کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال کمال عبدی | دیوار
S3 : 14:54:11 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
کمال عبدی
درباره نمایش پسر i
پسر!
این نمایش را میخواهم از چند جنبه نقد کنم اما خواستن همیشه توانستن نیست. اول این که از حوصله خارج است و‌ دوم اینکه نمیخواهم مثل بروشور طراحی شده کار، پر حرف باشم. به راستی واقعا نیاز بود؟ گویی کارگردان خودش هم از سکوتی که برای تماشاچی برقرار کرده فراری است. یا خودش هم تحملش را ندارد و هرچه روی صحنه دیالوگ نگفت، نوشت! اما دو موضوع ذهن من را پس از خروج از پلاتو سمیرغ به شدت درگیر کرد.

از آن جنبه هایی که گفتم، ابتدا بپردازم به بحث پدر و پسر! موضوعی که در افسانه و اساطیر شرق برخوردی کاملا متفاوت از همتایان غربی اش با آن می شود. قبل از ورود به پلاتو (اصلا نخواهم کفت سالن یا تماشاخانه یا ...)، در این فکر بودم که آیا بحثی که من در انتظارش هستم، اتفاق می افتد؟ پسرکشی؟ پدر کشی؟ نمیدانم در برگه تیوال یا در تیزر دیده بودم چیزی شبیه این که “این پسر دیگر آن پسر نیست” و این واقعا قلقلک آزار دهنده ای شده بود برایم و خدا خدا میکردم که محسن مظاهری از این بحث اسطوره ای هم بهره ای گرفته باشد. شاید این اتفاق افتاده باشد اما من اول از پسرکشی و پدر کشی بگویم.
نمایشنامه شاهکار سوفوکل به نام ادیپ شاه که همه حداقل یک بار آن را خوانده ایم، زیربنای تفکری در غرب است که بعدها به نام پدرکشی مشهور میشود. ادیپ پدرش را میکشد و با مادرش ازدواج میکند. فیلسوفان مدرن برداشتی کاملا سمبلیک از این اتفاق دارند و آن این که غرب مدام از رگ و ریشه و گذشته خود فاصله گرفته و رو به جلو می رود. اینجا ... دیدن ادامه ›› پدر نماد ارزشها و عقاید و اصول روش گذشتگان است و پسر نماد آینده و تغییر و اصلاحات. پسر وقتی پدر را با دستان خود می کشد، یعنی آرمانهایش را به جای آرمانهای پدر میگذارد و به روش خود عمل خواهد کرد.
اما اگر پدر پسر را بکشد؟
اورهان پاموک در رمان “برف” اشاره ای به افسانه‌ی رستم و سهراب دارد و جمله ای کلیدی را در مورد کشته شدن سهراب به دست رستم به رشته تحریر در آورده است: “عشق به رستم، سهراب را میکشد”
در یکی از باشکوه ترین نمونه های ادبیات حماسی خاور میانه، فردوسی پدر و پسر را به جان هم می اندازد. اینجا هم مانند ادیپ هردو نجیب زاده اند و هردو از هویت همدیگر نا آگاه. اما راوی تقدیر در شرق گویا داستان دیگری سراییده است. اینجا پدر پسر را می کشد. برداشت سمبلیک ما به قرینه نمونه غربی؟ آری. اینجا گذشته، آینده را تسخیر میکند. آبا و اجداد هستند که پسران را بر دین و عقاید و روش خود نگه میدارند. اینجا پدران قاتل پسرانند. اینجا پسران بر دین پدرانند.
این قیاس با شنیدن عنوان نمایش پسر مانند خوره به جانم افتاد ولی . . .
در نمایش محسن مظاهری، پدر انگار امیدش را از شباهت و نشان از پدر و راهرو و متابعه کاملا از دست داده است. (چنان که پوستر میگوید) پدر گویی دلخوش به ارتباط ژنتیکی شده است و پسر به اکراه تسلیم!
انگار دیگر پسرکشی و‌ پدرکشی از مد افتاده است. در دوره ای که ما پیوندهای انسانی را به کلی فراموش کرده ایم و روابطمان را بر اساس ژنتیک، رنگ، زبان، دین، ملیت، قبیله، و . . . تعریف کرده ایم، کار ما به خودکشی رسیده است. گویی ارتباط طولی و عرضی مانند مسائل ریاضی هستند!
اینحا پدر و پسر در شمایلی مزین به پوچی و عبث‌نمایی محض، نیازی به گذشته و آینده حس نمیکنند. چرا که آنها در حال مرده اند. شاید به همین دلیل باشد که در خانه‌شان هیچ آیینه ای آویزان نشده است. کسی جرات دیدن خودش را ندارد.
شاید اگر مظاهری رابطه پسر-پدری را انتخاب نمیکرد، می شد به راحتی نمایش را از دیدگاهی بکتی نیز به نقد کشاند. پایان بازی و . . .

اما در مورد بازخوردی که ممکن است پسر بگیرد یا گرفته باشد...
از قول روز اونز در کتاب تئاتر تجربی، “تجربه کردن، یورش بردن بر ناشناخته است.” این نمایش جسارتی فراوان طلبیده است. اثری که به ندرت جذابیت بصری دارد. یک سوئیت مبله با یک تلویزیون. دو نفر بدون حتی یک خط دیالوگ یا یک حرکت بدنی خارج از حوزه رئالیسم! تکرار ساده ترین و منزوی ترین اتفاقات روزمره مانند لباس پوشیدن، لباس درآوردن، به تخت خواب رفتن، میز چیدن، غذاخوردن، ظرف شستن، ... . اما چرا ناشناخته؟ از نظر من این نمایش از لحاظ طراحی و میزانسن، یک نمایش فمنیستی است. ما در روایت‌های رایج همیشه از نقطه الف به سمت نقطه ب میرویم. به قول فمنیستهای موج سوم، روایتهای رایج بسیار مردانه و شبیه آلت تناسلی خود مرد هستند. یعنی نقطه ای عمل میکنند. هدفگرا هستند. (مردها وقتی به خرید میروند به این اهمیت میدهند که چه جنسی را کجا و به چه قیمتی میخواهند؛ پس به قطع چند دور خیابانها و مجتمعها را گز نمیکنند تا ابتدا فقط ببینند؛) تقریبا تمامی رمانها و نمایشنامه های الگو این گونه هستند. اما پسر از این مهلکه تکراری خود را رهانیده است. روایت فمنیستی سعی میکند ما را در مسیر نگه دارد، ما را وا میدارد که با سرعت دلخواه نویسنده حرکت کنیم تا اطرافمان را خوب ببینیم و مدام توجه ما را از این که به کجا میرسیم، منحرف میکند. هدف مسیر است، نه مقصد.
“پسر” از جایی به جایی نمیرسد. بلکه از ما میخواهد چند روزی در یک خانه زندگی کنیم. خانه ای که تمام اجزای ضروری و تکراری خانه های ما را داراست، اما چقدر به بودن خودمان در کنار این اشیاء فکر کرده ایم؟ چند بار تصویر روزمره مان را در اتاق خوابمان مرور کرده ایم؟ اصلا تا حالا با سینک سلفی گرفته ایم؟ پسر تلخیهایی که در روزمرگی هست را ثانیه به ثانیه به ما می چشاند. صدای تلویزیون را هرگز قطع نمیکند تا بدانیم چه موسیقی مزخرفی به زندگیمان میبخشد! مانند یک متن فمنیستی، از ما میخواهد صبور باشیم و لحظه ها را به درستی بفهمیم، حتی اگر آن لحظه، نمک پاشیدن روی سیب زمینی پخته باشد!

جوانب بسیار زیاد دیگری هستند که یا راجع به آنها بحث شده یا این نوشته را از حوصله خارج میکنند. مانند بحث تکرار، ارتباط، ریتم، ساختار دراماتیک، و ...

من از دیدن نمایش لذت بردم. بهتر بگویم نمایش را خوب حس کردم. کاش زودتر می دیدم و میتوانستم دو‌باره برگردم و حسم را مقایسه کنم.

نقدی بر نمایش پسر
کمال عبدی
هفدهم تیر ماه نود و نه
درود کمال جان
اول از همه خیلی ممنونم که اومدی و بر این اعتقاد خودت که فقط_تماشاچی_نباشیم استوار بودی و نوشتی برامون.
خوشحال میشدم بعد از نمایش حضور داشتم و صحبت میکردیم ولی انقدر مفصل نوشتی نظراتت رو که لذت بردم.
خوشحالم این نمایش انقدر درگیرت کرد که اشاره های قابل تأملی داشته باشی و خوشحالم که با ریتم و حال و هوا و روایت کار همراه شدی و تلخی و رخوت روزمرگی اونم تحت سیطره‌ی رسانه رو کامل طبق آنچه که روایت شد پذیرفتی و باور داشتی و نگاه و برداشت خودت رو ... دیدن ادامه ›› نوشتی. 😊😊
امیدوارم همونطور که دغدغه داری فرد تاثیرگذاری برای رسانه باشی و هممون با یادگیری و مطالعه و فعالیت بیشتر بتونیم اتفاق های ارزشمندی رقم بزنیم. 🙏🙏
۵ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
فاصله ..................... گذاری....................... بین ....................... ما ....................... و ....................... تئاتر ....................... نقشه ....................... شیطان ....................... و ....................... ایادی ....................... استکبار ....................... است ....................... . .......................
البته که این‌روزها رکورد مبتلایان روزانهٔ کرونا در کشور شکسته شده... این ربطی به استکبار نداره دیگه...
میم سردلی
برداشت من از متن طنزگونه ست و به نوعی منو یاد دایی جان ناپلئون و انگلیسی هاش انداخت.
میم جان متوجه فرمایش شما هستم ولی واقعیت چیز دیگری است...
ممنون میم و مسعود عزیز
با میم همدل تر هستم.
ولی مسعود عزیز، چیزی یا کسی نبود انقدر زور داشته باشه که بین من و تئاتر فاصله بندازه، حتی دود سیگار یا برخی هنرمندان.
ولی کرونا تونس.
۱۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
کمال عبدی
درباره نمایش خیاط i
ما گاردمان باز است...
درود بر شما عزیزان. پس از چند ماه تمرین و تلاش و تحقیق و تحلیل، رسیده ایم به تئاتر خیاط. از همه دوستان دعوت میکنم به دیدن این نمایش بیایند. نمایش خیاط، دومین کار گروه ما می باشد و از همه شما عزیزان میخواهم پس از دیدن نمایش، نظر و انتقادات خود را در تیوال، اینستاگرام یا هر فضای عمومی دیگری به اشتراک بگذارید. ما به دنبال تعریف و تمجید نیستیم، ما به دنبال پیشرفت هستیم. با گارد باز منتظر نظرات شما هستیم. ما اول راهیم و اول راه باید اصلاح شویم، هرس شویم، آبیاری شویم، سرما و گرما بچشیم، رشد کنیم تا میوه دهیم.
منتظر دیدارتان در سالن شانو هستیم.
کمال عبدی
کمال عبدی
درباره نمایش سلول شماره چند i
تئاتر سیخی چند؟
والله بخدا!
وارد سالن میشوی به هوای اینکه این تعداد بازیگر زیادی که اسمشون روی پوستر اومده و این کارگردان جوان و با انگیزه، چه انرژی و خلاقیت و تلاشی پای این کار گذاشته است. البته این ها را باید زمانی بگوییم که وانمود کنیم پوستر را ندیده ایم وگرنه ابدا خودمان را به این شبه تئاتر ماورایی دعوت نمیکنیم!
چون یکی از آشنایان کارگردان است زور میزنم که نقد تکنیکی روی این کار بنویسم؛ اما نمیدانم از کدام ضعف و افتضاحش نگویم. نمایشنامه...اصلا نمایشنامه ای وجود ندارد. در حد یک ایده مانده است که حتی یک بار هم بازخوانی نشده است. اما مشکل کار اینجا نیست. متن و شخصیتهایش که پا نمیگیرند بیایند داخل تماشاخانه و از ما پول بلیت بخواهند و خزعبل تحویل دهند. مشکل کار این است که کارگردان کار حتی زحمت یک تحلیل ساده را هم به خودش نداده است که سبک و سیاق متن را درک کند و سعی کند اجرا را به آن سمت ببرد. شروع نمایش، دو نفر جملاتی را که حفظ کرده اند مانند طوطی تکرار میکند و از صحنه خارج میشوند. به هیچ وجه ارتباطی با تماشاچی برقرار نمیشود تا ما منتظر ادامه اش باشیم. ادامه نمایش؟ کدام نمایش؟ نمایش قد و بالای بازیگران، یا ادا و اطوارهای شبه ویکتوریایی؟ نمایش سیخی چند!؟
آرزو تهرانی حتی یک ترکیب بندی ساده هم به نمیدهد.یازده نفر به اسم بازیگر روی صحنه میآورد اما یک بار هم توازنی بین حرکات، ایستادن، ترازها،...برقرار نمیکند. بخدا اگر کارمان نمایشنامه خوانی است، هیچ اتفاقی نمیافتد با مخاطب روراست باشیم. دریغ از یک میزان سن ساده، یک تصویرسازی مقدماتی، یک ریتم و لحن مشخص و معلوم!
چشمهایمان ... دیدن ادامه ›› که هیچ چیز نصیبش نشد هیچ، تقریبا نیمی از لاینها را هم نشنیدیم. بدبختی این بود که حتی توان حدس زدن هم نداشتیم چون منطقی بین دیالوگها نیست. متن ابتدای کار به ما میگوید که چند نفر بدون این که بدانند چرا در اتاقی زندانی اند و قرار است محاکمه شوند چون به اونی که خودشون میدونن اعتقاد دارند. این جملات دویست بار تکرار میشود بدون اینکه یک اپسیلون داستان را به جلو براند. شخصیتها به هیچ وجه برای ما تعریف نمیشوند، نه رابطه شان، نه هویتشان، و نه اصلا دلیل بودنشان در نمایش. صدای بازیگر به صندلی اول نمیرسد! بازیگری که مدام از خدا میگوید، حتی یک کلمه از دیالوگهای خودش را نفهمیده است! آـرزو تهرانی مدام بازیخوری میکند و هنگام آن نیمچه دیالوگهایی هم که از دیگران میشنیدیم، باید حواسمان میامد پیش خانم کارگردان که این تریپ لاتی چقدر بهشان می آید!
کارگردانی در این کار وجود نداشت. کارگردانی کاری که در مورد موضوعی انتزاعی مانند "امید" است، نمیتواند با بازیهای خام و رئالیستی، بدون طراحی لباس، صحنه و نور و صد البته گریم، اتفاق بیافتد. کارگردانی که حتی جرات نکرده مدل موی بازیگرانش را به هم بریزد... .
بخدا بد نیست اندکی کله مان را در کتاب هم فرو کنیم. بد نیست با خودمان و مخاطبین تئاتر رو راست باشیم. دورهمی های پلاتوهایمان را روی صحنه نیاوریم و تئاتر نخوانیمش.
کمال جان چه تجربهٔ وحشتناکی... امیدوارم دیگه همچین اتفاقی برات نیفته...
۲۷ آذر ۱۳۹۸
مخلص
۲۸ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
کمال عبدی
درباره نمایش افرای ژاپنی i
بهای دروغ چیه؟
هرچند مواجهه با پوستر و اسم نمایش افرای ژاپنی امید چندانی برای تهیه بلیت و رفتن به سالن هامون ایجاد نمیکند، اما نمایش کشفی اصل تا حدقابل قبولی توانسته از روی بند سیرکش (هرچند افتان و خیزان) عبور کند.
چیزی که در ابتدای نمایش توجه ما را جلب میکند، شخصیت آنری است که بسیار هم جذاب و دوست داشتنی است. او نگرانیهایش را در مورد کودک شش ساله ای که در اتاق خوابیده و ناله سر میدهد به همسرش سونیا انتقال میدهد. واکنش سونیا پشت میز کارش بسیار بی رحمانه و سختگیرانه است که نویسنده هم اصرار داشته آن را بخاطر شغل او که وکالت است نشان دهد. تا اینجا همه چیز روال خوبی دارد. مخاطب منتظر اتفاق های بزرگی میماند. اما میزانسن های اولیه‌ای که به آنری و سونیا داده شده آنهم در آن سالن بزرگ، کم کم قابل پیش بینی، خسته کننده و حتی ابزرد میشود. و همچنین بازی آقای رحیمی نیز (هرچند در ابتدا متفاوت و خاص به نظر می آید) اما بعدا می فهمیم که شخصیت پردازی انجام شده برای یک محقق و کیهان شناس به درستی انجام نشده است، چرا که ما بیشتر با یک انسان ضعیف، بی اعتماد به نفس، و ساده لوح روبرو هستیم. حرکات بدن اضافی و تکراری، متاسفانه جذابیت آنری را برای ما از بین می برد و کم کم دنبال شخصیت یا اتفاق دیگری می رویم.
پارادوکس زیبای بین دغدغه‌ی آنری برای بچه و هاله‌های کهکشان در هنگام بحث‌ در مورد مقاله به واقع نقطه وزین و بسیار تماشایی نمایش است. جایی که آنری کم کم به مرز انفجار و نابودی می رسد. اما به ... دیدن ادامه ›› چه قیمتی؟
نمایش افرای ژاپنی برعکس عادت معمول بسیاری از نمایشها و فیلمها، قیمت حقیقت را زیر سوال نمیبرد، بلکه از ما میپرسد “بهای دروغ چیه؟”. ما که این همه از گفتن حقیقتها واهمه داریم، چرا از دروغ نمیترسیم؟ درحالی که هر دروغی که میگوییم، یک بدهی به حقیقت است. بدهی هایی که روزی حقیقت با ما صاف میکند.
حسین کشفی اصل وظیفه افشای حقیقت را روی دوش همه میگذارد و نمادی را که درنمایش به کار برده است بسیار دقیق و زیبا انتخاب کرده است. افرای ژاپنی. فاصله مخفی کردن و آزاد گذاشتن افرا زیر سطل زباله، فاصله بدبختی و خوشبختی، اسارت و آزادی، و حقیقت و دروغ است.
اما آقای کشفی یک کاراکتر کاملا فراموش شده هم دارد. بازیگری که نقش همسر خودشان را بازی میکند، حتی دقیقه ای هم برای دلخوشی تصنع را رها نمیکند. شخصیتی که مانند لباسش، ارتباط بسیار کمی با نمایش و همبازیهایش دارد. این را میتوان در واکنش او به برملا شدن حقیقت پنهان شده فهمید! مثل یک افرای ژاپنی! بدون هیچ عکس العملی!
افت کیفی زیاد انتهای نمایش، به دلیل سکون و سکوت بیش از اندازه ای بود که باعث شد قبل از احساس خوشبختی مجدد آنری، بار تراژیک پایانی نمایش از بین برود.
نمایش افرای ژاپنی یک ساعت ما را روی صندلی نشاند؛ نگذاشت ساعتمان را چک کنیم؛ در بعضی صحنه ها نفسمان را گرفت؛ و تلنگر محکمی به همه ما زد: بهای دروغ چیه؟
حسین کشفی اصل، M...، mahaya، علی جباری، میترا، مریم -م و مینا سروش این را خواندند
امیر مسعود و فرح ناصری این را دوست دارند
سلام جناب عبدی عزیز.سپاسگزارم برای زمانی که به دیدن نمایش افرای ژاپنی اختصاص دادید و همچنین مطلبتون در ارتباط با نمایش که بسیار برام ارزشمنده.مسلما همین نظرات مختلف و متفاوت هست که جذابیت آثار هنری رو بیشتر میکنه.بی شک میتوانیم دقایق و حتی ساعتی را به گپ و گفت راجع به نمایش افرای ژاپنی اختصاص دهیم و باهم به گفتگو بنشینیم.و مطمئنا برای من باعث افتخار خواهد بود.عزیزِ بازیگری که چند شب پیش مهمان ما بود با تنها بازیگری که بر روی این صحنه ارتباط برقرار کرده بود بازیگر نقش اینِس بود و این همان نگاه متفاوتی است که هر کسی در جهان نسبت به یک اثر هنری و یا در هنر نمایش نسبت به بازیِ بازیگری میتواند داشته باشد.اگر شما در بازیگریِ کیمیا جواهری تصنع دیده اید که حتما هم همینطور بوده و بسیار نظرتون برای من هم محترمه،من به هدف خودم رسیده ام.چون شخصیت اینس چیزی جزیک شخصیت پوچ و توخالی و پُر از اَدا نیست.در مورد مواردی که در ارتباط با پایان نمایش،میزانسن ها یا نوعِ بازیِ شخصیت آنری و هر آنچه که فرمودید حتما به آنها فکر خواهم کرد و مسلما برایم مهم و ارزشمندند.باز هم از فرصتی که برای این نمایش اختصاص دادید ممنونم و امیدوارم بزودی دیداری تازه کنیم و کلی گپ و گفت داشته باشیم.سپاس از مهر شما.
۰۳ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
کمال عبدی
درباره نمایش گرگ ها i
خسته نباشید و خداقوت به دانیال خجسته و بازیگرانش! انصافا من به جای اونا خسته شدم روی صندلیها! (هرجور میخواین برداشت کنین)
دانیال خجسته متن بسیار خوبی رو انتخاب کرده بود. متنی که برعکس خیلی از متون دیگه، از تماشاچی توقع داره. از تماشاچی فعالیت ذهنی میخواد. از تماشاچی میخواد که لاین ها رو به هم وصل کنه و کاراکترها رو بشناسه. متن دلپ مثل این است که وسط کافه ای شلوغ نشسته باشی و به صداهای بیقرار و بی ربط گوش بدی اما در نهایت وقتی همه را روی کاغذ میاوری، با ظرافت تمام کنار هم آرام میگیرند. جای این گونه متن ها در اجراهای ما خالی است! جای پست مدرنیسم!
و البته این که خجسته مخاطبش را شناخته و متن را تا جای مورد نیاز دراماتورژی کرده بدون اینکه بخواد شوخیهای مبتذل و ایرانی رو وارد متن کنه.
ایده های تصویرسازی و ترکیب بندیهای کارگردان برای یک کار با فرم ورزش گروهی نیز بسیار جسورانه و خاص است. هرچند که از ایده دانیال تا اجرای بازیگرانش هنوز شکاف بزرگی وجود داشت و این هم شاید با زمان بیشتر و صبر و حوصله و مشاوره افزون، درست می شد.
چیزی که به قول معروف روی اعصاب بود، راوی یا همان صدای بیگانه بود. هرچند که به جلو رفتن داستان گاهی کمک میکرد، اما به شدت تمرکز را از بین می برد. هم نور و سایز مانیتور و هم صدای بی کیفیت آن. در کل به نظرم استفاده از این تکنولوژی در جان و دل نمایش قرار نگرفته بود.
مشکل اصلی سالن حافظ این است که پدر حنجره بازیگر را در میاورد و به تبع آن حس و بیانش را. بازیگران در بعضی جاها بدون اینکه موقعیت نمایشی بطلبد، داد میزدند ... دیدن ادامه ›› و واقعا خسته کننده بود. اما در کل تینا پیرویسیان، پگاه ابراهیمی و کاملیا حق وردیان بسیار اجرای طبیعی تر و راحت تری رو پشت سر گذاشتند.
تایم نمایش هم به نسبت این که این یک اجرای پرجنب و جوش است و اطلاعات بسیار زیادی را به خورد مخاطب میدهد، زیاد بود. کشش مخاطب امروزی، آقای خجسته، در حد استوری های 15 ثانیه ای پایین آمده. پس تو بخشهایی از نمایشت را نمیتوانی در ناخوداگاه مخاطب فرو کنی، چرا که در حال دیدن همان استوری ها هستند. به نظرم نمایش میتوانست در حداکثر 60 دقیقه پایان یابد.
با این همه، رویکرد خوب و درستی را برگزیده اید و به نظرم جای چنین متن ها و اجراهایی شدیدا خالی است.
پ.ن. متن نمایش آهواره هم به سبک همین نمایشنامه بود. یادم هست !
کمال عبدی
درباره نمایش مرگ دیوانه i
به نام خدا
در دفاع از مرگ دیوانه
"هنر دروغی است که ما را به حقیقت می رساند." پابلو پیکاسو
نمایش مرگ دیوانه از ۰ ۲ مرداد تا ۵ شهریور ۹۸ ، در سالن شماره ۲ خانه نمایش مهرگان اجرا شد. اجرا هر شب ساعت ۵۵ ۱۸ آغاز می شد و تا راس ساعت ۲۰ ادامه می یافت. زیاد وقتتان را نمیگیرم، مثل نمایش مرگ دیوانه. آنچه قبل از هرچیز لازم است گفته شود این است که گروه تازه کار و جوان ما با انگیزه یادگیری و تجربه کردن پای به این میدان پر رفت و آمد گزارده و از همان ابتدای کار، با گارد باز، منتظر شنیدن و دیدن بازخوردها و نقدها و نظرات بوده است. از مخاطبین و نویسندگان این انتظار می رفت که کار مرگ دیوانه را در قالب خودش و به عنوان یک کار مدرن – و نه داستان محور رئالیستی – نقد کنند. این که خط روایی داستان مدام شکسته می شود و طراحی صحنه و لباس به ظاهر مناسبتی با یک اتاق ندارد، از نظر ما ضعف نیست. اما از ایده تا اجرا همیشه فاصله هایی وجود دارد که در اینجا دلیل این فاصله، کم تجربگی گروه ما بوده است. بسیاری از تماشاچیان ما، صرفا تماشاچی نماندند و نظرات و انتقاداتشان به نمایش را بسیار به موقع در اختیار ما قرار دادند. اما خوب یکی از نقدهایی که به طور حتم نیازمند یک دفاعیه است، بحث انتخاب سالن است.
نمایش مرگ دیوانه در یک سالن به قول دوستان فسقلی اجرا شد. اگر کوچک بودن سالن همیشه قرار است یک نقص تلقی شود که ابدا موافق نیستیم. فضای تیمارستانی که ما در نظر داشتیم همیشه همین اندازه بوده است. حتی میزان سنهای ما نیز در فضاهایی با همین ابعاد طراحی و تمرین شده بود. درتیمارستان ما، بی نظمی منظمی وجود داشت. حرکات و تصاویری ... دیدن ادامه ›› که به چشم بعضی از دوستان ماسکه کردن یا شلختگی آمد به نظر ما به همان دلیل ذهنیت تئاتر کلاسیک و رئالیسم مخاطب برمیگردد. فضای دیوانه خانه همین را می طلبید. همه تصاویری که ملاحظه فرمودید طراحی شده و تمرین شده بوده اند. اما این که ابعاد سالن با تعداد بازیگران روی صحنه نسبت مساوی دارند از نظر ما بی منطق است. درهم رفتگی و شرایط نامساعد بیماران را با جمع نمودن آنها در یک اتاق کوچک و در میان کارتنهای لرزان نشان دادیم. کارتنهای مقوایی نامطمئنی که نمادی از قوانین و قاعده های جامعه خردمحور بودند که دیوانگان ابدا نباید به آن نزدیک شوند و در یک فضای به شدت محدود – هم از نظراندازه و هم آزادی حرکات - باید دیوانه باشند و دیوانگی کنند. اگر به جای جعبه های مقوایی در و پنجره و درخت و پرنده میگذاشتیم، برای مخاطبمان آسان تر نبود؟ البته که بود! اما این ذهنیت ما نیست. گاهی نقطه ها و خطوط را مخاطب باید خودش به هم وصل کند. گاهی گره ها را باید خود مخاطب باید باز کند. ما در ادامه مسیرمان نیز تلاش خواهیم کرد که مخاطبین را از انفعال روی صندلی تماشاخانه ها بیرون بیاوریم.
اما اینکه سیستم حکومتی چه سر ناسازگاری با تئاتر دارد که ما باید ماهها در صف سالنهای دولتی بمانیم و آخر هم پایمان خواب رود و جلوی سالنهای خصوصی بیدار شود، دغدغه ما نیست. دغدغه ما تئاتر است اما در شرایط موجود. ما شرایطش را نداریم که شروع به ساخت و ساز تئاتر کنیم؛ ما واقف به این مسئله هستیم؛ اما انتظار داشتیم که دوستان به جای – یا حداقل در کنار- پرداختن به این معضل، به ساختار، تکنیک، زیرمتن، بازیها، تصویرسازیها و ترکیب بندی های نمایش نیز بپردازند و به ما بازخورد بدهند تا ابتدا یادبگیریم که چگونه اجرا کنیم. نکته مهمتر از همه در جواب انتخاب سالن، رای و نظر پیتر بروک در مورد کارگردانی تئاتر است. در جواب اینکه چگونه می¬توان کارگردان شد: "من هیچ راهی غیر از این نمیشناسم که دیگران را قانع کنید که با شما کار کنند و در نتیجه کاری را – حتی بدون دستمزد- به راه انداخته و آن را اگر شده در یک زیرزمین، در پستوی یک رستوران، در اطاق یک بیمارستان یا در یک زندان، به مردم نشان دهید. نیرویی که به وسیله کارکردن به وجود می آید مهمتر از هر چیز دیگر است. بنابر این اجازه ندهید هیچ عاملی، حتی نداشتن ابتدایی ترین امکانات ، مانع فعالیت شما شوند و به جای اینکه وقت خود را در انتظار فرصتهای بهتری که ممکن است هیچگاه به سراغتان نیایند تلف کنید، به فعالیت بپردازید. چرا که در تحلیل نهایی، کار موجب ایجاد کار می شود."
علی رغم میل باطنیم، باید این را اعلام کنم که هیچکدام از بازیگران نمایش مرگ دیوانه تجربه پانزده شب اجرای عمومی را نداشتند. کما اینکه از هشت نفر، پنج بازیگر تا کنون حتی روی صحنه تئاتر هم حاضر نشده بودند. اما تیپ سازی و پرداخت شخصیتها برای من و بازیگران تازه کارم تا آنجا برایم رضایت بخش بوده که ۱) هیچکدام از دیوانگان حتی به اندازه یک ثانیه هم از تیپ و کاراکترشان فاصله نمیگیرند ۲) کاراکتر مرگ به خوبی به عنوان یک شخصیت بیرونی و نامانوس برای دیوانگان و مخاطب شناخته می شود ۳) ارتباط کوردیال با یکدیگر و القای فضای تضاد و نزاع بین آنها و شخصیت مرگ تا حد قابل قبولی، با توجه به شرایط موجود تشکیل میشود. من به شدت از پیشرفت و اجرای بازیگرانم راضی هستم و آنچه که روی صحنه دیده شد، خود گویای همه چیز است.
چیزی که بیشتر از همه به نفع ما و کار ما بود، ارتباط من با نویسنده متن بود. آثار کلیتگارد در ایران ترجمه نشده اند. من این نمایشنامه را سال ۹۵ به زبان انگلیسی در سنندج اجرا کردم. سه سال با متن سرو کار داشته با جهان نمایشنامه آشنا بودم و شروع به دراماتورژی متن کردم. ارتباط با کمرون کلیتگارد بهترین راه ممکن برای رسیدن به تحلیل درست بوده و هست. میتوانم ادعا کنم که آنچه روی صحنه آورده ایم، از نظر محتوی و تحلیل صحیح و با جهت یابی درست بوده است، اما اگر از نظر اجرایی آن چیزی نبوده باید باشد، این ضعف و کم تجربگی من در کارگردانی بوده و از نظرات همه استفاده خواهم کرد و مطالعاتم را ادامه خواهم داد و این کار را به صورت حرفه ای و درست دنبال خواهم کرد.
از بازیگرانم بسیار متشکرم. آنها بسیار بیشتر از توقعات من ظاهر شدند. از طراح صحنه و لباس باهوش و خلاقم متشکرم. رز انصاری بسیار هنرمندانه تمام توانش را درختیار نمایش گذاشت و در اوج سادگی آنچه لازم بود را ارائه داد. از عوامل صحنه و گریم و همه دوستان پشت صحنه سپاسگزارم. و البته از رسول فاتحی که تمام انگیزه من برای شروع این کار بود. مطمئنا از این گروه در آینده زیاد خواهید شنید.
مرگ دیوانه برای شروع کارهایی با دغدغه هنری و تئاتری روی صحنه رفت، نه تفریح و نه چیز دیگر.
کمال عبدی
دهم شهریور ۱۳۹۸

کمال عبدی
درباره نمایش آناستازیا i
خسته نباشید میگم به همه عوامل نمایش.
به نظرم گروه اجرایی یه کم دیگه باید برای اجرا صبر میکردند تا بازیها پخته تر بشه و ریتم نمایش بالاتر بره. یه نمایشنامه جنایی باید نفس ها رو در سینه حبس کنه و کلی سوال ایجاد کنه و تعلیق و البته ترس بوجود بیاره.
با این وجود جسارت خوبی به خرج داده اند و بهشون خسته نباشید میگم.
بازیگر نقش پروفسور و آقای فارسی (عشق دیرینه) بازیشون بیشتر تو ذهنم موند.
موفق باشین
واقعا نمیشه این نمایش رو دوست نداشت. نمیشه سانس ساعت ۱۰ رو دید و تا صبح خواب نمایش و لحظه هاشو ندید.
از زحمات همه عوامل ممنونم. تئاتر مستقل به نظرم راه درستی رو برای معرفی شکسپیر انتخاب کرده. هرچند به شخصه شوخیهای جنسی رو روی سن تئاتر نمیپسندم یا حداقل افراط در استفاده اون نباشه بهتره؛ اما رویای شب نیمه تابستان کوشکی، ماه نیمه تابستون ما رو خیلی خوب و پرانرژی به پایان رسوند.
با وجود اینکه درگیر اجرای خودمون "مرگ دیوانه" بودیم تا ساعت ۹، اما بعد از اتمام این نمایش، ابدا احساس ملال نکردیم.
بیش از همه چیز، موسیقی فوق العاده دلچسب و زیبا، شما رو بعد از اجرا هم مسحور میکنه.
بجز بازی خانم نقش هلنا، بازی همه بازیگران جا افتاده، پخته و عالی بود.
طراحی صحنه بسیار خلاقانه و کاربردی بود. (اجرای ... دیدن ادامه ›› ۳۱ مرداد)

هرچند نباید انعطاف پذیری شدید نمایشنامه های "بارد" انگلستان، شکسپیر را از یاد ببریم، اما به واقع نوشتن پارودی شب نیمه تابستان و اجرای آن در تهران با این حجم از موفقیت و زیبایی، به حق کار تئاتر مستقل است.
تنها ضعفی که در اجرا بود، تغییرات بسیار فاحش و چشمگیر در پیرنگ نمایشنامه بود که احتمالا برای کم کردن یا از بین بردن فاصله مخاطب و متن بوده.
بروشور هم اگر مهیا می شد حرفه ای تر و بهتر می بود.
۴ ستاره نوش جان!
کمال عبدی
درباره نمایش مرگ دیوانه i
ممنون از همه کسانی که درباره نمایش ما نظرات شخصیشونو گفتن. من انشاءالله به زودی درمورد نمایش و نظرات دوستان، در قالب یک متن بلندبالا بسیاری موارد را بیان خواهم کرد.
این نمایش و همه عواملش بسی جای دفاع دارند.
کمال عبدی
درباره نمایش مرگ دیوانه i
عزیزان دل تشریف بیارید و نمایش مرگ دیوانه رو ببینید و نقد و نظر و فحش و هرچی دلتون میخواد نثار کنید. از همه ش استفاده خواهم کرد.
به جز تخفیفهای رایج، یه تخفیف جدید ۱۰۰ در ۱۰۰ی هم گذاشتیم برای اعضای فعال تیوال.
https://www.tiwall.com/p/cheatingdeath

مخلص
کمال عبدی
درباره نمایش مرگ دیوانه i
بازی با مرگ!
منتظر حضورتون هستیم.
فرناز نوروزی و حمید خورشیدی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
کمال عبدی
درباره نمایش رومولیت i
فوق العاده بود.
یادش بخیر واقعا عالی بود.
زهره الف این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سلام و درود بر همه عزیزانی که در تهیه این نمایش نقش داشتند.
بسیار نمایش جذابی بود. حقیقتش دلیل اصلی خرید بلیت این اجرا، نام نیل سایمون بود، چرا که اصلا آشنایی با کادر اجرایی نداشتم.
هرچند نوع شروع نمایش و معرفی عوامل رو ابدا نپسندیدم، اما واقعا نزدیک به یک ساعت خنده هایی از ته دل و با لذت داشتم.
انشاءالله در صفحه اینستاگرام گروه تئاترمون (deaththeatre) به زودی مفصل تر خواهم نوشت.
دمتون گرم.
حمیدرضا مرادی، پارسا یزدی، NetHunter و فرزاد سهرابی این را خواندند
Mehdi Asadi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
هنوز که نرفتیم ببینیم!
اما خوب نکته اول قبل از رفتن اینه که اسم اثر رو اشتباه ترجمه کردید! امیدوارم اجرا اینطوری نباشه.

ترجمه صحیح اثر: رویای شب نیمه تابستان
اون "یک" چیه دیگه!!؟
جناب عبدی درود
مگه اسم نمایش A Midsummer Night's Dream نیست؟
مثل A Beautiful Mind، نیابد اون A رو یک لحاظ کرد؟
۰۲ مرداد ۱۳۹۸
سلام
در توضیح باید عرض کنم که اولا شب نیمه تابستان فقط یک شبه که توش مراسمات خاصی انجام میشه و نمیتنه دو شب یا چند شب باشه که بگیم "یک" شب نیمه تابستان.
دوم از نظر گرامری، A اصطلاحا حرف تعریف برای کلمه dream هست. و اگر ترکیب Midsummer Night's رو برداریم، ترجمه ش میشه "رویا". و خوب حرف A رو ترجمه نمیکنیم چون اینجا حرف تعریفه، نه ضفت شمارشی. نزدیکترین ترجمه میشه "یک رویای شب نیمه تابستان" یا "رویای شب نیمه ... دیدن ادامه ›› تابستان.
حمل بر خودستایی نشه، من این اثر رو در طول دوره لیسانس و ارشد (ادبیات انگلیسی) بارها خوندم و اثر بسیار جذابیه.
ترجمه عنوان اون فیلم هم "ذهنی زیبا" درست تره. چون "یک" در زبان فارسی بیشتر شمارشیه تا تعریفی.
پ.ن. در کل ترجمه A از انگلیسی به فارسی صحیح نیست. چون ما در فارسی حرف تعریف نداریم. اما در عربی چرا: "الف و لام" و یا "تنوین".
۰۲ مرداد ۱۳۹۸
سپاس از توضیحات تون
۰۳ مرداد ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
یک کلام، ختم کلام:
تئاتر تفریح نیست!
با کمال احترام
مخالفم به شدت: هنر نمایشی اول باید مفرح و سرگرم کننده باشه از جمله تئاتر
چه بخوایم چه نخوایم اول داستان اولویته . اصل داستان تعریف کردن هم برای تفریحه.
۱۰ تیر ۱۳۹۸
جناب عبدی دورد
من الان متوجه منظورتون شدم و به نظرم کاملاً باهم هم‌نظر و هم‌سوییم
ممنون از پاسخگویی‌تون
۱۱ تیر ۱۳۹۸
درود بر شما.
باعث شدید شفاف تر بگم نظرمو. ممنون از کامنتتون
۱۱ تیر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
کمال عبدی
درباره نمایش هنر مردن i
نوشتن در مورد یک نمایش بد و یک اجرای زیرضعیف، این خطر را به همراه دارد که نقطه های قوت، هرچند معدود را نادیده بگیریم. اما نمایش هنر مردن امین شفیعی تمام تلاش خود را میکند که ما هیچ نکته مثبتی در نمایش نبینیم. کارگردان طبیعتا این کار را دانشجویی و یا کارگاهی معرفی میکند که درواقع شرایط خوبی برای کشف استعدادها فراهم میکند. اما کارگردان این کار دست به کاری ماورای تواناییهای خود، بازیگران و سالن زده است. کارهای دانشجویی معمولا کارهای جذاب و تماشاگرپسند هستن چرا که از دل کارگاهها پدید می آیند.
روایت هنر مردن هرگز شکل نمیگیرد و دنبال کردن نمایش با بازی های بسیار خام و آزاردهنده بسیار سخت و دشوار می شود. مثل اکثر دوستان، درجواب این گفته میگویند این یک کار رئالیستی نیست بلکه سورئالیستی است و فهمیدنش برای هرکسی آسان نیست. اولا اینکه ابدا نمیتوان کلمه سورئالیسم را تا این حد پایین آورد (حتی اگر یکی از کاربران (بخوانید آشنایان) این لغت متعالی هنری را در مورد این نمایش به کار برده باشد.ثانیا اگر این کار برای فهمیدن و دنبال کردن داستان نیست، پس حداقل باید یک اثر دیداری جذاب باشد. بود؟ اما به هر حال اگر معیار ما این است پس ایرادات کار سه چندان می شود.
تصویرهایی که در نمایش ساخته می شود که هرگز فراتر از واقعیت نیست و دیالوگهایی که به شیوه کتابی ادا می شوند اما هیچ دلیل و توجیهی برای این نوع بیان به مخاطب نمیدهند که چرا گاهی دیالوگ ها عامیانه می شوند.. آنچه که شگفت بود، توانایی بازیگران در حفظ کردن این حجم از دیالوگ های ناپیوسته و بی معنی (با عبث نما اشتباه نشود) است. نورپردازی نمایش ابدا با نوع پیشروی نمایش همسو نیست و موسیقی کاملا ساده انگارانه انتخاب شده است.
نمایش شفیعی هیچ ریتم مشخصی ندارد. و ارتباط بین بازیگران هم از یک مسابقه داد و فریاد فراتر ... دیدن ادامه ›› نمی رود.
این نوشته بسیار ساده و بدور از هرگونه کلمات تخصصی نمایش و سورئالیسم نگاشته شده تا کارگردان اندازه ها و ظرفیتهای خود را بشناسد و با انتخاب کاری که هرگز توانایی ارائه آن را به صورت مطلوب ندارد، به شعور مخاطب خود توهین نکند.
فرزاد جعفریان، محمد جواد، celine و حمیدرضا مرادی این را خواندند
رضا غیوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نمایش جنوب از شمال غربی فرهاد باقری، نمایشی پر فراز و نشیب و با خط روایی سینوس وار است که در اکثر اوقات متاسفانه اجرا را غیر قابل تحمل میکند. شاید اگر دقت باقری در انتخاب بازیگر و ترکیب بندی و تصویر سازی، به اندازه ریزبینی و دقت او در انتخاب متن و پلاتوی نمایش بود، به میزان قابل توجهی توازن و جنبه های زیبایی شناختی اجرا را بالا می برد. دکور صحنه اقتصادی اما مربوط و مختصر، و تنوع و دقت در انتخاب لباس، به همراه دو یا سه لحظه کوتاه گیرا در نمایش، نکات مثبتی بود که در مقابل نقطه ضعفهای مختلف او توانایی خودنمایی چندانی نداشتند. حرکات بسیار زیاد و اضافی بازیگر نقش آدری در تابلوی اول، تصویرسازی خطی و بدون حساسیت در پرده دوم آن هم به هنگام نقطه اوج نمایش، ریتم نامنظم و ترکیب بندی اشتباه در پرده سوم، ذهن ما را صرفا بر این نقاط ضعف متمرکز میکند و حتی مخاطب عام را از سیر داستان هم دور میکند.
اما شاید بزرگترین اشتباه باقری، انتخاب سبک اوست. اجرای یک متن که ابدا واقعگرایانه نیست با اصول رئالیستی، نه تنها قدرت متن را میگیرد، بلکه اکثر جنبه های اجرا (روایت، ریتم، حرکت، ارتباط، و...) را تحت تاثیر منفی قرار میدهد.
با این همه، لحظات گیرایی در نمایش وجود دارد که نشانه شم کارگردانی باقری (نه لزوما تکنیک) و توانایی بالقوه او در جذب مخاطب است. شیوه معرفی شخصیت ماهیگیر، ارتباط میان ماهیگیر و همایون، بازی جذاب و شسته رفته خانم هدیه آزاده و تاکید مناسب روی شخصیت سوسن را می توان پادزهر نمایش جنوب از شمال غربی دانست.
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید