تیوال کمال عبدی | دیوار
S2 : 13:03:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بهای دروغ چیه؟
هرچند مواجهه با پوستر و اسم نمایش افرای ژاپنی امید چندانی برای تهیه بلیت و رفتن به سالن هامون ایجاد نمیکند، اما نمایش کشفی اصل تا حدقابل قبولی توانسته از روی بند سیرکش (هرچند افتان و خیزان) عبور کند.
چیزی که در ابتدای نمایش توجه ما را جلب میکند، شخصیت آنری است که بسیار هم جذاب و دوست داشتنی است. او نگرانیهایش را در مورد کودک شش ساله ای که در اتاق خوابیده و ناله سر میدهد به همسرش سونیا انتقال میدهد. واکنش سونیا پشت میز کارش بسیار بی رحمانه و سختگیرانه است که نویسنده هم اصرار داشته آن را بخاطر شغل او که وکالت است نشان دهد. تا اینجا همه چیز روال خوبی دارد. مخاطب منتظر اتفاق های بزرگی میماند. اما میزانسن های اولیه‌ای که به آنری و سونیا داده شده آنهم در آن سالن بزرگ، کم کم قابل پیش بینی، خسته کننده و حتی ابزورد میشود. و همچنین بازی آقای ... دیدن ادامه » رحیمی نیز (هرچند در ابتدا متفاوت و خاص به نظر می آید) اما بعدا می فهمیم که شخصیت پردازی انجام شده برای یک محقق و کیهان شناس به درستی انجام نشده است، چرا که ما بیشتر با یک انسان ضعیف، بی اعتماد به نفس، و ساده لوح روبرو هستیم. حرکات بدن اضافی و تکراری، متاسفانه جذابیت آنری را برای ما از بین می برد و کم کم دنبال شخصیت یا اتفاق دیگری می رویم.
پارادوکس زیبای بین دغدغه‌ی آنری برای بچه و هاله‌های کهکشان در هنگام بحث‌ در مورد مقاله به واقع نقطه وزین و بسیار تماشایی نمایش است. جایی که آنری کم کم به مرز انفجار و نابودی می رسد. اما به چه قیمتی؟
نمایش افرای ژاپنی برعکس عادت معمول بسیاری از نمایشها و فیلمها، قیمت حقیقت را زیر سوال نمیبرد، بلکه از ما میپرسد “بهای دروغ چیه؟”. ما که این همه از گفتن حقیقتها واهمه داریم، چرا از دروغ نمیترسیم؟ درحالی که هر دروغی که میگوییم، یک بدهی به حقیقت است. بدهی هایی که روزی حقیقت با ما صاف میکند.
حسین کشفی اصل وظیفه افشای حقیقت را روی دوش همه میگذارد و نمادی را که درنمایش به کار برده است بسیار دقیق و زیبا انتخاب کرده است. افرای ژاپنی. فاصله مخفی کردن و آزاد گذاشتن افرا زیر سطل زباله، فاصله بدبختی و خوشبختی، اسارت و آزادی، و حقیقت و دروغ است.
اما آقای کشفی یک کاراکتر کاملا فراموش شده هم دارد. بازیگری که نقش همسر خودشان را بازی میکند، حتی دقیقه ای هم برای دلخوشی تصنع را رها نمیکند. شخصیتی که مانند لباسش، ارتباط بسیار کمی با نمایش و همبازیهایش دارد. این را میتوان در واکنش او به برملا شدن حقیقت پنهان شده فهمید! مثل یک افرای ژاپنی! بدون هیچ عکس العملی!
افت کیفی زیاد انتهای نمایش، به دلیل سکون و سکوت بیش از اندازه ای بود که باعث شد قبل از احساس خوشبختی مجدد آنری، بار تراژیک پایانی نمایش از بین برود.
نمایش افرای ژاپنی یک ساعت ما را روی صندلی نشاند؛ نگذاشت ساعتمان را چک کنیم؛ در بعضی صحنه ها نفسمان را گرفت؛ و تلنگر محکمی به همه ما زد: بهای دروغ چیه؟
حسین کشفی اصل، M...، mahaya، علی جباری، میترا، مریم -م و مینا سروش این را خواندند
امیر مسعود و فرح ناصری این را دوست دارند
سلام جناب عبدی عزیز.سپاسگزارم برای زمانی که به دیدن نمایش افرای ژاپنی اختصاص دادید و همچنین مطلبتون در ارتباط با نمایش که بسیار برام ارزشمنده.مسلما همین نظرات مختلف و متفاوت هست که جذابیت آثار هنری رو بیشتر میکنه.بی شک میتوانیم دقایق و حتی ساعتی را به ... دیدن ادامه » گپ و گفت راجع به نمایش افرای ژاپنی اختصاص دهیم و باهم به گفتگو بنشینیم.و مطمئنا برای من باعث افتخار خواهد بود.عزیزِ بازیگری که چند شب پیش مهمان ما بود با تنها بازیگری که بر روی این صحنه ارتباط برقرار کرده بود بازیگر نقش اینِس بود و این همان نگاه متفاوتی است که هر کسی در جهان نسبت به یک اثر هنری و یا در هنر نمایش نسبت به بازیِ بازیگری میتواند داشته باشد.اگر شما در بازیگریِ کیمیا جواهری تصنع دیده اید که حتما هم همینطور بوده و بسیار نظرتون برای من هم محترمه،من به هدف خودم رسیده ام.چون شخصیت اینس چیزی جزیک شخصیت پوچ و توخالی و پُر از اَدا نیست.در مورد مواردی که در ارتباط با پایان نمایش،میزانسن ها یا نوعِ بازیِ شخصیت آنری و هر آنچه که فرمودید حتما به آنها فکر خواهم کرد و مسلما برایم مهم و ارزشمندند.باز هم از فرصتی که برای این نمایش اختصاص دادید ممنونم و امیدوارم بزودی دیداری تازه کنیم و کلی گپ و گفت داشته باشیم.سپاس از مهر شما.
۰۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمال عبدی
درباره نمایش گرگ ها i
خسته نباشید و خداقوت به دانیال خجسته و بازیگرانش! انصافا من به جای اونا خسته شدم روی صندلیها! (هرجور میخواین برداشت کنین)
دانیال خجسته متن بسیار خوبی رو انتخاب کرده بود. متنی که برعکس خیلی از متون دیگه، از تماشاچی توقع داره. از تماشاچی فعالیت ذهنی میخواد. از تماشاچی میخواد که لاین ها رو به هم وصل کنه و کاراکترها رو بشناسه. متن دلپ مثل این است که وسط کافه ای شلوغ نشسته باشی و به صداهای بیقرار و بی ربط گوش بدی اما در نهایت وقتی همه را روی کاغذ میاوری، با ظرافت تمام کنار هم آرام میگیرند. جای این گونه متن ها در اجراهای ما خالی است! جای پست مدرنیسم!
و البته این که خجسته مخاطبش را شناخته و متن را تا جای مورد نیاز دراماتورژی کرده بدون اینکه بخواد شوخیهای مبتذل و ایرانی رو وارد متن کنه.
ایده های تصویرسازی و ترکیب بندیهای کارگردان برای یک کار با فرم ورزش ... دیدن ادامه » گروهی نیز بسیار جسورانه و خاص است. هرچند که از ایده دانیال تا اجرای بازیگرانش هنوز شکاف بزرگی وجود داشت و این هم شاید با زمان بیشتر و صبر و حوصله و مشاوره افزون، درست می شد.
چیزی که به قول معروف روی اعصاب بود، راوی یا همان صدای بیگانه بود. هرچند که به جلو رفتن داستان گاهی کمک میکرد، اما به شدت تمرکز را از بین می برد. هم نور و سایز مانیتور و هم صدای بی کیفیت آن. در کل به نظرم استفاده از این تکنولوژی در جان و دل نمایش قرار نگرفته بود.
مشکل اصلی سالن حافظ این است که پدر حنجره بازیگر را در میاورد و به تبع آن حس و بیانش را. بازیگران در بعضی جاها بدون اینکه موقعیت نمایشی بطلبد، داد میزدند و واقعا خسته کننده بود. اما در کل تینا پیرویسیان، پگاه ابراهیمی و کاملیا حق وردیان بسیار اجرای طبیعی تر و راحت تری رو پشت سر گذاشتند.
تایم نمایش هم به نسبت این که این یک اجرای پرجنب و جوش است و اطلاعات بسیار زیادی را به خورد مخاطب میدهد، زیاد بود. کشش مخاطب امروزی، آقای خجسته، در حد استوری های 15 ثانیه ای پایین آمده. پس تو بخشهایی از نمایشت را نمیتوانی در ناخوداگاه مخاطب فرو کنی، چرا که در حال دیدن همان استوری ها هستند. به نظرم نمایش میتوانست در حداکثر 60 دقیقه پایان یابد.
با این همه، رویکرد خوب و درستی را برگزیده اید و به نظرم جای چنین متن ها و اجراهایی شدیدا خالی است.
پ.ن. متن نمایش آهواره هم به سبک همین نمایشنامه بود. یادم هست !
به نام خدا
در دفاع از مرگ دیوانه
"هنر دروغی است که ما را به حقیقت می رساند." پابلو پیکاسو
نمایش مرگ دیوانه از ۰ ۲ مرداد تا ۵ شهریور ۹۸ ، در سالن شماره ۲ خانه نمایش مهرگان اجرا شد. اجرا هر شب ساعت ۵۵ ۱۸ آغاز می شد و تا راس ساعت ۲۰ ادامه می یافت. زیاد وقتتان را نمیگیرم، مثل نمایش مرگ دیوانه. آنچه قبل از هرچیز لازم است گفته شود این است که گروه تازه کار و جوان ما با انگیزه یادگیری و تجربه کردن پای به این میدان پر رفت و آمد گزارده و از همان ابتدای کار، با گارد باز، منتظر شنیدن و دیدن بازخوردها و نقدها و نظرات بوده است. از مخاطبین و نویسندگان این انتظار می رفت که کار مرگ دیوانه را در قالب خودش و به عنوان یک کار مدرن – و نه داستان محور رئالیستی – نقد کنند. این که خط روایی داستان مدام شکسته می شود و طراحی صحنه و لباس به ظاهر مناسبتی با یک اتاق ندارد، از ... دیدن ادامه » نظر ما ضعف نیست. اما از ایده تا اجرا همیشه فاصله هایی وجود دارد که در اینجا دلیل این فاصله، کم تجربگی گروه ما بوده است. بسیاری از تماشاچیان ما، صرفا تماشاچی نماندند و نظرات و انتقاداتشان به نمایش را بسیار به موقع در اختیار ما قرار دادند. اما خوب یکی از نقدهایی که به طور حتم نیازمند یک دفاعیه است، بحث انتخاب سالن است.
نمایش مرگ دیوانه در یک سالن به قول دوستان فسقلی اجرا شد. اگر کوچک بودن سالن همیشه قرار است یک نقص تلقی شود که ابدا موافق نیستیم. فضای تیمارستانی که ما در نظر داشتیم همیشه همین اندازه بوده است. حتی میزان سنهای ما نیز در فضاهایی با همین ابعاد طراحی و تمرین شده بود. درتیمارستان ما، بی نظمی منظمی وجود داشت. حرکات و تصاویری که به چشم بعضی از دوستان ماسکه کردن یا شلختگی آمد به نظر ما به همان دلیل ذهنیت تئاتر کلاسیک و رئالیسم مخاطب برمیگردد. فضای دیوانه خانه همین را می طلبید. همه تصاویری که ملاحظه فرمودید طراحی شده و تمرین شده بوده اند. اما این که ابعاد سالن با تعداد بازیگران روی صحنه نسبت مساوی دارند از نظر ما بی منطق است. درهم رفتگی و شرایط نامساعد بیماران را با جمع نمودن آنها در یک اتاق کوچک و در میان کارتنهای لرزان نشان دادیم. کارتنهای مقوایی نامطمئنی که نمادی از قوانین و قاعده های جامعه خردمحور بودند که دیوانگان ابدا نباید به آن نزدیک شوند و در یک فضای به شدت محدود – هم از نظراندازه و هم آزادی حرکات - باید دیوانه باشند و دیوانگی کنند. اگر به جای جعبه های مقوایی در و پنجره و درخت و پرنده میگذاشتیم، برای مخاطبمان آسان تر نبود؟ البته که بود! اما این ذهنیت ما نیست. گاهی نقطه ها و خطوط را مخاطب باید خودش به هم وصل کند. گاهی گره ها را باید خود مخاطب باید باز کند. ما در ادامه مسیرمان نیز تلاش خواهیم کرد که مخاطبین را از انفعال روی صندلی تماشاخانه ها بیرون بیاوریم.
اما اینکه سیستم حکومتی چه سر ناسازگاری با تئاتر دارد که ما باید ماهها در صف سالنهای دولتی بمانیم و آخر هم پایمان خواب رود و جلوی سالنهای خصوصی بیدار شود، دغدغه ما نیست. دغدغه ما تئاتر است اما در شرایط موجود. ما شرایطش را نداریم که شروع به ساخت و ساز تئاتر کنیم؛ ما واقف به این مسئله هستیم؛ اما انتظار داشتیم که دوستان به جای – یا حداقل در کنار- پرداختن به این معضل، به ساختار، تکنیک، زیرمتن، بازیها، تصویرسازیها و ترکیب بندی های نمایش نیز بپردازند و به ما بازخورد بدهند تا ابتدا یادبگیریم که چگونه اجرا کنیم. نکته مهمتر از همه در جواب انتخاب سالن، رای و نظر پیتر بروک در مورد کارگردانی تئاتر است. در جواب اینکه چگونه می¬توان کارگردان شد: "من هیچ راهی غیر از این نمیشناسم که دیگران را قانع کنید که با شما کار کنند و در نتیجه کاری را – حتی بدون دستمزد- به راه انداخته و آن را اگر شده در یک زیرزمین، در پستوی یک رستوران، در اطاق یک بیمارستان یا در یک زندان، به مردم نشان دهید. نیرویی که به وسیله کارکردن به وجود می آید مهمتر از هر چیز دیگر است. بنابر این اجازه ندهید هیچ عاملی، حتی نداشتن ابتدایی ترین امکانات ، مانع فعالیت شما شوند و به جای اینکه وقت خود را در انتظار فرصتهای بهتری که ممکن است هیچگاه به سراغتان نیایند تلف کنید، به فعالیت بپردازید. چرا که در تحلیل نهایی، کار موجب ایجاد کار می شود."
علی رغم میل باطنیم، باید این را اعلام کنم که هیچکدام از بازیگران نمایش مرگ دیوانه تجربه پانزده شب اجرای عمومی را نداشتند. کما اینکه از هشت نفر، پنج بازیگر تا کنون حتی روی صحنه تئاتر هم حاضر نشده بودند. اما تیپ سازی و پرداخت شخصیتها برای من و بازیگران تازه کارم تا آنجا برایم رضایت بخش بوده که ۱) هیچکدام از دیوانگان حتی به اندازه یک ثانیه هم از تیپ و کاراکترشان فاصله نمیگیرند ۲) کاراکتر مرگ به خوبی به عنوان یک شخصیت بیرونی و نامانوس برای دیوانگان و مخاطب شناخته می شود ۳) ارتباط کوردیال با یکدیگر و القای فضای تضاد و نزاع بین آنها و شخصیت مرگ تا حد قابل قبولی، با توجه به شرایط موجود تشکیل میشود. من به شدت از پیشرفت و اجرای بازیگرانم راضی هستم و آنچه که روی صحنه دیده شد، خود گویای همه چیز است.
چیزی که بیشتر از همه به نفع ما و کار ما بود، ارتباط من با نویسنده متن بود. آثار کلیتگارد در ایران ترجمه نشده اند. من این نمایشنامه را سال ۹۵ به زبان انگلیسی در سنندج اجرا کردم. سه سال با متن سرو کار داشته با جهان نمایشنامه آشنا بودم و شروع به دراماتورژی متن کردم. ارتباط با کمرون کلیتگارد بهترین راه ممکن برای رسیدن به تحلیل درست بوده و هست. میتوانم ادعا کنم که آنچه روی صحنه آورده ایم، از نظر محتوی و تحلیل صحیح و با جهت یابی درست بوده است، اما اگر از نظر اجرایی آن چیزی نبوده باید باشد، این ضعف و کم تجربگی من در کارگردانی بوده و از نظرات همه استفاده خواهم کرد و مطالعاتم را ادامه خواهم داد و این کار را به صورت حرفه ای و درست دنبال خواهم کرد.
از بازیگرانم بسیار متشکرم. آنها بسیار بیشتر از توقعات من ظاهر شدند. از طراح صحنه و لباس باهوش و خلاقم متشکرم. رز انصاری بسیار هنرمندانه تمام توانش را درختیار نمایش گذاشت و در اوج سادگی آنچه لازم بود را ارائه داد. از عوامل صحنه و گریم و همه دوستان پشت صحنه سپاسگزارم. و البته از رسول فاتحی که تمام انگیزه من برای شروع این کار بود. مطمئنا از این گروه در آینده زیاد خواهید شنید.
مرگ دیوانه برای شروع کارهایی با دغدغه هنری و تئاتری روی صحنه رفت، نه تفریح و نه چیز دیگر.
کمال عبدی
دهم شهریور ۱۳۹۸

خسته نباشید میگم به همه عوامل نمایش.
به نظرم گروه اجرایی یه کم دیگه باید برای اجرا صبر میکردند تا بازیها پخته تر بشه و ریتم نمایش بالاتر بره. یه نمایشنامه جنایی باید نفس ها رو در سینه حبس کنه و کلی سوال ایجاد کنه و تعلیق و البته ترس بوجود بیاره.
با این وجود جسارت خوبی به خرج داده اند و بهشون خسته نباشید میگم.
بازیگر نقش پروفسور و آقای فارسی (عشق دیرینه) بازیشون بیشتر تو ذهنم موند.
موفق باشین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا نمیشه این نمایش رو دوست نداشت. نمیشه سانس ساعت ۱۰ رو دید و تا صبح خواب نمایش و لحظه هاشو ندید.
از زحمات همه عوامل ممنونم. تئاتر مستقل به نظرم راه درستی رو برای معرفی شکسپیر انتخاب کرده. هرچند به شخصه شوخیهای جنسی رو روی سن تئاتر نمیپسندم یا حداقل افراط در استفاده اون نباشه بهتره؛ اما رویای شب نیمه تابستان کوشکی، ماه نیمه تابستون ما رو خیلی خوب و پرانرژی به پایان رسوند.
با وجود اینکه درگیر اجرای خودمون "مرگ دیوانه" بودیم تا ساعت ۹، اما بعد از اتمام این نمایش، ابدا احساس ملال نکردیم.
بیش از همه چیز، موسیقی فوق العاده دلچسب و زیبا، شما رو بعد از اجرا هم مسحور میکنه.
بجز بازی خانم نقش هلنا، بازی همه بازیگران جا افتاده، پخته و عالی بود.
طراحی صحنه بسیار خلاقانه و کاربردی بود. (اجرای ۳۱ مرداد)

هرچند نباید انعطاف پذیری شدید نمایشنامه های ... دیدن ادامه » "بارد" انگلستان، شکسپیر را از یاد ببریم، اما به واقع نوشتن پارودی شب نیمه تابستان و اجرای آن در تهران با این حجم از موفقیت و زیبایی، به حق کار تئاتر مستقل است.
تنها ضعفی که در اجرا بود، تغییرات بسیار فاحش و چشمگیر در پیرنگ نمایشنامه بود که احتمالا برای کم کردن یا از بین بردن فاصله مخاطب و متن بوده.
بروشور هم اگر مهیا می شد حرفه ای تر و بهتر می بود.
۴ ستاره نوش جان!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون از همه کسانی که درباره نمایش ما نظرات شخصیشونو گفتن. من انشاءالله به زودی درمورد نمایش و نظرات دوستان، در قالب یک متن بلندبالا بسیاری موارد را بیان خواهم کرد.
این نمایش و همه عواملش بسی جای دفاع دارند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عزیزان دل تشریف بیارید و نمایش مرگ دیوانه رو ببینید و نقد و نظر و فحش و هرچی دلتون میخواد نثار کنید. از همه ش استفاده خواهم کرد. 
به جز تخفیفهای رایج، یه تخفیف جدید ۱۰۰ در ۱۰۰ی هم گذاشتیم برای اعضای فعال تیوال. 
https://www.tiwall.com/p/cheatingdeath
فرناز نوروزی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عزیزان دل تشریف بیارید و نمایش مرگ دیوانه رو ببینید و نقد و نظر و فحش و هرچی دلتون میخواد نثار کنید. از همه ش استفاده خواهم کرد.
به جز تخفیفهای رایج، یه تخفیف جدید ۱۰۰ در ۱۰۰ی هم گذاشتیم برای اعضای فعال تیوال.
https://www.tiwall.com/p/cheatingdeath

مخلص
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی با مرگ!
منتظر حضورتون هستیم.
فرناز نوروزی و حمید خورشیدی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده بود.
یادش بخیر واقعا عالی بود.
زهره الف این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و درود بر همه عزیزانی که در تهیه این نمایش نقش داشتند.
بسیار نمایش جذابی بود. حقیقتش دلیل اصلی خرید بلیت این اجرا، نام نیل سایمون بود، چرا که اصلا آشنایی با کادر اجرایی نداشتم.
هرچند نوع شروع نمایش و معرفی عوامل رو ابدا نپسندیدم، اما واقعا نزدیک به یک ساعت خنده هایی از ته دل و با لذت داشتم.
انشاءالله در صفحه اینستاگرام گروه تئاترمون (deaththeatre) به زودی مفصل تر خواهم نوشت.
دمتون گرم.
حمیدرضا مرادی، پارسا یزدی، NetHunter و فرزاد سهرابی این را خواندند
Mehdi Asadi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز که نرفتیم ببینیم!
اما خوب نکته اول قبل از رفتن اینه که اسم اثر رو اشتباه ترجمه کردید! امیدوارم اجرا اینطوری نباشه.

ترجمه صحیح اثر: رویای شب نیمه تابستان
اون "یک" چیه دیگه!!؟
جناب عبدی درود
مگه اسم نمایش A Midsummer Night's Dream نیست؟
مثل A Beautiful Mind، نیابد اون A رو یک لحاظ کرد؟
۰۲ مرداد
سلام
در توضیح باید عرض کنم که اولا شب نیمه تابستان فقط یک شبه که توش مراسمات خاصی انجام میشه و نمیتنه دو شب یا چند شب باشه که بگیم "یک" شب نیمه تابستان.
دوم از نظر گرامری، A اصطلاحا حرف تعریف برای کلمه dream هست. و اگر ترکیب Midsummer Night's رو برداریم، ترجمه ... دیدن ادامه » ش میشه "رویا". و خوب حرف A رو ترجمه نمیکنیم چون اینجا حرف تعریفه، نه ضفت شمارشی. نزدیکترین ترجمه میشه "یک رویای شب نیمه تابستان" یا "رویای شب نیمه تابستان.
حمل بر خودستایی نشه، من این اثر رو در طول دوره لیسانس و ارشد (ادبیات انگلیسی) بارها خوندم و اثر بسیار جذابیه.
ترجمه عنوان اون فیلم هم "ذهنی زیبا" درست تره. چون "یک" در زبان فارسی بیشتر شمارشیه تا تعریفی.
پ.ن. در کل ترجمه A از انگلیسی به فارسی صحیح نیست. چون ما در فارسی حرف تعریف نداریم. اما در عربی چرا: "الف و لام" و یا "تنوین".
۰۲ مرداد
سپاس از توضیحات تون
۰۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کلام، ختم کلام:
تئاتر تفریح نیست!
با کمال احترام
مخالفم به شدت: هنر نمایشی اول باید مفرح و سرگرم کننده باشه از جمله تئاتر
چه بخوایم چه نخوایم اول داستان اولویته . اصل داستان تعریف کردن هم برای تفریحه.
۱۰ تیر
جناب عبدی دورد
من الان متوجه منظورتون شدم و به نظرم کاملاً باهم هم‌نظر و هم‌سوییم
ممنون از پاسخگویی‌تون
۱۱ تیر
درود بر شما.
باعث شدید شفاف تر بگم نظرمو. ممنون از کامنتتون
۱۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشتن در مورد یک نمایش بد و یک اجرای زیرضعیف، این خطر را به همراه دارد که نقطه های قوت، هرچند معدود را نادیده بگیریم. اما نمایش هنر مردن امین شفیعی تمام تلاش خود را میکند که ما هیچ نکته مثبتی در نمایش نبینیم. کارگردان طبیعتا این کار را دانشجویی و یا کارگاهی معرفی میکند که درواقع شرایط خوبی برای کشف استعدادها فراهم میکند. اما کارگردان این کار دست به کاری ماورای تواناییهای خود، بازیگران و سالن زده است. کارهای دانشجویی معمولا کارهای جذاب و تماشاگرپسند هستن چرا که از دل کارگاهها پدید می آیند.
روایت هنر مردن هرگز شکل نمیگیرد و دنبال کردن نمایش با بازی های بسیار خام و آزاردهنده بسیار سخت و دشوار می شود. مثل اکثر دوستان، درجواب این گفته میگویند این یک کار رئالیستی نیست بلکه سورئالیستی است و فهمیدنش برای هرکسی آسان نیست. اولا اینکه ابدا نمیتوان کلمه ... دیدن ادامه » سورئالیسم را تا این حد پایین آورد (حتی اگر یکی از کاربران (بخوانید آشنایان) این لغت متعالی هنری را در مورد این نمایش به کار برده باشد.ثانیا اگر این کار برای فهمیدن و دنبال کردن داستان نیست، پس حداقل باید یک اثر دیداری جذاب باشد. بود؟ اما به هر حال اگر معیار ما این است پس ایرادات کار سه چندان می شود.
تصویرهایی که در نمایش ساخته می شود که هرگز فراتر از واقعیت نیست و دیالوگهایی که به شیوه کتابی ادا می شوند اما هیچ دلیل و توجیهی برای این نوع بیان به مخاطب نمیدهند که چرا گاهی دیالوگ ها عامیانه می شوند.. آنچه که شگفت بود، توانایی بازیگران در حفظ کردن این حجم از دیالوگ های ناپیوسته و بی معنی (با عبث نما اشتباه نشود) است. نورپردازی نمایش ابدا با نوع پیشروی نمایش همسو نیست و موسیقی کاملا ساده انگارانه انتخاب شده است.
نمایش شفیعی هیچ ریتم مشخصی ندارد. و ارتباط بین بازیگران هم از یک مسابقه داد و فریاد فراتر نمی رود.
این نوشته بسیار ساده و بدور از هرگونه کلمات تخصصی نمایش و سورئالیسم نگاشته شده تا کارگردان اندازه ها و ظرفیتهای خود را بشناسد و با انتخاب کاری که هرگز توانایی ارائه آن را به صورت مطلوب ندارد، به شعور مخاطب خود توهین نکند.
فرزاد جعفریان، محمد جواد، celine و حمیدرضا مرادی این را خواندند
رضا غیوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش جنوب از شمال غربی فرهاد باقری، نمایشی پر فراز و نشیب و با خط روایی سینوس وار است که در اکثر اوقات متاسفانه اجرا را غیر قابل تحمل میکند. شاید اگر دقت باقری در انتخاب بازیگر و ترکیب بندی و تصویر سازی، به اندازه ریزبینی و دقت او در انتخاب متن و پلاتوی نمایش بود، به میزان قابل توجهی توازن و جنبه های زیبایی شناختی اجرا را بالا می برد. دکور صحنه اقتصادی اما مربوط و مختصر، و تنوع و دقت در انتخاب لباس، به همراه دو یا سه لحظه کوتاه گیرا در نمایش، نکات مثبتی بود که در مقابل نقطه ضعفهای مختلف او توانایی خودنمایی چندانی نداشتند. حرکات بسیار زیاد و اضافی بازیگر نقش آدری در تابلوی اول، تصویرسازی خطی و بدون حساسیت در پرده دوم آن هم به هنگام نقطه اوج نمایش، ریتم نامنظم و ترکیب بندی اشتباه در پرده سوم، ذهن ما را صرفا بر این نقاط ضعف متمرکز میکند و حتی مخاطب ... دیدن ادامه » عام را از سیر داستان هم دور میکند.
اما شاید بزرگترین اشتباه باقری، انتخاب سبک اوست. اجرای یک متن که ابدا واقعگرایانه نیست با اصول رئالیستی، نه تنها قدرت متن را میگیرد، بلکه اکثر جنبه های اجرا (روایت، ریتم، حرکت، ارتباط، و...) را تحت تاثیر منفی قرار میدهد.
با این همه، لحظات گیرایی در نمایش وجود دارد که نشانه شم کارگردانی باقری (نه لزوما تکنیک) و توانایی بالقوه او در جذب مخاطب است. شیوه معرفی شخصیت ماهیگیر، ارتباط میان ماهیگیر و همایون، بازی جذاب و شسته رفته خانم هدیه آزاده و تاکید مناسب روی شخصیت سوسن را می توان پادزهر نمایش جنوب از شمال غربی دانست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید