تیوال میثم رشیدی مهرآبادی | دیوار
S3 : 06:03:34
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
جز حضور «مانی حقیقی» در این فیلم، به چه بخش دیگر آن می شود ایراد اساسی وارد کرد؟

«نیما جاویدی» در ۴۰ سالگی نشان داده به سطح قابل قبولی برای پیمودن سالهای بلوغ فیلمسازی اش رسیده است. او ۲۰ سال است پای دوربین ایستاده و ۵ سال پیش، اولین فیلمش را به داستانی اختصاص داد که به رغم پیچیدگی های محتوایی، فرمی ساده و آپارتمانی داشت. روند رو به رشد این کارگردان آتیه دار نشان می دهد، برای پله های بعدی، عجله نمی کند و همین صبوری است که بعد از ساخت یک آپارتمانی، به مرحله از پختگی رسیده که بیشتر از فُرم، توانش را برای فیلمنامه خرج کند.

«سرخ پوست» قبل از فرم، با محتوا، گره ها و تعلیق هایش، تماشاگر را به صندلی اش میخ می کند. «سرگرد نعمت جاهد» سالهاست ریاست زندانی را بر عهده دارد که حالا به خاطر سفر شهبانو، باید به باند فرودگاه همجوار اضافه شود. جاهد با تدبیر و ... دیدن ادامه » آرامش، زندانی ها و وسائل را به محل جدید می فرستد اما «احمد سیف» کشاورز ۳۵ ساله اهل کریم آباد، داستان اصلی فیلم را آغاز می کند.

سرخپوست درصد قابل توجهی از موفقیتش را مرهون انتخاب مناسب لوکیشن است. فضای زندان، ضمن همخوانی با معماری ایران در دوران پهلوی دوم، دست کارگردان را برای دکوپاژهای هوشمندانه باز کرده است. البته جاویدی برای استفاده از این فضا، دچار سردرگمی و افراط نمی شود.

«نوید محمدزاده» جز در صحنه های اکشن، بازی فوق العاده ای ندارد. اگر چه، دیدن بازیگری که پس از سالها نمایش و فیلم، حالا از لاک تک بعدی خود درآمده، برای هر تماشاگری جذاب است.

«پریناز ایزدیار» هم در سرخپوست، حضوری معمولی دارد اما از حضور نچسب و نابجای مانی حقیقی با هیچ توجیهی نمی‌توان گذشت!

«سرخپوست» اما بیش از هر چیزی ثابت می کند ساخت فیلم ژانری در سینمای ایران، به شرط داشتن فیلمنامه ای قوی، حتی در گستره محدود یک زندان هم امکان پذیر است. سرخپوست فیلمی برای روسفیدی جاویدی و البته بالا رفتن انتظار مخاطبان از ساخته های بعدی اوست...
منم این فیلم رو خیلی دوست داشتم و به نظرم فیلمیه که نشون می ده کارگردان رو به جلو حرکت کرده و واقعاً علت این هجم از انتقاد رو متوجه نمی شم.
دوستان ایراد گرفتن که مثلاً بچه در گوشش مادرش اگه چیز خاصی نگفته چرا مادره نگفته؟ در جواب می شه گفت چون بچه دستشوئی ... دیدن ادامه » داشته در گوشش مامانش این حرف رو گفته. یا اینکه چه طوری یه نفر تو زندانی که یه بچه هم میتونه درش رو باز کنه گیر کرده. فکر می کنم خیلی ها خیلی ساده براشون پیش اومده باشه پشت یه در با یه قفل مسخره گیر کرده باشن. مخصوصاً قدیم ها که در سرویس های بهداشتی دو طرفه بود و خیلی پاسخ های دیگه ولی گویا عده ای از دوستان با نگاه منتقدانه از همون اول به تماشای فیلم نشستن که باید گفت از خیلی از فیلم های هالیوودی هم می شه کلی ایراد درآورد.
میزانسن های فیلم، لوکیشن، موسیقی و خیلی چیزهای دیگه عالی بود.
مخصوصاً بازی نوید محمدزاده که بعد از ابد و یک روز و عصبانی نیستم، اینجا کمی وزن اضافه کرده و اون حالت عصبی و خشمگین رو از بین برده.
۲۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از اولین ساخته «نرگس آبیار» ۶ سال می گذرد؛ او اما بیشتر از ۶ سال در روند کارگردانی اش رشد کرده است.

اولین فیلم او را (اشیا از آنچه در آینه می‌بینید به شما نزدیکترند) اگر چه به سختی می شد تا آخر تحمل کرد اما انگار آشنایی آبیار با «محمدحسین قاسمی»، هم فیلم هایش را متحول کرد و هم زندگی اش را. تهیه کننده ای که بعدها با هم زوجی هنری تشکیل دادند و پس از «شیار ۱۴۳»، «نفس» و «شبی که ماه کامل شد» را ساختند.

نام «مرتضی اصفهانی» هم از جمله ویژگی های «شبی که ماه کامل شد» است. کسی که در نویسندگی «امکان مینا» (فیلم کمال تبریزی درباره منافقین) نقش داشت و به محمدحسین مهدویان در ماجرای نیمروز، مشاوره اطلاعاتی و امنیتی داد. این نام اگر چه به احتمال زیاد، مستعار است اما بی شک عامل اطلاعات ناب و دست اولی است که از زندگی عبدالمالک ریگی در فیلم «شبی که ماه کامل شد» دیده ... دیدن ادامه » می شود.

آبیار در «شبی که ماه کامل شد» فاصله ایمنی خود را با «عبدالمالک ریگی» حفظ می کند و به خوبی از مسیر زندگی خصوصی برادرش، به شخصیت او نقب می زند. عبدالحمید، یکی از برادران عبدالمالک است؛ با ویژگی هایی کاملاً متناقض. او عاشق دختری قمی و ساکن تهران می شود تا پیرنگ داستان شکل بگیرد. او و همسرش در ادامه زندگی با حوادثی روبرو می شوند که اگر در تیتراژ ابتدایی فیلم نمی نوشتند «این فیلم بر اساس داستانی واقعی است»؛ نمی شد آنها را باور و هضم کرد.

الناز شاکردوست (در نقش فائزه منصوری، همسر عبدالحمید) پس از بازی در رسوایی (مسعود دهنمکی) چند فیلم دیگر هم بازی کرد اما هیچکدام از آنها، جریان ساز و ماندگار نبودند. او اما امسال با «شبی که ماه کامل شد» بار دیگر خود را به عنوان بازیگری که از شکست های حرفه ای اش درس گرفته و در مسیر تبدیل شدن به یک ستاره واقعی قرار گرفته، معرفی می کند. شاکردوست همانقدر که در دلبری‌های ابتدای فیلم موفق است، از پس درد و رنج ها هم برمی ‌آید و تحیر و غم را در لایه های زیرپوستی بازی اش ارائه می کند.

به همان اندازه که انتخاب الناز شاکردوست و «فرشته صدر عرفایی» (در نقش غمناز، مادر عبدالمالک) حرفه ای و بی نقص است، می توان به برخی انتخاب های دیگر اشکال گرفت.

آبیار در وجوه مردانه «شبی که ماه کامل شد» مانند سکانس های اکشن و پر جنب و جوش فیلمش حتی بهتر از همکاران مردش ظاهر می شود به طوری که باور دکوپاژ دقیق و نفسگیر سکانس تعقیب و گریز کمین نیروهای ایرانی از یک کارگردان زن، سخت می نمایاند.

«شبی که ماه کامل شد» با زمان حدود دو ساعت و نیم اش بی شک برای اکران عمومی به نسخه ای کم حجم تر نیاز دارد و باید صبر کرد و دید که آن نسخه، نمونه ای جذاب تر می شود یا نه...
البته زحمات گروه نمایش قابل تقدیر است اما به نظرم کار خصوصا در اجرا مشکلات زیادی داشت.
صدای بازیگران به خوبی شنیده نمی شد و ترکیب صدای‌ آن ها با موسیقی زنده نیز کار را سخت تر کرده بود.
برخی تکیه کلامها و ارجاع ها هم مخصوص بزرگتر ها بود که البته می توان با دیده اغماض به آن ها نگاه کرد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلشاه با همه مزیت های حرفه ای اش،‌نگاه کاملی به مخاطب کودک و نوجوان نداشته و کمبود موسیقی و شادی در طول فیلم به خوبی احساس می شود.
بی شک در رقابت با آثار موجود در دنیا باید وجه سرگرم کنندگی و جذابیت هر اثری را فارغ از محتوای ان به شدت، جدی گرفت.
امیرمسعود فدائی، الهه الف و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
علی جباری این را دوست دارد
کمبود شادی و موسیقی در همه سطوح جامعه بدجور تو ذوق میزنه
۲۲ فروردین ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود که قصه جذاب و پرکششی داشت و بازیگران هم چیزی کم نگذاشتند.
تشکر از بازیگران به خاطر همراهی شان با بچه ها تا لابی سالن نمایش...
«پسران تاریخ» نمایشنامه‌ای الن بنت نویسنده انگلیسی است که توسط اشکان خیل‌نژاد این روزها در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفته است.

نمایش، داستان دانش‌آموزان مدرسه ای در انگلستان است که بنا دارد دانش‌آموزان را برای ورود به دانشگاه‌های بزرگی نظیر آکسفورد و کمبریج آماده کند، این موضوع پیرنگ اصلی داستان را تشکیل می‌دهد و در طول نمایش نیز ما شاهد کشمکش میان دو نوع شیوه آموزشی در این مدرسه‌ایم؛ شیوه‌ای که هکتور (معلم ادبیات) آن را در پیش گرفته که آموزش را امری لذت آور و #شهوانی می‌داند در مقابل شیوه آموزشی ایروین (معلم تاریخ) که بسیار عصاقورت داده و خشک فقط به دنبال راه‌های رسیدن به دانشگاه است بدون آن که آموزش و رسیدن به حقیقت صورت بگیرد.

«پسران تاریخ» بنا دارد نقدی باشد بر نظام آموزشی خشک مرسوم که ورود به دانشگاه‌های بزرگ به هر طریق را هدف اصلی خود می‌دانند اما در بطن خود حاوی تضادهای اساسی با فرهنگ حاکم بر کشورمان است.
«پسران تاریخ» صراحتا و آشکارا نشان می‌دهد که هکتور، یعنی معلم ادبیاتی که شاگردان مدرسه او را خیلی دوست دارند فردی هم‌جنس‌باز است و تقریبا با همه پسرانی که شاگردش بوده‌اند رابطه داشته است. شاگردان مدرسه نیز (که همه پسر هستند) با یکدیگر رابطه جنسی و حتی #عاشقانه دارند و حتی تلاش می‌کنند تا ایروین، معلم خشک تاریخ را نیز با تعبیر «لبی تر کن» به یک رابطه با هم‌جنس فرا بخوانند.

کارگردان در کمال تعجب و گویا بدون آنکه واهمه‌ای از ممیزی یا ایرادات مرکز نظارت اداره هنرهای نمایشی داشته باشد، بخش‌هایی از نمایش خود را به مغازله پسرهای جوان با یکدیگر و انجام حرکات نفرت آور جنسی اختصاص می‌دهد.

خیل‌نژاد در نمایش خود جسورانه مرزهای دیگری را نیز زیر پا می‌گذارد. علیرغم این که تئاتر «پسران تاریخ» یک اثر فرمال است اما در بخش‌هایی کاملا بیانیه می‌خواند و به مستقیم‌ترین شکل ممکن مفاهیم مورد نظر خود را به مخاطب منتقل می‌کند.

عباراتی که علیه جنگ، مبارزه با دشمن و حتی مخدر بودن دین از زبان شخصیت‌ها ادا می‌شوند و جالب است که حتی همین‌ها هم بدون کوچکترین ایرادی از سوی وزارت ارشاد، در تماشاخانه ایرانشهر (تحت مدیریت سردار مجید رجبی معمار) به رساترین شکل ممکن ادا می‌شوند.

پسران تاریخ، نمونه‌ای کامل و تمام عیار از ولنگاری عرصه تئاتر است، حکومتی خودمختار که گویا اساسا وزارتی به نام فرهنگ و ارشاد اسلامی به آن راه ندارد.


شما ... دیدن ادامه » با این متن موافقید؟؟؟؟؟ این ها نوشته و نظر من نیست....

چقدر دُگم.
۲۳ آذر ۱۳۹۶
بخش آخرش که نظر شخصى ه نگارنده ست، و البته موافق نیستم.... و تقریبا بقیه ى مطلب نگاشته شده شمه اى از داستان نمایش ه صرف تظر از بعضى قسمت ها ....
۲۴ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
3 ساعت راه رفتم و البته کمی نشستم. دیشب که باد و طوفان به تهران رسیده بود و حتی آتش نشانان هم آماده باش بودند. آنوقت منِ دیوانه در محوطه باز «محراب» ایستاده بودم به تماشای «صعود مقامت پذیر آقای م.ر حساس».

«م.ر» همیشه برایم جالب است چون خودم هم یک «م.ر» هستم. میثم رشیدی. حتی «م.ز» هم برایم جالب است. مخفف نام محمدرضا زائری، استاد خوبم که در یادداشت هایش در دوران خانه روزنامه نگاران را با این امضا می کرد؛ «م.ز»...

اما دلیل اصلی ام برای دیدن نمایش «صعود مقامت پذیر آقای م.ر حساس» در شرایط حساس، فقط و فقط سابقه آشنایی ام با آراز بارسقیان و خواندن رمان زیبای «پل» به قلم او و غلامحسین دولت آبادی بود. می خواستم ببینم نویسندگان آن رمان حالا روی صحنه چگونه غافلگیرم می کنند؛ که کردند.

«صعود مقامت پذیر آقای م.ر حساس» صحن هاجرای ثابت ندارد. از همان حیاط تالار ... دیدن ادامه » محراب شروع می شود و تا سالن اصلی ادامه پیدا می کند. جز یک تابوت سفیدرنگ مخصوص درگذشتگان ارمنی، نه دکور خاصی دارد و نه گریم متفاوتی. حدود 20 بازیگر با توانایی های متفاوت دیالوگهای زیادشان را در کمال تسلط می گویند و محتوا آنقدر کشش دارد که تماشاگر به دنبال صحنه و دکور و گریم و چیزهای دیگر نباشد.
دیشب در زیر تازیانه های بادِ سردِ پاییزی و در حالی که صدای آمبولانس و ماشین آتش نشانی مدام حواسم را پرت می کرد، نمایش متفاوت و دیدنی «صعود مقامت پذیر آقای م.ر حساس» را دیدم.

آراز و غلامحسین اگر چه قرار بوده در این نمایش، مشکلات تئاتر در 9 سال آینده (1405) را بررسی کنند اما به خوبی تصویری از نفوذ فساد در جان سیستم هنری، فرهنگی و حتی دولتی در کشورمان را به نمایش گذاشته اند.

این نمایش تا 17 آبان در تالار محراب (تقاطع خیابان های ولیعصر و امام خمینی) از ساعت 18 در حال اجراست و بلیط آن را با 51 درصد تخفیف می توانید از سایت نت برگ خریداری کنید...

مریم زارعی این را خواند
رضا تهوری این را دوست دارد
اون‌وقت ارزشش رو داشت یا نه؟!
۲۶ مهر ۱۳۹۶
متن من ناقص اومده بود
کاملش رو بخونید متوجه می شید
بله نمایش خوبی بود برای عاشقان تئاتر
برای همدردی با تئاتر
۲۶ مهر ۱۳۹۶
سپاس از معرفی این اثر ارزشمند
۲۷ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«ویلایی ها» فیلمی معمولی است؛ بسیار معمولی. اما چرا در روزگار کنونیِ سینمای ایران با چنین اقبالی روبرو می شود؟

«ویلایی ها» حکایت زنان و فرزندانی است که در سال های جنگ به خاطر حجم مسئولیت های همسرانشان، راهی اندیمشک می شدند تا در فاصله نزدیک تری جویای حال آن ها باشند و از نظر روحی، شوهرانشان را تقویت کنند.

برای کسانی که با خاطرات و کتاب های دوران جنگ مأنوسند، این زندگی ها امری عادی و بارها تکرار شده است. اتفاقا مانند این کلونی ها در تهران هم وجود داشت. مثل ساختمان توحید در خیابان شریعتی و سه راه مَلِک که برجی بلند و قدیمی و محل سکونت خانواده های پاسدار بود و هر از چند گاهی خبر شهادت عزیزی به آن می رسید و همسایه ها برای دلداری، راهی خانه آن شهید می شدند.

برای همین است که «ویلایی ها» یک فیلم معمولی است. اما معمولی بودن آن به معنای کم ارزشی بودن آن نیست. منیر قیدی (کارگردان) با تلاش چندین ساله اش برای تکمیل فیلمنامه و استفاده از تجربیات مهمش در پشت صحنه فیلم های سینمایی، اثری معمولی اما بسیار نزدیک به استانداردهای سینمایی ساخته است.
«ویلایی ها»؛ معمولیِ دوست داشتنی

فیلمی معمولی اما باکیفیتی که در نظرسنجی های مردمی معلوم است؛ آن ها از دیدن این فیلم لذت برده اند؛ از نظرشان فیلم، ارزش یک بار دیدن را دارد؛ تا انتها مشتاق تماشای فیلم بوده اند؛ پایان فیلم برایشان راضی‌کننده بوده؛ بعد از پایان فیلم به آن فکر می کرده اند؛ معتقدند فیلم از لحاظ فنی باکیفیت ساخته شده است؛ فضای فیلم با فرهنگ خانواده شان سازگار است و فضای فیلم را مناسب کودکان می دانند.
«ویلایی ها»؛ معمولیِ دوست داشتنی

«ویلایی ها» کاملا بر حقایق روزهای جنگ منطبق نیست و آن را بیشتر می توان برداشتی از آن روزها دانست. مطالعه خاطرات فرماندهان، رزمندگان و همسران شهدا نشان می دهد در روزهای منتهی به عملیات های بزرگ که آمار شهدا نیز افزایش می یافت، بیشتر خانواده های مهاجر به شهرهای جنگی به دیارشان بازمی گشتند. این بازگشت دو علت داشت؛ دیگر نه فرصتی بود برای سرزدن جنگ آوران به خانواده ها و نه به راحتی می شد خبر شهادت یا مجروحیت را به این خانواده ها رساند.

«ویلایی ها» اما با برداشتی متفاوت، بیشتر از اینکه فیلمی دفاع مقدسی باشد، فیلمی زنانه است. منیر قیدی در فضای داخلی چند ویلا و برخی سکانس های محدودش در بیمارستان شهید کلانتری، در دنیای زنانی غور می کند که سال های سخت جنگ را تجربه کرده اند.
«ویلایی ... دیدن ادامه » ها»؛ معمولیِ دوست داشتنی

او برای بازیگران زنش، می توانست انتخاب های بهتری داشته باشد اما از همین داشته هایش به بهترین نحو بهره می برد. بازی کودکان و نوجوانان فیلم، شاخص تر از زنان و حرفه ای های آن درآمده و این دلیل خوبی است برای اینکه گمان کنیم کارگردان در گرفتن بازی از نابازیگرها، قدرت و توانایی بیشتری دارد.

اگر چه پیدا کردن لوکیشن اصلی در شهر اندیمشک بیشترین کمک را به سازندگان «ویلایی ها» کرده است، اما دقت های رشک برانگیز در طراحی صحنه نشان می دهد اگر فیلم «منیر قیدی» جایی غیر از اندیمشک ساخته می شد هم دیدنی از آب در می آمد.
«ویلایی ها»؛ معمولیِ دوست داشتنی

سعید ملکانِ 37 ساله، که در سینمای ایران بیشتر او را در نقش «طراح چهره پردازی» می شناختیم، حالا بعد از 4 سال ورود به عرصه تهیه کنندگی، نشان داده که فیلم و فیلم نامه را می شناسد و سرمایه اش را جایی خرج می کند که بازگشت مناسب داشته باشد یا اینکه کارنامه اش را پررونق و آبرومند نگه دارد. او سال گذشته «ابد و یک روز» را به سینما داد و امسال هم یک فیلم استاندارد دیگر را برای این سینما تدارک دیده است.
«ویلایی ها»؛ معمولیِ دوست داشتنی

«ویلایی ها» آرام شروع می شود و به آرامی به اتمام می رسد اما در دلش غوغایی دیدنی به پاست. این «معمولیِ دوست داشتنی» چه به دید داوران این دوره بیاید و چه نیاید، تماشاگرانش را راضی از سینما به بیرون هدایت می کند. برای سینمای امروز ما، این، چیز کمی نیست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستداران نمایش نامه های عاشقانه از خاورمیانه
پیشنهاد می کنم نمایش «963+» رو هم ببینید
آوا فیاض این را خواند
عرفان قاسمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سفر به قلب حلب با «963+»
«963+» این روزها در تماشاخانه موج نو بر روی صحنه است. نمایشی مونولوگ که در آن فقط باران کوثری بازی می کند. او در نقش دختری سوری و اهل شهر حلب، با تلفن، نامزدش را راهنمایی می کند تا خانه شان را در این شهر مخروبه پیدا کند.
دخترِ سوریه ایِ این نمایش، قبل از روشن شدن آتش جنگ در این کشور، نامزدش را دیده و حالا بعد از 5 سال به صورت تلفنی او را راهنمایی می کند تا بتواند از میان پل های خراب شده و خیابان های پر از تک تیرانداز و تانک، خودش را از بین پاساژها و پارک ها و از کنار مجسمه هایی که دیگر نیستند، به خانه آن ها برساند.
دختر در میان صحبت هایش گریزی به حال و هوای خیابان های حلبِ پیش از جنگ خانمان برانداز می زند و به خوبی وضعیت زندگی شاد و سرخوش مردم در آن را بیان می کند اما ناگهان متوجه می شود که آن روزهای شیرین تمام شده و باید نامزدش را ... دیدن ادامه » در بین خیابان ها و کوچه های پر از خطر راهنمایی کند.
رفت و برگشت او در میان واقعیت و خیال، به خوبی درد و حزن مردمان رنج کشیده این سرزمین را به تماشاگر منتقل می کند.
«963+» بیش از هر چیز مدیون متن زیبا و محققانه «نرگس فرشی» است که به خوبی جزئیات دقیقی را از جغرافیا و حال و هوای حلب ارائه کرده است.
باران کوثری هم نام های نسبتا سخت خیابان ها و معابر حلب را با تلفظ اصلی و به خوبی ادا می کند که این دقت، باورپذیری نمایش را به شدت بالا برده است.
«963+» کوتاه است و مثل یک رؤیای تلخ و شیرین، خیلی زود می آید و می رود اما قلب تماشاگر را در کوچه پس کوچه های حلب، مشغول قدم زدن و نفس کشیدن می کند.
در میانه نمایش می شود احساس کرد که اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی برای تهران می افتاد، با این ایده باید از خیابان های مرکزی شهر می گفتیم و مثلا از مجسمه فردوسی که در میدانی نشسته و جنایت های تروریست ها را نظاره کرده است.
«963+» بیشتر از هر چیز، طعم امنیت را به کام تماشاگر می چشاند. دخترِ نمایش در میانه راه از موشک های تروریست ها یاد می کند و می گوید: موشک که آمد؛ هم تلفن قطع شد، هم پای من... و این یکی از تعلیق های حساب شده و اثرگذار نمایش است. دختری که حالا اگر دوباره نامزدش را ببیند، نمی تواند به راحتی پله ها را بالا برود و روی پشت بام، شادی کنند. البته که حالا از آن چند طبقه خانه هم خبری نیست و فقط مخروبه ای یک طبقه باقی مانده است.
دختر سوری در جایی مجبور می شود با یکی از تروریست ها، تلفنی صحبت کند و به او بفهماند که نامزدِ آن مرد است و آن ها جزو هیچ گروه و دسته ای نیستند. حتی مجبور می شود دروغ بگوید و از عقاید و رهبر تروریست آن سوی خط تعریف کند! این بخش از نمایش هم از جمله بخش های ماندگار و تاثیرگذار است. بخشی که ذلت مردم، پس از جنگ و خونریزی و ناامنی را به کام تماشاگر می چشاند.
«963+» در کارگردانی هم دچار زیاده گویی نشده و با صحنه ای خلوت، نواهایی اندک و نورهایی حساب شده، سعی دارد حواس تماشاگر را از متن و محتوا پرت نکند.
«963+» نمایش مختصر اما عمیق و تاثیرگذاری است که این روزها در گوشه ای از تهران روی صحنه است. نمایشی که به راحتی می تواند شما را از سالنی کوچک و محقر به وسط مخروبه های حلب ببرد و گاهی حتی اشکتان را هم دربیاورد... «963+» پیش شماره تلفن سوریه است و به خوبی می تواند تماس شما را با این سرزمین برقرار کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سفر به قلب حلب با «963+»

«963+» این روزها در تماشاخانه موج نو بر روی صحنه است. نمایشی مونولوگ که در آن فقط باران کوثری بازی می کند. او در نقش دختری سوری و اهل شهر حلب، با تلفن، نامزدش را راهنمایی می کند تا خانه شان را در این شهر مخروبه پیدا کند.
دخترِ سوریه ایِ این نمایش، قبل از روشن شدن آتش جنگ در این کشور، نامزدش را دیده و حالا بعد از 5 سال به صورت تلفنی او را راهنمایی می کند تا بتواند از میان پل های خراب شده و خیابان های پر از تک تیرانداز و تانک، خودش را از بین پاساژها و پارک ها و از کنار مجسمه هایی که دیگر نیستند، به خانه آن ها برساند.
دختر در میان صحبت هایش گریزی به حال و هوای خیابان های حلبِ پیش از جنگ خانمان برانداز می زند و به خوبی وضعیت زندگی شاد و سرخوش مردم در آن را بیان می کند اما ناگهان متوجه می شود که آن روزهای شیرین تمام شده و باید نامزدش را در بین خیابان ها و کوچه های پر از خطر راهنمایی کند.
رفت و برگشت او در میان واقعیت و خیال، به خوبی درد و حزن مردمان رنج کشیده این سرزمین را به تماشاگر منتقل می کند.

«963+» بیش از هر چیز مدیون متن زیبا و محققانه «نرگس فرشی» است که به خوبی جزئیات دقیقی را از جغرافیا و حال و هوای حلب ارائه کرده است.
باران کوثری هم نام های نسبتا سخت خیابان ها و معابر حلب را با تلفظ اصلی و به خوبی ادا می کند که این دقت، باورپذیری نمایش را به شدت بالا برده است.
«963+» کوتاه است و مثل یک رؤیای تلخ و شیرین، خیلی زود می آید و می رود اما قلب تماشاگر را در کوچه پس کوچه های حلب، مشغول قدم زدن و نفس کشیدن می کند.
در میانه نمایش می شود احساس کرد که اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی برای تهران می افتاد، با این ایده باید از خیابان های مرکزی شهر می گفتیم و مثلا از مجسمه فردوسی که در میدانی نشسته و جنایت های تروریست ها را نظاره کرده است.
«963+» بیشتر از هر چیز، طعم امنیت را به کام تماشاگر می چشاند. دخترِ نمایش در میانه راه از موشک های تروریست ها یاد می کند و می گوید: موشک که آمد؛ هم تلفن قطع شد، هم پای من... و این یکی از تعلیق های حساب شده و اثرگذار نمایش است. دختری که حالا اگر دوباره نامزدش را ببیند، نمی تواند به راحتی پله ها را بالا برود و روی پشت بام، شادی کنند. البته که حالا از آن چند طبقه خانه هم خبری نیست و فقط مخروبه ای یک طبقه باقی مانده است.
دختر سوری در جایی مجبور می شود با یکی از تروریست ها، تلفنی صحبت کند و به او بفهماند که نامزدِ آن مرد است و آن ها جزو هیچ گروه و دسته ای نیستند. حتی مجبور می شود دروغ بگوید و از عقاید و رهبر تروریست آن سوی خط تعریف کند! این بخش از نمایش هم از جمله بخش های ماندگار و تاثیرگذار است. بخشی که ذلت مردم، پس از جنگ و خونریزی و ناامنی را به کام تماشاگر می چشاند.

«963+» در کارگردانی هم دچار زیاده گویی نشده و با صحنه ای خلوت، نواهایی اندک و نورهایی حساب شده، سعی دارد حواس تماشاگر را از متن و محتوا پرت نکند.
«963+» ... دیدن ادامه » نمایش مختصر اما عمیق و تاثیرگذاری است که این روزها در گوشه ای از تهران روی صحنه است. نمایشی که به راحتی می تواند شما را از سالنی کوچک و محقر به وسط مخروبه های حلب ببرد و گاهی حتی اشکتان را هم دربیاورد... «963+» پیش شماره تلفن سوریه است و به خوبی می تواند تماس شما را با این سرزمین برقرار کند.

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/673528/
آزاده ملک زاده و عرفان عزیزی این را خواندند
اشکان قادری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی موشک اومد
هم تلفن قطع شد
هم پای من...
اشکان قادری، علی عطاپور، محمد ظلی و Maryamta این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش توضیحات بیشتری درباره نحوه اجرای این برنامه می دادید.
موافقم
هیچ توضیحی ندادن
۰۸ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این قیمت برای آن سالن بالا نیست؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
حداقل برای نمایش های اداره تئاتر و برای اعضای تیوال تخفیف بذارید.
واقعا با این همه تئاتر و سالن های رنگارنگ، وسع مالی همه اقشار خوصصا دانشجوها به دیدن تئاتر نمی رسه.
علیرضا این را خواند
سارا سلامی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خاتون بیشتر از این که احساسی باشد و مثلا گریه آدم را دربیاورد، نمایشیاست با کلی اطلاعات تازه درباره اقامت آل الله در خرابه شام.
از همه دوستان دست اندرکار این نمایش ممنونم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دانم چرا تهمت بی غیرتی به مرد این فیلم می زنند.
به نظرم
فروشنده اگر چه فیلم متوسط ور به پایینی است و باید اصغذ فرهادی را به خاطر کیفیت فرمی کارش، بارها و بارها نقد کرد؛ اما از لحاظ محتوایی:

تجاوز را با مودبانه و نجیبانه ترین زبان به نقد کشیده است...
ایراداتی که از فروشنده گرفته میشود فقط در لایه سطحی داستان است البته اکثر اینها هم بیشتر ناشی از پیشفرضهای ذهنی مخاطب است واقعا چه منطقی میگوید فردی که وسوسه شهوانی دارد لزوما نمیتواند ناارحتی قلبی داشته باشد واقعا در آن لحظه طرف به خودش میگوید چون ... دیدن ادامه » قلبم ناراحت است نباید وسوسه و وارد حمام شوم؟ اما در لایه زیرین فیلم هم به خوبی قصه اش را می پروراند و هم از طراحی اجزای صحنه نورپردازی و رنگبندی و فیلمبرداری و بازی ها بهره ای قابل توجه میبرد. هم ریتم را به درستی حفظ میکند و هم سکانسهای نفسگیر خلق میکند و مخاطب را تا مدتها درگیر نگاه میدارد. به خصوص این آخری از آن چیزهای کمیابی در سینمای این روزهای ما هست حتی مهمترین فیلمها بیشتر سعی میکنند تعلیق را به جای اینکه از طریق قصه ای پرمایه پیش ببرند با جلوه ها ویژه آنچنانی همچون بادیگارد و یا با تنش فیزیکی و سروصدای بیش از حد همچون ابد و یک روز ایجاد کنند.فرهادی در مقایسه با سینمای ایران همچنان یک گام جلوترست حتی اگر در آثار خودش یک گام به عقب رفته باشد.
۰۷ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نادر برهانی مرند (کارگردان و نویسنده این تئاتر) با اشاره به سال‌های دوری خود از تئاتر گفته است: از سال 88 به مدت پنج سال محترمانه از تئاتر کنار گذاشته شدم.
شاید دانستن همین موضوع، این احتمال را در ذهنم قوت می بخشد که نمایش سردار، از نامش گرفته تا محتوایش، کاری است سفارشی برای ورود دوباره این کارگردان پر کار نمایش کشور به عرصه تئاتر.
نمایش سردار نه آغاز خوبی دارد و نه در ادامه می تواند حرفش را به روشنی بزند. زمانش طولانی است. در صحنه پردازی کاری ویژه سالن اصلی تئاتر شهر انجام نداده و اگر همان مقدار برف هم از آسمان نمی آمد؛ نمی فهمیدیم آن نوارهای سفید و مشکی آویزان شده از سقف را کجای قلبمان بگذاریم.
من به تلاش همه دست اندرکاران احترام می گذارم و حتی اگر انی کار سفارشی باشد هم برای من محترم است اما حق دارم انتظارم از برهانی مرند عزیز بالا باشد. و همچنین ... دیدن ادامه » از گروهی که برای این کار جمع و جور کرده است.

جز علی صالحی و میرطاهر مظلومی، کدامیک از بازیگران از خودشان مایه لازم را گذاشته اند؟ حتی هدایت هاشمی هم آنی نبود که انتظار داشتیم...
حالا گذشته از دوستانی که اصولا بازیگر نیستند.

باز هم به احترامم نسبت به این نمایش تاکید می کنم و اصرار دارم که هیچوقت به کم ها راضی نشویم و همیشه خوش بدرخشیم...
سپاس از بیان نظر شما. البته لازم به توضیح است آقای نادر برهانی مرند نویسنده و کارگردان این اثر پس از چند سال دوری از عرصه کارگردانی با اجرای نمایش های " مرگ فروشنده " - " پائیز " - " درخواب دیگران "، پیش از نمایش سردار با مخاطبین تئاتر دیدار ... دیدن ادامه » تازه کردند.

پاینده باشید
۰۷ مهر ۱۳۹۵
شاید خواندن درد دلهای نادر برهانی باعث شده فکر کنید این کار سفارشیست
اگر نادر برهانی مرند سفارشی کار بود 5 سال سکوت نمیکرد و برای ورود دوباره این همه انتظار نمی کشید
شخصیت سردار نادر برهانی مرند از جنس مردم است که برای همنوعش ایثار کرده و جامعه مدیون ... دیدن ادامه » خون شهدای 8 سال دفاع مقدس است
حال این افراد بلندآوازه تئاتر ایران کنار هم جمع شدند و به مدیریت نادر برهانی مرند داستانی ملموس از جامعه ،از رشادتها و شهادت گفتند
۰۷ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سایت خبری مشرق نوشت:
گروه نمایش"همسایه آقا" پیش از این قصد داشتند نمایشی با نام"مرگ در حمام بفش" را روی صحنه ببرند. اثری که آنقدر میزان نگاه دین گریز آن زیاد بود که حتی در دوران اعتدال هم در دو سال پیاپی مجوز نگرفت و همین، موجب اعتراض گروه شد. اعتراضی که نتیجه داشت و موجب شد تا نمایش دین گریز دیگری با همان حال و هوا (به قول کارگردان) مجوز اجرا بگیرد. در نهایت هم ظاهرا ماموریت اجرای خواسته گروه این نمایش که معتقد بودند باید فیلم این اثر ساخته شود، به تابش واگذار شده است.

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/629443/
دوست عزیزِ به ظاهر حزب‌اللهی و دغدغه‌دار دین و آئین مردم سرزمین من!با سلام و درود به روان پاک شما!
بنده‌ی حقیر خودم بسیار بسیار آدم مذهبی‌ای هستم و امروز که روز عرفه است در کربلای معلّی دعاگوی حضرت‌عالی و رفقا!اما به نظر من اتفاقاً این نمایش دینی‌ترین ... دیدن ادامه » نمایشی بود که در عمرم دیدم!چرا که بزرگان دین ما فرمودند تربیت کننده‌ی مردمان باشید به غیر زبانتان؛یعنی شما عمل خوب داشته باش،مردم خودشون به دین گرایش پیدا می‌کنند،چیزی که در بین ما مذهبی‌ها متأسفانه بسیار بسیار کم‌یاب هست.مادری که با داغ و درفش سعی در مذهبی کردن فرزندانش داره جز عده‌ای خلاف‌کار تحویل اجتماع نخواهد داد!!آیت الله بروجردی روزهای آخر عمر شریفشون زار زار می‌گریستند و می‌گفتند:اگر فردا روزی خدا از من بپرسد که تو که لباس دین به تنت بود با عملت باعث مسیحی و یهودی ماندن اهل کتاب شدی من چی جواب خدا رو بدم؟!؟
۲۱ شهریور ۱۳۹۵
ظاهرتون که حزب اللهی هست دیگه خدایی!!
من چه تهمتی به شما زدم؟!
شما درست می‌فرمائید ولی نوشته‌ی من احتیاج به تغییر نداره،فقط مخاطبش عوض میشه؛ مخاطب من نویسنده‌ی مطلب هست در هر حال.
۰۷ مهر ۱۳۹۵
سلام مجدد
ظاهر من هم متاسفانه حزب اللهی نیست.
یعنی اساسا چه فایده وقتی باطنم اینگونه نیست...

کاش آن خبر را باز می کردید و در قسمت نظرات، نظرتان را منتشر می کردید. اینطور احتمال بیشتری داشت که به دست مخاطب اصلی اش برسد.
۱۰ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صادق وفایی یک خبرنگار است و برای همین بر خودم لازم می دانم اثرش را ببینم.
اما او
قبل از این هم اثری را روی صحنه برد که جذاب بود.
من برای جذابیت کارهای صادق وفایی به سالن ناصرخسرو می روم.

من شما را هم به دیدن اعماق آتلانتیک دعوت می کنم...
رضا این را خواند
صادق وفایی این را دوست دارد
لطف دارید آقای مهرآبادی. منتظر حضورتون و بعدش نظراتتون هستیم
۰۶ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید