تیوال حامی | دیوار
S3 : 00:42:58
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
حامی
درباره نمایش کرونوس i
مدتهاست در کشاکش این مفهوم هستم که آیا این ما هستیم که وقایع را رقم میزنیم یا فقط در بستر آنها قرار میگیریم !!! ما انتخاب میکنیم یا میشویم ؟!
کرونوس این سوال را در ذهنتان پررنگ تر میکند .
( چند روز قبل بدون هیچ دلیل خاصی در محیط کاری بی ربط ما یکی از همکاران به یکی از بدترین فیلمهای تاریخ زندگی اش اشاره میکند" ماهی و گربه "فیلمی که من فقط سه بار بر روی پرده سینما دیده ام! تا آنجا که ذهن و سواد و توانم اجازه میدهد توضیحاتی در مورد فیلم میدهم و شب همان روز سه فیلم کوتاه از شهرام مکری میابم ,نمیبینم تا امروز صبح که به خاطر می آورمشان پس بی درنگ به تماشا مینشینم و امشب کرونوس !!!
حال من کرونوس را انتخاب کرده ام یا کرونوس مرا ؟!
البته که در حضور اساتید با سوادی که در این جمع هستند اضافه گویی است اما سه فیلم که اشاره کردم " محدوده دایره , آندوسی و فیلم ... دیدن ادامه » مشهورتر طوفان سنجاقک است "
من تو را، کرونوس مرا، و تو کرونوس را
خوب بود؟؟ :)

فیلم کوتاهارم ندیدم، حییییف :(
۲۲ تیر
علی جان بامداد عزیز مصاحبت با شما افتخاری برای من هست بدون ذره ای اغراق نه فقط برای سواد و فهم و درکتان برای وجودتان :) درخشش قلب شما از لابلای کلمات منتقل میشود :)
البته سردار و نیلوفر و دایه و بولو هم پهلو به پهلوی شما میزنند :)
علی جان فیلمهایی که اشاره ... دیدن ادامه » کردم (کوتاه) فصل مشترک همگی اشان مبحث زمان است و جایگاه ناظر ؛ دیدنشان خالی از لطف نیست :)
جناب کارآمد بزرگوار ممنون از توجه شما ؛پاسخ را یافتید مارو هم بی نصیب نگذارید :))
۲۲ تیر
قربونت برم شما خیلییی عزیزی و درخشان خودت :)
بله بله رفتم که ببینمشون همین هفته ایشالا..مرسییی
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامی
درباره نمایش فرشته تاریخ i
تاریخ هم قهرمانانش را و هم قربانیانش را تمسخر خواهد کرد
محمود درویش
رفیق جانمممم :) عالی
۰۴ تیر
شما بهترینی و لاغیر عزیز دل :)
۰۶ تیر
حامی جان
به نظر طولانی اما ارزشمنده
۰۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامی
درباره نمایش نفرین قحطی زده‌گان i
تباهی از "درون" آغاز میگردد و بویش لاشخوران و کفتاران را آرام آرام گرداگرد خانه جمع میکند , درب " خانه " را هم که خودت خراب کرده ای پس برای ورود نیازی به کسب تکلیف نیست !
هان ! تعمیرش کردی , خوب است البته دیگر کمی دیر شده است !!!
بوی فسادت همه جا را برداشته , نفرین بر این نفرین !!!
پ ن :
سپاس از توجه به جزئیات .....
حامی جان چون اونجا خیلی شلوغ بود و بحث هم تموم شده بود گفتم بیام صفحه خودت برات بنویسم..
ببین فکر کنم نکته عجییش این بود که من با اینکه اصلا نمایش رو دوست نداشتم ولی با تنها جیزی که مشکل نداشتم و غر نزدم همون تحولی بود که همه گفتن. پس باهات همسو ام..تحوله ... دیدن ادامه » قطعا فرمالیته بود..به خاطر این نگفتم بازیها رو دوست ندارم..نمیدونم.. اصلا بیان دیالوگ از طرف هامون سیدی به نظرم فاجعه بود،فقط میشنیدم نمیتونستم همراهش بشم،مثلا اول نمایش که داره خوابش رو تعریف میکنه انگار فقط دیالوگ میگه، بی هیچ حسی..در ادامه هم همین طور تا پایان..همه چیش بی روحه .. میرسعید تلو خوردن هاش خیلی زیادی از حد بود شبیه هیچ کاراکتر مستِ خوبی ( از نظر بازی)که تا حالا توو فیلم ها و نمایشها دیده بودم نبود،از همشون مصنوعی تر،شاید اگه بازیگر دیگه ای بود انقد توو ذوقم نمیخورد..دختر خانواده هم باااز به همین صورت..
مادر خانواده قابل تحمل ترین بود..(بقیه به شدت رو مخم بودن)..
میدونی اجرای بد هممون کم ندیدیم اما بحث توقع بود.. این توقع، کار دستم داد کار به شدت در نظرم آماتور بود..
خلاصه سرت رو درد نیارم رفیق، دوست نداشتم :))
۰۸ تیر
کارت درسته رفیق بدون حتی یه ذره تعارف
آدم حسابی تعریف درستی نیس ! کمه مفهوم رو نمیرسونه :)
شما یه پا صاحب نظری :) البته که شکسته نفسی می‌کنی ولی ما از لابلا میفهمیم چقدر کار درستی
ممنونیت
۰۸ تیر
حامی جان :))
یه بار هم واسه اقای رزمجو نوشتم، واسه شما هم مینویسم:
میگن وقتی بادکنک رو زیاد باد کنی اول توو صورت خودت میترکه :))))
خلاصه نکن از این کارا :)))❤❤❤❤❤❤
۰۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامی
درباره نمایش هتل کوهستانی i
درود بر شما جناب کیانی که در این راحت الحلقوم های امروز و زرق و برق ها,
ذهن مخاطب را درگیر میکنید , بهتر میدانم حرف آخر را همین ابتدا بزنم لذت بردم , اما آنچه که در ادامه می آورم نتیجه دست و پا زدن های ذهن است برای کشف و شهود , از آنجا که متن و اجرا لایه های فراوانی داشت و به راحتی میشد در یکی از آن ها گرفتار شد و از لایه بعدی غافل شد شاید من هم در این هزارتو گم شدم .
من برای فهم بهتر خود شخصیت ها را تقسیم بندی میکنم
دسته اول مهمانهای هتل : هر کدام از شخصیت های هتل یک داستان دارند که در نقاطی با هم همپوشانی پیدا میکنند از جنس موضوعات روزمره زندگی همه ما , مردی که در گذشته اش گرفتار شده , مردی که گذشته اش را فراموش کرده,
مثلث عشقی , مردی که همه چیز را خط کشی شده و در چارچوب هایش میبیند و مردی که به دنبال معاشرت با اطرافیانش است و و و.... "چقدر اینها به موضوعات ... دیدن ادامه » زندگی خودمان شبیهند"و هر کدام از آنها خود را در مرکز زندگی میبینند . اما کاملا دچار روزمرگی اند و زمان برایشان ثابت شده است هر از گاهی با صدای سوت قطاری" حرکت " تلنگری میخورند به ساعت خود نگاهی می اندازند و دوباره روز از نو روزی از نو !!! بیشتر شبیه عروسک های خیمه شب بازی اند تا انسان های واقعی
رییس و پیشکارش: اینان در حقیقت صاحبان هتل هستند به ظاهر برای شادمانی و رفاه میهمانان تلاش میکنند و در مقابل میهمانان نیز برایشان کف و هورا میکشند اما این به اصطلاح رییس هتل که حتی از روی آنچه دیکته شده هم نمیتواند بخواند و پیشکارش هم اورا مورد تمسخر قرار میدهد چگونه میتواند برای میهمانان بهترین را رقم بزند .
پیشخدمت : او خود گرفتار مشکلات و انتخاب هایش است اما فرق او با دیگران در شربتی جادویی است که گاه و بیگاه می آورد و میبرد اما آنجا که باید و نیاز است نیست بیشتر به دلخواه خودش است انگار ....
نویسنده ! تایپیست ! : اگر مردی که از ابتدا پشت ماشین تحریر نشسته است را نویسنده اثر بدانیم میتوان گفت داستان که رو به سوی آنارشی میرود خودش هم عنان کار از دستش خارج میشود و فقط مات و مبهوت شخصیتهایش میگردد , دیگر نه جنسیت مهم است و نه کاراکترها و شاهد شورش شخصیت ها بر نویسنده خالق اثر هستیم که از این پوچی به تنگ امده اند و میشورند و میمیرند
اگر اورا یک اپراتور بدانیم و آن مرد عجیب داستانسرای اصلی باشد میتوان گفت حتی خالق شخصیت ها هم اختیار کامل بر آنها نداشته و چیز دیگری گاهی نوشته ها را خط میزند کم میکند یا زیاد ," جبر " , اما هر دوی آنها زمانی که آدمکها از نقش تکراری و بیهوده خود بیرون میزنند و مرگ را برمیگزینند کاری از دستشان برنمی آید و تنها شاهدی بر ماجرا میگردند.
سپاسگزارم دوست عزیز برای لطفی که دارید و نقدی که بر محتوای هتل کوهستانی داشتید ...
خوشحالیم که این اثر توانسته است ذهن شمای مخاطب را درگیر کند و تحلیلی اینچنین بر شخصیت پردازی کارکترهای هتل کوهستانی داشته باشید.
برقرار باشید
۱۵ دی ۱۳۹۷
سپاس فراوان جناب کیانی , وزنه بسیار سختی را برای بلند کردن انتخاب کرده بودید و به یاری و تلاش فراوان بازیگران سربلند از آن بیرون آمدید , امیدوارم هم شما و هم گروهتان در همین مسیر و رو به بهترین ها باشید ....
۱۵ دی ۱۳۹۷
بسیار دقیق و خوب و جذاب حامی جان عزیزم
حیفم میاد چیزی به متن قشنگت اضافه کنم و دیدگاه‌هایی که با همش موافقم :) یدونه‌ای
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامی
درباره نمایش خرده نان i
تلاش برای بازشدن یک در !! و صد البته تلاشی نافرجام زیرا حال که به خودت و قفل روانی درونی ات غلبه کردی با قفل حقیقی روبه رو میشوی چون این در قبل از شام !!! و در تمام لحظاتی که با لذت خوراک مرغ را به دندان میکشیدی قفل شده است و شاید خیلی خیلی قبل تر .... در گذشته های دور در انتخاب هایت ...... بهتر است اکنون هم به همان پیشنهادات که برایت تجویز میشوند بپردازی ...... رختخواب در انتظار توست .......
سپاس از شما و کار دلنشینتان.....
جناب حامى عزیز ... ممنونم از نگاه و نظرتان ... پاینده باشید ...
۲۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامی
درباره نمایش جان گابریل بورکمان i
شاید بتوانی آینده را جبران کنی با گذشته ویران ات چه میکنی ؟!!
رفقا فیلم History of violence رو ببینین خالی از لطف نیست .
دوستان تیوالی گرانقدر لطفا یه سری به سایت ایران کنسرت و نمایش رستم و سهراب بزنید ,توضیحات رو خودتون مطالعه کنید , فکر میکنم حمایت شما عزیزان رو لازم دارند.
نیلوفر ثانی و مهدی (آرش) رزمجو این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامی
درباره فیلم پاپ i
پاپ اثری شریف و آبرومند است که داستان خود را با لطافت و صفایی از جنس جنوبی ها روایت میکند , داستانی در ستایش عشق و حسرت ها , آمال و آرزوهای بربادرفته , ماندن و رفتن , تبعیض تاریخی و مام وطن والبته کمی تلخ اما دلنشین.
دراین آشفته بازار با بازیگران سیاهش همچون زمرد درخشید .
حامی
درباره نمایش زهرماری i
دوستان, زهرماری یک کار بسیار معمولیست که با ارفاق میتوان گفت کار خوبیست, بازیها اکثرا در سطح قابل قبولی است و نقطه ضعف کار بنظر بنده عدم پرداخت کافی در موضوعات مورد بحث می باشد و این پراکندگی اجازه عمیق شدن به موضوع مشخص و واکاوی آن را گرفته است ,شاید اگر زمان بیشتری برای عمق دادن به قصه تا خنداندن صرف میگردید نتیجه بهتری حاصل میشد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامی
درباره نمایش ماراساد i
دوستان گرام آنچه را که باید گفته میشد بیان کردند , درجه یک در بسیاری از موارد اما یک نکته بسیار مهم از قلم افتاده بود, کار نیاز به یک بروشور کامل با توضیحات کافی برای بیننده ای داشت که بدون ذهنیت بروی آن صندلی نشسته است , باید این حق انتخاب داده میشد که به یکباره با اثر مواجه شده و بنوعی مکتشف نکات ریز و درشت آن باشی یا با علم به یک سری موضوعات با اثر مواجه گردی .
من" ساد " را یک تئورسین غریزه,خشونت, خودخواهی و شهوت" نه فقط جنبه جنسی" انسانی دیدم و "مارا " را جلوه آن .
موافقم ؛ اگر اطلاعات جامعی توی بروشور داده میشد خیلی خوب بود
۰۵ اسفند ۱۳۹۶
من توضیحات جامعی که یکی از دوستان در همین برگه نوشته بودند رو خوندم ؛ خیلی به دردم خورد ...
اگر نمیخوندم سردرگم بودنم بیشتر میشد ...
۰۵ اسفند ۱۳۹۶
انقدر کار خوب بود که قابل توصیف نیست
۱۴ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامی
درباره فیلم لاتاری i
داستان که به میانه رسید کارگردان شروع کرد به زدن حرف اصلی خود , از همان لحظه درگیر چرایی و هدف از ساخت این اثر شدم , در انتها زمانی که شخصیت فرخ نژاد وارد شده و شلیک کرد و آن دیالوگ ها را بیان نمود , سالن به ناگهان شروع به تشویق نمودند , فهمیدم چرا این فیلم ساخته شده است .
تمام داستانک ها و عشق و عاشقی و فساد و فحشا و همه همه فرعند و اصل چیز دیگریست , بیان نوعی تفکر و ایجاد مقبولیت و همراهی عام مردم ,همین .
کجاش دس زدن؟برا موسی یا فرخ نژاد؟ تو کوروش نزدن امروز
۱۵ بهمن ۱۳۹۶
بخدا اگه بنویسین خطر لو رفتن داستان هیچ مشکلی براتون پیش نمیاد
۱۵ بهمن ۱۳۹۶
ایراد بنی اسرائیلی!!
کجاش اسپویل بود این نوشته؟!؟
۱۵ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامی
درباره نمایش کوررنگی i
همه چیز خوب پیش رفت تا سکانس فینال !!! میوه ای که باید از این درخت چیده میشد هدر رفت ........ کال بود , کاش کمی صبر تا می رسید.
کاملا موافقم متن کار خیلی خوب بود، فقط پایان بندی خوبی نداشت تا عالی بشه.
۲۲ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامی
درباره نمایش منو نمی بره i
هر چیزی به وقتش!!!!
بالاخره سوارش شدم , اما اسب سواری ام اگه به وقتش نباشه توفیری با الاغ سواری نداره .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامی
درباره نمایش من ... i
شب خاطره انگیزی بود . بسیار ساده , بدون تکلف بدون شعار و صمیمی . در انتها هم شنیدن نظرات تماشاچیان توسط عوامل و کارگردان محترم و عکسی به یادگار در کنار یکدیگر به پیشنهاد جناب تجویدی گرامی .
تنها نکته منفی و آزاردهنده صندلی های خالی تماشاخانه که متاسفانه کم هم نبود.
شراب ناب ! همین .
نوبادی این را خواند
Prudence، سارا توسلی، مهرناز و سپیده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد همتی
درباره نمایش زندگی در تیاتر i
برش کوتاهی از زندگی به بهانه نمایشی از تئاتر .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد همتی
درباره فیلم هجوم i
فکر میکنم برای لذت وافی از هجوم نیاز هست حتما سری به ماهی و گربه بزنیم , چرا که اگر قبلا یک طرف ماهی ها ی "کاملا" بی دفاع بودند و طرفی دیگر گربه ها اکنون خطر اصلی در میان خود ماهی هاست , علاوه بر گربه هایی که اکنون لباس قانون بر تن کرده اند و به خیال خام خود میان ماهی ها آمده اند تا شکارشان کنند . هر چند خودشان هم شکار دیگری اند , لیدری که در ماهی و گربه آدم میکشت و دو عمله قاتل داشت و اکنون لیدری که در میان ماهی هاست پرواز میکند و غیب میشود و آینده را میبیند و از خونشان میخورد !!!! دیدن دوباره ماهی و گربه و یادآوری آن کلیدهایی به دستمان می دهد برای فهم بهتر هجوم, دنیای هجوم آینده ماهی و گربه است یا شاید دنیایی موازی آن . دنیایی که در آن حکایت ,همان حکایت شکار است فقط شکارچیان آن پوست انداخته اند و در دنیایی که دیگر بیرون و درونش فرق چندانی ندارد لشکری ... دیدن ادامه » مهیا کرده و آماده هجوم اند.
سپهر، حسین ایرجی و امیر پایا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد همتی
درباره فیلم خفه‌گی i
بهتر است ابتدای امر از نکات مثبت کار صحبت کنم , اتمسفر حاکم بر اثر, موسیقی , قاب بندی ,دکوپاژ, لوکیشن ها , تم سیاه و سفید و بطور کلی فضای تاریک و سرد و وهم آلودی که ناخودآگاه حتی به بیننده احساس خفه گی دست میداد , همه همه از اثری متفاوت در سینمای ما نشان داشت . ولی حیف و صد حیف که چنین تجربه متفاوتی با یک فیلنامه بسیار ضعیف کاملا هدر رفته است , زمانی که فیلم به پایان میرسد من بیننده با بی شمار سوال و چراهای بی جواب مواجه هستم که منطقی برای آن رفتارها نمی یابم , واگر هم یکی دو صحنه جواب هم به آن داده شده یا بسیار گل درشت و وصله دار و یا کاملا واضح بر زبان قهرمان قصه, نه با کشف و در خلال داستان , با این وجود با همه این ها کنار می آیم تا زمانی که صحرا مشرقی مرتکب قتل میشود , از نظر من فیلم همانجا از بین می رود چرا که تا قبل از این در دنیایی که همه ادمها بطرز بی رحمانه ... دیدن ادامه » ای بر اساس منافع خود تصمیم میگرفتند حتی همسر مسعود که به ظاهر پاک و معصوم مینمود " سکانس پیشنهاد دزدی از منزل مسعود برای گرفتن مدارک" به صحرا مشرقی حق میدادم که به فکر خود و سرنوشت و آتیه اش باشد و حتی با او همذات پنداری میکردم بناگاه با قاتل شدنش با دیالوگ "من این کار رو بخاطر تو کردم مسعود " همه چیز فرو میریزد , هم روند رسیدن به خاطر تو مسعود برایم غیر قابل قبول است و نمیتوانم باور کنم و هم با قاتل شدنش کنار نمی آیم , شاید آقای کارگردان دوست داشته سکانس فینالش آنگونه و در راستای نام فیلم باشد و باید اثر را به آن سمت میبرده است.
پ ن : به شخصه از دیدن این فیلم فارغ از بحث خوب یا بد بودن بر پرده سینما لذت بردم , مدتهاست فیلمهای ما قاب های تلویزیونی هستند که به زور بزرگشان کرده اند تا بتوانند بر پرده سینما اجرا پخش کنند.
ولی به نظر من قاتل شدنش غیر منطقی نبود،فردی که مدتها در تیمارستان کار میکنه و از نظر روانی خیلی حال مساعدی نداره،تشنه محبت است،از نظر مالی در تنگناست، تا حالا محبت مردی را ندیده،حال با اومدن مردی پولدار که سعی داره با توجه کردن بهش و وعده آینده خوب نظرش ... دیدن ادامه » رو به خودش جلب کنه..به خاطر به دست آوردن این آدم هر کاری میکنه،چرا که قبل از این هم میخواست زن پیرمردی بشه..
اما فارغ از همه این صحبت‌ها،منم از این نوع فیلمها حتی اگر ضعف های زیادی داشته باشند استقبال میکنم، کافیه هر چی فیلم های اجتماعی دیدیم..به نظرم باید قدرِ کارگردان هایی مثل هومن سیدی،رامبد جوان،جیرانی و.. را دانست کسانیکه با تمام انتقادات شجاعت تجربه ژانر های مختلف را دارند..ما از این کارگردانها کم داریم..
۲۸ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد همتی
درباره نمایش شرقی غمگین i
http://naamomken.org/2625
رضا براهنی و عالی بود این شعر ,
سی رو رد کرده باشی بیشتر دردت میاد چون حتما زخم داری و این لعنتی جای زخمهارو تازه تر میکنه ,
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد همتی
درباره نمایش مفیستو i
سه قهرمان
هنریک هوفگن: از آنجا که اثر تقریبا بیش از سایرین به او پرداخته است همه اورا بیش از دیگر شخصیت ها میشناسیم, همین به ما این فرصت را میدهد راحت تر از دیگران نقدش کنیم و زوایای پنهان و تاریک شخصیتش برایمان روشن تر گردد (فرصتی که در مورد دیگر شخصیت ها در اختیار ما قرار نمیگیرد) . با ترس ها, بیم ها , امیدها , آمال و آرزوهایش آشناییم و با خیانت بزرگش !
او قهرمان است ,ستاره تئاتر سرخ , تمام دوستانش چشم امید به او دارند و پشتشان به وی گرم است , او وزنه ای قابل احترام و اتکا برای اطرافیانش است اما اینها برای هوفگن کافی نیست , آرزوهایی دیگر درسر میپروراند, این همه آن چیزی نیست که او میخواهد , پس به دنبال انها میرود اکنون با ظهور نازیسم باز هم او قهرمان ملت آلمان است , به آنچه که میخواسته رسیده و مرد شماره یک تئاتر برلین گشته ولی بهایش راهم میپردازد. درونی ... دیدن ادامه » نا آرام و آشفته از انچه که او را بدین جایگاه رسانیده است , شاید او در نظر مردم " در همان زمان و مکان " قهرمان است ولی از درون هیچ است و خود این را میداند.
اتو : او مردی است که تا انتها به آرمانش وفادار است , او فرزند ایدئولوژی است و غرق در لنینیسم جانش را هم در پای آن میدهد , حیف که فقط آن را فدای لنین میکند براستی اکنون که به گذشته رجوع میکنیم لنین ارزشش را دارد ؟!!
هانس میکلاس: او از نظر من قهرمان واقعی این اثر است , پسری رنجور با سرفه هایی دردناک که گویی درد ملت اورا بدین روز انداخته و همیشه تنها !!! چه آن زمان که به سوسیال ناسیونالیسم دل میبندد و بهمین خاطر مورد اذیت و آزار هوفگن و دیگر دوستانش قرار میگیرد و چه زمانی که نازیسم ظهور میکند و از او میخواهند چشم و گوششان گردد و از این نمد کلاهی برای خویش بسازد. و با واکنش انچنانی جوابشان را میدهد آری او همیشه تنهاست و مطرود زیرا که قهرمانهای حقیقی همیشه تنهایند.
Nita
جای دختر صفدر حسینی خالیه که به هانس میکلاس توصیه کنه در ازای زحماتی که کشیده، سهمش رو از سفره پهن شده برداره
۲۱ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید