تیوال فریبرز محسنی | دیوار
S3 : 03:10:05
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فریبرز محسنی
درباره نمایش تراس i
"تراس" نمایش خوبی است که به رابطه آدمها با هم می‌پردازد. همان آغاز، زن مرد را از رفتنش آگاه می‌کند. مرد می‌پرسد تا کی؟ و زن پاسخ می‌دهد برای همیشه. و مرد با خونسردی واکنشی نشان نمی‌دهد. این گونه ما، تشنه دانستن چرایی ماجرا، به جهان نمایش پرتاب می‌شویم؛ جهانی پر از احساسهای سرکوب شده یا دیده نشده، ترس از برپایی رابطه، کاهش رابطه به تنها باهم‌ بودن و خوش‌گذرانی کردن و ... . درمی‌یابیم که هنوز زن و مرد شاخکهای عاطفی‌شان خوب کار می‌کند اما دیگر از آشکارکردن آن برای همدیگر ناتوانند، حتی چنانچه یکی راهی بگشاید، چنان در پیله تنهایی و بی‌تفاوتی اسیرند که شوری برای پاسخ ندارند. نمایش با طنزی ملایم و گاهی سورئال ما را با خود همراه و با پایانی غیرقراردادی و واقعی به اندیشه درباره خود وادار می‌کند. بزرگترین کاستی نمایش، دکور پنجره مشبک آن است ... دیدن ادامه » که برای تماشاگران به ویژه در سوی راست سالن، آزارنده است.
فریبرز محسنی
درباره نمایش مار بازی i
بدترین نمایش تماشاخانه ایرانشهر. بزرگترین شوخی نمایش ادعای "وحی‌گونه" آغاز آن برای کاهش طلاق بود! نمایشی درباره نداشتن ارتباط بین همسران که از برگزیدن درست شخصیتهای خود ناتوان است؛ دو شخصیت نمایش یکی امروزی امروزی و دیگری سنتی سنتی. اگر هم راهی برای ارتباط بین این دوپیدا شود، چگونه می‌توان برای یافتن راه‌حل، بین این دو شخصیت، همدلی و سازگاری برپا کرد. این دو اصلا نباید با هم ازدواج می‌کردند، که برمی‌گردد به شناخت پیش از ازدواج. گمان می‌کنم مشاور این زن و شوهر پس از روانپزشکی، یک دوره فقه در حوزه را هم گذرانده بود! :)
"لانه خرگوش" نمایشی درباره از دست دادن فرزند است؛ یکی از تلخترین رخدادهایی که می‌تواند برای یک خانواده رخ دهد. در آغاز، این را نمی‌دانیم اما رفته‌رفته موضوع را درمی‌یابیم و با تاثیری که این رخداد روی مادر و پدر و نزدیکان آنها گذاشته آشنا می‌شویم. نمایش به خوبی این احساسها و کنش و واکنش‌ها را نشان می‌دهد و به درستی برای همراهی تماشاگر و کاستن از تلخی ماجرا، طنز ملایمی را هم چاشنی کار می‌کند. کارگردانی، بازیها، نورپردازی و موسیقی، همه، خوب هستند اما چینش صحنه برای من شیرینی ویژه‌ای داشت؛ آنجا که خصوصی‌ترین بخش خانه نزدیکترین جا به تماشاگر بود و هرچه دورتر می‌شدیم، اتاق پذیرایی، آشپزخانه و سرانجام در دورترین جا به تماشاگر، بخش ورودی خانه بود. به همین ترتیب گفتگوها و کنش‌هایی که، برای نمونه، در پذیرایی رخ می‌داد، فراگیرتر بود و خصوصی‌ترین ... دیدن ادامه » گفتگوها، احساسها و کنش‌ها را روبروی تماشاگر می‌دیدیم.
با سپاس از گروه، چشم به راه کارهای آینده‌تان هستیم.
سلام تاتر خیلی خیلی خوب و عالی بودokokدستتون درد نکنه از بازیگران و کارگرگردان و تمامی دست در اندر کانان
مرتضی
۶ روز پیش، چهارشنبه
سلام تاتر خیلی خیلی خوب و عالی بودokokدستتون درد نکنه از بازیگران و کارگرگردان و تمامی دست در اندر کانان
مرتضی
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش "حذف به قرینه‌ی معنوی"، نمایش خوبی نیست چون آشکار نیست که چه می‌خواهد بگوید؛ مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پرد: از رابطه استاد/شاگرد بد می‌گوید، به جشنواره‌های خارجی متلک می‌اندازد، به تماشاگر اطلاعات بیخودی می‌دهد (بازیگر پنجم / ام‌اس داشتن بازیگر) و ... ، اما چیزی گیر تماشاگر نمی‌آید مگر خنده‌های دوستان و همسالان گروه که خود با این فضاها آشنایند یا تجربه‌اش را دارند (همانند گرفتن کار از راه رابطه با استاد). شوربختانه در این راه، اجرای درخشان "هملت فضایی" آغاز کار قربانی می‌شود، چه حیف!
از انگشت‌شمار کمدیهای بزن‌بکوب "ایرانی" خوب که دیدم. گرچه متن دارای کاستی‌هایی است، برای نمونه، در مورد نقش پسر خانواده، با وجود داشتن پتانسیل خوب برای شوخیهای هوشمندانه‌تر، به همان شوخیهای کلیشه‌ای بسنده شده است، اما رویهمرفته نمایش خرسندکننده است. شوخیهای فیزیکی بسیار خوب از کار درآمده‌اند، به خاطر آمادگی بدنی شگفت‌انگیز بالای بازیگران و همچنین چینش صحنه هماهنگ با شوخیها. بازیها خوب و انرژی بازیگران ستودنی است. گزینش موسیقی برای صحنه پایکوبی، با نگاه به خاستگاه فرهنگی خانواده، می‌توانست بهتر باشد.
با سپاس از گروه و آرزوی کامیابی بیشتر در کارهای آینده
سلام و عرض ادب جناب محسنی عزیز. ممنون و سپاسگزارم از لطف و مهریونیتون نسبت به بنده و گروهم. واقعا این بچه ها تلاش کردن برای ساختن بک کار چشمگیر که امیدوارم موفق بوده باشه باور بفرمایید برای یک میزانسن انتهایی نمایش که حدود 30 ثانیه زمان میبره این بچه ها ... دیدن ادامه » حدود 15 ساعت تمرین سخت داشتن. و امیدوارم خوب در اومده باشه. باز هم ازتون ممنونم بابت تماشای نمایش ما و ثبت نظرتون. یه دنیا سپاس.
۰۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریبرز محسنی
درباره نمایش شوبیل i
"شوبیل" نمایش میانمایه‌ای است، یکی برای به‌کارگیری سه بازیگر برای سویه‌های گوناگون یک شخصیت و برخورد نادرست با این اختلال و دیگری خسته‌کننده بودن بازگویی پایه‌ای‌ترین دانستنی‌های بورسی بدون ارتباط منطقی با داستان (اگر ایوب آقاخانی کار دیگری داشت، چیزی عوض نمی شد). بازیها، دکور و لباس کمابیش خوب هستند، اما "دود کردن (پیپ و سیگار)" بیش از اندازه بازیگران خیلی بد است!
الهه مبینی و رضا تهوری این را خواندند
مهدی (آرش) رزمجو و زهره مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریبرز محسنی
درباره نمایش سلول i
با همراهی با نوشته آقای مرتضوی، می‌خواهم این را بیافزایم که آفرینش نقشی مانند "منوچهر" با بازی خوب "کرامت رودساز" از هوشمندی نویسنده کاربلد نمایش است؛ آدم‌های دورویی که چهره بیرونی آراسته‌ای دارند اما از درون اهریمنانی هستند که دست به هر کاری می‌زنند تا پلشتی‌های خود را ادامه دهند.
سپاس از گروه و آرزوی پیروزی در کارهای آینده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خروس غلط می‌خواند" نمایش کمابیش خوبی است که داستانک‌هایی از تاریخ را با ارجاع‌های فرامتنی ویژه "علی شمس" بازگو می‌کند. نمایش تا پرده پایانی خوب و روان پیش می‌رود اما در آنجا برای نشان دادن روابط "نوید داده شده"، زمان عمودی را به افقی دگرگون کرده و با پا نهادن بر منطق، پایانی ناامیدکننده برای نمایش می‌سازد. بازی‌ها (مگر پرده پایانی) خوب بود. نور برای من آزاردهنده نبود اما دلیلی برای کاربرد نور چشمک‌زن (با لامپ‌هایی که برای این کار ساخته نشده‌اند) نیافتم. نمایش طراحی صحنه و لباس درخوری دارد. از دکور آکواریمی خوشم آمد گرچه کمی دور بود.
امیر، Arash98 و مینا &۱۲ این را خواندند
حمیدرضا مرادی و لیلا مظاهری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریبرز محسنی
درباره نمایش تابستان i
نمایشی درباره بیداری (20 دقیقه نخست) و کابوس (تاپایان) آدمی بی‌کاره یا تنبل یا افسرده یا ناامید یا ...
بی‌معنا، بی‌فرجام و بی‌ارزش
تنها ویژگی خوب کار، دکورش بود
امیر و حمیدرضا مرادی این را خواندند
آذرمهر، مهدی (آرش) رزمجو و omid omidian این را دوست دارند
میشه گفت نمایش خوبیه فقط به درد یکبار دیدن وشنیدن می خوره!
۱۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریبرز محسنی
درباره نمایش کلفت ها i
نمایش بسیار خوبی بود. از موزون بودن نقش‌آفرینی خواهران و موسیقی کار خیلی خوشم آمد. گفتنی‌ها را دوستان گفتند، می‌خواستم به نکته‌ای فرامتنی اشاره کنم: آقای اکبر عالمی نازنین هم تماشاگر کار بودند. ایشان که به سختی خودشان را به‌هنگام برای نمایش رسانده بودند، با خودداری از پذیرش بلیت مهمان به نماینده گروه گفتند: من زمانی که شما به دنیا نیامده بودی، تئاتر بازی می‌کردم، تئاتر در این مملکت هنر مظلومی است، سرم را هم بزنید بلیت مهمان را قبول نمی‌کنم. و از گیشه بلیت خریدند. استاد ارجمند! دمتان گرم و سرتان سلامت.
فریبرز محسنی
درباره نمایش تبرئه i
نمایشی تلخ و آرام درباره تبعیض‌نژادی در آمریکا به ویژه در نظام قضایی و پیامدهای آن. کارگردان برای نشان‌دادن این تبعیض دکوری دوطبقه طراحی کرده که بازیگران سفیدپوست در بالا و بازیگران رنگین‌پوست در پایین جای دارند، برای همین بازیگران برای بازی روبروی هم نیستند و بازیشان بیشتر حالت روایت دارد. آقای اسکندری که نقش شاعر را دارد، در پایان داستان هر کس، شعرمانندی می‌خواند که مانند وصله ناجوری است و کارکردی ندارد. آفرینشگری‌هایی در کاربرد نور و طراحی فرم دیده می‌شود اما در اندازه‌ای نیست که مایه خرسندی تماشاگر از اجرا را فراهم کند. خوشبختانه نمایش را در شب شکست تیم ملی از ژاپن دیدم؛ تلخی آن با حال و هوای پس از شکست سازگاری داشت :).
باسلام واحترام.دوست عزیز ممنون ازنظراتتون.ولی دکور دوطبقه و تبعیض نژادی ارتباطی بهم نداشتن.کاش کمی بادقت بیشتری نمایش رو تماشا میکردین.فارغ از اینکه نمایش رو پسندیدید و یانه...ازهمان اول نمایش مشخصه که بازیگران بالا نقشهای مختلفی رو بازی میکنند و درواقع ... دیدن ادامه » کسانی هستند که اتفاقهایی رو که برای شخصیتهای اصلی درگذشته افتاده،بازسازی میکنند.
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"هدیه جشن سالگرد" مونولوگی (دونفره!) دلربا است در کنکاش نابسامانی‌های رفتاری و اجتماعی که همه چیز دارد؛ خنده، درگیری، خشم و ... . از آنجا که بر پایه نمایشنامه آقای افشین هاشمی نازنین نوشته شده، بیشتر کار خنده‌دار است و آنچه که به داستان اصلی افزوده شده، به خوبی با آن آمیخته شده و در هماهنگی با استخوان‌بندی کار است. بازی آقای کوشکی استادانه است (پاسخ‌های بی‌درنگشان به واکنش‌های تماشاگران خیلی خوب بود) و خانم نظری در نقش مکمل، با چیره‌دستی در ساختن دوگانه‌ها (ی سفید و سیاه) با آقای کوشکی، به پررنگ شدن واکنش‌های عاطفی کمک می‌کنند. دکور، نور و موسیقی خوبند گرچه هیچ چیز در این اجرا آقای کوشکی را خرسند نمی‌کند (خودتان می‌بینید!). نمایش یک صحنه میخکوب‌کننده و پایانی خوشمزه دارد!
و یک نکته پایانی؛ اگر دیدید دوستان پرچم فمنیستی بالا بردند و ... دیدن ادامه » گفتند نمابش در دشمنی با زنه، نگران نشوید. با آسودگی به تماشای نمایش بنشینید و خوش بگذرانید.
بابک همتی، امیر و مینا این را خواندند
فرزاد جعفریان، مهدی (آرش) رزمجو، محسن جوانی و arash tehrani این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پس از "پرومته/طاعون"، دومین نمایش دلچسبی که در "چارسو" دیدم.
هماهنگی فرم و درون‌مایه، بازیگری استادانه (لیدی مکبث شاهکار بود)، ریزبینی در طراحی صحنه (پیچیدن شیشه مشروب در کاغذ) و ...
خیلی شادمانم در زمانی زندگی می‌کنم که می توانم کارهای میکائیل شهرستانی را ببینم و به گوش جان نیوش کنم. چند ماه پیش بود که استاد نمایش "هملت" را با بازیگری هنرجویانش با همین ریزبینی و نکته‌سنجی به روی صحنه برد.
بخت‌یار باشید و ماندگار...
در آغاز باید از فرزادخان جعفریان سپاسگزاری کنم که اگر خط‌شکنی و آگاهی‌رسانی‌اش نبود، تماشای این تئاتر به من هم سخت می‌گذشت. معمولا تماشاگران (من هم) به کارهای تجربی بدون داستان روی خوش نشان نمی‌دهند (نمونه‌اش نمایش "نام‌برده")، چه خوب بود که گروه، این کار را در دسته‌بندی "تجربی" می‌گذاشت و از گمراهی و ناخشنودی تماشاگران جلوگیری می‌کرد.

سخنی با گروه "پیاده‌ها" به ویژه کارگردان این نمایش درباره یادداشتش در نوشتار شناسایی کار: کار گردانندگان تماشاخانه‌های شهر و به ویژه مولوی در پشتیبانی نکردن از این نمایش پذیرفته نیست. اما ما آدمیان مانند "امیلیانو زاپاتا" در فیلم درخشان "زنده‌باد زاپاتا" هستیم که پس از رئیس‌جمهور شدن، دوباره کمر به نابودی کشاورزان شورشی بست. به این بیندیشید که اگر روزی به آن جایگاه رسیدید، ... دیدن ادامه » با یادآوری امروز، آن گونه باشید که شایسته است وگرنه در همچنان بر این پاشنه خواهد گردید.

بپردازیم به خود نمایش: نام گیرا و سخت‌خوان کار، یکی از انگیزه‌های من برای دیدن نمایش بود. نامی که همانند صدایی است که بچه‌ها، هنگام بازی از خود در می‌آورند. اگر بتوانید تا پرده نهصد و هفتاد و چهارم شکیبایی پیشه کنید (با تلفن همراه بازی، کتاب خواندن یا راز و نیاز با بغل‌دستی)، تازه به "پیش‌گفتار" می‌رسید. از اینجا با رخ‌نمایی کارگردان و خالی شدن صحنه، بخش اصلی نمایش آغاز می‌شود که درباره پیوند تماشاگر با نمایش (نه این نمایش، همه نمایشها) و حس و حال بازیگران است. چندتا از گفته‌ها و ایده ها را دوست داشتم، چند تا را نه. این‌ را که چون تماشاگر در تاریکی است، بر بازیگر چیرگی دارد، درست نمی‌دانم؛ بلکه این بازیگر است که می‌‌تواند با آفرینشگری نشان خویش را بر این توده نهانی، آسان‌تر بنهد. ایده تقلید از حرکتهای تماشاگر برای دریافتن حس و حال بازیگری را دوست داشتم. اما زیباترین ایده (که می‌شد بهتر هم آن را اجرا کرد)، بستن ریسمان به بازیگران بود که نشان می‌داد گاهی بازیگر رام اندیشه تماشاگر است و گاهی با آن کلنجار می‌رود و سرنوشت خود را در ذهن تماشاگر خود می‌سازد. رقص نور پایانی هم زیبا بود.
یکی از گونه‌های دلخواه من، پلیسی/معمایی است اما بدجوری از "بازپرس وارد می‌شود" گول خوردم! شوربختانه نمایش را نپسندیدم. بیشتر مانند بیانیه سیاسی بود. گمان نکنم هیچ بازپرسی بیشتر از انجام کارش، به دنبال پشیمانی و خردکردن متهمان از راه شکنجه روان آنها باشد. چگونگی راهیابی "بازپرس گول" به خانه، به جادو و جنبل همانندی بیشتری داشت تا یک راهیابی نابیوسان (=غیر منتظره). جابه‌جایی بازیگران با توجه به کوچکی صحنه خوب بود. بازیگر نقش "اریک" بیش از اندازه جوان بود و کارهایی که از او سر زده بود به سنش نمی‌خورد. بازیها کمابیش خوب بود مگر نقش "گول" که بیشتر به دبیرکل احزاب چپ می‌ماند تا بازپرس. طراحی لباس بازیگران زن و کاربرد برخی ابزار مانند تلفن دکمه‌ای با زمان داستان سازگاری نداشت. صحنه پایانی بیشترین نزدیکی را به یک اجرای تئاتری خوب ... دیدن ادامه » داشت.
با سپاس از تلاش گروه و آرزوی دیدن کارهای بهتر در آینده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید بگویم که با اندکی دودلی این نمایش را برگزیدم، اما خوشبختانه فرجام کار خرسندکننده بود. اگر بپذیریم آدمیانی که در خواب کسی هستند، همانند جهان هستی توانایی آفرینش و دگرگونی در جهان خواب را دارند (فرض محال که محال نیست)، با نمایشی خوب رو به رو هستیم که صحنه های خود را اندیشمندانه می چیند و تماشاگر را تا پایان با خود همراه می کند. بازیها بسیار خوب است و لباسهایی که در هماهنگی با صحنه های گوناگون بر تن بازیگران می نشینند، به درستی برگزیده شده اند. نویسنده/کارگردان نور، موسیقی و دکور را برای گفتن دلچسب داستان به خوبی به کار گرفته است، اما تکخال نمایش گروه "بازیگران فرم" هستند. گروهی که نه تنها هماهنگ هستند (که مانند آن را در این سالها کمتر دیده ام)، بلکه صحنه هایی که می آفرینند، با آمیخته شدن در تار و پود داستان، به زیبایی به پیشبرد آن یاری می ... دیدن ادامه » رساند.
شادباش به خانم فیروزآذر برای نوشتن و کارگردانی استادانه در کارآزمایی نخست شان
شادباش به خانم سارینا شاد برای طراحی چیره دستانه حرکت
و آفرین ها به گروه فرم برای اجرای چیره دستانه و به یاد ماندنی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"کافکا با من سخن بگو" آموزشگاهی است درباره رابطه، خانواده، پرورش فرزند، جامعه، زورگویی و... که تماشاگر را به اندیشه وا می دارد. اما سخن گفتن از این نمایش بدون ستایش از "نوید نوروزی" بیهوده است. ورود او به صحنه چنان افسونگرانه است که چاره ای ندارید مگر افتادن در دام او و چه خوش جادوگری است او، تا پایان در بند او هستید با خشنودی و آسودگی. نمونه ای می آورم: در صحنه ای که می گوید:"من آنقدر در خود فرو رفته ام که نمی توانم چیزی بگویم." بازیگری با بلندای نزدیک به 2 متر، چنان چون آکاردئنی خود را فشرده کرده، که انگار این ماییم که زیر فشارهای روانی، توانایی گفتگو با دیگران را از دست داده ایم. بازی دیگر بازیگران نه در تراز آقای نوروزی، اما کمابیش خوب است. کارگردانی کار، بسیار درخشان است، به ویژه طراحی حرکت بازیگران و جابجایی رقصان کلاه و دفتر. چینش ... دیدن ادامه » صحنه و برگزیدن لباسها در هماهنگی با نیازمندی کار است گرچه لباس بازیگران زن به خاطر پویایی نقششان، پس از چندی کج و کوله می شود و به برازندگی آغاز نمایش نیست.
در اینجا دوست دارم که دو نکته را بازگو کنم: 1.روز 20 دی، نمایش به هنگام و سر ساعت آغاز شد که برای من در تماشاخانه شانو، نخستین بار بود و امیدوارم که این چنین بماند. 2.گرچه سپاس بازیگر از کارگردان، کاری شایسته است اما در رورانس نمایش، آقای نوروزی به گونه ای از کارگردان کار سپاسگزاری کردند، که نپسندیدم. باور دارم که در هر کاری، بزرگی هر دو سو باید پاس داشته شود. کاش آقای صادقی، کارگردان فرهیخته، این را هم به شاگردان خود یادآوری کند.
در پاسخ به درخواست گفتگوی پدر:
من آنقدر در خود فرو رفته ام که نمی توانم چیزی بگویم.
مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریبرز محسنی
درباره نمایش تن شوری i
"تن شوری" پس از "عشق ثگی" دومین نمایشی بود که درباره روابط میان همسران دیدم و هر دو دلچسب و درگیرکننده از آب درآمد. کارگردانی، طراحی صحنه و لباس خوب بود، اما از اینکه در نمایشی در این تراز، برخی ریزه کاریها (همانند خوابیدن با لباس در تخت به سبک سریال های صداوسیما) سرسری گرفته شده بود، شگفت زده و ناامید شدم. بازی هر دو بازیگر درخشان و نفسگیر بود. گمان می کنم که نمایش هایی ازین دست کمک فراوانی به بهبود رابطه انسانها و بهداشت روانی جامعه می کند.
اکنون با پنداری آسوده، می توانم به دوستانی که از این کار خوششان آمده، سفارش کنم که نمایش "عشق ثگی" را هم ببینند، نمایشی فانتزی با متنی کمابیش هم تراز با این نمایش و پایانی تکان دهنده.
فریبرز محسنی
درباره نمایش عشق ثگی i
"عشق ثگی" روابط میان همسران را می کاود با دو ویژگی ارزشمند: یکی نگاه یکسان به هر دوسو و دیگری داستانی فانتزی که تماشاگر را تا پایان به دنبال خود می کشد و یک صحنه پایانی درخشان. بازیها متوسط است مگر بازیگر نقش سگ که با چیره دستی نقش خود را بازی می کند(با سپاس ویژه از بازیگر پنجم برای بازی نادیدنی :)). طراحی صحنه و لباس خوب است و به زیبایی دیداری کار کمک می کند.
آفرین به آقای غفوری برای نگارش این نمایشنامه خوب و آرزوی پیروزی برای گروه در کارهای آینده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید