تیوال آرش | دیوار
S3 : 12:10:47
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آرش
برگرد
به من برو
در من سفر کن
به جزیره تنهایی ام
با قایقی کوچک
به دریای تنم بزن
از تنگه چشمانم عبور کن
از لبهایم لیز بخور
به گرداب گردنم برو
بپیچ دور تنم
در سینه ام رخنه کن
غرق شو.
.
.
.
برگرد ... دیدن ادامه »

نیلوفر ثانی، بامداد، احمد قهرمانی و پانیذ نیک این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش

فرقی نمی کند
دست های مرا باد می برد
به هرکجا
به هیچ جا

فرقی نمی کند
تو نیستی
باد به هر کجا بخواهد می وزد

ریشه ای ندارم در خاک
و نه قایقی در آب
و نه خانه ای در دل
و نه ستاره ای در شب

می ... دیدن ادامه » روم می روم

باد می برد مرا با خود
باد می برد مرا با خود
باد می برد مرا با خود
باد می برد مرا با خود


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
مادر
مادر
مادر

صدامو میشنوی
من هنور اینجام
توی شکمت
تنهام
نه صدایی هست
نه نوری

اسمی ندارم
شکلی ندارم
نه مدرسه رفتم
نه دانشگاه
... دیدن ادامه » نه ترسیدم نه نگران شدم
نه تحقیر شدم نه غمگین
بزرگ نشدم

مادر
مادر
مادر
من هنوز اینجام
اینجا
توی شکمت
همیشه بودم
همیشه هستم

تو تاریکی
تو تنهایی
تو سکوت


مادرم شاعر بود
پدرم یک معمار

مادرم پر حس بود
پدرم یک برج ساز

مادرم تنها بود
پدرم انبوه ساز

مادرم ... دیدن ادامه » پر درد بود
پدرم یک صبر ساز

مادرم ساکت بود
پدرم یک طناز

مادرم رفت دگر
پدرم شد بیمار


مادرم....
پدرم....


#مجتبی
۲۴ مهر ۱۳۹۷
آرش
چه جالب :) مرسی نیلوفر جان
۲۸ مهر ۱۳۹۷
خواهش میکنم دقیقن شبیه همین دیالوگهارو داره :)
۲۸ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
باید از شهر گریخت
از ازدحام از دود

به آغوش مادر
به دریا
به کودکی به سکوت
باید اسپند را در اسفند
برای همه دود کرد
حتی برای پرنده ها
که شاید، باهم
به فروردین‌برسند

باید باران ببارد
و سیاهی دل‌ها را
از آدمها تحویل بگیرد
و ... دیدن ادامه » در ازای آن
یک احساس آبی زلال
تقدیم تک تک آدم‌های شهر بکند

#مجتبی
۰۳ مهر ۱۳۹۷
آرش
ممنون مجتبی جان ..عالی بود
۰۴ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
فقط دوست داشتن حفظم می کند
اما فایده اش چیست ؟

"فروغ"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
آنسوی پرچین
سیاهی شب
صورت های فلکی
چشمان سیاهت
مجتبی مهدی زاده، جهان، قاصدک و عمو فرهاد قصه ها این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
اول : ببین جوجه کبابو باید با جوجه واقعی درس کرد تا ترد بشه ینی با مرغ خیلی جوون که هنوز بالغ نشده ..
دوم (متفکرانه ) : جوجه ...جوجه
اول : جوجه رو میگیری تیکه تیکش می کنی بعد می خوابونشن تو پیاز بعد از چند ساعت می خوابونش تو آبلیمو فقط یادت باشه اول تو پیاز بخوابونیش بعد آبلیمو ....چون اینجوری ترد تر می شه ... اول پیاز دوم آبلیمو
دوم : آخه تو چطور می تونی یه جوجه رو که هنور در اونفوان جوونیه تیکه تیکه کنی و بخوری ...
اول (با خنده ): اونفوان جوانی :)))) هاهاهاهاها ....خوب زندگی همینه دیگه ... چی کار کنم ؟
دوم : فک کن یکی بیاد به خودت محبت کنه غذا بهت بده ازت نگهداری کنه تو هم خوش و خرم ایام بگذرونی ...بعد یهو وقتی که در اوج جوانی هستی و می خوای عشق و حال کنی ..بیاد سرتو ببره .
اول ( قه قهه ): بهتر ...دیگه اسیر و گرفتار خواهر غرغروت نمی شدم.
دوم(با عصبانیت ) : این یجور جنایت و حقه بازیه ..مرغ بیچاره رو گول میزنیم و بهش آب و دون میدیم تا سرشو گوش تا گوش ببریم پوستشو بکنیم و تیکه تیکش کنیم .و بعد از اینکه تو پیاز آب لیمو خوابوندیمش کبابش کنیم .. این نهایت بی رحمی نهایت بی رحمی
اول : اول پیاز بعد آبلیمو (با خنده).....ولمون کن بابا رفتی رو ممبر ها
دوم : اصلا ما چرا باید مرغا رو بخوریم کی گفته که باید بخوریم ...نگاه کن .... کل دنیا همه داریم همدیگرو می خوریم .....ما مرغا رو می خوریم مرغا کرما رو می خورن کرما هم مارو می خورن وقتی رفتیم زیر خاک ...همه داریم می خوریم همو ...
اول (با بی حوصلگی ): ببین بحثو از کجا به کجا کشوندی ها ول کن حوصله ندارم
{سکوت}

دوم (): ببین مرغا کرما رو می خورن ...کرما مارو ....{سکوت سکوت}
پس ما غیر مستقیم داریم خودمونو می خوریم ...ما مرغایی رو می خوریم که کرمی رو خوردن که اون کرمه بدن پوسیده ما رو خورده ...ینی ما خودمونو می خوریم ......

{سکوت ... دیدن ادامه » ....صدای تکان خوردن پرده پنجره ...}

اول {یک سیب قرمز بر می دارد و با اشتیاق گاز می زند}: خوب که چی ؟
دوم : و این ینی اینکه ما هرگز نمی میریم از بدن موجودی به بدن موجود دیگه می ریم ...
اول {در حالی که بلند می شود و بسوی دستشویی می رود} بابا ولم کن تو رو خدا ....
{اول وارد دستشویی می شود... صدای باز و بسته کردن در .... صدای باد معده
باد از پنجره نیمه باز می وزند.....
.صدای سیفون می آید .....
سکوت سکوت سکوت سکوت سکوت سکوت . . . . . . . . }
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
هنگام صبح
سراغ مرا
از عابران بگیر
از عابران پل های هوایی
از ابر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
فرشته صبح
بیدار کن مرا
می خواهم زندگی کنم
زندگی فرصتی بی تکرار
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
به بهار شک می کنم
به شکوفه های نورسته
به تکاپوی زنبوران عسل
به بوی گل های معطر

بوی مرگ را می شنوم
در تنهایی و سکوت
شب هنگام
وقتی سیاهی همه چیز را می پوشاند

به خنده های تو شک می کنم
به رقص مهمان ها
به سیبی که گاز می زنم
به هیاهوی زیستن
به عطر غذای مادرم

بوی ... دیدن ادامه » مرگ را می شنوم
شب هنگام
وقتی مهمان ها می روند
و سکوت شب چیره می شود . . .



96/01/18
سلام و درود
تا شعر را تماما خواندم چهار ستون تنم به لرزه در آمد
کاش زمانی بیاید که به جای بوی مرگ
بوی زندگی بشنویم
۲۰ فروردین ۱۳۹۶
آرش
ممنون امید عزیز
شاید بوی مرگ همان بوی زیستن باشه
مرگ به نظرم بخشی از زندگیه شاید حقیقی ترین بخشش
۲۳ فروردین ۱۳۹۶
آرش
ممنون positron عزیز لطف دارید شما
۲۳ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
در سکوت
مهمان ها می رقصند
برگی از درخت فرو می افتد
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
برف می بارید
صبح پاییزی
مادر صدایم کرد
من گریستم
چشم گشودم به جهان
سی و سه ساله شدم
چه تولد برفی ِزیبایی
۰۲ آذر ۱۳۹۵
فوق العاده بود.سرشار از احساس.
۰۲ آذر ۱۳۹۵
آرش
ممنون میرحسین جان لطف داری
۱۴ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
مادر تنها بود وقتی من آمدم
تنها زاده شدم
تنها بزرگ شدم
تنها مدرسه رفتم
زنگ تفریح ها تنها بودم
تنها دانشگاه رفتم
تنها به تهران کوچ کردم
تنها سر کار رفتم
موقع برگشتن کسی منتظرم نبود
تنها خسته شدم
تنها خوابیدم
تنها بیدار شدم
تنها غذا خوردم
تنها گذشتم
تنها گذشتم
تنها ... دیدن ادامه » پیر شدم
تنها مردم
.
تمام
پنجه در افکنده ایم
با دست های مان
به جای رها شدن

سنگین سنگین بر دوش می کشیم
بار دیگران را
به جای همراهی کردن شان

عشق ما
نیاز ... دیدن ادامه » مند رهایی ست
نه تصاحب
در راه خویش
ایثار باید
نه انجام وظیفه .
۰۲ آذر ۱۳۹۵
پنجه در افکنده ایم
با دست های مان
به جای رها شدن

سنگین سنگین بر دوش می کشیم
بار دیگران را
به جای همراهی کردن شان

عشق ما
نیاز ... دیدن ادامه » مند رهایی ست
نه تصاحب
در راه خویش
ایثار باید
نه انجام وظیفه .

مارگوت بیکل
شاعره آلمانی
۰۲ آذر ۱۳۹۵
پنجه در افکنده ایم
با دست های مان
به جای رها شدن

سنگین سنگین بر دوش می کشیم
بار دیگران را
به جای همراهی کردن شان

عشق ما
نیاز ... دیدن ادامه » مند رهایی ست
نه تصاحب
در راه خویش
ایثار باید
نه انجام وظیفه .

مارگوت بیکل
شاعره آلمانی
۰۲ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
از شکم نهنگی بیرون جسته ام
در تنگ کوچکی زیست می کنم
با خاک و آدم غریبه ام
روز و شب نمی فهمم
بیهوده می چرخم
.
از آب نیستی می نوشم
تنم با هوا آشنا نمی شود
از زمین جدا گشته ام
از آسمان دورم
پرواز نمی کنم
آواز سر نمی دهم
تکرار می شوم
در مرگ زیست می کنم
در زمان می چرخم .............. ................. .................. ...................... .....................................................
شب ... دیدن ادامه » ها و روزها
دشت ها و کوه ها
روز ها و ماه ها
دریا ها و رودها
سال ها و قرن ها
خواب ها و رویا ها
. . . . . . . .
رویای
آبی
مرگ






برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
درباره نمایش افسون معبد سوخته i
-عقل چیست؟
-آبی که گاو می خورد شیر میشود ، آبی که مار می خورد زهر میشود .
-و عشق؟
-تنها یک مادگی شکوفه آلو و سه هزار جهان ازآن عطرآگین است.
-مرگ؟
-گلبرگهای فرو افتاده آیا به شاخه خود باز می توانند جست ؟ نه.
--------------------
عشق ،مرگ، زن ، مرد هایکو ، بودا ... در داستانی مدرن و چند وجهی با اجراهای بی نظیر بازیگران در دکوری زیبا ...همه چیز به اندازه و درست و زیبا ...واقعا لذت بخش بود خسته نباشید به تک تک عوامل . تشکر ویژه از بازیگرای بزرگ این نمایش حمیدرضا آذرنگ ، پانتا بهرام ، مهدی پاکدل . همه درخشان بودند خصوصا حمید رضا آذرنگ
حتما حتما ببینید فوق العاده بود
ایمان جعفرزاده و هژیر این را خواندند
آوا فیاض این را دوست دارد
سپاس از حضورتون
۱۶ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
از چه زاده شدم
در زهدان مادرم
تنها

حیات یافتم
تنها زیستم
کودک شدم
خندیدم دویدم
گریستم


از چه می میریم
در زهدان زمین
تنها
در زهدان زمین....
۰۳ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
درباره نمایش صور اسرافیل i
فقط می تونم بگم دست مریزاد .....
پس از مدت ها یه تیاتر به معنی واقعی دیدم ...لذت زیستن در نمایش ... لذت لمس احساسات انسانی از نزدیک.... غم . شادی . امید . یاس . چشم های خیس . . . تیاتر یعنی همین ...
نمی دونم از چی بگم . از طراحی صحنه دوار که نشون دهنده گذشتن زمین و زمان بود ،‌از موسیقی خوب و بجا ،‌ از طراحی لباس مناسب ،‌ از بازی های بی نظیر یکی از یکی بهتر از کاظم سیاحی عزیز که با اولین دیالوگ هاش آدمو منقلب می کرد تا ایلیای بی نظیر که با این سنش حتی یه تپق هم نزد و چقدر باور پذیر و درجه یک بود مرسی ایلیای عزیز :) تا بازی های روان بهار کاتوزی ،‌حسینی نیا و فاطمه نقوی همه بی نظیر بودن و در خدمت اثر و بالاخره کارگردانی عالی مسافر آستانه که از هر چیزی به اندازه بهره برده بود ... در کل اثری به انداره بدون گزافه گویی مقصود خودش رو به زیباترین شکل منتقل می کرد. . . عشق خدا ... دیدن ادامه » جنگ انسان مرگ ... پایان و شروع عالی ... بازی ها و شخصیت های شیرین و دوست داشتنی . . .
حرف های بسیار میشه زد درباره این نمایش ....بماند برای بعد ...
حتما حتما حتما ببینید ....
بسیار ممنونم از تمام عوامل بخاطر این لذتی که به ما دادن خصوصا بازیگران بی نظیر کار بخاطر رنج روحی که می کشن بخاطر نمایش روحشون بخاطر هنر ...
سپاس از حضور و ثبت نظرتون
۲۶ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
درباره پرفورمنس دیوار برلین i
با سلام
بنده دیشب اجرا رو دیدم و نظراتم رو می خوام به اشتراک بزارم. رفتن بسمت اجرای کارهای پینک فلوید کار جسارت آمیزی است اما در کنار جسارت نوآوری و خلاقیت هم لازم است. من با دیدن عنوان "رقص معاصر روی کارهای پینک فلوید " کلی ذوق کردم چون هم رقص معاصرو دوست دارم هم پینک فلوید رو . اما ..... این کجا و آن کجا !!!!!
با تمام احترامی که برای هنر و هنرمند قایل هستم و زحماتی که گروه کشیده بودن اما اجرای بشدت ضعیفی رو دیدم عاری از خلاقیت نوآوری و آگاهی.

1- یکی از ضعیف ترین قسمت های کار طراحی لباس بود. لباس ها طور ی بود که انگار اصلا طرح و فکر مشخصی صورت نگرفته بود لباس ها هیچ هارمونی با فضای سوریال اثر نداشت گویی اجرا کنندگان هر لباسی به دستشون رسیده پوشیده بودن :) رنگ ها هیچ تمی نداشت چند نفر زیر پیرهن پوشیده بودن . انگار هیچ تفکری در مورد لباس ها رنگشون تمشون ... دیدن ادامه » صورت نگرفته بود.

2- حرکات رقصنده ها: ضعیفترین قسمت کار بود رقصنده هایی که جز دو تاشون اصلا به نظر می رسید تجربه رقص معاصر و کلا رقص رو نداشتن روی صحنه راحت نبودن. طراحی حرکات هیچ هماهنگی خاصی با آهنگ و ریتم نداشت. چطور میشه حرکات بی معنی چند نفر روی صحنه رو اسمشو گذاشت "رقص معاصر"!!!!!

3-به نظر بهتر بودن چند تا از کلیپ های سوریال و زیبای پینک فلوید رو میدیدن (High Hopes) که سرشار از ایده های ناب است حداقل از همونا تقلید میکردید فضای کار اثر شما هماهنگی با فضای اثر وال نداشت . خیلی سطحی و عجله ای انگار کار شده بود. هیچگونه غافل گیری فضا سازی ویژه ای در کار نبود.

قسمت های آخر کار بنظرم باز بهتر بود صحنه دادگاه با وجود ضعف هایی باز نماشی تر و بهتر بود .

اجرای کارهای فوق العاده پینک فلوید جسارت و اعتماد بنفس ویژهای می خواد ، اجرای این شکلی اما اعتماد بنفسی فرازمینی می خواد که انگار آقای کارگردان ازون برخوردار بودن :)
بهرنگ و پرند محمدی این را خواندند
بیتا نجاتی، ابرشیر، پرندیس و شایسته محمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
احساس کرم ابریشم
بر شانه راستم

یقه پیرهنم
جولان گاه زبان دو گاو

زمان در من می میرد

آویزان می شوم از تن یک خرس
می چرخم
چون یک پروانه

بال می زنم
گم می شوم در بستر جنگل

آزاد ... دیدن ادامه » می شوم






برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش
بهار
تابستان
پاییز
زمستان

زمین می چرخد
فصل ها می گذرند

تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید