تیوال پیام صادقی | دیوار
S3 : 18:45:30
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فیلم عرق سرد گامی به جلو دربازتاب مطالبات زنان بر پرده سینماست. در این فیلم از مریلازارعی و نیکی کریمی منفعل و مورد ستم فیلمهای درخشنده و میلانی به باران کوثری جسوری میرسیم که بی هیچ کلیشه ترحم برانگیزی یک درد مشترک پنجاه درصدی را فریاد میزند.مهمترین ویزگی فیلم به نظر من اعتراض به یک قانون یا حتی مرد قصه نیست بلکه اعتراض به سه گروه زن فیلم به عنوان یک همجنس هست که به جای فریاد درد مشترک هریک به نحوی یا مانند سحر دولتشاهی حامی چنین قوانینی یا همچون بازیکنان به دنبال منافع شخصی و یا مثل وکیل به دنبال سواستفاده از موقعیت پیش آمده هستند. ریتم فیلم مناسب و بدون صحنه های اضافی است. بازی باران کوثری و امیرجدیدی درخشان هست. از معدود نکات منفی فیلم نیز میتوان به سکانس غیرقابل باور بخشش مهریه یا سکانس اغراق شده تصادف اولیه فیلم و بازی نامناسب هدی زین ... دیدن ادامه » العابدین اشاره کرد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حس خیلی خوبی داشت دیدن کنسرت نمایش " سی" .فضا و آب و هوای کاخ خیلی خوب بود. صدا برداری عالی بود. برای کسانی که ردیفهای عقب بودند مانیتورهای بزرگ تعبیه شده بود. کسانی که میخواهند ردیفهای عقب بلیط بگیرندبا توجه به اینکه صحنه از انتهای سالن قابل پیگیری نیست بهتر هست صندلی های وسط نگیرند چون صندلی های ابتدایی و انتهایی دید و فاصله بهتری نسبت به مانیتورها دارد.ترکیب جمعیتی که برای دیدن آمده بود به خصوص در انتهای سالن خیلی متناقض بود. درمورد کنسرت باید بگم تا جایی که من دیدم با وجود ترکیب متناقض جمعیت ولی صدای همایون شجریان و ساز سهراب پور ناظری همه را به وجد آورده بود خیلی ها ناخودآگاه تمام مدت اشک میریختند دو قطعه جدید و بسیار دل نشین به نام " خوب شد" و " ایران من" بزرگترین سورپرایز کنسرت بود. در مورد نمایش هم حذف زمان و در کنارهم قراردادن ... دیدن ادامه » زال و رودابه و رستم و سهراب، بروز رسانی تاریخی هوشمندانه و از نقاط قوت نمایش بود. شخصیت پردازی ها به نظرم اصلا خوب نبود مهدی پاک دل با اون بازوهای نحیف تنها کسی را که به ذهن متبادر نمیکرد رستم بود رستمی که در نقش دبیرکل سازمان ملل و یه دیپلمات برجسته به نظر می آمد تا رستم دستان شاهنامه و بیشتر مطلوب ذهن نویسنده بود . نقش صابر ابر به نظرم بییننده را خیلی گیج میکرد من خودم متوجه نشدم ایشون ضحاک ماردوش هست یا مهراب پدر رودابه یا راوی قصه با این حال نورپردازی و جلوه های ویژه عالی و محوریت شاهنامه بیننده را مشتاق میکنه نمایشنامه را دنبال کند...در مجموع بسیار لذت بردم و راضی هستم از مبلغی که بابت دیدن کنسرت نمایش پرداخت کردم.
اینجانب بنا به دلایلی دوبار برنامه را دیدم. کار بسیار زیبایی بود .
دفعه اول بصورت VIP در بخش سمر قند بودم و بار دوم بدخشان . نکته ای که برایم جالب بود اینکه جایگاه اول قیمتی معادل 180 و جایگاه دوم 120 داشت!
در جایگاه دوم من اصلا لذت نبدم چون عملا افتضاح بود. ... دیدن ادامه » بعبارتی قیمت گذاریها بسیار بسیار بد تعیین شده یعنی اگر بدخشان 120 تومن باشه عملا سمرقند ردیف اول 1200 باید بیرزه!
۲۰ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوپولیسم پولت را بگیر و برو...
فیلم مادر قلب اتمی برداشت آزاد کارگردان از پوپولیسم است. کارگردان فیلم، پوپولیسم را نه صرفا به عنوان یک روش سیاسی کسب قدرت بلکه آن را در دنیای مستقل و متوهم خودش و از منظر چرایی شکل گیری می‌بیند که میتواند به صورت چاوز در ونزوئلا، هیتلر در آلمان، فیدل کاسترو در کوبا یا صدام حسین در عراق در دنیای واقعی تجسم یابد. برای مشابهت‌سازی وطنی این پدیده، باوجود محدودیت‌هایی که وجود دارد کارگردان سعی کرده از فضای پرداخت یارانه‌ها در فیلم استفاده و آن را در قالب محمدرضا گلزار در برابر دو دختر جوان شبیه‌سازی کند. کارگردان در بخش اول فیلم فضای لازم برای شکل گیری پوپولیسم را نشان می‌دهد از همین رو به سراغ ذهن متوهم سه جوان می‌رود. به طور مثال خواب پسر جوان مبنی بر روشن کردن سیگار با آتش انفجار اتمی یا توهمات دختران جوان ... دیدن ادامه » در اثر مصرف روان‌گردان اشاره به شرط اولیه پذیرش پوپولیسم یعنی باورپذیری بدون منطق دارد. گره قصه اما در زمان ورود گلزار به فیلم یا ظهور پوپولیسم ایجاد میشود.این اتفاق به علت عدم درک دو نسل سنی مختلف از یکدیگر و در شرایطی که اساساً دخترهای جوان حاضر به پذیرش محدودیتهای نسل قبلی نیستند (که به شکل ورود ممنوع خیابان ولیعصر شان داده شده است) با پرداخت پول خسارت توسط گلزار شکل میگیرد. درپایان، فیلم با تنها راهکار کارگردان برای رهایی از دست پوپولیسم و در لحظه‌ای که دختر جوان می‌گوید" برگشتم پولت را پس بدهم پولت را بگیر و برو" به انتها می‌رسد.
فیلم مادر قلب اتمی فیلم قابل‌تأملی است بااین‌حال کارگردان، قصه و شخصیت‌پردازی فیلم را فدای محتوی فیلم کرده تا جایی که بسیاری از مخاطبان عملاً هیچ درکی از ظهور ناگهانی صدام حسین در کنار گلزار در اواسط فیلم ندارند و بااینکه در اوایل فیلم فضای هم ذات پنداری خوبی بین دخترها و پسر جوان با مخاطب برقرارشده در اواسط فیلم برداشت درستی از دغدغه شخصیت‌های فیلم ایجاد نمی‌شود و این مسئله اثرگذاری فیلم را کاهش می‌دهد. بااین‌حال ساخت فیلم‌هایی نظیر مادر قلب اتمی باوجود ریسک سرمایه‌گذاری و خطر توقیف اتفاق مبارکی برای سینمای ایران است و سطح فیلم اساساً بسیار بالاتر از فیلم‌های اکران شده در جشنواره فجر امسال است.
اولین چیزی که بعد از دیدن فیلم "دلم میخواد" به ذهنم آمد شعر معروف "شادی" از شفیعی کدکنی است.
طفلی است به نام شادی
دیریست گمشده
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما
یکسو خلیج‌فارس سوی دگر خزر...
محتوای فیلم "دلم میخواد" درباره نویسنده‌ای است که در اثر یک اتفاق ریتم زندگی را می‌شنود و می‌خواهد صدایی که شنیده را با آدم‌هایی که می‌بیند در میان بگذارد. آدم‌هایی که صدا را می‌شنوند ولی نمی‌خواهند این شنیدن را باور کنند.آدم‌هایی که برای مشکلاتشان به دکتری مراجعه می‌کنند که کارش موشک (کاغذی) پراکنی هست و برای همه آدم‌ها باوجود مشکلات متفاوتشان قرص‌های مشابهی تجویز می‌کند قرص‌هایی که همه را به روزمرگی‌ها مشغول می‌کند البته یک دکتر دیگر هم در فیلم هست یک بلبل در قفس که اسمش" دکتر" هست و آهنگ زندگی را می‌خواند.در ... دیدن ادامه » فیلم "دلم میخواد" متفاوت ها پشت میله‌های تیمارستان می‌روند و از سوی دکتر بازجویی می‌شوند.آخر فیلم اما با آرزوی نویسنده تمام می‌شود نوزادانی که در بیمارستان به ریتم زندگی می‌رقصند. نسلی که برای آن‌ها باید صدای زندگی را نشر داد...
جدای از محتوای فیلم با یک کمدی تلخ، ریتم سریع و بازی فوق‌العاده رضا کیانیان روبرو هستیم..یک فیلم عالی از یک کارگردان تکرار نشدنی..مرسی عالی‌جناب فرمان آرا..مرسی...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک سری شوخی های تکراری که در قالب یک قصه جدید همچنان توانایی خنداندن تماشاگران سالن سینما را به خوبی داشت و دیگر هیچ...به نظر من در ژانر کمدی امسال بالاتر از 50 کیلو آلبالو و پایین تر از نهنگ عنبر است...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینکه یک گره در فیلم اتفاق بیفته و آدمها به خاطر اون در یک تضاد درونی قرار بگیرند اتفاق خوبی که اصغر فرهادی به سینمای ما هدیه کرده ولی شرط کافی برای فیلم خوب بودن نیست...به نظر من در این فیلم گره فیلم خیلی زود اتفاق میفته بدون این که بیننده ارتباطی با شخصیت ماقبل اتفاق فیلم برقرار کرده باشه...مشکل پیش آمده به هیچ عنوان مشکلی نیست که بشه به گروه خاص یا یک طبقه اجتماعی خاص تعمیم داد و کاملا شخصی و پرداخته ذهن نویسنده فیلمنامه است و با توجه به اینکه شخصیت ماقبل زمان گره فیلم فرصتی برای پرداختن نداشته بییننده نمیتونه همذات پنداری خوبی با شخصیت اصلی داشته باشه...اینکه گره اول اتفاق بیفته به نظر من کاملا طبیعی و قابل قبول هست و ممکن هرکسی به خاطر یک اتفاق تحت تاثیر قرار بگیره ولی اینکه گره دومی بیاد که بخواد بدون حل شدن گره اول منجر به برعکس شدن تمامی ... دیدن ادامه » اون تضادها بشه به نظر من بیشتر شبیه اون جمله مارکس میمونه که میگه " تاریخ دوبار تکرار می شه بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی و قهرمانان این تاریخ دو بار زائیده می شوند یکبار در قامت اسطوره و بار دوم به شکل یک دلقک"...به نظر من گره دوم هم همچین بلایی سر فیلم میاره..در کل فیلم متوسطی بود که به نظر من نقطه قوتش سرعت مناسب فیلم بود...نمره 5 از 10
یاسمن پورمهران این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم بدون خط داستانی مشخص...کسل کننده..ریتم کند...فیلمبرداری روی دست...استفاده از اسامی بازیگران مطرح مثل رضا کیانیان و مهتاب کرامتی ...پایان شعاری...مقداری دارای نقد اجتماعی که در نبود قصه قوی گم میشود...نمره 1 از 10
علی ابراهیم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع فیلم پتانسیل این که فضای تعلیق زیادی را ایجاد کنه و لایه های خاکستری و تضادهای درونی آدمها را نشان بده خیلی داشت ولی متاسفانه خیلی شعاری تمام شد...پریناز ایزدی یار بازیگر خیلی توانایی هست که کارگردان نتوانسته بود از توانایی هاش استفاده کنه و یه نقش خیلی کلیشه ای داشت...لحظه ای که دختر تصمیم به بازگشت به خانه میگیره به نظرم میتونست نقطه اوج فیلم و خیلی تاثیر گذار باشه که متاسفانه خوب پرداخت نشده بود...مصطفی زمانی فراتر از انتظار... محسن کیایی تکراری خط ویژه.. و فرهاد اصلانی همیشه خوب...نمره 5 از 10
حسین پوریعقوب و امیر همتی این را خواندند
بیتا نجاتی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم از فضای نقد اجتماعی و سیاسی تهی است...یه قصه غیر قابل باور که هیجان خاصی نداشت...ریتم فیلم قابل قبول بود...الناز شاکردوست هم خیلی فراتر از انتظار بود...نمره 5 از 10
لیلی شجاعى و روح اله این را خواندند
ساناز پاپروسچی این را دوست دارد
واقعا فیلم بدی بود و بسیار کسل کننده. خیلی راحت میشد به این داستان یه کم هیجان داد.
۱۴ بهمن ۱۳۹۵
برید فیلم های اکشن ببینید..جدی میگم
۲۳ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتم که عهد بستم
وز عهد بد بِرَستم
گفتا چگونه بندی
چیزی که من شکستم

خود دامنش نگیرد
الا شکسته دستی
اما چگونه گیرم
چون من شکسته دستم

من خشک از آن شُدَستم
تا خوش مرا بسوزی
چون تو مرا بسوزی
از سوختن بِرستم

هر ... دیدن ادامه » جا روی بیایم
هر جا روم بیایی
در مرگ و زندگانی
با تو خوشم خوشستم

مولانا


https://telegram.me/shabbtaraneh
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا که اسیر و عاشقِ آن صنم چو جان شدم
این دلِ من ز دست شد
آنچه بگفت، آن شدم

گفت چرا نهان کنی عشق مرا، چو عاشقی؟
من ز برای این سخن
شهره عاشقان شدم...

مولانا

https://telegram.me/shabbtaraneh
دفع مده، دفع مده
من نروم، تا نخورم

عشوه مده، عشوه مده
عشوه مستان نخرم

وعده مکن، وعده مکن
مشتری وعده نیم

یا بدهی یا ز دکان تو
گروگان ببرم

گر تو بهایی بِنهی
تا که مرا دفع کنی

ناز ... دیدن ادامه » کنم، ناز، که من
در نظرت معتبرم

هر کَسَکی را کَسَکی
هر جگری را هوسی

لیک کجا تا به کجا
من ز هوایی دگرم

گیج شد از تو سر من
این سَرِ سرگشتهِ من

گر بدهی مِی، بِچِشم
ور ندهی، نیز خوشم

مولانا

https://telegram.me/shabbtaraneh
هم شاه منی، هم ماه منی
سلطان منی، سلطان منی

در من بِدَمی، من زنده شوم
یک جان چه بُوَد، صد جان منی

مولانا

https://telegram.me/shabbtaraneh
در هوایت بی‌قرارم، روز و شب
سر ز پایت برندارم، روز و شب

زان شبی که وعده کردی روز بعد
روز و شب را می‌شمارم، روز و شب

مولانا
‏از زلزله و عشق
خبر کَس ندهد
آن لحظه خبر شوی
که ویران شده ای...

شفیعی کدکنی
‏عمارت کن مرا آخر
که ویرانم به جان تو
نخواهم جان پر غم را
تویی جانم، به جان تو

مولانا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‏عشق درآمد از درم
دست نهاد بر سرم
دید مرا که بی توام
گفت مرا که وای تو...

مولانا
‏آزمودم عقل دوراندیش را
بعد از این دیوانه سازم خویش را

مولانا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اوست نشسته در نظر
من به کجا نظر کنم؟

اوست گرفته شهر دل
من به کجا سفر کنم؟

مولانا
فیلم فروشنده را برای دومین بار دیدم...فارغ از خط داستانی فیلم برداشتی که از محتوی فیلم دارم را برای دوستان می‌نویسم...ضمناً خطر لو رفتن داستان وجود دارد و اگر کسی مایل نیست ادامه متن را مطالعه نکند...
فروشنده درباره آدم‌هایی است که چون تغییر و تحولات پیرامونشان را درک نمی‌کنند قربانی می‌شوند. یا این قربانی شدن را باور نمی‌کنند که تا انتها باید نقش قربانی را بازی کنند یا برای فرار از قربانی نبودن باید قربانی کردن را انتخاب کنند، گویی برای مقتول نبودن تنها باید قاتل بود، بااین‌حال در فروشنده فرهادی، رعنا گزینه دیگری را انتخاب می‌کند.
ما در این فیلم ویلی مرگ فروشنده راداریم که قربانی تحولات جامعه درحال‌توسعه آمریکا می‌شود، مش حسن فیلم گاو را که قربانی تصمیمات اهالی روستا می‌شود، ساختمانی راداریم که قربانی تغییر و تحولات محیط پیرامونش شده ... دیدن ادامه » است و از همه مهم‌تر رعنا و عمادی راداریم که نه‌فقط از سوی راننده وانت (که خودش قربانی شرایط ایجادشده است)، بلکه از سوی همسایه‌ها و همکارانشان نیز قربانی شده‌اند. از طرفی فرهادی در فیلم فروشنده این شرایط را نه براثر اتفاق و رویدادی یک‌شبه بلکه در طول زمان و بر اساس نهادینگی در جامعه می‌بیند که اثرهای آن کاملاً مشخص است این مسئله به چندین شکل در این فیلم بیان‌شده است. دیالوگ مستقیم (جایی که سر کلاس عماد در پاسخ به دانش‌آموز می‌دهد آدم‌ها در طول زمان گاو می‌شوند)، ترک‌خوردگی‌های روی دیوار قبل از فروریختن، ترکیدن لامپ بعد از اتصالی، آهسته باز شدن درب قبل از ورود راننده وانت و از همه مهم‌تر تنوع نسل‌ها، از کودکی که پدرش را دوست نداردِ، دانش‌آموزان مدرسه، عماد و رعنا و درنهایت راننده وانت که محصول شرایط اجتماعی گذشته خودش می‌تواند باشد (بخصوص زمانی که به ترس از محیط بسته و تاریکی اشاره می‌کند)...
رعنا که نقش لیندا در مرگ فروشنده را داشته و خود قربانی اصلی بوده است نمی‌خواهد در زندگی واقعی‌اش هم نقش قربانی را بازی کند برای همین قادر به ادامه دان تئاتر نیست...او نه‌تنها مجبور می‌شود فاجعه را قبول کند بلکه نمی‌خواهد بخشی از جامعه متجاوز باشد این مسئله در چند جای فیلم نشان داده می‌شود از تجاوز نکردن به حریم شخصی کودک در دستشویی تا تذکر دادن به عماد زمانی که در حال خواندن نامه‌های خصوصی مستأجر قبلی است (این در شرایطی است که قبل از تجاوز باعث شکسته شدن در اتاق مستأجر قبلی می‌شود) و از همه مهم‌تر زمانی است که حاضر به تجاوز به حقوق خانواده راننده وانت نمی‌شود و نشان می‌دهد که نمی‌خواهد در چرخه بسته مورد تجاوز قرار گرفتن و متجاوز بودن این بار نقش متجاوز را بازی کند بااین‌حال عماد که او هم نمی‌خواهد به سرنوشت ویلی فروشنده دچار بشود سعی می‌کند فاجعه را باور کند بااین‌حال با همه تردیدهایی که دارد راه‌حل را در متجاوز بودن می‌بیند. این مسئله را می‌توان در تجاوز به گوشی دانش‌آموز، خواندن نامه‌های شخصی مستأجر قبلی، استعلام پلاک خودرو و درنهایت سرنوشتی که برای راننده وانت رقم میزند مشاهده کرد.
فیلم را بسیار دوست داشتم و اگر بازی‌های غیرحرفه‌ای خانواده راننده وانت و برخی از همسایه‌ها را نادیده بگیریم یک شاهکار دیگر از فرهادی را شاهد هستیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید