تیوال فریبرز محسنی | دیوار
S3 : 13:04:54
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یک نمایش‌نامه خوب با اجرایی استادانه می‌شود یک کمدی دلچسب! افشین هاشمی نازنین شور دوستداران بازیگری را با رویکرد "هر کسی از ظن خود شد یار من" به نمایش می‌گذارد، آنها که در مورد بازیگرانی که دوست دارند، گمانه‌زنی می‌کنند و در مورد خودشان خیال‌پردازی! کارگردان با به روز کردن گفتگوی میان دو شخصیت کار با رخدادهایی که به تازگی رخ داده‌اند، به گیرایی کار افزوده است. بازی بازیگران نمایش، یکدست و خیلی خوب است و دکور ساده آن با نیازهای کار هماهنگ است. شاید تنها ایرادی که بتوان از کار گرفت، پایان‌بندی آن است که هم‌تراز بقیه کار نیست.
دست مریزاد به گروه و آرزوی پیروزی در آینده
امیر مسعود و ارسطو خوش رزم این را خواندند
ممنونم‌ از اینکه به تماشای نمایش ما نشستین و وقت گذاشتین که ما از نظرتون بهره مند بشیم
۳۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کار دلچسب و استادانه عروسکی از "هما جدیکار". ایشان درباره این کار فروتنانه گفته‌اند: "من کارگردان نیستم، مدرس‌ام. برای زنده ماندن این گونه نمایش، آن را به صحنه برده‌ام." کاش ایشان هنر خود را از تماشاگران دریغ نکنند و با فاصله کمتر کار دیگری بسازند.
داستان تازه و نو است گرچه همه پرده‌ها در یک تراز نیست اما گیراست. عروسک‌گردانی و صداسازی‌ها و موسیقی کار بسیار خوب است و نشان از چیره‌دست بودن کارگردان دارد. سبک کار کمدی است و نمایش پر از شوخی‌های ریز و درشت، اما ویژگی آن در اندازه بودن شوخی‌ها و در جای درست به کار بردن آنهاست (برای نمونه نویسنده گزاره "داره می‌ریزه" را تنها یک بار و بجا به کار می‌برد).
سپاس فراوان از گروه و آرزوی پیروزی هر چه افزون‌تر در کارهای آینده
امیر مسعود، حسین پوریعقوب و مهرداد کیا این را خواندند
NetHunter، زهره مقدم و ندا حمزه لو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا نزدیک پایان، گمان می‌کردم که نمایش درباره چگونگی رخ دادن یک رویداد از دید چند نفر درگیر در آن است، اما در پایان پی‌بردم که رویدادهای گوناگونی را که به یک نتیجه یکسان می‌رسند، دیده‌ایم. رازهایی که هربار آشکار می‌شوند، این را گوشزد می‌کنند که در هر چیزی (کار، دوستی و ...) باید مرزها را نگهداشت وگرنه کار از دست می‌شود. بازیها خوب است و فضای تنش‌آلود هماهنگ با داستان به‌خوبی درآمده است. جوری که شخصیت‌های نمایش برای دادوستد اطلاعات یا گلایه از هم، یکدیگر را صدا می‌زدند، تکراری و خسته‌کننده بود. کاش راه طبیعی‌تری برای این کار اندیشیده می‌شد. ویژگی بسیار خوب نمایش این است که به داوری نمی‌پردازد و به گفتن داستان خود بسنده می‌کند.
نیلوفر ثانی، حسام افسری، امیر مسعود، علی جباری و شکوه حدادی این را خواندند
NetHunter این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریبرز محسنی
درباره نمایش پا i
"پا" تلاشی برای واکاوی روابط همسران است که شوربختانه به جایی نمی‌رسد؛ اگر این دو تا این اندازه ریزبینند و اختلاف بر سر یک موضوع مبهم، می‌تواند کار را به جاهای باریک بکشاند، چگونه توانسته‌اند به زندگی کنار هم ادامه بدهند. ما این ریزبینی را در موقعیت‌های دیگر اما، نمی‌بینیم؛ برای نمونه، در بخش نخست که مرد "غیرتی" است (در بازسازی خرید کردن دوستشان در کانادا این را نشان می‌دهد)، درباره گفتگوی همسرش با مرد نصاب کنجکاو نیست و واکنشی نشان نمی‌دهد. جابجایی شخصیتها هم چیزی به نمایش نمی‌افزاید، هم ناگهانی است و مایه سردرگمی تماشاگر و هم تکراری بودن آن از گیرایی کار می‌کاهد.
آفریدن موقعیت‌های خنده‌دار از کنشهای موازی نامرتبط، بازی خوب و دکور کوچک اما هماهنگ با کار از ویژگی‌های خوب نمایش هستند.
"مختلف الاضلاع" نمایش دلچسبی از کار درآمد با دو دریغ، یکی کوچک و دیگری بزرگ. پاره نخست بانمک بود اما چون از دیرباز تاکنون پیاپی و در ریختهای گونه‌گون رخ می‌نمایاند، گیرایی را که شاید، نداشت. و کاش همراه پاره پایانی (اگر در نظر نگیریم که اینجا برگزیدن بازیگر برای نقش ناگزیر بوده است)، دست‌کم در یکی دیگر از پاره‌ها هم بازیگر زن، نقش "برتر" را بازی می‌کرد.
سپاس از گروه و آرزوی کامیابی...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریبرز محسنی
درباره نمایش روباه i
"روباه" از نمایشی سرگرم‌کننده فراتر نمی‌رود، چون برای نویسنده پیش‌بینی‌ناپذیری داستانش ارزش بیشتری از چرایی رویدادها و رابطه‌ها داشته است؛ برای نمونه، انگیزه "مغز متفکر" دزدی دانسته نیست، یا سرانجام کار (اگر همه چیز خوب پیش برود) با زیرکی و رندی کسی که چنین نقشه پیچیده‌ای را طراحی کرده، نمی‌خواند. پایان نمایش هم، انگار همان "سنگ لحدی" است که قرار است با زدن به پیشانی تماشاگر، به او "نداشتن عاقبت کار بد" را گوشزد کند. اجرای کار کمابیش خوب است. دکور خوابگاه با واقعیت می‌خواند. بازیها کمابیش خوب هستند، اما مشکل در باورپذیری شخصیت نگهبان خوابگاه (با بازی ایوب آقاخانی)، بدون هیچ گریم یا تعییر قیافه است؛ با این شکل و شمایل او بیشتر همانند یک کارمند آراسته پشت‌میزنشین است تا نگهبان خوابگاه.
فریبرز محسنی
درباره نمایش است i
"است" نمایش شگفت‌آوری است، تجربه تماشایش هم آموزنده است؛ آنجا که تماشاگران در صحنه آغازین به ناتوانی دانش‌آموزی در خواندن شعر حافظ می‌خندند، همان کسانی که بیشترشان از نوشتن درست سخنان خود در شبکه‌های اجتماعی برنمی‌آیند.

"است" نمایش ساده اما ژرفی است درباره بازنمایی روابط درون یک سیستم (اینجا) آموزشی. می‌بینیم که:
چگونه "کاوه آهنگر" ها خودشان را نشان می‌دهند اما سیستم به جای شناسایی آنها و به‌کارگیری‌شان برای پیشرفت خود، با ترساندن و کیفر دادن، به دنبال ازکارانداختن‌شان است.
همه چیز وابسته به آفرینشگری خود آدمهاست، دبیر انگلیسی که کار خودش را به درستی انجام می‌دهد و ابزار کارش را می‌شناسد، در درسش دانش‌آموزان پیشرفت خوبی دارند اما دبیر فارسی که رفتاری پرخاشگرانه دارد، راه به جایی نمی‌برد.
از همه بدتر، در ... دیدن ادامه » سازمانی که با بچه‌ها سروکار دارد، قانون‌ها بر پایه رفتار بزرگسالان گذاشته شده است، از این رو به جای آزاد گذاشتن بچه‌ها برای بچه‌گی کردن، رابطه پاک آنها را زننده پنداشته و تا اخراجشان پیش می‌رود. این تلنگری به خانواده‌ها هم هست که در نمونه‌هایی این چنین، با بازنمایی دیدگاه نادرست سیستم و دیدگاه درست، حق را به کودک داده و از او پشتیبانی کنند. شاید این چنین، دست کم دیگر بچه‌ها، قربانی این دیدگاه نادرست نباشند.

خوشبختانه اجرا هم مانند نمایشنامه، دلچسب است. بازیها بسیار خوب و باورپذیر است؛ با این که هیچ بزرگسالی در نمایش نیست، اما با کنش و واکنش استادانه بازیگران نکته مبهمی نمی‌ماند و با چینش صحنه و دکور درست، فضای کلاس و مدرسه به خوبی بازسازی شده است.
پرنیا شمس و امیر ابراهیم زاده را باید به فهرست کسانی که باید در آینده کارشان را پیگیری کرد، افزود.
دست مریزاد، کامران باشید.
کار کردن نمایشی درباره کاستی‌های اجتماعی خوب است اگر این کاستی‌ها به درستی شناخته شوند و بر پایه این شناخت و آمیزش با فرمهای نمایشی، به آنها پرداخته شود، وگرنه بهره‌ای برای تماشاگران نخواهد داشت و گاهی می‌تواند زیانبار هم باشد. طراحی و اجرای کار خوب است اما شوربختانه نمایشنامه همتراز اجرا نیست و با دیدی آسانگیرانه میان‌مایه است.
چند مورد از سستی‌های نمایشنامه اینها هستند:
جایگاه راوی که خود را "وجدان"، "تفکر" یا "بیدار"(خودش این یکی را دوست دارد) می‌خواند، ناشناخته است؛ دانای کل است، خیالی است یا آدمیزاد؟
راوی بایستی شخصیت‌های نمایش را به ما بشناساند، اما برای نمونه درباره یکی می‌گوید:"کتاب زیاد می‌خواند اما از کیفیت کتابها اطلاعی در دست نیست." خب، این جمله چه ارزشی برای شناسایی آن شخصیت دارد؟
راوی خردمند نیست؛ ... دیدن ادامه » برای نمونه می‌گوید:"حتما ضرب‌المثل /هر جا که روی، آسمان همین رنگ است/ را شنیده‌اید، این چه ربطی دارد به ما انسانها که روی زمین زندگی می‌کنیم". ؟!!!
همه شخصیت‌های نمایش منفی هستند، دریغ از یک شخصیت خاکستری. باور دارم که در نمایش‌های از این گونه، نیاز است که چراغی هرچند کم‌سو روشن باشد تا امید از دست نرود.
دیدگاه نمایش درباره کسانی که شغلشان مرده‌شوری است، پسندیده نیست.
با این همه، برگزیدن چنین موضوعی و تلاش بازیگران در اجرای خوب کار نشان از دغدغه‌مندی و انگیزه والای گروه دارد که ستودنی است. به امید دیدن کارهای پخته‌تر در آبنده
فریبرز محسنی
درباره نمایش تراس i
"تراس" نمایش خوبی است که به رابطه آدمها با هم می‌پردازد. همان آغاز، زن مرد را از رفتنش آگاه می‌کند. مرد می‌پرسد تا کی؟ و زن پاسخ می‌دهد برای همیشه. و مرد با خونسردی واکنشی نشان نمی‌دهد. این گونه ما، تشنه دانستن چرایی ماجرا، به جهان نمایش پرتاب می‌شویم؛ جهانی پر از احساسهای سرکوب شده یا دیده نشده، ترس از برپایی رابطه، کاهش رابطه به تنها باهم‌ بودن و خوش‌گذرانی کردن و ... . درمی‌یابیم که هنوز زن و مرد شاخکهای عاطفی‌شان خوب کار می‌کند اما دیگر از آشکارکردن آن برای همدیگر ناتوانند، حتی چنانچه یکی راهی بگشاید، چنان در پیله تنهایی و بی‌تفاوتی اسیرند که شوری برای پاسخ ندارند. نمایش با طنزی ملایم و گاهی سورئال ما را با خود همراه و با پایانی غیرقراردادی و واقعی به اندیشه درباره خود وادار می‌کند. بزرگترین کاستی نمایش، دکور پنجره مشبک آن است ... دیدن ادامه » که برای تماشاگران به ویژه در سوی راست سالن، آزارنده است.
فریبرز محسنی
درباره نمایش مار بازی i
بدترین نمایش تماشاخانه ایرانشهر. بزرگترین شوخی نمایش ادعای "وحی‌گونه" آغاز آن برای کاهش طلاق بود! نمایشی درباره نداشتن ارتباط بین همسران که از برگزیدن درست شخصیتهای خود ناتوان است؛ دو شخصیت نمایش یکی امروزی امروزی و دیگری سنتی سنتی. اگر هم راهی برای ارتباط بین این دوپیدا شود، چگونه می‌توان برای یافتن راه‌حل، بین این دو شخصیت، همدلی و سازگاری برپا کرد. این دو اصلا نباید با هم ازدواج می‌کردند، که برمی‌گردد به شناخت پیش از ازدواج. گمان می‌کنم مشاور این زن و شوهر پس از روانپزشکی، یک دوره فقه در حوزه را هم گذرانده بود! :)
"لانه خرگوش" نمایشی درباره از دست دادن فرزند است؛ یکی از تلخترین رخدادهایی که می‌تواند برای یک خانواده رخ دهد. در آغاز، این را نمی‌دانیم اما رفته‌رفته موضوع را درمی‌یابیم و با تاثیری که این رخداد روی مادر و پدر و نزدیکان آنها گذاشته آشنا می‌شویم. نمایش به خوبی این احساسها و کنش و واکنش‌ها را نشان می‌دهد و به درستی برای همراهی تماشاگر و کاستن از تلخی ماجرا، طنز ملایمی را هم چاشنی کار می‌کند. کارگردانی، بازیها، نورپردازی و موسیقی، همه، خوب هستند اما چینش صحنه برای من شیرینی ویژه‌ای داشت؛ آنجا که خصوصی‌ترین بخش خانه نزدیکترین جا به تماشاگر بود و هرچه دورتر می‌شدیم، اتاق پذیرایی، آشپزخانه و سرانجام در دورترین جا به تماشاگر، بخش ورودی خانه بود. به همین ترتیب گفتگوها و کنش‌هایی که، برای نمونه، در پذیرایی رخ می‌داد، فراگیرتر بود و خصوصی‌ترین ... دیدن ادامه » گفتگوها، احساسها و کنش‌ها را روبروی تماشاگر می‌دیدیم.
با سپاس از گروه، چشم به راه کارهای آینده‌تان هستیم.
سلام تاتر خیلی خیلی خوب و عالی بودokokدستتون درد نکنه از بازیگران و کارگرگردان و تمامی دست در اندر کانان
مرتضی
۲۹ خرداد
سلام تاتر خیلی خیلی خوب و عالی بودokokدستتون درد نکنه از بازیگران و کارگرگردان و تمامی دست در اندر کانان
مرتضی
۲۹ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش "حذف به قرینه‌ی معنوی"، نمایش خوبی نیست چون آشکار نیست که چه می‌خواهد بگوید؛ مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پرد: از رابطه استاد/شاگرد بد می‌گوید، به جشنواره‌های خارجی متلک می‌اندازد، به تماشاگر اطلاعات بیخودی می‌دهد (بازیگر پنجم / ام‌اس داشتن بازیگر) و ... ، اما چیزی گیر تماشاگر نمی‌آید مگر خنده‌های دوستان و همسالان گروه که خود با این فضاها آشنایند یا تجربه‌اش را دارند (همانند گرفتن کار از راه رابطه با استاد). شوربختانه در این راه، اجرای درخشان "هملت فضایی" آغاز کار قربانی می‌شود، چه حیف!
از انگشت‌شمار کمدیهای بزن‌بکوب "ایرانی" خوب که دیدم. گرچه متن دارای کاستی‌هایی است، برای نمونه، در مورد نقش پسر خانواده، با وجود داشتن پتانسیل خوب برای شوخیهای هوشمندانه‌تر، به همان شوخیهای کلیشه‌ای بسنده شده است، اما رویهمرفته نمایش خرسندکننده است. شوخیهای فیزیکی بسیار خوب از کار درآمده‌اند، به خاطر آمادگی بدنی شگفت‌انگیز بالای بازیگران و همچنین چینش صحنه هماهنگ با شوخیها. بازیها خوب و انرژی بازیگران ستودنی است. گزینش موسیقی برای صحنه پایکوبی، با نگاه به خاستگاه فرهنگی خانواده، می‌توانست بهتر باشد.
با سپاس از گروه و آرزوی کامیابی بیشتر در کارهای آینده
سلام و عرض ادب جناب محسنی عزیز. ممنون و سپاسگزارم از لطف و مهریونیتون نسبت به بنده و گروهم. واقعا این بچه ها تلاش کردن برای ساختن بک کار چشمگیر که امیدوارم موفق بوده باشه باور بفرمایید برای یک میزانسن انتهایی نمایش که حدود 30 ثانیه زمان میبره این بچه ها ... دیدن ادامه » حدود 15 ساعت تمرین سخت داشتن. و امیدوارم خوب در اومده باشه. باز هم ازتون ممنونم بابت تماشای نمایش ما و ثبت نظرتون. یه دنیا سپاس.
۰۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریبرز محسنی
درباره نمایش شوبیل i
"شوبیل" نمایش میانمایه‌ای است، یکی برای به‌کارگیری سه بازیگر برای سویه‌های گوناگون یک شخصیت و برخورد نادرست با این اختلال و دیگری خسته‌کننده بودن بازگویی پایه‌ای‌ترین دانستنی‌های بورسی بدون ارتباط منطقی با داستان (اگر ایوب آقاخانی کار دیگری داشت، چیزی عوض نمی شد). بازیها، دکور و لباس کمابیش خوب هستند، اما "دود کردن (پیپ و سیگار)" بیش از اندازه بازیگران خیلی بد است!
الهه مبینی و رضا تهوری این را خواندند
مهدی (آرش) رزمجو و زهره مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریبرز محسنی
درباره نمایش سلول i
با همراهی با نوشته آقای مرتضوی، می‌خواهم این را بیافزایم که آفرینش نقشی مانند "منوچهر" با بازی خوب "کرامت رودساز" از هوشمندی نویسنده کاربلد نمایش است؛ آدم‌های دورویی که چهره بیرونی آراسته‌ای دارند اما از درون اهریمنانی هستند که دست به هر کاری می‌زنند تا پلشتی‌های خود را ادامه دهند.
سپاس از گروه و آرزوی پیروزی در کارهای آینده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خروس غلط می‌خواند" نمایش کمابیش خوبی است که داستانک‌هایی از تاریخ را با ارجاع‌های فرامتنی ویژه "علی شمس" بازگو می‌کند. نمایش تا پرده پایانی خوب و روان پیش می‌رود اما در آنجا برای نشان دادن روابط "نوید داده شده"، زمان عمودی را به افقی دگرگون کرده و با پا نهادن بر منطق، پایانی ناامیدکننده برای نمایش می‌سازد. بازی‌ها (مگر پرده پایانی) خوب بود. نور برای من آزاردهنده نبود اما دلیلی برای کاربرد نور چشمک‌زن (با لامپ‌هایی که برای این کار ساخته نشده‌اند) نیافتم. نمایش طراحی صحنه و لباس درخوری دارد. از دکور آکواریمی خوشم آمد گرچه کمی دور بود.
امیر، Arash98، مینا &۱۲ و 4faslesal این را خواندند
حمیدرضا مرادی و لیلا مظاهری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریبرز محسنی
درباره نمایش تابستان i
نمایشی درباره بیداری (20 دقیقه نخست) و کابوس (تاپایان) آدمی بی‌کاره یا تنبل یا افسرده یا ناامید یا ...
بی‌معنا، بی‌فرجام و بی‌ارزش
تنها ویژگی خوب کار، دکورش بود
امیر و حمیدرضا مرادی این را خواندند
آذرمهر، مهدی (آرش) رزمجو و omid omidian این را دوست دارند
میشه گفت نمایش خوبیه فقط به درد یکبار دیدن وشنیدن می خوره!
۱۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریبرز محسنی
درباره نمایش کلفت ها i
نمایش بسیار خوبی بود. از موزون بودن نقش‌آفرینی خواهران و موسیقی کار خیلی خوشم آمد. گفتنی‌ها را دوستان گفتند، می‌خواستم به نکته‌ای فرامتنی اشاره کنم: آقای اکبر عالمی نازنین هم تماشاگر کار بودند. ایشان که به سختی خودشان را به‌هنگام برای نمایش رسانده بودند، با خودداری از پذیرش بلیت مهمان به نماینده گروه گفتند: من زمانی که شما به دنیا نیامده بودی، تئاتر بازی می‌کردم، تئاتر در این مملکت هنر مظلومی است، سرم را هم بزنید بلیت مهمان را قبول نمی‌کنم. و از گیشه بلیت خریدند. استاد ارجمند! دمتان گرم و سرتان سلامت.
فریبرز محسنی
درباره نمایش تبرئه i
نمایشی تلخ و آرام درباره تبعیض‌نژادی در آمریکا به ویژه در نظام قضایی و پیامدهای آن. کارگردان برای نشان‌دادن این تبعیض دکوری دوطبقه طراحی کرده که بازیگران سفیدپوست در بالا و بازیگران رنگین‌پوست در پایین جای دارند، برای همین بازیگران برای بازی روبروی هم نیستند و بازیشان بیشتر حالت روایت دارد. آقای اسکندری که نقش شاعر را دارد، در پایان داستان هر کس، شعرمانندی می‌خواند که مانند وصله ناجوری است و کارکردی ندارد. آفرینشگری‌هایی در کاربرد نور و طراحی فرم دیده می‌شود اما در اندازه‌ای نیست که مایه خرسندی تماشاگر از اجرا را فراهم کند. خوشبختانه نمایش را در شب شکست تیم ملی از ژاپن دیدم؛ تلخی آن با حال و هوای پس از شکست سازگاری داشت :).
باسلام واحترام.دوست عزیز ممنون ازنظراتتون.ولی دکور دوطبقه و تبعیض نژادی ارتباطی بهم نداشتن.کاش کمی بادقت بیشتری نمایش رو تماشا میکردین.فارغ از اینکه نمایش رو پسندیدید و یانه...ازهمان اول نمایش مشخصه که بازیگران بالا نقشهای مختلفی رو بازی میکنند و درواقع ... دیدن ادامه » کسانی هستند که اتفاقهایی رو که برای شخصیتهای اصلی درگذشته افتاده،بازسازی میکنند.
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"هدیه جشن سالگرد" مونولوگی (دونفره!) دلربا است در کنکاش نابسامانی‌های رفتاری و اجتماعی که همه چیز دارد؛ خنده، درگیری، خشم و ... . از آنجا که بر پایه نمایشنامه آقای افشین هاشمی نازنین نوشته شده، بیشتر کار خنده‌دار است و آنچه که به داستان اصلی افزوده شده، به خوبی با آن آمیخته شده و در هماهنگی با استخوان‌بندی کار است. بازی آقای کوشکی استادانه است (پاسخ‌های بی‌درنگشان به واکنش‌های تماشاگران خیلی خوب بود) و خانم نظری در نقش مکمل، با چیره‌دستی در ساختن دوگانه‌ها (ی سفید و سیاه) با آقای کوشکی، به پررنگ شدن واکنش‌های عاطفی کمک می‌کنند. دکور، نور و موسیقی خوبند گرچه هیچ چیز در این اجرا آقای کوشکی را خرسند نمی‌کند (خودتان می‌بینید!). نمایش یک صحنه میخکوب‌کننده و پایانی خوشمزه دارد!
و یک نکته پایانی؛ اگر دیدید دوستان پرچم فمنیستی بالا بردند و ... دیدن ادامه » گفتند نمابش در دشمنی با زنه، نگران نشوید. با آسودگی به تماشای نمایش بنشینید و خوش بگذرانید.
بابک همتی، امیر و مینا این را خواندند
فرزاد جعفریان، مهدی (آرش) رزمجو، محسن جوانی و arash tehrani این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید