار مهم‌تر اینکه او همسر پوراندخت سلطانی بود. نه تنها ناقص که حیف است اگر در معرفی کیوان به همسر پوراندخت سلطانی بودنش اشاره نشود، دور از عدالت، انصاف و حتی منطق است؛ چه اینکه بخش عمده‌ای از ماندگاری کیوان به دلیلِ ماندن پوری خانم سلطانی بر سر عشقی است که عاشق بر دار رفت و معشوق بر عشق ماند. آری، در معرفی کیوان در کنار همه عناوین باید گفت همسر پوراندخت سلطانی. چنان که در معرفی پوراندخت سلطانی هم گفته می‌شود، نویسنده، مترجم، کتابدار، استاد دانشگاه، مادر کتابداری نوین ایران و همسر مرتضی کیوان.»

 از شب اعدام، ادبیات، کافه، زندان قصر، شما نیست نمی‌شوی، از مهربانی؛ از شما، و از پوری، عنوان‌های هفت نامه مندرج در این کتاب است.
در پایان نیز شعرهایی از شاعران بنام هم‌روزگار، هوشنگ ابتهاج، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو و سیاوش کسرایی در رثای مرتضی کیوان آمده است.

«جسارت نباشد اگر...» عنوان دیگر کتاب سید محمد طباطبایی است که دفتری از شعرهای او را در بر می‌گیرد؛ شعرهایی در قالب‌های غزل و آزاد.

هر دو کتاب یادشده، با شمارگان ۵۰۰ نسخه و بهای ۱۵ هزار تومان، با طرح جلدهایی از حمیدرضا بیدقی، توسط انتشارات آرادمان منتشر و به بازار نشر عرضه شده‌اند.

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شبی که پشت زمستان بهار گم شده بود
کنار پنجره ها انتظار گم شده بود

و حجم غریب تندیس های وهم آلود
شبیه خاطره ها در غبار گم شده بود

سکوت و بغض مهیبی نصیب پنجره ها
و شانه های صدا زیر بار گم شده بود

هوای زنگ زده؛ کوچه های سنگی شهر
که بی خیال هزاران هزار « گمشده » بود

و پشت پنجره ها، پشت میله ... دیدن ادامه ›› ها، آن شب
شبی که پشت زمستان بهار گم شده بود

صدای زوزه ی باد و ...
طناب می رقصید...
و ردپای کسی پای دار گم شده بود



ایمان_عباس_پی
از کتاب از انفجار سرم در دهان یک خودکار
انتشارات آنیما
این شعر من رو یاد این آهنگ فریدون فروغی انداخت؛


پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه ی دل رو تو می دونی
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک بارون می شه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
۰۹ مرداد ۱۳۹۹
neda moridi
نمیدونم چندتا عباس صفاری داریم!!!! ولی عباس صفاری که از قضا با کامنت شما، متوجه شدم شاعر ترانه ی اسیر فرهاد هست رو میشناسم.... ولی یه گوگل مختصر کردم دیدم که ازشون(عباس صفاری) یدونه بیشتر نداریم ...
ممنون
من به این دلیل شک کردم که تنها ترانه یا شعر موزونیه که ازش خوندم
۱۱ مرداد ۱۳۹۹
سپهر
ممنون من به این دلیل شک کردم که تنها ترانه یا شعر موزونیه که ازش خوندم
خواهش میکنم.
شک خوبی بود...چون گوگل کردن ش باعث شد چند تا چیز دیگه کشف کنم...
مرسی از شما....
۱۱ مرداد ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید